مسابقه واژه شناسی تالشی 52:

دیدگاه دوستان ارجمند در همین پست در فیسبوک ( گل واژه های تالشی ):
Anbazh Savalun سا-صد
سا-صد
Anbazh Savalun سو-حیاط خانه
Anbazh Savalun سو= سال
Ali Massali معانی اقای پایدار گرامی درست هستند اما در باره واژه سوئِه باید اضا فه شود که این واژه به عنوان مصدر سائیدن نیز بکار برده میشود
Zoleykha Saba 1…سا…سایه..2…سو…نور..3..سو ئه..اینجا می توانیم چند معنی داشته باشیم البته در بین جملاتی که بکار میبریم معنیش مشخص میشود 1.. سغی سوئه ..مغز درخت ازاد 2.. سوئه بهرع ..یعنی پلو در در حال دم کشیدن 3.. اگر بگوییم سوئه دونه ..یعنی دانه گلپر 4 سویه 1.. ترکیبی ان می شود انه سویه که چراگاه نچریده شده گفته میشود و سایده شدن هم گفته میشود 5…سور شور البته می بخشید من چون با تبلت می نویسم ولبتاپ ندارم نمی توانم آوا گذاری گنم ومیدانم که استادان خواهند بخشید سپاس
Meghdad Mousavian 1-سایه 2- نور (چمه سو, سو دوعِه)3-سائیدن4-از نظر من با ردیف 3یک معنی دارد5-سور یعنی :شور (اژدم)
Anbazh Savalun به عدد 100 در تالشی عنبرانی سا می گویند د صا = 2 صد = دویست
Ali Massali در زبان تالشی کلمه سا مخفف نسا است این واژه علاوه بر تالشی در زبان فارسی نیز از واژه نسا به عنوان صفت یک منطقه جغرافیائی بکاار برده میشود مانند توئه نسا و تولی نسا در ماسال که معمولا افتاب در ان نواحی نسبت به مناطق همجوار به مدت کمتری تابیده میشود و افتاب در انجا ها معمولا زود غروب کرده ویا صبح ها دیر طلوع میکند در ایام باستان نیز برای نام بسیاری از نواحی از واژه نسا استفاده میشد به ویژه درکتب تاریخ باستانی نام شهر ها وایالت هائی را در اسیای میانه بویژه در تاجیکستان می بینیم اکه دارای واژه نسا هستند درحالی که برخلاف ان سرزمین ها ناحیه بزرگی از ایران که در ان افتاب بخوبی میتابیده نامهای خور اسان (خراسان) را مشاهده میکنیم که برخلاف عقیده بسیاری میتوان گفت خور اسان اولین به مفهوم سرزمین افتاب تابان در جهان است ما در زبان تالشی بجای استفاده از خور خرم kharem را بکار می بریم مانند جنگل ها ومراتع وابادی خرم ، خرم بیل یا خرمیلی وغیره
Hima Bano سا (سُ)سایه ۲سو.نور ۳سوئَه با توجه به فرمایش جناب پایداردر منطقه ما استفاده ترکیبی دارد به طرف وجانب سو می گویند ۵سور شام .با تشکر
Ali Massali جناب نیک نهاد گرانقدر برنامه و شما در باره ثبت معانی وازه ها درسایت تالشستان بسیار عالیست بعد ها میتواند به عنوان منبع ومرجع مورد اعتماد برای محققین و پژوهشگران در امور فرهنگ و زبان وادبیات تالشی مورد استفاده قرار گیرد
Zoleykha Saba ادری زبا نها به اب سو می گویند هدف واژه بیشتر تالشی مناطق تالش زبان است .؟ وگرنه بسیار وبسیار می توانیم کلمات بیاوریم برای هرمعانی
Zoleykha Saba با درودبه همه گرامیان یکی از ویژه گیهای زیبایی که زبان تالشی دارد وبنظرم خاص است این است که در بیشتر مواقع با بیان یک واژه منطورت که به انداز وهدف گفتن یک جمله است می رسانی واین خیلی ایده ال است ومن روی این اصل زبان تالش را بی نهایت دوست دارم وبا درودوسپاس به استاد نیک نهاد که همواره با احترام به همه نطرات ودید گاهها در گسترش این واژاه شناسی وریشه یابی واژه ها در پروبال دادن به ما وایجاد این فضا برای تبادل و تجربه همه فرقی نمی کند چه انکسی که بیشتر می داند وچه ان کسی کمتر وارد است همه بدون واهمه و دلهره ابراز عقیده و اطهار نطر می کنند واین برای تقویت اعتماد به نفس عالی است سپاس استاد نیک نهاد
Ramezan Niknahad خواهش می کنم بانو صبا شما لطف دارید
دیدگاه دوستان ارجمند در همین پست در فیسبوک ( گل واژه های تالشی ):
Ramezan Niknahad2- تول = آب گل آلود

Ramezan Niknahad3- روشونَه آو =آب زلال

Ramezan Niknahad3- لیل= آب گل آلود که حالا دیکر تقریباً روشن شده است . مثل حالت و رنگ آب رودخانه ای تقریباً یک هفته پس از سیلاب

Ramezan Niknahad4- کاس = بین « لیل » و « روشون » ، حالت دیگری نیز هست که به تالشی آن را کاس می نامند . زمانی که آب کاملاً روشن شده ، اما هنوز سبز است ، « کاس » خوانده می شود.


دیدگاه دوستان ارجمند در همین پست در فیسبوک ( گل واژه های تالشی ):
Zoleykha Saba — تاخه – پرش چکه آب ویا مایعات دیگربه اطراف 2وو3 ؟ 4- ورار میوه چسبیده بهم 5- از گر ترکه های خشک شده بدون برگ
Ramezan Niknahad درود بانو صبا می دانم که برخی واژه ها مختص گویش های محلی زبان تالشی است . به همین جهت انتظار این نیست که همه تالشها کاملن مسلطبه گویشهای مختلف زبان تالشی باشند . مورد 5- ازگَر در بالای گ فتحه دارد چون شما متوجه فتحه آن نشدید واژه ازگر که گ بدون فنحه را به درستی معنا نمودید برای راحتی در فهم هریک از واژ ها من با هریک یک جمله تالشی میسازم 1- ایی تاخَه آو مع بدَه تِشیری سیمَه 2- خَرو ترشی ، پاتیلَه کا تلاخَه کَرده دییاری پبَه 3- پرزَه گلَه کی یا ک آبا ام وَراَوَری دییِسی 4 – ایی وَرار ایزم بواَر آتَشی کا دَکَه 5- کرجی کع آتَش آگِتَه ، چِه ازگَر دا آسمو ن شا
Zoleykha Saba پس 1-تاخه — چکه 2- تلاخه پریدن تکه ترشی براثر قلقل وجوش 3- کی یاک رمیده4- ورار – یک وعده یک بار 5- ازگر – خرده اتش شرار نمیدانم برداشتم درست بود یانه
Ali Massali ازگَر به معنی شراره وشعله درست است اما در گویش تاشی ماسال بجای (ازگَر ) واژه ازگورَه ezgura ) را بکار میبرند مثل ( اتشی ازکوره کرده ای کَه ای بلندی ) یعنی شعله اتش به بلندای سفف یک خانه رسیده بود البته واژه ای بصورت ازگوره نیز در گویش ماسال بکار برده میشود که به حالت استفراق کردن و تهوع گفته میشود ودر مورد تاخه نیز خانم صبا درست گفتند ما در ماسال اگر خواسته باشید به کسی بگوئیم که قطره ای اب به من بد از کلمه (ایچکه) استفاده میکنیم اما اگر قطرات اب شیروانی پس از برخورد بزمین بلند شود وبجای دیگر پرت گردد به ان قطرات اب پرتاب شده تاخه میگوئیم درحالیکه به خود آب شیروانی (پَرَه چکَه ) گفته میشود
Ali Massali گاهی واژه ( آتشه بوره ) نیز معنی ازگور یا ازگوره را میدهد
Zoleykha Saba اُزگور –تکه هایی از دوده سرد شده که در سقف خانه هایی که در ان اتش هیزمی درست می کنند چسبیده –و کی یاک اهو و حیوان در زبان تالشی ماسال هم بورشدن که–معنی نا آرام و سرکش و حساس شدن را می رساند ورار– ای بارچه ای کشه در ماسال– ای تاخه ای چکه یا ای کچه آو –تلاخه پرش مایعات در اثر جوشش در ماسال
Hima Bano با سلام .هیچ کدام این واژها در لهجه ما وجود ندارد من با توجه به معنی فارسی آن می نویسم ۱سْلَه ۲گْلیَع ۴ای بار۵ٱتشه بوره امیدوارم مفید واقع شود .با تشکر از اساتید محترم گروه
Zoleykha Saba درود هیما بانوی گرامی
Ramezan Niknahad درود دوستان ارجمند با سپاس فراوان از دیدگاه ارزشمندتان باتوجه به اینکه معنی واژه ها به گویش فومنات با بیشتر دوستان اشتراک نظر وجود دارد. معنی واژه ها به گویش فومنات :
ا – تاخَه = مقدار کمی از مایعات برابر با آبی که رفع تشنگی کند یا خشکی غذارا برطرف نماید .البته برای مایعات دیگر چون ادرار هم گاهی به کار می رود .ایی تاخه میز
2- تلاخَه = ذراتی از مایعات یا مواد رقیق درحال جوش که به اطراف پراکنده میشود یا به عباراتی گداخته جدا شده وبه هوا پرتاب شده
3-کی یا ک = هشیار شدن ، با ترس وهشیاری وبرای احتیاط به اطراف نگریستن
4- وَرار =به انداز بغل کردن با دو دست مانند ایی وَرار ایزم
5- ازگَر = جرقه آتش یا جرقه سنگ گرفتن


دیدگاه دوستان ارجمند درپای همین پست در فیسبوک ( گل واژه ها وضرب المثل های تالشی ):
Msd Dariush اَوی: داشت می اومد؟ -می خواست بیاید/*/ اَوی در حالت های سوالی و خبری استعمال می شود
Msd Dariush دَل : به جاهایی که بیشتر(پوشش آن) علف های هرز و بوته های تمشک و امثال اونها رشد و مشاهده می شود
Peyman Paydar اوی =ناپیدا.گم
اویجه=متروکه- محل ساکت وخلوت ،دوراز آدم وحشم
دل= علفزار
جیتم = تکان
جیدار:اهرم
Meghdad Mousavian 1-اوی به معنی گم شدن, سردر گم شدن
2-اویجه – به معنی اباد نبودن متروکه بودن مکان خاص
3-دل به جایی گفته میشود که بوته های هرز,, بوته تمشک گزنه (بره کیله- دل کیله) احاطه کرده باشد
4-جیتم بمعنی حرکت ناگهانی بر اثر ترس(لرزاندن, تکان خوردن انی)
5-جیدار به چوب یا اهن بلند جهت نگه داشتن دیوارکج…وغیره…البته به تالشی (اسکمَه)هم گفته میشود
Kian Karimzade خب برادر تو که این همه زحمت میکشی…واژه گذاری میکنی حداقل معانیشونو جلوش بزار تاما هم دوتا کلمه تالشی یاد بگیریم
Zoleykha Saba اَوی— گم وناپیدا2– اَویجه– متروکه وجایی که ساکنینش انجا را ترک کرده باشند3– دَل– گیاهان هرز و بلند که جایی را فرا گرفته باشند وغیر قابل تردد گردد 4– جیتم — یا خود بخود تکان خوردن یا بواسطه ای تکان خوردن 5–جیدار — یعنی از پایین گذاشتن وگذاردن تکیه گاه
Meisam Rezaei اوی = گم و نا پیدا, و اویجه = مکان متروکه و خلوت که ساکنین ان جا را ترک نموده و گاهی نیز دلگیر است., دل = مکانی که بر اثر نرسید. و. وجین نکردن.علفهای هرز بروید را دل میگوییم مثلا باغچه خون مپن را نرسیده ام و هم اکنپن. به تالشی میگم دل ابه. و جیتم یا همان جیستم.که به معنی جستن ناگهانی است و بره اهویی را ناگهان ترساندن وپرش او را. جیتم و یا جیستم میگوییم…و جیدار = چیز و شییی مثل دیوار را که احتمال افتادن اورا میدهیم بوسیله یک ستونی که از جهت زیرین وپایینش برای سر پا نگهداشتن اش بگذاریم و نصب کنیم مثل اسکت وچوب یا ستون فلزی که زیر درختان پر حاصل مانند پرتقال وکیوی و… زده میشود. ولی در ادبیات تشبیهی مان نیز کار برد دارد. مثلا اگر این مطلب ما را که نوشتیم کمک و مساعدت دوستان به ویژه دوست گرامی اقای نیکنهاد با دانستهایش جیدار نزند. بر زمین سرد میخورد. wink emoticon
Zoleykha Saba و به آبی هم که از ابریز سرچشمه بر میداریم و لیوان یا پارچ آب را زیر ان آب ریز با آب پر می کنیم می گوییم جیداره آو
Ramezan Niknahad درود و سپاس فراوان دارم از بانو صبا ، جناب پایدار، جناب موسویان وجناب رضایی وجناب داریوش وسایر دوستان گرامی که بسیار زیبا و کامل واژه هارا معنی نمودند .دیدگاه همه استادانی که دراین پست یا پستهای دیگر با بزرگواری بیان شده .برایم مایه افتخاراست . اینجانب در جمع بزرگان حاضر کوچکترازآن هستم که دیدگاه تکمیلی یا بقول جناب رضایی به عنوان جیدار اضافه نمایم .
Zoleykha Saba شما بزرگوارید وبخشنده جناب استاد نیک نهاد
Meisam Rezaei اشته عزت نفسی قربون برا جان
Peyman Paydar جناب نیک نهاد عزیز بقول مردم مازندران ” فدایی داری !” ممنون از لطفت . همه چی بو ” جیدارژنده ” مثلا اشته محبتی جیداره ره دا چمه زوونی دیوار مه بلکه … خوایم ای سر پا بدارم ،هنی یندینه جینخ ژنم …
Ramezan Niknahad سپاس از مهرتان
عکس Ramezan Niknahad
Hima Bano با درود وسپاس از دوستان گروه .کاش دوستانی که به لهجه های دیگر اسالم یا رضوان شهرآشنایی دارند به این گروه بپویند تا ما هم از مطالبشون استفاده کنیم هم با لهجه تالشی آنها آشنا شویم
Hima Bano اوی در منطقه تولارود به معنی می خواست بیاید .گم وناپیدا(گین )ودل جایی که براثر نرسیدن ووجین نکردن علف هرز بروید (چْوْر) تلفظ می شه
Zoleykha Saba آفرین هیما بانوی گرامی شما واژه های تولا رود را بنویسید مثل همین گین –ناپیدا و چور علفهای هرز وبقییه را هم بنویس واین خیلی کمک میگند که ما گویش ان طرفها رانیز بدانیم وهروقت گویش مارا را ندانستی صبر کن تا معنی فارسیش نوشته شود بعد شما گویش تالشی تولا رود را بنویس واین مثل یک فرهنگ نامه در تالشستان ثبت میشود ومثل یک مرجع میشود و ما می توانیم همواره به این سایت مراجعه کنیم ومعنی واژه ها را در گویش های مختلف تالشی بدانیم البته امیدوارم استادنیک نهاد از این پیش نهاد من ایرادی نداشته باشند واز اینکه دست مرا در این گروه باز گذاشتند سپاسگزار جناب ایشان هستم وبقول معروف تالشها امه ام گروه نه پیله آبیمونه و با تشویق استاد نیک نهاد سپاس
Ramezan Niknahad درود برشما بانو صبا وبانو هیمای گرامی ، سپاسگزارم از بزرگواریتان
Peyman Paydar درباره واژه گم و ناپدید چند کلمه شنیده میان تالش ها رواج دارد:
اوی = در حوالی ماسال و بخشی از فومن
تیگیل = در بخش دیگر فومن و اطراف شفت
ژن= در حوزه شاندرمن
گین :در حوزه هشتپر
Hima Bano خانم صبا من هم از شما تشکر می کنم تشویق های شما همواره باعث دلگرمی من خواهد بود معنی جملتون خوب متوجه شدم (امه ام گروه نه یُول اُبیمونه )به لهجه خودمون براتون نوشتم
Ali Massali در مورد تفات در بکار بردن واژه دَل و چور لازم است خدمت خانم Hima Bano به این نکته اشاره شود که واژه چور (چفر) تنها به اراضی کشاورزی گفته میشود که بخاطر عدم کشت وکار ونکردن وجین علف هرز وگیاهان خودرودر انجا روئیده شود بنا براین اراضی کشاورزی که بصورت مخروبه وناآباد درآید به آن جفر یا چور میگویند د اما واژه دَل را برای کلیه اراضی بکار میبرند چه در مورد اراضی کشاورزی وچه در مورد اراضی بایر فرقی ندارد هرگاه رویش گیاهان هرز بیش از حد واندازه باشد و تراکم انها بحدی باشد که تردد در انجا میسر نشود بکار برده میشود وحتی در باره این گونه اراضی اصطلاحاً واژه (دَل ودول )را نیز بکار میبرند .
Ali Massali واژه (اَوی) در گویش ماسال به معنی (گم = ناپیدا ) است این واژه از اسم معنی (ویر ) به معنی یاد و خاطر و حافظه گرفته شده یعنی هنگامی که جا ومحل ومکان چیزی را که از خاطر ما برود و فراموش بشود در آنصورت با افزودن پیشوند منفی ساز (اَ ) به ابتدای کلمه ( ویر) آنرا بصورت (اَویر = اوی ) بکار میبریم . که در واقع گم شده همان چیزیست که جایش را فراموش کرده باشیم
Ramezan Niknahad درود جناب ماسالی عزیز سپاس از نکات دستوری واژه ها ی تالشی
Meisam Rezaei با خواند ن نوشته اقای ماسالی که . اگر به., ویر., ا , اضافه شود., میشود اویر. و با همان معنی در ست ایشان.., لنده یهویی ذهنم رفت به یه موضوع جالب دیگه که اگر همبن.,ا, را به وبر د ر اخرش اصافه کنبم. انوقت میشود. ویرا. که در گویش ماستلی مان. هم به معنی یاد امدن است. مثل,, استه گف که ویرا,, یعنی حرفهایت بادم میاد. و همبن کلمه. ویرا. با صوتی دیگر تر. به معنی فعل پایین امدن صرف میسود. مثلا , ویزا, یعنی بیا پایین.,و پرا., یعنی بیا بالا.و درا.,, یعنی بیا تو., و برا,, یعنی بیرون بیا., واین برا با فتحه ب. میاشد. چون اگر حرف به ساکن باشد. میشود یه کلمه دیگر و به معنی برادر . است. وسختی زبان تالشی از اینجا ناشی میشود و کلمات زیادی را در اختیار میگیرد. تازه اینها گوبس یک منطقه از تالش بزرگ است. چه بسا که در جاهای دیگر تالش بزرگ گویسهای دیگری در همین مورد ها اعمال شود.
Meisam Rezaei بخاطر تایپ ناجورم عذر می خوام. وبنده در سر سطر چهارم و گویش ماسالی در سطر هفتم. اصلاح میشود
Hima Bano با توجه به فرمایش جناب رضایی در مورد (استه گف که ویرا )که به معنی حرفهایت یادم میادبه لهجه تولارودی میشود (اشته گف یُودم اُ)من احساس می کنم تلفظ برخی از واژها ی تالشی منطقه ما به فارسی نزدیکتر باشد از آنجا درمورد لهجه های تالشی مطالعه ای نداشتم نظر اساتید محترم گروه در این مورد می خواستم بدونم
Peyman Paydar خدمات دوستان عرض شود.
“ویر” معادل کلمه” یاد” در فارسی است. و ارتباطی به ” اوی ” تالشی و ” اویر ” گیلکی ندارد.
در فارسی یاد یک اسم است . وقتی با افعال دیگرترکیب می شود. فعل ترکیبی مختلفی مثل یاد دادن . یادآوردن ، یادداشتن و… بوجود می آید
در تالشی هم ، ویر چنین نقشی دارد. یک اسم است . فعل مرخم نیست
با کلمات دیگر افعال ترکیبی زیر در تالشی ساخته می شود:
ویر آده. ویربوئه. ویرآدوئه…
در واقع” اویر” یک کلمه گیلکی است . و هیچ ارتباطی به ا+ویر= اویر ندارد..
ویرآ. و نظیر این ترکیب ها هم مربوط به فعلی ترکیبی است . و ارتباطی . به “اوی” ندارد
Peyman Paydar هیمای عزیز !ازاینکه دراین باره سخن می گویم . خدا ی نکرده ، به خاطر خطاب شما به اساتید نست. من هزاران کیلومتر با “استاد” فاصله دارم . و اما لهجه تالشی به لهجه فارسی نزدیک است. بله . کاملا چنین است. بسیاری از کلمات تالشی به زبان پهلوی و اوستایی نزدیک و گاه با آنها هماننداست. و دراین مورد ، برخی از عزیزان نظیر جناب مسرور ، علی ماسالی و علی عبدلی و دکتر رفیعی … اشاره های ارزنده ای دارند…
Meisam Rezaei ما در تالشی ماسال مورد استفاده قرار دادن کلمه ویر. را با اوی ,, با تعریف این جمله,که, می گوییم.. ایچی خوایمی ترا بواییم. مه ویر آ شه. ویا مه ویر برشه. ولی روکته صبر بکری مه ویرآ. چمه کله کو یا چمه ذهنی کو اویه. ,, یعنی یه چیزی رو می خواستم برات بگم. یادم رفته. ولی یه زره صبر کنی یادم میاد در سرم ویا در ذهنم گم است.. بدین ترتیب می توان گفت اوی یا گم با یاد و ویر. مترادف وهم معنی است.
Peyman Paydar جناب رضایی عزیز !
دراین باره سه نکته نباید یادمان برود
1- وقتی داریم لغت نامه می نویسیم . تلاشمان این باشد که کلمات واقعی را بررسی کنیم
2- اگر می خواهیم لغت جدیدی وارد زبان تالشی کنیم بایستی قید کنیم
3- ودر پایان نگذاریم استباط های ما مطالب اصلی را مخدوش کند
بحث من این است : “ویر” به معنای ” پیدا ” نیست.
“گم” یا “اوی “که از آن صحبت می کنیم . گم شدن به معنای فیزیکی است .مثل : مرغ گم شد. گاو گم شد.
امادر مورد گم شدن شدن معنوی یا ذهنی یا لغوی دیگر گم را به همان معنای فیزیکی بکارنمی بریم. اگر بخواهیم به آن معنای ” شاعرانه ” بدهیم چرا ؟ می توان . دراین مورد. ماروی همه مفاهیم به فراخورحال ، دست کاری می کنیم !
اما اگر در حال تعریف خاطره ای چیزی از ذهنمان پرید. فراموش کردیم . حداقل من ناچیز تا امروز نشنیده ام که تالشی بگوید :
“از اشته نومی اوی آکرده مه” .
بلکه می گوید:”از اشته نومی ویر آدوئه مه”…
Meisam Rezaei کاملا درست فرمودید واینگونه استعاره ها وتشبیهات در محاوره بسیار کم اسفاده میشود. ودر لغت معنی خاصی که اشاره نمودید را دارد.بحث اصلی من در مورد این بود که بدلیل وسعت گویشها درزبان تالشی.ما ن لغتها در مکاتها وجاهای مختلف تالش بزرک متفاوت میباشد و گرداوری انها نیاز به یک وحدت رویه بین گرداورندگان و پژوهندگان نیاز دارد که ارزپی توفیق برای همه عزیزان را دارم.

دیدگاه دوستان ارجمند درپای همین پست در فیسبوک ( گل واژه ها وضرب المثل های تالشی ):
Zoleykha Saba کاملن صحیح می فرمایید وماهم فقط اسمش را شنیدیم ونبستهایی که به ان مبندهند ولی از نزدیک ندیدم شاید هم چین سازه ای در اینده جزء آثار شوددرضمن من هیچوقت در ذاتم نفرت نیست بلکه متأسف از فاصله فرهنگ طبقاتی بودم وهستم واین عناوین را که به گروهی میدادند فقط به خاطر اینکه از لحاظ ظاهری از انها پایین تر بودند یک نوع تکبر جاهلانه میدانم با سپاس
Ali Massali افزودن (های غیر ملفوظ به آخر واژه (گلر) میتواند معنی اش را تغییر دهد مثلاً در زبان تالشی گاهی گفته میشود (گلر آبَه = کله پاشد ) و گاهی نیز گفته میشود (گلره هردشه غلت خورد ) .
Ali Massali در مورد کلیتون اضافه میشود که این صفت را معمولاً به افراد گم نام وبی مایه و بی تعصب نسبت میدهند که در فقر مالی نیز بسر میبرد اما فقر مالی تنها از مشخصه چنین افرادی نمیتواند باشد بلکه افرادی نیز هستند در حین دارندگی دارای چنین صفاتی میشوند این صفت بصورت ذاتی نیز در برخی افراد دیده میشود که به داشتن مال و اموال مربوط نمیشود بلکه به آن از زمان نداری عادت کرده و یا ممکن است در میان چنین افرادی پرورش یافته باشد
Peyman Paydar درمورد گلر:
گلر هرده :غلت خوردن
گلردوئه: غلت دادن
گلرهردشه: علت خورد
گلرآبَه : غلتید
گلرآبِه= غلتیدن
گلره : غلت
Ramezan Niknahad بسیار لذت بردم از اینکه سرورانم بانو صبا ، جناب ماسالی ، جناب رضایی ، جناب پایدار، بانو گلی وبانو هیما و سایر دوستان گرامی دیگر با بزرگواری و مهر ، آرای زیبایشان را با با ما به اشتراک گذاشتند ، صمیمانه سپاسگزارم
Ali Massali تا یادم نرفته میخواستم این سوال را از جناب استاد نیک نهاد بپرسم که آیا در بین مردم تالش زبان فومنات صفتی بنام (درج) رایج است یا خیر وبه افرادی که ساده لوح و بیعقل و هالو وغیر منطقی بوده باشد چنین صفتی داده میشود یا خیر؟
Ramezan Niknahad درود جناب ماسالی بله در فومنات در چندین ناحیه در اطراف خشکنودهان وشولم بومیان تالشی هستند که به درج معرف هستند به گمانم این طایفه از تالشهای مهاجری باشند که به دلیل نا مساعد بودن اوضاع در ناحیه تالش شمالی به این نواحی مهاجرت کرده اند البته بسیاری ازایشان را می شناسم که انسانهای شریفی هم هستند
Ali Massali سابقاً در ماسال گفته میشد که طایفه ای به این نام (درج) در کوهپایه های ماسال و تنیان زندیگی میکردن که به آنها درج گفته میشد اما نمیدانم تا جه حد ساده لوح بوده و عملشان غیر عقلانی محسوب میشد امکان دارد اقای رضائی و اقای پایدار ارجمند از این مطلب اگاهی درستی داشته باشند
Zoleykha Saba نیز آقای موسویان که کامنت کذاشتند و مانیز از شما استاد نیک نهاد ودیگر استادان صمیمانه سپاسگزاریم و بلاخره مباحثه در باره بعضی واژه ها سبب میشود همه نظرات در ذهن بماند وفراموش نشود واین بی نهایت خوب است
Ramezan Niknahad درج محله هم در فومن داریم اما اینکه به دلیل سادگی به درج قلمداد شوند نشنیدم شاید در بین آنها هم مانند جاهای دیگر تالش نشین ساده لوح هم باشد
Ali Massali درست است جناب نیک نهاد گرامی در اطراف ماسال هم این طایفه بوده اند اما این سادگی آنها مربوط به قرن های گذشته بوده امروز با علم واگاهی وبیداری که مردم دارند چنان سادگی از کسی دور از انتظار و بعید است منظورم به سوابق فرهنگیست که تا نیم قرن گذشته هنوز به آن اشاره میشد وکسی که نابخردانه عملی را مرتکب میشد وسبب خرابی کار میگردید به وی میگفتند مگر درج هستی !!
Zoleykha Saba اما ان منطقه که استاد علی ماسالی فرمودند در قدیم به این لقب معروف بودند ولی نه به دلیل سادگی بلکه به دلیل دور بودن از تمدن نه تنها شهری بلکه از منتطقه مرکزی بخش روستایی هم دور بودند وبه شغل دامداری وهنر دوشاب پزی معروف بودند ودرج دشاو معروف بود
Ramezan Niknahad جناب ماسالی فرمایش شما درست است در گذشته تالشها به سبب دوری از تزویر وریای زندگی ماشینی و شهری عموما ساده دل بودند شاید به همین دلیل داستان وضرب المثل پشَه اولَس را در مورد آنها بکار می برند اما امروز تالشها خوشبختانه با حفظ صفای باطنی بسیار اندیشمند شده اند
Ramezan Niknahad ممنونم بانو صبا با یاد آوری از غفلتی که از باب تشکر نسبت به دوست بسیار بزرگوارم جناب موسویا ن داشتم از جناب موسویان بسیار سپاسگزارم که با بزرگ اندنشی همواره مارا با مهرشان خشنود میسازندMeghdad Mousavian
Ali Massali این مسئله یکی از موارد تحقیقم بوده که میخواستم کندکاوی در این مورد صورت بگیرد تا علل ان مشخص گردد که چرا در میان مردم تالش تنها گروهی دارای چنان اوصافی بوده اند اما از انجائی که ضرب المثلها ممکن است به منطقه ای دیگر راه یابند به همین علت خواستم سابقه ذهنی مردم نواحی فومنات نیزمطلع شوم . ضرب المثل شته اولس نیز در نقطه ای دیگر از شهرستان ما مایه گرفته بود که تعلق به گروهی خاص از مردم همین داشته و این ضرب المثل ها نشان دهنده واقعیت ها هستند که زمانی به علت نداشتن امکانات فرهنگی موجب ایجاد عقب ماندگی فکری و فرهنگی شده بود که الحمدالله اکنون همه ان کمی ها وکاستی ها برطرف شده اند ودر میان همان طوایف مسبوق اذکر ممکن است امروزه دانشمندانی برخاسته و وارد جامعه ما شده باشند.
Peyman Paydar دِرِج ها dērejمردم کوه پایه نشین آهکلان
درج ها از کوه پایه نشین های روستای بزرگ آهکلان هستند. زبانشان تالشی است . با گویشی بین ماسالی و آلیانی . مثلا می گویند: ” هِنگِه مِرا چَم دارتَرَه ” این جوری برای من خوش چم تراست.
در گذشته ، مصرف آهک منطقه ازاین ناحیه تامین می شد.
از آلیان فومن وارد تنیان می شویم . بعداز تنیان آهکلان است .شغل آنها ، کشاورزی ، دامداری و دوشاب پزی است.
دِرِج ها در دهه های گذشته روز های عید نوروزازمحل خود بیرون می آمدند . کت و شلوار پشمی می پوشیدندو جوراب پشمی بپا می کردند.بطور جمعی ، گروه گروه ، خورجین بدست ، سارُق( دستمال بزرگ ) به دست وارد محل های ماسا ل می شدند. وازخانه ها حلوا ، عیدی می گرفتند.
آنها وارد خانه ها نمی شدند . دم ایوان – تَجَر- می ایستادند ، حلوا می گرفتند و می رفتند. همه درج ها ، یک روز همه روستاهای جنوب ماسال یعنی وشمه سرا ، مهدی خانه محله و لوحه سرا را می گشتند.اگر وقت می شد، به روستاهای دیگر برای عیدی حلوا می رفتند.
مَثَل معروفی است :” دِرِجی دِشاو ویبَه” دیگه باید دعوا و درگیری شروع شود.
“نارنجه پره” یکی از محله های معروف درج هاست
درپایان از لطف جناب ماسالی، متفکرو محقق معاصر سرزمین تالش متشکرم
بی گمان ، هرچیزی دراین باره یافتم ، به محضرآن استاد بزرگوار تقدیم خواهم کرد
13/7/94
Ali Massali سپاسگذارم جناب پایدار تا اینجا نیز لطف بسیاری نموده و از هویت انها مارا اگاه ساختید اگر موضوع دیگری هم وجود داشته باشد از لطف خود دریغ نخواهید نمود این مطالب را با اجازه تان کپی نمودم
Ali Massali من نیز خدمت القای نیک نهاد عرض کرده بودم که درج ها طایفه ای از مردم ماسال هستند اما بخاطر برخی کارهای غیر طبیعی و بقول خانم صبا غیر متمدنانه شهره شده وزبان زد شده بودند
Peyman Paydar جناب ماسالی عزیز!حتما
Zoleykha Saba با درود وسپاس منکه آن زمان یعنی زمانی که دستجمعی عده ای خورجین به دوش میگشتند حلوا می گرفتند نمیدانستم این مردم از چه تیر وطایفه ای هستند ولی آنقدر تا شب زیاد می آمدند که در بیشتر خانواده ها حلوایی بجز حلوای دنگی وضیابری به اسم حلوای تبکه تونی یاکِرده کشی توسط زنان کدبانو درست میکردند ومخصوص همین جماعتی که کنار تجر می ایستادند وبدون گفتن حتا کلمه ای که بگویند عید شما مبارک وفقط نگاه می کردند بودومسئول حلوادادنشان هم در خانه مامن بودم چون شادی این روز را ورفت وآمد زیاد را دوست داشتم
Peyman Paydar مامن اصلی ” درج ها” در آهک لان ماسال ، ” گرده کو ” بود. گرده کوه امازاده معروفی دارد. ازشجره آن امام زاده ، فعلا اطلاعی ندارم .
Ramezan Niknahad بخشی از کتاب تاریخ کادوسها نوشته علی عبدلی :منابع زرتشتی گویای آنندکه زرتشت در سرچشمههای رودخانهدراژَ = دراجَ به دنیا آمده است(بهزادی / ص 104) . امروزه در خاک تالششمالی، شهرستان لریک واقع در جنوب کشور جمهوری آذربایجان، دردامنه کوه بلند «کومورکوی» که رو در روی سبلان قد افراشته و درسرچشمههای روخانه خروشان «آلشاچای» روستایی وجود دارد به نام«دراجَ» = درج و طایفهای هم که در ان ناحیه از دیرباز ساکن بوده درجنامیده میشود.بخش بزرگی از طایفهدرج در زمان جنگهای روسیه علیهایران و تجزیه تالش، همراه میرحسن خان تالش به این سوی مرز کوچیدهودر منتطقه ی لَوَندَویل آستارا ساکن شده و هنوزدرج خوانده میشوند.توضیح این که کومورکوی یک نام جدید است که ترکی زبانها بر کوه یادشده گذاشتهاند.
Peyman Paydar آیا درج آهکلان ،همان دراجَ کتاب کادوس هاست؟
نگاهی به دین زرتشتی کتابچه ای است که در نوروز 1389 از سوی انجمن موبدان تهران منتشرشده ودر آنجا آمده است که :” …کتاب اوستا زادگاه پیامبر را رَگِه محلی درکنار رودخانه دُرجی درنزدیکی دریاچه چیچست گزارش کرده است…”ص1 در نوشته ای دُراجا هم خوانده ام . خوب است که محققان ارجمند ما بتوانند ، نسبت دقیقی بین ” دِرج ” و “دُرجی یا دُراجا ” بدست آورند
Ali Massali آقای عبدلی ضمن نقل از نوشته اقای بهزادی از آن دفاع نموده نه انتقاد درستش ان بود که این واژه کاملاً واشکافی شده صحت وسقمش آشکار میشد نه اینکه هرچیزی را بخورد جوانان عاشق تایخ کشورشان داد . مردم تالش ضرب المثل ( درازه دمک ) در مورد فرستاندن کسی دنبال ننخود سیاه دارند یعنی شخصی را با راه های طول وراز سرگردان کردن معنی میدهد نوشتن کتاب مزبور توسط آقای بهزادی نیز جنان بوده متاسفانه آقای عبددلی نیز به آن استناد نموده است
Meisam Rezaei با عرض سلام وپوزش خدمت همه سروران.. بنده یک مختصر در مورد فقر فرهنگی که دهه ها گذشته و اندکی هم در برخی گوشه های تالش بررگ که متاسفانه هم اکنون نبز مشاهده میکنیم البته بطور قلیل. وجود داشته و دارد که بیسوادی مفرط همراه با سادگی زیاد باعث شده است که از گذشته ها برخی اسامی مثل درج یا همان دروج که جمعی از اهالی خلخال در روستای درو و با پسوند ج صدا زده میشونذ و یا لردج که ان هم از روستا های خلحال بوده. با همان پسوند و به عبارتی در خلخالات اهلی یک روستا را با پسوند ج مثل شالج. و کلورج و کرنج و……. صدا میکنند ویا بقول اقای ماسالی مثالهایی مانند شوخی معروف اهالی ماسال راجع به شطه اولس. و راکابند برای یه منطقه و کلی از اینگونه تعابیر که در جاهای دیگر تالش و حتی بنده در گالش نشین های دیامان و سیاهکل و رود بار و عمار لو برخورد نموده ام و در ماسوله که یک شهرک تاریخی تالشی است با ان کوچکی اش به چند محله تقسیم و برخی از انها به شوخی به یکدگر ابنگونه نسبت های سادگی را می دهند. خلاصتا عرص کنم که ما قومی به هیچکدام از این نامها نداشته ونداریم. یا لا اقل بنده در هیچ جا ندیده و نخوانده ام. و بنطر میرسد تین موارد فقط به عنوان صفت برای افرادی یا ساکنین محلی که هم در فقر مفرط بودند ودور از تمدن روز توسط باهوش تران بکار گرفته شده و استمرار پیدا کرده..
Meisam Rezaei در مورد فرمایشات اقای پایدار ضمن احترام به ایشان عرص مینمایم که اولا روستاهای تنیان و اایان واهکلان وچند روستای مجاور ان بدلیل رفت و امد و ارتباط نزدیک با ماسوله زبان تلشی شان نزدیک به گویش ماسوله ای تست و کلماتی مثل هنگه ونظیر ان در ماسوله هم اکنون نیز کار برد دارد. ثانیا این رسم لباس پشمی پوشیدن مر بوط به کل تالش بوده و هر چقدر که به عقب تر بر گردیم پدران ما به دلیل دوری از تمدن بیرون ار حیطه منطقه وعدم دسترسی به منسوجات تنها پوشش شان همان حاصل دست خودشان یعنی شال و لباس دوخته شده از ان بود. که البته عید را بدلیل نکوداشت نوروز باستانی لباس نو پوشیده. وبه دیدو بازدید همدبگر میرفتند. که برای اقشار فقیر و تهی دست این روز روز جمع اوری بخشی از اذوقه شان در قالب عیدی گرفتن و گردش در بقیه روستاها می پرداختند. و در لن رابطه یک ضربالمثل معروف است که گفته شده. فقرا روز عید سیر میشوند. و این نیز از مناعت طبع تالشی ها است که در ایام گذشته گدا یا نداشت یا لااقل خیلی کم داشت و نتیجه اینکه درج و دوشاب درج. هر دو طایفه و یا قوم نیستند. بلکه غقط یک صفت خوانده شده است. کما اینکه ما در نقاط دگر نیز بدین نام افرادی داشتیم که فرزندانشان هم اکنون بازاری وتاجر های موفق و یا افرادی از انها در مصادر مهم هستد
.
Meisam Rezaei متاسفانه بنده در خیای از نوشته های به اصطلاح تاریخی از جمله نوشتهای از جناب دکتر عبدلی که خوشبختانه از جسارت و شهامت بسیاری در باره چاپ ونشر انها دارد. دیده وخوانده ام که یک نکته تاریخی از یک کتاب تاریخی برداشت نموده و سپس با هجای ان کمی بازی کرده و کلمه ولغت مورد نظر را از ان استخراج می نماید. نا بتواند نایجه مورد نظر. مثلا واحیانا بتواند به شواهد ی گفتن اینکه مثلا احتمالا حضرت زرتشت تالشی بوده وایگونه تعابیر که یک لغت مشابه با یک منطقه را شابد بشود به ان مکان نسبت. داد. اولا جسارت ایگونه افراد را باید بحساب کمبود بینش تاریخی شهرت طلبی شان گذاست. دوما هر نوری که در ناریکی روشن شود دلیل بر نور هدایت نبست. چه بسیار که گمراهی به بار میاورد..
Peyman Paydar اگر فقیران را شماتت کرده ام پوزش می طلبم
متن گران سنگ جناب رضایی را خواندم . امیدوارم که با دقتی که دارند ، یک باردیگر ، نظری به نوشته ام بیندازند. و نیز داوری خودرا نسبت به آن بسنجند. و این متن رانیز در آن راستا به ارزیابی بگذارند.
درمورد ” مردم کوه پایه نشین آهک لان یا درج ها ” که هیچ نسبتی با ” دروج های خلخال ” ندارند، – ج هم علامت نسبی است مثل کوهج ، این بحث بماند- نوشتم که در دهه های 40 و 50 این ویژگی ها در میان آن مردم وجود داشت. و این مطلب کوتاه صرفا یک گزارش مردم شناسانه بود. و به هیچ وجه مغایرتی با ” بشردوستی ” ما پید ا نمی کرد!
نه پوشش آنها ، نه عیدی گرفتن آنها ، نه دوشاب درست کردن آنها ، هیچکدام مورد اعتراض من نبود. بلکه تنها یک گزارش ساده یا یک انشا ساده در آن مورد که خواسته شده بود نوشتم …حتی از لحاظ فرهنگی و اخلاقی نیز موظف شدم که اگر مطلبی در خور ” تحقیق ” پیدا کردم بازبه محضر آن بزرگوار، عرضه کنم.
آنهایی که به ادبیات من ، آشنایی دارند ، می دانند که اینجانب ، به چه میزان ، در حفظ حریم ها ی اجتماعی ، گروهی ، صنفی و قومی و … تلاش می کنم که از موازین درست خارج نشوم. و هرگاه خارج شوم ، بی گمان خودرا نخواهم بخشید!و تذکر دوستان نیز به جان خواهم خرید!
وازاین که یاد آوری شد که زبان مردم تنیان و آهکلان به زبان ماسوله ای نزدیک تراست . کاملا درست است.زیرا این امرنه تنها در مورد تنیان و آهکلان ، که در تمام جهان ، برای مردمان هم مرز مصداق دارد .
ودرپایان نیزدوست ارجمند و فرهیخته ام ، نوشتند که ” درج و دو شاب درج ” هردو طایفه یا قوم نیستند”!
من هم خودرا نمی بخشم که اگر یک ” کالا ” مثل ” دوشاب ” را با طایفه اشتباه گرفته باشم .چون می دانیم که در آهک لان ، دو محصول خیلی شاخص وجود داشت : دو شاب و آهک !
امروز نه تنها با سوادان و تاجران آهکلانی در مصادر امورهستند، بلکه در همه آن رو ستا ها امروز مردم دارند در جشن ها و عروسی ها از موسیقی های ” متال” و “راک ” و … استفاده می کنند
Zoleykha Saba درود وسپاس بر هر دوبرادر واستاد جناب رضایی فامیل ارجمند واقای پایدار همشهری وهم زبان گرانقدر همیشه شنیده ایم وتجربه کرده ایم که هم صحبتی وهم سفر بودن وهم سفره بودن سبب شناختن هم میشود ویکی خود من تا زمانی که نوشته وافکار شما جنابان را در قالب نوشتاری به دقت نخوانده بودم با پوزش نطرم ودیدم طوردیگری بودولی بر اثر گفت و شنود های مجازی اکنون به راحتی می توانم افکار ونظرات شما را برای خود حلاجی و تجزیه وتحلیل کنم .عرض از این پیش گفتار این است هم آقای پایدار بسیار عالی باز شکافی کردند وهم آقای رضایی بسیار عالی چند واژاه القابی را که در گذشته وشایدم آلان در تالش زبانها رایج است عنوان کردند بله استادان مساله درستش همین است واژه های مرسوم را که در تالش زبانها ناشناخته مانده برای دیگران که نمی دانند ریشه یابی کرده وبدون اهانت ورودر واسی نکته به نکته بگوییم وبگویید ما که خود اختراعش نکردیم ماهم شنیدیم ودیدیم از دیگران و گذشتگان واین خیلی خوب است و تا ابهامی در دل وذهنها نماند باسپاس
Peyman Paydar بانوی گرانقدر! دقیقا همین طوراست که می فرمایید؛ما موظفیم که آموزه های گذشتگان را بکاربگیریم و با حفظ امانتداری ، برآن ها نیز بیفزاییم
Ramezan Niknahad باتوجه به تعریفی که دوستان فرمودند گمان می کنم مردمانی که در فومنات ما آنان را با درج می شناسیم با درج های ماسال فرق می کنند چرا که درج های فومتات به ویژه شولم که در دامنه کوه قرار دارد از نظر سادگی وتمکن مالی پایین تر از غیر درج های همسایه نیستند دوم اینکه به هیچ وجه به عنوان صفت به دلیل سادگی یا فقر یا تولید دوشاب ، درج خوانده نمی شوند بلکه به عنوان طایفه هستند چه باسواد باشند وچه بی سواد ، چه دارا باشند وچه ندار در قدیم درج بودند والان هم با افتخار می گویند تالش درج هستیم . نکته ای دیگر باتوجه به فقر تاریخ مکتوب تالشی ،اگر عزیزی در باره یک مسئله تاریخی با فرض وگمان یا با استناد به گفته ای محققی یا شکافتن واژه ، گمانشی مثبت ارائه نماید به گمانم باید کمی با مساعدت با آن برخورد نمود چرا با فقدان تاریخ تالش همان کورسوی تاریخ تالش هم خاموش میشود . به گمانم هیچ اشکالی ندارد در مورد یک مفهوم تاریخی مانند درج افرادی چون آقای عبدلی آنان را مهاجرین تالش شمالی بپندارد و جناب رضایی آنان را مهاجرین خلخال و جناب پایدار زادگاه اصلی انهارا ماسال بداند اگر هرکدام از آن عزیزان را به دلیل پندارش شان مورد نکوهش قرار دهیم کمی بی انصافی است مخصوصا عزیزی که در بحث ما قرار ندارد و نمی تواند از خود دفاع نماید
Zoleykha Saba بادروداستادان من اسم محل را نمیبرم ولی چند چیز از صفت ونشانه های شناختی که در قدیم معروف بودند یادم مانده یکی این بود که وقتی در شنبه بازار می امدند زنو مرد جثهای ریز داشتند وزنهایشان لباس تالشی از جنس پارچهای چیت می پوشیدند وکمرشان را با چارقد بزرگ در روی لباس می بستند که یک گوشه اش تا زمین می رسید وصورت استخوانی وتکیده وبا ته پوستی رنگ پریده ودرست مردانشان نیز به همین تیپوبا باپوشش شاله خلا واما چرا دوشاب ویا دشاوشان معروف است انها در کوهپایه زندگی می کردند که پراز درختان اربا ویا انبه جنگلی بود بنابراین در پختن دشاو وبعمل اوردن آن مهارت داشتندو باز من فکر می کنم این حرف ج در اخر بعضی این القاب یک پسوند صفتی است در مقیاس کوچک شمردن ویا اینکه بگویند این افراد دیگر غرق در ان محل وصفت وحالات شده باشد مثل فلانی کوهجه یعنی ناب ناب یک فرد کوه نشین است که اشالله در این زمان مردم را با القاب به نظر خودشان کوچک وحقیر نشمارند با سپاس
Zoleykha Saba با پوزش من باتپلت می نویسمکه بسیار مشگل است اگر در نوشتاری اینجانب بی نطمی وجود دارد می بخشید امروز فیلتر شکن لبتابم لج کرده
Zoleykha Saba مندر فرهنگ تالش استاد روانشاد فرامرز مسرور که علاقه زیادی به تالشزبان وتالشان داشت فقط یک جمله دیدم درج تیره ای از اقوام تالشو حالا که ماداریم واژه شکافی میکنیم دیگر به اندازه نطرات وبرداشت ها را فهمیدیم سپاس
Peyman Paydar درمورد “ج” که به دنبال اسم شال ، لرد ،درو، کوه و… آورده می شود. مثل شالج ، لردج ، دروج ، کوهج وووعلامت ” نسبت” است نه علامت ” تصغیر” . ج مثل ی هست . در بعضی اسم ها “ی ” می نشیند مثل ماسالی = ماسل+ی یا کلور+ی= کلوری و در بعضی هم” ی” و هم “ج”. این توان زبان تالشی است که توانسته ، چندتا نسبت را در ادبیات بپیذیرو. وقتی گفته می شود . یوش – منظور محل تو نیما یوشیج – به اهالی آنها گفته می شود. یوشی . ولی وقتی ایج به آن اضافه شد. معلوم شد که می توان گفت اهالی یوش یا ” یوشیج “ها . دراین مورد بازهم سخن فراوان است. ولی ” ج ” درج ربطی به نسبت ندارد. این “ج” جزو اسم است . مثل کاج ، لج، کج…
Ali Massali با پوزش از اقای نیک نهاد عزیز که در بسیاری موارد نوشته های ایشان برایم مستند هستند اما در این کامنت اخر با دو نکته از نظراتشان موافق نیستم اول اینکه هر نویسنده لازم است در متن نوشته های خود مشخص کند که ابا با مطلب نقل قول شده از یک نویسنده ثالث موافق است یا خیر وچنانچه موافق ویا مخالف باشد باید دلیل انرا را ذکر نماید . نکته دوم اینکه ایشان فرموده اند چون اقای عبدلی حضور ندارند نباید در مورد نوشته هایشان به بحث وانتقاد پرداخت در این صورت برای نقد کتاب های مختلف باید نیاز به حضور کلیه نوویسندگان داخلی و خارجی باشد واین امریست غیر ممکن پس چگونه میتوان از نوشته های یک نویسنده انتقاد و نقد وبرسی به عمل اورد ؟ زیرا هیچکدام از انها در جمع ما حضور ندارند ؟ من معتقدم که برای نقد وبر رسی متون یک کتاب به حضور یک نویسنده نیازی نیست مگر در مناظره های تلویزونی که نیاز به پاسخگوئی دارد
Ali Massali در مورد پسوند (ج) با اقای پایدار موافق هستم این پسوند به عنوان پسوند انتساب مکانی در زبان پارسی نیز بکار برده میشود مانند ساوج – ساروج وغیره همچنانکه در زبان ترکی برای منتسب ساختن به یک مکان ویا شهر پسوند( لی ) افزوده میشود مانند هرولی اهل هرو و تبریزلی یعنی اهل تبریز و اردبیل لی وغیره به ویژه انکه در تالش شمالی جمهوری اذربایجان نیز به مهاجرانی که از ماسال به آن نواحی رفته ومستقر شده اند ترک زبانهای جمهوری اذربایجان ان مردم را با پسوند لی وبصورت ماساللی به مردم ماسال گیلان منتسب ساخته اند در حالی که این مکان وان قوم از طایفه تالش هستند نه ترک ومیبایست پسوند ماسالج بران افزوده میشد
Peyman Paydar بازهم درباره درج ها
بحث جناب عبدلی در کتاب تاریخ کادوس ، مارا مجاز کرده است که بی حضورایشان هم مباحث آن به گفتگودرآورده شود. مانند همه کتابها و نوشته ها. ازاینکه هرکس ،درباره تاریخ سرزمینی مطلبی می نویسد ،بایستی مورد قدرانی قرارگرفته شود. اما اگر مبحثی ، به اختلاف برخورد، گذشتن از آن نه تنها روانیست ، بلکه خیانت بزرگی هم محسوب خواهد شد.
اینجانب ، چندان بضاعتی ندارم که بتوانم کتابهای منتشره در مورد تاریخ تالش را به سنجش بگذارم ، شاید این توان ، را هرگز بدست نیاورم ، ولی هرگاه ، بتوانم به پاره ای از آن ها بپردازم ، خواهم پرداخت.
اگر نقدی را که جناب رضایی ،در مورد کارهای آن محقق ارجمند، به میان آورده است ، درست باشد ، بی تردید خطای جبران ناپذیری رخ داده است .
امید که آگاهان به مسئله در جبران خسارت های وارده بکوشند.
و اما درباره درج ، من نه از زاویه ” تیره شناسی ” بلکه از منظر مردم شناسی ،آن هم در سطح نازل ، مطالبی به میان آوردم.
و دریکی از کامنت ها نیز اظهار امیدواری کردم که خوب است که رابطه دقیق و منطقی میان یافته جناب عبدلی بنام ” دراژَ” و ” درج ” خودمان وجود داشته باشد.
Zoleykha Saba با درود پس در مورد حرف ج همان نطردوم من درست است که افراد یک محل ویا منطقه را به آن نسبت می دهند مثل نیما یوشج چون نیما اهل یوش نور مازندران است و اصافه ج اهلیت سکونتی اش را میرساند در صمن استادان گرانقدر شاید شاید بعصی از اهل نطران ومحقین کتابی ودیو…دیدن بیشتر
Ali Massali خانم صبا گرامی کلیه محققین در مسایل مردم شناسی و قوم شناسی و بیوگرافی نیاز به نظرات بنده وشما دارند وگرنه هیچ محققیقی را نمیتوان یافت که برای تحقیقاتش به تمام روستاهای کشور مسافرت نموده و با موضوع مورد تحقیق خود از نزدیک روبرو شود مگر اینکه از دانسته های بنده وشما استفاده کنند .وبرای نقد وبرسی کتب مختلف هم نیازی به حضور نویسنده اش نیست زیرا که ان نویسندگان ممکن است در سراسر جهان پراکنده باشند وگیر اوردن انها برای نقد وانتقاد از نوشته هایشان کاری غیر ممکن و نشدنیست
Zoleykha Saba وشایددر مورد درج هادر این گلواژه بیشتر از همه زمانها نوشتیم و دانستیم ودر دهن ویاد خود ودیگران سپردیم وامیدوارم همیشه استادان گرانقدر حصور عالی داشته باشید سپاس
Ali Massali ادر زمان صفویه گروهی از خلخال به تالش جنوبی تبعید شده بودند که به احتمالاً زیاد درج ها ی ماسال و فومنات از بازماندگان همان طوایف هستند که به علت تبعید ومصادره اموال به مشکلات مالی گرفتار شده بودند انها گویا به همدستی سران طوایف ارشق در سالهای 997 هجری قمری برعلیه شاه عباس صفوی سربه شورش برداشته وبه تالش جنوبی کوچانده شده بودند .
Ramezan Niknahad با درود و سپاس از دوستان ارجمند به ویژه جناب ماسالی عزیز .فرمایش شما کاملن درست است نقد مطالب یک نویسنده در غیابش هم مجاز وهم امری رایج است تاکید اینجانب نه درنفی این نقد بود ، نقد علمی بسیارهم سازنده است گله مندی ما خارج شدن نقد از نوشته نویسنده به شخصیتش بود ، چون اینجانب مطلبی را در مورد واژه (درج) به عنوان یک نظر ثانوی از یک نویسنده محض اطلاع آوردم بدون اینکه شخصا نظری در رد یا پذیرش آن داشته باشم تو ضیح ما تنها به دلیل زیر سوال بردن شخصیت نویسنده تالش بود نه نوشته ایشان ، که من باعث وبانی آن میدان نقد شخصیت او شدم ، طوری که دفاع از آن هم از عهده من خارج است . اگر اینگونه نقد شخصیتی در فضای مجازی رایج شود بدعتی میشود که دیر یا زود به همه می رسد وهیچکس ازآن مصون نمی ماند .
Peyman Paydar مهاجرت کردها به گیلان ومازندران و گرگان و تالش
تاریخ مناطق شما ل مرکزی ایران، در دوره های صفویه و افشاریه شاید مهاجران کرد از نواحی کردستان ایران وآذربایجان و خلخال به شمال ایران است. یکی از مراکز شاخص مهاجر پذیر ، تالش عزیز ماست.
دراین باره بطور پرا…دیدن بیشتر
Zoleykha Saba متاسفانه من با ان تبلت بخوبی نمی توانم بنویسم و دچار چشم درد شدم ولی نمی توانم هم ننویسم اول در مورد ریشو خدایش بیامرزد فکر نکنماز دوره ایهای ما کسی باشد که اورا نشناسد وخیلی هم در بین بچه ها معروف بود هرکسی را می خواستند بتر سانند به او می گفتند ریشوعه سید ا ومه ونه کر بود ونه لال بیچاره چون مجهول ال مکان ومرموز بود وشاید سرگذشتش را اگر بنویسند که من مقداری از انرا نوشتم یک درام باشد خیلی هم مهربان بود وبرادرم خیلی به او توجه می کرد وکتابهایی می اورد که برادرم برایش بخواند که اوبا فارسی ترکی می گفت هر کس این را بخواند بدمدویک کاسه اب هم کنار ش میگذاشت وفوت می کرد جگرش مثل کوه احد میشود با این حال ما بچه بودیم واز او می ترسیدیم
Zoleykha Saba واما چون در گذشته شناسنامه ای نبود یعنی اصلن انقدر برای مردم این مهم مهم نبود بیشتر مردم را به القابی که موروثی بود می شناختند و یا به افرادی از جای دیگر مهاجرت می کردند خود مردم یک لقب هایی میدادند مثل کرد خلخالی اره کش ویا پوسته گیلک ویا……واما این نباید برای ما وقشر جوان امروزی یک ملاک شود که نکند انها افرادی از لحاط شخصییتی پایین بودند بلکه انها افرادی بوندند بسیار زرنگ وکاری وسازنده وخودرا با شرایط زمان ومکان وفق میدادند وچون جماعت کشاورز بعد از کار کشاورزی هیچ کاری بجز آن از دستش بر نمی امد و پوسته گیلک هم به خاطر این می گفتند چون به ییلاق نمی رفتند .برای دانستن این موصوعات لازم نیست به هیچ مرجع ای رجوع کرد جناب پایدار شما که بخوبی مهدیخان محله ا یها را می شناسید برادرم هیبت الله را پیدا کن ایشان سواد ندارند ولی می توانی یک دیوان از اشعاری که حفظدارد ویک تاریخ از داستانها درباره همه ادمهایی در ماسال هستند از اول تا آخرشا ن بدانی با سپاس
Peyman Paydar بانو ی گرانقدر جناب صبا !
در مورد داداش عزیزتان ، خبر خوشحال کننده ای بود ..درود برشما…
و اما در مورد القابی که بکاربردم …خدای نکرده برای کسر شان کسی نبود… لازمه بحث بود. چون در باور ما ، از گذشته کسانی که از خلخال می آمدند…به آنها می گفنیم …” کرد” کمتر می گفتیم : خلخالی …بیشتر می گفتیم کردخلخالی .
این نوشته من ، در ارتباط منطقی با نوشته جناب ماسالی بود. که به درستی تبعیدی هارا مطرح کرده بود. به این ترتیت داشتم ، دلیل هارا می گفتم …
درباره شخصیت افراد، قضاوتی نکردم ، موضوع بحث من ، همان ” عنوانی ” بود که دربالا نوشته بودم …
اگر خدای نکرده به کسی اسائه ادب شده است؛ عذرخواهی می کنم
Zoleykha Saba با درود به همه استادان منهم ایرادی نگرفتم ولی میدانم که کارهاییکه انها انجام می دادند تالشها نمی توانستند انجام دهند یعنی از دستشان بیرون نمی امد وکار را با شرافت مندی را بجای نشتن در چایخانه عار نمی دانستند البته ما مهاجر خلخالی نیستیم ولی من برایشان بیش از اندازه احترام قایلم
Meisam Rezaei با احترام به همه عزیران وسروران.. چند نکته دذ مورد مردمان ساکن در گیلان و بویژه تالش بزر گمان.. در گذشنه نه چندان دور. مثلا در دوران صفوی و مخصوصا سال ۱۲۸۵ اکثر سکنه های گیلان از جمله شهر رشت. وچندبن روستای دیگر اطراف ان بدلیل وبا و طاعون متروکه. وخالی از سکنه شد. واین اتفاق در جاها ی دیگر نظیر ماسال وشاندرمن نیز اتفاق افتاده و اکثر مردمان منطقه از نطر ریشه ای مهاجر بوده که در ماسال ما بجز چند طایفه محدود تقریبا تمام طایفه ها مهاجر مقیم شده هستند. در ماسال هرکدام از ماها که حدود دویست سال به عقب تر رفته و شجرمان را جستجو کنیم می بینیم که اکثرا مهاجر هستیم. ولازم به عرض است که در گذشته نه چندان دور. در ماسال وشاید البته احتمالا تالش مردم به سکل ایل وقبیله وطایفه یی زندگی میگردند و تعداد این طایفه ها هم محدود و مشخص. بود. وبه همین دلیل اسامی فامیل کم جمعیت. اکثرا غبر بومی هستند.. در باره اینکه مردمان تالشی بدلیل بیسوادی در گذشته و چرخش امور مورد نیاز به با سوادها یا به عبارت کار دیوانی و کتابت ونواشتاری اعم از حسابو کتاب وسند نوبسی ومکتب خانه ها. عموما و بطور عمده از اهالی اذر بایجان و بویژه اهالی خلخال بخاطر اینکه در حکومت قجری ها در ان مناطق در این زمینه پیشرفتهای بیستر حاصل شده بود. استفاده شده و ملاها وحتی اطبا ی سنتی. از انجاها می اوردند بنده طبق اطلاعت محدود بعنوان مثال در خانواده ماسالی اقای میرزا تراب یاری بعنوان میرزا جهت کار دبوانی و چندین ملا ی جهت مکتب خانه را میشناسم. و هم اکنون نیز در بسیاری از مناطق انفدر مهاجر زیاد شده که حتی زبان وگویس ملن را تحت تاثیر خود قرار داده مثل هشتپر که همه انرا دیده اند. ودر نتیجه در مورد مردم شناسی در تالش به نطر بنده به تاریخ گذشته مان زیاد نمبتوان استناد کردن وبه سکل جسته وگریخته از کتب تاریخ وادبای ایران وشعرا بزرگ دذ قرون گذسته یک سری مستندات که اساتید مخترم در مطلب ونوشتها یشان از انها نظیر فردوسی یا کتیبه ها و مرحوم کسروی و…….غیره نیر نام برده اند. اما نبود بهداشت وشیوع بیماری ها بسبب نبود دکتر ودرمان از دلایل اصلی مرگ و میر و مهاجرت ها بوده که در این مورد شاهد مثال نیز بسیار فراوان است. واز کشفیات واثار باستانی در امد نبز میتوان به نتایجی رسید . اینگونه است که حدسیات و احتمالات به میان امده و بر مبنای انها قضاوت ها صورت میگیرد و سپس به انها استناد میشود. و این مهمترین موضوع مد نظر بنده است. که نوبسندگان محترم در گرد اوری مطالب بایستی که بسیار دقت و مهارت بخرج داده و تمام تلاشها شان مبتنی بر تحقیقات علمی مستند تحریر شود و گرنه هر حدس وگمان را نوشتن ممکن است در اذهان تشتت و اثر منفی بگذارد و به همین دلیل بنده به کسانی که به اسانی قلم وکاغذ در دست میگیرند و شروع به نوشتن میکنند. را با جسارت و با شهامت میدانم. چون خیلی کار سختی است و رشادت بسیار میخواهد.نوشنن.
Peyman Paydar از متن جناب رضایی خیلی لذت بردم . چون تلاش شده بود با دقت بسیاری سیر جمعیتی ماسال و شاندرمن تبیین شود . ایشان ابراز داشته است که در ماسال و شاندرمن ، جز چند طایفه ، باقی همه مهاجرند . چه خوب بود که نام آن چند قوم را نیزدر تکمیل بحث خویش بیان می کردند
Meisam Rezaei ضمن عرض سلام خدمت اقای پایدار و همه دوستان گرام. بنده بدلیل اینکه احتمال رنجش افرادی از دوستان فضای مجازی را دادم واز طرفی به همان دلیل قطعی نبودن اطلاعات که قبلا نیز بعرض رسید از نام بردن طایفه ها خود داری نمودم.ولی برای مثال از خودم شروع مبکنم. که شجره بنده طبق بررسی که انجام داده ام در اوایل دوره قاجاریه حدودا ۲۳۰ الی ۲۵۰ سال قبل از تالشهای رستم اباد که شغل دامداری وزندگی ایلی داشته اند بدلیل یک قصه درام که صحت وصغم ان فقط به شکل یک قصه مطرح میکنم. واینکه در درگیری طایفه ای بر سر علف چر در ییلاقات گنجه رستم اباد که بخشی از رودبار است. در دعوای دستجمعی گویا از طایفه مقابل کسی کشته میشود و این امر در ان زمان مرسوم به این بوده که یا بایستی یک نفر از طایفه مقابل کشته میشده ویا دختری از این طایفه به عقد طایفه مقابل در می امده که ابن موضوع در ان موقع گمتر از مرگ و سرشکستگی طوایف نبوده. زیرا بدلیل این قصه ساختگی وبه نظر دیگری از همین تحقیقی.که بنده انجام داده ام گستردگی دام وطایفه ها واز طرفی کمبود علوفه و زمینهای علف چرایی برای ادامه دامداری. با توجه محدودیت زمین در قسمت تالش جنوبی ومخصوصا اطراف رودبار که اقلیم خشکی داشته ودر ان دوره درتاریخ ایران چندین خشک سالی وحشتناک نیز داشته ایم. زیرا ماسال بدلیل شرایط اقلیمی بسیار خوب جلگه ای و به جهت داشتن زمینهای نسر به معنی سایه سار وشمالی که کمتر افتاب گیر بوده برای زمان خشکسالی بسیار مناسب میباشد. وبدین گونه اجداد ما از اطراف گنجه رودبار ورستم اباد مهاجرت نموده و در قریه مرکیه بالا کنار چشمه ای زیبا وزیر سایه سار زیبا کوه بلند مرکه کوه که در ان زمان بدلیل شاید معلوم که در نوشته قبلی عرض شد و شاید نامعلوم دگر اسکان گزیدند. و پی از طی دو نسل سپس شاخه ای ازانها که پدر پدر پدر برزگ من میباشد روستای لیپا را از خوانین حاکم تالش خریداری مینماید و باقی مانده های ما در مرکیه ماسال اکنون با فامیلی گنجه ای و معرف به رودباره طایفه زندگی میکنند و ما که در لیپا زندگی میکنیم. بنام پدر بزرگ مان که در زمان خود بازرگان پیله ابریشم وسایر اقلام تجارتی به روسیه از طریق باکو وشهر دوشنبه بوده واز ان طرف نیز مصنوعاتی نزبر سماور وقاشق چنگال برنجی ودیگر مصنوعات جینی الات وشیشه ای و غیره که هم اکنون نیز در منازل برخی از فامیل یافت میشود. با نام رضا اف در ماسال معرف میباشد ودر حین تجارت همزمان با انقلاب اکتبر روسیه شوروی در انجا نیست وکشته شد. ومالالتجاره اش نیز همان جا مصادره گردید. را برای نام فامیل خود انتخاب کردیم.و هر کدام از طایفه های ماسال یک همچنین داستانهایی دارند. و طایفه ای که من دقیق میدانم مهاجر هستند یکی صفوی های میر محله ماسال و اسدی های مهدیخان محله هستند. ودو طایفه که بومی ماسال هستند وشکی نیست. یکی شریفی های طاسکو که از چسلی های ماسال هستند.و فرجی های وشمه سرا.. در این باره حرف وسخن بسیار است.و فکذ میکنم که عزیزان خسته میشوند. باشد تا در این مورد مطالب بیشتری از دوستان ببینیم.
Meisam Rezaei سپاس از حوصله شما
Peyman Paydar جناب رضایی عزیز
منتظر نوشته های خوب شما هستیم
در موارد گوناگون ، مطالب وزین از جناب میثم رضایی خوانده ودیده ام . این بار که با تحقیقات ارجمندشان ، جلوه ای درخشان ، به آن ها داده است . بسیار شادمان شدم.
امید است که ایشان ، دراین راه ، گام های ارزنده تری بردارد.
واین اطلاعات ارجمند خودرا بصورت مکتوب منتشر نماید.
دیدگاه دوستان ارجمند درپای همین پست در فیسبوک ( گل واژه ها وضرب المثل های تالشی ):
Zoleykha Saba 1-آتیله -دویدن وتنیدن وبالا رفتن -2-پتیله- -از پایین به طرف بالا دویدن -3- ویتیله –از بالا به پایین دویدن -4-جیتیلیه –تکان خوردن وپرش بصوت ناگهان براثر شوک یا جستن بر اثر قلقلک 5- تیله — دویدن
Peyman Paydar آتیله:
بنظرم ” آتیله” درچارچوب دویدن موجودات نیست. بلکه برای حرکت آب در کاغذ، یا روی زمین خشک ، یا روی فرش بکارمی رود.
درمورد پتیله و ویتیله و تیله بانو صبا بدرستی نوشته است. ودر حوزه دویدن است
جیتیله :
ما این کلمه را بصورت ” جیتیله” بکارنمی بریم . این لغت بصورت “جیتیل” بکارمی رود که معنایش را بانو صبا نوشته است.
جیتیل کردشه
جیتیل کرم
اسب جیتیل کره
آدم جیتیل کره
جیتیل= پرش
در واقع بصورت فعل ترکیبی است
Zoleykha Saba با سپاس جناب پایدار من ابتدا آتیله پخش شدن هم نوشتم ولی دوباره حذفش کردم بنظرخود من هم واژه آتیله همان مثل میگوییم فلان زم چه جانی آتیله وفراگیر شدن تا ببنیم استاد نیک نهاد نظرشان در کاربرد این واژه در فومنات چیست
Hima Bano واژه آتیله وپتیله در لهجه ما وجود نداره .ویتیله (ویتع )تلفظ می شود تیله به معنی دویدن می با شد
Peyman Paydar اصطلاح آتیل به تنهایی برای دویدن موجودات بکاربرده نمی شود
اگر برده می شود ، من نمی دانم
ولی در ارتباط با دو اصطلاح زیر و جود دارد
و فراوان بکاربرده می شود
بتیل آتیل : بدو بدو
پتیل آتیل: بدو بدو
در جملات تالشی زیر بارها شنیده می شود:
خردنن چده بتیل آتیل کرن ؟
امن چه کاردرینه ؟
پتیل آتیل کرن تا اوون آرسن !
Ramezan Niknahad درود وسپاس دوستان ارجمندم که هرکدام از دوستان به زیبایی تنوع معانی واژه ها را بیان نمودند به گمانم چیزی که در همه تعاریف وجود دارد و همه هم درست فرمودند یکی حرکت و انتقال است ودیگری سرعت حرکت که در همه واژه ها وجود دارد به زبان تالشی وقتی حرکت وسرعت برای موجود زنده باشد دویدن یا تیلِه مصداق پیدا می کند وهنگامی که حرکت وسرعت در موردپدیدههایی چون آب وآتش وبا دوبرق وطوفان وپخش بیماری دربدن …باشد (گسترش یا آتیلِه) مصداق پیدا می کند با این توضیح در فومنات مورد 1آتیلَه یعنی گسترش یافتن مثل آتش آتیلَه 2-بالا رفتن 3-پایین رفتن 4- در میان چیزی به سرعت فرورفتن و از دید خارج شدن مثال موندَه چَری کا جیتیلَه 5-دویدن
Zoleykha Saba اسپاس از همه گرانقداران که بسیار عالی حالت واژه ها را بیان میکنند که بخوبی در یاد و حافظه ماندگار میشود واگر به دقت ما این واژه ها را بخوانیم حتا اگر با گویش ما فرق کند بخوبی می توانیم در ذهن بسپارم واین کمک بزرگی است در حفظ ویاد گیری زبان تالشی بنابراین از همه استادا ن تمنا دارم بیشتر در این گروه با ما باشند حتا اگر از طرف ما که در حال یاد گیری هستیم مورد پرسش فراوان قرار گیرند و این حرکتشان وفا به تالش وتالش زبانهاست واتحاد ما ، واستادان گرامی تما م گفته ها ونوشته های ما در سایت پربار تالشستان استاد نیک نهاد درج وثبت میشود بنابراین نقش مارا در تلاش برای زبان وفرهنگ تالش نمایان گر است ونشان میدهد که حرف ما مغایر عمل ما نیست با سپاس
Ali Massali واژه تیله مصدر دویدن در زبان تالشی است (گویش جنوب) همانگونه که میدانیم در زبان تالشی شش پیشوند بر مصادر ویا ریشه های مصدر افزوده میشود که معنی انها را در حالات مختلف نشان میدهد و گاهی چنان بر یک مصدر اثر خواهد گذاشت که حتی معنی اولیه خود را از دست میدهد مانند پیشوند های ( اَ وآ – ب – پِه – وی – دَه – جی) که معنی بسیاری از انها را خانم صبا نوشته اند آتیلِه به عنوان صفت ویا مصدر واژه آتیل محسوب میشود که هم برای انسان و هم برای حیوان بکار برده میشود . مثلاً به زبان تالشی میگویند کوبزی ویندمه ک آَ زیهَ کو آتیلَه بند برشهَ = یعنی بزکوهی را دیدم که در آن تپه به سرعت بسمت بالا میدوید و بطرف بند و خطالراس رفت . اما همان گونه که آقای پایدار گرامی نیز نوشتند گاهی نیز به عنوان یک وازه مترادف وصف همزاد در مقابل پیشوند حرف امری (ب) بکار برده میشود مانند – بتیل آتیل – بنش آنش – بچین آچین – بخون آخون – بخس آخس و…..غیره
Zoleykha Saba سپاس استاد ماسالی گرانقدر از اینکه جواب واژه شناسی را تأیید فرمودید ما همواره به راهنمایی جناب عالی ودیگر استادان چشم به راهیم
Zoleykha Saba درود وسپاس استاد ماسالی واستاد نیک نهاد واستاد پایدار و دیگر دوستان با گویش های گوناگون تالشی
Hima Bano با تشکر از اساتید محترم گروه گل واژ ها ی تالشی
Peyman Paydar درودبر جناب ماسالی محقق ارجمندما با آموزه های گره گشا و همه عزیزان ،بلاخص جناب نیک نهاد و بانو صبای گرامی و گرانقدر
Zoleykha Saba زل- مات 2زَله –زهره 3 زلع به تنگ امدن 4زالش ؟ 5زواله شدت افتاب وگرمای وسط روز
Peyman Paydar پاسخ 43
زل- مات زل = می گیم زت : مات و متحیر
زلع= ذیله : ذله . به تنگ آمده
زالش= این لغت کاملا گیلکی است. ازشدت عطش و بی آبی در حال تلف شدن . ما برای آن کلمات پتله سیسته و آتله سیسته داریم
Hima Bano تلفظ ومعنی واژهای ۱و۲و۳از نظر معنی وتلفظ با لهجه ما سالی یکی هسنتند واژه زالش در لهجه ما وجود ندارد زواله (زْلُلَ) تلفظ می شود که به معنی شدت گرما ی وسط روز می باشد
Meghdad Mousavian 1-زل, نگاهه عمیق به یک نقطه خاص2- زله, رعب و وحشت ناگهانی3-زلع ,زالو4-زالش ,حیوانی که بر اثرشدت گرما ی افتاب ,گرما زده شده باشد 5-زواله ,اوج گرمای نیمروزی تابستان
Ramezan Niknahad درود وسپاس دوستان ارجمند معنای واژه ها بالا به گویش فومنات با دیدگاه اکثر دوستان در بیشتر موارد همخوانی دارد و با دیدگاه جناب موسویان در همه موارد بالا همخوانی کامل دارد
Zoleykha Saba سپاس استاد نیک نهاد لطفن دوبار شما بنویسید بخصوص زالش را
Ramezan Niknahad درود بانو صبا درمورد زالش به یقین نمی دانم که آیا این واژه کاملن تالشی است یا با گیلکی مشترک است یا خیر اما در فومنات زالَش برای گرما زدگی بکار می رود وچون عموما این اتفاق برای حیوانات اتفاق می افتد وامکانات وتکنولوژی مانند پنکه وکولر کمتر به دادشان می رسد آسیب می بینند البته گاهی گرمَه زالَش که داریم عکس آن سردَه زالش هم برای سرمازدگی به کار می رود .
Zoleykha Saba درود وسپاس مادر ماسا ل برای شدت گرما زدگی وحتا بالا رفتن دمای بدن انسان وحیوان اتله سیه بکار مبریم
Peyman Paydar جناب نیک نهاد عزیز!گاهی چنان آمیختگی بین زبان های گیلکی وتالشی وجود دارد که تفکیک آن دشواراست. ولی من تا امروز ، نشنیده ام که تالش بگوید ، زالش بلکه گیلک ها وقتی که خیلی گرمشان می شود . می گویند ” زالش باردیم ” وازاین کلمه نیز خیلی خوشم می آد. حالا این اختلاط با گیلک ها در محیط کردمحله و گشت ، و مجموعه روستاهای تالش نشین شفت بیشتر بگوش می رسد. در ماسوله و ماکلوان ، به مراتب کمتر ! همین وضعیت در حوزه رضوانشهر هم مثل شفت تکرارمی شود
Ali Massali واژه (زل ) تالشی نیست احتمالاً از واژه هائیست که از زبان فارشی وارد زبان تالشی شده که در زبان فارسی بصورت (زُل zul) تلفظ میشود که بر روی حرف (ز) ضمه دارد و به معنی خیره شدن است ا ما این واژه در زبان تالشی بصورت ( زت ) وجود دارد . وبجای اینکهبگویند (زل ژندشه) میگویند (زتش َبردَه) واژه دیگری نیز برای موارد ادامه یک حرف گفته میشود واژه (جت ) را بکار میبرند مثلاً در یک جمله تالشی میگویند فلانی چت بردهَ که ازچِه سریاتی اَی را بوام ) . در اینجا جت به معنی پافشاری کردن واصرار ورزیدن است واژه زواله آفتاب نیز به معنی آفتابی است که حراتش موجب زوال ونابودی انسان میشود .

دیدگاه دوستان ارجمند درپای همین پست در فیسبوک ( گل واژه ها وضرب المثل های تالشی ):
Ali Massali در گویش تالشی ماسال کلمه …تَهَو به معنی دردسر وبه مشکل افتادن است ، که تحریفی از کلمه تعب است . چَل = جه گاهی بصورت چل وچاپ میآید به معنی نوشیدن است وچل وچاپ به معنی خوردن ونوشیدن بدون پرداخت بها واست که معنی سیاسی استغمار کردن را نیز میرساند اما واژه (چل ) برای گوساله ها به معنی نوشیدن شیر از پستان مادر است ، نَچ = هم به بز نر گفته میشود که مستانه وبی اعتناع گام برمیدارد و هم به معنی آنست که یک نفر در اثر خورد وخوراک زیاد و کافی به اصطلاح مست شده باشد مثلاً میگویند « فلانی هَدهَ هَردَه تا نَچ آبَه ) یعنی فلانی آنقدر خورد تا مست یا سیرشد . ..در مورد واژه( زیت ) تابحال چیزی نشنیده ام اما واژه موچ به معنی گنجشک است
Meghdad Mousavian 1-تهو::دردسر افتادن -2…؟3-…؟4-زیتون5-گنجشک
Zoleykha Saba 1– تَهو– تعب عذاب ورنج 2–چَل –آماده دوشیده وآماده شیر دهی –3- نَچَ — بز نر و نچ – مست شدن وسیر شدن با لذت 4- زیت– وازه تالشی نیست واگر عربی باشد یعنی روغن 5– موچ — گنچشگ خانگی واگر موچَ باشد — یعنی ذرت یا مشت یا قالب پنیر
Ramezan Niknahad درود وسپاس دوستان ارجمند . چه زیبا وادیبانه و بسیار رسا دوستان ارجمند واژه ها را معنا نمودند . در مورد واژه زیت همچنانکه جناب موسویان فرمودند در فومنات به زیتون بیشتر زیت می گویند و به روغن آن زیتَه روئَن می گویند
Ramezan Niknahad به اطلاع دوستان ارجمند می رسانم کلیه پست های مسابق واژه شناسی به همراه کلیه دیدگاهها دوستان در سایت تالشستان ثبت گردید
Zoleykha Saba زیت — زیته روئن
Peyman Paydar سلام ! بانو صبا . پای شما ره 43 گذاشتم
Zoleykha Saba سپاس
Peyman Paydar چَل آکرده : آماده دوشیدن چل آبه:شیرمست شدن
چِل چا ف : لفت و لیس- غارت
تهو= تعب
نَچَ= بزنر
زیت : به گمانم همان زت یعنی مات و متحیراست که در شماره 43 آمده
درمورد “موچ” هم سه معنا وجودوارد. با سکون چ می شود پرنده . با فتحه روی چ می شود مُشته یا ذرت
دیدگاه دوستان ارجمند درپای همین پست در فیسبوک ( گل واژه ها وضرب المثل های تالشی ):
Zoleykha Saba 1– خین– مزه ای گس وکمی تلخ 2- خیک =پوست بز و گوسفند که در ان پنیر ویا شوره نگهداری می کنند 3- خیت یا خیط اگر در تالشی چنین واژه ای باشد — سرخوردن ودمغ شدن 4- چم- فن 5- چَر — بوته خار دار ویا چَر – چریدن سپاس
Wadood Eni چم در لهجه ما هم معنی فن و طرز است.وخیک که ما خنگ میگیم اگر منظورتان این باشه پوست بز یا گوسفند که یک نو پنیر یا کشک توی اون درست میکنند.
Zoleykha Saba با سپاس از استاد نیک نهاد ایا جواب خیت همان است که من نوشتم یا در گویش تالشی فومنات معنی دیگردارد
Ramezan Niknahad درود بانو صبا تعاریف شما با گویش فومنات همخوانی کامل دارد سپاسگزارم .شما بارها وبارها برنده مسابقه ما بودید و ما روزی باید جایزه های شما را تقدیم نماییم تا کمی از بدهکاری ما کاسته شود .
Zoleykha Saba سپاس جایزه من همین بس که بسیار چیز یاد گرفتم و با گویش های گوناگون زبان شیرین تالشی آشنا شده وباز بیشتر یاد خواهم گرفت واز لطفتان ممنون ومتشکر
Hima Bano با سلام .خیط دمغ شدن :چم فن :چر چریدن :
Ali Massali همانگونه که خانم صبا نیز اشاره نمودند واژه چَر علاوه براینکه بن مصدری چریدن است به بوته های زاید خود رو در باغات و کوهستان ها نیز گفته میشود که مانع ازدید و راه رفتن عابرین می شود برخی از انها نیز دارای خار و تیخ های خزنده و بالارونده مانند پیجک هستند که به آنها (بر) گفته میشود به انبوهی از ان ( بر) ها (چَر) میگویند در مورد واژه چم علاوه بر اینکه معنی فوت وفن را میرساند به حالتی که مساعد برای اقدام به عملی باشد نیز چم گفته میشود مثلاً اینکه میگویند باز کردن فلان پیچ و مهره مشکل است چون در حالت مساعدی برای باز کردن قرار ندارد ویا اینکه گفته میشود مهره مزبور در جائی قرار گرفته که برای دستم ( چم نیست ) یعنی مهر مزبور در جائی قرار دارد که امکان باز کردنش با دست نیست این حالت را چم می نامند- درحالی که در زبان فارسی برای توصیف چنین حالت و مفهومی واژه درستی وجود ندارد و لازم است با یک جمله نسبتاً طولانی ان حالت را به دیگری تفهیم نمود یا توضیح داد
دیدگاه دوستان ارجمند درپای همین پست در فیسبوک ( گل واژه ها وضرب المثل های تالشی ):
Nassim Ka واجام: گوجه
Behzad Khalili ونج-چسبنده *ونجوئه -خمیازه*ونجه-آدامس*ونج و وا (خمیازه)؟*واجام -بافتن یعنوان مثال جوراب پشمی یا بعضی ها به حرف زدن هم میگن
Ali Massali ( آنچه که در گویش ماسال برداشت نموده ام کلمه ونج venj) یا (ویَنج vianj) به مواد نرم وکشدار و قابل انعطام وارتجاعی گفته میشود مانند پنیر تازه گاو وگوسفند یا سقز جویده شده وغیره ونجوئه vanjoea به معنی دهندره و خمیازه است … ونجه vanja به معنی سقزگیاهی است که به صورت صفت برای مواد کشدار نیز بکار برده میشود . ونج وا venj va یعنی تکان دادن و کسی وچیزی را این طرف و انطرف حول دادن است … واجام vajam یا ونجوم vanjom به معنی گوجه فرنگی و یا بادم جان است که البته به گوجه فرنگی (سرهَ واجام ) و به بادامجان (سیاه واجام ) گفته میشود به زبان گیلکی نیز به گوجه فرنگی ( پامودور) گفته میشود که از زبان روسی برجای مانده ودر ایتالیا نیز به گوجه فرنگی ( پامودورا ) میگویند
Hima Bano ونج چسبیده زمانی که برنج پخته بیش از حد به هم بچسبد .ونجِه ادامس وسقز( .تْم اُ دَ )تکان دادن وحول دادن گوجه (پا ما دور ) بادمجان (بُودمجُون )
Zoleykha Saba 1..ونج.–.حالت ارتجاعی چیزی—-2..ونجوئه….خمیازه 3…ونجه– سقز4..ونج وا ..این ور آن ور کشیدن–5…واجام…گوجه فرنگی
Ramezan Niknahad درود و سپاس دوستان گرامی با توضیح دوستان ارجمند به ویژه تعاریف جناب ماسالی و بانو صبا که کاملن با گویش تالشی فومنات هم خوانی دارد هرگونه توضیح اضافی من غیر ضروری است اما چشم به راه دیدگاه ارزشمند سایر دوستان هستیم
دیدگاه دوستان ارجمند درپای همین پست در فیسبوک ( گل واژه ها وضرب المثل های تالشی ):
Zoleykha Saba با اجازه دوستان من این واژه هارا به گویش تالشی ماسال می نویسم 1- تسک– تنگ وچسبان 2 چَکیل- دوستان توجه کنید چَکیل – زخمی – درحالتی که له ولهیده شده باشد ولی نمرده ونیمه جان شده باشد 3 توشکه یا اَنگل — گره هایی که یک قسمت از ان گره اضافه می گذارند که به محض کشیدن ان اضافه ان گره به راحتی باز شود 4- لاس — صخره وسنگ بزرگ 5-شخ- یا شق عرق بر اثر ضعف وگرما وکار زیاد ویا شبنم روی گیا ه … سپاس
Hima Bano ۴لاس (لُوس )سنگ بزرگ ۵ شق در منطقه ما فقط به شبنم روی گیاه گفته می شود
Ramezan Niknahad درود بانو صبا و بانو هیمای گرامی سپاس از شما وهمه دوستان ارجمند با دیدگاه بانو صبا که کاملن با گویش فومنات همسان است دیگر هرگونه توضیح دیگر درباب معانی واژه های بالا اضافه است وچشم به راه دیدگاه دوستان گرامی دیگر هستیم

دیدگاه دوستان ارجمند درپای همین پست در فیسبوک ( گل واژه ها وضرب المثل های تالشی ):
Meisam Rezaei هر کدام از این واژه ها در عین انکه یک معنی را دارد.ولی حالت هایی را گویا استومعنی واحد انها در فارسی به معنی مانوس وانس یافتگی است.ولی در فرهنگ منطقه با حفظ همین معناست ودر حالتهای حداگانه ای بکار میرود. واین موضوع نشانه پویایی زبان تالشی مان است ما برای بیان منظور مان وانتقال عقاید مان در تالشی لغت وواژه بسیار داریم واز این حیث بسیار غنی هستیم.
Zoleykha Saba 1- خوکرد – عادت کرده – خوکرده2- چشت – به چیزی عادت کردن -انس گرفتن به چیزی 3-تکوش – به نظرم شکایت وگله گذاری باشد یا در تعب بودن 4- چَچَل — ولرم 5-رنَه –اگر زیر رکسره باشد — یعنی بهانه گرفتن – اگر بالای ر فتحه باشد تخم مرغی را که برای مرغ تخم گذار در جایش می گذارن تا با دیدن ان تخم مرغ دل گرم شود ودر ضمن رِنه به مقدار کاه وکلشی که شلتوکش جداشده وباقی مانده نیز در ماسال می گویند
Ramezan Niknahad با درود به ارجمندانم بانو صبا و جناب رضایی و سپاس فراوان چشم به را دیدگاه سایر بزرگان هم هستیم
Hima Bano ۱خو کر د .عادت کردن .گا هی این واژه رو خوگرد هم تلفظ می کنند نمی دونم درسته یا نه.رنه باقیمانده کاه.با تشکر
Ali Massali خوکرد را همه عزیزان درست نوشتند معنی واواژه چشت نیز چیزی شبیه خوکر داست اما چشت زبانی حاصل میشود که قبلاً (خوکرد) نموده باشد وچشم انتظار چیزیست که قبلاً به آن عادت نموده وبنظرش خوش آیند بوده است مثلاً کسی که بارها وبه تداوم عذائی را بخورد وبه دهانش خوش مزه بوده از آن پس به آن عذا ( چشت ) خواهد شد یعنی انتظار دارد که آشپز همیشه آنرا درست کند معنی واژه تکوش بنظرم (ازتو ) معنی میدهد مثل اینکه بگویند فلان کتاب را (تکوش خواسته ) از تو خواسته است به همین دلیل است که من زبان تالشی را نیم زبانی از پارسی باستان میدانم که بسیاری از واژه هایش مستقل و بسیاری دیگر در زبان پارسی مشترک هستند .. کلمه (چچل ) یا چل چل به مارمول گفته میشود . واژه رنه نیز به خرده های کاه که سردرگم هستند گفته میشود و کسانی که دلیل وبرهان درست وحسابی ندارد به آن نیز میگویند دارد (رنه گیری ) میگند یعنی کسی که وا مانده است و با جمع اوری خرده دلایل بی ارزش دارد بهانه جوئی ( رنه گیری ) میکند تا خودش را از شر انجام یک کاری خلاص سازد
Zoleykha Saba با سپاس بسیار از شما استاد ماسالی وپوزش از شما من چون الان دوسالی می شود در گلواژه از دانش و طرزنوشتاری استاد نیک نهاد بهره می برم واآشنایی با واژه ها وحروف تالشی که استفاده میکند دارم و بادقت در زیر وزبر می نویسم خوکرد همانطوری که جناب عالی نوشتید خووکرد در تالشی باهم یک کلمه است یعنی عادت کردن و انس گرفتن ولی در فارسی واژه خو به تنهایی هم معنی عادت را می دهد وکردهم معنی انجام دادن وچشت هم همانطوری که جناب عالی فرمودید عادت زبانی واینکه در جایی غذایی خورده باشدوبرایش عاد ت شده واما تکوش اولن من زیر وزبری یعنی آوا گذاری بر روی این واژه ندیدم که حدس بزنم بنابراین ذهنم به واژه تِرک وش رفت که دادوبیداد کردن معنی میدهدو در ضمن استاد نیک نهاد تو را در تالش فومنات تع می نویسد وپس مینویشت تع کوش – از تو و اما چچل روی دو حرف چ فتحه یا زبر است در ماسال به چَچَل به اب نیم گرم یا ولرم می گویند و به مار مولک چِلچل می گویند که زیر هر دوحرف چ کسره دارد و رنه را هم من هر چند موردمعنی تالشی ماسالیش را گفتم و با سپاس وپوزش از هردواستاد گرانقدر منتظر راهنمایی بیشتر هستم
Wadood Eni با سلام خدمت دوستان این کلماتی که نوشتید مال لهجه خاصی از زبان تالشی هستند و ممکنه در لهجه دیگر طور دیگر تلفظ بشه لذا من خواهش میکنم توضیح بدن که مال کدام لهجه است. متشکرم
Wadood Eni به لهجه ما خو کرده همون عادت کردن میشه البته ما میگیم خو کارده.چشت هم ما به چشیدن میگیم.تکوش هم از تو معنی داره.اگر منظور چچول باشه معنی مارمولک میده ودر غیر این صورت در لهجه ما معنی نداره.اما رنه رو نمیدونم. در گویش عنبرانی استارایی
Zoleykha Saba با درود به شما جنابWadood Eni من اگر مشاهده کرده باشید جواب خودرا با گویش تالشی ماسال نوشتم وطراح وآژه ها جناب استاد نیک نهاد هستند وشما می توانید با معنی فارسییش گویش تالش خودتان را بنویسید سپاس
Zoleykha Saba درود بر شما وعنبرانی آستاراییها
Wadood Eni سلام خانوم صبا اگر مشاهده بفرمایید در اون مربع اقای نیک نهاد واژه شناسی تالشی نوشتند و نه چیز دیگه.و منظور بنده هم این مورد بود.متشکرم
Wadood Eni درود بر شما خانوم صبا و همه تالشهایی که به تالش بودن خود افتخار میکنندوبرای معرفی و حفظ فرهنگ و زبان تالشی تلاش میکنند.
Zoleykha Saba درود وسپاس وبا پوزش از شما من متوجه نشدم بله فقط تالشی و لاتین نوشته شده و استاد نیک نهاد باید لطفی بکنند که همه تالش زبانهای منطقه بتوانند گویش خودرا بنویسند چون هدف استاد همین است که با گویشهای متنوع تالش آشنا شویم
Ali Massali واژه هائی تقریباً در همن ردیف واژه (چچل) در گویش ماسال وجود دارند که معانی مختلفی را دارند مانند چچول یا چوچول = به معنی حیله باز ومکار است اما واژه چَچَل با دو فتجه اول که در این جدول امده به معنی ولرم است و واژه چلچل = به معنی مارمولک اما واژه چل َنیز وجود دارد که به معنی وادار کردن گوساله به مکیدن پستان پر از شیر مادرش می باشد تا گاو شیری بدان طریق اماده برای دوشیدن شود و پستانش بوسیله مک زدن گوساله وبا آغشته شدن بزاق او از خشکی بیرون آمده و نرم ولطیف شود و هنگام دوشیدن ترک بر نداشته زخمی نگردد
Zoleykha Saba با سپاس از شما انشالله مارا در گلواژه با گویش تالشی عنبرانی یاری وهمرا ه میشوید
Zoleykha Saba استاد گرانقدر ماسال سپاس از راهنمایی شما
Ramezan Niknahad درود وسپاس فراوان تقدیم همه استادان گرامی ودوستان بسیار ارجمند که به زیبایی تمام واژه هارا با شکافت وتجزیه تحلیل معنا نمودند هیچ نکته ای باقی نمانده که برای مفهوم بیشتر واژه آن را بیان نمایم هم چنانکه بانو صبا به درستی بیان نمودند . هدف ما هرگز به این معنا نیست که گویش فومنات ، کل زبان تالشی را نمایندگی می کند ، بلکه هدف ما این است که با طرح واژه هایی و معنای فارسی آن با شکلهای دیگر گویش تالشی آشنا شویم نکته دیگر رعایت آوا گذاری است که اینجانب در نگارش تالشی اگر واژه ای زیر وزبر داشته باشد آن را در واژه جای می دهم اگر واژه ای فتحه یا کسره ندارد بدین معنی است که در گویش ما با زیر وزبر تلفظ نمی شود .
Ramezan Niknahad جمع بندی معانی دوستان مورد 1=عادت کردن مورد
2= نوعی ابرازعادت و نشان علاقه به تکرارزیاد به عملی خوش آیند ولذت بخش
3= تکوش = پیش گویی منفی برای کسی که می خواهد کاری بزرگ را شروع نماید البته در میان جمله هم گاهی بیان میشود که معنای دیگری مانند از تو می دهد که در اینجا مراد مفهوم اول است مورد
4= چَچَل ولرم است طوری که تیزی گرمای آن ازبین رفته باشد مورد 5= رنَه معانی مختلف دارد هم بهانه جویی است هم درهم برهم ودر جایی کاه کلش مخلوط و در جایی اگر به صورت ترکیبی رک ورنه بیاید منظور اسبا اشیای خانه هم بیان میشود
Zoleykha Saba سپاسگزارم جناب نیک نهاد از توضیحات جنابعالی
Ali Massali اگر لاشه حیوانی در جائی ریخته باشد به باقیمانده لاشه (رک و رنه ) گفته میشد همچنین اگر یک کلاف نخ را کودکی خردسال ونادان طوری بازکرده وبهم ریخته باشد بطوریکه والدینس نتوانند آنرا براحتی جمع وجور نموده و کلاف بندی نمایند در زبان تالشی جنوب به آن کلاف سردر گم (رنه ) گفته میشود
Hima Bano جناب wadoodEni تلفظ لهجه تالشی در تالش (هشبر )منطقه به منطقه فرق می کند به عنوان مثال تالشی منطقه طولارود با مناطق دیگر مثل ریک وجوکندان فرق داره.همانطوری خدمت دوستان عرض کردم من با لهجه طولارود واژها را معنی می کنم .
Zoleykha Saba دوستان عزیز هرکدام از شما اگر واژه هارا با گویش خودتان بنویسید خیلی عالی میشود وما هم گویش تالشی شمارا یاد می گیریم واگر زمانی گویش تالشی من یا استاد نیک نهاد واستاد ماسالی را متوجه نشدید معنی فارسی نوشته های ما را نگاه کنید بعد گویش خودتان را بنویسید هدف مسابقه بیشتر دانستن نیست بلکه بیشتر یاد گرفتن گویش تالشی همدیگر است تا به زبان وبیان متنوع تالشی خودمان افتخار کنیم ندایم با شما گرامیان عنبران استارایی وطولارود ودیگر نقاط تالشان بزرگ است
Hima Bano استاد صبا من تمام واژها با معانی آن البته با اجازتون کپی کردم .تو گوشی خودم ذخیره کردم در کنار اون روی لهجه خودمون باید بیشتر کار کنم
Zoleykha Saba سپاس عزیزم بسیار کار خوبی کردی منهم واژه وگویش شما واستاد نیک نهادرا با خودم بارها وبارها تکرار می کنم تا در ذهن بسپارم باید این کار را بکنیم تا بیشتر یاد بگیریم
Peyman Paydar • خوکرد و چشت دو معنای متفاوت دارد.
• اولی بمعنای عادت پسندیده
• دومی به معنای عادت ناپسندیده . یا عادت زشت است
• بطوری که اگر گفته شود. فلانی به این کار خوکرده است . کسی آن را توهین تلقی نمی کند
• اما گر بگویند فلانی به این کار چشت شده ، توهین تلقی می شود
•
دیدگاه دوستان ارجمند درپای همین پست در فیسبوک ( گل واژه ها وضرب المثل های تالشی ):
Zoleykha Saba 1- نکی— نکند– مبادا 2 نک – ناله — 3 بلکم — بلکه. شاید 4- کم — دوطرف باسن 5– آخا — آخر
Ramezan Niknahad درود بانو صبا .سپاس از دیدگاه ارزشمندتان در همه موارد یکسانی معنا داریم تنها مورد 2و5 در فومن به معنای دیگری هم هست که بعداز دوستان عرض خواهم نمود ( مثال 2 شینی چِه نَکی کا دَچیکَه مثال 5- اَز اخا تاواسون خام بشوم گیریَه هَیرا دِه پونش دون تَیارم نِکَردَه
Zoleykha Saba سپاس آخا نهایت کاری که می خواهند انجام بدهند وبا تأکید می گویند و مثل همین که گفتیتد از آخا تاواسون خام ده بشوم گیریه هیرا پونش دون تیارم نکرده (اخر تابستان میخواهم به ییلاق بروم برای همین پشه بند تهیه نکردم
Ali Massali درودبر هردو شما عزیزان سخت کوش در واژاه های بکر تالشی – خانم صبا در هرلهظه منتظر هستند که اقای نیک نهاد جدولی از واژاه ها را بنویسند وبا ترجمه ها ومعادل نویسی راهنمای دوستان باشد در پاسخی که برای این جدول نوشته اند معنی بسیار درستی را در گویش ماسال ارائه داده اند دستشان درد نکند و نشان میدهد که در یک خانواده اصیل تالشی پرورش یافته و رشد نمود ه اند
Ali Massali واژه آخا از نظر معنی لغوی مخفف کلمه آخر است اما در جمله معنی (به دلیل اینکه ) و (چونکه) و زیراکه ) را نیز میدهد مثال : (از نِشام پیاده بام آخا چمه پاین سی کَرن ) = (من نمیتوانم پیاده بیایم چونکه پاهایم درد میکنند )
Ramezan Niknahad درود وسپاس بزرگواران ارجمند بانو صبای گرامی و جناب ماسالی عزیز .سپاسگزارم هردو وجود وهمه دوستان . بانو صبا به یک معنی اخا اشاره نمودند وجناب ماسالی کار مارا راحت نمودند وهردومعنی واژه اخا را بیان کردند
Zoleykha Saba سپاس استاد ماسالی چقدر جای بسی خوش وقتی است برای من است که نظرتان نسب به بنده اینگونه است و چقدر افتخار می کنم شما گرانقدر باما در این وازه شناسی از ماسال راهنمایی ویاری می کنید سپاسگزاریم ازشما واز استاد نیک نهاد ودیگر دوستان
Zoleykha Saba درود بر استادان گرانقدر اینگونه تشریح و واژه شکافی سبب میشود که برای همیشه در ذهن وحافظه دوستان بماند واین خیلی عالیست وبه نظر بنده حضور همه استادان زبان برای ما غنیمتی گرانبهاست
Hima Bano ۱نِکی نمی کنی ۳ در مورد بلکم به معنی شاید تالشی هست د ر زبان ترکی از آن زیاد استفاده می شه
Ali Massali با سپاس از خانم Hima Bano عزیز واژه بلکم همان واژه پارسی (بلکه ) است که در زبان تالشی نیز استفاده میشود منتها واژه (بلکم ) از دو بخش خلاصه شده ( بلکه + هم ) تشکیل یافته که در آن نه تنها از تکرا ر حرف(ه) بلکه از هردوحرف (ه) کلاً صرف نظر شده وبه شکل (بلکم ) درآمده است و در زبان فارسی نیز از آن بصورت (بلکه هم ) استفاده میشود
Ali Massali واژه ای با تلفظ ( بَلَکم balakǝm به معنی میافتم هم وجود دارد که با واژه بَلکم balkǝm به معنی بلکه تفاوت دارد
Hima Bano از شما جناب ماسالی بی نهایت سپاسگرازم بدون اغراق می گویم اینجا برام یه کلاس درسه از نظرات شما ودیگر اساتید فوق العاده استفاده می کنم. پاینده باشید
دیدگاه دوستان ارجمند درپای همین پست در فیسبوک ( گل واژه ها وضرب المثل های تالشی ):
دیدگاه دوستان ارجمند درپای همین پست در فیسبوک ( گل واژه ها وضرب المثل های تالشی ):
دیدگاه دوستان ارجمند درپای همین پست در فیسبوک ( گل واژه ها وضرب المثل های تالشی ):
Ramezan Niknahad درود وسپاس دوستان ارجمند درفومنات ، وقتی که دام در محیط خوب قرار می گیرند و پشم یا موی پوست های کهنه لکه لکه می ریزد و پشم یا موی تمیز وتازه جای آن را می گیرد می گوییم پاکَه موئَه کرده است

دیدگاه دوستان ارجمند درپای همین پست در فیسبوک ( گل واژه ها وضرب المثل های تالشی ):
دیدگاه دوستان ارجمند درپای همین پست در فیسبوک ( گل واژه ها وضرب المثل های تالشی ):
دیدگاه دوستان ارجمند درپای همین پست در فیسبوک ( گل واژه ها وضرب المثل های تالشی ):
Ramezan Niknahad چَرمَه لیوَه
Ramezan Niknahad نام تالشی : کرَف kırəf، کَشکَر
نام فارسی :درخت شب خسب یا ابریشمدار یا هزار برگ
دیدگاه دوستان ارجمند درپای همین پست در فیسبوک ( گل واژه ها وضرب المثل های تالشی ):
Nafiseh Poormahmood Roshandeh
دیدگاه دوستان ارجمند درپای همین پست در فیسبوک ( گل واژه ها وضرب المثل های تالشی ):
Ramezan Niknahad گوچین = چوبدست خرمن کوب
Ramezan Niknahad گوئَل خانه موقتی چوپان و گالیش که دیوار های آن حالت پرچینی دارند چهارگوشه چهار اسکت چوبی بر زمین فرو می رود و سربندی آن را با نایلون یا چادر می پوشانند درخانه موقتی پارگا معمولا از چندین چوب نازک کمانی سراسر که سقف ودیوار را دربر می گیرد و چادر هم سقف ودیوار را باهم می پوشاند .

به گزارش خبرنگار سایت پزشکان بدون مرز ورم غدد لنفاوی ممکن است چیز وحشتناکی بهنظر میآید، اما این آرایشی از لشکریان مدافع بدن است. بیش از ۵۰۰ غدد لنفاوی در سراسر بدن وجود دارد. این غدد مکانی برای تجمع گویچههای سفید خون هستند که توسط دستگاه ایمنی و برای مبارزه با عفونت ساخته میشوند. وقتی تعداد این گویچهها برای دفاع در برابر تهاجم باکتریها زیاد شوند، غدد لنفاوی متورم میگردند.
، غدد لنفاوی همچنین بخشی از دستگاه زهکشی بدن است که ضایعات حاصل از جنگ با عفونت را جمع میکنند. غدد کوچکتر پراکنده در بدن به تعداد گرههای لنفی بزرگتر میریزند که در چند نقطه تجمع یافتهاند، از جمله در زیر بغل، کشالهٔ ران و کنار آروارهها. گاهی این گرهها در پاسخ به عفونت در ناحیهای دورتر متورم میشوند. مثلاً عفونت شست پا ممکن است به ورم غدد لنفاوی کشالهٔ ران منجر شود.
یک غده لنفاوی طبیعی تودهای نرم، لاستیکی، و متحرک با قطر کمتر از ۷ میلیمتر است. وقتی این غده متورم شود، بزرگ، سخت و حساس میشود.
غدد لنفاوی گردن بیشتر متورم میشوند که معمولاً پاسخی به سرماخوردگی یا عفونت دستگاه تنفس فوقانی است. بیش از ۳۰ درصد غدد لنفاوی بدن در بالای استخوان چنبر و در ناحیهٔ گردن و گلو هستند.
ورم غدد لنفاوی گردن ممکن است نشانهٔ گلو درد ویروسی یا باکتریائی هم باشد. عفونت سینوسها، گوش یا پوست و نیز گرفتاریهای دندان هم این غدد را متورم میکنند. و مهمتر از همه، تورم غدد لنفاوی میتواند نشانهٔ بیماریهائی مثل مونونوکلئوز، سل، سیفلیس، و بعضی انواع سرطان، مثل بیماری هوجکین باشد.
– درمان ورم غدد لنفاوی
چون تورم غدد ناشی از یک عفونت است، درمان آن نیز درمان بیماری اصلی است.
آنها را گرم کنید. برای کاهش درد غدد لنفاوی متورم در طی درمان عفونت، حولهای گرم را چهار بار در روز و هر بار بهمدت ۱۵ دقیقه روی آنها بگذارید.

دیدگاه دوستان ارجمند درپای همین پست در فیسبوک ( گل واژه ها وضرب المثل های تالشی ):
Zoleykha Saba جوشه ژن –سینه زن زنجیر زن دارند –؟ 3 رشک – تخم شپش 4- برنه=- یک قسمت جدا شده از تنه درخت 5- خنازیل — لوزه
Ali Rostampour جوشه ژن= سینه زن
دارند= دارنده مال و سرمایه دار غنی
رشک= تخم شپش
برنه= قسمتی از تنه درخت ک به ابعاد دلخواه جدا میکنند
خنازیل رو نشنیدم
Peyman Paydar جوشه ژن= سینه زن
دارند= دارایی
رشک = رشک یا تخم شپش
برنه = برش درخت. قطعه درخت
خنازیل = خنازیز- لوزه – ورم لوزه
Zoleykha Saba دارنده یعنی مالداروثروت مند ولی دارند به تنهایی بدون حرف اضافه ه چطوری خواننده بفهمد که چه معنی را میرساند خواهش میکنم واژه هایی اشتراک گذاشته شود که همه بتوانند گویش خودرا بیان کنند نه اینکه گیج شوند من تا حال دارند را به تنهایی در کنا راسم کسی نشنیدم مثلن آقای فلان دارند است با سپاس
Ali Rostampour اگر ه ب دارند اظافه شود میشود دارنده و این میشه همون فارسی
اما واژه دارند را من در خیلی از جاهای تالش شنیده ام ک به ادم غنی میگویند
Zoleykha Saba ,ولی من نشنیدم وباز دارنده ودارارا شنیدم وبرادررستمی خیلی خوشحالم که در این واژه شناسی شرکت داری چه خوب باهم به نتایجی می رسیم همواره منتظرت هستیم آخر سر استاد نیک نهاد به ما خواهد گفت که این دارند منظورش چیست تامنهم یاد بگیرم
Ramezan Niknahad بادرود وسپاس از همه دوستان ارجمند
1-جوش زدن = سینِه زدن شاید جوشَن سلاحی که سینیه رزمنده را دربر می گیرد از ریشه تالشی جوش سرچشمه گیرد .
2-دارَند = مال دار، دارا ، غَنی ( در گویش تالشی فومنات گاهی واژگانی ترکیبی چون دارَند(دارا ) ،خواهَند (خاطر خواه)بکار می رود
3-رشک = تخم شپش
4 –برنَه = برشی عرضی از تَنه درخت
5- خنازیل یا خنازیر = آماس غده ای شکل که در گلو پدیدار گردد.
از : رمضان نیک نهادhttp://kados2.blogfa.com

دیدگاه دوستان ارجمند درپای همین پست در فیسبوک ( گل واژه ها وضرب المثل های تالشی ):
Peyman Paydar تل= دوخت – کوک زدن
تل= تلخ
تیل= ؟ تیله = دویدن
تول= آب گل آلود
تایل =؟ ازبعضی شنیده ام : آدمک – مترسک ولی ما به آدمک یا مترسک می گیم : دایله
Ali Rostampour تَل= نوعی دوخت با فاصله زیاد یا همان گره زدن
تِل= تلخ
تل= باد کردن بر اثر سوختگی را میگیم تل
یا چیزی ک از پوست بیرون بیاد متورم شده باشد مثل دمل
تول= گل الود
تایل= بی قرار دست و پاچه
Peyman Paydar ما تایل بکارنمی بریم . تایله . یا تایره برای منتظر متحیر بکار می بریم که قبلا لغت تایه هم آمده بود. در واقع تایه . تایله و تایره از یک ریشه برخوردارند. چمه تایه دریه . یا تایله دریه . یا چمه تایره کره . زبانی من آموخته ام . چمه تایره . یا تایره کرده می باشد.
Peyman Paydar درمورد تیل به معنای بادکردن براثر سوختگی ما می گیم آوله ژنده شه . و کلمه ای بصورت تیل بکارنمی بریم.
Zoleykha Saba تَل– اگر منظور نوع دوخت است که در فارسی به آن کوک شل میگویند 2- تِل – تلخ 3- تل – واین واژه هم که هیچ حرکتی ندارد و اگر منظور همانطوریکه آقای رسمپور گفتند وبا گویش انها نزدیک است تاول است 4- تول هم که آب گل آلود را می گویند 5- تا یل- من نشنیدم ولی اگر منظور همانی است که آقای پایدار فرمودند که میشود تایره – تایره بازی که ادا در اوردن و بازی کردن وخودرا را به بیراه و جنون زدن وغش کردن و خودرا برای قبولاندن به دیگران با روش غیر منطقی
Ramezan Niknahad درودوسپاس دوستان ارجمند ،جمع بندی دیدگاه دوستان و معانی واژه ها باتوجه به گویش تالشی فومنات
1- تَل= دوخت یا کاشت با فاصله زیادتر (تَل تَل )
2- تِل = تلخ …دیدن بیشتر
Zoleykha Saba استاد نیک نهاد اگر معنی تایل در تالشی فومنات هلاک شدن است پس در ماسال در حال هلاک شدن را وبه هلاک افتادن را تهلکه می گویند تا نظر دوستان تالش ماسال چه باشد
Peyman Paydar با احترام . هلاک مصدر عربی است . به معنای نیست شدن . ما در تالشی به جای هلاک شده ” فرشه ” بکارمی بریم . می گیم . فلانی آدم خوبی بود. قدر خودش را ندانست. “اشتن فردوشه ” یعنی خودش نرا ابود کرد. یا هلاک کرد. البته هم فردوئه . دور انداختن هم به این معناست که غیر قابل استفاده را ” فر آدن ” یعنی دور می اندازند
Peyman Paydar ما در تالشی می گیم فلانی ، تال آبه . یعنی حالت تعجب و حیرت پیدا کرده . درواقع به جای تایل می گیم . تال ، البته یک گیاهی هم بنام تال داریم . که کوه نشینان معتقدند. دانه تال ، دیوانه کننده است . مثلی وجود دارد می گویند. مگر تاله دونه هرده را گیجی ره ؟ همان طوری که برای بنگه دونه همین طورمی گویند
Zoleykha Saba مثل تال گوش — مثلن می گویند فلانی تالگوش آبه– یعن با دقت گوش دادن وبا حیرت گوش ایستادن
Peyman Paydar حق با شماست ” تال گوش آمنده ” یا ” تال گوش منده ” دقیقا به این معنا ست که فلانی دارد ، در حالت حیرت و تعجب چیزی را انتظار نداشت می شنود. درنتیجه ” تال گوش ” می ماند. یعنی به زبانی ” تال آبو” این ” تال آبه ” در تفسیر های توصیفی به معنای دیوانه شدن هم مورد استفاده است
Peyman Paydar حق با شماست ” تال گوش آمنده ” یا ” تال گوش منده ” دقیقا به این معنا ست که فلانی دارد ، در حالت حیرت و تعجب چیزی را انتظار نداشت می شنود. درنتیجه ” تال گوش ” می ماند. یعنی به زبانی ” تال آبو” این ” تال آبه ” در تفسیر های توصیفی به معنای دیوانه شدن هم مورد استفاده است
Zoleykha Saba فر — دور ریختن فرشه – دور ریخته شده .. فردوشه — ریخت دور واین واژه ها را هرکسی با برداشت خودش می تواند بکار برد مثلن بگوید ای حیف به اشتن قدرش نزونسته اشتن فردوشه یا اینکه حیف ابه چه هده زحمت فرشه
از : رمضان نیک نهادhttp://kados2.blogfa.com

دیدگاه دوستان در پای همین پست در فیسبوک (گل واژه ها و ضرب المثل های تالشی ):
Ali Rostampour لَس= شل بی رقبت ضعیف بلند و خمیده
پافلَه= باد کرده متورم
سرَه= گلو حلق حنجره
سَرَه= ژلت همان ک تیغ در ان قرر میدهند
دَرز= روزنه شکاف
درود بر استاد نیک نهاد عزیز
Zoleykha Saba لَس وارفته و بی حال 2- پافله باد کرده و ور آمدن 3 سرَ– حنجره گلو گاه 4- سَرَه – تیغ سلمانی ویا یارگیری در بازی های دست جمعی را می گویند 5- درز –کوهه های برنج در شالی زارقبل از جدا سازیشلتوک از کاه و یا هم که معانی دیگر مثل شکاف یا بر ملا شدن و بیرون زده شده مثل درز کرده شه
Parisa Ildari خیلی آسونه که unsure emoticon دو نفر بالا لطف کردن جواب دادن
Ramezan Niknahad درود وسپاس دوستان ارجمند ، جناب رستم پور عزیز و بانو صبا زحمت کشیده وبه درست واژه هارا معنی کردند 1= ناتوان در سرراستی 2-بادکرده 3= گلوگا ه یا محل برش ذبح کردن 4- سَرَه = تیغ سلمانی های قدیمی 5=دسته های برنج در شالی در ضمن درز بدون فتحه د به شکاف وروزنه می گویند
Peyman Paydar لس= شل
پافله = تاول تاول – بادکردن درموارد زیادی بکارمی رود. برشته کردن ذرت . بادکردن چشم بعداز بیدارشدن
سره = گلو- حلق به تالشی لوک هم می گیم
سره= تیغ
درز= محصول برنج- چاک پارچه- شکاف لباس-
از : رمضان نیک نهادhttp://kados2.blogfa.com

دیدگاه دوستان در پای همین پست در فیسبوک (گل واژه ها و ضرب المثل های تالشی ):
Zoleykha Saba 1-هشیا- ؟2- هشرات- گرگ 3- تور- کم عقل ودیوانه 4- پَشی – مخلوط 5- تِش – سراشیبی …
Behzad Khalili هشیا *جک و جونور-هشرات *گرگ-تور *دیوانه-پشی* قاطی و مخلوط-تش* سربالائی تند
Vali Razdari هَشیا : معمولاً به گرگ و جانورانی که خطر برای گله یا گوسفند و رمه دارند گفته میشه – هَشرات : بیشتر به گرگ که برای گله خطرناکه هَشرات میگن، ولی به بقیه حیوانات هم که برای دام در شب خطرناک اند نیز گفته میشه – تور : روانی ، دیوانه – پَشی : در زبان تالشی زمانی دو تا چوپان گوسفندان خود را باهم قاطی کنند ویک فصل یا چند فصل باهم به چوپانی بپردازند میگن با هم “پَشیرَند” پس پَشی معنی مخلوط کردن ، یکی شدن ، قاطی کردن میده- تِش : به سربالایی با شیب تند گفته میشه
Zoleykha Saba آفرین عزیزان تالشی زبان ودوستان عزیز بیایید باهم این واژه های تالش رابررسی کنیم یاد بگیریم ولی من هنوز نمیدانم هشیا به چه می گویند
Vali Razdari به نظر منم منظورش همون “اشیا” می باشد که در زبان تالشی معنی معمولاً به گرگ و جانورانی که خطر برای گله یا گوسفند و رمه دارند گفته میشه، زمانی که گرگ های زیادی در شب باشند ، چوپان ها میگن ” اشیا بازارَ”
Ramezan Niknahad جمله حیوان را پی انسان بکش
جمله انسان را بکش از بهر هش
هش چه باشد عقل کل هوشمند
هوش جزوی هش بود اما نژند
جمله حیوانات وحشی ز آدمی
باشد از حیوان انسی در کمی
خون آنها خلق را باشد سبیل
زانک وحشیاند از عقل جلیل
عزت وحشی بدین افتاد پست
که مر انسان را مخالف آمدست
از:مولوی
Ramezan Niknahad با درود سپاس همه دوستان ارجمند در فومنات حیوانات وحشی هَشیا نامیده میشود و نام هَشرات هم از آن ریشه گرفته است
Sajad Sajad هشيا!!؟؟؟
هشرات-گرگ
تور-ديوانه
پشي-بر هم زدن
تش-سربالاي (فکر کنم)
Peyman Paydar هشیا = اشیا یادم نمیاد به این نام بخوانیم .ولی اغلب می گیم : خرتِ پرت . اثات مثاث ، چیز پیز
هشرات =گرگ
تور=دیوانه- دام
پشی= مخلوط – ادغام
تش= شیب . تشی : تشنگی
Zoleykha Saba درست است منهم در ماسال واژه هشیارا نشنیدم واگر هم بوده بیشتراز یک قرن است که بکار نگرفته شده با سپاس از همه
Peyman Paydar جناب نیک نهاد اگر شما به جانوران وحشی ، هشیا می گید . حرفی نیست . اما اغلب به گرگ می گیم . هشرات ، تا اینجا ظاهرا در ” هش” مشترک هستیم . اما ما به جانورا ن ، به طور کلی می گوییم . ” جانور” برای ما همه جانوران ، حتی برخی از انسانها ی حیوان حیوان صفت ، نظیر آن زن روسی که طی 20 سال 11نفر را به قتل رسانده و خورده بود نیز جانور محسوب می شود. ما به همه این ها می گیم جانور . حالااگر لازم باشد . به تفکیک از خرس و پلنگ و غیره صحبت می کنیم . امیدوارم
Peyman Paydar خانم صبا سلام . همین الان یادم آمد . ما به اثاثیه “چک چی “می گیم . این یادم اومد. ولی هشیا همان طوری شما هم به یاد ندارید. من هم نشنیده ام. ظاهرا جناب نیک نهاد به دادما رسید .گفت ، ما به جانور می گیم ” هشیا” که باز نظرم را مطرح کردم که به جانور هم “هشیا “نمی گیم
Zoleykha Saba درود وسلام بشما اقای پایدار وآقای نیک نهاد ودیگر دوستان من از چند نفرهم پرسیدم در باره هشیا و فکر کردم شاید ما جایی این کلمه را گم کردیم ویا عوض کردیم ولی برای کسی آشنا نیست در ضمن به کل وجمع جانوران از مورجه تا گرگ وپلنگ می گوییم جَک و جانور به اسباب و وسایل منزل هم می گوییم خِرت وپرت وباز البته اینگونه گویش خیلی عامیانه است که در این زمان بکار گرفته نمی شود و با پوزش بسیار از همه بزرگان زبان بهتر است استادان گرانقدر وازه های را به اشتراک بگذارندکه در تمام تالش ریشه دارباشند ولی فعلن از یاد رفته و فراموش شده باشند تا از فنای اصلی زبان تالشی جلوگیری شود با سپاس
Ramezan Niknahad درودوسپاس دوستان ارجمند ،جمع بندی دیدگاه دوستان و معانی واژه ها باتوجه به گویش تالشی فومنات
1- تَل= دوخت یا کاشت با فاصله زیادتر (تَل تَل )
2- تِل = تلخ
3- تل = تاول
4- تول =آب گل آلود
5- تایل =هلاک شدن یا روبه زوال رفتن
از : رمضان نیک نهادhttp://kados2.blogfa.com
دیدگاه دوستان در پای همین پست در فیسبوک (گل واژه ها و ضرب المثل های تالشی )
Masoud Shirdel جواب کامل بدید ما هم یاد بگیریم
Ramezan Niknahad بله چشم ،دوست گرامی آقا مسعود تا حالا که چنین بوده ودوستان جواب کامل داده اند در پایان هرپست اگر واژه ای بی جواب ماند .در حد توانم پاسخ می دهم .
Astara Ostoro آقای نیکنهاد در پایان هر پست لطفن جواب کامل رو بدین خودتون
Ramezan Niknahad چشم حال که تقاضای دوستان زیادتر شده حتمن چنین خواهم کرد و جمبندی دیدگاه دوستان وخودم را درپایان هرپست خواهم گذاشت .واگر فرصت اجازه دهد پست های پیشین راهم …
Zoleykha Saba ا- لوئه لوئه – گفتگوکردن و صحبت کرد چند نفر با هم 2- سَرویچک-سر خورده سر شکسته 3- دَسه دییس- محتاج 4وَش شعله- آتش گرفتن 5- کلشکن- مرغ کرک 6- مزه سر-موقع مزد گرفتن 8- مَرده پسو- پس از مرگ 8- بما- اما–9- بلکم – بلکه 10- دا – تا 11-وَیل- نخی که بصورت گوله در آمده باشد- کلاف 12- دییر -دیگر 13-وییر- زیاد 14- ها- آنجا- بله و آری هم میشود15- یا- اینجا 16- ایله – یک دانه 17- امله – این یکی 18-فت- فراوان -پر 19- چمه تای – مثل ما 20- چمه تی – خار چشم – مورد نفرت
Mozhdeh Abbasi همه واژه ها در منطقه ما هم به همون صورت که خانم صبا گفتن معنی میشه بجز مورد 13.ما به زیاد )ور( میگیم ووییربه راهی در جنگل یا کوهستان که محل گذر باشه میگیم.البته مورد 1 هم در منطقه ما کاربرد نداره وماسال به صحبت کردن میگن.
Masoud Shirdel
mamnon aghay niknahad
Masoud Shirdel
merci khanom saba.fek mikonam shomare 16 (ila)nist.(aila)hastesh ke manish mishe ان یکی)
Masoud Shirdel
shomare 8 bame nist?gerye kardan?
Zoleykha Saba درود دوستان منکه طراح این واژه ها نیستم اگر استاد تلفظ فارسی این واژه ها بجای حروف لاتین می نوشت تشخیصش برای من هم راحت تر بود من بخاطر اینکه این پستها را که به این جالبی هستش همین طور ساکن نمانند اول جواب میدهم جون به نظرم یک کلاس یادگیری هست منتظر ما می مانم کسانی بخاطر بعضی مسایل چند روز باهم در لنگه ترازو می نشینند بحث می کنند قدمی بردارند لا اقل از ما سالیها انظار دارم که بیایند با من ماسالی همفکری کنند انگار نه انگار
Masoud Shirdel
dorod bar shoma
Peyman Paydar لوئه لوئه کپ گپ 21
سرویچک آوار
دسه دییس دسا دییس= اشاره به فقیر
وش وش= فحل وش= یقه – یخه
کلشکن مرغ کرچ
مزه سر سر مزد – پرداخت بعد ازپایان کار
مرده پسو بعد از مردن
بما ؟؟
بلکم بلکه
دا تا
وئل رها
دییر دیگر
ویئر وییر= زیاد ویئر = گذر آب
ها بله
یا یا یا= اینجا
ایله یکی ایله = آن یکی
امله این یکی
فت سرکوفت فِتِ فراوون
چمه تای چمه تایه = منتظر
چمه تی دشمن – خارچشم
Ramezan Niknahad جمع بندی معانی واژه های تالشی با توجه به گویش تالش جنوبی و دیدگاه دوستان ارجمند :
1- لوئَه لوئَه = گفتگوکردن ،کپ گپ
2- سَرویچَک= بطور ناگهانی بر سر کسی ریختن ، سر رسیدن ناگهانی وناخوشایند
3- دَسه دییِس= محتاج ، تنگ دست
4- وَش = شعله، آتش گرفتن(درضمن وِش =فحلی – وش = یقه است )
5- کلشکن= مرغ کرک، مرغ کرچ
6- مزَه سَر= فرار رسیدن پایان قراد داد کار
7- مَرده پسو= پس از مرگ
8- بَما= اما
9- بَلکَم = شاید ،بلکه
10- دا= تا
11- وَیْل = رها
12- دییَر =دیگر
13- وییَر= زیاد ، راه آبی پر رفت وآمد
14- ها= آنجا ، پاسخ موافقت برای ازدواج یا معامله
15- یا=اینجا
16- اَیله = آن یکی (در ضمن ایلَه = یکی است )
17- املَه = این یکی
18- فَت= فراوان ،پر (فتَه = رسوبات انباشته )
19- چِمه تای = چشم گردانی برای پیدا کردن کسی
20- چِمه تی = منفور – کسی به مانند خارچشم
از : رمضان نیک نهادhttp://kados2.blogfa.com

دیدگاههای داده شده در پای همین پست در فیسبوک :
Zoleykha Saba عالی
Zoleykha Saba چَتین — سخت -2کانکا- یک نوع موتور در کارخانه برنج ..3- دَسه خیه — خیه به پارو می گویند ولی دسه خیه به گوشت سردست گوسفند که باز شکل خیه چوبی است می گویند -4 واشک — پرنده شکاری -5-کترا – کفگیر غذا -56مغراز- یا مقراض–قیچیبزرگ 7-دو– معنیش یا دود است یا دوغ نمی دانم منظور استاد کدام یکی است 8- دئو؟-9- شو – شوهر -10-شئو…11-پیمه– میخواهم -12- بوریه- تکه های ریز آتش که به هوا می پرد -13- ایجایی – یک جایی -14- چلیک- چینه دان 15-اوشتار- —16پیله دیل- دل بزرگ ونترس 17-واژن- باد زن -18-جنگره–چنگک -19- ماشه – انبر -20- لغر شاید لاغر باشد …
Zoleykha Saba استاد نیک نهاد واقعا سخت بود
Ramezan Niknahad درود وسپاس بانو صبا از دیدگاه ارزشمندتان . می دانم به علت دیرینه کم نگارش تالشی همه ما برداشت یکسانی از نگارش برخی واژه ها نداریم به همین علت معنی کردن برخی واژه ها سخت میشود .مثلن درمورد دو واژه ( دو ودئو ) که همانگونه که فرمودید اولی به معنای دوغ ودیگری به معنای دود است چون در تلفظ تالشی بین انها فرق است من هم آنها را بدان صورت نوشتم وهم چنین درمورد ( شو و شئو )که یکی به معنای این است که می رود ودیگری به معنای شوهر است امیدوارم روزی برسد که از نگارش تالشی قرارداد نوشتن یکسانی داشته باشیم .در مورد سایر واژه کمی صبر می کنیم تا دوستان دیگر هم به کمک ما آیند واگر راه حلی برای نوشتن آن دوواژه مد نظر دارند برای ما بنویسند .
Behzad Khalili لغر به معنی قراضه و درب و داغون فک کنم باشه
اوشتار به ساقه نازک درخت می گویند (همون ترکه )
Behzad Khalili چتین هم فک کنم زمخت باشه
Zoleykha Saba در تالشی ماسال ما نه واژه لغر داریم نه اوشتار ولی چتین داریم که مثلن چتینه کار که چند معنی دارد که سخت است و هم ستم معنی میدهد من باید در این جا عرض کنم استاد واژه شناسی ما استاد نیک نهاد بیشتر به گویش تالشی فومنات شاید نگارش میکند ومی دانم که تأکیدی هم بر نظر خودش ندارد و ما را هم در برداشت خودمان آزاد گذاشته ومن از بعضی از استادان ماسالی خواهش میکنم که ما ماسالیهارا یاری کنند بخصوص در لغاتی که از یاد رفته سپاس
Astara Ostoro آقای نیکنهاد خواهشن اینهارو فارسیش رو خودتون بنویسین تا ما هم بفهمیم
Hima Bano ۱*چتین سخت ۲- کانکا خرمن کوب ۳ دسه خیه گوشت سر دست گوسفند ۴(وُشَک )پرنده شکاری ۵(کَتْرو)کفگیر چوبی ۶-دو.دود یا دوغ۹-شو شوهر ۱۱پی مِه می خواهم ۱۴(چینَک )سنگدان ۱۷(وُژن )تلمبه وسیله ای برای بادزدن ۱۸(مُوشَع)انبر ۲۰لاغر(لَر)لغات داخل پرانتز تلفظ لغت های است ما استفاده می کنیم واژه ۸دودی در تا بستان از تنه پوسیده درخت برای راندن پشه چهار پایان استفاده می شود البته یه کم شک دارم .
Zoleykha Saba درود هیمای بانوی گرامی
Meghdad Mousavian 1-؟ 2-کانکا خرمن کوب 2-3؟4-واشک پرنده شکاری (باز)5-کترا کفگیر برنج بصورت فلزی وچوبی 6-مغراز قیچی خیاطی 7-دو به ماست خشک می گویند که در کیسه سفید میریزند (دو کیسه)تا اب ماست گرفته شه8-دود “شاید هم جایی راکه دود فرا گرفته باشد /یا شاید جایی که بر اثر دود بحالت تار د ئَو گردیده 9-شو رفتن 10- شئَو شوهر11-پیمه حالت اعتراض به گرما ی بدن -12-بوریه برشته شدن 13-ایجایی مکان دور جایی مورد نظر14-چیلک گلوی مرغ 15-اوشتار لاغر16-پیل دیل نترس شجاع17-واژن باد بزن18جنگره جنگ دعوا سر صورت هم را زخمی کردن19-ماشه وسیله فلزی گیره مانند جهت جابجایی زغال20-لغر؟
Ramezan Niknahad درود دوستان ارجمند از دیدگاه ارزشمندتان سپاسگزارم مورد 1 چَتین معمولا به کاری سخت گفته میشود که سختی آن نه از نظر فیزیکی بلکه سختی آن بیشتر جنبه روحی دارد عملی که انجامش ناسازگار با روحیه ونیل وعلاقه طرف باشد به قولی کاری که علی رغم میل باطنی مجبور به انجامش گردد
Ramezan Niknahad بانو صبا ودوستان دیگر واژه ها را بخوبی معنا نمودند و ما با دوستان وجه اشتراک داریم مورد 12 بور به تکه های ذغال گداخته در خاکستر است اما در فومنات بوریه به برق آسمانی که همراه رعد است گفته میشود مورد 13 ایجایی به معنایی یک جایی در راهی رفتن یا همراهی بیان میشود
Ramezan Niknahad 15- اوشتار به معنی چوب بسیار باریک نازکترو لاغرتر از راکه یا ترکه گفته میشود
Ramezan Niknahad مورد 18 جنگرَه به جنگ برخی حیوانات مانند جنگ سگها گفته میشود
Ramezan Niknahad لغر در فومنات به زمینی گفته میشود که حالت خندقی دارد ومعمولن خشک است مگر در زمانی که سیلاب راه افتد که در آن آب جاری میشود یا به عبارتی به دره خشک گفته میشود
Ramezan Niknahad البته بسیاری از توضیحات من تکراردیدگاه دوستان است ودوستان به صورت کلی معنای آن را بیان کرده اند بار دیگر از همه دوستان سپاسگزارم
Zoleykha Saba مادر ماسال به جنگ بین دو حیوان مثل سگ جغره می گوییم
Zoleykha Saba البته مژده خانم عزیزم ماهم در ماسال به جاهای عمیق و پر آب رود خانه وییر میگوییم ولی چون این جا واژه به تنهایی بکار گرفته شده ما مجبوریم به اولین معنی واژه که کاربرد بیشتری در مناطق خودمان دارد بنویسیم با سپاس و بسیار عالی دوستان دارند علاقه مند به واژه شناسی میشوند واین خیلی عالیست و من خوشحالم که مابه گویش همدیگر اشنا میشویم وسپاسگزار استاد نیک نهاد هستیم
Peyman Paydar توضیحی درباره چند واژه :
1- ویئر: ویئر یعنی گذر گاه آب ، جایی که رودخانه بزرگی نیست. می توان از آن عبور کرد. همان گدار فارسی است .
2- وند: در داخل رودخانه معمولا جاهای عمیقی وجود دارد . ودر آن آب بیشتر جمع می شود. این قسمت ازرودخانه حتی در زمان کم آبی رودخانه هم آب دارد. شناگران حرفه ای آن را مطلوب می دانند. ولی انهایی که شنا بلد نیستند یا کمتر بلدند، بایستی از ورود به آن پرهیز کنند
تفاوت “وند” و “شپل “در آن است که “ونده” تماما آب است و به چشم دیده می شود. اما” شپل “همان” ونده “است با آل و اشغال و علف که معمولا استتار شده است
3- جنغره : جنگ دو سگ که در موارد بسیار، به صورت اصطلاح ازآن استفاده می شود .در تعریف این لغت ، طی پستی توسط بانوی محترم توضیح داده شده
توضیح : این چند نکته را برای “لغت نامه بزرگ تالشی” که جناب نیک نهاد عزیز در صدد تهیه آن است نوشتم . بسیار تاسف می خورم که کمتر می توانم در محضر این استاد حاضر شوم . و همراهی کنم . ولی انصافا در همه موارد تلاش پسندیده ایشان را درزمینه های واژه نگاری و ترجمه ستوده ام .
15/5/94
Zoleykha Saba آقای پایدار درود بر شماچه خوب تشریف اوردید لااقل مارا در اینجا همراهی کن مثل الآن واژه شپل دیگر از یادم رفته بود سپاس یادم اوردید منهم سالهاست از این واژه ها دور افتادم امیدوارم تمام استادان ماسالی مارا یاری کنند
Zoleykha Saba البته آقای پایدار من در واژه شناسی 21 وییر را زیاد معنی کردم و پس همانطوریکه فرمودید وند که قدیم ها برای شنا بچه ها می رفتند سپاس
Peyman Paydar سلام و ادب به محضر سر کار خانم صبا
متاسفانه مدتی است نتوانستم ، خدمت سروارنم باشم .دلم همیشه با شما فرهیختگان است.همیشه به یاد کارهای ارزنده شماهستم
از خدا وند منان آرزوی سربلند ی بیشتر برای همه شما دارم .اگر نتوانستم ، یا کمتر توانستم به خدمت برسم ، ولی هرگز بزرگواری شمارا فراموش نکرده ام .
این که گاهی جسارت می کنم دست به قلم می برم به خاطر شور عظیم زیستن است که مرا مجبور به ابراز نظر می کند
لحظه ها زیبای همبستگی انسانها در من شوری وافر می انگیزد. و مرا زنده می دارد
در پایان از شما ، بانوی ارجمند سپاسگذارم و از همه دو ستان و همراهان و همچنین از عزیزمان ،جناب نیک نهاد
15/5/94
Peyman Paydar سرکار خانم صبا براساس فرمایش شما. وند و شنا در منطقه ما ، شهرت زیادی دارد . دراین باره دیالگ های زیادی وجود دارد که چند تا به خدمت شما عرض می کنم : ونده . وندی کو مه دلکی . خردن وندی کو دلکه مرده . وندی مه دشه . وندی بپا . ام ربا وند نداره . وندی کو مایی دری . چمه وندی فورشابک دری … والا آخر
Zoleykha Saba درود فرمایشات شما یاد اوران زمانها ست که بجای استخر وند بود استخر که امد وند ربار های که بچه ها برای خودرست میکردند از یاد رفت امیدوارم که شور همبستگی واتحاد در بین تالش ها بیشتر شود وچون این همبستگی سبب میشود بقول شما شور زیستن در انسان بیشتر شود قلم مال اهل قلم و برای قلم زدن است شما اهل قلم هستید و باید البته ببخشید که من کلمه باید تأکید را بحساب نیاورید بکار میبرم اموختن ودانش اندوزی در مباحثه و مشاوره اهل فرهنگ و دانش وکسانیکه چون من می خواهند بدانند حاصل میشود امید وارم جناب پایدار همواره با ما همراه باشید با سپاس
Peyman Paydar 20
چتین دشوار- مشکل سخت. ازنظر جسمی و روانی
کانکا موتور برنج کوبی
دسه خیه سردست
واشک باز
کترا کفگیر
مقراض قیچی – یا مقراض
دو دوغ – دود
دئو تلفظ دوغ و دود باهم متفاوت دارد
شو شوهر
شئو
پیمه خواستم . دلم خواست
بوریه پوره = تکه آتش برقه دم = رعد و برق
ایجایی ایجگانه = باهم
چیلیک سنگدان
اوشتار اژگر= چوب نازگ
پیله دیل دل بزرگ
واژن باد زن مقوایی
جنگره جنغره : دعوای دو سگ
ماشه انبرآتش گیری
لغر دره دو غار= دره
از : رمضان نیک نهادhttp://kados2.blogfa.com

دیدگاههای داده شده در پای همین پست در فیسبوک :
Zoleykha Saba 1- غرف — بها ارزش2- کوک — روشن 3-بیگا -آبریز تقسیم آب4- غاسیرا ؟5- سنبل– سبیل 6- کنگول سوراخ ..سوراخ در درخت یا دندان 7- بولنگ – زنبور بسیار گزنده8- تاس.. هم به کاسه مسی میگویند وهم سر بی مو 9– جیکله- فریاد زدن جیغ کشیدن 10– کوپ..حصیر11–مَرنجغ- یک نوع اهرم نگهدارنده برای اشیا 12- نسکو- سکسکه با گریه 13- شیت — تندوکم عقل ویا شیرین عقل 14-سلنده- برهنه لخت. اس وپاس بی پر 15- دَسه بول -بیلچه16–کما- پتک چوبی17–جیتاش..- تراشیدن از زیر 18-فوک- سرکوب سرکوفت 19- مز- نوعی رنگ که البته رنگ جالبی نیست بی رنگ ورو20 –مین – میان و وسط
Ramezan Niknahad درود بانو صبا سپاس فراوان از دیدگاه ارزشمندتان .منتظریم تا دوستان دیگر هم به کمک ما آیند و واژه ها را معنا نمایند
Ali Ostovari با تشکر از بانو صبا…..و استاد نیک نهاد…برخی واژگان برایم تازگی داشتن و تازه مصداق تالشی شان را فهمیدم….باز هم تشکر
Ramezan Niknahad درود وسپاس دوستان ارجمند وبا سپاس ویژه از بانو صبا که واژه های ارائه شده را به زیبایی معنا نمودند باتوجه به تفاوتهای گویشی در چند مورد توضیح کوتاه تقدیم می نمایم .مورد 2 کوک کردن در تالشی فومنات برای پرکردن ذهن کسی یا تحریک نمودن ذهن یا تشویق به کار بد وناپسند گفته میشود مورد 4 غاسی یا غاسیرا به الکی رفتار داشتن یا الکی یا دروغین بیان نمودن گفته میشود مورد 11 مرنجغ در فومن به آدم حسود وبخیل گفته میشود مورد 15 دَسَه بول زمانی بکار می رود که دانه پس از رشد درزمین جوانه می زند سپس با دست مقدار کود حیوانی وگیاهی مخلوط با خاک در اطراف آن پاشیده میشود که امروزه این کا با بیلچه به جای دست انجام میشود مورد 19 مَز همانطور که بانو صبا بیان نمودند نوعی رنگ است که بیشتر برای موی سر که به رنگ سفید وخاکستری در می آید ونشان ازپیری می دهد که معمولا برای بسیاری ناخوشایند است در فارسی به گمانم جوگندمی هم گفته میشود
Zoleykha Saba سپاس استاد نیک نهاد با توضیحات جامعی که دادید ذهنم بیشتر برای درک مفاهیم آشنا شد همانطوری که میدانید در بعضی از نقاط تالش زبان تالشی بحدی کم رنگ شده وورافتاده که بعضی ا ز واژه ها حتا برای ماهم که داریم وسعی میکنیم که زبان مادری خودرا زنده کنیم فراموش شده و با شنیدن ودیدن وتکرار برای ماهم زنده میشود و من از دلسوزان زبان تالشی تقا ضا میکنم که بیایند حتا برای تشویق جوانترها مثل امثال هیما بانو که با چه عشق وعلاقه ای دراین گفت وشنود شرکت می کند می پرسد ومی نویسد من به امثال این عزیز افتخار میکنم اگر میدانید وشرکت نمیکنید دلیل خوبی نیست چون جوانترها دلسرد میشوند ونمی آیند واین گروه بهترین گروه برای تالش دوستان است چون تنها گروهی است که حاشیه پردازی نمیکند ما مگرهمیشه باید از دیگران توقع داشته باشیم که تابع ما باشند وخودمان از جایی شروع نکنیم واینجاواین گروه همان جا است که دست هم را بگیریم وابتدا از زبان مادری خود شروع کنیم واستاد نیک نهاد مردوارسته ای که با فروتنی وحرمت گذاشتن به همه به یک اندازه وبا تلاشی که میکند این فرصت را به ماداده وهمین متانتش در مقابل بعضی ندانسته ها واشتباهات و بر خودش با دیگران یک نوع فضل ودانش و استاد بودنش است درود ها بر جناب ایشان وسپاسگزاریم
Hima Bano ۶-کنگول .سوراخ درخت یا دندان ۷-بولنگ زنبور وحشی ۷-تُوس کاسه ۱۳-جیتاس (جیتُور )از ته زدن ۱۳-شیت شیرین عقل ۱۴-سلند ه(لُوت ) برهنه ۱۵-دسه بول بیلچه ۲۰مینَ وسط و هم معنی کمر
Zoleykha Saba هزاران درود به گرامی دخترم یه هیما بانو
Hima Bano درود بر شما به خاطر لطفی که به من دارید وهمچین درود بر جناب نیک نهادبه خاطر پست های خوبشون .انشاء یک روز بتوانم واژ های بیشتری معنی کنیم که باعث دلگرمی خودم در جهت یادگیری زبان تالشی خواهد بود
Zoleykha Saba درود بر شما الآن هم خوب دارید پیش می روید وبعضی از واژه ها را عالی معنی میکنید موفق باشید
از : رمضان نیک نهادhttp://kados2.blogfa.com

دیدگاههای داده شده در پای همین پست در فیسبوک :
Ali Ostovari 1.رخشن…..مسخره کردن –2. تجر ……ایوان خانه –3. تی ……….. تیغ –4.آژیار……؟ –5. آلاونده…….؟ –6. آلاو ……..حرارت .گرما –7. آلاوه…… نوعی نازک کاری و نما سازی در خانه های قدیمی انجام میدادن –8. واجام….گوجه فرنگی –9. واره….…مرغ نابالغ…یا 90 روزه –10 ایفلیج………..؟ –11. دمکه……..تکه چوبی(مانند هیزم) که برای کندن میوه از شاخه های بلند درخت استفاده میکنن –12. دودمه…….؟ –13. جی بند…………نوعی آویز که با ساقه برنج( کلش) درست میکنن –14. گوندی …….میله های بافتنی –15. کیش……شمشاد –16. للشک…..نوعی علف که روی ساقه و شاخه های درختان می روید –17. سوه…..نوعی سبد که با ترکه های چوب می سازن –18. دوشاو…… نوعی شربت که ازخرمالو وحشی میگیرن — 19. سیته …..نوعی پرنده کوچک –20. خسوره…..پدر شوهر
Ali Ostovari للشک …نوعی بوته یا برگ که بر روی ساقه ها یا شاخه های درختان دیگر می روید
Zoleykha Saba 1- رخشن– تمسخردیگران باادا 2- تَجر –ایوان 3- تی – خار-4-آژیار — برخاستن رها شدن 5- آلاونده– ساکت کردن با ملایمت ومهربانی 6- آلاو — گرما وتابش گرما 7- آلاوه– لایه ناز کی از گِل زردو اب برای تعمیر وزیبا سازی به دیوارها مالیدن 8-واجام – گوجه فرنگی 9- واره- مرغ جوانی که هنوز موقع تخم گذاریش نرسیده10–ایفلیچ- کج شدن چهره وبدن از ترس یک نوع فلج شدن 11–دِمِکه- چوبی کوتاه به اندازه یک متری را که برای زدن چیزی پرتاب می کنند 12- دودمه–حشره ای که دوتا دمدارد ودر ییلاق هست میگفتنداگر داخل گوشرود انسان کره میشود 13- جی بند- آویزان 14- گوندی–میل بافتنی 15- کیش- شمشاد 16- للشک- نوع برگ سبز که همیشه سبز است وروی درختان بخصوص در پاییز وزمستان است وبرای خوراک دام مصرف میشود 17- سوه – سبد که با ترکه نازک شاخه درختان درست میکنند برای حمل 18-دوشاو یا دشاو – شیر ه خرمالوی جنگلی به فارسی دوشاب 19–سیته – سار 20- خَسوره — پدر شوهر
Zoleykha Saba درود اقای استواری
Hima Bano رشخَن :مسخره کردن ۳:تیَع تیغ ۶:الُوْ: خرارت گرما ۷:اُلووَ مالیدن گل برای زیبایی ۱۲::دودمه : حشره ای خطر ناک باعث کری گو ش می شود ۱۳: جی بند نوعی آویز که برای آویزان کردن (نِره )یا کدو استفاده می شده ۱۸دوشوب از شیره میوه بنام عَنبرو۱۶للشک علف سبز روی درختان وبرای مصرف دامها
Meghdad Mousavian 1-دست انداختن ,ادا دراوردن3-تیغ درخت للکی5-کنایه از نوزادی که در حال کریه کردن (ان رابا ملایمت مهربانی ارام کردن)6-حرارتی که از زمین بصورت گرما ایجاد میگردد7-دوغ ابی که از گل برای خانه های گلی استفاده میشود (ویشور کرده)8-؟؟؟9-به مرغ یک ساله جوان میگویند10-شوک ناگهانی (سفینی شدن)که بر عضو صورت تاثیر میگذارد11-چوب کوتاه تقریبا نیم متری-ح12-حشره ای از خانواده سوسک که در فصل بهار دیده میشود که به اعتقاد قدیمی ها دراخل گوش برود انسان کر میشود بسیاری ان را به اسم( گوشَ دَشو )میشناسند13-اویزی که با ساقه برنج(کلش)بافته میشود واز ان جهت نگهداری غذاو گلدان در ارتفاع جهت دسترسی حشرات به ان (مورچه ودیگر….) در خانه استفاده میگردید-14میل بافتنی برای کیسه های برنج وغیره (به غیر از لباس )15-درخت شمشاد16-گیاه پیچکی شکل همیشه سبز که برای خوراک دام خصوصا گوسفند استفاده میشود-17سبدی که شاخه نازک درخت کوجی درست می کردند18-شیره خرمالو (با پخته شدن بر روی حرارت اتش )بدست می اید19-نوعی پرنده کوچک سیاه (سار)که نام روستای سه سار بعلت وجود این پرنده ,نام گرفته است-20پدر شوهر
Ramezan Niknahad درود جناب استواری عزیز و جناب موسویان و بانو صبای گرامی و دختر نازنینم هیما ، شرمنده مهرتان هستم سپاس فراوان از دیدگاه بسیار جامع وادیبانه شما همه واژه هارا به زیبایی معنا نمودید و یکسانی وشپاهت دیدگاهها خود گواهی بردرستی معنای تالشی آنهاست تنها به یک…دیدن بیشتر
Zoleykha Saba استاد نیک نهاد چقدر نظرات دوستان جالب است و منکه خیلی یاد میگیرم وچند برداشت که همه یک معنی را میدهد درود بر دوستان
Zoleykha Saba استاد معنی لغویش نوشتم به پاخاستن درست نیست ؟ به هرحال جالب است
Ramezan Niknahad بانو صبای گرامی من هرگز این جسارت را نخواهم کرد که برای فرهیخته ای چون شما ایراد گیرممعنای شما درست است به پا خاستن مصداق و نشانه ای بارز از زندگی و زنده بودن و آژیار است
Zoleykha Saba سپاس استاد مرا شرمنده نکنید من همراه شما ودوستان هستم تا باهم یاد بگیریم واز شما ودیگر دوستانم در کمال نشاط وافتخار یاد آور زبان ناب وغنی مادری را ریشه یابی کنیم وبیاموزیم
فرزاد میراحمدی آلاو حرارت گرما، خسوره پدرزن، دوشاو دوشاب،سوه، سبد.، واره مرغ جوان و…… معادل کردی آن است ممنون از رمضان فرزانه
Hima Bano با تشکر اساتید محترم این گروه .درمورد شماره چهارده بایداضا فه کنم گوندوج میلی که برای دوختن کیسه برنج استفاده میشود
Zoleykha Saba خسوره پدر شوهر است در تالشی وبه پدر زن ..می گویند ژنپع …ژن پِ… به مادر زن می گویند ژن ما.. به مادر شوهر می گویند خِسرگ .. با سپاس
از : رمضان نیک نهادhttp://kados2.blogfa.com
مسابقه واژه شناسی تالشی 17:
دوستان ارجمند ، واژه های تالشی را که در جدول آمده ، هرکدام راکه در دیار شما رایج است به فارسی معنا نمایید .(هر جواب درست 1نمره دارد به برنده مسابقه ،نمره 20، یک کتاب تالشی یا چند شماره از نشریه تالشی جایزه داده میشود ).

دیدگاههای داده شده در پای همین پست در فیسبوک :
Ali Rostampour درودها بر شما استاد نیک نهاد عزیز
Ali Ostovari با سلام…..1. مرده لان– یک اصطلاح تالشی می باشد که بصورت کنایه ای کاربرد دارد…در اصل مرده لان به وسایل و لوازمات شخص فوت شده میگویند….2. ویچی کون…؟ 3. تی….تیغ شاخه درختان —4.پامندکی…..سرپایی —5.سامون …..نشانی —-6. سوئه لیو …..نوعی گیاه خودرو که در ییلاقات و مراتع می روید —-7. بریه….؟ 8. واجام….گوجه فرنگی —9. سوک….گوشه . کنج —10. جر ….به شیر فاسد شده میگن —-11. کتیله چو….کتیله به چهار پایه و چو به چوب گفته می شود…—12. دس دلک….به شخصی که به علت مریضی یا ناتوانی جسمانی نیاز به کمک شخص دیگری دارد —-13. دییرماز…..غروب —14. کاوی……گوسفنده ماده —–15. دج ……چسبناک —-16. چپور….یا چپور خاش. به استخونهای دنده و قفسه سینه گفته می شود —–17. اکلاشه…..؟ —18. ری …..اسهال — 19. ایتاج… نیاز داشتن —-20. پشرا ….. پس فردا
Zoleykha Saba 1- مرده لان واژه کنایه آمیز یعنی بی صاحب شدن و یک نوع نفرین است 2- ویچی کون- زمین گیر شدن از پا افتادن واز پایین و پا شکسته شدن 3- تی یعنی تیغ 4- پامندکی یعنی ایستاده 5- سامون- رد یابی کردن 6 سوألیو — برگ گلپر 7- بریه – دریچه 8- واجام -گوجه فرنگی 9- سوک – خروس 10- جر َ اگر سر ر فتحه دارد یعنی فریاد وحشتناک .. جر – شیر که از حالت طبیعی خارج شود جَر — عاصی جر بحث …11کتیله چو- دمپایی چوبی اگر چو,ئ کتییل باشد یعنی چهار پایه چوبی 12- دس دَلَک محتاج دیگران شدن از لحاظ پرستاری 13– دییر ماز – هنگام غروب14– کاوی- گوسفند یکه هنوز بچه دار نشده 15 -دج -لزج و چسبناک 16–چپور – استخوان دنده 17– اکلاشه– کوچکترین 18–ری- اسهال -رونده 19-ایتاج – محتاج – احتیاج20 پشرا — پس فردا خدا نگهدار
Ramezan Niknahad با درود وسپاس فراوان به همه دوستان گرامی به ویژه جناب استواری وبانو صبا که همیشه با دیدگاههای ارزنده وبسیار مفید وجامع مارا شرمنده لطفشان می نمایند .الحق این عزیزان آنقدر جامع و ادیبانه واژه هارا معنی می نمایند که دیگر نیازی به توضیح اضافی من نیست اما همچنان شدیدا محتاج بیان دیدگاههای سایر دوستان هستیم و مایلم در مورد همه واژه به ویژه مورد 5و11و17 که
Zoleykha Saba 5- سامون در تالشی ما به معنی تشخیص دادن وردیابی کردن 11- کتیله چویا چوعه کتیل اگر کتیل به تنهایی بود می گفتیم راه سنگلاخی شاید باشد آکلاش – همان نظرم بود
Zoleykha Saba ماشالله لااقل کسانی که بیشتراز ما میدانند هم که چیزی نمی نویسند منهم نمی توانم بی تفاوت باشم وچیزهایی را که میدانم مینویسم حتا اگر ادمین گرامی خوشش نیاید ودر ضمن انهایی که کمتر میدانند لااقل شنیده هایشان وبرداشتشان را نمی نویسند اقا خانم که فقط لایک میکنی این یک اهنگ یا شعر یا یک تصویر نیست که؟ چهار تا کلمه بنویس این مسئله شناخت وریشه یابی زبان و واژه هاست من حرف را روراست میزنم وقبول هم ندارم که کسانی عضو گروهی میشوند مخصوصن گروه فرهنگی وفقط ناظر دیگران باشند تازه گاهی ما نوشته هایمان را با پس وپیش کردن جملات در سایت هایشان می بینیم با پوزش از آدمین محترم
Ramezan Niknahad مورد 5 سامون را اگر از نظر ترکیب واژه کالبد شکافی نماییم به گمانم سا + مون است که به سایه یک جسم دربرابرنور تشکیل میشود و مون به معنی ماندن وقرار گرفتن است وسامون در مجموع بهزبان تالشی فومنات برای حدود وثغورو مرز مورد استفاده وقرار گیری گفته میشود مثل سامونَه مرز ،سامونَه حد ،سامونَه واش ، سامونَه رییه …
Ramezan Niknahad مورد 11 در فومن هم هم چنانکه جناب استواری وبانو صبا بیان نمودند کتیلَه ساختن یک نوع پله از نظر ارتفاع با زمین با خود زمین یا سنگ وچوب به صورت ثابت (را سنگلاخ یا مزرعه شیبدار ) یا متحرک مانند نیمکت چوبی در فومن معمولا کتیل چوبی که تنها برای نشستن روی زمین استفاده می نماییم کتیل به تنهایی بکار می بریم و کتیلَه چو را برای آن وسیله چوبی بکار می بریم که بر روی اسب قرار می دهیم تا به وسیله آن دسته های دروشده جو را در دوطرف اسب قرار دهیم .
Ramezan Niknahad مورد 17 آکلاشِه در تالشی فومن جویدن ، خالی کردن تا ته ، تراشیدن تا ته گفته میشود مثل زمانی که تکه استخوانی تمام گوشت چسبیده به آن با جویدن استخوان یا …خورده میشود
Ramezan Niknahad آکلاش ویکلاش اصطلاح تالشی است گاهی به صورت کنایه به آخرین یا کوچکترین فرزند بدنیا آمده ازمادری که دیگر زمان بازنشستگی زایمانش فرا رسیده بیان میشود
Zoleykha Saba بله ماهم به گاز زدن چیزی تا تهش را در آوردن اکلاش می گوییم مثلا میگوییم این گوشت را ننه قوربون آکلاش با ناز دادن به بچه به بزرگها نمی گوییم آکلاش ویکلاش به بچه ته تغاری گفته میشود کتیله روخون به راهی که سنگلاخی پله ای شیب دار و کتیله چوو چوعه کتیل هرکدام به یک وسیله گفته میشوند
Ali Rostampour مَرده لان =با دلخوری به چیزی گفته میشود که منظورش این است مثل وسایل مرده شود بی بدرد خور
ویچی کون=زمین گیر کسی که نمیتواند بلند شود
پامندکی=سرپایی ایستاده
تی= همان خیس یا تیغ درحتان
سامون= نشانی ادرس داشتن به نوعی مکونت ادرس داشتن موجود بودن
سوئه لیو = برگ گلپر
بَریَه= پنجره
واجام= گوجه
سوک=خروس
جر=هم ماره کردن است در تالشی هم معنی صدا میدهد هم به شیری که فاصد شده میگویند جر ابَه هم به شیری که مایه پنیر زده شده هنوز پنیر نشده را میگویند
کَتیلَه چو= قطعه چوبی که بعنوان نیمکت یا برا نشستن استفاده میشود
دَس دَلک= از کار افتاده یا کسی که توانایی رسیدگی به کارهایی خودش را ندارد ناتوان
دییَرماز=هنگام غروب
کاوی=گوسفند دو ساله جوان
دج= چسبنده
چَپور= دنده. استخانهای پهلو
ری= اسهال
ایتاج= نیاز
پَشرا= پس فردا
Zoleykha Saba هزاران درود بشما آقای رستمپور که واقعا سرا سرا انرژی مثبت هستید وواقعا دوست وبرادر بسیار خوبی هستید همواره وهمه جا همراه هستید واین رفتار صمیمانه وصادقانه شما خستگی را از دوستان میگیرد مگر مااز دوستی چه میخواهیم در این دوره وزمانه سپاس
Ali Rostampour خواهر مهربان و استاد نازنیم
شمخواهرجود من هستید
بخداوندی خدا سوگند همتون در قلب من جایی دارید
تمام عزیزان که فعالیت میکنند قابل تقدیر هستند
گاهی پست های شما و عزیزان را میبوسم ک چون بوی خاک و سنن و اداب رسوم. من را می دهد
استاد نیک نهاد زحماتشان قابل جبران نیست
هزاران حیف وقت یاری ام نمیکند که مدام در کنارتان باشم و همواره از شما خوبان خوبی بیاموزم
غیبت من را عفو کنید
بی نهایت دوستتان دارم و دعاگویتان هستم Zoleykha Saba
Zoleykha Saba درود بر شما من همواره برای مؤفقیتت دعا می کنم
Ramezan Niknahad درود جناب رستم پور عزیز سپاس از دیدگاه ارزشمندتان
Ali Rostampour ممنونم استاد نیک نهاد گرامی
از : رمضان نیک نهادhttp://kados2.blogfa.com

دیدگاههای داده شده در پای همین پست در فیسبوک :
Ali Ostovari 1. گل …..فاصله دو پا ..در واژه ترکیبی دیگری داریم ( گل پیگه یا گل بژن ) یعنی قدم بزن . گام بردار –2. گلبره…..؟ –3.ودد ….غده سفت –4.لفک …..قسمتی از گوشت گاو یا گوساله که غیر قابل استفاده است –5. لف …….پتویی که با پشم گوسفند درست میکنن و روکش ان را پارچه میگیرن.–6.جنج…..نوع حشره که در پشم گوسفند زندگی میکند و بیشتر در قسمت دمبه…..در مورد دیگر هم به کرمهایی که از بدن لاشه مرده تغذیه میکنن جنج گفته میشود –7. ونج…… یا در تالشی ماسال دچوک به چیزی میگن که چسبناک باشه –8. ونجه…..آدامس سقز –9.موجک…..مورچه های بالدار( که اتفاقا الان غروبها دور لامپ خیلی زیاد جمع میشن) –10. کتیل…..چهار پایه چوبی –11.پونو……ریحان یا همان نعناع…..12. ویچر …..تکه چوبی بشک v که در مسیر اب نهر کوچک قرار میدادن و پای ان گودال درست میکردن تا بتوان از اب نهر استفاده کرد –13.آزون…..یا در تالشی ماسال آزونو..یعنی میشناسه — 14.خسرگ… مادر شوهر –15.دشمون……؟ 16. ایزنه پشت……..؟ 17. چپر…..دربی چوبی که با ترکه های چوب درست میکنن –18.انما…….ادم مسخره –19. لوکه پوسه…..؟ — 20 دیله دنه مای…….؟
Ramezan Niknahad درود وسپاس جناب استواری عزیز
Zoleykha Saba 1-گَلَ-. شاخه بزرگ درخت .. گَََل قدم .. میان دوپا ..2- گََلََبَرَه..- دروازه یک پایه ای 3- ودِد غده های سفت در گوشت که قابل خوردن نیست 4…- لَفک-.. گوشت غیرقابل استفاده یا اشغال گوشت ..5-.. لِف–.. لحاف 6-.. جنج — کرم انبوه — 7-. ونج –.. حالت ارتجاعی چیزی 8-..وَنجه-.سقز 9-..موجک یا موچک –حشره ی ریز وسبز رنگ که در تابستان دور چراغ روشن جمع می شوند واین را علامت امدن باران میدانند 10-..کَتیل -چهار پایه برای نشستن و اگر کتیلَ است راه سنکاخی ..11پونو.. پونه یا نعناع 12-..ویچر..- ابریز چوبی که در مسیر اب می گذارند 13–.. آزون -.آشنا شناس 14-. خِسر گ..مادر شوهر ..15-.دشمون ..-دشمون –. دشنام ..16-. ایزنه پشت یا هیزنه پشت –.– زیر شکم به طرف پشت را می گویند 17-.. چَپَر ..- جایی در دود خانه برای خشک کردن جو یا دامی که با ترکه ها درست می شود 18-..آنما — کسیکه مورد تماشای خاص و عام از لحاظ بدنمایی باشد 19-. لوکه پوسه .. پوستی کنده شده یا پوست گلو 20– .دیله دنه مای … فکر کنم منظور ماهی شکم پر باشد
Ramezan Niknahad درود بانو صبا گرامی سپاس فراوان از توضیح کامل شما که دیگرجای هیچ گونه توضیحی برایم باقی نمانده است
Ramezan Niknahad گلبرَه در فومن به ورودی ناحیه دشتی بالای کوهستانو انتهای راه باریکه با دهانه ای برابر یک چند قدم دارد معمولا جایی است که راه جنگلی دامنه شیب دارختم وایسپیت وبلندی و راه هموار آغاز میشود
Ramezan Niknahad در گذشته گلبرَه ها با دروازه که از یک چوب دوشاخ درست می شده قابل کنترل بود
Zoleykha Saba سپاس اقای استاد نیک نهاد شما می بخشید ومی دانید که من در مقابل گلواژه صبر اینکه بمانم تا همه بنویسندندارم ولی از دوستان خواهش می کنم انها هم بیایند ونظر بدهند
Zoleykha Saba درود استاد من از همین شک داشتم ولی مثل اینکه حدسم درست بوده
Hima Bano ۴-لفکَ گوشتی که غیر قابل استفاده است ۵- لف .لحاف ۶-جنج کرمی در بدن حیوان مرده بیرون می زنه ۸ونجه آدامی
Zoleykha Saba درود هیما بانوی عزیزم
Hima Bano ۴-لفکَ گوشتی که غیر قابل استفاده است ۵- لف .لحاف ۶-جنج کرمی در بدن حیوان مرده بیرون می زنه ۸ونجه آدامس ۹- موچک به پشه وحشره ای که به دور لامپ می گرده هنی گفته می شه ۱۱-پو ی نَ پ۱۰ کِتیل یاکتیلع ۱۳ -ٱزونو می شناسه .چپرمحوطه ای دور ان را با شاخه های نازک چوب برای نگهداری دامها می بافند
Hima Bano ۴-لفکَ گوشتی که غیر قابل استفاده است ۵- لف .لحاف ۶-جنج کرمی در بدن حیوان مرده بیرون می زنه ۸ونجه آدامس ۹- موچک به پشه وحشره ای که به دور لامپ می گرده هنی گفته می شه ۱۱-پو ی نَ پونه ۱۰ کِتیل یا
Ramezan Niknahad جَنج مادر وبالغ به گمانم نوعی مگس است که تخم های بیشمار خودرا در فصل گرماداخل گوشت مرده قرار می دهد حتی دیده شده که در اطراف رمه در ییلاقات خشک به بینی انسان حمله می کند وتخم خودرا داخل بینی قرار می دهد وپس از تخم ریزی از هرتخم کرم ریز وسفیدی حاصل می شود که از گوشت اطرافش تغذیه می کند وطی زندگی دگردیسی از حالت کرمی شکل به مگس بالغ تبدیل میشود
Zoleykha Saba آفرین هیما ی عزیز خیلی عالی می نویسی آفرین
Hima Bano ممنون از شما .
Zoleykha Saba درود یک مگس درشت که در ییلاق با بوی گوشت بلافاصله رویش می نشیند و چند ثانیه بعد میبینی گوشت جنج آکردشه
Ramezan Niknahad همانگونه که بانو صبا فرمودند ایزنه پشت ناحیه زیر شکم و میان تنه است که به گمانم در گذشته بیشتر بانوان تالشی با نوعی شرم وحیا از آن ناحیه با نوعی آدرس مستعار( یک زانو بالاتر که به تالشی ایی زونو پشت که خلاصه آن ایزنه پشت بود نام می بردند
Ali Ostovari من از چوپانان و رمه داران شنیده بودم که این مگس بیشتر در قسمت دمبه گوسفند مخفی میشه و موقع شیر دوشی گوسفندان همانطور که استان نیک نهاد فرمودن به انسان حمله ور میشه
Zoleykha Saba درود برشما درست شنییدی اقای استواری
فرزاد میراحمدی جناب نیک نهاد اینکه بنده معادل واژه های تالشی را در زبان کردی که خود بیش از ده ها گویش دارد منظور این نیست که تالشی کردی است یا کردی تالشی است … بنده خارج از شعر کارم تحقیق در خصوص زبان های ایرانی است … تاتی … گیلکی… کردی… بلوچی… دیلمی این واقعیت غیر قابل انکاراست که مشترکات واژه گانی تاتی … کردی بیشتراز همه ی زبانهای دیگر ایرانی است محققان مختلف نظرات همسو وهرازگاهی متفاوت ارایه داشته اند … مهمترین عنصر برای بنده پژوهش است و شخصن فارسی می نویسم اما تعامل و تحفیق به پویایی زبان ها کمک می کند …. صرفن جهت شفاف سازی حضورم دراین صفحه ی عالی تان عرض کردم وبه واقع زیستگاه دوم یا شاید اولم تالش است ودلیلش را نمی دانم،،،،، خیلی درود
Ramezan Niknahad درود استاد ارجمند جناب میراحمدی ، وجود پیوند های شدید عاطفی و واژگان مشترک بین کرد وتالش وتات و اقوام دیگر نشان ار عظمت ملت ایران دارد و دیدگاه گرانمایه و اندیشمندانه جنابعالی که دلبسته تالشستانید برای ما موجب افتخار است فرزاد میراحمدی
از : رمضان نیک نهادhttp://kados2.blogfa.com

دیدگاههای داده شده در پای همین پست در فیسبوک :
Ali Ostovari 1. آو ….آب –2. تالان…….؟ –3. ازه ….چیزی شبیه پارگاه که واسه دامها درست میکنن –4. آژییه…….عادت کردن — 5. ژییه…..؟ –6. آج……؟ –7. واز…..پریدن –8. دمن……..؟ — 9.کات…..در تالشی ماسال کات کردن یعنی کچل کردن موی سر –10. زفت..…وازلین –11. ژه…..جو –12.ورار……..؟ –13.مازو…….بلوط –14.زنج…….فک صورت –15.گونی……؟ –16. ددیس…….بیا نگاه کن –17. آدیس…..اونجا رو ببین –18. جیدیس… یا در تالشی ماسال جیری دیس…..یعنی پایین و نگاه کن –19.ویدیس ….. این رو نگاه کن –20. پدیس…..بالا رو نگاه کن
Zoleykha Saba 1- آو -آب 2تالان- تاراج ویغما 3- آژه – اغل گوسفندان 4- آژیه روبراه شده به بهبودی برگشته 5- ژیه- مقر و جایگاه کوهستانیکه سراشیبی دارد 6- ،آج – گرسنه 7- واز – پرش .پریدن 8- دمن – دامنه 9- کات -سر بی مو صاف بی برگ 10- زفت- معجونی برای درد ودرمان 11-ژه -..جو 12-..وَرار تجربه 13-.مازو درخت بلوط .14- زنج -.چانه 15- گَوَنی -؟ 16- ددیس بیا نگاه کن 17- آدیس–بالا نگاه کن 18-جیدیس – بد نگاه کردن با اخم نگاه کردن 19- .. ویدیس پایین نگاه کن 20 پدیس .. بالا نگاه کن
Ramezan Niknahad درود بانو صبا و جناب استواری ودیگر دوستان گرامی دیگر با سپاس از دیدگاه ارجمندتان چشم به راه پسند ونظرات دوستان دیگر هم هستیم امیدوارم نظرات مشابه یا متفاوت آنها را هم ببینیم به ویژه برای موارد 5و6و8و15و17
Ramezan Niknahad به گمانم مورد 3و4و5 با زندگی و مورد 6 با نیاز آدمی و مورد 15 حالتی از بدن و مورد 17 با نگاه معنی پیدا می کند
Zoleykha Saba با درود استاد وقتی کسی بد حال ونزار میشود وبهبودی مختصر پیدا میکند می گویند فلا نی آژیسته یعنی خطررا گذرانده ولی ژیه سر جای شیبدار کوهستانی ما می گوییم
Zoleykha Saba گوَن ان ی مرا در اشتباه می اندازد خود گوَن فکر میکنم یک نوع گیاه باشد
Ramezan Niknahad درود بانو صبا درهردومورد فرمایش شما درست است به گمانم هرکدام از آنها مصادیقی یاز معنای آن هستند به طور مثال دیدیم درنام گذاری مکان ژییَه آن را با یک موجود زنده همراه می کنند
Ramezan Niknahad گَون درست است گیاهی است درمکانهای ییلاقی خشک بیشتر می روید
Ramezan Niknahad شاید نامگذاری این نام گونی به این خاطر است که وقتی حیوانی گَون می خورد چنین حالتی پیدا می کند (خشمگین )
Ramezan Niknahad گَوَنی = حالتی از خشم که شخص خودرا به این طرف وانطرف می زند وبه هرچیزی که درمقابلش بیند آسب می زند
Zoleykha Saba سپاس استاد نیک نهاد اگر دوستان مثل اقای استواری با گذاشتن کامنت ونظر همکاری کنند ما زودتر با واژهای تالش آشنا میشویم دوستان با محبت مگر ما برای تالش همین را نمی خواهیم باور کنید این پستها از هر شعر و منظره ای برای ما و تالشی زبانها واجب تر است
Ramezan Niknahad آژییَه = مثال تالشی می گوییم ،ام کلشکنی کا ایلَه تِه کیجَه مع را آژییَه آژییَه هم می تواند به معنای بهبودی باشد وهم اینکه از خطرات احتمالی جان سالم بدر بردن آژییَه رشدونمو کردن در زندگی یا به سلامتی بزرگ شدن
Zoleykha Saba گونی پس یک گیاه هست که ما تالش ها به آن دیونه واش می گوییم که قدیم ها پدر ومادر ها تأکید داشتند که به ان دست نزنیم واگر دست می زدیم به دهان نبریم چون دیوانه میشویم ویا اگر حیوان می خورد جنون می اورد
Ramezan Niknahad بله درست است دیوانه شدن با مصرف آن اما برای کاربرد لفظی گاهی با دیدن یا شنیدن چیزی اشخاص این وضع را پیدا می کنند و با خوردن آن گیاه همسان می دانند
Zoleykha Saba درود ها استاد نیک نهاد خوب انوقت ها ما این اصطلاحات را زیاد بکار می بردیم حالا فراموش شده
Ramezan Niknahad تمام سعی ما وشما این است که زبان مان را زنده نگه داریم تا (چَمَه زوون نی اَشتَرا آژییع ).سپاس از همراهی شما
Zoleykha Saba مثلن وان مگه دیونه واش هردره دور از جان
Ramezan Niknahad متاسفانه با گرفتاری های روزمره آنقدر آستانه تحریک پذیری ما نزدیک است که گاهی نه با خوردن دیوونه واش بلکه بایک حرف ناپسند ، بسیار خشمگین می شویم
Zoleykha Saba انشاالله منکه پای ثابت این گلواژه هستم وخیلی هم یاد گرفتم وافتخار میکنم که با استاد عالیقدری ومتواضعی چون شما در این گلواژه تبادل تجربه میکنم درود بر شما
Ramezan Niknahad شما بسیار شکست نفسی می کنید همراهی شما و گفتگوی اندیشمندانه با شماست که موجب درک بهتر از مفاهیم واژه میشود .بدین خاطر من از شما ودیگر دوستان صمیمانه سپاسگزارم
Zoleykha Saba مهم نیست آدم ها ی دور اندیش و با فرهنگ وبا دانش از دانش اندوزی و پویایی برای فرهنگ واصالت داشتن نه تنها ناراحت نمی شوند بلکه تحسین میکنند کج اندیشان وبد زبانان بیشتر از دیگران خود در عذابندو در دایره بسته خود سر گردانند
Ramezan Niknahad درمورد واژه8 دمن به دلیل سختی در نگارش تالشی چون حرف اول ودوم کشره وفتحه ندارد بلکه (ع تالشی دارد مثل تع به همین خاطر دوستان درمعنای آن دچار اشتباه شده بودند امیدوارم با این توضیح بهتر بتوانیم واژه را بشناسیم
Ramezan Niknahad وقتی به شخصی کاری محول می نماییم وآن شخص در سرعت برخاستن برای انجام کار سستی می کند دمن بکار می بریم
Ramezan Niknahad مثلن می گوییم زوئَه تع چع را هندَه دمنیرَه
Zoleykha Saba بله من از وقتی واژه تو فارسی را در شعر های تالشی ام بجای تِ تع و من را مع می نویسم برایم خیلی ملموس تر است واین برای من خیلی چاره ساز تر بوده
Zoleykha Saba پس ما این طور بکار نمی بریم اگ بگوییم وایم زوئه تع چع را دمنده یره و شما در بعضی از واژه ها کوتاهتر بکار می برید این است که ما ماسالیها نمی دانیم
Zoleykha Saba استاد نیک نهاد گرانقدر بسیار بسیار سپاسگزارم امیدوارم که همین نوشته هایت را که بسیار پر محتوا وپر بار است بصورت یک کتاب در کتاب خانه های منزل خود داشته باشیم که برای آیندگان بسیار مفید خواهد بود
از : رمضان نیک نهادhttp://kados2.blogfa.com

دیدگاههای داده شده در پای همین پست در فیسبوک :
Ali Ostovari 1.خردخال…… فرزندان .بچه ها…..در تاللشی ماسال خردن به معنای یک بچه کاربرد دارد و خردخال جمع این واژه می باشد
Zoleykha Saba دوستان اول شما نظر دهید درودها
Ali Ostovari 2. کرگه خر…..شخصی است دوره گر با یک سبد و چوب مخصوص بنام چانچو که مرغ و خروس و حتی تخم مرغ محلی از زنان خانه دار می خرد
Ali Ostovari 3. سوجه وا….بادی نسبتا سرد به همراه سوز
Ali Ostovari 4. کوله چو……یا در تالشی ماسال کیله چو…همان چوبی است که موقع حمل بار بر روی دوش فرد….بعنوان تکیه گاه و کمکی از ان استفاده میکنن
Ali Ostovari 4.سرابلک……؟
Ali Ostovari 6. شوئر ژنی….منظور همان آیین همسرداری و زندگانی زنا شویی می باشد
Ali Ostovari 7. ژن خازی…..خواستگاری کردن دختری برای پسر خانواده
Ali Ostovari 8. دوس آوس….بنظرم همون دفرس آفرس در تالشی ماسال باشد….به معنای پرس جو
Ali Ostovari 9. پارنه ماگا……؟
Ali Ostovari 10. که زما….به دومادی که بعد گرفتن همسر در خانه پدر زن سوکنا گزیند…بقول عامیانه تر دوماد بالا سر خونه
Ali Ostovari 11. مونده برکر …..گاوی که گوساله درون شکمش را از بین برده باشد…در زبان علمی همان سقط معنی میدهد
Ali Ostovari 12. درزه ویکوی…..جدا سازی شاتوک از ساقه برنج…که در گذشته به وسیله گوچین انجام می شد
Ali Ostovari 13. برزه بری….درو کردن و جمع آوری ساقه های برنج
Ali Ostovari 14. که سر پا….؟
Ali Ostovari 15. لک ولا….؟
Ali Ostovari 16. رمه اسبه …..به سگ چوپان گفته می شود….منظور سگی که همراه گله گوسفندان باشد
Ali Ostovari 17. روزه ماه……ماه رمضون
Ali Ostovari 18. نا ناری… پیشا پیش
Ali Ostovari 19. زوئه سره…..این واژه بیشتر در عروسی ها کاربرد دارد…که به اقوام و فامیل ها و همچنین دعوتی های دوماد گفته می شود
Ali Ostovari 20. رمشه پوئه…..چوبهایی که بصورت تیر یا پایه به زمین کوبیده می شود و بعد بوسیله ترکه های نازک خاردار حصار کشی میکنن
Zoleykha Saba دوستان همه مواردی که اقای استواری نوشتند در ماسال کاربرد دارد وشماهم بنویسید منهم نظر خودم را دوباره می نویسم
Ramezan Niknahad درود جناب استواری سپاسگزارم از همراهی شما بسیارادیبانه و زیبا واژه هارا برگردان نمودید .چشم به راه ورود وهمراهی دوستان دیگرهم هستیم
Ali Ostovari خواهش میکنم…
Zoleykha Saba 1- خرد خال – اهل وعیال و فرزندان 2- کرگه خِر- چانچو بدوشی که در محل مرغ وتخم مرغ می خرید 3- سوجه وا – باد سرد وسوزدار 4= کوله چو-چوب دستی که کوله بار را بوسیله آن بر دوش می گیرند 5- سرا بلک – اصطلاحی است یعنی کسیکه از خانه وخانواده اش گسسته وحرمت وابروی خانواده را در انظار نگه نمیدارد 6- شوئر ژنی یا شو هر ژنی – شوهر داری 7-ژنه خازی – خواستگاری 8- دَوَس آوَس یا دَوند آوند – بستن وگذاشتن 9- پارنمه گا –گاوشیر دهی که گوساله اش دوساله شده 10 که زِما – داماد سر خانه 11-مونده برکر – سقط جنین گاو 12-درزه ویکویی – شالی کوبی 13- برزه بری درو وبرداشت شالی 14- که سَرَ پا .نمیدانم منظور اقای نیک نهاد چیست اگر منظور کَوَره پا است که یعنی نگه بان خانه سرایدار ویا منظور ستون اصلی سقف خانه را می گویند 15-لک ولا – به نظر وسایل پهن کردنی مثل گلیم و زیلو باشد 16 رَمه اسپه – سگه گله 17- روزه ماه – ماه مبارک رمضان 18- نار ناری –پیشاپیش 19- زوئه سره–طرف وافراد فامیل پسر یا داماد 20-رَمِشه پوئه – پایه پرچین
Zoleykha Saba هیما بانو .مژده خانم شماو دوستان دیگر هم نظر خودتان را بنویسید
Ramezan Niknahad درود بانو صبا مادر فومن در معانی واژه های یادشده با شما وجناب استواری هم زبانی کامل داریم سپاسگزارم جای هیچ گونه توضیحی برایم باقی نمانده هم چنان بی صبرانه چشم به راه دیگر عزیزان تالش زبان هستیم
فرزاد میراحمدی ۲_ کرگه خر… کرگه به معنی مرغ وخر خریدن اما به معنی فروشنده دوره گرد… چرچی ۳_ سوجه وا سوجه مار … باد سرد که سرمایش مانند نیش است ۴_ کوله چو… کول کوتاه چو یا چوب … چوب کوتاه پیچاننده کوله بار۵_ سرا بلک…. آواره از خانه ۶- شویرژنی…. شوهرداری ۷- ژنه خوازی … ژن .. زن .. خوازی… خواستن… خواستگاری … زن گرفتن ۸- دوس آوس آمد ورفت۹- پارنمه گا … پارینه … گاوشیر ده ی خوب ۱۰- که زما …. زماری… داماد خانگی ۱۱- مونده بر کر… بر خستن … بر افتادن… سقط ۱۲- و…….. دروووودها
از : رمضان نیک نهادhttp://kados2.blogfa.com

دیدگاههای داده شده در پای همین پست در فیسبوک :
Ali Ostovari 1. جیل……فضله پرندگان
Ali Ostovari 2. ویر…..یعنی یادآوری مطلب
Ali Ostovari 3. چاروادار……در گذشته برای حمل بار از اسب و الاغ استفاده میکردن..که به صاحب این اسب و الاغ ها چاروادار گفته می شد
Ali Ostovari 4. چزلک……؟
Ali Ostovari 5. کوره…….به کوره آتش گفته میوشود….که جهت تهیه ذغال کاربرد دارد
Ali Ostovari 6. زم……زخم
Ali Ostovari 7. ونگ ……صدای گاو
Ali Ostovari 8. ژنکه مامچه …..به پسر یا مردی که بیشتر اوقات در مجلس زنانه حضور دارد گفته می شود
Ali Ostovari 9. چاج…..نوعی سبزی گیاهی که بیشتر در ساخت ترش تاره کاربرد دارد
Ali Ostovari 10. بیوج…….به مکان یا راهی که زیاد مناسب و خوب نباشد گفته می شود
Ali Ostovari 11. گودر…..گاو نر
Ali Ostovari 12. کلشکن…..مرغ کرک شده یا همان مرغی که تازه جوجه دار شده است
Ali Ostovari 13. باکله…….باقلا
Ali Ostovari 14. شکه……نوعی کت که با پشم بافته شده گوسفند دوخته میشود
Ali Ostovari 15. خندونه………؟
Ali Ostovari 16. زنجیل…..زنجیر
Ali Ostovari 17. انا سو….. به زمین یا مرتعی که علف های تازه و زیادی روییده باشد
Ali Ostovari 19. مه مه………مادربزرگ
Ali Ostovari 18. چیری……ظرفی مسی با دهنه گشاد که بیشتر در موقع شیر دوشی کاربرد دارد
Ali Ostovari 20.شو …….. شب
Zoleykha Saba 1- جیل- مدفوع مرغ وخروس وپرندگان 2- ویر- یاد 3- چاروادار یا چابادار – مسؤل اسب ویا قاطر باربری در راه 4- چزلک- -ریزه ومفلوک 5-کوره – بجاهای که در ان ذغال واهک وحتا نان تهیه می کنند کوره می گویند 6- زَم – زخم 7- ونگ اوا ونالش گاو8- ژنکه ماما چه – مردان دوست دارند در دور بر زنان باشند وطبع زنانه دارد در حقیقت 9- چاج- چاج – گیاهی از خانواده در حقیقت چغندر ولی خودروبرای ترش تره استفاده می کنند البته دونوع است 10- بی وج -نا مناسب ونا میزان 11- گودر – گاو نر جوان 12- کلشکن – مرغ کرک 13- باکله – باقلی 14- شکه – کت پشمی 15-خندونه یا هندونه- هندوانه 16- زنجیل – زنجیر 17- انا سو- یکدنده و لج باز و همچینین به چرا گاه قروق شده ونچریده هم می گویند 18- مه مه -مادر بزرگ 19- چیری – ظرف مسی برای اب اوردن یا دوشیدن شیر 20 شو- شب البته همه موارد گفته شده از جانب اقای استواری عالی بود با سپاس
Ramezan Niknahad درود بانو صبا و جناب استواری که به زیبایی واژه هارا معنی نمودید مادر فومن با شما در معانی واژه ها زبان مشترک داریم به جز دو مورد که علاوه بر معنی شما ، مورد 4را به بقایای چربی آب شده پس از سرخ شدن ودومی 5به استخوان بالای چشم که گاهی آن را جایگاه خاوَه رَه هم می گویند البته باز منتظر می مانیم که دیگر دوستان هم به ما بپیوندند ومارا همراهی نمایند
Zoleykha Saba سپاس استاد ما در ماسال به چزلک می گوییم جزلق گوشت سرخ شده با پیازو به آن استخوان بالای چشم هم خاوره می گوییم بله انشالله که دوستان برای تکرار همشده ودر یاد ماندن بیایند نظر بدهند
Meghdad Mousavian 2-ویر -یـــــاد 5-کوره- آتشه کیلاغا 6-زم -زخــــــــم 7-ونگ-صدای گاو 8-مردی که اخلاق زنانه دارد بیشتر دوست دارد در جمع زنانه حاضر شود (بگو بخند)9-چاج-فکر کنم گیاهی هست که تو تاره میریزن تا جایی که من یادمه فکر کنم چاچ میگن ویا …10- کار بیهوده (کنایه از فردی که بیوج کار کره)11-گاو نر جوان12-کلشکن -به مرغی که تازه جوجه بیرون اورده را گلشکن می گویند (یا مرغی که کلک باشد روی تخم مرغ نشسته باشد …)13-باکله -لوبیا -باقالی 14شکه–کت پشمی (از پشم کوسفند درست شده باشد که نمد مال شده ,اماده برای دوخت)15-خندونه-هندوانه (البته خوندینه هم میگوییم به تالشی)16-زنجیر17-انا سو-؟؟؟18-مه مه-مادر بزرگ19-ظرف مسی چکش کاری شده که در دهه های اخیر دراکثر خانه ها برای حمل اب استفاده می شد20-شو -شب
Zoleykha Saba درود فراوان آقای موسویان خیلی عالیست هرکدام از دوستان علاقمند به گلواژه حتا اگر دوستان درست نوشته باشند باز نظر خودرا بنویسند سبب میشود که استاد بیشتر اینگونه پستها را بگذارد واین کمک بزرگی برای یاد آوری ویاد گیری واژه های ناب تالشی است پس همه ما با ایشان همراه میشویم درود بر همه دوستان
Hima Bano ۳چاروادار .چاباردار-۵کوره -کوره ذغالی ۷-ونگ .صدای گاو ۹-چوج .گیاهی است به صورت خودرو با هاش تره یا به زبان خودمون پَتع درست می کننددونوع هستش۱۱-گودر گاو نر .۱۲-کلشکن مرغی که جوجه داره ۱۳.بوکله باقالی ۱۵خندونه هندوانه ۱۶-چیری ظرف مسی که درآن شیر دوشند
Zoleykha Saba آفرین به هیما بانوی عزیزم خیلی عالیست
Mohsen Omrani درود بر تالشیهای عزیز و دوست داشتنی
ما لکها هم در بعضی از این واژه ها با شما اشتراک داریم
ویر:یاد و حافظه
چاروادار:مسئول نگهداری از چهارپایان
زم یا زام:زخم
ونگ:صدا دادن
ژن:زن
گور:گوساله
از بودن در جمع هموطنان عزیز و دوست داشتنی تالشی خیلی لذت میبرم heart emoticon
بژی تالش heart emoticon
Zoleykha Saba درودبرشما
Hima Bano ممنون ار لطف شما دوست خوبم اوایل واژه ها برایم خیلی سخت بودفکر می کنم به خاطر تفاوت لهجه هاست.دست آقای نیک نهاد هم دستت درد نکنه .اعتراف می کنم از پست های شما استادان گرامی بی نهایت استفاده می کنم پاینده باشید
از : رمضان نیک نهادhttp://kados2.blogfa.com
پشم در زندگی دامداران سنتی سوباتان نقش مهمی را ایفاء میکند. یکی از مهمترین محصولات تولیدی دامداران پشم گوسفندی است . پشم گوسفندان با قیچی مخصوصی بنام « دُرد » چیده می شود که این کار روش خاصی دارد و هر چوپانی قادر به انجام آن نبوده و ممکن است هنگام چیدن پشم ، پوست حیوان را بریده و حتی موجب کشته شدن حیوان شود . البته امروزه در دامداری صنعتی از نوعی قیچی برقی شبیه ماشین ریش تراش استفاده می شود که خطری برای گوسفند زبان بسته ایجاد نمی کند . دامداران معمولاً سالی دو بار پشم گوسفندان را می چینند و به بازار عرضه می کنند .

سری اول در اوایل بهار انجام می شود که به آن پشم بهاره می گویند . این پشم بسیار نرم و لطیف است که بیشتر برای درست کردن لحاف پشمی یا تهیه جاجیم و پارچه پشمی از آن استفاده می کنند .
نوبت دوم پشم چینی گوسفندان در اواخر تابستان و اوایل پاییز انجام می شود که به آن پشم پاییزه می گویند و این پشم نسبتاً زبر و ضخیم است و تالشان جهت درست کردن تشک پشمی از آن استفاده می کنند .
البته بهترین و مرغوبترین نوع پشم گوسفندی ، پشم برّه است که در تابستان چیده می شود و برای تهیه انواع لباسهای پشمی از آن استفاده می کنند . در گذشته های نه چندان دور لباسهای نخی و پلاستیکی جایی در زندگی چوپانان نداشت و همه لباسهای آنان از پارچه پشمی تهیه می شد .
برای این کار پشم برّه را پس از چیدن تمیز شسته و خشک می کنند .
.jpg)
پس از خشک شدن پشمها ، زنان دامدار دسته جمعی دور هم نشسته و پشمها را بصورت دستی حلّاجی می کنند .
.jpg)
بعضیها نیز بوسیله شانه های مخصوصی پشم را حلّاجی می کنند تا اینکه تارها از هم باز شده و رشته کردن آن راحت و رشته ها یکنواخت در آید .
.jpg)
بعد از آن زنان دامدار بوسیله « تِشی » آنها را به نخ پشمی تبدیل می کنند .

بعضی ها هم رشته کردن پشمهای حلاجی شده را با دستگاهی دست ساز نیمه صنعتی بنام « جَرَه » انجام می دهند که سرعت عمل با این دستگاه بیشتر است . برای این کار با دست راست بوسیله دستگیره قرقره چوبی را می چرخانند و بوسیله تسمه کشی ، چرخش به قرقره کوچک سمت چپ منتقل شده و این سمت با سرعت بیشتری می چرخد و با دست چپ هنرمندانه مقدار معیّنی از پشم حلّاجی شده را به دستگاه می دهند که در اثر چرخش تند ، پشم به نخ تبدیل شده و دور قرقره بزرگ پیچیده می شود .

نخهای تولید شده را کلاف و رنگرزی کرده و آنها را به رنگهای زیبای مختلف در آورده و مصرف می کنند.

در ادامه تحقیقات این بخش سایت در پی کارگاهی بودم تا بیاد آن روزهای سوباتان عکسی تهیه کنم . به سراغ تنها رنگرز تالش در کُردمحله رفتم . متاسفانه ایشان گفت : کارگاهم تعطیل است و کسی برای رنگ کردن نخ پشمی مراجعه نمی کند . بعضی وقتها سفارشهای کوچکی دارم که زمانش هم قابل پیش بینی نیست .
در گذشته برای رنگ کردن پشم از مواد طبیعی همچون روناس – پوست انار – پوست گردو و انواع گیاهان طبیعی استفاده می کردند که امروزه مواد شیمیایی جایگزین آنها شده است .

لباسهایی که از نخ پشمی بافته می شوند :
«جوراب پشمی» یکی از محصولات بافتنی است که در سرمای زمستان و برف و یخبندان محافظ پاهای دامداران زحمتکش و پر تلاش می باشد . در زمانهای گذشته این صنعت رونق فراوانی داشت و بعضی خانواده ها از طریق بافت و فروش جوراب شال امرار معاش می کردند . از قدیم الایام جوراب شال یکی از اقلام جهازیه دختران تالشی نیز بود و اغلب ، خانواده عروس و داماد بعنوان کادو و پیش کش از آن استفاده می کردند .
امروزه کوهنوردان با تجربه ، جوراب شال “پشمی” را بهترین نوع جوراب برای سلامت پا می دانند . البته بشرطی که از نخ پشمی بافته شده باشد نه از کاموا و غیره .
طرح و نقشه و اشکال هندسی این جورابها که بصورت تجربی توسط دستان هنرمند زنان تالشی شکل می گیرد ، خود داستان مفسلی دارد .

« دیزلیگ » یا ساق پوش نیز لباس مخصوص دامداران بود . این ساق پوش که روی پاچه شلوار را می پوشاند 2 کاربرد اساسی داشت : یکی محافظت ساق پا از سرما و خیس شدن و دیگری جلوگیری از پر شدن کفش از برف .
«دستکش شال» هم بافتنی دست توانمند زنان تالشی برای حفاظت از دستان پر توان مردان تالش در سما و یخبندان جنگل و ییلاق است .
زنان دامدار تالشی بعضی لباسهای دیگری همچون بلوز و شال گردن و غیره را نیز از نخهای تولید شده بصورت دستی می بافتند .
تهیه پارچه پشمی
برای تهیه پارچه پشمی نخها ی کلاف شده را پیش پارچه باف یا « جُلفا » برده و پارچه شال مورد نیاز خود را به دست می آوردند .
امروزه حتی چوپانان و دامداران کمتر از لباسهای پشمی استفاده می کنند و به همین دلیل کار بافت پارچه پشمی از رونق افتاده و شغل « جلفا گری »در حال نابودی است . اگر تعداد اندکی هم هنوز به این شغل مشغول باشند ، پیرمردان و پیر زنانی هستند که عمری از آنان گذشته است . خدایار فکوری یکی از باز مانده های این صنعتگران سنتی منطقه تالش است که در روستای خرجگیل اسالم چرخهای دستگاه چوبی اش از حرکت باز نمانده است . او 85 سال سن دارد و از جوانی به این شغل مشغول بوده است . از ایشان سئوال کردم که روزانه چند متر پارچه پشمی (شال) می بافی ؟ در جواب آه سردی کشید و گفت : وقتی که جوان بودم و بازوانم توان داشتند ، روزانه 15 الی 20 متر می بافتم ، ولی حالا که پیر شده ام ، روزی 5 الی 6 متر می بافم و دستمزد هر متر هم 2 هزار تومان است .
خدایار که به همراه نوه هایش در یک خانه محقّر روستایی زندگی می کند ، گوشه ای از خانه را به کارگاهی تبدیل کرده و سالهای سال از این طریق روزی حلال فرزندانش را تامین نموده است .

پارچه بدست آمده خام بوده و از فشردگی و تراکم کمتری برخوردار است . اگر بخواهیم از این شال کت و شلوار و جلیقه و سایر لباسهای پشمی را درست کنیم ، باید قبل تحویل آن به خیاط شال دوز ، پارچه را با روش خاصی مثل نمد مالی ، مالش دهیم تا تار و پود آن فشرده تر و تراکمش بیشتر و آماده دوخت لباس شود . این کار نیز استادی خاصی لازم داشته و افراد معدودی می تواند از عهده آن براید .
انواع لباسها و لوازم پشمی
عموماً لباسهای پشمی از نخ و پارچه رنگ نشده دوخته می شوند . ولی پشم بطور طبیعی چند رنگ متنوع دارد :
سیاه – قهوه ای – سفید – عسلی – سبز
«کت شلوار شال» که از پارچه پشمی رنگ نشده دوخته می شود ، اصلی ترین لباس پشمی دامداران سوباتانی است .
«جلیقه پشمی» نیز یکی دیگر از این نوع لباسهاست . این جلیقه امروزه نوعی لباس تشریفاتی شده که غیر دامداران نیز از آن استفاده می کنند . جلیقه پشمی علاوه برزیبایی ، محافظ بسیار خوبی در مقابل سرما و خصوصاً وسیله خوبی برای جلو گیری از سرما خوردگی کلیه هاست .
.jpg)
«کلاه پشمی» یکی از متداولترین لباسیهایی است که دامداران از آن استفاده می کنند . انتخاب رنگ کلاه بستگی به سلیقه افراد دارد . نکته سنجی می گفت : کلاه پشمی عامل مهمی برای جلوگیری از سکته مغزی است . از دیگری که باریک بین تر از او بود پرسیدم دلیل این ادعا چیست ؟ فرمود : اولاً کلاه پشمی سر را زیاد می خاراند و این خاراندن مداوم نوعی فیزیوتراپی طبیعی است که موجب تسهیل در جریان خون در رگهای سر می شود . دوم اینکه تماس پشم با سر موجب تحریک عصب رگها شده و تحریک نیز خود وسیله ای برای جریان بیشتر خون در رگها و نهایتاً مانع لخته شدن خون است . شاید یکی از رازهای طول عمر بیشتر چوپانان همین موضوع باشد ….

فروش کلاه پشمی یکی از منابع درآمد تنها خیاط سوباتان (آقای معروف خیاطی) است . قیمت هر عدد کلاه در تابستان 92 حدود 20هزار توان بود .
کلاه شال سوباتان بقدری زیبا و قشنگ است که گاهی مسافران و گردشگران نیز نمی توانند از کنارش بی تفاوت بگذرند .
.jpg)
«باشلوق» نیز یکی دیگر از لباسهای سنتی دامداران است که بعنوان کلاه و شال گردن برای مقابله با سوز سرما از آن استفاده می شود . تصویر زیر نوعی باشلوق کوتاه را نشان می دهد و بعضیها باشلوق را بلند درست می کنند که همزمان کاربرد شنل و پالتو را نیز دارد .

«مرفش یا مفرش» (وسیله ای برای بسته بندی لحاف و تشک و غیره) ،دامداران از مرفش (مفرش) در هنگام کوچ برای بسته بندی لوازم زندگی ، خصوصاً رخت خواب و غیره استفاده می کنند .
البته لابلای لحاف و تشکهای پشمی داخل مرفش جای امنی برای حمل لوازم شکستنی منزل از جمله چینی آلات بود . زنان زحمتکش وسایل شکستنی را طوری داخل مرفش جاگذاری می کردند که با طی دهها کیلومتر راه پُر خطر کوچکترین ضربه ای به آنها وارد نمی شد.
«جاجیم» این دست بافته بیشتر بعنوان زیر انداز استفاده می شود . البته زنان خوش ذوق تالشی در زمانهای گذشته از آن بعنوان رو تختی هم استفاده می کردند . در اکثر خانه ها پس از چیدن لحاف و تشکها یک جاجیم خوش نقش و نگار روی آنها کشیده و خانه را زینت می دادند . در فرهنگ تالشان جاجیم همیشه یکی از وسایلی بود که پدر و مادرها بعنوان جهازیه عروسی به فرزندان خود اهداء می کردند .
کاربرد مهم دیگر جاجیم پشمی در گذشته این بود که پس از تابوت گذاشتن جنازه اموات روی جنازه را با جاجیم می پوشاندند که امروزه پتو جای آن را گرفته است .
این جاجیم در سال 1360 بعنوان جهازیه عروسی توسط مادر خدابیامرزم بمن اهداء شده است .

«سجاده یا زیر انداز پشمی» یکی دیگر از لوازم پشمی است که از نخ بدون رنگرزی شده مشکی و سفید بافته می شود . البته این نوع زیر انداز بیشتر در مناطق اهل سنّت نشین تالش بافته می شود ، چرا که آنان بر اساس باورهای مذهبی خود از مهر و جا نماز استفاده نمی کنند و سجده بر اشیاء طبیعی را جایز می دانند و پشم هم یکی از اشیاء طبیعی است .

«گلیم»زیر اندازی که با نخ پشمی رنگ شده در طرحهای متنوع بافته می شود . امروزه نخهای اکریلیک و مصنوعی که از مواد شیمیایی و نفتی درست می شوند جای پشم را گرفته است .

علاوه بر اینها «خورجین» (وسیله ای برای چیدن لوازم و وسایل ریز در داخل آن) در هنگام کوچ می باشد که سوار کاربه پشت زین اسب خود می بندد .
« فرش » ، «پالاز»(نوعی زیر انداز) ، چُوال (کیسه پشمی) ، « سارق » (د ستمال بزرگ پشمی که زنان به کمرشان می بندند)و …. دیگر لوازمی است که از نخ و پارچه پشمی درست می شود .
لوازم پشمی بقدری در زندگی دامدار اهمیت دارد که هر یک از آنها حتی پس از فرسوده و کهنه شدن ، قابل بازیافت و بکار گیری مجدد در جایی دیگر است .
در تصویر زیر که از مغازه تنها پالان دوز سوباتان گرفته شده ، شما شاهد استفاده از تکه های رنگارنگ انواع جاجیم ، گلیم ، مرفش و غیره در دوخت و تزیین پالان چهارپایان هستید .

پشم بُز
چوپانان از پشم بُز هم که زبرتر از پشم گوسفند است ، بیشتر برای درست کردن چادر سیاه « پوری » استفاده می کنند . این چادر هم عایق خوبی در مقابل برف و باران است و هم محافظ خوبی در برابر نور خورشید و باد و طوفان . البته بقدری سبک و قابل جابجایی است که دامداران هنگام کوچ مشکلی برای جمع کردن و حمل و دایر کردن مجدد آن در مرتعی دیگر را ندارند .

انواع طنابهای پشمی
کاربرد دیگر پشم بُز به دلیل زبر و محکم بودن تهیه انواع طناب می باشد . شلیت یا «کَشَ بار اَژن»(طناب دراز برای بستن بار و غیره ) ، اورکن (طنابی پهن به عرض تقریبی 10 سانتی متر برای بستن پالان به پشت چهارپایان که یک سر آن به مهره چوبی دایره فرمی بسته شده و سر طناب از داخل آن رد می شد . ) ، غولان(نوع دیگری طناب پهن برای بستن از روی بارو محکم کردن آن به پشت چها پایان) ، چاتی (طناب پشمی باریک و کوتاه حدود 2 متر برای بستن گوساله به شاخ مادرش هنگام شیر دوشی) و ….. تعدادی از این طنابهاست که هرکدام کاربرد خاصی دارد .
«سوپاند»(نوعی تیر و کمان پشمی) وسیله ای است که از نخ پشمی بافنه می شود . این وسیله دو دسته بافته شده بطول تقریبی یک متر دارد که انتهای یکی از دسته ها حلقه ای دارد ک به انگشت سبابه جهت نگداری سوپاند وصل می شود . در وسط دسته ها یک جا سنگی 5 در 10سانتی متری بافته شده که سنگ را در داخل آن قرار داده و پس از چند دور چرخاندن در هوا ، یکی از دسته ها را رها می کنند و سنگ با شدت و قدرت فراوان پرتاب می شود . اگر پرتاب کننده بازوان قوی داشته باشد تا صدها متر می تواند سنگی را پرتاب کند . از سوپاند در جنگهای قدیمی بعنوان اسلحه سرد استفاده می کردند . امروزه این وسیله برای راندن و دور کردن حیوانات وحشی و اهلی خطرناک مثل سگهای درنده استفاده می شود . چوپانان برای راندن و هدایت گله های خود نیز از آن استفاده می کنند .
سوباتان بهشت ایران
از : رمضان نیک نهادhttp://kados2.blogfa.com
یکی از صنایع دستی تالشان؛ چموشدوزی یا چاروقدوزی است. چموش یا چاروق پاپوشی است بسیار قدیمی که شاید عمر آن به چندین هزار سال برسد. این پای افزار در انواع و اقسام مختلف از چرم تهیه میشود و عموماً بدون پاشنه است. در گذشته بیشتر روستاییان، دام داران و کشاورزان از چموش استفاده میکردند. اما با رواج کفشهای ماشینی و انواع پایافزارهای لاستیکی، پلاستیکی و پارچهای، استفاده ازچموش متروک شده و صنعت چموشدوزی در حال زوال است. معروفترین چموش دوزان تالش در ماسوله بوده و امروزه چموشهایی که توسط آنها تهیه میشود، بیشتر جنبه تزیینی داشته و کم تر به عنوان پای افزار مورد استفاده قرار میگیرد. چموش دوزان ابتدا چرم را که مادهی اصلی کارشان است از نقاط مختلف تهیه میکنند و در اندازههای مختلف بُرش میدهند و با استفاده از نخ قیطان یا به قول خودشان نخ فرنگی که از موم گذرانده شده است با سوزن و درفش میدوزند و در قالبهای چوبی قرار میدهند با چرمکوب قسمتهای مختلف آن را میکوبند و با گازُنْ روی آن را میدوزند. (گزارش مختصری از چموش دوزی ماسوله، احمدحسین فروحی، ۱۳۶۷)
نوع متداول چموش، داراي بند و تسمههاي بلنداست كه به ساق پا پيچيده ميشود و نوع ديگر داراي تسمه و بند است، ولي همانند نوع بنددار، نوكي عقابي و برگشته دارد.در گذشته اكثر روستاييان، دامداران و كشاورزان گيلاني از چموش استفاده ميكردند كه با رواج كفشهاي ماشيني و انواع پايافزار لاستيكي و پارچهاي، امروزه استفاده از چموش بسيار كم شده، به طوري كه اكنون اين صنعت و هنر سنتي بيشتر جنبه تزييني پيدا نموده است.
چموش را غالبا از چرم ساده و بدون رنگ تهيه ميكردند، اما اگر ميخواستند كه چرم را رنگ كنند، از رنگ گياهي همچون رنگ پوست انار استفاده ميشده است. چموش اصيل را از چرم دباغي شده ‘گاوميش براي مردان ‘ يا بز ‘براي زنان ‘ميساختند و به همين جهت در جاهايي كه دوخت چموش متداول بود، تشكيلات دباغي و دباغخانه رو به راه و دباغخانههايي در حوالي چموش دوزان وجود داشت .كارگاههاي دباغي كه خود نيز از مشاغل قديمي اين منطقه، به خصوص صنايع دباغي ماسوله را تشكيل ميداد، كارش تبديل پوست گاو و گوسفند به چرم بود.
در گذشته نه چندان دور و قبل رواج شيوه هاي نوين عمل آوري چرم ، براي تهيه چرم مورد استفاده چموش ، پوست گاو و بز را به دباغخانه آورده، اول آن را نمك ميزدند، بعد در آهك ميخوابانيدند، سپس موي آن را بر مي داشتند و آنگاه در آب انار ترش، پخته و در حوض ميانداختند تا پوست رنگ بگيرد.بعد از آن چرم را روي تخت انداخته، لوله ميكردند، سپس در آب فرو ميكردند تا شوري آن برود، بعد در كنار هم آويزان ميكردند تا هوا خورده و خشك بشود. بعد از اين مرحله پوست را صاف نموده مجددا در آب ميانداختند، آن وقت آن را روي تخت خوابانيده، آن را ‘شلفا’ (يك نوع ضربه زدن به پوست) ميزدند و محصول به عمل آمده را تحويل چرمفروشان و كفاشان ميدادند.
یكی از هنرهای سنتی و صنایع دستی گیلان چموش دوزی است كه پای افزاریست بسیار قدیمی كه شاید عمر آن به چند هزار سال برسد. در انواع و اقسام مختلف از چرم تهیه می شود و عموما بدون پاشنه است.
نوع متداول آن دارای بندها و تسمههای بلند میباشد كه به ساق پا پیچیده می شود. نوع دیگر چموش بدون تسمه و بند است ولی مانند نوع بند دار نوك عقابی و برگشته دارد. در گذشته روستائیان و دامداران و كشاورزان از چموش استفاده میكردند.
مواد اولیه :
۱.چرم گاو دباغی شده
۲.نخ فالی بافی
۳.كاموای رنگی
۴.پارچه
۵.چسب
۶.موم
ابزار كار :
۱. سندان چوبی
۲. مشته
۳. درفش
۴. سوزن
۵. تكه چرم به عنوان انگشتانه
۶.گازن
۷. شفره
۸. قالبهای چوبی
۹. الگوهای مقوایی
۱۰. سنگ كوچك
۱۱.ظرف آب
رنگ در چموش:
قرمز، سبز، سفید، استخوانی، قرمز قهوه ای
نقش در چموش:
گل اباتر، مهتابی، شتر گردن، مجمع قراق، گل بچه، خزیلی (شیرازه دوزی)
مركز مهم تولید چموش شهر تاریخی ماسوله است.
علل زوال تدریجی:
۱. افزایش قیمت مواد اولیه
۲. رونق كفش لاستیكی نداشتن كاربری در زمان فعلی
۳. تعداد كم استادكار ماهر (یك الی دو نفر)
از : رمضان نیک نهاد
منبع :tebyan-zn.ir
irandeserts.com
taleshen.ir/
گردآوری از : http://kados2.blogfa.com
این هنر در تمام نقاط تالش رواج دارد و زنان به طور فصلی در روستاهای اطراف به کار جوراب بافی توسط میلهای سادهی بافتنی ، کاموا و پشم مشغول هستند. گاهی اوقات در حین کار و گاهی بعد از اتمام کار نقش و نگارهایی توسط همان نخهای رنگی کاموا بر روی کار میاندازند. این تولیدات بیشتر جنبهی خودمصرفی دارد و فروش آن گاهی در فصل تابستان و آمدن مسافران به این منطقه است. بافت جوراب پشمی از صنایع رایج در مناطق کوهستانی است که بدلیل سردی هوای این مناطق کماکان رونق دارد. زنان روستایی در روزهای گرم تابستان در حیاط خانه دور هم جمع می شوند و به بافت جورابها می پردازند. در زمستان این فعالیت در اتاقهای گرم خانه انجام می شود. بافت این پوشاک علاوه بر اینکه یک سرگرمی تلقی می شود، منبع درآمدی برای خانواده نیز، به حساب می آید. این جورابها هم به صورت ساق کوتاه و هم به صورت ساق بلند بافته می شوند.

لازم به ذکر است که برای رنگ کردن نخ و پشمهای بدست آمده ،برگهای درخت ملال mәlāl ( = لرگ + کوچی ) را میان چالة آبی می ریزند و تا چند روز همان جا می گذارند تا بماند و حالت پوسیده پیدا کند. از این طریق مایعی غلیظ و سیاه رنگ به دست می آید که برای تقویت رنگ مشکی از آن استفاده می کنند. برای رنگ کردن ابتدا مایع سیاه را با آب مخلوط می کنند و در دیگ می ریزند تا بجوشد. بعد پشم های کلاف شده را در آب جوش می ریزند و هرچند وقت یکبار به هم می زنند تا زیر و رو شود و رنگ و به تمام قسمت های پشم برسد و یکدست شود. بعد از اتمام کار، کلاف های رنگ شده را با آب سرد می شویند و دو الی سه روز در هوای آزاد آویزان می کنند تا کاملاً خشک شود. وقتی پشم ها خشک شد، نخ های رنگی را گلوله می کنند تا بتوانند به راحتی و بدون گره خوردن از آنها استفاده کنند.
دستبافته های پشمی زنان تالش در محیط خانه بسیار متنوع اند. در میان آن ها جوراب، دستکش و شال گردن متداول تر از سایر انواع می باشند. این دستبافته های پشمی مخصوصاً جوراب، با چنان زیبائی و ظرافتی تهیه می شوند که بدون تردید می توان آن ها را در شمار برجسته ترین صنایع دستی تالش قرار داد. نقش های سنتی جالب با رنگ های زنده و قشنگ بر روی دستبافت های ظریف دوستداران هنر را مجذوب می سازد.

لطف و زیبایی جوراب های دستبافت مردمان تالش بیشتر مدیون نقش های جالب و سنتی آنهاست.برای زنان پیر، بافت این پوشاکها پاسخی به نیاز احساسی آنهاست، احساس مفید بودن در واپسین سال های زندگی، درعین حال وسیلة مفید و جالبی برای سرگرمی و وقت کُشی. آنها با صبر و حوصله زیاد رموز بافتن نقش و نگارهای گوناگون را به دختران جوان می آموزند و در این راستا باید گفت که زنان پیر ازدیر زمان تاکنون عامل بقای این هنر دستی و نقشهای سنتی آن بوده اندکه بافت پوشاک های پشمی و نخی را عملاً به نسل بعدی منتقل می سازند. تا زمان حاضر تقریباً هیچ طرح و نوشته ای در مورد نقش های متنوع این دستبافته ها وجود نداشته و آموزش از طریق عملی و به اصطلاح سینه به سینه انجام گرفته است. نقش ها و تصاویری که در حال حاضر بر روی جوراب ها و خورجین ها و سایر دستبافته های مردمان تالش دیده می شود یادآور نقشها و تصاویر کهن این سرزمین است. با اندکی دقت می توان انواع گوناگونی ازنقش ها و تصاویر سنتی را بر روی دستبافته های امروز پیدا کرد، مثلاً نقش های هندسی، شانه ای، شاخه های سرخسی، صلیبی و انواع دیگر از نقش ها و تصاویری که بر روی دستبافته های مردمان تالش مشاهده می شود عیناً یا با اندکی اختلاف از نقش ها و تصاویر کهن تقلید شده است.
آنان که با هنر زنان تالش آشنایی دارند می دانند که جوراب های دستباف زنان تالش چه قدر زیباست. جوراب را در زبان تالشی گورَوِه gurave و گورِوِه gureve می گویند. جوراب های دستباف زنان تالش نیز خود با توجه به نوع نخ مورد استفاده به دو گروه تقسیم می شوند. ریسَه گورَوِه risa gurave یعنی جورابی با نخ پشمی و کَنفا گورَوِه kanfa gurave یعنی جوراب کاموایی . هر جوراب دارای بند بلندی از جنس نخ استفاده شده می باشد که با ساق پا پیچانده می شود تا جوراب محکم در پا بماند و در نیاید.
گذشته از اصطلاحات موجود در جوراب بافی سنتی تالشان لازم به ذکر است که این جوراب های زیبا دارای نقش و نگارهای زیاد و زیبایی اند. از جمله این نقش و نگارها می توان به تک t,k -صَندوقَه پاچَه sanduqa pacha – کون بَه کَشَه kun ba kasha – سیفَه چیزَه sifa chiza – مرفَ نما m,rfa n,ma -هَشبَرَه نما hashbara n,ma – کِرمَک kermak – مبارَکبا m,barakba و… اشاره نمود.
گردآوری از رمضان نیک نهاد با بهره گیری از وبسایتهای جناب عبدلی ، جناب آزموده
گردآوری از : http://kados2.blogfa.com
شغل اصلی مردم تالش کشاورزی و دامداری و صید ماهی و زنبورداری و پرورش کرم ابریشماست . برای برزسی پرورش کرم ابریشم نگاهی اجمالی داریم برصنعت کرم ابریشم که علاوه بر مردم تالش و گیلک بسیاری از مردم سایر نقاط استانهای ایران وبرخی کشورهای آسیایی به ویژه چین وکره، ژاپن رونق فراوان دارد . اگر چه در طی سالها ابریشم بتدریج در سایر مناطق کشور نيز توليد شد و در حال حاضر 11 استان در زمينه نوغانداری فعاليت دارند، اما گيلان همچنان محل اصلی توليد پيله کرم ابریشم در کشور است و 60 درصد پيله کشور در این استان توليد میشود.اما در طی چند سال اخیر به دلیل مشکلاتی که در کشور گریبانگیر بخش تولیدات کشاورزی شده است متاسفانه بیم آن می رود که این صنعت زفته رفته رو به نابودی رود .
در زبان تالشی به کرم ابریشم ، کَج وبه ابریشم تولیدی اَورشم وبه محل نگه داری تلِوار یا تلِبار و به در خت توت ، توئَه دار و به برگ توت ، توئَه لیو و به قرار دادن شاخه و کلش برای پیله بستن ، خال نوئِه و به پیله آن گوئَه می گویند
كرم ابريشم توت ( bombyx mori ) حشره اي است با دگرديسي (استحاله) كامل و داراي چهار مرحله زندگي تخم، لارو، شفيره و پروانه بوده كه تنها درمرحله دوم يــــا لاروي ازبرگ توت تغذيه كرده ودرپايان اين مرحله كه عموما“ 25 تا 30 روز بطول مي انجامد با تنيدن تـــار، توليد پيله ابريشمـــي مـي كند. دوره لاروي كرم ابريشم داراي پنج مرحله تغذيه است كه به هر مرحله آن يك ” سن ” مي گويند. سنين 1 ، 2 و 3 ، كرم جوان و سنين 4 و 5 كرم بالغ ناميده مي شود. كرم در فاصله هر دو سن داراي يك مرحله پوست اندازي است كه به آن خواب كرم گفته مي شود. كرم ابريشم را مي توان از نظر نسل به تك نسله، دونسله و چند نسله، از نظر خواب به سه خوابه و چهارخوابه، ازنظر مبداء جغرافيائي به نژادهاي ژاپني، چيني، اروپائي و … دسته بندي كرد. عموما“ غالب تخم نوغان هايي كه امروزه دردنيا مصرف مي شوند منشاء چيني و ژاپني داشته و حاصل هيبريداسيون يا آميخته گري ازاين دو نژاد مي باشند. اگرچه برخي ديگر از گونه هاي كرم ابريشم نيز توليد تارهاي ابريشمي مي كنند كه به ابريشم موگا، ابريشم تازار، ابريشم اري و… معروفعند اما ابريشم حاصل از كرم ابريشم توت از حيث كميت و كيفيت بر آنها داراي برتري هاي بسيار است و از اين رو به طور غالب در دنيا به توليد آن مبادرت ميگردد.

توليد اصلي فرآيند نوغانداري، پيله ابريشمي است كه از آن الياف ابريشمي استحصال مي گردد. از ميان تمامي تارهاي منسوجات، ابريشم به دليل ويژگي هاي خاص خود ازجمله سبكي، نرمي، مقاومت درنــوسانات گرمايي، رنگ پذيري، جاذب الرطوبه بودن، عايق پذيري الكتريكي وبه طوركلي لطافت، ظرافت ودوام، جايگاه ويژه و ممتازي را به خود اختصاص داده است و به همين سبب، در دنياي منسوجات، ابريشم را ملكه منسوجات مي نامند.
ابــريشـــم به عنوان ماده اوليه در توليد محصولاتي مانند فرش، پارچه، پيراهن، شال گردن، آويزهاي ديواري و تزئينات داخلي منزل … استفاده مي شود. علاوه برآن درساخت چتر نجات، تودوزي لاستيك، رگهاي مصنوعي، نخ جراحي، مواد عايق الكتريكي و… نيز مصرف مي گردد.
لازم به توضيح است مي توان از فضولات پرورش كرم ابريشم به عنوان كود آلي درجهت بهبود وضعيت فيزيكي و حاصلخيزي خاك نيز استفاده كرد.
کرم ابریشم بیش ازچهار هزارسال توسط مردم پرورش داده می شد این کارنخستین بار در چین در حدود 2600 سال قبل از میلاد مسیح آغازشد چینی ها رازتهیه ابریشم را سالها مخفی نگه داشتند ودر اروپا و خاورمیانه تجارت می کردند. اماسرانجام به دست آوردن ابریشم از طریق کرم ابریشم توسط مردم دیگرکشورها یاد گرفته شداخیرا یاد گرفته ایم ازمواد مصنوعی موادی شبیه به ابریشم بسازیم اما تقاضا برای ابریشم طبیعی هنوزبالاست وکرم های ابریشم به خاطر تولید نخهای ابریشمی به کاربرده می شوند.عمل پروراندن کرم ابریشم نوغانداری نامیده می شود یک کرم بالغ طول قدش به پنج تا هفت سانتی مترمی رسد او یک کارگرشگفت انگیز است فقط در طی چند روز یک کرم ابریشم تنها پیله ای می تند که می تواند ششصد متر نخ ابریشم ازآن برداشت کرد اما بازبه بیست و پنج هزارپیله نیاز است تا نیم کیلونخ ابریشم خام تولیدشود
.امروزه بیشترنخ ابریشم به وسیله چین وهندوستان تولید می شود
هرسال60000 تن ابریشم خام تولید می شود و تبدیل به پیراهن – لباس – روتختی – پرده و دیگر فراورده ها می شود .این یک صنعت بزرگ است مخصوصا در چین ده میلیون کشاورزچینی کرم ابریشم پرورش می دهند .
دردنیاانواع مختلفی ازکرم ابریشم برای تولید ابریشم مورداستفاده قرارمی گیردحتی نوعی از کرم ابریشم پیله را با همکاری کرم دیگری می تند و نخ دولایه تولید می کنند.اگر چه نخهای مصنوعی مانند نایلون و پولیستر وجود دارند که محکمتر وارزان تر از ابریشم هستند و قیمت آنها پایین تر است اماابریشم به یک کالای تجملی تبد یل شده است و هنوز مورد تقاضا است زیرا در نگاه و احساس عالی است.
نوغانداري يا پرورش كرم ابريشم از فعاليتهاي قديمي و جانبي بخش كشاورزي است كه در كنار ساير فعاليتهاي اصلي كشاورزي هر منطقه به توليد پيله ابريشمي به عنوان يك محصول با ارزش جهاني مبادرت مي نمايد. اين حرفه پايه توليد فرآورده هاي متنوع ابريشمي از قبيل روسري، شال، البسه محلي، چادر شب …. بوده و از جمله فعاليتهايي است كه با ايجاد انگيزه اقتصادي، بخش قابل توجهي از نيروي كار فعال و راكد روستائيان مي توانند به آساني به آن مبادرت ورزند و بدينوسيله در آمد نسبتاً خوبي همراه با ارزش افزوده مناسب عايد خانوار روستايي گردد.
سادگي و رواني مطالب مجموعه حاضر به عنوان راهنماي عملي پرورش كرم ابريشم از يك سو و تقاضاي فراوان علاقه مندان حرفه نوغانداري از سوي ديگر، شركت سهامي پرورش كرم ابريشم ايران را به عنوان تنها متولي نوغانداري كشور بر آن داشته است تا نسبت به چاپ و توزيع گسترده تر آن به علاقه مندان اقدام نمايد.
مراحل پرورش کرم ابریشم :
تفريخ تخم نوغان:
به مجموعه عملياتي كه طي آن تخم نوغان هاي زنده در شرايط محيطي مناسب قرار گرفته و جنين آن به طور طبيعي رشد نموده و به صورت لارو از پوسته تخم خارج مي گردند تفريخ مي گويند. اين مرحله يكي از مراحل مهم و پر اهميت در پرورش كرم ابريشم مي باشد، زيرا به توسعه مناسب جنيني و خروج به موقع و يكنواخت لاروها در زمان تعيين شده كمك مي نمايد، بديهي است با انجام مناسب عمليات تفريخ لاروهاي قوي بنيه توليد مي گردند كه اين خود به ميزان قابل توجه اي بر كيفيت و كميت پيله توليدي موثر خواهد بود. براي رسيدن به اين هدف مطلوب است از اتاقهاي تفريخ استفاده گردد.اين اتاق ها مي توانند به هر شكل و اندازه هاي متناسب با حجم كار انتخاب و در آنها شرايط محيطي لازم فراهم آيد. در اين اتاق ها براي تامين حرارت، رطوبت و نور لازم، مي توان از دستگاههاي اتوماتيك تامين كننده حرارت، رطوبت و نور استفاده نمود و در صورت عدم دسترسي به اين گونه وسايل مي توان با استفاده از چراغهاي معمولي توليد كننده حرارت (بخاري) براي تامين حرارت و با قرار دادن ظرف آب روي آن براي توليد رطوبت و نصب تعدادي لامپهاي فلورسنت (مهتابي) براي توليد نور به اين هدف دست يافت از ديگر شرايطي كه اتاقهاي تفريخ بايد داشته باشند، امكان تامين تاريكي و جلوگيري از حمله آفات و مورچه ها است.

لازم به توضيح است شروع مرحله تفريخ مي بايست با زمان جوانه زني درختان توت و وضعيت آب و هوايي محل پرورش متناسب باشد.
براي اينكه تفريخ به خوبي انجام شود بهتر است كه تخم نوغان پس از دريافت از مراكز مجاز بلافاصله به اتاق تفريخ منتقل شده و در داخل جعبه هاي تفريخ به طور يكنواخت ريخته شوند. بهتر است اين جعبه ها به صورت چارچوبي كه كف آنها به وسيله پارچه لطيف و نازك، ترجيحا مشكي رنگي پوشانده شده است تهيه گردند. در صورت عدم تهيه جعبه تفريخ مي توان از جعبه هاي مقوايي (به عنوان مثال جعبه شيريني استفاده نشده) براي انجام عمل تفريخ استفاده نمود . توصيه مي شود به علت كمبود فضاي مناسب جعبه تخم نوغان، از اين جعبه ها براي انجام عمليات تفريخ استفاده نگردد.
شرايط محيطي لازم براي عمليات تفريخ عبارتند از :
الف- حرارت:
حرارت مناسب براي سه روز اول تفريخ 15 درجه سانتي گراد مي باشد. سپس تخم نوغان ها در حرارت 18 الي 20 درجه به مدت 1 روز حرارت نگهداري مي شوند و پس از آن مطلوب است تا خروج لاروها از تخم در حرارت 25 درجه نگهداري شوند.
ب- رطوبت:
رطوبت نيز يكي از عوامل موثر در عمليات تفريخ و توليد لارو قوي بوده و لازم است رطوبت اتاق تفريخ بين 75 تا 85 درصد(در روزهاي ابتدايي 75 تا 80 و در روزهاي پاياني 80 تا 85 درصد) باشد. ميزان رطوبت كمتر موجب مي شود تخمها به راحتي آب خود را از دست داده و تعداد تخمهاي مرده افزايش يابد. از طرف ديگر افزايش بيش از حد رطوبت( بيش از 90 درصد) باعث توليد لاروهاي ضعيف مي گردد.
بهتر است به منظور كنترل صحيح حرارت و رطوبت از تعدادي حرارت سنج و رطوبت سنج در داخل اتاق تفريخ استفاده شود.
ج- نور:
نور در مراحل اوليه تفريخ تا مرحله لكه چشمي (قبل از مرحله آبي شدن) موجب تسريع رشد و نمو جنين خواهد شد اما همزمان با آبي شدن(روشن شدن) تخمها، تاريكي كامل باعث همزماني رشد لاروها و خروج يكنواخت آنها مي شود. به همين دليل لازم است در تمامي دوران تفريخ روزانه به مدت 16 ساعت از روشنايي كامل و 8 ساعت تاريكي استفاده گردد. براي توليد روشنايي مي توان از لامپهاي فلورسنت( مهتابي ) استفاده نمود .لازم است از روز دوازدهم شروع تفريخ، تخمها مرتباً مورد بازديد قرار گرفته و زماني كه مشاهده شد رنگ آنها از تيره به روشن تغيير يافته است، روشنايي داخل اتاق را قطع كرده و تا زمان خروج كامل كرمها در تاريكي مطلق نگه داشته شوند. حتي در زماني كه براي كنترل حرارت و رطوبت به داخل اتاق تردد مي گردد از چراغ قوه اي كه شيشه آن به رنگ قرمز است استفاده مي شود.
د: تهويه:
تخم نوغان، خصوصا در مراحل انتهايي دوره تفريخ، مقاومت كمتري در برابر افزايش دي اكسيدكربن محيط نشان مي دهد، بنابر اين لازم است هواي تازه به طور مداوم بخصوص مراحل پاياني تفريخ در اختيار آنها قرار گيرد.
شروع پرورش كرم ابريشم:
پس از پايان يافتن عمليات تفريخ و خروج كرمها از تخم، تخم نوغان هاي تازه تفريخ شده به محل پرورش منتقل شده و لازم است موارد ذيل به عنوان مرحله شروع پرورش انجام گردد.
– يك روز قبل از شروع پرورش، محل پرورش را كاملا آماده نموده و شرايط محيطي لازم از نظر دما رطوبت ونيز امكانات لازم مهيا مي شود.
– جعبه هاي تفريخ اعم از جعبه هاي طراحي شده و يا جعبه هاي شيريني كه براي تفريخ مورد استفاده قرار گرفته اند را پس از بيرون آمدن لاروها، به اتاق پرورش منتقل نموده و به آرامي روي بسترهاي پرورشي قرار ميدهيم و سپس پوشش روي جعبه ها را برمي داريم.
– قبل از تغذيه با مواد ضدعفوني كننده اي مثل مخلوط 5 درصد پودر فرمالدئيد و 95 درصد پودر آهك مرده و يا به وسيله پودر آهك مرده، سطح بدن لاروها، با استفاده از پارچه هاي توري نازك به طور يكنواخت ضدعفوني مي گردند.
– به منظور انجام عمليات برگدهي لازم است برگها را خرد كرده و به طور يكنواخت در اختيار لاروها گذاشته شود.
– پس از برگدهي جهت حفظ رطوبت و جلوگيري از خشك شدن برگها بهتر است بستر پرورش با كاغذهاي پارافيني(مومي) پوشانده شود.
– حدود 2 ساعت پس از برگ دهي و زماني كه اطمينان حاصل شد كه كرمهاي تفريخ شده به برگ چسبيده اند برگها همراه با كرمها از داخل جعبه تفريخ به روي بستر پرورش منتقل مي شوند. بايد دقت كرد كه هنگام انتقال صدمه اي به كرمها وارد نيايد.
– مساحت مطلوبي با توجه به ميزان و تراكم لاروها در سيني پرورش در نظر گرفته مي شود، بايد توجه داشت كه در اين سطح تمامي كرمها به طور يكنواخت قرار گرفته و از تراكم كرم در يك نقطه جلوگيري به عمل مي آيد.
– بايد توجه داشت كه جثه كرم ابريشم در سنين جواني به خصوص سن اول و دوم و اوايل سن سوم بسيار ظريف و آسيب پذير است و براي جابجايي آن نبايد از دست استفاده كرد و براي اين كار لازم است تعدادي پر مرغ تميز در اختيار داشته باشيم تا بوسيله آن جابجايي لاروها صورت پذيرد.
به كليه عمليات اشاره شده مرحله شروع پرورش گفته مي شود. پس از آن پرورش كرم جوان و كرم بالغ انجام مي شود.
پرورش كرم جوان :
سه سن اول لاروي در دوره زندگي كرم ابريشم، كرم جوان ناميده مي شود. كيفيت پرورش كرم جوان به ميزان قابل توجه اي در موفقيت پرورش كرم بالغ و بالطبع در كميت و كيفيت پيله هاي توليدي موثر مي باشد. بايد كوشيد با توجه به رشد سريع لارو و حساسيت آن به شرايط مطلوب محيطي، مناسب ترين شرايط حرارتي، رطوبتي، تغذيه اي و بهداشتي براي آن فراهم گردد (به جدول الگويي پرورش كرم جوان مراجعه شود). بنابراين لازم است اتاق پرورش كرم جوان از نظر حرارت، رطوبت، تهويه قابل كنترل باشد. بدين منظور مطلوب است تعدادي حرارت سنج و رطوبت سنج در نقاط مختلف اتاق پرورش نصب گردد.
بستر پرورش كرم جوان معروف به سيني پرورش، مي تواند ازجنس چوب يا فلز و در ابعاذ مختلف تهيه شود كه بسته به حجم پرورش و سطح بستر مورد نياز و در مقاطع مختلف و متناسب با ميزان رشد كرم مورد استفاده قرار مي گيرد.
برگ توت در تغذيه و تامين سلامتي كرمهاي جوان، بسيار موثر مي باشد، بنابراين لازم است در انتخاب نوع برگ و برداشت به موقع آنها دقت لازم به عمل آيد. ضروري است برگهاي مورد استفاده براي دوره كرم جوان لطيف، تازه و پرآب و سرشار از مواد مغذي باشد. براي پرورش كرم جوان برگهاي قسمت انتهاي شاخه ها(غير از غنچه ها) استفاده مي شوند و بهتر است براي سن اول از اولين تا سومين برگ، براي سن دوم از اولين تا پنجمين برگ و براي سن سوم از اولين تا هفتمين برگ، برداشت شود. بايد توجه داشت كه اولين برگ راس شاخه، برگي است كه از همه برگهاي انتهايي شاخه بزرگتر باشد. بنابراين نبايد از برگهايي كه به صورت جوانه بوده و هنوز كاملاً باز نشده است استفاده نمود. بهترين وسيله براي حمل برگ از محل چيدن تا اتاق پرورش سبدهاي پلاستيكي بزرگ است كه مانع فشردگي برگها و آسيب به آنها مي شود. برگ مورد تغذيه كرمهاي جوان بايد خرد شود. اندازه اين برشها در سنين 1 ، 2 و3 كرم با توجه به قدرت كرم براي جويدن برگ انتخاب شده و ضروري است كه اين اندازه ها رعايت شوند. براي خرد كردن برگ مي توان از كارد تيز آشپزخانه و يك صفحه چوبي استفاده نمود. براي اينكه برگها هنگام برش له نشود بهتر است دقت بيشتري در برشها به عمل آيد. چون برگ مورد تغذيه سنين 1 و 2 و 3 خرد مي شود و اين گونه برگها قدرت نگهداري رطوبت خود را در اثر برش از دست مي دهند لازم است به منظور حفظ رطوبت آنها و جلوگيري از پژمردگي، پس از اتمام برگدهي روي بستر با استفاده از كاغذ پارافيني(مومي) پوشانيده گردد.
به دليل حساسيت كرم هاي جوان به عوامل بيماريزا و به منظور پيشگيري از شيوع بيماري، مطلوب است ضدعفوني بدن لاروها هر صبح و يا حداق يك روز در ميان بويژه پس از پوست اندازي كرمها در ابتداي هر سن، پيش از عمليات برگدهي به وسيله پودر ضدعفوني كننده انجام گيرد. لازم به تذكر است كه در زمان خواب كرمها از ضدعفوني بدن آنها اكيدا خودداري گردد.
پرورش كرم بالغ :
به سنين 4 و 5 دوره زندگي كرم ابريشم، كرم بالغ گفته مي شود. با توجه به بزرگ شدن جثه و اندازه كرمها بالطبع نياز به سطوح وسيعتر براي ادامه عمليات پرورش، بهتر است پس از پايان پرورش كرم جوان، لاروهاي ابتداي سن چهارم به سالن كرم بالغ منتقل شوند. مناسبترين سالنها يا تلنبارهاي پرورش كرم بالغ، تلنبارهاي نيمه صنعتي مي باشند. در اين نوع تلنبارها، بسترهاي پرورشي به صورت دو يا سه طبقه در طول سالن و به عرض 5/1 متر ساخته مي شوند. اسكلت بسترها مي تواند از آهن يا چوب انتخاب شده و كف بسترها هم بوسيله توري فلزي پوشانده مي شود. مزيت اين روش اين است كه مي توان از فضاي داخل سالن براي افزايش سطح بستر استفاده نمود. براي اينكه امكان كار كردن در داخل طبقات فراهم شود بهتر است ارتفاع اولين طبقه از سطح زمين را 20 سانتي متر، فاصله طبقه اول از طبقه دوم را 80 سانتي متر و فاصله طبقه دوم با سوم را 50 سانتيمتر در نظر گرفت. همچنين مي توان از سالنهاي مزبور در فصول غير از پرورش نيز استفاده كرد.

به علت حساسيت كرمهاي بالغ به شرايط نامناسب تهويه، حرارت و رطوبت زياد، رعايت ميزان حرارت و رطوبت مندرج در جدول الگويي پرورش كرم بالغ و تهويه به موقع سالن به ميزان قابل توجه اي در سلامت كرمها و افزايش محصول موثرخواهد بود. برگهاي آبدار و تازه رشد كرده براي تغذيه كرم بالغ مناسب نمي باشند. بنابراين لازم است از برگ شاخه هاي پايين تر درخت كه رشد كافي كرده اند استفاده نمود. ضمن اينكه در اين دوره نيازي به خرد كردن برگ نبوده و مي توان برگ را همراه با شاخه روي بستر كرم قرار داد. به منظور پيشگيري از فشردگي برگها روي بستر، تغذيه مطلوبتر كرمها و تهويه مناسب، توصيه مي شود شاخه ها را يكي در ميان و به صورت سر و ته روي بستر گذاشته شود، بهتر است در دفعات بعدي برگدهي جهت قرار دادن شاخه ها عكس دفعه قبل باشد تا با ايجاد شبكه اهداف مذكور تامين گردد.
برخي نكات مهم در پرورش كرم ابريشم:
1- تغذيه :
– از تغذيه كرمها با برگهاي خيس، باران خورده، شبنم دار، خاك آلوده، پژمرده و خشبي بايد قويا خودداري گردد.
– بايد مطمئن بود كه هنگام برداشت برگ ، درختان ميوه مجاور اين درختان سمپاشي نشده باشند زيرا در صورت انجام سمپاشي، احتمال اينكه ذرات سم بوسيله باد روي برگ درختان توت نيز منتقل شده باشد، وجود دارد.تغذيه كرمها با برگهاي آلوده به سم موجب نابودي آنها مي شود. بنابراين در صورت مشكوك بودن مي توان ابتدا تعداد كمي از كرمها را در محل جداگانه اي بوسيله برگ چيده شده مشكوك تغذيه نمود. چنانچه برگها آلوده به سم باشند كمتر از 2 ساعت پس از تغذيه، كرمها بي تاب شده، سر خود را به اطراف حركت داده و مايع سبز رنگي از دهان آنها خارج مي شود. در اين حالت بايد كليه برگهاي آلوده و كرمهاي مسموم شده را از محيط پرورش دور ساخت.
– لازم است برداشت برگ، صبح زود و يا عصر هر روز انجام شود و از برداشت آن در زمان آفتاب شديد اجتناب گردد زيرا برداشت برگ در اين زمان باعث خشكيدگي برگها شده و افزايش گرماي برگها موجب تخمير و ترشيدگي آنها مي گردد.
– مطلوب است عمليات برداشت برگ طوري انجام شود كه هميشه به اندازه يك وعده برگ براي تغذيه كرمها ( به ويژه براي سنين 4 و 5 ) ذخيره شده باشد. به گونه اي كه برگهاي چيده شده درعصرها براي اولين وهله برگ دهي روز بعد و برگ چيده شده صبح براي وهله هاي ديگر برگ دهي روزانه استفاده گردد. اتاق ذخيره بايد محلي خنك و تاريك بوده و قابليت تهويه را نيز داشته باشد. ضمناً به منظور حفظ رطوبت برگها، پس از پهن كردن آنها بهتر است روي برگ بوسيله پارچه تميز نمداري پوشانيده شود.
– ضروري است برگ دهي چه به صورت خرد شده در سنين كرم جوان و چه به صورت برگ كامل همراه با شاخه در دوره بالغ، به صورت يكنواخت در بستر كرم انجام شود تا كليه كرمها از ميزان كافي برگ برخوردار شده و ضمن تغذيه لازم به طور هماهنگ رشد نمايند.
2- خواب كرم :
كرمهاي ابريشم در فاصله سنين يك تا پنج، داراي چهار مرحله پوست اندازي هستند كه به هر مرحله پوست اندازي اصطلاحا خواب كرم گفته مي شود. علائم پوست اندازي عبارتند از:كاهش تغذيه، كاهش تحرك، متورم شدن ناحيه سينه اي، چسبيدن روي يك نقطه در روي بستر پرورش، قرار گرفتن لارو با حالت زاويه دار و شفاف شدن پوست لارو.
رعايت نكات زير در زمان خواب كرم الزامي است:
به دليل عدم يكنواختي كامل كرمها در زمان خواب و به منظور جلوگيري از تراكم برگ باقي مانده در بستر، ميزان آخرين وهله برگ دهي قبل از خواب هر سن كمتر از وهله هاي قبلي است.
مطلوب است با مشاهده علائم خواب كامل كرمها، بستر پرورش به وسيله پودر آهك مرده آهك پاشي گردد. اهداف مورد نظر از اين عمليات عبارتند از: 1- كاهش رطوبت بستر 2- خشك شدن برگ هاي باقيمانده در بستر 3- كاهش فعاليت عوامل بيماريزا.
براي تميز كردن بستر پرورش، مي توان از توريهاي پلاستيكي استفاده نمود. بديهي است اندازه چشمه توري ها براي استفاده در دوره كرم جوان كوچكتر و براي دوره كرم بالغ بزرگتر مي باشد. همچنين در دوره كرم بالغ كه كرمها با شاخه تغذيه مي شوند مي توان با برداشتن شاخه ها سطح زيرين آنرا تميز كرده و مجدداً شاخه را روي بستر تميز شده قرار داد.
نكته مهمي كه بايد در مورد تميز كردن بستر يادآوري نمود آن است كه در مراحل مختلف اين عمليات بويژه در دوره كرم جوان كه لاروها ريز بوده و امكان مشاهده آنها اندكي مشكل است، بايد توجه كافي نمود تا از دور ريختن احتمالي لاروها و يا آسيب هاي وارده به آنها اجتناب گردد.
نكته ديگر اينكه چون تميز كردن بستر به ويژه در سنين 4 و 5 ، نيروي انساني قابل ملاحظه اي نياز دارد بهتر است در اين خصوص برنامه ريزي لازم صورت پذيرد تا عمليات تميز كردن بستر و سپس تغذيه لاروها به موقع انجام شوند.
3- افزايش سطح بستر و يكنواخت كردن كرمها در بستر :
همراه با تغذيه و افزايش سن لاروها جثه آنها بزرگتر شده و نياز به سطح بستر بيشتري دارند. لذا به طوري كه در جداول الگويي نيز منعكس گرديده در مواقع لزوم بايد به گسترش سطح بستر آنها اقدام نمود. افزايش به موقع سطح بستر پرورش و فراهم كردن بستر مناسب تاثير بسيار زيادي بر كميت و كيفيت محصول توليدي داشته و در پيشگيري از شيوع بيماريهاي مختلف به خصوص بيماري گراسري مؤثرمي باشد.
عمل گسترش بستر قبل از هر خواب تا دو برابر سطح اوليه و پس از پوست اندازي به اندازه مورد نياز ضروري است. نكته اي كه لازم است مورد توجه قرار گيرد آن است كه در تمامي مراحل پرورش اعم از تغذيه و گسترش بستر از تراكم كرمها در يك نقطه اجتناب كرده و سعي شود كرمها به طور يكنواخت در سطح بستر پراكنده شوند. ضروري است به منظور جلوگيري از وارد آمدن هرگونه صدمه به لاروها، جابجايي آنها در سنين جواني به وسيله دست انجام نشده و از وسايلي مانند پر مرغ استفاده گردد.
4- رعايت بهداشت محيط پرورش و ضدعفوني:
با توجه به اينكه بيماري هاي كرم ابريشم قابل درمان نيست، براي پيشگيري خسارات حاصل از بيماريها و آفات لازم است اتاق تفريخ، اماكن پرورشي و كليه وسايل مورد نياز در تفريخ و پرورش به شرح ذيل ضدعفوني شوند:
1- محلول 2 درصد فرمالين: زمان استفاده از اين محلول 4 روز قبل از شروع عمليات پرورش و يا تفريخ است. محلول شامل يك ليتر فرمالين(37 درصد) و 17 ليتر آب ميباشد.براي تاثير بهتر اين محلول لازم است كه محيط گرم بوده(20 تا 25 درجه سانتي گراد) و كليه منافذ ورود و خروج هوا گرفته شود. 48 ساعت قبل از شروع عمليات، كليه دربها و پنجره ها را باز نموده تا گاز حاصل از محيط خارج شود.از اين محلول براي هر متر مربع به ميزان يك ليتر استفاده مي شود.
2- محلول 1درصد كلر: زمان استفاده از اين محلول يك روز قبل از شروع پرورش و يا تفريخ است. محلول شامل 20گرم كلر تجارتي و يك ليتر آب ميباشد. در تلمبارهاي سنتي اين محلول كاربرد راحت تري دارد.
3- پودر كلر و آهك: اين پودر به صورت روزانه در محل وروديهاي سالن پرورشي استفاده ميشود و مخلوط شامل 950گرم آهك كشته و 50گرم كلر است.
به دليل فراواني ميكروارگانيسم هاي بيماري زا در كرم ابريشم و احتمال ابتلاء به بيماريهاي مختلف، بايد در ضدعفوني كردن بستر پرورش و رعايت نكات بهداشتي محيط پرورش دقت فراواني نمود. براي ضد عفوني مي توان از پودرهاي ضدعفوني كننده معرفي شده (95 درصد پارافرمالدئيد و 5 درصد آهك) استفاده نمود. پودر را در پارچه نازكي ريخته و با تكان دادن پارچه محتوي پودر روي كرمها، عمل ضدعفوني را انجام داد. عمل ضدعفوني صبحها و قبل از پوست اندازي كرمها و قبل از اولين برگ دهي انجام مي شود. البته در صورت اشاعه بيماري بايد دفعات ضدعفوني افزايش يابد.
معمولاً پس از هر وعده تغذيه كرمها، مقاديري ضايعات تغذيه در راهروهاي تلنبار و حواشي بستر ريخته مي شود كه بايد بلافاصله بدون ايجاد گرد و غبار نسبت به جاروي محيط پرورش و خارج كردن ضايعات اقدام و در صورت امكان با استفاده از محلول كلر يا ديگر مواد ضدعفوني كننده، ضدعفوني شوند. ضمن اينكه هنگام ورود به داخل تلنبار بايد كفشها تعويض شوند به همين دليل وجود تعدادي دمپايي در داخل محيط پرورش براي تعويض كفشها ضروري است. اين اعمال موجبات ورود عوامل بيماريزا به داخل محيط پرورش را كاهش داده و از ابتلاء كرمها به بيماريها جلوگيري به عمل مي آورد.
تنيدن پيله و برداشت آن:
نشانه هاي آماده شدن كرم براي تنيدن پيله به قرار زير است :
1- كاهش تغذيه 2- تغيير بافت مدفوع 3- تغيير رنگ لارو( شفاف شدن) 4- ترشح مقدار زيادي ادرار 5 – كاهش حجم بدن 6- ترشح تارهاي ابريشمي 7- بالاگرفتن سر
با بروز اين علائم بستر پرورش كاملا تميز شده و تغذيه لاروها به صورت تك برگ انجام مي شود.
در زمان تنيدن پيله مطلوب است محل پرورش از دماي 25 درجه سانتيگراد و 70 درصد رطوبت برخوردار باشد. حرارت و رطوبت كمتر و زيادتر از حدود فوق موجب كاهش پيله توليدي و بروز خسارت اقتصادي محصول مي گردد. ضروري است در دوره تنيدن پيله تهويه محيط پرورش به خوبي انجام گيرد، همچنين لازم است از جابجايي كرمها و دست زدن به آنها اجتناب كرد.

براي تنيدن پيله از وسايل اختصاصي اين كار كه اصطلاحا مابوشي ناميده مي شود استفاده مي گردد. در صورتي كه وسايل مذكور در اختيار نباشد مي توان از كاه و كلش خرد نشده يا گياهان محلي خشك شده در آفتاب كه داراي انشعاب زياد بوده و بوي زننده اي نداشته باشند استفاده نمود. وسايلي كه براي تنيدن پيله مورد استفاده قرار مي گيرند بايد ارزان و بادوام بوده و تعداد حفره هاي آنها زياد باشد تا كرمها به راحتي در آن حركت كرده و فضاي مناسبي براي تنيدن پيله وجود داشته باشد.

دوره تنيدن پيله در شرايط محيطي مناسب 3 تا 4 روز به طول مي انجامد و لازم است در اين دوره نسبت به فراهم آوردن شرايط فوق و جمع آوري لاروهاي سرگردان(به پيله نرفته) اهتمام ورزيد. ضروري است نسبت به جمع آوري كرمهاي مرده و بيمار و معدوم سازي آنها اقدام گردد.

در صورت تامين شرايط محيطي مناسب، حدود هشت روز پس از آغاز تنيدن پيله، شفيره كامل شده و مي توان پيله ها را برداشت نمود. براي جلوگيري از كاهش رطوبت پيله كه موجب كاهش وزن آن مي شود بايد عمليات برداشت به موقع و سريع صورت گيرد. كرك گيري پيله ها و جداسازي كرمهاي مرده و پيله هاي پوست پيازي و نا مرغوب از محصول موجب افزايش ارزش آن هنگام فروش مي گردد.
توصيه مي گردد جهت حصول اطمينان از مناسب ترين زمان برداشت پيله و پيش از آغاز عمليات فوق، تعدادي پيله از قسمت هاي مختلف محل پرورش به صورت تصادفي انتخاب شده و شفيره هاي آنها مورد باز بيني قرار گيرد.
از : رمضان نیک نهاد
گردآوری از : http://kados2.blogfa.com
منابع مورد استفاده :
– كاشت، داشت و برداشت توتستان، ترجمه كارشناسان شركت سهامي پرورش كرم ابريشم، 1373، انتشارات وزارت جهاد كشاورزي
– پرورش كرم ابريشم، ترجمه كارشناسان شركت سهامي پرورش كرم ابريشم، 1373، انتشارات وزارت جهاد كشاورزي
– اصول نوغانداري، اسماعيل اعتباري،1369، موفق تهران، ناشر شركت ابريشم ايران
– آموزش نوغانداري، محمدرضا اقبالي،1382،انتشارات وزارت جهاد كشورزي
تالش ها به درخت خرمالو، «اَربادار» و به میوه ی آن، «اَربا» و تک تک میوه های آن، «اَربا گلَه» و به مراسم رُب پزی آن «اَرباتیما» یا «دشاوَه تیما» و به رُب آن، «دشاو» یا همان دوشاب می گویند. دوشاب مایعی شیرین و به رنگ قهوه ای متمایل به قرمز می باشد که برای خوردن غذا از آن استفاده می کنند. حلوایی را که با مخلوط دوشاب و آرد درست می کنند را «دشاوییَه حَلوا» می گویند.
دوشاب جنبه ی طبی دارد و برای بعضی از دردهای گاوها و گوسفندها از آن استفاده می شود. به عنوان مثال برای درمان ریزش اشک دام ها به آن ها دوشاب خورانده می شود.
ضرب المثلی نیز درباره ی دوشاب وجود دارد که به ترتیب زیر است:
مَگَه شمَه دشاو ویبَه؟
ترجمه: مگر دوشاب شما ریخته است.
کاربرد: وقتی در گوشه ای از خانه یا مجلسی سر و صدای زیادی ایجاد شود به کار می رود.
چون می گویند در قدیم اگر دوشاب هنگام پختن در سر کوره و یا در کوره بر زمین می ریخت، مردم سر و صدای زیادی به خاطر دلسوزی و ناراحتی از حیف و میل شدن آن می کردند. لذا به همین جهت این ضرب المثل به وجود آمده است.
دوشاب را معمولاً در کوزه ی گلی سفالی و یا شیشه ای «دشاوَه نوقولدون» می ریزند. مقیاس وزنی آن نیز بر حسب «چیری» می باشد. «چیری» یا «مرسَه چیری» به ظرف های کوزه ای مانندی می گویند که دارای دستگیره ای از جنس مسی می باشد و برای آوردن آب از آن استفاده می کنند و تقریباً هفت کیلو(یک من تالش) دوشاب را در خود جای می دهد. از این ظرف در دوشیدن شیر گاوها نیز استفاده می کنند که به زبان تالشی به آن «شتَه چیری» می گویند. وقتی در آندوشاب ریخته شود به آن «دشاوَه چیری» می گویند.
چگونگی مراسم دوشاب پزی به ترتیب زیر انجام می شود:
۱ ـ کورَه سازی ۲ ـ ایزمَه وواَری ۳ ـ اَربا چینی ۴ ـ اَربا کویی ۵ ـ راوَه گِری ۶ ـ تَشتَه پِنَه ای ۷ ـ کولَه ژَنی ۸ ـ زَردَه ویش ۹ ـ مَرجواَه گل ۱۰ ـ پلا گل ۱۱ ـ تَشتَه آگِری ۱۲ ـ تَشتَه آلیسی
ماده ی اولیه دوشاب که آبکی می باشد را در تشت مسی می ریزند و روی کوره داغ می کنند. این آب باید آنقدر بجوشدتا دو سوم آن بخار شود. یک سوم دیگر آن که باقی می ماند و قابل استفاده می باشد را دو شاب می گویند و از این جهت است که به رُب خرمالو دوشاب گفته می شود.

۱ ـ کوره سازی:
یعنی ساختن کوره ای تنور مانند یا به اصطلاح تالشی «دشاوَه کورَه».

مراسم دوشاب پزی یا «اَرباتیما» معمولاً در اوایل آبان ماه آغاز می شود و به مدت یک الی یک ماه و نیم ادامه دارد.
حدود بیست روز مانده به مراسم «اَرباتیما» ابتدا در گوشه ای از حیاط منزل زیر یک ساختمان موقت کپری کوتوم شکل، کوره ای را با گل و سنگ به شکل تنورهای نانوایی با وضع مستحکمی درست می کنند. از طرف زمین در دو طرف کوره ۲ سوراخ به اندازه های تقریبی یک سینی معمولی کوچک سوراخ های هواکش یا «واگِر» درست می کنند که ارتفاع این کوره ها از سطح زمین به اندازه ی تقریبی یک الی یک متر و نیم می باشد.

لازم به ذکر است که مراسم «اَربا تیما» به صورت دسته جمعی و شراکتی توسط ۳ الی چهار خانواده به اتفاق هم آغاز می شود. بعد از ساختن کوره بلافاصله تا مدتی که کوره به طور کامل خشک شودف افراد به طور دسته جمعی شروع به آوردن هیزم می کنند. لازم به توضیح است که در «دشاوَه پِه ای» بیشترین هیزم مصرف می شود.
۲ ـ ایزمَه وواَری:
یعنی آوردن هیزم.
به این ترتیب کار آوردن هیزم به پایان می رسد و هیزم های تهیه شده را برای دوشاب پزی کنار کوره انبار می کنند.
۳ ـ اَربا چینی:
یعنی چیدن میوه ی خرمالو یا «اَربا گلَه».
بعد از ساختن کوره و آوردن هیزم و فراهم نمودن بقیه لوازم مورد نیاز برای مراسم دوشاب پزی، تعدادی از افراد که خواهان پخت دوشاب به صورت دسته جمعی و شراکتی می باشند به اتفاق هم و فرزندان شان و با بردن چند رأس اسب به انضمام تعداد ۱۰ الی ۱۲ سبد به جنگل می روند. سبد را از سرشاخه های تر و تازه درخت آلوچه ی ترش«ترشَه خَرو یا ترشَه اَرو» می تنند و به این سبد های بافته شده در زبان تالشی، «سَفَه» یا «اَربا سَفَه» می گویند.
بعد از رسیدن به جنگل، وقتی به درخت خرمالوی مرغوب رسیدند، سبدها را آماده می کنند و یک نفر به عنوان «اَرباچین» یک طناب بلند به اندازه ارتفاع درخت و یک داس با خود برمی دارد و بالای درخت می رود و شاخه های درخت خرمالو را که پر از میوه های ان می باشد را به صورت دسته ای می چیند و سپس با مهارت خاصی دسته ی آن را به سر طناب می بندد و ان را آهسته به طرف زمین روانه می کند. به زبان تالشی به آن دسته ی خرمالو، «اشتق» یا «اَربا اشتق» می گویند.

فرد «اَرباچین» این کار را ادامه می دهد و یکی دیگر نیز سر طناب را از شاخه های خرمالوی به زمین فرستاده شده توسط «اَرباچین» باز می کند و به طور مرتب در گوشه ای از زمین می گذارد. به این فرد «اشتقَه گِر» می گویند.
مابقی افراد اعم از ریز و درشت، مشغول جدا کردن میوه های درخت خرمالو از شاخه های آن می شوند و به ترتیب و با مهارت سبدها را پر می کنند و روی آن را با برگ درختان می پوشانند و در گوشه ای می گذارند.
وقتی تمام سبدها از میوه ی خرمالو پر شد، تعدادی از آن ها را بر پشت اسب ها می بندند و هر کدام از افراد بزرگسال نیز یکی از سبدهای پر شده را با طناب هایی از جنس ساقه برنج که به صورت جفت بر بدنه ی سبد وصل کرده اند(و به ان در زبان تالشی «بالَک» می گویند) مانند جلیقه در داخل بالَک ها قرار می دهند و بر دوش می گیرند طوری که اسب ها در جلو و خود در پشت سرشان حرکت می کنند و راهی منزل می شوند. بچه های خردسال هم اگر قادر باشند شاخه ی هیزمی را با خودشان به منزل می آورند
لازم به ذکر است که درخت خرمالو «اَربادار» هم در جنگل، صحرا و در سر مزارع کشاورزی و در گوشه های بازوهای کرت ها ی زمین های زراعی می روید.
به این ترتیب مراسم «اَرباچینی» به پایان می رسد.
۴ ـ اَرباکویی:
یعنی کوبیدن و له کردن دانه های خرمالو.
بعد از این که «اَربا چین» ها، اَربا را به خانه آوردند، بلافاصله از پشت اسب ها سبدها را پایین می آورند و آن ها را در داخل چوب های تراشیده شده و گودشده ای به نام «لار» یا «اَربالار» که شبیه کانال های آب می باشند، خالی می کنند. بعد از خالی کردن ابتدا آن ها را در داخل «لار»ها به وسیله ی پُتک های چوبی می کوبند و کاملاً میوه های خرمالو را له و خرد می کنند. البته این کار بیشتر توسط خانم ها انجام می شود. لازم به ذکر است که به پُتک های چوبی که برای له کردن خرمالو استفاده می شود به زبان تالشی، «کما» یا «اَربا کما» یا «چواَ کنا» گویند. سر این چوب های داراز بزرگ می باشد

بعد از کوبیدن خرمالوها، مقداری از سبوس برنج (به زبان تالشی «فل») را می سوزانند و خاکسترش را تمیز والک می کنند و سپس آن را با اَربای کوبیده شده مخلوط می نمایند و به مدت یک شب ماده ی مخلوط شده را در همان حالت می گذارند. سپس صبح روز بعد میوه های خرمالوی کوبیده شده و مخلوط در خاک سبوس را چنگ می زنند. به این کار به زبان تالشی «آخا» می گویند.
سپس ماده ی کوبیده و آماده شده را از لار برمی دارند و در داخل لارهای تمیزی می ریزند و با آب تمیز مخلوط می کنند و به هم می زنند که به این کار در زبان تالشی «پلا پِشوری» یا همان شستن و به هم زدن برنج ریخته شده در دیگ غذاپزی می گویند.
بعد از انجام این کار ماده ی مخلوط شده را به همراه آب با یک ظرف بزرگ در داخل یک سبد بلند باریک مخروطی شکل که از سرشاخه های انواع درختان تنیده شده است، به ارتفاع ۵/۱ الی ۲ متر به عنوان الک می ریزند. در زیر این سبد مخروطی شکل الک مانند، لارها یا ظرف های بزرگ و تمیز شده ای را می گذارند تا تفاله«پوشَه یا اَربا پوشَه» ماده میوه های خرمالوی کوبیده شده در داخل سبد مخروطی شکل باقی بماند و آب آن که مایع اصلی و شیره ی میوه های خرمالو می باشد در داخل دیگ های بزرگ زیر سبد ریخته شود. در زبان تالشی به این سبدها «راوَه گِرَه سَفَه» یا سبد مایع گیری می گویند که آن را در گوشه ای از اتاق آویزان می کنند.
۵ ـ راوَه گِری:
یعنی مایع گیری که به مایع اصلی شیرین و شیره ی میوه های خرمالو به زبان تلشی «راوَه» یا «دشاوَه راوَه» می گویند. بدین ترتیب کار «اَرباکویی» و «راوَه گِری» به پایان می رسد.
۶ ـ تشتَه پِنَه ای:
یعنی تشت گذاشتن یا گذاشتن تشت روی کوره ی داغ شده ی پر از «راوَه» یا مایع شیرین اصلی را گویند
وقتی ماده اولیه اولیه میوه های خرمالو که بصورت مایع، زلال، شفاف، تمیز و عاری از هر گونه خار و خاشاک و کوچک ترین ذره تفاله و … باشد، آن را در داخل تشت های بزرگ مسی(مرسَه تَشت) می ریزند و آن را روی کوره ی داغ و آماده می گذارند و لحظه به لحظه از طریق سوراخ های کوچک زیر کوره هیزم می ریزند. به این کوره به زبان تالشی، «دشاوَه کورَه» می گویند. بدین ترتیب کار «تَشتَه پِنَه ای» پایان می پذیرد.
۷ ـ کولَه ژَنی:
یعنی عقب نشینی دادن و مهار کردن
»کول» گیاهی خاردار، چهار فصل، به ارتفاع تقریبی ۲۰ الی ۲۵ سانتی متر، دارای برگ های غنچه ای و فشرده به هم شبیه برگ های شمشاد اما با لبه تیز و خاردار می باشد که در فصل زمستان گوسفندها و بزها از آن تغذیه می کنند. احتمالاً در زبان فارسی همان گیاه خارشتر اما با خصوصیات خزری باشد که به زبان تالشی به این گیاه یا بوته «کول» گفته می شود.
مردم تالش در فصل دوشاب پزی بوته های «کول» را می چینند و سر یک چوب را می شکافند و با نخ آن را به چوب یک یا یک و نیم متری محکم می بندند. و هنگامی که دوشاب جوش می کند و در اثر جوشیدن امکان سرریز شدن وجود دارد به وسیله این چوب آن را هم می زنند تا از ریختن دوشاب جلوگیری کنند. به این کار به زبان تالشی «کولَه ژَنی» گویند.
۸ ـ زَردَه ویش:
یعنی به زردی گراییدن
وقتی بیش از یک سوم مایع میوه های خرمالو«راوَه» در تشت به علت جوشیدن بخار شد، کم کم رنگ آن به زردِ متمایل به قرمز می گراید و نسبتاً رنگ و شکل دوشاب به خود می گیرد. به این حالت به زبان تالشی «زَردَه ویش» می گویند.
۹ ـ مرجواَ گل:
یعنی جوش یا جوشیدن به شکل عدسی
به زبان تالشی به عدس«مَرجو» و به جوشیدن «گل» گویند.
۱۰ ـ پلا گل:
یعنی جوشیدن مانند جوش آب برنج در موقع پخت برنج به صورت کته.
وقتی که بیش از دو سوم آب دوشاب به صورت کامل بر اثر حرارت کوره در داخل تشت بخار شد، این مایع دو جوش پشت سر هم هر کدام به اندازه ی ۵ دقیقه با نام «مرجواَ گل» و «پلا گل» را پشت سر می گذارد.
۱۱ ـ تَشتَه آگِری:
یعنی پایین آوردن تشت از روی کوره.
بعد از بخار شدن بیش از دو سوم «راوَه» داخل تشت روی کوره داغ و جوش های «مرجواَگل» و «پلا گل»، حالا نوبت پایین آوردن آن که فقط دوشاب خالص را داراست، می باشد. به این کار به زبان تالشی «تَشتَه آگِری» می گویند.
اگر فرض کنیم که تشتی که مثلاً ۱۵ لیتر ظرفیت دارد و آن را پر از مایع میوه های خرمالو«راوَه» کنیم و روی کوره داغ بگذاریم تا تبدیل به دوشاب گردد، از ۱۵ لیتر بیش از ۱۰ لیتر آن باید بر اثر جوشیدن در تشت هایی که بیش از ۲ الی ۳ ساعت روی وره قرار می گیرند، بخار گردد. بدین ترتیب حدود ۵ لیتر آن به صورت دوشاب در تشت باقی می ماند. به همین خاطر اسم این مایع دوشاب است یعنی دو قسمت آن آب است که بخار می شود و یک قسمت آن باقی می ماند که به آن دوشاب می گویند.
لازم به ذکر است که هر رهگذری که از کنار کوره های دوشاب پزی عبور می کند به صاحبان کوره می گوید: «دشاور شیرین» یعنی دوشابت شیرین باشد. صاحبان کوره ها نیز در جواب می گویند: «زومون شیرین» یعنی زبانت شیرین باشد.
درخت خرمالو درختی است وحشی، به اندازه تقریبی درخت های ممرز و لیلَکی که دارای میوه های کوچکی به اندازه ی گیلاس می باشد.
ضرب المثل درباره درخت خرمالوی وحشی:
هم گیلونی اَربا کو دَلَکیمَه، هم بَغدادی خرما کو
یعنی: هم از خرمالوی گیلان بی بهره شدم و هم از خرمای بغداد.
کاربرد: این ضرب المثل برای افرادی به کار می رود که می خواست همزمان از دو کار یا جریان سود ببرد که از هر دو تا بی بهره می شود.
۱۲ ـ تَشتَه آلیسی:
لیسیدن و خوردن دوشاب های باقیمانده داخل تشت بعد از خالی کردن آن.
وقتی که تشت را از روی کوره برداشتند و بر زمین گذاشتند، کمی از دوشابی را که در داخل ظرف خالی می کنند در بدنه درونی آن باقی می ماند که بچه ها و حتی بزرگسالان قبل از پایین آوردن تشت از روی کوره دور کوره را برای «تَشتَه آلیسی» محاصره کرده اند و منتظر این کار هستند. بلافاصله بچه های خردسال با تکه چوبی به اندازه چوب کبریت دور تا دور تشت می نشینند و مشغول زدن چوب به داخل تشت می شوند و به وسیله ی آن چکه های دوشاب باقیمانده تشت را برداشته و می خورند.

بعد از «تَشتَه آلیسی» دوباره زن ها تشت را برمی دارند و کاملاً می شویند و سپس از مایع میوه های درخت خرمالو یا «راوَه» آن را پر می کنند و دوباره آن را روی کوره می گذارند و بدین ترتیب مراسم «اَرباتیما» به پایان می رسد.

نویسنده :تقی اسکندری تاسکوه- گردآوری وتنظیم وعکس آرایی از از : رمضان نیک نهاد
روزی ایی کافلَه هیندی مردوم خیابونی کا ، ایلَه گا پیشنی کرا ماچ کَرین .همه گِلَه نی یَندی نارو دوم جی مَندَینا تا گا ماچ بِکَرین .
ایلَه اینگلیسی هِندَه کع آرَسَه راس شَه گا دومی کَفا بَردِشَه ، گاکونی وَر کع خیلی نَئیسا ماچِش کَردَه چع بوک و مَچَه نَئیس آبَه ، شَه
مردومی ماتی بَردَه ،هرچیشون اَی دَپَرسَه کع هَه چَه ، لوئَه نِکَردِشَه .
ای روزی کع اینگلیسَه مِردَکی مشروبینَه مَست آبا اِشتَن دوسی را جریانی واتِشَه :
اِم مردومی وینی ،گا کونی کو ای زَمونی ماچ کَرین تا آرَسَینَه بع گا کَلَه ، بدَزینی اِشتن نِداری کع دییِسن ، چمع و اینگلیسی یَخَه گِرن وان کع شومه اَمَه پِتارَه !
مع هَنی گا کونی ماچ کَردَه کع اَوِن مَشان گاپرِسی کو دَویَرِن بلکِم سَد سال دوملَه آگَردِینَه هَنی گا کونی کو ماچ بِکَرن تا آرَسِن بع گا کَلَه ….
برگردان فارسی :
روزی گروهی ازﻣﺮدم هند در ﺧﯿﺎﺑﺎن داﺷﺘﻨﺪ ﭘﯿﺸﺎﻧﻲ ﮔﺎوی را ﻣﻲ ﺑﻮﺳﯿﺪﻧﺪ.همه در ﺻﻒ بوسیدن ﺑﻮدﻧﺪ.
ﻳﻚ اﻧﮕﻠﯿﺴﻲ از راه ﻣﯿﺮﺳﺪ و ﻣﺴﺘﻘﻢ ﻣﯿﺮود دم ﮔﺎو را ﺑﺎﻻ ﻣﯿﻜﻨﺪ ودم ﻛﻮن ﮔﺎو را ﻛﻪ ﺧﯿﻠﻲ ﻛﺜﯿﻒ ﺑﻮده ﻣﻲ ﺑﻮﺳﺪ و ﻟﺒﺎﻧﺶ ﻛﺜﯿﻒ ﻣﯿﺸﻮد وﻣﯿﺮود .
ﻣﺮدم ﺗﻌﺠﺐ ﻣﻲ ﻛﻨﻨﺪ هرﭼﻪ از او ﻣﻲ ﭘﺮﺳﻨﺪ اﻳﻦ ﭼﻜﺎری ﺑﻮد ﭼﯿﺰی ﻧﻤﻲ ﮔﻮﻳﺪ.
ﻳﻚ روز مرد انگلیسی در ﻋﺎﻟﻢ ﻣﺴﺘﻲ به دوﺳﺘﺶ ﻣﻮﺿﻮع را ﻣﻲ ﮔﻮﻳﺪ :
اﻳﻦ ﻣﺮدم را می بینی ﻋﻤﺮی از ﻛﻮن ﮔﺎو ﺷﺮوع ﻛﺮدﻧﺪ و رﺳﯿﺪﻧﺪ ﺑﻪ ﺳﺮ ﮔﺎو ،بعد به بد بختی خود که ﻣﯿﺮﺳﻨﺪ یقه من و اﻧﮕﻠﯿﺲ را ﻣﯿﮕﯿﺮﻧﺪ ﻛﻪ ﻋﻤﺮی اینهارا اﺳﺘﺜﻤﺎر ﻛﺮده اند .
ﻣﻦ بازازﻛﻮن ﮔﺎو ﺷﺮوع ﻛﺮدم ﺑﻪ ﺑﻮﺳﯿﺪن ﻛﻪ ﻣﺮدم نتوانند از گاو پرستی خارج شوند بلکه ﺑﺎز 100 ﺳﺎل دﻳﮕﺮﺑﺮ ﮔﺮدﻧﺪ ﺑﻪ ﻋﻘﺐ ﻣﺠﺪدا از ﻛﻮن ﮔﺎو ﺷﺮوع ﻛﻨﻨﺪ ﺗﺎ ﺑﺮﺳﻨﺪ ﺑﻪ ﺳﺮ ﮔﺎو……..
از : رمضان نیک نهاد
حَکیمی واتَه :خدا مَگَه تَنخا مکه منده ؟
تع خدا زییارت کردَه .
تع خداراکه ساتَه .
تع خدا را ناخوش اَفالون درمون کَردَه .
تع خدا را انشتا مردومی سیر آکَردَه .
تع خدا را ای غرسه داره جِوونی از تنخایی دروواَردَه .
دانیشمندی واتَه مع کع مَکَه شَیمَه تع نَه وام : تع با اِشتع کارون کع ، دی یَرون را اَنجوم دوئَه رَه خدار بیابونی کو ویندَه ولی مع با اَکارون کع چمع نومی را انجوم دومَه خدا مکه کو نویندمَه !
——————–
برگردان فارسی :
مردی نزدحکیمی آمد و گفت:من سالها ثروتم رو جمع کردم که به مکه بروم و خدا رو زیارت کنم
در راه مکه که می رفتم به روستایی رسیدم که به خاطر جنگی ویران شده بود مردم زخمی بودند و سر پناهی نداشتند ،مقداری از ثروتم را خرج ساختن سرپناه و دارو برای مردم کردم .
دوباره راه افتادم به روستای دیگری رسیدم کودکان یتیم و گرسنه را دیدم با باقی مانده ثروتم برای انها غذا تهیه کردم.
بدون پول با اسبم به روستای دیگری رسیدم جوانی را دیدم زیر درخت نشسته بود تنها
و غمگین پرسیدم چرا غمگینی ؟ گفت دختری که دوسش دارم پدرش گفته دخترش را به کسی میدهد که اسب داشته باشد
من اسبم را به او دادم
دیدم دیگر هیچ چیز ندارم از ادامه دادن راه منصرف شدم و به شهرم بازگشتم
من بعد از این همه سال انتظار نتوانستم خدا را زیارت کنم
حکیم گفت :
مگر خدا تنهادر مکه است ! ؟
تو خدا را زیارت کردی
تو برای خدا سر پناه ساختی
تو برای خدا بیماران رادرمان کردی .
تو برای خدا گرسنگان را سیر کردی
تو برای خدا غمگینی را از تنهایی در اوری
حکیم گفت : من که به مکه رفتم به تو میگویم که تو با اعمالت که برای دیگران انجام دادی خدا را در بیابان دیدی اما من با اعمالم که تنها برای نام خودم بود ، خدارا درمکه هم ندیدم !
از : رمضان نیک نهاد


گردآوری از رمضان نیک نهاد
معرفی کتابهای تالشی
نویسنده : علی ماسالی
محل نشر : رشت
تاریخ نشر : ۸۵۱۲۱۵
قیمت : ۲۹۰۰۰
موضوع : تالشی – دستور,تالشی
تعداد صفحه : ۲۹۲
زبان کتاب : فارسی
نوبت چاپ : ۱
تیراژ : ۲۱۰۰

زبان تالشی، زبان باستانی ایران و دستور زبان تالشی (گویش ماسال)
برداشت بخش کوچکی از کتاب از پروفایل نویسنده محترم
جستارهائی از دستور زبان تالشی جنوب :
\ ا سم مصغر : توسط پسوند هايي نظير ( دَه da ) و( تِه te ) و( و’ o ) و( ا’ u ) و لِه نشان داده مي شود.
مانند : احمدو ، احمدَه ، خا تِه xate ، خُا لا‘ xalu ( خواهر كوچلو) احمدلِه (لِدولِه Ledole) ، دركلمه(احمدو) حرف(واو) به عنوان تحقیر و کوچک کننده امده مانند واژه (احمدک ویا احمد كوچكهِ) در زبان فارسي است. و حرف (ه) به عنوان نکرده اورده میشود . مثل امیره های سابق گیلان
اسم مركب در زبان تالشي نظير واژه ( ژِن په žen pē ) به معني پدر زن ، و
.
يكي از وجه تمايز وتفاوت هاي زبان تالشي با زبان فارسي درآن است كه در زبان تالشي هميشه صفت را قبل از موصوف وضمير مالكيت را قبل ا ز اسم بر زبان مي آورند . مانند (سيا تَختَه siā taxta ) که حرف (ه) در واژه( سياه) تلفظ نمي شود
تخته سياه = سيا تخته “ كتاب من = چمه كيتاو čēmē kitāw
بعضي از اسامي( معني)وجودارندكه در هنگام جمله بندي ويادر حالت هاي مسند ومسنداليه، مضاف ومضاف اليه ، صفت و موصوف ويا در حالت اننساب وتملك يافتن تغير شكل مي يابند مانند (خا xā ) كه حرف ( ه ) در آن تخفيف يافته است ) به صورت ( خوا ر ) در میاید اين اسم تا زماني كه به صورت عام بيان گردد به همين شكل (خا )باقي مي ماند مگر هنگام نسبت دادن به چیزی ویا بعنوان اسم مفعول در يك جمله مطرح گردد ، درآن صورت به شكل ( خواَ ر xoar ) تلفظ مي شود . مثل اشته خوار واته = خواهرت گفت.
علامت مفعول بي واسطه: در زبان تالشي همانند فارسي باستان،حرف (را)بعنوان علامت مفعول بيواسطه استعمال نمي شود ،ولي در آخر فعل شناسه هاي زماني براي صيغه ها ي مختلف اشخاص آورده ميشود ، مانند جمله ( همي براد خاه xāh زن كرد ) ” بند هش تاريخ زبان فارسي از دكتر ناتل خانلري“معادل اين جمله در تالشي چنين است ” برا اشتن خا بردهَ ” ومعادل فارسي جديد آن چنين است : برادر خواهر خود را به زني گرفت .
اصل مطلب در اين بود كه در هيچ يك ا ز دو جمله فارسي باستان فوق و تالشي معادل آن حرف ( را ) به عنوان علامت مفعول بيواسطه ديده نمي شود .
درزبان تالشي حرف ( ي ) ميتواند جايگزين كلمه ( را ) به عنوان علامت مفعولي باشد ،مثال :
جمشيد احمدش ژنده ، و يا جمشيدي احمدي ژنده .
در جمله ا ول حرف ( ش ) ودر جمله دوم حرف ( ي ) ميتوانند چنين نقشي را داشته باشند ، حرف (ش ) در متون ادبي فارسي وجود دارد،اما حرف (ي)كه هم به فاعل وهم به مفعول پيوسته است نميتوا ند تنها به عنوان علامت مخصوص مفعولي در نظر گرفته شود ، در تالشي حرف (ي) نقش ديگري نيز دارد و آن اين است كه اسم عام را به اسم خاص تبديل مي نمايد ، مانند از احمدي كَه ( ka ) شيمَه (šima ) ،
من به خانه احمد رفتم ، در جمله مذكور واژه ( كَه = خانه ) اسم عام بوده كه با الحاق حرف (ي) به انتهاي نام احمد هم خانه را مشخص کرده و از صورت عام بيرون نموده وهم آن را به مالكيت احمد در آورده است0
گاهي جايگزيني حرف (ش)كه شناسه سوم شخص مفرد است بجاي حرف (ي) به عنوان علامت مفعول بيواسطه، امكان پذير است مانند ”جمشيدي احمدي ژنده “كه مينوان به صورت ” جمشيد احمد(ش) ژَندَه = جمشيد احمد را زده“ نوشت ، در اين حالت حرف ( ي ) متصل به جمشيد كه نشا نه فاعلي بوده حذف ميگردد، همچنين بجاي جمله ” خردَ نِن سيف شون هَردَه =َ بچه ها سيب را خوردند “ميتوان جمله هاي ” خردَنون سيفي هرده “ و “خردنِن سيفي هردشونَه” را نوشت، بنا براين ملاحظه ميگردد بجاي حرف (ي) ميتوان از ضماير متصل فاعلي كه به آخر مسند اليه اضافه مي شودنيز استفاده نمود،اما علامت جمع در جمله (خردنون سيفي هَردَه ) بخاطر نكره بودن بچه هاتغير يافته است. میتوان در واژه خردَنون علامت جمع را بصورت خردنن نوشت که در این صورت بچه ها حالت آشنا و شناخته شده را پیدا میکنند
———————————————————
جستارهائی از دستور زبان تالشی جنوب
شناسه هاي مختلف ماضي ومضارع:
1 – ماضي ساده :
شناسه هاي ماضي ساده unsure emoticon مَه / رَه / شَه / مونَه / رونَه / شونَه /
قاعده كلي ساختن ماضي ساده عبارت است از :
حروف مصدري بدون كسره پاياني + شناسه هاي لازم
مصدر ؛ خوردن = هَردِه hardē ( هَرد + مَه …… hard+ma )
هردمَه hardma = خوردم هَردمونَه hardmona = خورديم
هَردرَه hardra = خوردي هَردرونَه hardrona = خورديد
هَردشَه hardša = خورد هَردشونَه hardšona = خوردند
ماضي نقلي :
شناسه هاي ماضي نقلي:( مَه ، رَه ، شَه ،مونَه، رونَه ،شونَه )
قاعده كلي : مصدرمفتوح شده + شناسه ها ( هَردَه + مَه harda+ma ) هَردَه مَه hardama = خورده ام- هَردَه مونَه hardamona = خورده ايم
هَردَرَه hardara = خورده اي – هَردَه رونَه hardarona = خورده ايد
هَردَه شَه hardaša = خورده – هَردَه شونَه hardašona = خورده اند
اين واژه ها معني بخوردم .بخوردي . بخوردند …….الخ را نيز دارند
ماضي استمراري:
براي ساختن صيغه هاي اين ماضي دو گونه عمل ميشود.
حرف( ي ) را يك بار به آخر (بن فعل) ويك بار به آخر ضماير متصل فاعلي مي افزايند. مانند ضماير / م . ر . – . مون . رون . ن
(هَر +ي + م + ي )I+ m + I har+ هَريمي = مي خوردم
هَريمي harimi = مي خوردم هَريمون(ي) harimon = مي خورديم
هَريري hariri = ميخوردي هَريرون (ي) hariron = مي خورديد
هَري hari = مي خورد ، هَرين (ي) harin = ميخوردند
حرف (ي) در برخي از لهجه ها براي اشخاص جمع آورده نمي شود.
بن فعل را آورده به ادامه آن پسوندي از مشتقات فعل( استن) آورده مي شود
مانند : ( بن فعل + ي + ست +ي +ضماير فاعلي مكسور شده)
ويا به عبارت ديگر : هَر + ي + ست + ي + م + -ِ
هَريستيمِه haristime = ميخورده ام
هَريستيرِهharistire = مي خورده اي
هَريستِه hariste = ميخورده اي
هَريستيمونِه haristimone = مي خورده ايم
هَريستيرونِه haristirone = مي خورده ايد
هَريستينِه haristine = مي خورده اند
ماضي بعيد :
مصدر مفتوح شده + شناسه هاي ( ما . را . شا . مونا . رونا . شونا )
در مواردي نيز براي سوم شخص مفرد فقط ( الف ) را به كار مي برند
مانند :
هَردَه ما hardamā = خورده بودم
هَردَه را hardarā = خورده بودي
هَردَه شا hardašā = خورده بود
هَردَه مونا hardamonā = خورده بوديم
هَردَه رونا hardaronā = خورده بوديد
هَردَه شونا hardašonā = خورده بودند
ماضي بعيد نقلي :
مصدر مفتوح شده + ضماير متصل فاعلي + صيغه بعيد فغل معين بودن
هَردَه + ( م . ر . ش . مون . رون . شون ) + با
هَردَم با hardambā = خورده بوده ام
هَردَربا hardarbā = خورده بوده اي
هَردَش با hardašbā = خورده بوده
هَردَمون با hardamonbā = خورده بوده ايم
هَردَرون با hardaronbā = خورده بوده ايد
هَردَشون با hardašonbā = خورده بوده اند
صيغه هاي ديگري از ماضي بعيد به كمك مشتقات فعل( بودن ،شدن
و استن = بي ، به بي ، بو ،به بو ، بيستِه ، به بيستِه ) .
هَردَم بَه hardam ba = خورده بوده ام
هَردَم بي hardam bi = ميخوردم
هَردَم ببي hardambēbi = مي خورده بودم
هَردَم بيستهِ hardam biste = خورده بوده بودم
هَردَم ببيستِه hardam bēbiste = مي خورده بوده بودم
اگر بجاي مصدر مفتوح شده مصدر مكسور شده را بكار بريم در اين صورت صفت توصيفي را خواهيم داشت :
هَردِه ببي harde bēbi = قابل خوردن مي بوده
هَردِه ببيستِه harde bēbiste = قابل خورده مي شده بود
ماضي مستمر :
براي اين شكل از ماضي پيشوند مستمر (كرا kērā ) به اول صيغه هاي ماضي
استمراري افزوده مي شود . مانند :
كرا هَريم(ي) kērā harim = داشتم مي خوردم
كرا هَرير(ي) kērā harir =داشتي ميخوردي …… الخ
ويا به اول ماضي استمراري بعيد افزوده مي گردد . مانند :
كرا هريستيمِه kērā haristime درحال خوردن بوده ام
ماضي التزامي :
براي ساختن اين ماضي حرف ( به bē ) را در ابتداي ماضي استمراري ميآورند .
مانند :
به هَريم(ي) bē harim(I) = بخوردم
به هَرير(ي) bē harir(I) = بخوردي
و …… الخ
به هَريستيمِه bē haristime = در حال خوردن ببودم …….والخ
گردآوری از رمضان نیک نهاد
” تولشی صَدو( صدای تالشی) ” که اکنون با نام ” تولشون صَدو ” در ج.آذربایجان منتشر می شود، تنها نشریه به زبان تالشی(رسم الخط آذری لاتین) است.
سردبیری این نشریه اکنون موقتا به ” رافیق جلیل اف ” سپرده شده
نشریه تولشون صدو هم در نسخه الکترونیکی و هم در نسخه های چاپی محدود منتشر می شود.
انتشار این نشریه به علت محدودیت هایی گاها ماهها به تاخیر می افتد…
“هلال محمد اف” سردبیر” تولشی صدو” و فعال تالشی که دارای دکترای فیزیک و ریاضیات است ، چند سال است به اتهام واهی و بی اساس حمل موادمخدر، ارتباط با سرویس های امنیتی خارج و اختلاف قومی از طرف دولت باکو در حبس به سر می برد.