داستانهای ملانصرالدین به زبان تالشی (درخواست نان از همسایه)
زبان تالشی | زبان فارسی |
هەمسوئە کو نون خازتێ | درخواست نان از همسایه |
ئی روزی مݖلا ئی گݖله که بهری سهر شه، که ساېیبی کو ئیتێ نون خازتݖشه، | روزی ملا در خانه ای رفت و از صاحبخانه قدری نان خواست |
کیله تێلی که مهندا ۏاتݖشه: نون نێدارهم | دخترکی در خانه بود و گفت: نداریم! |
مݖلا ۏاته: په، ئی ئاۏخور ئاۏ مݖن بݖده؛ کیله ههنی ۏاته: نێدارهم. | ملا گفت: لیوانی آب بده! دخترک پاسخ داد: نداریم! |
مݖلا ۏاته، ئݖشتݖ دهده ئو دێدێ به کارینه؟ کیله ۏاته: ئهۏێن ئهزاداری شهېنه. | ملا پرسید مادرت کجاست: دخترک پاسخ داد: عزاداری رفته است! |
مݖلا ۏاته، ئݖم هال و روزی کݖ شݖمه دارهن، ههمهې شݖمه فامیلێن بی بان، شݖمه را ماتەمداری بݖکەرݖن، | ملا گفت: خانه شما با این حال و روزی که دارد باید همه قوم و خویشان به تعزیت به اینجا بیایند |
نێ کݖ شݖمه بݖشهن، دیېهرون را ماتەمداری بݖکەرەن. | نه اینکه شما جایی به عزاداری بروید |
هدف ما در این وبلاگ معرفی فرهنگ مردم تالش و آشنایی هممیهنان گرامی با جاذبههای گرشگری شمال کشور به ویژه گیلان و تالش است