انتشار کتاب  ثروتمندترین مرد بابل به زبان تالشی و فارسی

ثروتمندترین مرد بابل به زبان تالشی و فارسی

چاپ کتابی دیگر هدیه به دوستداران فرهنگ و ادب تالشی،
پس از ترجمه تالشی شاهنامه‌ی فردوسی و ماهی سیاه کوچولو، بر آن شدم تا این بار کتابی با رویکرد اقتصادی که به باورم خواندن این کتاب بسیار در کامیابی اقتصادی ما به ویژه جوانان اثرگذار است، به زبان تالشی براساس تالشی رایج در فومن ترجمه نمایم.
هدفهای ما برای برگردان این اثر، یکی یادگیری آسان زبان تالشی با نثر روان تالشی و همراهی با ترجمه فارسی است، دیگری کسب مهارتهای لازم برای پیشرفت اقتصادی برای آن‌هایی که آرزوی موفقیت اقتصادی و کسب ثروت دارند و مایلند با کمک سرمایه خود پول بیشتری به‌دست آورند، امیدوارم با نگارش این کتاب گامی مثبت برای دوام و پویایی زبان تالشی و کامیابی مالی مردم ما برداشتە‌باشم.

نظرخواهی چرا تالشان نسبت به اقوام دیگر پشتیبانی و لایک کمتری از آثار فرهنگ و زبان تالشی دارند؟

نسبتهای فامیلی به زبان تالشی

#تالشی #زبان_تالشی #اکسپلور #آموزش_تالشی#یادگیری_تالشی #رمضان_نیکنهاد
برای پشتیبانی و آموزش بیشتر فالو نمایید#تالشی_ماسوله_رودخان#شاهنامه_تالشی#تالشی_فومن#تالشی_ماکلوان#تالش#آستارا#هشتپر#ماسال#شاندرمن
#الفبای_تالشی_کادوس#تالشان
#تالش#

کتاب الکترونیک ماهی سیاه کوچولو به زبان تالشی

«ماهی سیاه کوچولو به زبان تالشی» را از طاقچه دریافت کنید
دانلود ماهی سیاه کوچولو به زبان تالشی

کتاب الکترونیکی «ماهی سیاه کوچولو به زبان تالشی» (ترجمهٔ رمضان نیک‌نهاد) اثری‌ست که داستان مشهور «صمد بهرنگی» را به زبان تالشی برگردانده است. این کتاب توسط انتشارات ترجمان نگار منتشر شده و با هدف پاسداری از زبان تالشی و تقویت ادبیات کودکانهٔ این زبان تهیه شده است. نسخه الکترونیکی این اثر را می‌توانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.

کتاب الکترونیکی "شاهنامه فردوسی به زبان تالشی" (جلد دوم)  در طاقچه

«شاهنامه فردوسی به زبان تالشی (جلد دوم)» را از طاقچه دریافت کنید
دانلود شاهنامه تالشی جلد دوم

کتاب الکترونیکی «شاهنامهٔ فردوسی به زبان تالشی (جلد دوم)» با ترجمهٔ «رمضان نیک‌نهاد» و انتشار «ترجمان نگار»، جلد دوم از مجموعه‌ای سه‌جلدی است که بخش‌هایی از شاهنامهٔ فردوسی را به نثر تالشی برگردانده است. این اثر با هدف پاسداری از زبان تالشی و معرفی شاهنامه به گویشوران این زبان تهیه شده و در آن تلاش شده تا از واژگان اصیل تالشی و رسم‌الخط ویژهٔ «کادوس» بهره گرفته شود. نسخه الکترونیکی این اثر را می‌توانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.

کتاب الکترونیکی "شاهنامه فردوسی به زبان تالشی" (جلد اول)  در طاقچه

�شاهنامه فردوسی به زبان تالشی (جلد اول)� را از طاقچه دریافت کنید

لینک دانلود شاهنامه تالشی حلد اول

کتاب الکترونیکی �شاهنامهٔ فردوسی به زبان تالشی (جلد اول)� با ترجمه و برگردان �رمضان نیک‌نهاد� و توسط انتشارات ترجمان نگار منتشر شده است. این اثر، گزیده‌ای از داستان‌های شاهنامهٔ فردوسی را به نثر تالشی و با خط کادوس ارائه می‌دهد و تلاشی برای حفظ و گسترش زبان تالشی و آشنایی مخاطبان با میراث ادبی ایران است. نسخه الکترونیکی این اثر را می‌توانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.

انتشار کتاب ماهی سیاه کوچولو به زبان تالشی

کتاب ماهی سیاه کوچولو به زبان تالشی به کوشش رمضان نیک‌نهاد، برگردان یکی از بزرگ‌ترین شاهکار ادبیات کودکان ایران، اثر زنده یاد صمد بهرنگی است که با هدف پویایی زبان تالشی و یادگیری آسان خواندن و نوشتن دقیق متون تالشی از نثر فارسی به نثر ساده و روان تالشی بدون به‌کارگیری از واژگان بیگانه و جایگزینی با واژگان ناب و سره تالشی تهیه شده است.

این کتاب66 صفحه‌ای و قطع وزیری با الفبای تالشی کادوس و گویش جنوبی(موسله روخون فومن) به نگارش درآمده و در اردیبهشت سال 1404 توسط انتشارات ترجمان نگار به چاپ رسیده است. نگارنده با ترجمه تالشی جمله به جمله متن فارسی در مقابل هم و داخل جدول تلاش نموده است، کودکان و نوجوانان تالش و هم چنین نوآموزان و همه کسانی که در پی یادگیری و آسان زبان تالشی به ویژه با الفبای تالشی کادوس هستند به راحتی گام به گام مهارتهای خود را برای یادگیری اصولی و دقیق خواندن و نوشتن زبان تالشی افزایش دهند.

در بخش آغازین کتاب، مترجم با قدردانی از همه فرهیختگان تالش که در تدوین اثر بزرگوارانه همکاری نموده‌اند، از دکتر فرزاد بختیاری مرکیه و سرکار خانم بانو آزاد شولمی سپاس ویژه داشته است.

مترجم که خود را شاگرد کوچکی از مکتب ادب تالشی می‌داند، امیدوار است، این هدیه و اثر کوچک در کنار خدمات بسیار ارزشمند فرهیختگان تالشی گامی مثبت برای پویایی و دوام زبان تالشی باشد. این کتاب به عنوان یک پیش‌نیاز برای خواندن آسان شاهنامه تالشی به همه دوستداران ادب تالشی توصیه می‌شود

انتشار شاهنامه‌ی فردوسی به زبان تالشی ( جلد سوم)

کتاب ۳جلدی «شاهنامه‌ی فردوسی به زبان تالشی» به کوشش رمضان نیک‌نهاد، برگردان یک دوره کامل از داستان‌ها و پند و اندرزهای شاهنامه است که با هدف پویایی زبان تالشی و بازآفرینی شاهنامه فردوسی از نظم فارسی به نثر ساده و روان تالشی بدون به‌کارگیری از واژگان بیگانه و جایگزینی با واژگان ناب و سره تالشی در زمانی بیش از پانزده سال دوران فراغت از سی سال آموزگاری تهیه شده است.
یکی از ویژگیهای برجسته شاهنامه تالشی این است که برای هریک از آوای تالشی یک حرف یا نویسه دارد، این مجموعه کتاب که مزین به مقدمه دکتر فرزاد بختیاری است با بیش از هزار و سیصد صفحه متن تالشی در قطع وزیری در فروردین ۱۴۰۴ توسط انتشارات ترجمان نگار چاپ شده و تقدیم همه دوستداران ادب تالشی شده است. این کتا‌ب‌ها علاوه بر نسخه چاپی کاغذی، دارای نسخه الکترونیکی است که در اپلیکشن طاقچه و... در دسترس همگان قرار می‌گیرد.
در بخش آغازین کتابها، مترجم، با قدردانی از همه فرهیختگان تالش که در تدوین اثر بزرگوارانه همکاری نموده‌اند، از چند بزرگوار، دکتر فرزاد بختیاری، دکتر آرمین فریدی، شادروان دکتر علی عبدلی و استاد علی ماسالی و سرکار خانم بانو آزاد شولمی سپاس ویژه داشته است.
مترجم که خود را شاگرد کوچکی از مکتب ادب تالشی می‌داند، امیدوار است، این هدیه و اثر کوچک در کنار خدمات بسیار ارزشمند فرهیختگان تالشی گامی مثبت برای پویایی و دوام زبان تالشی باشد.

انتشار شاهنامه‌ی فردوسی به زبان تالشی (جلد دوم)

کتاب ۳جلدی «شاهنامه‌ی فردوسی به زبان تالشی» به کوشش رمضان نیک‌نهاد، برگردان یک دوره کامل از داستان‌ها و پند و اندرزهای شاهنامه است که با هدف پویایی زبان تالشی و بازآفرینی شاهنامه فردوسی از نظم فارسی به نثر ساده و روان تالشی بدون به‌کارگیری از واژگان بیگانه و جایگزینی با واژگان ناب و سره تالشی در زمانی بیش از پانزده سال دوران فراغت از سی سال آموزگاری تهیه شده است.
یکی از ویژگیهای برجسته شاهنامه تالشی این است که برای هریک از آوای تالشی یک حرف یا نویسه دارد، این مجموعه کتاب که مزین به مقدمه دکتر فرزاد بختیاری است با بیش از هزار و سیصد صفحه متن تالشی در قطع وزیری در فروردین ۱۴۰۴ توسط انتشارات ترجمان نگار چاپ شده و تقدیم همه دوستداران ادب تالشی شده است. این کتا‌ب‌ها علاوه بر نسخه چاپی کاغذی، دارای نسخه الکترونیکی است که در اپلیکشن طاقچه و... در دسترس همگان قرار می‌گیرد.
در بخش آغازین کتابها، مترجم، با قدردانی از همه فرهیختگان تالش که در تدوین اثر بزرگوارانه همکاری نموده‌اند، از چند بزرگوار، دکتر فرزاد بختیاری، دکتر آرمین فریدی، شادروان دکتر علی عبدلی و استاد علی ماسالی و سرکار خانم بانو آزاد شولمی سپاس ویژه داشته است.
مترجم که خود را شاگرد کوچکی از مکتب ادب تالشی می‌داند، امیدوار است، این هدیه و اثر کوچک در کنار خدمات بسیار ارزشمند فرهیختگان تالشی گامی مثبت برای پویایی و دوام زبان تالشی باشد.

انتشار شاهنامه‌ی فردوسی به زبان تالشی(جلد اول)

کتاب ۳جلدی «شاهنامه‌ی فردوسی به زبان تالشی» به کوشش رمضان نیک‌نهاد، برگردان یک دوره کامل از داستان‌ها و پند و اندرزهای شاهنامه است که با هدف پویایی زبان تالشی و بازآفرینی شاهنامه فردوسی از نظم فارسی به نثر ساده و روان تالشی بدون به‌کارگیری از واژگان بیگانه و جایگزینی با واژگان ناب و سره تالشی در زمانی بیش از پانزده سال دوران فراغت از سی سال آموزگاری تهیه شده است.
یکی از ویژگیهای برجسته شاهنامه تالشی این است که برای هریک از آوای تالشی یک حرف یا نویسه دارد، این مجموعه کتاب که مزین به مقدمه دکتر فرزاد بختیاری است با بیش از هزار و سیصد صفحه متن تالشی در قطع وزیری در فروردین ۱۴۰۴ توسط انتشارات ترجمان نگار چاپ شده و تقدیم همه دوستداران ادب تالشی شده است. این کتا‌ب‌ها علاوه بر نسخه چاپی کاغذی، دارای نسخه الکترونیکی است که در اپلیکشن طاقچه و... در دسترس همگان قرار می‌گیرد.
در بخش آغازین کتابها، مترجم، با قدردانی از همه فرهیختگان تالش که در تدوین اثر بزرگوارانه همکاری نموده‌اند، از چند بزرگوار، دکتر فرزاد بختیاری، دکتر آرمین فریدی، شادروان دکتر علی عبدلی و استاد علی ماسالی و سرکار خانم بانو آزاد شولمی سپاس ویژه داشته است.
مترجم که خود را شاگرد کوچکی از مکتب ادب تالشی می‌داند، امیدوار است، این هدیه و اثر کوچک در کنار خدمات بسیار ارزشمند فرهیختگان تالشی گامی مثبت برای پویایی و دوام زبان تالشی باشد.

انتشار مجموعه کتاب سه جلدی شاهنامه فردوسی به زبان تالشی

انتشار مجموعه کتاب سه جلدی شاهنامه‌ی فردوسی به زبان تالشی، بزرگترین اثر و کتاب تالشی به شکل نثر روان و ساده و سره تالشی با بیش از هزار و سیصد صفحه متن تالشی در قطع وزیری و نگارش با الفبای تالشی کادوس و بیش از نیم ملیون واژه سره تالشی بدون واژگان بیگانه و حروف دخیل

چرا من که تالشم ریشه بر تیشه خود می‌زنم(۲)


چݖ‌را ئه‌زی کݖ تالݖشیمه تاشه‌ې نه چݖمݖ ریشه ده‌بݖرݖم؟(۲)

چݖ‌را ئه‌ز، چݖمݖ تازه دݖنېا ده‌له‌که خݖرده‌نی نوم‌پێنوئێ را هه‌زارون خاسه نومی مینه کو گه‌ردݖم، ئی بی‌ۏه‌ج و مه‌کروفه نومی چݖمݖ فݖرݖشته خݖرده‌نی سه‌ر پێنه‌م کݖ پیلل ئابو، ئه نومی را خݖجاله‌ت بݖکه‌شݖ. ۏختی فیلمون کو ئه‌ره‌بون ۏینݖم کݖ ئݖشته‌ن ئݖسپه‌کݖچی را خاسه نومی ده‌خونݖن، خݖجاله‌تی ئاۏ ئابوم.

چݖ‌را هه‌میشه به‌ری سه‌ری ۏاشی بوئاژه زونݖم، دیېه‌ر ئێل و ته‌بارون به‌روسݖرا هه‌ر‌ کیشی‌مینجیلی، چه‌مه تالݖشه‌سݖرائون تۊرکه که‌رگ و سوکون کو بݖخته‌ر زونݖم؟

چݖ‌را ئه‌ز، ۏه‌ختی که‌سی ۏینݖم کݖ خاسی داره‌پێشی فه‌ندی ئاموته‌شه ئو داری چین‌جیله کو نݖشته کݖرا میۏه چینݖ، مه‌رݖنجݖغ ئابوم، نێ داره‌پێشی فه‌ندی ئاموجݖم، نێ نی شیرنه زݖبونی نه ئه‌ې کو میۏه خام، ته‌مو‌نی چݖمݖن زوری نه داری دݖمݖک ژه‌نݖم دا ئه‌ې داری کو به‌رېه‌نݖم؟

چݖ‌را ئه‌ز، چݖمݖن مه‌جازیېه ره‌سانه کو هه‌زار ده‌فا دیېه‌ر غوم و ته‌بارون خاسه چیئون را ته‌بلیغ که‌رݖم، هه‌ته چی ئه‌ۏون پیلل ئاکه‌رݖم به‌ما ئه‌ۏێن هه‌رگݖز رۊکه تێلی چه‌مه تالݖشون خوبی کو نێنۏیسݖن، خیېال که‌رݖم، کݖرا چݖمݖن ئازات‌فیکری ئه‌ۏون نݖشون ده‌م، خه‌به‌ر نێدارݖم کݖ ئه‌ۏێن مݖن بی‌غݖېره‌ت زونݖن؟

چݖ‌را ئه‌ز، ئه‌گه رۊکه کاره تێلی دیېه‌ری را که‌رݖم، ئه‌لبه‌لی گوشه‌داریمه، سه‌د هه‌ده کاری خݖمنا مݖ‌را ته‌لافی بݖکه‌رݖ؟

چݖ‌را ئه‌ز، ۏه‌ختی ئی‌گݖله گیله‌ک و کݖرد و تݖرکی نه خام لوئه بݖکه‌رݖم، که‌شک ئابوم، ئه‌ۏون نه تݖرکی ئو گیله‌کی ۏام، فیکر که‌رݖم، ئه‌ز خه‌ېلی زیره‌نگیمه و ئه په‌خمه ېه؟

چݖ‌را ئه‌ز، غه‌ېری تالݖشی کݖ ۏینݖم، کݖرا ئه‌ۏون را ئݖشته‌ن کݖشݖم و هه‌ده چی خاکی بوم به‌ما تالݖشون کݖ ۏینݖم ئی‌گݖله هه‌شراتی شار پیمه ئه‌ې ۏیجه‌رݖم؟

چݖ‌را ئه‌ز، دیېه‌ر ئێل و ته‌بارون شار، تالݖشی یاله ئوستادون، پیلل نێزونݖم، هه‌میشه چێ چاکه کار و لوئه ناری تی ده‌که‌رݖم؟

چݖ‌را ئه‌ز، چݖمݖن کیشۏه‌ری پیلله‌پیللان کو هیچی نێخام به‌ما ئه‌گه ئی‌گݖله تالݖش چه‌مه ۏݖله‌تی کو چاکه جݖگائی ئاره‌سه بوبو، چێ په‌هه‌ر کݖرا سونݖم، ۏیېه‌ره‌خازی نه کاری که‌رݖم کݖ ناچار ئابو، تالݖشه شه‌ری کو ده‌ۏه‌زݖ.

چݖ‌را ئه‌ز، چݖمݖ هونه‌ر و دانیش و ته‌جروبه، مݖفته مه‌جازیېه ره‌سانه کو رۊکه تێلی تالݖشی خݖردݖخالی را نێنه‌م؟

چݖ‌را ئه‌ز، ۏه‌ختی ئی‌گݖله هه‌مکار و ۏه‌ردس باېیسݖمه، بی‌کاره تالݖشون ۏیرݖم به‌رشو، ته‌نخا پیمه، غه‌ریبه ئاده‌مون نه کار بݖکه‌رم؟

چݖ‌را ۏه‌ختی ئی‌گݖله تالݖش مݖن کاری سه‌ر ئݖشته‌ن په‌لو به‌رݖ‌، غه‌درزون کݖ نیمه هه‌لا هیچ، ته‌مونی چݖمݖن زوری نه کوکلا که‌رݖم دا ئه‌ې کاری کو به‌رکه‌رݖم و ئݖشته‌ن بݖشوم چێ جیگا بیگێرݖم؟

چݖ‌را چݖمݖ شه‌ری هه‌مساده که‌ئون کو هیچکه‌س نێزونݖ ئه‌ز تالݖشیمه؟ شݖمه‌ ۏاېه‌ن، تݖرکێن نی چݖمݖن شارینه؟

چݖ‌را ئه‌ز، ۏه‌ختی ئی چیې خام بݖخݖرݖم ېا بݖخروشوم ېا ئوستائی دۊمله گه‌ردݖم، ئه‌گه چݖمݖن ئیستݖفاده نی ئه‌گه مه‌بو، هه‌نی ۏیشته زور که‌رݖم غه‌ېری تالݖشی ۏه‌ر بݖشوم ېا ۏه‌ختی ئی گݖله تالݖش چݖمݖ ئوستا ېا کاره‌که‌ره یا ئه‌ز چێ ئوستاېمه ئه‌ې کو ۏیشته کار و مݖز خام ۏیگێرݖم، کاری که‌رݖم کݖ هه ئی ده‌فا بوبو؟

چݖ‌را ئه‌ز ۏه‌ختی میمونی را خام خݖتمه‌ت بݖکه‌رݖم، چݖمݖن خݖردݖخالی خام کاری نه ۏیکݖر بوئه‌رݖم، دێ هیچ چه‌ۏون جانخݖشی ده‌ربه‌ند نیمه؟
دۊمله دارݖ...
✍: رمضان نیک‌نهاد

منبع: کادوس ماسوله‌رودخان

http://kados2.blogfa.com

برخی از شیوه‌نامه خط تالشی‌ کادوس:
به جای فتحه/a/ ه
به جای کسره/e/ ێ
به جای واو/v/ ۏ
به جای شوا /ə/ ݖ
به جای یه/y/ ې

برای حروف (ت / ط) تنها از حرف (ت) استفاده می‌شود.

برای حروف (ث / س / ص) تنها از حرف (س) استفاده می‌شود.

برای حروف (ذ / ز / ظ / ض) تنها از حرف (ز) استفاده می‌شود.

برای حروف(ق/غ) تنها از حرف (غ) استفاده می‌شود.

برای حروف(ح/هــ) تنها از حرف (هــ) استفاده می‌شود.

چرا من که تالشم، تیشه بر رشه خود می‌زنم؟(۱)

چه‌مه تالݖشه بݖرۏه‌رێن و خوئه‌رێن روزرون خݖش🌹

چݖ‌را ئه‌زی کݖ تالݖشیمه تاشه‌ې نه چݖمݖ ریشه ده‌بݖرݖم؟(۱)

گݖرد دݖنېا ئاده‌مێن، هه‌ر ئێل و ته‌باری کو نی بوبون، تاکیله زݖندݖگی ئو ئیجتݖما کا، ېه‌ندی نه ئی‌سه‌ر ئیختݖلافون دارݖن، ئݖم مݖرام و ته‌فاۏوتێن ئێسینه کݖ هه‌مه‌ې ئاده‌مون تاکیله ېا گݖروهی بو ېه‌ندی کا ئه‌ۏون سیفا ئاکه‌ردێ. چه‌مه تالݖشێن نی ئێل و ته‌باری ئێسینه کݖ هه‌ته کݖ چاکه مݖرام داشتێ را دݖنېا کو ئابازه دارݖن، ئݖم سونوره ئو غانونی کا نی سیفا نینه. شݖمه رۊکه بݖرا هه‌ته کݖ هه‌مه‌ې ئیرونی ئێل و ته‌بارون، فارس و تݖرک و کݖرد و به‌لوچ و گیله‌کون خݖش دارݖ، تالݖشون نه ئیتێ ۏیشته خݖشه. ئه‌ز زونݖم کݖ ئیرونیېون چاکه مݖرام و چه‌ۏون چاکه کݖردݖکار ئی‌گݖله ئݖسکݖلی شار، بیگونه کیشۏه‌رون، ئوروس و ئه‌رمه‌نی کو بیگێ بݖش دا دݖنېا ئه سه‌ری ته‌جاۏوزگه‌رون چێمی کو جیشو، ئه‌ۏون هه‌میشه زور که‌رده دا چه‌مه میله‌تی مینه ئیختݖلاف ده‌رېه‌نݖن دا ئݖشته‌ن بݖشان، چه‌مه ۏݖله‌تی مال و داراېی پێتارێ.

ئی‌سه‌ر کݖلوتونه کار و بی‌ۏه‌جه مݖرام، دݖنېا هه‌مه‌ې خه‌لکون مینه په‌ېدا بو، مومکینه چه‌مه تالݖشون مینه نی نوئه بوبو کݖ خوره‌ې شیوار چه‌مه چاکه فه‌رهه‌نگی جان دریېه، به‌سکه‌م تالݖشون په‌س ده‌له‌کێ را چه‌مه میله‌تی دیېه‌ر غوم و ته‌بارون نارده‌له‌کێ ۏینده‌بو، ئی‌گݖله پیلله ده‌لیل بوبو.

شݖمه رۊکه بݖرا کݖ نه‌گبه‌تی را ئݖشته‌ن ۏیشته‌ری ئه بی‌ۏه‌جه مݖرامون دارݖ، خازته‌مه، ئه‌ۏون چه‌ن گݖله سوئالی نه ئݖشته‌ن کو ده‌په‌رسݖم.
پیمه، شݖمه پیللون نه ئیتێ دیله‌ لوئه بݖکه‌رݖم دا مݖ‌را بیناېی بݖکه‌ره‌ن کݖ چݖنته شام، ناجوره کارون دیمه نوئێ.

ئه‌گه هه‌ر هه‌زار نوجه‌با تالݖشون مینه کو خݖدامه‌که‌ردون ئی‌گݖله چݖمݖن شار مه‌نده بوبو کݖ ئݖم ئیرادون گݖرد بݖدارݖ، گݖمون که‌رݖم، خه‌ېلی بوبو، خه‌ره‌دی نه بی نݖشتێ دا ئه‌ۏون را چاره‌ې بݖکه‌رݖم.

نارناری شݖمه خݖتمه‌ت بݖوام کݖ مݖن پیشته‌ر خه‌ېلی تالݖشون چاکه مݖرامی نیۏیشته‌مه ئو مه‌جازیېه ره‌سانه کو نوئه‌مه. ئݖم دیلنݖۏیشته نی ده سالی پیشی لوئه ېه کݖ چیل گݖله سوئال ئݖشته‌ن کو ده‌په‌رسه‌مه دا چاره‌ې بݖکه‌رݖم و شݖمه کݖمه‌کی نه چێ جه‌ۏاوی بݖتله‌فݖم، ئݖم سوئالون ۏاتنݖۏیسه خه‌تی نه شݖمه خݖتمه‌ت ئادوئه‌مه.

چݖ‌را ئه‌ز، چݖمݖ بێخته‌ری، تالݖشون مینه کو ۏیندێ نێشام، کݖرا ئݖشته‌ن کݖشݖم کݖ ئی‌جوری ئه‌ی رۊک ئاکه‌رݖم.

چݖ‌را مݖن ئی‌گݖله به‌دۏینه ئه‌ېینه‌کی نه چݖمݖ دوس و فامیلون ئیرادون ته‌نخا ۏینݖم.

چݖ‌را ئه‌ز، ئݖشته‌ن هه‌رگݖز ئیملا نێنۏیسݖم، هݖنته جیمه‌نده‌یمه دا دیېه‌رون ئیملا ئه‌ۏون را ئیسلا بݖکه‌رݖم.

چݖ‌را ئه‌ز هه‌میشه که‌په‌للۏونیمه، ته‌مونی چݖمݖن زیره‌نگی ېو زوری خام، چݖمݖن تالݖشه دوسون و خیشون سه‌ر بوئه‌رݖم، بیگونه جݖگائون کو جیمونݖم دا چݖمݖن که‌للـه فوک بݖژه‌نݖن.

چݖ‌را چݖمݖ چێمی ۏیچینده‌مه، دیېه‌ر غوم و ته‌بارون هه‌مدیلی ېو هه‌مزݖبونی کو په‌ند نێگێرݖم، هیچ رۊکه تێلی تالݖشون سه‌ربه‌رزه‌ېی را کݖمه‌ک نێکه‌رݖم و تالݖشون شݖکه‌ستی بوبومه‌بو مݖ‌را ئیله ‌ېه.
چݖ‌را ئه‌ز، تالݖشی زݖبونی نه چݖمݖ خݖردݖخالی نه لوئه نێکه‌رݖم، دێدێ زݖبونی خݖرده‌نی را جݖگا ده‌م؟ فارسێن، تݖرکێن ،کݖردێن نی ئݖم کاری که‌رݖن؟

چݖ‌را ئه‌ز، هه‌ر پێچیندێنی را کݖرا ئاسݖمون شوم دا تالݖشی سه‌ری فوک بݖژه‌نݖم، خیېال که‌رݖم، ئه‌گه تالݖشی نه تا مه‌ده‌گێرݖم، دیېه‌رێن بێهێشتی دیله مݖن ده‌به‌رݖن.
چݖ‌را ئه‌ز، چݖمݖن جان و خه‌لا پاکیېه ئاکه‌ردێ، ۏیېه‌رچی ئه‌ندیفه نێده‌م، هݖنته ئه‌نه‌شوره خه‌لا نه دݖکونه‌ۏه‌ر و بازار شوم و ئݖشته‌ن ئانݖما که‌رݖم؟

چݖ‌را ئه‌ز، سالی ئی ده‌فا، چݖمݖ به‌به گوری سه‌ر نێشوم و ئه‌ې ۏیر نۏوئه‌رݖم به‌ما غه‌ریبه ئاده‌می سه‌د پێشتی ئه دیمی به‌به مه‌ردێ را هه‌ده چݖمݖن که‌للـه په‌کوم؟
چݖ‌را ئه‌ز، ۏه‌ختی مال‌دار و داره‌ند و کاره‌ې بوم، ئݖشته‌ن ئه‌ۏی ئاکه‌رݖم، تالݖشون کݖ نێئازونݖم هه‌لا هیچی، چݖمݖن ده‌ده دێدێ ئو خیشون نی ۏیرݖم به‌رشو ئو سݖنگه‌دیل ئابوم.

چݖ‌را ئه‌ز، ئی‌سه‌ر ده‌فا چݖمݖن داشته‌‍‌ئون و فیکری هیچ نێۏینݖم، هه‌ده چی ئݖشته‌ن بی‌چݖنگ و مݖشت نݖشون ده‌م؟
چݖ‌را ئه‌زی کݖ تالݖشیمه، چݖمݖن کیتاۏخونه کو هه‌زار گݖله کیتاۏی مینی کو ئی‌گݖله تالݖشه کیتاۏ نوئه نی؟

چݖ‌را ئه‌ز، چݖمݖ ئیداره ئو کاره جݖگا کو تالݖشه خݖرده‌نون نه تالݖشی لوئه نێکه‌رݖم؟ کݖرا زه‌له که‌رݖم، نێکی بݖۏان، تالݖشیمه ئو چݖمݖ ئاۏرو بوشو!

چݖ‌را ئه‌زی کݖ به‌خساب باسه‌ۏاتیمه، چݖمݖن زادگا کو، ده‌رامی پێتاره‌که‌رون شار دیېه‌رون مال و داشته را ده‌س‌دݖرازی که‌رݖم و ئݖشته‌ن ئانݖما که‌رݖم.
دۊمله دارݖ...
از: رمضان نیک‌نهاد
منبع: کادوس ماسوله‌رودخان

http://kados2.blogfa.com

برخی از شیوه‌نامه خط تالشی کادوس:
به جای فتحه/a/ ه
به جای کسره/e/ ێ
به جای واو/v/ ۏ
به جای شوا /ə/ ݖ
به جای یه/y/ ې

برای حروف (ت / ط) تنها از حرف (ت) استفاده می‌شود.

برای حروف (ث / س / ص) تنها از حرف (س) استفاده می‌شود.

برای حروف (ذ / ز / ظ / ض) تنها از حرف (ز) استفاده می‌شود.

برای حروف(ق/غ) تنها از حرف (غ) استفاده می‌شود.

برای حروف(ح/هــ) تنها از حرف (هــ) استفاده می‌شود.

ویژگیهای جسمی و رفتاری غالب تالش‌ها: (2)

ویژگیهای جسمی و رفتاری غالب تالش‌ها: (2)

ۏیشته‌ری تالݖشون جان و کݖردݖکاری سݖفه‌د و نوشونێن: (2)

1- ۏیېه‌ر پیلله دیل و مه‌ته‌رسینه. تالݖشه ژێنه‌کون پیلله دیلی مێرده‌کون کا که‌مته‌ر نیېه.

1- بسیار بی باک و جسور و گستاخند. شجاعت زنان تالش دست کمی ازمردان تالش نیست.

2- چه‌ۏون دیل، ئاۏه‌ېنه شی خݖمۏار و روشون و زۊباۏه‌زینه.

2- دل آنها مانند آینه صاف و روشن و زود باورند.

3- کو ئو دارݖشت و گیرېه ئو سه‌ۏزه سݖرائون و مݖلگݖزاره ده‌شتون خه‌ېلی خݖش دارݖن.

3- کوه و جنگل و ییلاق و طبیعت و دشتهای سرسبز را بسیار دوست دارند.

4- تالݖشێن، خݖش ئاۏ و هه‌ۏا ئو ساکیته دیهاتی زݖندݖگی که‌رده، شه‌ری شولوغی ېو بازاری کا ۏیشته خݖش دارݖن.

4- تالش‌ها زندگی در روستای آرام و خوش آب و هوا را بیشتر از شهر شلوغ دوست دارند.

5-ۏیشته‌ری تالݖشه مێرده‌ک و ژێنه‌کی جان و هه‌ېکه‌ل، دیېه‌ر هه‌مسوئه خه‌لکون کا زݖمݖخت ته و په‌ل پێشت ته و بݖله‌ندته‌ره.

5-هیکل زنان ومردان تالش معمولا درشت تر و بلندتراز حد متوسط هیکل سایر اقوام همسایه است.

6-تالݖشێن، هه‌ر سه‌ختݖم و ناچیکول و ته‌نگݖمه ئه‌فال و نێداری نه ۏیشته‌ر سولوکه‌ت دارݖن و تاۏ ۏوئه‌رݖن.

6- تالش‌ها با هر سختی و شرایط بد روزگار و نداری، سازگاری و مقاومت بیشتری دارند.

7- تالݖشون، ۏه‌ختی کاری را نێ ۏاتݖشونه و له‌ج ئاپشینه، هه‌له‌مه‌له ئݖهݖ نێۏان و سازݖش نێکه‌رݖن.

7- تالش‌ها وقتی برای کاری نه گفتند و در نه گفتن سماجت کردند دیگر به راحتی بله نمی گویند و سازش نمی‌کنند .

8- تالݖشێن، ۏیېه‌ر میمون‌نݖۏازینه و میمونی خݖش دارݖن.

8- تالش‌ها بسیار مهمان‌نواز هستند و مهمانی را دوست دارند.

9- تالݖشێن، ئݖشته‌ن ناموسی را ۏیېه‌ر ئاروناموس و غه‌ېره‌ت دارݖن.

9- تالش‌ها برای ناموس خود بسیار متعصب هستند.

10- تالݖشێن، خݖردݖخال‌دوسینه، ئݖشته‌ن خݖردݖخالی را جان فیدا که‌رݖن .

10- تالش‌ها، خانواده دوست هستند و برای بچه های خود از جان خود مایه می‌گذارند.

11- تالݖشێن، ۏه‌ختی که‌سی نه په‌ېمون ده‌بێندݖن، دا زݖنده‌ېنه، ئه‌ې نه به‌فا دارݖن و ناری ئه‌ې چاکݖندێ نێکه‌رݖن.

11- تالش‌ها وقتی با کسی عهد و پیمان می بندند تا زنده هستند، به عهد خود پایبندند و جلوتر از طرف مقابل عهدشکنی نمیکنند.

12- تالݖشێن، ۏیېه‌ر چی رو به سیېاسه‌ت نێشون، شیفه‌ۏازی ېو ده‌غه‌ل‌ۏ‌ازیېو خاش‌ئالیسی خݖش نێدارݖن.

12- تالش‌ها آنچنان زیاد رو به سوی سیاست نمی روند، حیله‌گری و فریبکاری و چابلوسی را دوست ندارند.

13- ئه‌گه سیېاسی ېو داۏله‌تی کارگوزار نی بوبون، بی‌ریېاېی پیشه که‌رݖن، هه‌ې را خه‌ېلی ۏه‌ختون ئه‌ۏون نه تا نێده‌گێرݖن.

13- اگر سیاسی و کارگزار دولت هم باشند، بدون دوز کلک همکاری می‌کنند به خاطرهمین بسیار زمانها با آنها یارگیری نمی کنند.
14- چه‌ۏون خݖرده‌نێن، خه‌ېلی چێم روشونینه، ده‌رسی ئاموتێ کا دیېه‌رون کا پیشنه ۏه‌زێ گێرݖن و نار ده‌بون.

14-بچه‌های آنها بسیار استعداد دارند، در تحصیل نسبت به دیگران موفق تر از حد معمول هستند.

15- تالݖشێن شه‌ره‌ف و ئاۏرو ئو نݖجابه‌تی ۏیېه‌ر خݖش دارݖن، چه‌ۏون ژێنه‌کێن، (تالݖشه خه‌لا) خه‌لا ده‌پوشه جانی خݖش دارݖن.

15-تالش‌ها شرافت و آبرو و نجابت را خیلی دوست دارند. زنانشان (لباس تالشی) پوشش مناسب بدن را دوست دارند .

از : رمضان نیک نهاد

http://kados2.blogfa.com

در خط آوانگار تالشی‌ :
به جای فتحه/a/ ـه ه
به جای کسره/
e/ ێـ ێ
به جای واو/
v/ ۏ
به جای شوا /
ə/ ݖ
به جای یه/y/ ېـ ې

برخی از شیوه نامه آۏانویسی تالشی‌:

برای حروف (ت / ط) تنها از حرف (ت) استفاده می‌شود.

برای حروف (ث / س / ص) تنها از حرف (س) استفاده می‌شود.

برای حروف (ذ / ز / ظ / ض) تنها از حرف (ز) استفاده می‌شود.

برای حروف(ق/غ) تنها از حرف (غ) استفاده می‌شود.

برای حروف(ح/هــ) تنها از حرف (هــ) استفاده می‌شود.

برای حروف(ع/ء) در ابتدا و وسط واژه تنها از حرف (ئـ) استفاده می‌شود.

ویژگیهای جسمی و رفتاری غالب تالش‌ها: (1)

ویژگیهای جسمی و رفتاری غالب تالش‌ها: (1)

ۏیشته‌ری تالݖشون جان و کݖردݖکاری سݖفه‌د و نوشونێن: (1)

دݖنېا مه‌ردۊمی هه‌مه‌ې ئێل و ته‌بارون، سݖفه‌د و نوشونی چه‌ۏون جان و کݖردݖکاری کو بو ۏیندێ ئو ئازونسێ، ئه سݖفه‌د و نوشونون نه خه‌لکێن ئابازه دارݖن. ئه نوشونون نه شاېه‌م فه‌مێ، کی چینی ېه، کی ئوروسه، کی کݖرده، کی تورکه... خه‌ېلی سݖفه‌دێن چه‌مه ده‌س نینه، دێ‌دێ ئݖشکه‌می کا داره‌م. ئی‌سه‌رێن ئیسپیېه پوسینه ېا سیېاېنه، سه‌ربه‌رزه ئو په‌ل پێشته جان دارݖن ېا بیجیک و کݖتاېنه... ئݖم سݖفه‌دون را نێبو که‌سی را گݖنا نوئێ ېا ئه‌ۏون پاداش دوئێ.

ئی‌سه‌ر نوشونێن ئݖم دݖنیا کو ده‌س ئومه‌ېنه، داره‌ندی ېو نێداری، خݖداپه‌رݖسی ېو ده‌سۏازی ېو میمون نݖۏازی ېو گݖزگی ېو پیلله‌دیلی، پاکه‌دیلی ېو هه‌رزݖگی ېو هه‌زار گݖله ئه‌لاده خوب و به‌ده نوشون. ئݖمون نی خه‌ېلیېون ئݖشته را ده‌س ۏوئرده، خه‌ېلی نی ده‌ده ئو دێ‌دێ ئادوئه ېا داۏله‌ت و ئیجتݖما کو ده‌س ئومه. لوئه دݖراز نێکه‌رݖم، ئی‌سه‌رێن، چێم‌روشونی ېو هوش و... هه‌ردݖ سه‌ره، په‌شیېه‌ر ده‌س ئومه‌ېنه.

تالݖشݖن نی ئݖم ریېه ئو سونوری کو سیفا نینه، ۏیشته‌ری تالݖشێن نی ئی‌سه‌ر نوشونون ئݖشته‌ن جان و کݖنݖش و کاری کا دارݖن کݖ ئه‌ۏون خاسی بو ئازونسێ ئو دیېه‌ر ئێل و ته‌بارون کا سیفا ئاکه‌ردێ. ئی‌سه‌رنشونون، ئه‌مه گݖرد دݖنېا ئاده‌مون نه ئی جوره سݖفه‌د و نوشون داره‌م به‌ما گݖمون که‌رݖم، تالݖشێن ۏیشته‌ری ئݖم سݖفه‌دون کݖ نوم به‌رده‌مه، دارݖن.

زیېاد فه‌رخی نێکه‌رݖ تالݖش ره‌مه‌پا بوبو ېا ئوستاد بوبو. ئه‌گه ئه‌ۏون چێم بݖداری ېا ۏه‌ختݖش پیش با، بو ئه‌ۏون کو ئیتێ که‌مته ېا ئیتێ ۏیشته ئݖم سݖفه‌دون ۏیندێ. خه‌ېلی تاریخ نݖۏیسون نی نݖۏیشته کݖ چه‌مه تالݖشون و چه‌مه ئابا ئه‌ژادادێن، کادوسیېێن هه په‌شیېه‌ره نوشونون خونه ئابازه دارین.

هیچ‌ ئه‌جنه‌بی، ئاده‌مه‌کݖشه چه‌نگیزمێن و موغولێن و ئیسکه‌ندرمێن و ئوثمانیېێن و پێتاره‌که‌ره تازیێن نیېارین و نێشاتݖشونه چه‌ۏون مه‌نده‌نگا ئو زادگا ئو ناموسی را ده‌س‌دݖر‌ازی که‌ردێ، ئه‌گه نی ئوروسون و ئی‌سه‌رون که‌رده، چه‌مه ساده دیلی خونه ۏازی هه‌ردݖمونه ېا داۏله‌تیېون ئه‌مه نه نامێردی ېو خه‌ېونه‌ت که‌رده کݖ خه‌ېلی چه‌مه تالݖشی ۏݖله‌تون چه‌نگ ئادومونه.

پیشه‌کی شݖمه خݖتمه‌ت خام بݖۏام: بݖرا جان، خالی جان، ئݖم نݖۏیشته دیله ئه‌گه که‌سر و کݖتاېی دارݖ. شݖمه پیللی ېو نوجه‌باېی ‌نه مݖن بݖبه‌خشه‌ن، هه‌ر چݖ چاکه لوئه و چاکه مݖرام و خاسه سݖفه‌د و نوشونه، شݖمه شیۏار نازه تالݖشی شݖن به، هه‌ر چݖ به‌ده مݖرام و ناپه‌سݖنده سݖفه‌ده، ئه‌ۏون هه‌مه تݖشک و نوشون چݖمݖن شیۏار پیلله لوئه به‌رۏازݖن و مه‌زون و وݖرپݖش و بی‌ۏه‌ج و داره پێشتیېه تالݖشی پا بݖنۏیسه‌ن.

شݖمه ده‌سی هه‌زار ده‌فا ماچ که‌رݖم ئه‌گه مݖ‌را بیناېی بݖکه‌ره‌ن، ئه‌ سݖفه‌دونی کݖ ۏیرݖم به‌رشه، مݖن سه‌رئارېه‌نه‌ن، شݖمه ئیراد گێتێ و موهیبه‌تی، چݖمݖن چێمون سه‌ر نه‌م و دیلی کا جݖگا ده‌م.

از : رمضان نیک نهاد

http://kados2.blogfa.com

در خط آوانگار تالشی‌ :
به جای فتحه/a/ ـه ه
به جای کسره/
e/ ێـ ێ
به جای واو/
v/ ۏ
به جای شوا /
ə/ ݖ
به جای یه/y/ ېـ ې

برخی از شیوه نامه آۏانویسی تالشی‌:

برای حروف (ت / ط) تنها از حرف (ت) استفاده می‌شود.

برای حروف (ث / س / ص) تنها از حرف (س) استفاده می‌شود.

برای حروف (ذ / ز / ظ / ض) تنها از حرف (ز) استفاده می‌شود.

برای حروف(ق/غ) تنها از حرف (غ) استفاده می‌شود.

برای حروف(ح/هــ) تنها از حرف (هــ) استفاده می‌شود.

برای حروف(ع/ء) در ابتدا و وسط واژه تنها از حرف (ئـ) استفاده می‌شود.

داستان زندگی آقا میرتوفیق اولین مکتب دار بخش سردار جنگل  

دݖرود چه‌مه نازه‌ېنه بݖرائێن و خوئه‌رݖن

ئامیرتوفیغ فه‌رهود و چێ دانݖش‌ئاموجێن

سه‌ردار جه‌نگه‌لی به‌خش و ده‌غه‌نه/ گه‌سکه‌ره ئه‌ۏه‌لنه مه‌کته‌ب‌دار: ‌

ئه ۏه‌ختون، نێزیکاېی سه‌د سالی پیش کݖ چه‌مه باسه‌ۏاتێن ۏیېه‌ر نینا، به‌لکه‌م گݖرد چه‌مه ئاۏادی سه‌ۏات‌دارێن ده گݖله نی مه‌بین، ئه ۏه‌ختون کݖ ماکلانی کا مه‌شده ئیسمال زارێ خݖدابیېامݖرز و چه‌مه بݖرا جانه خݖدا بیېامݖرز سه‌ۏات دارین. گه‌سکه‌ره کو نی چه‌مه مارخا زوئه که‌ېخݖدا کاسی میرزاېی خݖدابیېامݖرز سه‌ۏات داری، شولومه رݖباری کا نی هاجی غه‌نبه‌ری زوئه مه‌شدی خݖدا بیېامݖرز سه‌ۏات داری، دیېه‌ر ئاۏادی کا نی چه‌ن گله سه‌ۏات‌دار مه‌ندینا کݖ گݖرد ئه‌ۏێن چه‌ن گݖله ۏیشته نینا.

ئی سالی، سه‌د سالی پیش، چه‌مه ده‌ده، مه‌شته ره‌مه‌زون خݖدابیېامݖرز، خݖراسون شه دا ئیمام رݖزا بارگا زیېاره‌ت بݖکه‌رݖ. خݖراسونی کا ده‌ده ئیله نوجه‌با، سی ساله جݖۏنی نه ئاشݖنا ئابه، مێرده‌ک خه‌ېلی خݖداپه‌رݖسی داری، ۏه‌ختی خه‌ېلی ېه‌ندی نه دیله لوئه که‌رݖن، ئامیرتوفیغ ئݖشته‌ن سه‌رنݖۏیسی ۏا ئو نوشون ده کݖ ئی گݖله پیلله ئاموجه‌ده و مه‌کته‌ب‌دار و مݖلا ېه.

ده‌ده را ۏا: ئه‌ز هیچ که‌س نێدارݖم، بی‌که‌سه ئاده‌می‌ېمه، چݖمݖ به‌به ئه‌ې نه ۏا: موسله روخونی ده‌غه‌نه مه‌ردۊم، تالݖشینه، بێری، مݖ نه بݖشه‌م، چه‌مه ماکلانی کا بومون و چه‌مه خݖردݖخالی سه‌ۏات ئاموج. ئامیرتوفیغ ۏا: ئه‌ز تالݖشون تاریخ و چه‌ۏون دیلاۏه‌ری خونده‌مه، چه‌مه ده‌ده خه‌ېلی ئه‌ې خاهیش که‌رݖ، بێری، مݖ نه چه‌مه ۏݖله‌ت بݖشه‌م. ئه‌مه، تݖ غه‌م هه‌ره‌م، تݖ را پێشت به‌‌م، تݖ بێری، ئه‌مه سه‌ۏات ئاموج، ئه‌مه را دوکتوری بݖکه‌ر. هݖنته ئه‌ې خاهیش که‌ردݖشه دا ئامیرتوفیغ دیل‌خش به کݖ چه‌مه ۏݖله‌ت با.

ۏه‌ختی میرتوفیغ ماکلان ئومه، ئی سال ماکلان چه‌مه که کو مه‌نده، میرتوفیغ ده‌مه‌نده ئشته‌ن هونه‌ر و دانیشی مه‌ردومی نوشون دوئێ، ئامیرتوفیغ خه‌ېلی ناخوشیېون و مه‌ره‌سون و ۏیماریېون، گݖل و گیېا نه ده‌ۏاده‌رمون که‌ردێ زونی، ئامیرتوفیغ ده‌مه‌نده ئی کافله ماکلانیېون ئه‌لێ بێ تێ ېاد دوئێ، ئی‌سه‌رون ته‌له‌که‌ې غورئانه خونی ئاموته، هه‌ر که‌سی ناخوشی گێری، ئه‌ې، ئامیرتوفیغ ۏه‌ر به‌رین و ئه‌ې ده‌ۏاده‌رمون که‌ری.

ئامیرتوفیغی ئی ساله تالش‌ئارا کو ئابازه به‌ریه‌نده، گه‌سکه‌ره مه‌ردۊم خه‌ېلی سه‌ۏاتی نه خݖشینا، ئه‌ۏون ده‌س به ده‌س ئادوئێ دا ئامیرتوفیغی گه‌سکه‌ره بݖبه‌رݖن. ئامیرتوفیغی ۏه‌ختی گه‌سکه‌ره خه‌لکی سه‌ۏات‌خݖشی ۏینده، ئی سال ماکلانی مه‌ندێ په‌سو، گه‌سکه‌ره شه. ئامیرتوفیغ گه‌سکه‌ره مه‌چݖدی کو موندݖگار به، مه‌چݖدی کو خه‌لکی ده‌رس ده‌ې، غورئانه‌خونی ئاموجی، موهه‌رمه ما ئو سه‌فه‌ره ما دیله کو ئه‌ۏون را خݖدا په‌ېومبه‌ر و دین‌خݖشی لوئه که‌ری، هه‌ر که‌س نی گه‌سکه‌ره کو ناخوش ئابی، ئه‌ې ده‌ۏاده‌رمون که‌ری.

چه‌ن سالی کݖ به، خیېال که‌ریش میرتوفیغ گه‌سکه‌ره کو دنیا ده‌له‌که، هه‌مه‌ېنه خݖشا، خه‌لک خه‌ېلی ئه‌ې نه خݖشینا، میرتوفیغ خه‌ېلی باخݖدا ېا، هه‌رگݖز مه‌ردۊمی ئازار نێده‌ې، ۏیېه‌رچی دݖنېا مال گݖرد ئاکه‌ردێ ده‌ربه‌ند نیېا، خه‌ېلی بائاۏرۊ و نوجه‌با ېا، هݖنته گه‌سکه‌ره ئو موسله روخونی کا نوم به‌ریه‌نده‌شا کݖ هه‌مه گه‌سکه‌ره داۏره ئاۏادیېون، ئوئه‌رو ئو کݖنده‌سه‌ر و کومادول و کاسی‌سݖرا ئو کوچیېه‌چال و شولݖم و شولݖمه رݖبار و خانه‌ۏونه ئو زیدݖخ و که‌له‌رم و مینه‌ره‌زی کا جه‌ۏونه خݖرده‌نݖن گه‌سکه‌ره ئاېن و چێ ۏه‌ری کو ده‌رس خونین.

ئامیرتوفیغ چه‌ن سال کݖ گه‌سکه‌ره مه‌نده، خݖدابیېامݖرز میۏه‌لی ئازه‌ردۏه‌ختی کیله به‌ردݖشه، چه‌ۏون به‌دشانسی را هیچ خݖردݖخالی ئه‌ۏون را سه‌ر نێئاله‌که، چه‌ن سال کݖ چه‌ۏون ژێن و شۊئی کا به، ئامیرتوفیغی ژێن هیچ ئابه، دێ چێ مه‌ردێ په‌سو ئه‌ې ژێن نێبه‌رده، گه‌سکه‌ره خه‌لکی نه گیریه دا به گیلون هه‌مرا یا، گیریه شێ ۏه‌ختون ده‌ده خݖدا بیېامݖرز و گه‌سکه‌ره خه‌لک، ئامیرتوفیغی چه‌مه گه‌سکه‌ره خاله گیریه، گݖرده‌سوئه به‌رین. گیریه کو نی مه‌چݖد داریمون. ها کو نی میرتوفیغ ئݖشته‌ن ده‌رسه‌ده‌ېی ېو ده‌ۏاده‌رمون که‌ردێ دۊمله که‌ری. ئه‌ې مݖن سه‌ۏات‌دار که‌رده، هه‌میشه چه‌مه ده‌ده نه ۏاې: ئه‌ز بی ئݖم نون و نێمێکی کݖ ئݖشتݖ ژێنی ده‌سی کو هه‌رده‌مه، ئݖشت زوئان سه‌ۏات ئاموتێ نه تݖ را ته‌لافی ئاکه‌رݖم.

میرتوفیغ په‌نجا سال گه‌سکه‌ره مه‌نده، هشتاد ساله‌ کݖ به، گه‌سکه‌ره کا مه‌رده، چێ گور نی گه‌سکه‌ره مه‌چݖدی که‌فاته‌ر، ئه‌هه‌دݖلا ره‌مونی که سݖرا ئو دݖکونی ناری کو ئه باغی نوئه. میرتوفیغ هیچ ۏارݖسی نێداری، دݖ گݖله چێ شاگݖردێن کݖ خه‌ېلی چێ ریېه به‌رشه‌ېنا ئو خݖداپه‌رݖسی ېو مݖلاېی خه‌ېلی خݖش دارین، چێ ۏه‌کیل و ۏه‌سی بینه، ئی گݖله خݖدابیېامݖرز مݖلا غودرت شیرزادا، ئی گݖله نی خݖدابیېامݖرز جه‌لیل سه‌بوری ېا.

میرتوفیغی خه‌ېلی گه‌سکه‌ره مه‌ردومی سه‌ۏات دارݖش که‌رده، چیل په‌نجا سال گه‌سکه‌ره مه‌کته‌ب خونه ئو مه‌چݖد، ته‌نخا جݖگاې ېا کݖ هه‌مه ئاۏادیېون کا ها گݖرد ئابین. میرتوفیغ بانی به دا ئه ۏه‌ختون گه‌سکه‌ره خه‌لک خه‌ېلی ده‌رسه‌خونی کا پیش ده‌له‌کݖ ئو چه‌ۏون خݖردݖخال ۏیشته‌ر رو به ده‌رسه‌ خونی بݖشون، به‌لکه‌م ئه خݖدا بیېامݖرزی شار ئه‌مه که‌سی مه‌داره‌م کݖ هه‌ده چی ده‌رسه خونی ېو خݖداپه‌رݖسی را موسله روخونی ده‌غه‌نه ئو شولݖمه رݖباری ده‌غه‌نه خه‌لکی را کار که‌رده‌ش بوبو، چه‌مه مه‌ردوم خه‌ېلی بی ئه‌ې ۏیر بوئه‌رݖن و چێ چاکه کارون خونه ئه‌ې را خݖدابیېامݖرزی بݖکه‌رݖن.

خه‌ېلی چه‌مه ۏݖله‌تی پیلله‌ته‌رێن چێ شاگݖرد به‌ېنه، کوره‌ۏیری مݖن به‌رده، هه‌مه‌ې ۏیر نێدارݖم، گݖمون که‌رݖم، دݖۏیس نه‌فه‌ر هه‌نی ۏیشته‌ر بوبون، خه‌ېلی مه‌رده‌ېنه، ته‌نخا چه‌ن نه‌فه‌ر زݖنده په‌س ئامه‌نده‌ېنه کݖ ئه‌ۏونی کݖ ۏیر دارݖم، شݖمه را نوم به‌رݖم:

1-خݖدا بیېامݖرز مݖلا قدرت شیرزاد 2- خݖدا بیېامݖرز جلیل صبوری 3- خݖدا بیېامݖرز حاجی خیرالله بهاری 4- خݖدا بیېامݖرز: یدالله نیک نهاد 5- خݖدا بیېامݖرز حسین آزاد 6- خݖدا بیېامݖرز عینایت لطفی 7- خݖدا بیېامݖرز اله بخش نفیسی 8- خݖدا بیېامݖرز قدرت مصلحت جو 9- خݖدا بیېامݖرز جواد جمالیخواه 10- خݖدا بیېامݖرز مه‌شته نوروز نزهت 11- خݖدا بیېامݖرز مشته کاسگل رستمی 12- خݖدا بیېامݖرز حاجی عزیز آزادوار 13- خݖدا بیېامݖرز حاجی قربون صبوری 14- خݖدا بیېامݖرز یداله بهاری 15- خݖدا بیېامݖرز قنبر محبی 16- خݖدا بیېامݖرز حبیب رادمنش 17- خݖدا بیېامݖرز حسین گنجی مقدم 18- خݖدا بیېامݖرز یداله همتی 19- خݖدا بیېامݖرز نازعلی نوروز پرور 20 - خݖدا بیېامݖرز قسمت لطفی 21- کبلا خواجه خواجوی 22- خݖدا بیېامݖرز مشته علی صفی زاد 23- خݖدا بیېامݖرز مشته خیراله نوروزی 24- خݖدا بیېامݖرز کبلا کاسگل مرزبان پناه 25- خݖدا بیېامݖرز کاظم امیدی 26- خݖدا بیېامݖرز کبلا یحیی کناره گیر 27- خݖدا بیېامݖرز جعفر نوروزپور 28- خݖدا بیېامݖرز حسین یگانه 29- خݖدا بیېامݖرز حاجی دوسی زاد میرزایی 30- خݖدا بیېامݖرز فیض اله بردبار 31- خݖدا بیېامݖرز اجاقعلی مسافر32 - خݖدا بیېامݖرز خانعلی شیرین زاده 33- خݖدا بیېامݖرز یداله زورمند 34- خݖدا بیېامݖرز حجت بهرامی و ......

خݖدا میرتوفیغ و ته‌مونی چێ شاگݖردون بیېامݖرزݖ ئو چه‌ۏون رو شاد بݖکرݖ

رݖۏاېه‌ته که‌ر: چݖمݖن ده‌ده خݖدابیېامݖرز حاجی یدالله نیک نهاد

از : رمضان نیک نهاد

http://kados2.blogfa.com

در خط تالشی‌ کادوس :

به جای فتحه/a/ ه
به جای کسره/e/ ێ
به جای واو/v/ ۏ
به جای شوا /ə/ ݖ
به جای یه/y/ ې

برخی از شیوه نامه خط تالشی‌ کادوس:

برای حروف (ت / ط) تنها از حرف (ت) استفاده می‌شود.

برای حروف (ث / س / ص) تنها از حرف (س) استفاده می‌شود.

برای حروف (ذ / ز / ظ / ض) تنها از حرف (ز) استفاده می‌شود.

برای حروف(ق/غ) تنها از حرف (غ) استفاده می‌شود.

برای حروف(ح/هــ) تنها از حرف (هــ) استفاده می‌شود.

برای حروف(ع/ء) در ابتدا و وسط واژه تنها از حرف (ئـ) استفاده می‌شود.

برای حرف ا کوتاه/ شوا/ از/ ݖ / استفاده می‌کنیم.

برای حروف(واو) از حرف (ۏ) استفاده می‌شود.

برای حروف(یه) از حرف (ې) استفاده می‌شود.

داستان تالشی شاله ترسه مامد (1)

شاله ته‌رسه مامه‌دی داستان، تالݖشی زݖبون و کادوسه خه‌تی نه (1) :

ئه‌ دوره سالون روزݖگار، چه‌مه تالݖش‌ئارا کو مامه‌د نومی مه‌ندا کݖ خه‌ېلی پیلله دیلا، مامه‌د دݖ‌گݖله ژێن داری، هه‌ر دݖ نی پیلله هه‌ېکه‌ل و زݖمݖخته جان دارین، مامه‌د هیچ‌ که‌سی نێته‌رسی به‌ما شالی کو ۏیېه‌ر ته‌رسی دا شالون ۏینی، ئݖشته‌ن ده‌س و پا ئه‌ۏی ئاکه‌ری ېو جودی پێله‌کی ېو میزده‌میز بی، هه‌لا شال، که‌رگ و سوکون کو ئاره‌سه نیېا، مامه‌د ئݖشته‌ن شی، که‌رگه‌لونی کا ئی‌گݖله که‌رگ و سوک گێری، شالی را به‌رېه‌نی.

مامه‌دی ژێنه‌کون ۏه‌ختی ۏینده، چه‌ۏون که‌رگ و سوکێن هه‌ر شه‌ۏ ئی‌گݖله که‌م ئابون، غݖرسه‌شون گێته، ئاخݖرنه‌سه‌ری خازتݖشونه، ئی‌شه‌ۏ‌ جݖگاې کو جیخݖسݖن دا بݖۏینݖن، که‌میله جانه‌ۏه‌ره کݖ که‌رگون هه‌رݖ. شه‌ۏی نیمه با کݖ ۏیندݖشونه: بݖرامێې! چه‌ۏون خݖداکݖشته شۊ، مامه‌ده کݖ ئݖم کاری که‌رݖ. ژێنه‌کێن گه‌ۏه‌نی به‌ېنا، مامه‌دی جان ده‌له‌کینه، دݖ مه‌ن و نیم‌شون ئه‌ې په‌کوفته، ۏاتݖشونه: دێ ئیجازه نێداری، ئݖشتݖ پا چه‌مه که کو بݖنه‌ې. مامه‌د کݖ ئه‌ۏون را خاېنا، ته‌سلیم به. ئݖنته به کݖ مامه‌دیشون که کو به‌رکه‌رده.

بی‌چاره مامه‌د، ته‌نخا به‌رشه، شه به‌ما خاې بݖشی، ئی‌گݖله سه‌رپوره تݖفه‌نگ و ئی‌گݖله داز و ئی‌گݖله لافݖند نی ئݖشته‌ن ‌نه به‌ردݖشه.

مامه‌د شه، شه دا ئه‌ۏیجه جه‌نگه‌لی کو ئاره‌سه، ئه تاریکی کو چݖرا سوې چێ چێمی کو ده‌له‌که، ۏاتݖشه: ئوشان بݖشوم، ئه ۏونه کو بݖمونݖم دا سه‌با هه‌لا خݖدا که‌ریمه.

مامه‌د شه، ۏونه چه‌په‌ره به‌ریش ئاکه‌رده ئو دیله‌ ده‌شه، پیلله سݖلامی که‌ردݖشه. ۏیندݖشه: بݖرامێې! سێ گݖله غول ېه‌ندی ۏه‌ری نݖشتینه کݖرا سۊر هه‌رݖن.

پیلله غولی ۏاته: به‌ به، ئه‌فالی ئاده‌م! چݖ چه‌ربه لݖغمه‌ې ئݖشتن پا نه چه‌مه سݖفره سه‌ر ئومه. شاله ته‌رسه مامه‌دی ۏاته: ئه‌ز لݖغمه‌ېمه یا شݖمه! مامه‌دی ۏاته: ئه‌ز ېا ئومه‌ېمه دا شݖمه به‌هه‌رݖم به‌ما سێ گݖله شه‌رت شݖمه را نه‌م. ئه‌گه شݖمه شه‌رتون به‌رده، شݖمه مݖن به‌هه‌ره به‌ما ئه‌گه مݖن به‌رده، ئه‌ز شݖمه هه‌ر سێ تا به‌هه‌رݖم.

غولون، رݖخشه‌ندی نه ئه‌ې ها دوئه. شاله ته‌رسه مامه‌دی ئی‌گݖله غولی دیېێشته، ۏاتݖشه: ئه‌ز دیېاری ۏه‌ری مونݖم، تݖ ئݖشتݖ ته‌مونی زوری نه ئی‌گݖله مݖشت مݖن بݖژه‌ن. غولی نی ته‌مونی ئݖشته‌ن زوری نه مݖشتی ئه‌ې را ۏیداشته کݖ مامه‌دی جاخالی دوئه، غولی مݖشت، دیېاری کو گینه، چێ ده‌س چه‌که ئو چێ زاهار دا ئاسݖمون شه.

مامه‌دی ئه غولی نه ۏاته، ئݖسه ئݖشتݖ نوبه ېه کݖ دیېاری ۏه‌ری بݖمونی دا ئه‌ز مݖشتی تݖ بݖژه‌نݖم. مامه‌دی دازی نه ماکه‌م غولی شونه ژه‌نده، چێ زاهار هه‌نی دا ئاسݖمون شه، ۏاتݖشه: چݖ زوری تݖ داری! شاله ته‌رسه مامه‌دی ۏاته: تݖ هه‌لا ته‌مونی چݖمݖن زوری ۏینده نی، ئݖم ته‌نخا چݖمݖن کۊچه ئه‌نگیشته زورا .
شاله ته‌رسه مامدی ۏاته: دݖۏݖمه شه‌رت ئݖمه: باېه‌م، چه‌مه جانی مو دݖرازی ۏاد بیگێره‌م، هه‌ر که‌سی مو دݖرازته به، ئه‌ې شه‌رتی به‌رده. غولون نی هه‌ر گݖله‌ې ئݖشته‌ن جانی کو ئی‌گݖله دݖرازه مو که‌نده کݖ هه‌ر سێ تا شݖن ېه‌ندی نه سێ ئه‌لݖش به. شاله ته‌رسه مامه‌دی ئݖشته‌ن بݖزه موئه لافݖندی که‌مه‌ری کو ئاکه‌رده کݖ ته‌نخائی هه‌ف ئه‌لݖش به ئو شه‌رتی به‌ردݖشه.

ئی‌گݖله غولون ۏاته: ئݖم ده‌فا شه‌رتی بی ئه‌مه بݖنېه‌م. مامه‌دی ۏاته: ئیشکال نێدارݖ. غولی ۏاته: هه‌ری ئی‌گݖله سݖنگ ۏیداره‌م، هه‌ر که‌سی سݖنگی ۏیشته‌ر سݖدا دوئه، ئه‌ې به‌رده. پیلله غول پݖش مه‌نده، ئی‌گݖله سݖنگݖش ۏیداشته کݖ چێ سݖدا که دیله کو ده‌خه‌نیېه. ئه‌لبه‌لی مامه‌د پݖش مه‌نده، ئی‌گݖله تݖفه‌نگی کو ۏیداشتݖشه کݖ چێ سݖدا هݖم پیللا هݖم نی ئاته‌ش و دۊ داری.

غولون ېه‌ندی دیېێشته، هه‌ر سێ غولی ۏاته: مامه‌دی به‌رده، چێ زور ئه‌مه کو ۏیشته‌ره. ته‌رسی خونه مامه‌دی‌شون ئیتݖروم نوئه، ئه‌ېراشون لݖکلا جیکه‌رده ئو ده‌س به سینه چێ پیشی پا مه‌ندینه.

ئیدامه دارݖ... از : رمضان نیک نهاد

در خط آوانگاری تالشی‌
به جای فتحه/a/ ـه ه
به جای کسره/e/ ێـ ێ
به جای واو/v/ ۏ
به جای شوا /ə/ ݖ
به جای یه/y/ ېـ ې

منشور کوروش به زبان تالشی

کوروشی مه‌نشور، تالݖشی زݖبون و کادوسه خه‌تی نه:

دانلود صوتی منشور کوروش به زبان تالشی
ئݖسه کݖ خݖدا کݖمه‌کی نه، ئیرون و بابێل و چار گوشه کیشۏه‌رون پادݖشاېی خونه تاجه کݖلا چݖمݖن که‌للـه کو پێنوئه‌مه، شݖمه هه‌مه گݖله‌ې نه ۏام: ئه‌ز دا زݖنده‌ېمه ئو خݖدا نی پادݖشاېی را چݖمݖن ېاۏه‌ره، ئه کیشۏه‌رونی کݖ ئه‌ز چه‌ۏون پادݖشاېمه، چه‌ۏون ته‌مونی دین و سونه‌تون خݖش دارݖم، ئه‌ز هه‌رگݖز نیهه‌رزݖم، چݖمݖن فݖرمون‌به‌رێن، چه‌مه مه‌ردۊمی، دین و سونه‌تی ېا دیېه‌ر میله‌تون دینی رۊک ئاکه‌رݖن و ئه‌ۏون نه تێله زݖبونی بݖکه‌رݖن.
ئوری کݖ مݖن پادݖشاېی تاجی چݖمݖن که‌للـه کو پێنوئه‌مه دا روزی کݖ زݖنده‌ بوبوم و پیلله خݖدا نی چݖمݖن ېاۏه‌ر بوبو، هه‌رگݖز هیچ میله‌تی زوری نه چݖمݖن داۏله‌ت‌سݖرا دیله نێۏوئه‌رݖم، گݖرد میله‌تێن ئازاتینه، چݖمݖن پادݖشاېی را که‌للـه بݖنه‌ن ېا مه‌نه‌ن، هه‌ر ۏه‌ختی خه‌لک مه‌خان، ئه‌ز چه‌ۏون پادݖشا بوبوم، ئه‌ز چݖمݖن پادݖشاېی سه‌ر مه‌ندێ خونه ئه‌ۏون نه جه‌نگ نێکه‌رݖم.
ئه‌ز دا ئه روزی کݖ ئیرون و بابێل و چار گوشه کیشۏه‌رون پادݖشاېمه، نیهه‌رزݖم، که‌سی دیېه‌ری سݖته‌مه بݖده، ئه‌گه نی که‌سی سݖته‌مه‌شون دوئه بوبو، ئه‌ز چێ جیگێته چی سݖته‌مه‌ده کو ۏیگێرݖم و ئه‌ی په‌س ئاده‌م. سݖته‌مه‌ده ئو زوره‌ۏا ده‌ماغی سونݖم و ئه‌ې ئه‌ده‌ب و ته‌نبێ که‌رݖم دا دێ چیمی به دیم مه‌ېارݖ، ئه ده‌س‌دݖرازیئون که‌ردێ.
ئه‌ز دا روزی کݖ پادݖشاېمه، نیهه‌رزݖم، که‌سی دیېه‌ری مالی زوری نه ېا مݖفته جیگێرݖ دا مه‌ردۊم دیل‌ناخݖش و ناراهه‌ت ئابون.
ئه‌ز دا روزی کݖ زݖنده‌ېمه، نیهه‌رزݖم، که‌سی دیېه‌ری کو زوری نه کار ‌ۏیگێرݖ ېا بی‌مݖز و مݖۏاجݖب ئه‌ۏون کو مݖزوری ‌ۏیگێرݖ.
ئه‌ز ئوری هه‌مه‌ې نه ‌ۏام: هه‌ر که‌سی ئازاته، هه‌ر دینی خݖش دارݖ، هه‌ې بݖپه‌رݖسݖ، هه‌ر جݖگاېی خݖش دارݖ، ها کو ئݖشته‌را که ئو سݖرا بݖدارݖ ئو زݖندݖگی بݖکه‌رݖ به‌ما بی دیېه‌ری مالی مه‌جیگێرݖ؛ هه‌ر کاری خݖش دارݖ، هه کاری دۊمله بݖکه‌رݖ، ئݖشته‌ن مالی هه‌ر جوری ېو هه‌ر چݖ کݖ دوس دارݖ، بݖخݖرݖ به‌ما بی دیېه‌ری مالی سه‌ری پا مه‌پێنه ئو فݖر مه‌ده.
ئه‌ز هه‌مه‌ې نه ‌ۏام: هه‌ر که‌س بی ئݖشته‌ن که‌رده کاری، دۊمله و په‌س‌ئاگه‌ر‌دی گه‌رده‌ن بیگێرݖ، هیچ که‌سی ده‌ماغی چێ فامیلون ناجوره کاری خونه مه‌سونݖن. بݖرا نێشا، گݖناکاره بݖرا ده‌ماغی سوتێ، ئه‌گه که‌سی ئی‌گݖله ده‌رینگا کو گݖناېی که‌رده، ته‌نخا ئه ئاده‌می کݖ گݖنا که‌رده، چێ ده‌ماغ بی بݖسونݖن، دێ ته‌مونی چه‌ۏون ئێل و ته‌باری ته‌نبێ مه‌که‌رݖن.
ئه‌ز دا روزی کݖ خݖدا ېاۏه‌ر‌ی نه پادݖشاېمه، نیهه‌رزݖم، چه‌مه مێرد و ژێنون به‌رده ئو که‌نیزی را بݖخروشݖن. چݖمݖن فݖرمون‌به‌رێن بی مه‌هه‌رزݖن، چه‌ۏون دا‌ۏله‌ت‌سݖرا کو که‌سی که‌نیزی بݖکه‌رݖ. به‌رده‌داری بی ته‌مونی دݖنېا کو موغوب ئابو. خݖدا کو خام، ئه‌ز ئه په‌ېمونی کݖ ئیرون و بابێل و چار گوشه کیشۏه‌رون خه‌لکون نه ده‌ۏه‌سته‌مه، پیروز ئاکه‌رݖ.

شݖمه رۊکه بݖرا- رمضان نیک نهاد

راهنما:

در خط آوانگاری تالشی‌
به جای فتحه/a/ ـه ه
به جای کسره/e/ ێـ ێ
به جای واو/v/ ۏ
به جای شوا /ə/ ݖ

به جای یه/y/ ېـ ې

ویژگیهای جسمانی و اخلاقی غالب در بین  تالش ها ( تالشون سفَد و نوشون)

دورود چَمَه نازینَه برورن و خوئَرن

تالشون سٚفَد و نوشون:

 دنیا هَمه‌ی اِل و تَبارون، سفَد و نوشونی چَوون جان و کٚردٚکاری کا، بو ویندِه و آزونسِه، اَه سٚفَد و نوشونون نه خَلکِن آبازَه دارٚن. اَه نشونون نَه شایَم فَمه، کی چینییَه، کی اوروسَه، کی کٚردَه، کی تٚرکه... خَیلی سٚفَدِن چَمه دَس نینَه، دِدِه اشکَمی کا و زندِه وَخت دارَم. ای سَرن ایسبییه پوسینه یا سییاینه، سَربَرزَه و پَل پِشته جان دارن یا بیجیک و کتاینَه... ام سٚفَدون را نِبو کسی را گنا نوئِه یا اَوون پاداش دوئِه.

ای سَر نوشونِن ام دنیا کا زیندگی کردَه کو دَس اومَه‌ینه، دارَندی و نِداری، خداپرٚسی و دَس‌وازی و میمون‌نوازی و گٚزگی و پیله‌دیلی، پاکییَه‌دیلی و هَرزگی و هَزارگله اَلادَه خوب و بَده نوشون. اٚمون خیلی‌ئون اشتَه را دَس ووئَردَه، خیلی نی دَدَه ئو دِده آدوئَه یا داولَت و ایجتما کا دَس اومَه. لوئَه درازا مَدَه‌م، ای سَرٚن نی هَر دٚه سَرَه دَس اومَه‌ینه، چم روشونی و هوش وهونر...

تالشن نی، ام رییه سیفا نینه، ویشتَری تالشِن نی ای سر نوشونون اشتَن جان و کٚنٚش و کاری کا دارٚن کٚه اَوون بو، خاسی آزونسِه و دییَر ال و تبارون کا سیفا آکَردِه. ای سَر نشونون، اَمه گٚرد دنیا آدَمون نَه ای جورَه سٚفد و نوشون دارَم، بَما گمون کَرم، تالشِن ویشتَری ام نوشونون کٚه نوم بَردَه‌مَه، دارٚن. وییَر فرخی نِکَره تالش رَمه پا بَه، یا اوستاد بَه. ایتِه کَمتَه، ایتِه ویشتَه، اَگَه اَوون چِم بداری، یا چاکه وختی پیش با، بو اَوون کا ویندِه.

خَیلی سرگذشته نویسون نی اَوون نوم بَردَه، هَه شراکتییه نوشونون خونَه چَمه تالشون و چَمه آبا اَژادادِن، کادوسیین آبازَه دارین، هیچ کسی، آدَمه کٚشَه چنگیز و موغولون و ایسکندر و عوثمانی و کَنه داعیشون و دییَرپِتارَه کرون چَوون ولَت و بَر و سرا و ناموسی دس درازی نییاری و نِشاتَه کَردِه. اَگه نی اوروسون و ای سَرون کَردَه، چَمَه ساده دیلی خونه وازی هَردمونه یا داولَتی‌ئون اَمه نه نامِردی و خَیونَت کَردَه که خَیلی چَمه تالشی ولَتون چَنگ آدومونه.

پیشَکی شمه ختمت بوام، تالشون جان و دیلی سٚفَد و نوشونی پینج سالی پیش نویشتَه‌ما، ام داورَه کٚه ویندٚمَه چَمَه ای دنیا نازینه تالشِن،  تالشَه نویسی را دَس بَه دَس آدوئَه‌شونه، خَیفم اومَه که چَمَه پیشتَرنَه نویشتَه، تالشی شیرنه زوونی نَه آگاردن مَکَرم. ویرٚمَه اَه وَختون کٚه ایلَه پیلَّه‌سفالی کَردٚمَه، بی‌لاپوشی و جیخا آخا دَمَندیمه تالشون چاکه مرام و نوشونون نویشتِه، خَیلی تالشون خش اومَه، ای سَرون نی نِفَمٚمَه، کٚردینا یا تالشینا، مٚنٚشون دشمون دوئَه. ای واتَه: تٚه تالش‌پَرس و نژاد پَرستیرَه، ای واتَه: تٚه تالشون چاکه کارون ویندَه و بَدَه کارون و چَوون ایرادون ویندَه‌ نیرَه! اَز هَمه‌ی دَسی ماچ کَرم، چَوون ایرادَه گِری و رابینایی مٚه را هَمیشَه، ای گلَه مانگه تاوی سو شی، زٚلماته شَوی را روشون آکَردَه.

 اسَه نی پیمَه، نارناری بوام، برا جان، خالی جان، ام نویشتَه را شمه خشَه دیلی و میرَه‌وونی و نوجبایی ‌نه من ببَخَشن، اَگه کَسر و کٚتا نویشتَه‌مه. هرچٚه چَاکه لوئَه و چاکَه مٚرام و خاسَه سفد و نوشون اِستَه، شمه شیوار نازَه تالشی شنَه، هَرچی نَگبتَه مرام و کلوتونه کار و ناپَسندَه سفَد و نوشون اِستَه، هَمَه تٚشک و نوشون چٚمٚن شیوار پیلَه لوئَه بَروازٚن و مَزون و بی‌وَج و دارَه پِشتییَه تالشی پا بنویسَن. شمَه دَسی نی هَزار دَفا ماچ کَرم، مٚه را هَنی بینایی بٚکَرَن، اَوونی کٚه ویرٚم بَرشَه، مٚن سَر آریَنَن، شمه ایراد گِتِه و وینایی چَمن چِمون سَر نَم و دیلی کا جگا دَه‌م.  تالشون سٚفَد و نوشونِن:

1- وییَر پیلَه دیل و مَترسینه. تالشَه ژِنَکن نی دَسی کَمی مِردَکون کا نِدارٚن.

2- چَوون دیل، آوَینَه شی خموار و روشون و سادَه یَه، زۊ نی شیرنه لوئان باوَر کَرن، خییال کَرن هَمه چَوون شار راستی وان و بی‌رییاینَه. هَی خونَه زۊ وازی هَرن.

3- کو و دارٚش و گیریَه و سَوْزَه سرائون و ملگزارَه دشت و دومنون وییر خش دارن هَی را تالشِن ویشتَه عومر کَرن و کَمتَه ناخوش آبون.

4- خش آو و هَوا و بی‌سر و سٚتا دیهاتی کا زیندگی کَرده، شَهری شولوغی و بازاری کا ویشتر خش دارٚن.

5-چَوون مِردَکن و ژِنَکون جان و هَیکَل، دییَر خَلکون کا، زٚمخت ته و پَل پِشت تَه و  بلَندتَه‌ینه.

6- هَر سَختٚم و ناچکولی و تَنگٚمه اَفال و نِداری نه، سولوکَت دارٚن و تاو ووئَرن.

7- وختی نِه واتشونه و لَج آپشینه، هَله‌مَله اٚهٚه نِوان و ها نِدَن و سازش نِکَرن.

8-وییر میمون نوازینه و میمونی خش دارن، میمونی را جان فیدا کَرن. خش دارن، همیشَه اَوون را میمون با.

 

9- اشتن ناموسی را وییَر آروناموس و غیرت دارن. تالشی ناموسی را، کسی دس‌درازی کَردَه، چَوون فترَه لٚس راس آبو. تالشن، نجبا آدمون خش دارن و هَرزَه آدَمی بَد دارن.

10- خردخال دوست اِسینه، اشتن خردخالی را جان فیدایی کو کتایی نِدارن. دوست و اشتَنی را خیلی میره‌وونینه و دشبنی را نی خیلی بی رَم و سنگَه دیلینَه.

11- ای گله پیمونَه دَس کسی نی دَوستشونه، دا زندَه‌ینَه، اَی نه بَفا دارن و ناری اَی چاکندِه نِکَرن.

12- وییَر چی رو به سیاسییَه کارون نِشون، شیفه وازی و دَغل وازی، خاش آلیسی خش نِدارن.

13- اَگه سَیاسی و داولَتی آدَم بوبون، بی‌رییایی پیشه کَرٚن، هَی را وییَر وَختون اَوون نَه تا نِدَگِرن یا زۊ چَوون سری کلا نَه‌ن.

14- چَوون خردَنِن، خیلی چِم روشونینه، درس آموجی کا، دییَرون کا پیشنَه وَزِه گِرٚن و نار دَبون، چَوون هوش کَفایَه. هَی را تالشی رَمه پا نی اَگه بازار دلَکٚه، زۊ دییَرون کا پیش دَلَکٚه.

15-تالشن شرافَت و آورۊ و نیجابَتی خَیلی خش دارن، چَوون ژِنَکِن، آورۊدارینه، خَلا دَپوشه جانی خش دارٚن، اشتَن سوتالَه جانی نبَرچاکٚنٚن و آچغ نِکرن، تالشَه خَلا تَمٚشا دارٚه.

16- چچول واز نینه، اَگه اَوون چوجیخا بٚکَرٚن، بٚفَمٚن، کٚرا اَی وازی دَه‌ی، دَغل وازون و دَسی پِشتی کا دَوَسٚن.

17- مال و مۊله و هَشییا و موچ و میرکییه و گل و گییا خش دارن، هَی خونه چَوون آبا اَژدادِن مال‌داری کَرین. اَلان نی ویشتَری تالشَه سرائون کا، اسب و گوسَند و اسپه و پوچو و گا مال و کَرگ و کیجه مَندَه.  

18 - هنتَه کٚه گیریه گیلونی کو، تنگمه کتیلان بَروَز آوَز کَرن و کار کَرن، هَی خونه همیشه چٚسک و چالاکینه، وییر چی گوشتن نِآبون.

 19- چَوون ویشترون سَری مو، سییایَه و چِم رَشه و پوس نی ایسپییَه، دَس و پا زمخت و درازَه. چَوون دیم و رو خاسییَه.

20- مال و دارایی گردآکَردِه را گٚزگ نینَه، اشتَن وَسابَری خٚمنا مال و دارایی گرد آکَرن وییَر چی اشتَن دورَه آتییَه دَربَند نینَه.

21- اشتَن خردخالی را وییَرچی مال و دارایی پَس نهَرزن. وان: خردَن بی اشتَن پاسری ویمونٚه و تلاشی نه مال دَس بوئَره. بَما اشتَن دار و نِداری خردون ایختییار نَه‌ن.

22- تالشی خردخال زۊته اشتَن پاسری مونو، مال و دارایی کا اشتَن دَدَه دِدِه دَسی نِدیِسٚن. هَی را کارکرده، اشتَن ننگی نِزونن، هر سَخته کاری نی بوبو، کَرن. ژِنَکِن نی مردکون خمنا و پا بَه پا کار کَرن.

23- اَگه اَوون را درسَه خونی و آموته را چاکه وَختی دَلَکه، زۊ آموجٚن، دا وای چه کَرم، اوستایی جگا رسن.

24-یَندی اِل و تبارون نه خشی و دِدِه زوونی آموتِه خش دارن بَما چَمه همسادَه ترکون ال و تبارون شی پیش‌تاز نینَه.

25- چَمَه همسادَه ال و تبارون ترکون و گیلکون کا، اَمه ویشتَه بیگونه نوازی کَرم.

26- خشک و کلات و گَرمَه جگائون کوچ و سَفر کَردِه خش نِدارن.

27- چَوون دین‌داری کا، تندی و سستی نِکَرن، هر کاری کا مینَه‌مونی ویشتَه پَسندن دا آنٚما مَبون.‌

28- سَخته روزون و جَشن و تاوَه کشت وکاری وَخت، یَندی را آرَسن و یاوَر دَه‌ن.

29- وَختی دییَر تَبارون نَه خشی کَرن، خَیلی وختون چَوون وییَرَه سولوکتی خونَه، کمتَه کَه کو سالاری دارن.

30- دَدَه_دِدِه ئِن ویشته خش دارن زوئَه بدارن، زوئان را ویشته پشتمونی کرن.

31- تالشی کَه کا، مِردَکِن، رابَر و سالارینه بَما ژِنَکی لوئه و خازتَه کا هَرگز نِبرشون.

32- ویشتَری تالشی مِردَکن خش دارن، چَوون ژِنَکن کَه داری بکَرن و دییَرجگائون کارَه سَر مَشون. اَگه نی بشون آورو‌منده جگائون کار بکرن.  

34- تالشن، ساز و آواز و جَشنه سرائون وییر خش دارٚن. وَختی آوازَه خونَه جانگیری سلیمَه آوازی مَسن، پِوَشن، پیرِن وَشتن آن، جوونون کٚه دِه داشتِه نِبو، وَختی ماسالَه هادی بٚلبٚله سَسی مَسن، بٚرَمٚه چِمون کا ویواره.

35- زور و بازوئَه کاری، فیکرَه کاری کا ویشته پَسٚند کَرن هَی خونَه پشَه اولَسی اَفسانَه‌شون اَوون را ساتَه.

36- اشتَن کَه آدَمون و دوستون نَه هَرگز خَیونَته کار پیش نِگِرن. هیچ رازی ژِن و شۊ یَندی کا جیگا نِدَه‌ن.

37- مال و داشته غَم هَرن دا هَچی فٚر مَشو، اَگه چَوون داشته، اشتَن وَس آبَری خمنا بٚدارن، آزا گله‌ی نِدارٚن و نِکَرٚن.

38-  خش دارٚن زییارت و خش‌گذارنی و گَشت و گییلی خونه، سالی دونزَه ما سَفر و کوچاکوچ بٚکَرٚن.

39- ای دیلینه، دورو واتِه خش نِدارن.

40- وییَرچی اشتَن وییَرَه زور و چاکه فیکر داشتِه ایمون نِدارن، هَی را پیله کارون را کَمتَه مودیر و رابری گَردَن گِرن.

41-  زور و لسی نه آروم نِآبون، وختی کٚفری و یاغ آبینه، بی اَوون نَه زور مَآمونی. کاری اَوون نه مَداری، اشته را آروم آبون.

42- چَوون خۊن و گوشت و روان آزاتی نَه پَشی اِسته، اَگَه اَوون دَوَسی، آزاری و گَوَنی آبون.

43- زورَه وا و ستَمَه دَه آدَمون نَه ویشتَه مشتی نه زور کَرن، اَوون سَر بَه را بوئَرن دا لوئَه نَه.

44- وَختی اَوون را هَنگَه‌ی پیش آ و بَلایی اَوون ویترَکٚه، تاو ووئَرن دا مَلَکن.

45- خیلی سختی و ستَمه‌ئی را تاو ووئَرن، بَما وَختی گَوَنی بینَه و پِسندٚشونه و کۊل آمَندینه، آزاری آبون، بٚرامه‌ی، ده اَوون گِتِه و داشتِه نِبو.

46- هَلَه مَلَه ای زوون و ای دیل نِبون، یا دیر آبون، بَما وختی ای دیل بینَه چَوون بفا و پَیمون دا آخر پِسییِه نِکَرٚه.

47- پیلَه تَرون را، هر پیشَه‌ی بدارٚن، خیلی ایتروم نَه‌ن.

48- سَختَه کارون را جان جیوازنی و سسلی بسلی کار نِکَرٚن، اَلبَهلی نآسیین.

49- پیلَه واز کَردِه و یاله ناجَه وییَرچی نِدارٚن، اشتَن لاجیکَری خمنا اشتَن پا دراز آکَرن.

50- دارَه پِشتی نینَه، ویشتَه خان، بٚگَرد و سرابَلَک بوبون، چَوون مرام و کٚردٚکار دٚه رَنگی نی.

51- خیلی میرَه‌وون و دیل‌رَم اِسینَه، اَلبَهلی نی چَوون دیل چَکَه، هَی را زۊ بَه زۊ غَر و تَر کَرن، کین بَه دیل نینَه، زۊ نی آشتی کَرن.

52- اَوون را ای گله میره وونی اَگه بٚکَری، چَن گله چاکه کاری نَه تٚه را تلافی آکَرٚن.

53- اَگه اَوون نه، رۊکَه تِیه‌ی دوری و بَدی بٚکَری، اَوِن ای دنیا تٚه کا دور آبون.

54-کیشتی مٚزا و بَند و دومَنون پِردِه و اسبَه سواری و شکارَه وونی خش دارن.

55- خیلی دانیشمندون و اوستادون و آموجَه‌دَئون و دانش و هونرآموته و اوستابِه و تازَه اَوزارون و دَزگا ماشینون خش دارن.

56- هَمه دینون و خداپرسون و میلَتون خش دارن، هیچ میلتی مَردِه را آخازی نِکَرن. مَردَه پِشت آکَر نا بَه نا نِکَرن.

57- زۊ کٚفری آبون، بَما هنتَه دا وینٚن چَوون دَوا‌کَر آروم آبَه، اشتَن نی زور کَرن، دِه کتا بان و دَوا پِسندٚن.

58- جنگ و دَوا‌دَلَکی وخت، سکَه بَرشون، خَیلی نِشان، اشتَن تندی جلَفی دَکَشِه، بَما وَختی دَوا آپَرچینیه، ویشتَه آشتی دۊملَه کَرن، زۊتَه کتا آن، چَوون کین وییَرچی دیلی کا موندگار نِبو و درازا نِدَه‌ن.

59- ژن و شۊ جودایی وییَر چی دَوْ نی، پیرَه دَدَه ئو دِدِه سالمَندَه کَه ایسپورده خش نِدارن. تالشِن وان: ایختلافی وَخت، ژِن و شۊ اَگه ای گله آتش بَه، اَی گلَه بی آو بوبو یا وان: اَگٚه اشتٚه بی‌بونیَه دَده دِدِه را کتایی بٚکَری، وختی پیر آبیره خردخال اشتٚه سَر ووئَرٚه.

60- بی‌کاری و مفتَه‌هَری، چَوون مینه کا وییَر چی باب نی، اَوِن بی‌کاری اشتن ننگی زونٚن.

61- تالشن سخته کاری، هرگز دَس نِکَشن، دا اَی تَمون نآکَرن، زور ژَنن.

62- تالش همه چی، خشَه چمی نه چاکه چی، وینن، وییَرچی دییَر آدم و مال و چی سَر ایراد نِگِرن.‌

63- مودام تالشن کرا کار کَرن و پِرٚن. کاری وَخت دِه سکَه بَرشون و اشتَن جانی غَم هَردِه ویرشون بَرشو. پیر نی آبون، هَنی خان، جوونی شار کار بکَرٚن.

64- وختی کار کَرن، تمونی اشتَن زوری خان، ها کو کار آگِرن، چَوون ویر و فیکر، گرد کاری پِسٚندِه کا مونٚه.

65 - ویشتری تالشون شَرم کَفایَه، دنیا دَلَکه وخت دا آخر، کم رو و خجالتی اِسینه.

66- شَوْ زۊ خٚسٚن، بَما روزی سبیدَه گینه خَوَردار آبون.

67- اَوون را، اَه دنیا پاداش و مردۊمی وَر چاکه نوم آوازَه بَریَندِه، ام دنیا مال و دارایی کا ویشته غٚرف و ایرزش دارٚه.

68- چَوون دیلَه کا دارَه پِشتی و جنگَله خٚس و تور و آزاری وییَر مَندَه نینَه.

69- اَوِن وَختی ای گله آدَمی شیفتَه و دیل‌باخته آبون، اشتَن دیل‌بَری را رییا کاری نِکَرن، اَی را غَش کَرٚن. هَی را خَیلی شَهری جوونِن، خش دارن، تالشون نَه خٚشی بٚکَرٚن.

70- اَوِن خردخالی، خدا فرشته زونٚن، اَوِن هَی را ویشته خردخال دارن.‌

71-لوئَه کَردِه وَخت اشتَن دَنی ویشتَه آکَرن و چَوون گازن دبندی کا ویشته سیفا آبون، لوئَه چَوون لوکه گَرَه کا سرا بَرا، هَی خونَه بلَندَه سَس و برچاکٚنَه لوئَه کَرن.

شمه رۊکه برا: رمضان نیک نهاد  

ویژگیهای جسمانی و اخلاقی غالب در بین  تالش ها ( تالشون سفَد و نوشون)

تالشون سفَد و نوشون:
دنیا هَمه‌ی اِل و تَبارون، سفَد و نوشونی چَوون جان و کٚردٚکاری کا، بو ویندِه و آزونسِه، اَه سفَد و نوشونون نه خَلکِن آبازَه دارٚن. اَه نشونون نَه شایَم فَمه، کی چینییَه، کی اوروسَه، کی کٚردَه، کی تورکه... خَیلی صٚفَدِن چَمه دَس نینَه، دِدِه اشکَمی کا دارَم و مارِه‌وَردینَه. ای سَرن ایسپییه پوسینه یا سییاینه، سَربَرزَه قَد و پَل پِشته جان دارن یا بیجیک و کتاینَه... ام صٚفَدون را نِبو کسی را گنا نوئِه یا اَوون پاداش دوئِه.
ایسَر نوشونِن ام دینیا کا دَس اومَه‌ینه، دارَندی و نِداری، خداپرٚسی و دَسوازی و میمون نوازی و گٚزگی و پیله‌دیلی، پاکییَه‌دیلی و هَرزگی و هَزارگله اَلادَه خوب و بَده نوشون. اٚمون نی خیلی ئون اشتَه را دَس ووئَردَه، خیلی نی دَدَه_دِده آدوئَه یا دایلَت و ایجتما کا دَس اومَه. لوئَه درازآنِکَرم، ای سَرٚن نی هَردٚه سَرَه پَشییَر دَس اومَه‌ینه، چم روشونی وذین و هوش و...
تالشن نی، ام رییه و سونوری کا سیفا نینه، ویشتَری تالشِن نی ای سر نوشونون اشتَن جان و کٚنٚش و کاری کا دارٚن کٚه اَوون بو، خاسی آزونسِه و دییَر ال و تبارون کا سیفا آکَردِه. ای سَر نشونون، اَمه گٚرد دینیا آدَمون نَه ای جورَه صٚفد و نوشون دارَم، بَما گمون کَرم، تالشِن ویشتَری ام صفتون کٚه نوم بَردَه‌مَه، دارٚن. زییاد فرخی نِکَره تالش رَمه پا بَه، یا اوستاد بَه. ایتِه کَمتَه، ایتِه ویشتَه، اَگَه اَوون چِم بداری، یا فورصتٚش پیش با، بو اَوون کا ویندِه.
خَیلی تارخ نویسون نی اَوون نوم بَردَه، هَه شراکتییه نوشونون خونَه چَمه تالشون و چَمه آبا اَژادادِن، کادوسیین آبازَه دارین، هیچکسی، حتا آدَمه کٚشَه چنگیز و موغولون و ایسکندر و عوثمانی و کَنه داعیشون و دییَرپِتارَه چی ئون چَوون ولَت و بَر و سرا و ناموسی دس درازی نییاری و نِشاتَه کَردِه. اَگه نی اوروسون وای سَرون کَردَه، چَمَه ساده دیلی خونه وازی هَردمونه یا دایلَتی ئون اَمه نه نامِردی و خَیونَت کَردَه که خَیلی چَمه تالشی ولَتون چَنگ آدومونه.
پیشَکی شمه ختمت بوام، تالشون جان و دیلی صٚفَد و نوشونی پینج سالی پیش نویشتَه‌ما، اَلان کٚه ویندٚمَه چَمَه ای دینیا تالشی یاله اوستادون تالشَه نویسی را دَس بَه دَس آدوئَه و همواجی الیفباشون نویشتَه، خَیفم اومَه که چَمَه پیشتَرنَه نویشتَه، تالشی شینه زوونی نَه آگاردن مَکَرم. ویرٚمَه اَه وَختون کٚه ایلَه پیلَّه جسارَت کَردٚمَه، بی لاپوشی و جیخا آخا دَمَندیمه تالشون چاکه مرام و نوشونون و اَی سَر ایرادون نویشتِه، خَیلی تالشون خش اومَه، ای سَرون نی نِفَمٚمَه، کٚردینا یا تالشینا، مٚنٚشون فَش دوئَه. ای واتَه: تٚه تالشپَرس و نژاد پَرستیرَه، ای واتَه: تٚه تالشون روک آکَردَه و تَنخا چَوون عَیبی ویندَه‌رَه! اَز هَمه‌ی چَوون دَسی ماچ کَرم، چَوون نَقد و رابینایی و موحیبَت مٚه راهَمیشَه، ای گلَه چٚرا‌سوتکَه شی زٚلماته را روشون آکَردَه.
اَلان نی خام نارناری بوام، براجان، خالی جان، ام نویشتَه را شمه بوزرگی و نوجبایی‌نه من ببَخَشن، اَگه کَسر و کٚتا نویشتَه‌مه. هرچٚه چَاکه لوئَه و چاکَه مٚرام و خاسَه صفد و نوشون اِستَه، شمه شیوار نازَه تالشی شن، هَرچی نَگبتَه مرام و کلوتونه کار و ناپَسندَه صفَد اِستَه، مٚه را مَگِرَه، اَوون هَمَه تٚشک و نوشون چٚمٚن شیوار پیلَه لوئَه بَروازٚن و مَزون و وٚرپٚش و بی وَج و دارَه پِشتییَه تالشی پا بنویسَن. شمَه دَسی نی هَزار ماچ کَرم، مٚه را هَنی بینایی بٚکَرَن، اَوونی کٚه ویرٚم بَرشَه، مٚن سَر آریَنَن، شمه ایراد گِتِه و موحیبَتی چَمن چِمون سَر نَم و دیلی کا جگا دَم. تالشون صٚفَد و نوشون:
1- وییَر پیلَه دیل و مَترسینه. تالشَه ژِنَکن نی دَسی کَمی مِردَکون کا نِدارٚن، اَگه شَهری ای سَر ژِنَکِن بٚزبٚزه تَرسٚن، تالشی ژِنَکن، هَشراتی نِتَرسن.
2- چَوون دیل، آوَینَه شی خموار و روشون و سادَه یَه، زۊ نی شینه لوئان باوَر کَرن، خییال کَرن هَمه چَوون شار راستی وان و بی‌رییاینَه. هَی خونَه زۊ وازی هَر تالشون صٚفَد و نوشون:ن.
3- کو و دارٚشت و گیریَه و سَوْزَه سرائون و ملگزارَه دشتون خیلی خش دارن هَی را تالشِن ویشتَه عومر کَرن و کَمتَه ناخوش آبون.
4- خش آو و هَوا و ساکیتَه دیهاتی کا زیندگی کَرده، شَهری شولوغی و بازاری کا ویشته خش دارٚن.
5-چَوون مِردَکن و ژِنَکون جان و هَیکَل، دییَر خَلکون کا، زٚمخت ته و پَل پِشت تَه و بلَندتَه‌ینه.
6- هَر سَختٚم و ناچیکول و تَنگٚمه اَفال و روزی و نِداری نه، سولوکَت دارٚن و تاو ووئَرن.
7- وختی نِه واتشونه و لَج و پشَه وَر آمَندینه، هَله‌مَله اٚهٚه نِوان و ها نِدَن و سازش نِکَرن.
8-وییر میمون نوازینه و میمونی خش دارن، میمونی را جان فیدا کَرن. خش دارن، همیشَه اَوون را میمون با.
9- اشتن ناموسی را وییَر آروناموس و غیرت دارن. تالشی ناموسی را، کسی دس درازی کَردَه، چَوون فترَه لٚس راس آبو. تالشن، نجیبَه آدمون خش دارن و هَرزَه آدَمی بَد دارن.
10- خردخال دوست اِسینه، اشتن خردخالی را جان مضاقه نِدارن. دوست و اشتَنی را خیلی میروونینه و دشبنی را نی خیلی بی رَم و سنگَه دیلینَه.
11- ای گله عَد و پیمونَه دَس کسی نی دَوستشونه، دا زندَه‌ینَه، اَی نه بَفا دارن و ناری اَی چاکندِه نِکَرن.
12- وییَر چی رو به سییاسَت نِشون، شیفه وازی و دَغل وازی، خاش آلیسی خش نِدارن.
13- اَگه سیاسی و دایلَتی آدَم بوبون، بی رییایی پیشه کَرٚن، هَیی را خیلی وَختون اَوون نَه تا نِدَگِرن یا زۊ چَوون سری کلا نَن.
14- چَوون خردَنِن، خیلی چِم روشونینه، درس آموجی کا، دییَرون کا پیشنَه وَزِه گِرٚن و نار دَبون، چَوون ذین و هوش کَفایَه. هَیی را تالشی خردخالی رَمه پا نی اَگه بازار دلَکٚه، زۊ دییَرون کا پیش دَلَکٚه.
15-تالشن شرافَت و آورو و نیجابَتی خَیلی خش دارن، چَوون ژِنَکِن، آورو دارینه، خَلا دَپوشه جانی خش دارٚن، اشتَن سوتالَه جانی نبَرچاکٚنٚن، تالشَه خَلا تَمٚشا دارٚه.
16- چوچول واز نینه، اَگه اَوون چوجیخا بٚکَرٚن، بٚفَمٚن، کٚرا اَی وازی دَه‌ی، دَغل وازون و بولَنگی دَسی پِشتی کا دَوَسٚن.
17- مال و مۊله و حَشییا و موچ و میرکییه و گل و گییا خش دارن، هَیی خونه چَوون آبا اَژدادِن مال داری کَرین. اَلان نی ویشتَری تالشَه سرائون کا ، اسب و گوسَند و اسپه و پوچو و گا مال و کَرگ و کیجه مَندَه .
18- هنتَه کٚه گیریه گیلونی کو کتیلان بَروَز آوَز کَرن و کار کَرن، همیشه چٚسک و چالاکینه، وییر چی چَق نِآبون.
19- چَوون سَری مو، سییایَه و چَوون چِم رَشه و پوس نی ایسپییَه، دَس و پا زمخت و درازَه. چَوون دیم و رو خاسییَه.
20- مال و دارایی گردآکَردِه را گٚزگ نینَه، اشتَن وَسابَری خٚمنا مال و دارایی گرد آکَرن وییَر چی اشتَن دورَه آتییَه دَربَند نینَه.
21- اشتَن خردخالی را وییَر چی مال و دارایی پَس نهَرزن. وان: خردَن بی اشتَن پاسری ویمونٚه و زَمَتینه مال دَس بوئَره. بَما اشتَن دار و نِداری خردون ایختییار نَن.
22- تالشی خردخال زۊته اشتَن پاسری مونو، مال و دارایی کا اشتَن دَدَه دِدِه دَسی نِدیِسٚن. هَیی را کارکرده، اشتَن ننگی نِزونن، هر سَخته کاری نی بوبو، کَرن. ژِنَکِن نی مردکون خمنا کار کَرن.
23- اَگه اَوون را درسَه خونی و آموته را چاکه وَختی دَلَکه، زۊ آموجٚن، دا وای چه کَرم، اوستا آبون.
24-یَندی اِل و تبارون خش داشتِه و دِدِه زوونی آموتِه را چَمه همسادَه تورکون ال و تبارون شی غیرت کارآنِگِرن.
25- چَمَه همسادَه ال و تبارون کا ویشتَه بیگونه نوازی کَرن.
26- خشک و کلات و گَرمَه جگائون کوچ و سَفر کَردِه خش نِدارن.
27- چَوون دینداری کا، تندی و سستی نِکَرن، هر کاری کا مینَه‌مونی ویشتَه پَسندن دا آنٚما مَبون.
28- سَخته روزون و جَشن و کشت وکاری وَخت، یَندی را آرَسن و یاوَر دَن.
29- وَختی دییَر تَبارون نَه خشی کَرن، خَیلی وختون چَوون وییَرَه سولوکتی خونَه، کمتَه کَه کا سالاری و پیلَه تَری دارن.
30- دَدَه_دِدِه ئِن ویشته خش دارن زوئَه بدارن، زوئان را ویشته پشتمونی کرن.
31- تالشی کَه کا، مِردَکِن، رابَر و سالارینه بَما ژِنَکی لوئه و خازتَه کا هَرگز نِبرشون.
32- ویشتَری تالشی مِردَکن خش دارن، چَوون ژِنَکن کَه داری بکَرن و دییَری کارَه سَر مَشون.
34- تالشن، ساز و آواز و جَشنه سرائون خیلی خش دارٚن. وَختی جانگیری سلیمَه آوازی مَسن پِوَشن، پیرِن وَشتن آن، جوونون کٚه دِه داشتِه نِبو، وَختی ماسالَه هادی بٚلبٚله سَسی مَسن، بٚرَمٚه چِمون کا ویواره.
35- زور و بازوئَه کاری، فیکرَه کاری کا ویشته پَسٚند کَرن هَی خونَه پشَه اولَسی اَفسانَه‌شون اَوون را ساتَه.
36- اشتَن کَه آدَمون و دوستون نَه هَرگز خَیونَته کار پیش نِگِرن. هیچ رازی ژِن و شۊ یَندی کا جیگا نِدَن.
37- مال و داشته غَم هَرن دا هَچی فٚر مَشو، اَگه چَوون داشته، اشتَن وَس آبَری خمنا بٚدارن، آزا گله‌ی نِدارٚن و نِکَرٚن.
38- خش دارٚن زییارت و خشگزارنی خونه، سالی دونزَه ما سَفر و کوچاکوچ بٚکَرٚن.
39- ای دیلینه، دورو واتِه خش نِدارن.
40- وییَرچی اشتَن وییَرَه زور و فیکر داشتِه ایمون نِدارن، هَیی را پیله کارون را کَمتَه مودیر و رابری گَردَن گِرن.
41- زوری نه آروم نِآبون، وختی کٚفری و یاغ آبینه، بی اَوون نَه زور مَآمونی. کاری اَوون نه مَداری، اشته را آروم آبون.
42- چَوون خۊن و گوشت و جانَه رۊ آزاتی نَه پَشی اِسته، اَگَه اَوون دَوَسی، آزاری آبون.
43- زورَه وا و ستَمَه دَه آدَمون نَه ویشتَه مشتی نه زور کَرن، اَوون سَربَه را بوئَرن دا لوئَه نَه.
44- وَختی اَوون را هَنگَه‌ی ایزٚه و بَلایی اَوون ویترَکٚه، حَفصَلَه کَرن، تاو ووئَرن دا مَلَکن.
45- خیلی سختی و ستَمه‌ئی را تاو ووئَرن و حفصَلَه کَرٚن، بَما وَختی گَوَنی بینَه و پِسندٚشونه و کۊل آمَندینه، آزاری آبون، بٚرامه‌ی، ده اَوون گِتِه و داشتِه نِبو.
46- هَلَه مَلَه ای زوون و ای دیل نِبون، یا دیر آبون، بَما وختی ای دیل بینَه چَوون دَس آدوئَه و پَیمون دا آخر پِسییِه نِکَرٚه.
47- پیلَه تَرون را، هر جا‌جگا و پیشَه‌ی بدارٚن، خیلی ایتروم نَن.
48- سَختَه کارون را جان جیوازنی نِکَرٚن، اَلبَهلی نآسیین و کونه نآن.
49- پیلَه پیلَه واز کَردِه و یاله ناجَه وییَرچی نِدارٚن، اشتَن لاجیکَری خمنا اشتَن پا دراز آکَرن.
50- دارَه پِشتی نینَه، ویشتَه خان، بٚگَرد و سرا بَلَک بوبون، چَوون نٚجار و کٚردٚکار دٚه رَنگ نی.
51- خیلی میرَوون و دیل رَم اِسینَه، اَلبَهلی نی چَوون دیل چَکَه، هَیی را زۊ بَه زۊ قَر کَرن، کین بَه دیل نینَه، زۊ نی آشتی کَرن.
52- اَوون را ای گله موحیبَت اَگه بٚکَری، چَن گله موحیبَتی نَه تٚه را تلافی آکَرٚن.
53- اَگه اَوون نه، رۊکَه تِیه‌ی دوری و بَدی بٚکَری، اَوِن ای دینیا تٚه کا دور آبون.
54-کیشتی گِرمَه مٚزا و بَند و دومَنون پِردِه و اسبَه سواری و شکاری خش دارن.
55- خیلی عالیمون و اوستادون و عیلم و دانش و فَندآموته و اوستابِه و تازَه اَوزار و دَزگاماشینون خش دارن.
56- هَمه دینون و خدا پرسون و میلَتون خش دارن، هیچ میلتی مَردِه را آخازی نِکَرن. مَردَه پِشت آکَر نابَنا نِکَرن بَما چَوون مردَه پَرٚسی، زندَه پَرٚسی کا ویشته اِسَه.
57- زۊ کٚفری آبون، بَما هنتَه دا وینٚن چَوون دَوا کَر آروم آبَه، اشتَن نی زور کَرن، دِه کتا بان و دَوا پِسندٚن.
58- جنگ ودَوا دَلَکی وخت، سکَه بَرشون، خَیلی نِشان، اشتَن جلَفی دَکَشِه، بَماوَختی دَوا آپَرچینیه، ویشتَه سازشی دۊملَه کَرن، زۊتَه کتا آن، چَوون کین وییَرچی دیلی کا موندگار نِبو و درازا نِدَن.
59- ژن و شۊئی ایسماری پِسندِه و جودا آبِه وییَر چی دَوْ نی ، پیرَه دَدَه_ دِدِه سالمَندَه کَه ایسپورده خش نِدارن. تالشِن وان: ایختلافی وَخت، ژِن و شۊ اَگه ای گله آتش بَه، اَی گلَه بی آو بوبو یا اَگٚه اشتٚه کَه دَلَکه دَده دِدِه را کتائی بٚکَری، وختی پیر آبی خردخال اشتٚه سَر ووئَرٚه.
60- بیکاری و مفتَه هَری، چَوون مینه کا وییَر چی راییج نی، اَوِن بیکاری اشتن ننگی زونٚن.
61- تالشن سخته کاری، هرگز دَس نِکَشن، دا اَی تَمون نآکَرن، زور ژَنن.
62- تالش همه چی چاکه چی، خشینه وینن، وییَر چی دییَر آدم و مال و چی سَر ایراد نِگِرن.
63- مودام تالشن کرا کار کَرن و پِرٚن. کاری وَخت دِه سکَه بَرشون و اشتَن جانی غَم هَردِه ویرشون بَرشو. پیر نی آبون، هَنی خان، جوونی شار کار بکَرٚن.
64- وختی کار کَرن، تمونی اشتَن زوری خان، هاکو کار آگِرن، چَوون ویر و فیکر، گرد کاری پِسٚندِه کا مونٚه.
65- اَوِن دینیا دَلَکه وخت دا آخر، کم رو و خجالتی اِسینه.
66- شَوْ زۊ خٚسٚن، بَما روزی سپیدی گینه خَوَردار آبون.
67- اَوون را، اَه دینیا پاداش و مردومی وَر چاکه نوم بَریَندِه، ام دینیا مال و دارایی کا ویشته غٚرف و ایرزش دارٚه.
68- چَوون دیلَه کا دارَه پِشتی و جنگَله خٚس و تور و آزاری وییَر مَندَه نینَه.
69- اَوِن وَختی ای گله آدَمی شیفتَه و دیل باخته آبون، اشتَن دیل بَری را رییا کاری نِکَرن، اَی را غَش کَرٚن. هَی را خَیلی شَهری جوونِن، خش دارن، تالشون نَه خٚشی بٚکَرٚن.
70- اَوِن خردخالی، خدا فرشته زونٚن، اَوِن هَیی را ویشته خردخال دارن.
71-لوئَه کَردِه وَخت اشتَن دَنی ویشتَه آکَرن و چَوون گازن دبندی کا ویشته سیفا آبون، لوئَه چَوون لوکه گَرَه کا سرا بَرا، هَی خونَه بلَندَه سَس و برچاکٚنَه لوئَه کَرن.
شمه دارَه پِشتییَه برا : رمضان نیک نهاد سال 1391

نامهای دخترانه  و پسرانه تالشی (1)

الف) کینه نوم (کله نوم) دختران وزنان 

1- تیته: شکوفه
2- والیوه: نسیم
3- تیجره: اوج طراوت و زیبایی ییلاق در بهار
4- میشین: بنفشه
5- گیریه: ییلاق، سرزمین خوش آب و هوا
6- وله تا: شاخه گل
7- وله جار: گلزار
8- پپو: پروانه
9- وشتن: نشاط، رقص
10- شپغ: درخشش، فروغ
11- ناجه: آرزو
12- مانگ: ماه
13- مانگی: منسوب به ماه
14- مانگی شی/ مانگی شار: مانند ماه
15- مانگه تاو/ منگه تاو: مهتاب
16- مانگه وش/ منگه وش: مهوش
17- هیار: یار، ای یار (؟)، بخشی از نام یک ترانه ی معروف ( > هیار هیار)
18- گشه: عروس
19- وارش: باران
20- ویشه: بیشه
21- پرزه: آهو
22- زرج: کبک
23- آلاو: حرارت، تابش
24- انگوین: عسل
25- تایه: بکری طبیعت و علفزار
26- خندیل: تمشک، به استعاره چشم سیاه
27- خاس: زیبا، خوب
28- خاسی: زیبا، زیبا رو، منسوب به خاس
29- خاس کله/ خاس کینه: دختر زیبا
30- کینه وز/ کینه وس: دختر بس (؟)، نامی کهن برای زنان تالش
31- ژییه/ ژیین: زندگی، زیستن
32- ولستون: گلستان
33- دومن: دامون، نواحی کم درخت میان مراتع و جنگل
34- ملگزار: خرم، با صفا
35- هشی: خورشید
36- هشی سو: نور خورشید
37- روج/ روژ: روز
38- ساره شی: مثل ستاره، ستاره باران، پر ستاره
39- ژیسو: روشنایی زندگی، نور زندگی
40- آرا: خو کرده، آرام، رام (؟)
41- اران: ایران
42- ژیمون: زیستن، زندگی
43- سو شار/ سوشیار/ سو شییار/ سو شیوار: چونان روشنایی، نوروش
44- سو شی: چونان روشنایی، نوروش
45- هشی وش: شعله ی خورشید، روشنی خورشید، نور خورشید
46- آوی شی: مانند آب
47- آوی شار: مانند آب
48- ول دیم: گل چهره
49- گول سیم: (؟)، نامی کهن برای زنان تالش
50- گول رو: گل رو، گل چهره
51- سا ول: گل سایه (؟)
52- ولسا: گلسا، مانند گل ("سا" فارسی یه)
53- ول ساره: گل ستاره (؟)
54- باهار: بهار
55- گول باهار: گل بهار
56- گوله تا: شاخه گل
57- ننه مست: موجب شادمانی مادر (؟)
58- گیریه ناز: نازنین "گیریه"، ناز "گیریه"، نازنین باصفا (؟)
59- همه ناز: سراسر ناز، سرشته با ناز
60- ساره: ستاره
61- گرده: کوتاه قامت و تپل
62- گرده ناز: نازنین تپل، نازنین "گرده"، ناز "گرده" (؟)
63- ولی شی/ ولی شار/ ولیشار: مانند گل

ب) زوئه نوم پسران و مردان 

1- مولوم: شاه معلم، نام یکی از قله های رشته کوه های تالش
2- شاباز/ شاهباز: باز بزرگ، باز شایسته ی شاه
3- شاوار/ شاهوار: شایسته و برازنده ی شاه، مانند شاه، بزرگ و شکوهمند
4- امبست/ انبست: محکم، استوار، پابرجا
5- آکو: مدافع، مانع، سد راه
6- آژی: احیا می شود، دوباره جان می گیرد
7- اژی: اهل زندگی، زینده
8- آژییار/ آژیار: دوستدار احیا شدن و دوباره جان گرفتن، دوستدار زندگی
9- ژییار/ ژیار: دوستدار زیستن و زندگی
10- آسون/ آسن: آهن
11- اوچیر: چیره، مسلط، غالب
12- دویار/ دویر: گذرنده، عابر
13- رادویار/ رادویر: رهگذر
14- زوماند: زورمند، قوی، قدرتمند
15- کوشار/ کوشییار/ کوشیار/ کوشیوار: مانند کوه
16- کوشی: مانند کوه
17- دپاج: باران آمیخته با باد، رده ی تند و تیز باران
18- هشی یار: دوستدار خورشید
19- ویرا: هوشمند، دارای حافظه ی قوی
20- لدو: نام قهرمان حماسی تالش
21- داتام: نام یکی از بزرگان سیاسی و نظامی کادوس در روزگاران کهن
22- روجیار/ روژیار: دوستدار روز و روشنایی
23- ویرها: هوشیار، متوجه، مواظب
24- سه بارز/ سربرز: سربلند
25- ژی بارز: بلند زندگی، زینده در سرزمین های بلند
26- برزژی: بلند زندگی، زینده در بلندی ها
27- ژیمرد: مرد زندگی
28- ویراجن/ ویراجون: متوجه، هوشیار، مواظب
29- رخیسته: رها، آزاد
30- آژیم: دوباره احیا خواهم شد
31- تالشیار: دوستدار تالش، یار و هموند تالش تبار
32- بارز/ برز: بلند (بلند قامت، بلند همت)
33- واجار/ واجیار: گوینده، دوستدار سخن، توانا در سخن گویی
34- اواج: گوینده، سخن گو
35- آژیسته: احیا شده، بهبود یافته، جان دوباره گرفته
36- چتم: صخره وار، محکم، استوار
37: مریان: نام منطقه ای ییلاقی و باستانی در تالش
38- زیرون/ زیران: جاوید، همیشه سبز، خرم
39- مسیار: شنونده، شنوا
40- امس: شنونده، شنوا
41- اوین: بیننده، بینا
42- وینار: بیننده، بینا
43- وینا: بینا، بیننده
44- ازون: دانا، داننده
45- زانا: دانا
46- آزون: شناخته، معروف، مشهور
47- آدیم: قابل رویت، در دیدرس، واضح و مشخص از دور
48- آدیس/ آدییس: قابل رویت، در دیدرس، واضح و مشخص از دور


و... دومله دار' (ایدامه دار') ...

اژ : دکتر فرزاد بختیاری مرکیه  برگرفته از گروه تلگرامی فرهنگ تالش 

زبان مادری تالشی ، مظلوم ترین زبان مادری در اقوام ایران .

رمضان نیک نهاد :

ما اشتباه کردیم، ما به زبان مادری تالشی خود بد کردیم، ما گناهکاریم، راهی جز جبران اشتباه خود نداریم، هر انسانی ممکن است در زندگی خود اشتباه کند، خردمندان هم ممکن است، گاهی اشتباه نمایند، هر اشتباه تاوان خاص خود را دارد. هنگامی که خردمندی متوجه اشتباه خود می شود، به منظور جلوگیری از تاوان سنگین‌تر از ادامه اشتباه جلوگیری می نماید، برخی از اشتباهات بشر، اشتباه جمعی و تاریخی است، در تاریخ ثبت می شود و اشتباه کنندگان همواره مورد نکوهش نسل معاصر و بعدی قرار می گیرند، مگر آنکه کارنامه مثبتی در جبران خطاهایشان برجای گذارند.

یکی از اشتباهات مهم، برخی از جوامع امروزی به ویژه برخی از ما تالش‌زبانها اشتباه فرهنگی مربوط به گزینش زبان مادری است، هم چنان که هر کودکی که از یک مادر زاده می شود، اولین و ساز گارترین شیر برای او شیر مادرش است، زیبنده‌ترین زبانی که یک مادر می تواند، در بدو تولد به فرزندش بیاموزد، زبانی است که مادر خود بدان زبان تکلم می نماید. این امر نه تنها برای مادران تالش بلکه در هزاران زبان مادری استثنایی ندارد. تنها زبانی که عواطف و احساسات و اندیشه‌ها و عشق به بهترین ‌شکل به کودک منتقل می شود، زبان مادری است.

زبان تالشی هنوز در دنیا حداقل بیش از یک ملیون نفر متکلم دارد، بنا به گفته بسیاری از محققان زبان شناسی، زبان تالشی از زبانهای اولیه و کهن مردم ایران است و از زبانهایی است که ریشه در فرهنگ وتمدن ملت ایران دارد، همه ویژگیهای یک زبان غنی را در متن خود دارد و پیوندی عمیق با زبان اوستایی، فارسی کهن و بسیاری از زبان‌های اقوام اصیل ایرانی دارد، شناخت و دوام زبان تالشی در کالبد شکافی واژگان زبان‌های دیگر حتی زبان‌های خارجی چون انگلیسی و آلمانی بسیار موثر است. این همه حکایت از پیوند عمیق ریشه‌های زبانهای اصیل و کهن با همدیگر دارد. به همین خاطر بقا و زوال زبان تالشی در دوام و زوال زبانهای دیگر ایرانی به ویژه زبانهای همسایه چون تاتی، آذری و گیلکی و فارسی موثر است.

ما، به ویژه روشنفکران انبوه اولیه و پیشگام تالش در حدود 50 سال پیش، همزمان با پیشگامی در همه عرصه‌های زندگی مدرن، با همراهی و تایید یا سکوت در تحقیر زبان مادری تالشی در سیاستهای دولتی در اقتدار زبان رسمی پیشگام باوری غلط در انتقال زبان مادری هم بودیم، دچار اشتباه جمعی وغفلت تاریخی شدیم، غفلتی که خوشبختانه بسیاری از کم سوادان ما و محدودی از خردمندان ما بدان غفلت دچار نشدند وهم آنها بودند که زبان تالشی را تا به امروز حفظ نموده‌اند.

در قرن اخیر بسیاری از روشنفکران و تحصیل کردگان تالش وقتی که از زندگی روستایی وارد زندگی شهری شدیم در یک ارزیابی بسیار ناپخته و رقابت و تقلید کور فرهنگی برای هم‌آوایی با مردمان شهرنشین و زبان آموزشی مدارس و دانشگاهها و رسانه‌ها، زبان مادری خود را پنهان و خفه نمودیم و به زبان‌های غیرمادری سخن گفتیم و زبانهای غیرمادری عموما زبان ملی را به فرزندمان انتقال دادیم و چه بسیار دیر فهمیدیم که به راه غلط رفتیم، چه تاوان سنگینی خود پرداختیم، تاوان اشتباهمان را تنها خودمان نپرداختیم بلکه همه تالشهای امروز، پیشنیان و آیندگان تالش هم پرداختند و خواهند پرداخت.

چه باور غلطی داشتیم که حرف نزدن به زبان تالشی می‌تواند، در پیشرفت علمی و اجتماعی ما موثر باشد و بر پایه همان باور غلط، ما به زبان مادری خود بسیار بد کردیم، به زبان شیرین تالشی بی توجهی کردیم، ما به زبان تالشی به مادر خود به قوم خود و به فرزندان خود به تاریخ فرهنگی تالش ناخواسته خطایی نمودیم که به نوعی خودکشی زبانی و فرهنگی بود، ما دچار توهم مدرنیسم و از خودبیگانگی شدیم، زبان مادری خود را به مفت فروختیم و زبان غیرمادری را به تاوانی گزاف خریدیم، ما زبان مادری خود را تا سرحد مرگ فلج نمودیم، ما با دست خود موجبات مرگ زبان تالشی را فراهم نمودیم. ما حقوق زبانی فرزندمان را پایمال نمودیم. ما با ساده‌اندیشی زبان خود را کوچک کردیم، در حالی که نمی‌دانستیم که تیشه بر ریشه خود می زنیم.

ما اشتباه کردیم، وقتی که همسرمان غیر تالش بود نه تالشی را به فرزندمان آموختیم و نه زبان همسرمان و با انتخاب زبانی غیر از پدر ومادر به تفاهم رسیدیم. ما می توانستیم راهی برگزینیم که کودکمان حتی از مواهب دو زبان مادری و چند زبان، محلی، ملی و جهانی هم با برنامه‌ریزی بهره‌مند گردد.

ما با نفی زبان خود و با کم‌توجهی و بی‌توجهی به زبان مادری تالشی خود و با بی هویتی فرزندانمان آنها را وارد دنیایی نمودیم که سهمی از زبان آنها نداشتیم، گاه مانند انسانهای گناهکار که گناه خود را پنهان می کنند، زبان تالشی را پنهان نمودیم، سر خود را چون کبک در برف فرو بردیم به خیال آنکه دیگران ما را نمی‌بینند. ما تا بدان جا پیش رفتیم که حتی دوهمزبان در محیط شهری و کاری به غیر تالشی صحبت نمودیم.

ما اشتباه کردیم که فکر کردیم، دیگران نمی توانند، به زبان تالشی ما صحبت نمایند، ولی ما می توانیم به زبانهای دیگر صحبت نماییم، آنگونه مغرور شدیم و غرق در فداکاری ساده‌اندیشانه شدیم که حتی زبان خود را به تدریج فراموش کردیم.

ما ریشه درخت هویتی فرزندانمان را بریدیم و بسیار دیر فهمیدیم، هویت اجتماعی و روان‌شناختی آنها بی‌ریشه خشکیده است. ما با گرفتن زبان مادری تالشی، فرزندانمان را حتی از ریشه‌های خانوادگی و فرهنگی‌شان جدا نمودیم.

ما دچار توهم فرهنگی نرم شدیم، در برابر غیرت زبانی دیگران، کوتاهی و سستی نمودیم و به جای زبان مادری، زبان دیگر مادران را به فرزندان خود آموختیم. ما این حق را نداشتیم که فرزندمان را از زبان مادری خود محروم سازیم، ما می توانستیم و آزادی و حق آن را داشتیم که علاوه بر زبان مادری زبان ملی و همگانی و زبان بین‌المللی و هر زبان دیگری را هم فرا گیریم، اما اشتباه کردیم که زبان مادری خود را فدای زبان‌های دیگر نمودیم. ما به جایی رسیدیم که هم زبان مادری خود را ازدست دادیم و هم آنکه نتوانستیم، هیچ جایگزینی را به خوبی به فرزندمان انتقال دهیم، چون کلاهی که بر سر گشاد ماند.

ما برخی از روشنفکران تالش بدون هیچ دلیل علمی و منطقی باعث و بانی این اشتباه تاریخی شدیم، فرزندان ما و نسلهای آتی حق دارند، ما را در وجدان فرهنگی تاریخ تالش به محاکمه و بازخواست کشند.

متاسفانه اشتباهی که روشنفکران تالش در باب زبان مادری نمودیم، روشنفکران هیچ قومی نکردند، باید از اتحاد و همت و غیرت حفظ زبان مادری روشنفکران آذری زبان، کرد زبان...درس بگیریم و بر غیرت قومی آنها آفرین گوییم.

ما اشتباه کردیم که با کودک خردسال خود به زبان تالشی مادری صحبت نکردیم به ویژه وقتی که مادر کودک زبان تالشی داشت. امروز که آن کودکان بزرگ شده‌اند به دنبال بی‌هویتی قومی و زبانی خود آواره شده‌اند. خوشبختانه بسیاری از آنان نه با همت ما بلکه با الگوگیری غیرمسقیم از زبان خودمانی و مادری اصیل پدر و مادر و جامعه روستایی زبان تالشی آموخته‌اند و به زبان تالشی مادری تسلط یافته‌اند چون سرگشته‌ای مانند که به دنبال گمشده محبوبش باشند و آن را بیابند.

ما به زبان مادری تالشی ستم کردیم پیش از آنکه دیگران حقوق زبانی ما را در مدرسه، مسجد و تلویزیون نادیده گیرند، خودمان حرمت زبان مادری‌مان را پاس نداشتیم. شاید به همان علت است امروز با همه زیبایی و رسایی که زبان تالشی دارد و با این همه جمعیت کثیری که در استان گیلان و توالش وجود دارد، زبان تالشی از طرفی در سایه قدرت زبان رسمی و از طرفی در سایه انحصار رسانه‌های بومی دچار ظلم مضاعف میگردد، با توجه به برخورداری همه اقوام و زبانهای ایرانی به رسانه ملی و استانی در حفظ و انتقال فرهنگ قومی، زبان تالشی در ایران تنها زبانی است که از رسانه صدا و سیما ایران به ویژه مرکز گیلان محروم است، حتی در 24 ساعت یکساعت از صدا و سیمای گیلان به صورت اختصاصی به تالش تعلق ندارد.

مرگ زبان تالشی، مرگ قوم تالش و مرگ تاریخ پرافتخار تالش و مرگ بخشی از تاریخ ایران است. مرگ زبان تالشی، مرگ زبانهای دیگر را به همراه دارد. شاید به همین علت است که با همه امکانات استانی زبان غالب و انحصاری سیما و صدای مرکز گیلان وضعیتی چندان بهتر از تالشی ندارد.

کاش 50سال به عقب برمی‌گشتیم و مانند امروز می فهمیدیم که باید با فرزند خردسال خود مانند همه اقوام و مردم متمدن دنیا به زبان مادری خود سخن گوییم و آنگاه که کودک زبان مادری را فرا گرفت در4یا 5 سالگی به آسانی زبان ملی و آموزشی را هم به فرزند خود بیاموزیم. امری که بسیاری از ملل دنیا وقتی که زبان مادری و ملی آنها متفاوت است، چنین می کنند. کاش دیروز مانند امروز هوشیارتر بودیم و زبان مادری تالشی را و پاسداری از آن را حق و وظیفه خود می پنداشتیم و برای احیا و حفظ آن تلاش می‌نمودیم.

خوشبختانه در سالهای اخیر بسیاری جوانان تالش از تجربه تلخ ما بهره جستند و درس گرفتند. چنین پیداست که بسیاری از روشنفکران نوین تالش در سالهای اخیر به شدت در صدد جبران خسران تاریخی به زبان تالشی هستند و موفقیت‌های چشمگیری هم حاصل آمده است بر خود می بالم وقتی که جوانان برومند تالش امروز اشتباه ما را تکرار نمی کنند و با بزرگواری و اندیشمندانه اشتباه ما را به عنوان خیانت و عمدی نمی پندارند بلکه آن اشتباه رامحصول جبر زمان و شرایط حاکم پنداشته‌اند و در جبران مافات غالبا دست به دست همدیگر داده‌ایم تا زبان تالشی در تاریخ ملت ایران در کنار سایر زبانها جاوید ماند.

با همه عشقی که حقیر به زبان مادری تالشی و ملی فارسی خود دارد و با همه احترامی که به همه زبانهای مادری بویژه زبانهای اقوام ایران تاتی، گیلکی، آذری دارم، به صراحت اعتراف می کنم که من هم در این اشتباه تاریخی شریکم، متاسفانه دیر به این درک و پشیمانی رسیدم، نزدیک به دو دهه سال است تمام سعی خودرا بر آن داشته‌ام تا این اشتباه بزرگ خودم را با یک هدیه و اثر ماندگار زبان تالشی( ترجمه شاهنامه فردوسی به تالشی) تا حدی جبران نمایم تا قدری از عذاب وجدان من کاسته شود. امیدوارم بتوانم در باقی عمر به سرانجام رسانم.

با احترام وادب. رمضان نیک نهاد، 26تیرماه 1395

چهارشنبه سوری در ماسوله رودخان

بهره گیری از آتش در جشن‌ها، تاریخ و پیشینه‌ای دیرین در ایران داشته است به باور نیکان ما آتش وآب وباد وخاک از عناصر اربعه وجز نماد زندگی وحیات است . مردم تالش ماسوله رودخان فومن همراه با سایر مردم ایران چهارشنبه سوری  راجشن گرفته و به شادی و سرور می پردازند. تالشان به چهارشنبه سوری کولی کولی چارشَمبَه می گویند. در غروب آخرین سه شنبه سال هفت کوهه کلش را پشت سر هم می گذارندو هنگامی که زبانه های آتش در تاریکی به رقص درآمدند پدران و مادران تالش همراه بچه هاومهمانان  خود  از روی کوهه های آتش پریده و عبارات زیر را می خوانند

 کولی کولی چارشَمبَه / عَید اومَه پین شَنبَه

نَگبَت بشو دَولَت  با / زَردی بشو سرخی با

 کَنَه کول بشو تازَه کول با / کَنَه سال بشو تازَه سال با

جوانان باشلیک تفنگ شکاری به هوا وفشفشه های نور افشانی هم همراه آتش بکار میبرند .  باور توده های  مردم بر این است که با این کار ایشان, برای همه ی سال در برابر ناخوشی هایی و زیان هایی که انسان را رنگ پریده, زرد, سُست و بیمار می کند, ایمن خواهند شد.چون این این جشن با نظارت بزرگترها برپا میشود هیچگونه خطری در پی ندارد برعکس شهرها که غالبا همراه با افراط ومخفی کاری وخطر های فراوان  است ومراقبتی وجود ندارد .

مادران و زنان تالش پس از چند روز خانه تكاني در حالي كه فضاي خانه خود را پر از عطر بهار ساخته و آشيانه خود را بهاري كرده اند وآماده جشن بزرگ نوروز هستند ، به دامن كوه و دشت رفته و بنفشه وپامچال معطر را كه بوي بهار به ارمغان مي آورد ، چيده و به خانه مي آورند تا به استقبال چهارشنبه آخر سال بروند .

زنان ودختران هنر آشپزي خود را در آخرين شب چهارشنبه سال با پخت بهترين نوع از غذاهاي بومي به نمايش مي گذارند .در سر سفره  ، انواع غذاهاي محلي از جمله كوكو گردو ، ترشي تره ، فسنجان، آماده مي كنند .اين غذاها پس از برگزاري مراسم پريدن از روي آتش و ديده بوسي كردن و تبريك چهارشنبه به يكديگر توسط اعضاي خانواده ها با آرزوي سالي خوش صرف مي شود . پس از شام نوبت به نوجوانان و كودكان مي رسد كه از بزرگترهاي خود انعام مي گيرند

پس از اين مراسم ، دختران و پسران دم بخت خاكسترهاي باقي مانده را از خانه و حياط بيرون كرده و   به نيت اين كه گشايشي در بخت آنها صورت گيرد و در سال جديد به خانه بخت بروند ، در پشت در خانه مي ريزند .تالشان اين گونه شب آخرين چهارشنبه سال را مي گذرانند و خاطره خوشي را به دفتر زندگي خود مي افزايند ومنتظر جشنی دیگر ونوروز می شوند.

رمضان نیک نهاد 

درختکاری و تالش ها

                             🌱🌿☘🍀🎄🌲🌳🍃🌴🌱🌿☘🍀🎄🌲🌳🍃
                                          🌴درختکاری و تالش ها 🌴
ماه اسفند فرا رسیده است و شکوفه های درختان آلوچه ، نوید بهاری دیگر را داده است ، اسفندی که آمدن رایحه خوش بهاری آن عید نوروز را خبر می دهد وانسان وطبیعت باهم دراین ماه با آوازهای های نوروزخوانی از خواب زمستانی بیدار میشوند و به استقبال شکوفایی و سرسبزی گیاهان می روند دراین ماه دوستداران محیط زیست با درختکاری وکاشت نهالهای جوان ،قدمی در بقاء طبیعت زیبایشان برمیدارند .انسان همواره در طول زندگی به خاطر اینکه حیات خودرا در گرو طبیعت دانسته است به عناصر طبیعت ،چون آب ،خاک ،هوا،گیاهان توجه خاص نموده است ،زندگی انسان در ایران باستان چنان با طبیعت وحیات وحش آمیخته بود که بسیاری از اعیادوجشنها منشاء اتفاقی در طبیعت داشت ،ایرانیان باستان اهمیت ویژه ای برای درختان قائل بودند ودر نزد آنان وبسیاری از ادیان درختکاری ،امر بسیار با ارزشی قلمداد می شد ،تاجایی که وقتی فرزندی متولد میشد ، خانواده او درختی را می کاشتند وآن درخت را به نام فرزند میکردند وچون فرزندازاو مراقبت میکردند تا همراه وهمزاد هم رشدکنند وتنومندگردند این عمل همواره حس خویشاوندی را برای آن فرزند واطرافیان او به ارمغان می آورد .
🌴دیدن مناظرزیبای درختان در طبیعت،روح نوازاست و دل و جان انسان را صیقل داده و آرامش خاصی بر قلب او حاکم می کند. هرجا که درخت می روید در آنجا سرچشمه ای از خیروبرکت جاری است درخت ، مظهر زیبایی و حیات وقلب سبز طبیعت است که بخش مهمی از نیازهای انسان را برآورده می‌سازد .
🌴مردم تالش ،همواره خود را همراه وهمزاد درخت در زندگی میدانند ،تالش ،عشق خاصی به درخت دارد وشدیدا زندگی مادی وروحی خودرا با زندگی درخت وگیاهان وطبیعت پیوند زده است .تالش عاشق طبیعت سبز و زنده است ،عشق به کوههای پوشیده ازدرخت ،عشق به آبشارها ورودخانه های زلال دارد ،عشق به هوای پاک سبزه زاران دارد ،طبیعت برای تالش چون مادری است که مهرش به فرزندان آسمانی وملکوتی است . هزاران سال است که شمال ایران میزبان دوهمزاد وهمسفر تالش ودرخت است واین همزادی آنها سرزمین تالش را به سرزمین رویایی درایران تبدیل کرده است که میلیونها هموطن خسته ومسافر ازکویر ایران به گیلان را روح نوازی میکند .
🌴اگر تالش سالها از طبیعت سرسبزش دور گردد ،چون فرزندی که ازدامن مهرمادری دور شده است ،بیقراری میکند وهرگز دنیای به ظاهر زیبای ماشینی ومدرن نتوانسته است جایگزین زیباییهای طبیعی وسرزمین سرسبزش گردد . کوههای تالش وجنگلهای زیبایش چون نگینی برخاک ایران شاهد هزاران نسل از همزیستی با مردم تالش است .

🌴درختان راست قامت جنگل تالش ،الهام دهنده استواری وصلابت تالشان دربرابر سختیهاست .سالها پیش به بهانه حفظ جنگل و رفاه جنگل نشینان بخشی از مردم ساده دل تالش را به شهر ها آوردند ،طرحی که متاسفانه در بسیاری از جاها ، تالش از جنگل دورشده،چون شیری در قفس احساس افسردگی نمود وبه نوعی آواره گردید وجنگل هم در بسیاری ازجاها یا به بیابان تبدیل شد ویا مکانی برای ساخت ویلاهای آنچنانی گردید .

🌴تالش واقعی ،حافظ و نگهبان جنگل است وبهتر آن است که به آنان خدمات وراههای نوین وعلمی مراقبت از درختان وجنگل داده شود .امروز بسیاری از فرزندان تالش که پس از تحصیل در مرکز شهرها ، سکونت دارند ،با راههای نوین درختکاری آشنا شده اند، و زمینها وباغهای پدری خود را با اصلاح نژاد و اصول علمی درختکاری نموده اند ودیگر کمتر پیش می آید که در اطراف منزل وباغ ، درختان جنگلی که زمین وسیع می خواهد ویا درختی که میوه کم به صاحبش می دهد کاشته شود بلکه با کاشت بهترین نوع درختان ، بهره بهتری ازدرخت میبرند ،بیاییم ارزش نهادن به درختان را از نیاکان خود بیاموزیم و در هفته درختکاری به نام یکی از عزیزانمان ،درختی را بر زمین نشانیم .
از : رمضان نیک نهاد
🌱🌿☘🍀🎄🌲🌳🍃🌴🌱🌿☘🍀🎄🌲🌳🍃

روز لباس سنتی تالش

سومین نشست هم اندیشی در باره مسایل زبان تالشی برگزار شد . این نشست به دعوت موسسه تالش شناسی ، در محل سالن اجتماعات استراحتگاه معلم پونل ، با حضور گروهی از صاحب نظران و فعالان فرهنگی تالش برگزار شد .
بهزاد نیکنام عضو هیئت مدیره موسسه پیشنهاد داد که همگام با برخی از اقوام ایران که یک روز در سال را ( روز پوشاک اصیل ) خود نامگذاری کرده اند ، در تالش نیز روزی به این منظور تعیین شود و نجات شعبانی روز 13 فروردین را پیشنهاد نمود و دیگر اعضای جلسه به اتفاق تایید نمودند و به تصویب رسید . بنابر این انتظار می رود در روز 13 فروردین هرسال هر زن یا مرد تالش لباس سنتی فاخر خود را بپوشند یا دست کم از پوشیدن البسه خارجی خودداری نمایند .

 توضیح ما در پا ورقی :

روز سیزده فروردین  به دلیل آنکه روز طبیعت است تالشها می توانند  حتی به صورت نمایشی وتفریحی با پوشیدن لباس تالشی  هم روزطبیعت را جشن گیرند وهم آنکه سنت تالشی را گرامی دارند

غیرت تالشی و بی هویتی تالشی

هزاران سال است که در ایران  مردمانی از  اقوام مختلف کرد و بلوچ وتالش ، آذری  ولر و گیلک  وتات  ، ترکمن وفارس و... باهم تحت نام ملت ایران زندگی می کنند . قرنها است که مردم سراسر ایران ضمن حفظ قومیت خود باهم در تمام کشور زندگی مسالمت آمیزی دارند ، این از افتخارات ملت ایران است که عشق به میهن ومنافع ملی آنها  در اولویت است ومانع از افتادن در منجلاب جنگ قومی مذهبی شده است ملت ایران ، به این تنوع در قومیت ونژاد ومذهب وزبان ،  احترام خاص دارد، با حفظ احترام به فرهنگ های قومی خود به میهن عزیزمان ایران عشق می ورزد ودر حفظ منافع ملی کشورمان اهداف مشترکی دارند   .

تالشان هم به عنوان یکی از اقوام اصلی ، مهم و نخستین ایران ،با حفظ هویت واصالت خود ،بطور عملی درطول تاریخ ایران  نشان داده اند که قومی میهن دوست ، صلح دوست ،شجاع ومتمدن هستند وبه تالش بودن خود وبودن درکنار دیگر هم میهنان خود افتخار دارند .این حسن مرام تالشی در ساز گاری حداکثری در همزیستی با سایر اقوام در تاریخ مورد تمجید مردم ایران ، حتی پسند فرمانروایانی چون کوروش بوده است .تالشان ،مانند سایر اقوام ایران ، دردفاع از خاک وطن  ومبارزه با  تجاوز  بیگانگان ، همواره از اقوام  پیشتاز بوده اند.

روحیه آزادگی و شجاعت تالش ها و علاقه فراوانشان به استقلال میهن و مرام ظلم ستیزی آنها  در تاریخ تالش ،  چون برگ زرینی در تاریخ پرافتخار ایران ثبت است  .این مرام  تالشی همیشه سدی دربرابر تجاوز بیگانگان و زور گویان بوده به همین خاطر در تاریخ ایران ، تالش ها بیش از همه مورد غضب بیگانگان متجاوز ، مغولها ، عربها ، اسکندر ورومیان ، روسها ، عثمانیها ، انگلیسها یا حتی قهر وغضب قدرتمداران ناخوشنام داخلی قرار گرفته اند ، گاه حتی صدها سال علی رغم اشغال مابقی  ایران ، با جانفشانی ، زادگاه خودرا از اشغال بیگانگان  در امان نگه داشته اند ، درطول تاریخ بدون اینکه به خاک دیگران تجاوز نمایند  ، جنگها ی پرافتخار در دفاع از وطن ودیارشان داشته اند  ، صدها هزار تالش با خاک وزادگاهشان قربانی عهدنامه های ننگین روس و شاه قاجارشده واز خاک ایران جداشده اند ، ودر طول تاریخ برخی شاهان هزاران نفر از تالش ها برای راحتی چپاول و استیلای  آنها به زوراز زادگاه خود کوچانده شده وجای آنها با اقوام دیگر جایگزین شده اند .

امروزه ،بااینکه مناسبات اجتماعی واداری وپیشرفت تکنولوژی ،حدومرزی بین اقوام ومذاهب نمی شناسند ،با این حال بیشتر اقوام هرگز هویت واصالت قومی خود را نه تنها فراموش نکرده اند بلکه  در خواب وغفلت برخی  اقوام دیگر . آنچنان پافشاری براصالت خود داشته اند  که برخی از انها مجبور شده اند زبان مادری خودرا کنار گذاشته ، و به زبان آنها سخن گویند ودر برخی نقاط  با فروش  بخشی از زیستگاه خود  ،  کوهها ودشتها وجنگل وآبادی به آنها ، با وجود جمعیت حداکثری در زادگاهشان  غریبه می شوند .روندی که متاسفانه در شهرهایی چون آستارا وتالش بیشتر مشهود است .

احترام به قوم ونژاد وزبان در نزد همه اقوام، خصلتی  پسندیده است و در حد اعتدال  ، کاملا طبیعی است که هر کسی وطن خودرا بیشتر از هر کشوری دیگر دوست داشته باشد ، به زبان مادری خود عشق ورزد  وبا افتخار ازاصالت و فرهنگ قومی خود دفاع وپشتیبانی  نماید همه جا این حد جانبداری بدون تحقیر دیگران و نژادپرستانه ، ارزشمند ومقدس شمرده می شود و چون دفاع از ناموس به عنوان غیرت قلمداد می گردد بدون آنکه ذره ای  متهم به پان قومی یا قوم پرستی گردند .

اما وقتی نوبت به ما و تالش ها می رسد ، متاسفانه گاهی آنچنان با ساده اندیشی و بی تعصبی ،  فراقومی وآزادیخواه می شویم که در رفتار ما نشانی از هویت واصالت تالشی وجود ندارد ، این بی هویتی تالشی  و ساز گاری افراطی باهویت دیگران گاه موجب آن شده است که در پاره ای موارد حتی آنقدر شهامت و اعتماد به نفس  نداریم که  به زبان مادری و تالشی خود با یکدیگر سخن گوییم .و خواسته وناخواسته باور غلطی را رواج داده ایم ، که ذوج های جوان چنان فکر نمایند که گویا ترک زبان مادری و به فارسی سخن گفتن با فرزندان به مصلحت کودک است .در حالیکه تجربه موفق پدران ومادران همین فرزندان برعکس آنرا به خوبی نشان داده است ، نگارنده که سی سال در مشاغل معلمی در شهرو روستا بوده است ، هزاران دانش آموز تالش زبان را دیده است که با وجود صحبت به زبان مادری  در رتبه های برتر کلاس ومدرسه بوده اند ، به سبب نزدیکی زبان تالشی با زبان  فارسی ،  فراگیری زبان رسمی وملی بعد از 4یا 5 سالگی  بسیاربرای کودک آسان است ،  خوشبختانه با اشتباهی که برخی ازما مرتکب شده ایم ، جوانهای امروزی کمتر مانند برخی از ما چنین اشتباهی را مرتکب می شوند .  از نظر روانشناسی امروز ثابت شده است که کودکانی که به زبان مادری خود سخن می گویند .دستیابی انها به موفقیت بیشتر است .

بی هویتی تالشی سبب آن می گردد  که با میل خود  ،زبان خودرا به نفع دیگری در گفتگو  تغییر دهیم   .فکر می کنیم که زرنگ وباهوش هستیم  که می توانیم به سادگی زبان مادری خودرا حتی زبان ملی را  کنار زنیم وبه  زبان قومی دیگری  سخن گوییم انگار که دیگران  نمی توانند مانند ما عمل نمایند یا به زبان مشترک وملی سخن گویند . به گمانم تنهاراه این است که یا با دیگران به زبان تالشی صحبت نماییم و اگر هم زبان ما نیستند به زبان ملی وفارسی با او سخن گوییم باید آنقدر تمرین نماییم تابرای ما عادت گردد.

گاه به زبان دیگری سخن گفتن ، علی رغم میل باطنی است یا از سر تقلید و شکست نفسی قومی است گاه از سر حیا وشرم برای ترس از شناخته شدن به تالشی است . ازچه شرم داریم  که تالشیم ، درحالی که تاریخ تالش چون آینه صاف وافتخار آمیز است ، در حالی که قوی ترین مردان وزنان از نظر جسم واندیشه را در خود داریم ،و همه مارا با صفا وتلاشگری و دلاوری وپاکی می شناسند ، از چه شرم داریم در حالی که  بهره هوشی مردم تالش با لاتراز متوسط است و هزاران دانشمند تالش اداره امورات اقتصادی ، علمی ،فرهنگی واجتماعی کشور را ، با موفقیت  دردست خود دارند .

تالش باغیرت  ، چه در ایران باشد چه جمهوری آذربایجان یا در هرکشور ی  . چه در پایتخت باشد چه در بالای کو ه وجنگل .  چه در عنبران باشد چه در شفت ،چه شیعه باشد یا نباشد چه ازنظر سیاسی با ما همفکر باشد یا نباشد بازهم تالش است و عشق به مردم تالش و فرهنگش در خونش عجین است واین غیرت تالشی  بزرگترین عاملی که می تواند تالشهارا به همدیگر پیوند دهد .

متاسفانه در بسیاری زمانها به ویژه در جاهایی که محدودیت انتخاب داریم و نمی توانیم انتخابی دلخواه داشته باشیم تا مصالح شخصی وسیاسی و قومی را جمعا در یکی داشته باشیم ،   به گمانم اگر انتخاب کردن الزامی است به سبب محرومیت ومظلومیت تالش در قرن اخیر باید   مصا لح قومی را در اولویت قرار دهیم که به یقین مصلحت ما هم در آن لحاظ خواهد گشت . شاید انتخاب بر مصلحت قومی ، مستقیم وغیر مستقیم  چون پلی بتواند زمینه رشد دهها ، صدها ویا هزاران  تالش دیگررا فراهم نماید .  غیرت تالشی حکم می کند مانند همه اقوام نسبت به همزبانان خود در خطاهای احتمالی اش با گذشت تر باشیم .  روندی که سالهاست در انتخابات مجلس و شورای شهردر شهرهای تالش نشین حتی درمرکز استان  دخیل بوده است .حداقل اثرش این بوده تا صدای تالش ها بیشتر شنده شود .البته با قبول وارد دانستن بسیاری از ایراد ها وانتقادها پس از روی کار آمدن نماینده تالش در هرشهرستان  .منظور این نیست که به سبب تالش بودن آنهارا از نقد معاف نماییم یا تالش بهتر را جایگزین آنها نکنیم  یا توقع داشته باشییم آنها ،  تنها تمامی مشکلات شخصی ما تالشها را برطرف نمایند و به حقوق سایر شهروندان بی اعتنا گردند .

خوشبختانه در دهه  اخیر بسیاری ازفرزندان پاکدل تالش و اندیشمندان ما در یافته اند که برای رفع تنگناهای تحمیلی ، و برای آنکه تالش و فرهنگش به دوران شکوفایی خود دوباره برگردد بایدبیش از پیش  غیرت تالشی خودرا آشکار نماییم ، حرمت همدیگر را نگه داریم ،از همدیگر دفاع نماییم وزمینه رشد همدیگر را فراهم نماییم .  باشد  تا تالشان وفرزندانشان یک به یک یا گروهی  قله های رشد را طی نمایند تا به جایگاهی  برسیم که شایسته تالشان است .

از : رمضان نیک نهاد

مرام و ویژگیهای غالب در خلق وخوی مردم تالش :

1-بسیار بی باک و جسور وگستاخند.
2-صاف دل وزود باورند.
3-عاشق کوه وجنگل وطبیعت سرسبزند.
4-روستا را به شهر ترجیح میدهند .
5-قد زنان ومردان معمولا بالاتراز حد متوسط است .
6- سازگار با شرایط مختلف هستند.
7-وقتی نه میگویند دیگربراحتی سازش نمیکنند .
8-مهمان نواز هستند.
9- در مورد ناموس خود بسیار متعصب هستند.
10-خانواده دوست هستند

11- اهل وفای به عهد هستند.
12- کمتر به سیاست روی می آورند .
13-در صورت سیاسی شدن صدیق واز خود گذشته هستند.
14-بچه های آنها در تحصیل موفق تر از حد معمول هستند.
15-زنانشان پوشش مناسب وپوشیده را دوست دارند و شرم فراوان دارند

16-اهل دوزوکلک نیستند واگر به آن مجبور شوند ، خبره کار میشوند.
17-حیوانات وپرندگان اهلی وگیاهان راخیلی دوست دارند.
18- چالاکی وجست وخیز رادوست دارند وکمتر چاق میشوند.
19- غالبا رنگ مومشکی ،رنگ چشم قهوه ای وپوستی سفید دارند.
20- در اقتصاد ومال اندوزی حرص کمتری دارند وکمتر آینده نگر هستند.
21- برای بچه های خود معمولا میراث چشمگیر مالی ندارند .
22-بچه های تالش زودتر مستقل میشوند ووابستگی مالی کمتری به خانواده دارند.
23-اگر فرصت علم آموزی ویادگیری برایشان پیش آید زود به درجه استادی می رسند.
24- تعصبات قومی وزبانی آنها کمتر از تعصبات اقوام همسایه است .

25-یشتر از اقوام همسایه غریبه نوازهستند .
26- زندگی ومسافرت به نقاط گرمسیر وکویری را دوست ندارند.
27- دین داری آنها در حد اعتدال است.
28- اهل تعاون ویاری در فصل کار وگرفتاری همدیگر هستند.
29-در ازدواج با اقوام دیگر به علت سازگاری زیاد ، سالاری کمتری دارند .
30- عموما پدران ومادران از فرزندان پسر حمایت بیشتری میکنند .
31-مردانشان در خانواده نقش رهبری دارند .
32- مردان تالش بیشتر ترجیح میدهند زنانشان خانه دارباشند.
34-موسیقی محلی وسنتی وجشنها را خیلی دوست دارند.
35- کار فیزیکی را به کار فکری ترجیح می دهند .
36- اهل خیانت در دوستی وخانواده نیستند.
37-اهل قناعت هستندو به داشته های کم خود رضایت دارند .
38- سفر های زیارتی وسیاحتی را دوست دارند.
39- یکدل هستند ودورویی را دوست ندارند.
40-شکست نفسی رهبری آنها علتی به عدم روی آوری به مدیریت های اجتماعی است.
41- زور واجبار را به هیچ وجهی نمی پذیرند.
42- روح آزادیخواهی وسلحشوری دارند.
43- مبارزه فیزیکی با زورگویان را به مبارزه سیاسی ترجیح میدهند.
44- در برابر ناملایمات صبروشکیبایی دارند.
45- صبور هستند ولی وقتی کاسه صبرشان لبریز شد سرکش وعصیانگر می شوند.
46- دیر متحد میشوند ولی وقتی متحد شدند ،اتخاد ناگسستنی دارند.
47- برای بزرگترها درهرلباسی احترام خاص قائلند.
48- در کارهای سخت مقاومت بیشتری دارند وخستگی ناپذیرند.
49- روح بلند پروازی وآرمانهای بسیاربزرگ کمی دارند.
50- غالبا برون گرا هستند وشخصیت دوگانه ندارند .
51- بسیار عاطفی وروحی حساس و زود رنجی دارند .
52- دربرابر یک قدم محبت با چند قدم محبت جبران می کنند .
53- در برابر یک قدم دوری از آنها با چند قدم از شما دور می شوند .
54-به ورزشهای کشتی ،پیاده روی وکوهنوردی ، سوارکاری وشکار علاقه فراوان دارند .
55-به علوم وفنون و تکنولوژی علاقه فراوان دارند .
56- به پیروان همه ادیان وملییت ها احترام میگذارند .
57- زود عصبانی میشوند ،وبا سکوت طرف مقابل ،عصبانیت آنها سریع فروکش می کند .
58-در اختلاف ها ،اهل گذشت وسازش هستند وکینه آنها ابدی نیست .
59- طلاق وسپردن پیران به خانه سالمندان را ننگ خانواده می دانند .
60-بیکاری وتنبلی در بین آنها بسیار کم است و ننگ افراد شناخته میشود .
61-تسلیم مشکلات وسختی کار نمیشوند .
62- خوش بین هستند وبه اطراف خود نگرشی مثبت دارند .
63- همیشه درحال فعالیت هستند ،حتی در پیری کار را دوست دارند .
64- وقتی کار میکنند کم کاری نمی کنند وتنها به کار توجه دارند .
65-ذاتا متواضع وکم روهستند
66-شب زود می خوابند وسحر خیزند
67- معنویات برایشان مهم تر از مادیات است .
68- انسانهای منزوی وروانی ودیوانه در بینشان کمتر دیده میشود
69- عشق آنها به معشوق بی ریاست .
70-اولاد و بچه ها را نعمت الهی میدانند وتعداد بچه های آنها بیشتراز متوسط است

از رمضان نیک نهاد 

گردآوری از : http://kados2.blogfa.com

تعارض فرهنگی در ازدواج برخی از جوانان تالش

سوالات-دهگانه-و-ضروری-قبل-از-ازدواج-چیست-؟

ازدواج ،سنتی است که از دیر باز انسانها ،جهت حفظ نهادخانواده وتقویت ورشد پیوند های عشقی و سلامت جسمی وروانی افراد جامعه بنیاد نهاده اند وبسیاری از ملتها آن را امری مقدس شمرده و حتی برخی آن را نیمی ازدین تلقی میکنند .

برخلاف گذشته(ازدواجهای سنتی )،که در بسیاری از موارد ازدواجها بدون پیوند عشقی ،ویا شناخت طرفین همراه بودو تنها توسط بزرگترهای دو زوج انتخاب وجفت وجور میشدند ،بدون اینکه حتی همدیگر را دیده باشند واز علایق همدیگر مطلع شوندو یا نظر آنها را جویا شوند .

امروزه، با توسعه جوامع وحضور برابر زنان در جامعه ، و احراز حق انتخاب جوانان در همسر گزینی .در بسیاری از موارد ازدواجها برمبنای شناخت وعلایق طرفین صورت میگیرد . ومسئولت ونقش جوانان در تعیین سرنوشت ازدواجشان بیشتر است .

ازدواج پسران ودختران تالش هم در عصر حاضر ، در بسیاری از موارد تابع مسایل کلانی است که در سراسر ایران مانعی در ازدواجهای موفق و مناسب و به موقع جوانان ایرانی است ، مانند بیکاری وهزینه های سرسام آور ازدواج ،نداشتن شغل مناسب ومسکن مناسب  ، آینده ای ناامن و دهها مسئله کوچک وبزرگی دیگر که مجموعا سبب تاخیر در ازدواج ویا منجر به مجردی همیشگی و ازدواج های نافرجام (طلاق) شده است .

علاوه بر مسایلی که در سطح کلان جامعه برای جوانان تالش مطرح است ، به سبب گوناگونی چون  زودباوری یا سازگاری افراطی یا خانواده دوستی یا شاید حس غریبه نوازی و مرغ همسایه را غاز پنداشتن ، یاتجربه های تلخ را تکرار کردن یا سستی پیوند های قومی و خانوادگی یا شکست نفسی  ، شغل مناسب یاتحصیلات عالی و تیپ جالبی که جوانان تالش دارند ، ویژگیهایی   که بسیاری از دختران وپسران  هر قومی را به ازدواج با آنها مشتاق میکند ، بدین گونه جوانانی از اقوام غیر تالش دوریا نزدیک دیار تالش  برای ازدواج برگزیده میشوند و غالبا جوان تالشی انتخاب می شود پیش از آنکه انتخاب نماید ،این جوانان تالشی معمولا بدون مشورت و رضایت بزرگان تالش  تن به ازدواجی نا پخته ،   میدهند و زمانی پی به  اشتباه عملکردشان  می برند که دیگر هویتی از او باقی نمانده است وکلی خسارت مادی ومعنوی برخود وخانواده واردشده است  .

این موارد برای پسر های تالش چشمگیرتر است پسر هایی که به دلیل امتیاز های خاصی که بر اثر تحصیلات عالی بدست آورده اند و اززندگی روستایی فاصله گرفته و  در جوانی افراد موفقی بوده اند .این افراد با ساده اندیشی در ذهن خود سرابی را دیده اند ،وبا خیال بی تاثیری هویت های قومی ، ازدواجی را به گردن سپرد ه اند که چون یوغی آنها را به سوی خود میکشد ،نا کام شد ه اند ،عزت خود را ازدست داده ،از خانواده وقوم وتبار ودیا رخود جدا شده و خادمی برای همسر و صدها قوم وتبارش گشته ، قدرت رهبری وهدایت خانواده از او سلب شده ، اختیار تربیت فرزند را ازدست داده ،حتی قدرت آن را  ندارند که در کنار فرزندش تالشی سخن گویند ، وبرای پدر ومادر که روزی مایه مباهات وافتخار بودند ،به طرفی سوق داده میشوند که گاهی بی شرمانه پدر ومادر را مایه شرم خود میدانند وبا کراهت پدر ومادر خود را در خانه خود می پذیرند .آنگونه پیش می رود که پدر ومادر احساس میکنند که چنین فرزندی اصلا ندارند ، موفقیت اجتماعی این افراد تحت الشعاع ازدواجشان محدود وتثبیت میماند واز نظر اجتماعی با توجه به پست وموقعیتی که دارند نمی توانند کوچکترین خدمتی را برای مردم قوم تبارشان انجام دهند .فرزندانشان پیوند ریشه ای واصالتی که با تالشان دارند آبیاری نمیشود وگاها تخم نفرت نسبت به نه تنها مردم تالش ،بلکه سرزمین زیبای تالش در ذهن بچه های معصومشان کاشته میشود .

ما این عزیزان را که قربانی صداقت افراطی تالشی و دیگران را چون خود پنداشتن شده اند  .همواره از خود میدانیم وبچه هایشان را بچه های تالش میدانیم وبرای باز گشت دوباره آنها با فرزندانشان وخانواده به آغوش گرم تالش بی صبرانه .منتظریم وزندگی با عزت آنها آرزوی قلبی ماست ومایلیم همه باهم به آغوش خانواده واصل خود برگردند و خدای ناکرده نبینیم آن روزی که جوان تالشی پیرشده واز کار آفتاده شده و از شهر رانده به تنهایی ماهها بدون خانواده گذران پیری را در روستاو یادگار پدر ومادر مرحوم نموده ، ودر روستا بی صبرانه منتظر است تا آرزوهای سرکوب شده اش را با خود در زادگاهش به گوربرد .

ممکن است در پار ه ای موارد استثنائا چنین نباشد یا تالشهای هم داشته باشیم که اقتدارشان را پس از ازدواج حفظ کرده باشند .و برعکس جوانانی هم هستند که حتی از یک فرهنگ وقوم نیستند اما با عشقی که باهم دارند به سازگاری وتفاهم رسیدند .رسیدن به تفاهم بین تالش با همسراز اقوام دیگر به یک میزان نیست به نظر می رسد رسیدن به تفاهم با همسرانی که تعصبات قومی قوی دارند ازهمه کمتر باشد .متاسفانه  نمونه های  فراوان  ناکامی و شکست ، از این گونه پیوندها ،نتایج معنی داری دارد وآنقدر هست که مصداقهای عینی اطراف ، جوانان تالش را در تکرار تجربه های تلخ تاریخی به تامل ودور اندیشی وا دارد .

هرگز منظور من این نیست که طرف مقابل ازدواج جوان تالشی خدای ناکرده انسان بدی یا خطا کاری است .خیر ، من به شخصه به همت وغیرت خانوادگی وقومی آنها آفرین هم میگویم که با چنگ ودندان از هویت خود و ازریشه واصالت خود از فرهنگ خود از پدر ومادر وبزرگان خود پاسداری می نمایند .برعکس ایراد  از خودمان است که در پاسداشت فرهنگ واصالت خود سستی داریم وتن به ازدواجی می دهیم که نه برمبای عشق است ونه تفاهم و توازن اندیشه است ونه بر توازن  سطوح طبقاتی خانواده است ونه بر تفاهم فرهنگی واحترام متقابل به اصالت خانوادگی   .

درمورد دختران تالش که این ازدواجها کمتر با اقوام دیگر اتفاق می افتد مگر آنکه دختر تالشی بسیار زیباتر باشد یا بسیار تحصیلکرده تر باشد یا بسیار کم سن تر وجوانتر باشد  یا مقام ومنزلت اجتماعی چشمگیر تر داشته باشد .با آن همه برتری دختر تالشی  تدریجا آنچنان سلب اختیار در زندگی شخصی میشود که حتی اختیار انتقال زبان خود به فرزندش را ازدست می دهد و دخترتالشی  غالبا با سرخوردگی وسازگاری وخودرافدای فرزندو همسر می نماید  که گویی آن زن خدمتکار آن خانواده است نه  بانوی خانواده و شریک زندگی  .

کارشناسان خانواده برای ازدواج موفق اولویت هایی در نظر گرفته اند 1)از نظر عقیدتی وفرهنگی :پسر ودختر نسبت به امور دینی واعتقادی وفرهنگی مشترکات و شباهت زیادی داشته باشند .2)انظر خلق وخوی خانوادگی :رعایت عفت ،ادب ،ارزشهای خانوادگی یکسان ،احترام به بزرگتر ها وفامیل دور ونزدیک داشته باشند 3) از نظر اقتصادی : در صورتی که نزدیک هم نباشند در بیشتر موارد همراه با اختلافات شدید ونا آرامی وجدل است 4)سطح تحصیلات وسن که دختر در سطح پسر یا مقدارکمی از نظر تحصیلات وسن پایین تر از پسر باشد .

درپایان باید توجه داشته باشیم دردنیای کنونی محدود کردن جوانان به شیوه نژادپرستانه تنها به ازدواج قومی امری نه منطقی است ونه ممکن واز طرفی  تنها از یک قوم ودیار بودن شرط کافی نیست چه بسا جوانانی که همسرشان ازیک فرهنگ وقوم هستند اما از جهات دیگر با هم نا سازگارند و زندگی ناموفقی داشتند .باید برای زیبایی زندگی خانوادگی تلاش نمود و از کوچکترین لغزشها وخطاها جلوگیری نمود و زندگی خانوادگی خود رابا عشق ،احترام متقابل ، توازن سطوح طبقاتی خانواده و شناخت اخلاقی ازهم بنا سازند که این و یژگیها ی بر هرگونه ویژگیهای دیگر برتری می یابد وحتی تعصبات قومی رامهار می نمایدودر خدمت خانواده قرار می دهد  .

چه بسیارند جوانانی که از هر نظر در ازدواج مانند هم بوده وبا غفلت وخودخواهی و خطای حین زندگی یکی بنیاد خانواده شان فرو ریخته است .در پایان برای همه جوانان سرزمین بزرگ ما ایران از هر قومی بالخص جوانان تالشی زندگی با عزت همراه با ازدواجهای موفق و (برد برد ) آرزو دارم .

از : رمضان نیک نهاد

گردآوری از : http://kados2.blogfa.com

مادر سالاری در زنان تالش

در طول تاریخ ،زنان ایرانی ،بویژه زنان تالش با همه فرازونشیب هایی که برای جامعه ایرانی رخ داده است .همواره مورد تکریم خانواده ومردان قرار گرفته اند .زنان تالش ، در روزگارکهن که عمدتا مردان درشکارگاهها در جستجوی شکاروغذا دور بودند با برپایی چادر,سرپناه وتهیه آب ازچشمه ها وافروختن آتش اجاق وتهیه دانه های خوراکی جنگلی ،وپختن غذا وتدارک پوشاک ، کانون خانواده را به مکانی گرم ودوست داشتنی برای اعضای خانواده تبدیل میکردند.وعلاوه برآن با خلق استعداد های هنری وصنایع دستی وتهیه محصولات کشاورزی نقش مادر سالاری خودرا به خوبی انجام می دادند .در آن دوران زنان تالش به طور خاص اداره تمام امور زندگی وتربیت فرزندان رابرعهده داشتند شاید این خلق وخوی زنان تالش به عنوان پرچمدار وپیشتاز زنان ایرانی بوده که هیچگاه جامعه ایرانی لکه ننگ زنده بگور کردن دختران را تجربه نکرده است .زنان تالشی ، در جنگها به عنوان پشتیبانی وتدارکات وحتی بعضی به عنوان سوارکاران ماهر همراه مردانشان علیه بیگانگان ومتجاوزین جنگیده اندودرپاره ای موارد نه تنها سالارخانواده بودند بلکه سلطان وسالار دیارشان هم بودند.


زنان تالشی همراه با زنان سایر ملل در عصر جدید که تکنولوژی ، تسهیلاتی را در زندگی جامعه بشری فراهم نموده وبسیاری از وظایف خانه داری زنان با روش نمودن کلیدی انجام میشود واز طرفی ترویج فرهنگ وارداتی تحقیر شماری زنان وفرصتهای نابرابر اجتماعی تاحدودی موازنه مادرسالاری به نفع مرد سالاری تغییر کرده است با وجود براین نقش ممتاز زن تالشی در تمام خانواده های مردمان تالش کاملا مشهود است .با نگاهی به زندگی امروز زنان تالشی بخوبی در می یابیم که زن تالشی نه تنها مغلوب تهاجم فرهنگی بیگانه نشده است بلکه با بکارگیری تفکر علمی ،استعداد هایش را شکوفا نموده و به مدد هماهنگی بین هوش وعلم و تجربه ، قوی تر از نسلهای گذشته نقش سالاری خودرا در کانون خانواده حفظ نموده است .


زنان تالش ،امروز بیش از هرزمان دیگر برای مردان نقش همدل وهمکار ومکمل کسب معاش ورفاه خانواده را دارد وبرای خانواده الگویی از مقاومت دربرابرسختی وصبردربرابرناملایمات ومنبعی سرشار ازایمان وعشق ومهروعاطفه است ، زن تالشی تمام خوبیهای یک زن ایرانی ،نجابت ،وفاداری ،حسن خلق وکمال وجمال راباهم دارد.زنان تالش امروز علاوه برنقش همسری ومادری وتامین عواطف خانواده ،نقشی مساوی وشاید هم بیشتر ازمردان در اقتصاد خانواده دارد که بیش از نیمی ازکار زراعت ،پرورش دام وطیور ،پرورش درختان میوه وصیفی کاری ،چایکاری ،پرورش ابریشم ،صنایع دستی وسایر کارهای کشاورزی که در روستاهای ایران خصوصا گیلان رایج است با دست توانای زنان تالش انجام میگیرد و تلاشش برای خانواده در حد جانفشانی صورت میگیرد بدون اینکه به سلامت بدنی خود فکر کرده باشد .


زنان تالش چون شیرزنی در تلاش برای معاش فرزندان است وتمام وجودش را در راه خوشبختی خانواده هزینه میکنند وبا تنگناهای اقتصادی که متاسفانه امروز در جامعه وجود دارد ،حداقل لذت شخصی از زیباییهای که جذاب برای عامه زنان است نصیبش میگردد.زنان تالشی چون اساطیر زنان قهرمان ایران با حداقل فرصتی که در نیم قرن اخیر برای روستاییان ایجادشده است ، با فروش جان رنج محصولات کشاورزی خود ،با مشقت ،فرزندانش راجهت تحصیل روانه شهرها کردند که نتیجه آن امروز وجود دهها هزار دانش اندوخته عالی زن ومرد تالش است که امورات بخشی اززندگی شهری توسط آنان به خوبی انجام میگیرد این فرزندان تالش شهری که بر کول مادران بزرگوارخود درمزرعه چون فولاد آبدیده شکل گرفته اند صلابت و مقاومت وپشتکاری وبهره گیری اززحمات خود را بیشتر مدیون مادران فداکار خود میدانند، حداقل نیمی از این دانش پژوهان تالش را دختران وزنان تالش تشکیل می دهند که در بالاترین رده های شغلی پابه پای مردان در مشاغل اجتماعی بسیار هم موفق بوده اند ومی روند تا نقش پیشگامی را در نسل جدید از مادران پیشرو جوامع ایران ایفا نمایند . حتی امروز در جوامع روستایی که متاسفانه تولیدات کشاورزی مناطق تالش نشین با رکود مواجه شده است وتوجیه اقتصادی آن کمرنگ شده است .اگر رمقی ازتولیدات کشاورزی باقی مانده است مدیون همت والای زن تالشی است .زن تالشی مظهرایثاروپاکدامنی واخلاق برای خانواده است ،الگویی ازقناعت وبرکت وخودکفایی برای فرزندان است .باشد تا ما تالشان،فرزندان شایسته برای مادر وقدردان زحماتش در روزهای سخت وپیری باشیم وامید اینکه نیاید آن روزی که با پشیمانی بر سر مزارش با سوزدل بگوییم :
ای مادر اگر دسترسی داشتمی / سنگ سیه ازگورتو برداشتمی
خودراچوگل وخاک تیره پنداشتمی / تاکه تنهات به زیر خاک نگذاشتمی
از :رمضان نیک نهاد

گردآوری از : http://kados2.blogfa.com

 

پیوندهای  فرهنگی و زبانی تات وتالش

پیشینه  تاریخی، زبانی و فرهنگی هر قومی نشان از تمدن آن قوم دارد و آنچه که میتواند تمدن یک قوم را همواره زنده و پابرجا نگه دارد حفظ و شناخت ریشه های تاریخی فرهنگی و اصالت آن قوم است. ژرف نگری در ابعاد زندگی اقوام مختلف میتواند باعث پیوند ناگسستنی میان نسلهای جدید با ریشه هایشان باشد. تالش ها و تات ها هر دو از اقوام اصیل ایرانی محسوب می شوند که دارای اشتراکات تاریخی، فرهنگی و زبانی بسیاری هستند. اشتراکات میان این دو قوم آنچنان عمیق وریشه دار است که گاه متمایز کردن آن دو قوم از یکدیگر دشوار میشود  .

جغرافیای تالش و تات در گذشته بسیار وسیع تر از امروز بوده  اما امروزه  بیشترین تجمع تالشها و تاتها در غرب استان گیلان و آبادی های خلخال  است که هم مرز همدیگرند ، جدای از سرزمین های جدا شده تات و تالش  از ایران ، بسیاری از تاتها وتالش ها در زمانهای گذشته از زادگاه خود کوچانده   و در بخشهای وسیعی از سراسر ایران ، به صورت آبادی تالش نشین یا تات نشین  اسکان یافته اند .

علاوه براینها بخشی از تات ها در گذشته از شدت سرمای کوهستانی یا کار به فومنات وماسال وشاندرمن  و تالش دولاو آمده اند و با مردم تالش به تدریج تنیده اندو  یا برعکس بخشهای از مردم تالش که اکثر دامدار بوده اند برای چرای بهتردر نواحی تات نشین خلخال رفته و ساکن شده اند .

زبان تاتی وتالشی آنقدر بهم نزدیک هستند که به راحتی زبان همدیگر را می فهمند .گاه اشتراکات زبانی تاتی وتالشی  چنان به نظر میرسد که حتی از گویشهای مختلف بین تالش جنوبی ومرکزی بیشتر است .

میان تات وتالش ها اشتراکات تاریخی بسیاری وجود دارددر طول تاریخ هرگز جنگ واختلافی بایکدیگر نداشته اند و تهدیدی برای هم به حساب نیامده اند ، همواره دو قوم دوست و برادر  بوده ودوستان و دشمنان مشترک داشته اند .

 اگر چه هر دو قوم تالش وتات ، باورها و آداب و رسومی ویژه خود نیز دارند اما در بسیاری از رسومات و باورها مانند هم هستند  .تالش ها وتات ها به دلیل زندگی در دامان کوهستان و در دل طبیعت وشغل   کشاورزی و دامداری ، بیشتر غذاها و خوراکی هایشان از مواد غذایی طبیعی است  که خود تولید کرده اند . صنایع دستی مشترکی مانند  شال بافی ،جوراب بافی ،گلیم بافی… بین زنان ومردان تات وتالش رایج است . کارهای خانه داری وتربیت فرزند زن تالشی بسیار شبیه زن تاتی است ، لباس های تاتی وتالشی از نظر شکل وجنس مانند هم است   ، آداب ورسوم آنها در در اعیاد ملی چون نوروز ، شب چله ، چهارشنبه سوری ، نوروزخوانی ، آیین سوگواری ماه محرم ،مراسم زیارتی ، مراسم خاکسپاری ،مجالس عزاداری ، آیین عروسی اگر نگوییم عین همدیگرند اما موارد اختلاف  به حدی است که اختلاف سلیقه در نواحی مختلف تالش نشین وجود دارد .

موسیقی تالشی و تاتی ،آلات وآوای غم انگیز مانند هم دارند . شعر و موسیقی به ویژه نی تالشی تاتی آن چنان با زندگی تات ها وتالش ها  تنیده شده است که این دو قوم در شادیها و غمهایشان در کارو کشاورزی و دامداری با شنیدن آن جانی دگر می گیرند  .   ضرب المثلها و چیستانها ی آنها از نظر محتوایی عموما مانند هم بوده ،باورهای مشترک دارند ،حتی خرافه هایی که بین آنها رایج  است مشترک است ،مهمان نوازی وسادگی و محبتی را که برای میزبان دارند وجه اشتراک زیادی باهم دارند . آنچه به عنوان مهمان نوازی در میان تات ها وتالش ها  بیان میشود بسیار فراتر از آن حد از مهمان نوازی است که بین عموم مردم رایج است.تات وتالش ها حتی از نظر اعتقادی و علایق وعواطف و روحیه سازگاری با سایر اقوام وادیان  ومرام  انسانی بسیار شبیه هم هستند .

به گمانم  پیوندی که بین تات وتالش برقرار است ابدی ونا گسستنی است .نمونه بارز آن پیوند را اندیشمند بزرگ تات وتالش  جناب دکتر علی عبدلی در نیم قرن تلاش ارزشمندشان در معرفی وپاسداری از فرهنگ تات وتالش به خوبی نشان داده است بدین خاطر محبوب هردوقوم تالش وتات است .

از : رمضان نیک نهاد

گردآوری از : http://kados2.blogfa.com

آداب و رسوم ختنه در مردم تالش

 ختنه پیشینه زیادی در بین جوامع مختلف دارد ، در گذشته  ختنه تنها به دلیل اعتقادات مذهبی و آیینی انجام می شده است. حتی محققان در اجساد مومیایی که قدمت آن ها به مصریان باستان و چیزی حدود ۱۵ هزار سال قبل می رسد، ختنه را پیدا کرده اند.در قرون اخیر  دلایل و مدارک علمی برای این کار بوجود آمده است . امروزه انجام ختنه از شکل اعتقاد مذهبی صرف خارج شده و به صورت یک عمل کاملا علمی درآمده است طوری که پژوهش علمی ثابت کرده است که احتمال ابتلا به عفونت ادراری در نوزادانی که ختنه نمی شوند، ۲۰ برابر بیشتر از نوزادانی است که ختنه شده اند.  حتی  والدینی که در دین آ نها الزامی برای ختنه وجود ندارد، این کار را برای فرزندان پسر خود انجام می دهند. مثلا در حال حاضر در آمریکا، ۸۰ درصد از نوزادان پسر در بدو تولد ختنه می شوند.

 

سنت ختنه در بین مردم تالش هم ، سابقه تاریخی و دینی وهزاران ساله دارد ، از گذشته تا امروز این سنت در بین تالشها عملی پسندیده و بهداشتی به حساب آمده وتو صیه های دینی ومذهبی هم پشتوانه  آن بوده است  . در بین تالشها سنت ختنه تنها  برای پسران عملی  پسندیده و رایج است و بر خلاف برخی نقاط دیگر به ویژه کشورهای عربی ، هر گز حتی یک مورد از ختنه برای دختران در تالش شنیده نشده است  .

در گذشته تالشها ختنه کردن فرزندان  پسر خودرا بیشتر در بین سنین 3 تا 5 سالگی و دروسط  بهار انجام می دادند در این فاصله سنی گاهی اوقات دو برادر  که فاصله سنی یک تولد، پشت سر هم داشتند ( به اصطلاح تالشی  جیبو ی هم بودند  ) با همدیگر ختنه می شدند .

معمولا مادرهای تالشی برای تشویق ونترسیدن پسر ،  اورا با  نوید به مردانگی و  دامادی در آینده وجشن و هدایا  و بجا آوردن آداب مسلمانی  ترغیب می نمودند .

در گذشته عمل ختنه توسط دلاک یا سلمانی ماهر  در خانه  پسران انجام می شد ، دلاک پس از آنکه کودک آرام می گرفت وحواسش به دیگران بود  هر دو پای پسر  را زیر پای خود محکم نگه می‌داشت. سپس پوست نوک آلت بچّه را با نوک انگشتان به طرف خود می‌کشد و آن‌ را در دهانه نی قرار می‌داد. همین که پوست آلت کاملاً در شکاف نی می افتاد انگشتان خود را از بیخ شکاف بر می‌داشت تا شکاف نی جمع شود و پوست نوک آلت را محکم در خود بگیرد، آنگاه تیغ دلاکی یا همان سَرَه تالشی را از جیب یا کیف خود بیرون آورده و با سرعت و چالاکی غلاف نرم را از بالای شکاف می‌برید و پوست بریده شده را در بشقاب یا ظرفی که در کنار رختخواب طفل می گذاشت . برخی تالشها پوست را سیخ می زدند و به دیوار می زدند وهربار اورا به کودک نشان می دادند می گفتند  نشان مردانگی توست گاهی هم پوست را در مکانهای مثل مکتب خانه می انداختند که پسرشان درس خوان شود دلاک  برای جلوگیری خونریزی و عفونت و پانسمان آلت بریده شده ، قبل از انجام آن مقداری پنبه یا پارچه  را روی هم انباشته و آتش می‌زد وقتی خوب آتش می گرفت کاسه چینی روی آن گذاشته تا به صورت نیم سوخته خاموش شود، پنبه‌های نیم سوز  وآغشته به خاکستر را لوله کرده و به سر آلت بریده شده می‌پیچند تا جلو خونریزی آنرا بگیردو ضدعفونی گردد. کودک برای مدتی دامن سرخ رنگی می­پوشید تا محل زخم خوب شود. طفل ختنه شده باید چند روزی در رختخواب می خوابید و کمتر حرکت می کرد  تا از خونریزی احتمالی جلوگیری گردد .معمولا ختنه  بدون هیچ گونه مشکلی برای سلامتی کودک انجام می شد وپس از 5 تا 10 روز محل بریدگی بهبود می یافت .

بیشتر تالش ها در گذشته.پس ازختنه متناسب با در آمد خود جشنی برپا می کردند که ختنه سوران نام داشت مهمانان پس از صرف غذا هریک پول یا هدایایی هم به پسر ختنه شده می دادند. برخی خرافات  هم وجود داشت که  اگر پدری  برای فرزندش سور  یا مهمانی  ندهد قبل از دامادی فرزند می میرد .

اما امروز با اندکی تفاوت همچنان مانند سابق ختنه کردن پسران در تالش صورت می گیرد .امروزه نه تنها  تالش ها عمل ختنه را از تکالیف دینی حساب می آورند بلکه پشتوانه علمی وبهداشتی خارج از قوم مذهب هم تاکید بر ختنه پسران دارد .امروزه تالش ها مانند بیشتر اقوام ایرانی پسران خودرا در زیریک  سالگی ، حتی در دوران نوزادی زیر نظر پزشک انجام می دهند .البته بیحسی موضعی و دستگاههای لیزری در دقت و سهولت ختنه بیشتر به کودک کمک می نماید . پس از ختنه هم دیگر تالش ها غالبا مانند سابق ختنه سوران  یا جشنی  نمی گیرند . اما هم چنان  فامیل نزدیک به صورت انفرادی و عیادت وشادباش برای کودک هدایا یی می برند .

از : رمضان نیک نهاد

گردآوری از : http://kados2.blogfa.com

واحد اندازگیری در تالش

واحد اندازگیری در بین مردم تالش (تالش جنوبی )

یک من =7 کیلو و200گرم می باشد.

نیم من=3 کیلو 600 گرم می باشد.

لاکَ ، لاکَه =برابر با بیست مَن

چارک=یک چهارم یک من را

پینجا=دو سوم یک کیلو (برای برنج وجو…)

ویس پینج =یک سوم یک کیلو

دونزه=یک ششم یک کیلو

گیرماکَ =دو پنجم یک کیلو

دو گیرماکَ ونیم=یک کیلو

دو گیرماکَ ونیم=یک لیتر نفت

پوت= حدود20لیتر نفت یا دومن پشم

چَتوَر=100گرم

درم = 125 گرم

پینجا ویس پینج=یک کیلو

زَر=یک متر

لادونزه=یک ششم یک کیلو

خَرار = بار کامل روی اسب

تاچَه= نیمه باریا لنگه بار

غَفیز = 1000 متر مربع

پونسه ، قوتی =500مترمربع

دهو = 100 متر مربع

پونسَه= 500 عدد

درگِه= یک مشت

ای دس = 10 عدد گردو تقریبی

پینجا= پنجاه عدد گردو

کوهَه ، دَرزه کوهه=30دسته برنج تقریبی

ای پینجاه دَرز = 10 دسته برنج دروشده

ای موچَه پَشمَه= حدود 1کیلو

گَل واد = اندازه گیری متراژبا گام

گَل=فاصله ی قدمهای پا تقریبی 1متر

متر چوبی= تکه چوبی برابر با فاصله از نزدیک لب تا نوک پنجه

اَلِش=فاصله آرنج تا انگشت میانی دست یا نیم متر

اندازه گیری آب = قد ،شونَه ،کمر ،زونو

ویجه ،وییَه=یک وجب

موچَه = یک لقمه پلو

نوبَه= نوبت آبیاری

چوفرَه= مقداری که با نوک انگشت برداشته میشود

ادامه نوشته

صدا وسیمای تالش

ایجاد شبکه مستقل صدا وسیمای تالش
مهم ترین خواسته مردم تالش از رییس جمهورمحترم ،جناب روحانی
جناب آقای روحانی رییس جمهورگرامی .
با احترام وادب ضمن خوش آمد گویی شما به سرزمین سرسبز استان گیل وتالش ، قریب نیمی ازخاک گیلان تالش نشین ومنهای مهاجران مهمان وسایر اقوام اقلیت گیلانی ، قریب نیمی از ساکنین استان را مردم شریف وزحمتکش تالش تشکیل می دهند ،مردمانی که عمدتا در غرب گیلان و روستاها زندگی میکنند وبه دلیل مهاجرتی که به اقتضای شرایط سخت اقتصادی و رشد نسبی جمعیت تالش در روستا در قرن اخیر ، پیش آمده است ، صدها هزارنفر ازتالشان مجبور به مهاجرت به مرکز استان وسایر استانها ومخصوصا پایتخت شده اند ،که درایام عید نوروز و محرم وصفر اکثرا به خانه ها ودیار خود از ماسوله وشفت وماسال تا آستارا برمیگردند .

 

صدا وسیمای مرکز گیلان به عنوان یک شبکه ملی استانی که از بودجه بیت المال اداره میشود و وظیفه اش انعکاس صدای مردم استان ، اخبار و نیازمندیها واشاعه فرهنگ بومی وبطور خاص باید در خدمت مردم استان یعنی تالشان وگیلکان باشد .وظیفه ای که متاسفانه مدیریت صدا وسیمای مرکز استان از آن غافل مانده است وچنین بر می آید که هیچ گوش شنوایی براصلاح روندی که بررادیوی رشت و شبکه باران حاکم است ندارد و با بی توجهی به نقدها واعتراضها یی که بسیاری ازاندیشمندان ودلسوزان تالش وگیلک داشته است، امروز به جایی رسیده ایم که تقریبا صدای تالش در شبکه باران خفه شده است .

مدیریت حاکم برشبکه باران برخلاف دستوراتی که رهبری سازمان بردوششان گذاشته وباید به عنوان یک مدیر رسانه ملی استانی وظیفه اش توازن وعدالت در اختیار دادن فرصت رسانه ای مطلوب برای همه اقوام بومی و اتحاد مردم استان است نه تنها کوششی در اشاعه فرهنگ تالش ونیمی از مخاطبانش نکرده ، بلکه سالهاست روند خذف فرهنگ تالش را دربرنامه ها وسریالها واخبار پیش گرفته است و نارضایتی حداقل نیمی از مخاطبانش که صدها هزار نفر آنها تالش است را موجب شده است امری که به هیچ وجه حتی پسندیده مردم شریف گیلک هم نیست چراکه آنها هم راضی به نادیده گرفتن حقوق مردم تالش نیستند .
آیا مدیریت حاکم بر صدا وسیمای رشت یک بارعملکرد خودرا ارزشیابی کرده اند و می دانند دلیل اصلی درصد روبه افزایش بیننده های شبکه ماهواره ای در استان ، ناشی از ضعف عملکرد شان است ،و از خود پرسیده اند که سهم تالشان در برنامه های بیست وچهار ساعته رادیو رشت وشبکه باران چند ساعت وبهتر بگویم چند دقیقه یا ثانیه است ؟سهم تالشان در بودجه میلیاردی شبکه چقدر است ؟سهم تالشان در تعدادکارمندان آن اداره به چه میزان است ؟ سهم تالشان اگر چه در برنامه شبکه باران تقریبا صفر است و فقط آنان را در کار وتولید کشاورزی وراهپیمایی هانشان میدهد ، خوب است بدانند ،در تاریخ استان ، تالشان سهم برتر کمی وکیفی در مبارزات ضد استکباری داشته اند ودر گذشته نه چندان دور عمده سرزمین گیلان در دست تالشان بوده ،و امروز بخش غالب زیباییهای استان سرسبز ما و طبیعت زیبای آن را سرزمین تالشان تشکیل میدهد ودرسده کنونی ، جایی که کشور در جنگ و تهاجم صدام قرار داشت ، تالشان سهم برتر درگیلان داشته اند وهزاران شهید تالش تقدیم وطن نموده اند ، جایی که کشور در محاصرات اقتصادی بیگانگان به تولید برنج ،چای ، دام وطیور ، محصولات لبنی ،ابریشم ،توتون ،صنایع دستی ودیگر مایحتاج زندگی نیاز داشته است ، تالشان سهم برتر درتولیدات کشاورزی گیلان داشته اند ،جایی که کشور حراست وپاسداری ازانقلاب وسرحدات مرزی را طلب می نمود تالشان سهم برتر در میدانها ی انقلاب گیلان داشته اندوامروز هزاران نفر از فرزندان تالش در کسوت پاسداری سهم برتر را در قوای تظامی گیلان تشکیل داده اند .
جناب آقای رییس جمهور ،متاسفانه درشرایطی که فشار اقتصادی و تحریمها بیش از از هرزمان دیگر مردم ایران را در گیر معاش نموده است و امید آن را داریم این مشکلات با همت شما و تلاش صلح جویانه شما هرچه زودتر برطرف گردد ودر شرایطی که همه شبکه های استانی بیش ازپیش وظیفه رضایت واتحاد مردم استانشان را دارند امری که صدا وسیمای مرکز گیلان از آن در ارتباط با مردم تالش غافل مانده است ودر سراسر ایران دررضایت ساکنین استان ، بی گمان در رتبه آخر است و با این اقدامات خود ناخواسته مردم تالش را بسوی شبکه های ماهواره ای گسیل داشته است وامروز بسیاری از تالشان به ناچار شبکه باران را از گیرنده های خود حذف نموده اند وبه نوعی تالشان هم با شبکه باران قهر کرده اند شاید این محرومییت انگیزه ای شده است که بسیاری از کشورهای همسایه با راه اندازی صدا وسیما ی تالش در صدد جذب آنها هستند که برخی ممکن است با اهداف خاصی همراه باشد و این همه در شرایطی است که ملیونها ایرانی تالش به ویژه تالش جدا شده ایرانی (تالش شمالی )، ساکن در جمهوریهای شوروی سابق ، تنها چشم امیدشان ایران است ، تا ایران با راه اندازی شبکه مستقل تالش جذب برنامه های آن باشند ،فرصتی گرانبها که نادیده گرفته شده و بسیاری از کشورها در آرزوی چنین فرصتی هستند که از آن نهایت بهره برداری را بنمایند .
امروز صدا وسیما ی گیلان باسکوت وبی تفاوتی بسیاری از مردم تالش نسبت به اداره آن از هرگونه باز خواستی از جانب تالشان ونمایندگانش در امان مانده است و خاطرش از تامین بودجه دولتی جمع است و دیگر نیازی به تالش وکارمندان تالش ندارد وبه همین خاطر شاید دیگر اثری ازهنرمندان تالش در صدا وسیمای گیلان دیده نمی شود و بیش از آنکه به یک رسانه ملی واستانی شبیه باشد تبدیل به یک رسانه شخصی وگروهی شده است .امری که شاید از دید چشمان مدیریت سازمان که زیر نظر رهبری انقلاب هستند ، بشدت پنهان مانده است .
سالهاست که مردم تالش از شبکه باران قطع امید کرده اند ،مردم تالش ، شبکه باران ، رادیوی گیلان را صدای خود نمی دانند ، همانگونه که مجریان صدا وسیما در استقبال از رییس جمهورمحترم نامی از تالش نمی برند مایلند نمایندگانشان در مجلس و دولت با جلب ساز وکارهای قانونی زمینه ای فراهم آورند تا در غرب گیلان با کسر حداقل یک سوم بودجه صدا وسیمای گیلان وبا یاری هزاران اندیشمند وهنرمند تالش شبکه مستقل تالش را بوجود آورند .
جناب آقای روحانی رییس جمهور گرامی ، کلام آخر اینکه تالش تنها قومی از ملت ایران است که از صدا وسیمای بومی محروم است ، ایجاد شبکه مستقل تالش مهم ترین خواسته مردم تالش از شماست ،امیدواریم در این امر اقدامات لازم را به عمل آوردید .
از : رمضان نیک نهاد

فهرست پیشرفت تالشان در نیم قرن اخیر

11817140_1623983827843485_5798442029975693899_n

1-در نیم قرن اخیر درصد باسوادی تالشان از زیر10 درصد به بالای 70 درصد رسیده است
2- در نیم قرن اخیر، تالش ها برای فرزندان خود نامهای ایرانی وزیبا انتخاب می کنند.
3- در نیم قرن اخیر، تالش ها در تمام زمینه های جامعه بیشترین مشارکت را داشته اند.
4- در نیم قرن اخیر، هزاران تن از فرزندان نخبه تالش جهت تحصیل و کاردر مشاغل حساس راهی سفر به کشورهای آمریکا واروپا وسایر کشورها شدند ونقش مهمی در تبادل علم وفرهنگ با سایر ملل دارند .
5- در نیم قرن اخیر، اکثریت فرزندان تالش ،در خانواده بیش از آنکه به کمیت فرزندان بیندیشند به کیفیت زندگی فرزندان ورفاه وآرامش فرزندان توجه دارند .
6- در نیم قرن اخیر، تالشان گرایش بیشتری به کسب زیباترین وبهترین های رفاهی مانند خانه ،ماشین ،لباس …….برای آسایش وزندگی بهتر خود وخانواده داشته اند .
7- در نیم قرن اخیر، تالشان به علت اینکه در انتخابات محلی، اولویت اول خودرا را ازبین تالشان انتخاب می نمایند هردوره موفق میشوند باتوجه به اکثریت تالش شهر وروستایشان،نماینده تالش به مجلس وشورا ها بفرستند .

8- در نیم قرن اخیر، تالشان به خوبی پیوند واتحاد بین تالش ایران و تالش شمالی را مستحکم ترنموده اند.
9- در نیم قرن اخیر، تعداد زیادی از فرزندان تالش که به دلایلی از زبان مادری محروم شده بودند در جوانی خود با آگاهی به زبان مادری و زبان تالشی روی آوردند .وامروز کمتر تحصیل کرده تالشی است که زبان مادری تالشی را از فرزندش محروم می کند
10- در نیم قرن اخیر،تالشان با اعتماد به نفس بیشتری مدیریت ها وفرماندهی وسرپرستی و استاد کاری مشاغل اجتماعی را پذیرفته اندوکارنامه درخشانی هم ازخود برجای گذاشته اند .
11- در نیم قرن اخیر، دختران تالش مانند پسران تالش در تمامی عرصه های اجتماعی حضور حداکثری دارند
12- در نیم قرن اخیر، اکثر تالش ها زندگی شهری و روستایی را باهم دارند واز مزایای هردو بهره میبرند و با زادگاه خود پیوند دارند .
13- در نیم قرن اخیر، دختران وپسران تالش بسیار بیش از گذشته ازدواجشان برمبنای عشق و همسانی باهم در همه حنبه های جسمی و فرهنگی اقتصادی است .
14- در نیم قرن اخیر، هزاران کتاب ، در زمینه های مختلف زندگی مردم تالش ، توسط اندیشمندان تالشی تالیف شده است .
15- در نیم قرن اخیر،تالشان هم در چند دوره کاندیدای ریاست جمهوری داشته اند (پروفسور هوشنگ امیراحمدی).
16- در نیم قرن اخیر،اکثریت پدران ومادران تالش ،تنبیه بدنی را در تربیت فرزندان خود حذف کردند .والگوهای علمی تربیتی را جایگزین آن نمودند
17- در نیم قرن اخیر، تالشان موفق شدند نهادهای فرهنگی و رسانه های مسقل روزنامه ،هفته نامه ،دوهفته نامه وماهنامه وعلاوه براین هزاران انجمن و صفحه مجازی ووبلاگ برای نشر فرهنگ تالش ایجاد نمایند .
18- در نیم قرن اخیر ،ازنظر تحصیلات عالی ،تالشان با وجود محدودیت ها حتی در هر روستایی صدها پزشک ومعلم ومهندس و استاد دانشگاهی و… دارند .
19- در نیم قرن اخیر تالشان پیشرو برمبنای شایستگی وصداقت خود نه تنها توانستند حسن اعتماد تالشان رابلکه سایر اقوام را بدست آورند .نمونه اش رای اولی وریاست شورای مرکز گیلان توسط دکتر جمشیدی و دههامرکز شهروبخش دیگر .
20- در نیم قرن اخیر،اکثر تالشان پیشرو چه کسانی که در مرتبت علمی به جایگاهی رسیدند وچه در مسند قدرت قراگرفتند بخوبی دریافتند که ارزش ودوام محبوبیت آنها تا زمانی بوده است که با تالشان بوده اند وقتی خودرا مافوق تالش دانستند به قعر منزلت وقدرت سقوط کردند .
21- در نیم قرن اخیر،تالشان از بین اقوام ایرانی شاید ازمعدود اقوامی بودند که حتی یک نفر منحرف دربین تالشان وجود نداشته است که شعار ننگین تجزیه طلبی داده باشد یا حتی متهم به این برچسب ننگین باشد ولی درعوض این افتخاررا دارند که هزاران نفر ازتالشان جانشان رابرای تمامییت ایران داده اند .
22- برخلاف گذشته که موفقیت تالش ها محدود به کارهای کشاورزی ودامداری وجنگاوری بود در نیم قرن اخیراز میدانهای علمی ،اجتماعی ،سیاسی فرهنگی وتمام زمینه های اقتصادی موفقیت بدست آوردند .
23- در نیم قرن اخیر،تالشان در تلاشند که گویش های مختلف زبان تالشی را به هم نزدیک نمایند و ادیبان تالش کوشیده اند الفبای تالشی مشترکی بین مردم تالش در سراسر جهان بوجود آورند .
24- درنیم قرن اخیر ،تالشان بیش از پیش حرمت بزرگان ونامداران تالش گذشته وحال را نگه میدارند .
25-درنیم قرن اخیر تالشان بهترین روش و الگوی زندگی مسالمت آمیز را با سایر اقوام ایرانی داشته اند .
(دوست گرامی شما هم یک یا چند پیشرفت دیگر تالش ها را درپای نظرات بیفزایید)
از :رمضان نیک نهاد

فراخوان لایک پست های تالشی

با تقدیم خالصانه ترین احترام وادب ، اگر یک نگاه به تعداد لایک پستها ی ارائه شده توسط دوستان تالش در صفحه شخصی یا گروهای تالشی در فضای مجازی به ویژه فیسبوک بیفکنیم و آن رابا تعداد لایک پستهای دیگر اقوام ارائه شده در گروههای غیر تالشی مقایسه نماییم . شاید شما هم اختلاف آشکارو معنی دار لایک ها را دیده باشید .سوالی که پیش می آید که چرا چنین است .
آیا این نشان می دهد که ما به اندازه وتعداد دیگر اقوام در فضای مجازی حضور نداریم .
آیا این نشان می دهد که ما به اندازه دیگر اقوام به فرهنگ واصالت قوم خود علاقه نداریم .
آیا این نشان می دهد که پستهای تالشی به اندازه پستهای غیر تالشی ارزش پسندیدن ندارد .
آیا این نشان می دهد که ما به اتحاد و همکاری بین مردم تالش عقیده نداریم .
آیا این نشان می دهد که ما مخالف ارائه پستهای تالشی هستیم .
آیا این نشان می دهد که تصور ما این است که با لایک پستهای تالشی کوچک می شویم .
آیا این نشان می دهد که در یک پیما ن نانوشته نوشته های همدیگر را تحریم کرد ه ایم .
آیا این نشان می دهد که لایک پست های تالشی موجب شرمندگی ما میشود .
آیا این نشان می دهد که با عدم لایک پست تالشی ارانه دهنده پست را تنبیه و تلافی کارش را داده ایم .
آیا این نشان می دهد که ما عقیده داریم این کار بی فایده است .


و دهها آیای دیگر که در ذهنم باقی مانده و زبان بیانش را ندارم !
بیاییم با نادیده گرفتن و بخشش غفلت همگانی خود در پاسخ به پرسش های مطرح شده ، در حمایت از هویت واصالت خود وفرهنگ مردم تالش از این پس حتی الامکان با لایک پست های دوستان تالش خود، که در غالب متن نوشتاری و شعر یا عکس از طبیعت زیبای تالش به ویژه در باره فرهنگ وزبان وادب وتاریخ و جغرافیا و مسائل اجتماعی وهمگانی تالش است و پسند کردن آن منافاتی با حقوق دیگرتالشان ندارد ، ضمن آنکه غرورملی و قومی خودرا تقویت می نماییم .با شاد کردن دل دوست تالش خود ،انگیزه اورا در تحمل سختیهای احتمالی برای ارائه پست های تالشی افزایش دهیم .
ارادتمند – رمضان نیک نهاد

تالش ها در قرن های اخیر (1)

اگر به تاریخ تالش ،نگاهی بیندازیم مردم تالش را با کارنامه درخشانی می بینیم که نام ویادشان از زمان کوروش تا حمله اعراب به ایران و بعد از آن همواره با دلاوری مردان وزنان سلحشور تالش در برابر بیگانگان ،به نیکویی همراه بوده است . مردم تالش که عصاره ای از خوبیهای همه مردم نجیب ایران را باخود دارند . درگذشته بنابه اقتضای شغل خود چندین هزارسال باخوشی وخرمی ، دامداری وکشاورزی در یکی از بهترین نقاط ایران کوههای تالش و دامنه های آن از زمین‌های پست لنکران تا دشت‌های سفیدرود ودر مجاورت دریا زندگی میکردند .
با صرف نظر از فراز ونشیب های تاریخی آن ایام برای مردم تالش ، عهد نامه های ننگینی چون ترکمن چای در زمان ناتوانی شاهان قاجار ،که در طی آن دولت متجاوز روس با اشغال خاک ایران بخش های بزرگی از خاک ایران ازجمله بخش بزرگی از تالش را از سرزمین ایران جدا واشغال نمود ندکه برای ما این تجاوزآنهاهزاران بار بدتراز اشغال رژیم صهیونیستی است ،این جدایی تلخ برای همه مردم ایران به ویژه مردم تالش ایران بسیار دردناک وفراموش نشدنی است و برای تالش شمالی که هنوزبه عنوان غنیمت جنگی محسوب میشوند مصیبت بار است .امید این را داریم که دولت ایران باصرف نظر از بعضی ملاحظات نسبت به دولتهای روس وآذربایجان با تکیه برهمراهی همه مردم ایران طرح دعوی آن خاکهای اشغال شده را در سازمان ملل مطرح نماید وبا توجه با اینکه 100سال واگذاری آن هم در طی قراردادننگین پایان یافته است یا این خاک اشغال شده را به ایران برگردانند یا سرنوشت سیاسی آن سرزمین های اشغالی را در طی رفراندوم با نظارت سازمان ملل به مردم تحت اشغال آن واگذار نمایند .

با شوک دو نیمه کردن تالش ، بخش بزرگی از تالش که بیشتر در جلگه ها و شهرهای جدید همزمان با آغاز زندگی شهر نشینی ودر مرکز فرمانروایی سرزمین تالش (کادوسیه ) قرار داشتند از بقیه تالش که به عنوان تالش مرکزی وجنوبی شناخته میشوند جدا شدند وتالشی که در این سوی باقی ماندند عموما در بخش کوهستانی ساکن بودند که از مزایای زندگی شهری و مدیریت سیاسی جامعه ایران دهها سال عقب ماندند و بیشترخودرا به مدیریت اقوام همسایه گیلک در غالب شهر وابسته کردند ودر شهرهایی هم باقی ماندند بدون پشتوانه مرکز استان قرار گرفتند وهرروز ضعیف ومحروم تر شدند این محرومیت برای تالش با شدت تمام تا پایان شاهان قاجار ادامه یافت اما با شروع عمران وآبادی وگسترش سرتاسری سواد آموزی در دوره رضا شاه علیرغم بسیاری از ایرادات جانی دوباره گرفت این بهبود عمران وآبادانی برای تالش چون آغاز بیداری وفرصت تاریخی با میل مشارکت بیشتر در همه امورات زندگی شهری همراه شد در ادامه با آغاز جنبش مصدق وملی شدن صنعت نفت وبعد از آن که آهنگ عمران ومدرسه سازی و گسترش بهداشت در همه روستاهای ایران شتاب بیشتری گرفت خصوصا زمانی که به حق یا ناحق که جای بحث آن نیست با اصلاحات ارضی بخش بزرگی از تالش مانند بسیاری از مردم ایران رعیت بودند وزمین دارشدند با بهبود وضع اقتصادی برای تالش این سوی فرصت تاریخی پیش آمد که با ذوق فراوان در جامعه مدنی وشهری مشارکت نماید تا عقب ماندگیهایی را که در طی یک قرن با آن درگیربود آزاد نماید .
حدود کمتر از شصت سال پیش بود وقتی که ما به عنوان اولین دورهای بچه های تالش ایران ،وارد شهرها برای تحصیل شدیم با هزار ویک تمسخرو سختیودوری از پدر ومادر روبروشدیم .این دوره برای اولین های تالش بسیار سخت گذشت اما بچه های تالش همه بدون استثنا نابغه های کلاسهای خود شدند .چند سال نگذشت وکمتر از پنجاه سال پیش بود که بچه های تالش چون سیل خروشان با عطش علم آموزی و شهرنشینی به شهر ها سرازیر شدند ،دیگر آن تمسخرها کمرنگ تر شد .دیگر تالش نه تنها جرات تالشی حرف زدن را داشت بلکه در مدرسه نغمه های تالشی هم می خواند ، برای اینکه در همه کلاسها بیشتر کلاس را تالشان بودند و تقریبا کل شاگردان ممتاز را آنها تشکیل میدادند کمتر ازبیست سال طول کشید تا همین فرزندان تحصیلکرده تالش به صورت انبوه وارد جامعه شهری ومدیریت های آن در سراسر ایران شدند وهم اینک هم بعد از انقلاب اسلامی با شتاب بیشتر علیرغم محدود سازی جمعی تنگ نظر درجریان است این اقبال تالشی به علم ، جامعه تالش را دگرگون نمود ،دیگر تالش امروز آن تالش صد سال پیش نیست که تنها بر کوهستان تکیه زند ،تالش امروز هم برای خود سرچشمه خیر وبرکت است هم برای دیگران ،اما هنوز بسیاری نمی خواهند این را باورکنند ودوست دارند همچنان تالش را با عناوین واهی از رشد وحرکت بازدارند ،غافل از اینکه نمی توان جلوی خورشید برای نورفشانی یا سیل خروشان رابرای ایستادن گرفت یاپیشرفت میلیونها تالش با عشق به زندگی بهتر ومسالمت آمیز را گرفت چون سیل راهش را خود باز میکند پس چه بهتر که راه برای عبور تدریجی رودخانه با آب زلال همواره باز باشد .
با توجه به این که در فهرستی دهها خصلت های غالب مردم تالش به همراه ضعف ها ی بعضی ازما تالشان در گذشته را در همین صفحه با اشتراک گذاشته ایم در قسمت دوم مطلب بنا دارم با یاری شما دوستان ، صدها دست آورد و پیشرفتهایی که تالشان در طی نیم قرن اخیر داشته اند وآنها چون افقی درخشان برای فردای بهتر تالش هستند فهرست نمایم از همه دوستان وبزرگان درخواست دارم هرکدام حداقل یک پیشرفت خوب را که درغالب بچه های تالش مشاهده می نمایید با یک یاچند جمله کوتاه با شماره گذاری در نظردهی اعلام فرمایید تا در تنظیم منشور پیشرفت تالشان درنیم قرن اخیر گنجانده شود .سپاسگزارم

از رمضان نیک نهاد 

 گردآوری از : http://kados2.blogfa.com

تالش ها و منشور حقوق شهروندی

حقوق شهروندی تالش ها

بنابه درخواست جناب رئیس جمهوردکتر روحانی از همه مردم ایران برای تنظیم حقوق شهروندی ، به عنوان یک ایرانی در درجه نخست وبه عنوان یک تالش طرح نمودن چنین موضوعی را با همه ایراداتی که داشته به فال نیک گرفته و امید آن را داریم بتوانند به حداقل حقوق شهروندی برای تمامی مردم ایران وهمه اقوام ایرانی کرد وبلوچ وتالش ، فارس وترک وگیلک ولر وترکمن وعرب به صورت یکسان درعمل جامه عمل پوشانند . بسیاری از اندیشمندان وحقوق دانان ازاین عمل جناب روحانی استقبال نموده وهریک پیشنهاداتی برای اصلاح وضمانت اجرایی این منشورداده اند. ما نیز مانند همه مردم ایران ازهمه طرحهایی که قدمی جهت دموکراسی وحقوق شهروندی برداشته شود حمایت میکنیم چون مردم تالش به عنوان یکی از کهن ترین اقوام ایرانی که همواره برای تمامیت عرضی ایران جانفشانی کرده وچند صد شهید درجنگ تحمیلی تقدیم میهن خود نموده است، هنوز حقوقی ازما سلب شده است که تقریبا تمام اقوام ایرانی از آن بهرمند ند ،ماضمن آنکه مانندهمه مردم ازحقوق فردی شهروندی حمایت میکنیم برای مردم تالش که قریب نیمی از جمعیت استان گیلان را تشکیل میدهند خواستار حداقل دو درخواست از رئیس جمهور محترم هستیم .

1- صدا وسیمای تالشان به مرکزیت یکی از شهر های تالش نشین مانند ماسال یا …که تقریبا درمرکز شهرهای تالش نشین است ایجاد گردد و اداره آن توسط کارمندان تالش زبان باشد ،چون مردم تالش از صداوسیمای مرکز گیلان سهمی دربرنامه هایش ندارند(تا عملی شدن موضوع حداقل یک سوم برنامه های صدا وسیما ی گیلان توسط کارمندان تالش اداره گردد ) .
2- برای حفظ وتداوم علمی زبان مادری ایجاد یک رشته وچندواحددرسی دانشگاهی در دانشگاه گیلان یا دانشگاههای دیگراستان تحت عنوان تالش شناسی یا زبان وادبیات تالشی ،تاریخ تالش ،جغرافیای تالش ،زبان تالشی و.. (با وجود صدها مدرس عالی رتبه تالش زبان دانشگاهی که داریم ) این محرومیت شرم آور درحالی است که برای حتی پرندگان وگاو وماهی ومرغ وقارچ و.. هم رشته دانشگاهی مخصوص حتی دراستان خودداریم .

ازهمه اندیشمندان تالش عاجزانه درخواست دارم بدون تندروی ودشنام دادن وتوهین به نهاد یا کسی که ازفرهنگ اصیل تالشی به دوراست ویابا حاشیه بردن اصل موضوع وایرادات کلی که به منشورحقوق شهروندی وضمانت اجرایی آن دارند نظر بزرگوارانه خودرا رااعلام نمایند .

از رمضان نیک نهاد

 

 

ادامه نوشته

فرهنگ یاوری در جوامع تالش

انسانها از همان آغاز پیدایی خود بطور گروهی زندگی کرده اند واز طریق همیاری با یکدیگر نه تنها در گرد آوری آذوقه وشکار می توانستند مشترکا از عهده کارها برآیند بلکه در مواقع خطر وهجوم حیوانات وحشی قادر بودند از خود دفاع نمایند . یاوری به معنای همیاری و به عنوان کار با همدیگر وبرای همدیگر نه تنها به عنوان ویژگی های زندگی انسانها در اجتماعات اولیه بود بلکه این سنت نیکو همزمان با رشد و توسعه جوامع ، تکامل یافته است وهزاران سال در جوامع مختلف روستایی بین اقوام ایرانی بویژه مردم تالش، ادامه یافته است وتوانسته است بخشی از کمبود های نیروی انسانی وسرمایه ووابزار کارخانواده را جبران نماید ، آن رسم زیبا را با قوت تمام حتی در حدود چهار دهه قبل در دوران نوجوانی خود در جامعه تالش فومنات، شاهد بودم ،یاوری بین قوم تالش تنها مختص به کار کشاورزی ودامداری وامورمردان یا زنان نبود بلکه در بیشتر امور زندگی علاوه بر کارو شغلهای معیشتی در کارهای مرتبط با غم وشادی یکدیگر هم یاوری داشتند .یاوری دهنده کار را درقبال دریافت مزد و جبران آن انجام نمی داد بلکه آن را به عنوان یک حس انساندوستی برای روز های سخت زندگی خود ذخیره می نمود و همیشه یک فرد تالشی بخشی از وقت وسرمایه خود را صرف کارهای شخصی میکرد وبخشی دیگر از وقت وسرمایه خودرا صرف همیاری ویاوری مشکلات افراد فامیل وهمسایه وهم ولایتی بکار می برد.

 

_files_f620fe5a2b37f072bc8fb8ba944b2650_09

 

فرهنگ یاوری مردمان تالش ، باعث آن گردید که هیچ تالشی تنها وبی کس ،بیکارو بی خانه وبی همسر نگردد وپدر ومادر تالشی هم نزد فرزندان خود برای تشکیل زندگی مستقل شرمنده وبدهکار نگردد ،مردم تالش بایاوری وهمیاری قسمت اعظم عمران وآبادانی دیارشان راحتی بدون کمک دولتها انجام میدادند وبا کمک همدیگر وبه صورت گروهی احداث مسجد ومدرسه ،پلها وراهها ونهرهای آبیاری را انجام میدادند. گسترش یاوری در بین تالشان به شکلی بود که فرهنگ یاوری را به عنوان یکی از ویژگیهای زیبای تالشان قلمداد می کردند و عاملی بود که هیچ بیگانه ای نمی توانست به تالش ظلم وبه سرزمینش تجاوز نماید و تالشان جلوه ای زیبا ازاتحاد وهمدلی و فرهنگ اصیل وباستانی ایرانیان را به نمایش میگذاشتند .

 

مردم تالش که در گذشته بیشتر با دامداری وکشاورزی در کوهستان وکوهپایه ها زندگی و امرار معاش میکردند ، پیوسته در معرض خطرات وبلایایی چون بیماری های واگیر وکشنده انسان ودام وطیور وگیاه، سیل وزلزله ،برف وکولاک سنگین و هجوم حیوات وحشی و متجاوزین قرار داشتندو بیش از جوامع دیگر آسیب پذیر بودند که بدون کمک یکدیگر هرگز قادر نبودند از عهده مشکلات خود برآیند ، بدین خاطر یاوری با یکدیگر ضرورت داشت تا نارسایی ها ودشواری های زندگی اجتماعی از طریق همکاری برطرف شود . تراکم زیاد کار در فصل های بهار وتابستان باعث می شد که تالشان در کار دامداری وزراعت مدام بین ییلاق (گیریَه)وقشلاق (گیلون) عموما آن فاصله که دارای جاده های مال رو یی بود وطی آن مسیر سخت ووقت گیر بود ، جهت رسیدگی به کارهایشان تغییر مکان دهند . کشاورزان برنج کار تالشی به علت محدودیت زمان کشت ،ابتدا زن ومرد با یاوری ، زمین افرادی را که با آنها عهد یاوری داشتند اگر آماده کشت بود بطور گروهی شخم و نشاگری میکردند ودر آن روز زن ومرد میزبان تمام وقت خود را جهت سرویس دهی وآماده نمودن بوته برنج و پذیرایی غذا از یاوران مهمان صرف می نمودند و یاوران هم حین کار عموما با آوازها وسرودها ونقل ها و بازگویی خاطرات شیرین ،سختی کار را برای همه نشاط آور میکردند ودر مدت کوتاهی که کار نشای زراعت یکی پایان می یافت ، فردا را برای یاوری دیگری برنامه ریزی میکردند ودر فصل برداشت برنج هم به علت ریزش باران های مداوم که موجب پوسیدگی خوشه های برنج واز بین رفتن محصول میشد ،کار درو کردن نیز به مانند نشاگری به صورت جمعی انجام میگرفت ، در سایر زمینه های کشاورزی چون وجین و خرمن کوبی وآبیاری ولایروبی نهر آب و پرورش کرم ابریشم وپیله چینی ونخ ریسی وچای چینی و گردو چینی و دوشاب پزی هم یاوری عاملی بوده که تالشان راحت تر می توانستند از عهده کار های سخت کشاورزی برآیند .

 

دامداران تالشی نیز با افرادی که در ییلاق و میان کوه که مکانهای معتدل بین قشلاق وییلاق است مرتع مشترک داشتند با یاوری وبطور گروهی دام های خود را کوچ میدادند و مردان با تقسیم کار از دام ها در بخشهای جداگانه گاوها وگوساله ها وگوسفندان وبره ها نگهداری ومراقبت می کردند و سگ های گله هم به طور گروهی دام ها را از هجوم حیوانات درنده در امان نگه میداشتند در موقع چرای شب هم مراقبت وپاسداری از دامها رابه صورت نوبتی نگهبانی میکردند وکار یاوری در زمینه شیر دوشی و پشم بری و جمع آوری علوفه وتهیه محصولات لبنی نیز صورت میگرفت . و آنگاه که دامداری براثر حوادثی دامهای خود را ازدست می داد هرکدام از دامداران به تنهایی یا مشترکا با اهدا یک راس دام به عنوان بونوتی به کمک دامدار خسارت دیده می آمدند طوری که تعداد دامها یا طیور جمع آوری شده می توانست برای شروعی دیگر برای دامدار تالش خسارت دیده ، کارساز باشد امری که هرگز یک دامدار به تنهایی و بدون یاوری وهمیاری یکدیگر نمی توانست از عهده همه کارهای دامداری برآید .

 

وقتی زما ن ازدواج جوان تالشی فرا میرسید حتی از نظر فکری ومشورت او وخانواده اش بی نصیب از یاوری اهالی تالش نبود ووقتی جفت مناسب راکه معمولا ازبین تالشان وآشناها که دارای فرهنگ یکسان وتفاهم بیشتری با یکدیگرند ، انتخاب میشدند وبرای برپایی جشن عروسی آن جوانها هریک از اهالی تالش در روستا کمکی میکردند ، افرادی با آشپزی وکار وپذیرایی وافراد زیادی نیز هریک با اهدا ی یک یا چند مرغ و اردک یا برنج وکشمش وگردو وآرد و پنیر وروغن وحبوبات وانواع میوه آنقدر کمک میکردند که هرگز خانواده داماد فشار سنگین مخارج جشن را احساس نمی کردند علاوه براین هرکس به قدر توان مالی خود ،پولی را به عنوان دوران به عروس وداماد هدیه میکردند که سرمایه اولیه زندگی مشترک دو جوان را تامین میکرد وبرای جهیزیه عروس هم فامیل واهالی هریک با مشورت مادر عروس یک قلم از نیاز های زندگی اولیه عروس وداماد را تقبل میکردند و خانواده عروس با آبرو وعزت دختر خود را روانه خانه بخت می نمودند .

 

یاوری این سنت زیبای تالش با عث نوعی همدلی و پیوند عاطفی در اهالی تالش بود که همه خواهان حل مشکلات همدیگر میشدند وکمتر اتفاقات تلخی چون طلاق در کانون خانواده ها اتفاق می افتاد و هیچ جوانی نبود که به علت مخارج عروسی از ازدواج سر باز زند .بعد از آنکه عروس وداما د ازدواج کردند چند سال اولیه را در خانه پدری داماد مستقر میشدند و بعد نوبت به خانه برای عروس وداما دفرا میرسید و وقتی که کدخدا یا بزرگ اهالی برای خانه سازی آن جوانها فرا خوان میداد هریک با مشورت نجار وپدر داماد بخشی از مصالح یا کار ساخت خانه چوبی وگلی را تقبل میکردند .خانه که عموما دوطبقه داشت ،طبقه اول دارای دواتاق یکی بزرگ برای گاوها وورودی از پشت بود واتاق دیگر انبار محصولات بود و دارای ورودی وکریدوری به نام تَجَروراه پله داشت و طبقه دوم هم دو اتاق ویک ایوان سراسری داشت که برای زندگی اولیه تا سالها کفایت مینمود .

 

در هنگام زیارت وسفر هم هرکدام از تالشان با اهدای نذری به یاری مسافر میرفتند طوری که بیشتر هزینه سفر با یاوری تامین میشد و زائر هم پس از برگشت از سفر وزیارت با کمک اهالی جشن ولیمه دهی برپا میکرد و در آن شب پس از صرف شام به هرکدام از اهالی هدیه ای به عنوان تبرکی مانند تسبیح وعطرومهرو جانماز وکشمش ونخود داده میشد .در هنگام تولد نوزاد تالش هم در شب ششم تولد جشنی بنام شیشه شب برگزار میشد وصاحب فرزند در آن شب جشن از اهالی پذیرایی میکرد و اهالی با فندق بازی و سرگرمیهای دیگر تا پاسی از شب را به جشن وسرور می پرداختند که بیشتر هزینه این جشن با اهدای چشم روشنی نورسیده ویاوری اهالی تامین میشد . در هنگام بیماری و مرگ هم هرگز یک تالش تنها نمی ماند و با مرافبت از بیما رو تامین غذای خاص او چون شیر وسوپ وآش به کمک او می آمدند وحتی بخشی از هزینه دوا ودرمان اورا قبول می کردند و آنگاه که مصیبتی فرا می رسید همه دست از کارمیکشیدند و در خانه صاحب عزا جمع میشدند وبا عزاداری وشیون تسلی بخش دلهای شکسته باز ماندگانش میشدند وبا سلام وصلوات واحترام فوت شده را به مزارش میبردند و تمامی امور کفن ودفن توسط اهالی وفامیل انجام میشد و با یاوری وکمک اهالی مجالس سوم وهفتم وچهلم برگزار میشد .

 

یاوری که متاسفانه ازطرفی با شروع شهر نشینی و جامعه مدرن در چند دهه اخیر کم رنگ شده است واز طرفی دیگر ورود تجملات وامکانات مدرن رفاهی در زندگی افراد ،که با زیاده خواهی وتوقع فراوان هم همراه است وتامین آن فراتر از حد توان یاوران است وغیر ضروری ، میل به یاوری را تضعیف کرده است وافرادی آنقدر غرق در زندگی شهری شده اند که نه تنها به فرهنگ یاوری برای حل مشکلات دیگران باور ندارند بلکه با سردرگمی ،فراتر از آن حتی بعضی ، هویت واصالت تالشی خود را که سرشار ازفرهنگ ورسوم ارزشمند است را ازدست داده اند وآنان را با مردم تالش دیارشان وحتی از خود بیگانه نموده است ، با وجود براین هنور بیشتر افراد تالش که در شهر ها ومخصوصا در روستا ها زندگی میکنند با روح یاوری در تالشان بیگانه نیستند ویاوری را حداقل در محدوده کمتر بین فامیل وهمسایگان خود بکار می برند،شایسته است هرکدام از ما تالشان ضرورت پاسداری از فرهنگ غنی واصیل تالش و سنت های ارزشمند آن را ضمن زندگی در جامعه شهری گرامی بداریم و در شادی وغم ومشکلات نزدیکانمان یاوری نماییم .

 

از : رمضان نیک نهاد

 

چرا بعضی از ما تالشان ، تیشه بر ریشه خود می زنیم ؟

 

چٚه را اَمه ایسَرن، تاشَه‌ینَه چَمَه ریشَه دَبٚرَم؟

 

گٚرد دینیا آدَمن، هَر اِل و تَباری کا اَگه بوبون، تاکیلَه و ایجتما کا، یَندی نَه ایسَر ایختلافون دارٚن، اَم مَرام و تفاووتِن اِسینه کٚه همه‌ی آدَمون تاکیله یا ال و تَبارون یَندی کا بو سیفا آکَردِه. تالشن نی، ال و تَباری اِسینَه کٚه هَته کٚه چاکَه مرام داشتِه را دینیا کا آبازَه دارن، تالشن نی ام قاعیده کا سیفا نینَه. شمه رۊکه برا هَته کٚه هَمه‌ی ایرونی ال و تَبارون، فارس و تورک و کٚرد و بلوچ و گیلک و...خٚش دارٚم، تالشون ایته ویشته خش دارم. اَز زونٚم کٚه ایرونی ئون چاکَه مرام چَوون خاسَه کنش و کار و چاکه کردکار ای گلَه اسکٚلی شار، بیگونه کیشورون، دَس درازییَه کَرَه آدَمون چمی کا جیشو، اَوون همیشه زور کَردَه، دا چَمه ایرونی ئون مینَه ایختلاف دَریَنن دا اشتَن بٚشان چَوون داشته و مال و دارائی و وٚلَتی پِتارِه.

 

ایسر کٚلوتونه کار و بیوَجه مرام، هَمه آدَمون دیله، حتا چَمه تالشون مینه نی نوئَه، کٚه ای خورَه شیوار چَمه ایرونی ئون و تالشون چاکَه فرهنگی جان درییَه، بَلکَم ای گلَه پیلَّه دَلیل کٚه چَمه میلَت و ال و تَبارٚن و کیشور و مَلَه، پَس دَلَکَه، اَه بیوَجَه مَرامِن بوبون، کٚه شمه دارَه پِشتییَه برا، که اشتَن ایسر یا ویشتَری اَه ناپَسندَه مرامون دارٚه، خازتَه‌مَه، اَوون چَن گله سوالی شیوار شمه را نوم بیگیرم و ایته دیلَه‌لوئه شمَه نَه بٚکَرم. اَگه هَر هَزار ایرونی یا هَزار گله تالشون مینَه کا حتا ای گله آدَم بوبو تلَفتِه کٚه اَه ایرادون بٚدارٚه، گمون کَرم خیلی بوبو، بی عَقلی نه نشتِه و بی اشتَن سَری فٚر آدوئِه دا اَوون را چاره‌ی بٚکَرَم و اشتَن خاسی بسازَم.  

 

نارناری شمه ختمت بوام، کٚه من پیشته خیلی تالشون چاکَه مرامی نویشتَه‌مَه کٚه همه اینترنتی کا نوئَه‌مَه. ام دیلنویشته نی چارپینج سالی پیشی لوئه یَه که زور کَردَه‌مَه همواجی تالَشَه الیفبا نه اَی آگاردن بکَرم.   

 

* چه را ایسَرگله اَمه تالشِن، چَمه بٚختَرون ویندِه نِشایَم، کٚرا اشتَن کٚشَم کٚه ای جوری اَی رۊک آکَرَم .

 

* چٚه را...، تَنخا ای گله بَد ویندِه عینَکی چَمه چِم ژَندَه‌مونَه ،تَنخا چَمه عزیزون ایردون وینَم.

 

* چٚه را...،اشتَن هیچ ایملائی ننویسَم، هنتَه جیمَندَه‌یمونَه، دییَرون ایملا اَوون را ایصلا بکَرَم.

 

* چٚه را...، کَه‌پَلَوون بَه‌یمونَه، تَمونی چَمه زیرَنگی و زوری خایَم، چَمه نِزیکون سَر بوئَرَم، آکَفییَه جگائون کا جیمونَم دا چَمه کَله فوک بژَنن.

 

* چٚه را...، چَمه چِمی ویچیندَه‌مونَه، دییَر ال و تَبارن همدیلی و چَوون پیروزی ئون نِوینَم، هیچ رۊکَه تِیه چَمه تالشون پیروزی را خشخال و چَوون غمی را دیل ناخش نآبَم.

 

* چٚه را...، چَمه دِدِه زوونی نه چَمه خردخالی نه لوئَه نِکَرَم، دِدِه زوونی خردَنی را جگا دییَم، فارس، تورکن ،کٚردِن... نی ام کاری کَرن؟

 

* چٚه را...، هنتَه اینتخابات و رایَه دَئی ماقَه بو، کرا غیری تالشی رای دوئِه را آسمون شَم، خییال کَرم تالشی خردخالی دَس هیچی نِبَرا؟

 

* چٚه را...، وییَرچی چَمه جان و خَلا پاکییَه آکَردِه اَندیفه نِدییَم، هنتَه اَنه شورَه خَلا نه ایجتما بَرایَم و اشتَن آنٚما آکَرَم؟

 

* چٚه را...، سالی ای دَفا، چَمه دَدَه –بَبَه گوری سَر نِشَم، بَما دییَری و آکَفییَه آدَمون صَد/سَد پِشتی عزاداری کَردِه را هَدَه چَمه کَله پَکوئَم؟ 

 

* چٚه را...، وَختی مالدار و دارَند بیمونَه یا دانیش آزون و کاره‌ی بیمونه، دِه اشتَن اَوی آکَرم، هیچ چَمه پشت‌دَه‌پشتی آدَمون و نِزیکون کٚه نِآزونَم هیچی، چَمه دَدَه_دِدِه نی ویرمون بَرشو، هدَه چی بیرَم و سنگَه دیل آبَم.

 

* چٚه را...، چَمه داشتَه و دارایی و زورو فیکری کارآنِگِرَم دا اَمه نی کَفا کَفا جگائون بشَم، ایسر دَفا هَدَه چی اشتَن بی چنگ و مشت نشون دییَم؟

 

* چٚه را...، چَمه کیتاوَه جگا کا ای گلَه تالشَه کیتاو نوئَه نی؟

 

* چٚه را...، چَمه ایداره و کارَه سَری کا  چَمه تالشَه خردَنون نَه، نی تالشی لوئَه نِکَرَم؟ کٚرا زَلَه کَرم نِکی بٚوان تالشَه چَمه آورو شو!

 

* چٚه را...،چَمه آوادی و مَله کا، هنتَه خنتِه آوی شار، دییَرون مال و داشتَه را دَس درازی کَرم، کاری کَرم، کٚه یَندی نَه دادگا، پاسگا بشَم، اشتَن دییَرون وَری کا بی آورو و آنٚما آکَرَم .

 

* چٚه را...،چَمه خردَنون، دینیا دَلَکه و نوم پِنوئِه را هنتَه سَرسری گِرَم، ای بی وَج و آکفییَه ولتون نومی چَمه نازینَه خردخالی سَر نییَم دا وَختی پیل آبون، خجالَت بکَشن و دییَر خردَنن اَوون رشخند آگِرن. شمه را بَه خدا آخا رمضون، شوون ،غولملی، زلفلی نی نومَه؟

 

* چٚه را...، وَختی خوئَم ژِن و شۊ اشتَن را پِچین بکَرَم، دِه چَمه چِمی ویچینَم، دییر سرا و ال توارون کیشی مینجیلی چَمه تورکه کرگ و سوکون کا بختَه زونَم؟  

 

* چٚه را...،وَختی وینَم، ای گلَه آدَم خاسی دارَه پِشی زونٚه و داری چین جینلَه کا نٚشتٚه کرا میوه چینٚه،مرنجغ آبَم، نِخوهَم، اشتَن نی دارَه پِشی آموجَم، زور دَریمونَه، دٚمٚکَه بٚژَنم و اَی داری کا بَیَنَم یا اَمه کٚه داری سر نشتیمونه، نِوایَم، اسَه کٚه هندَه هَردَمونه نَچ آبَه یمونه،دٚه گلَه میوه نی اَی را بَیَنَم، چِه چِمِن کرا بَلَکن، بَلکم انشتایی کرا مٚرٚه یا ویارنی بٚداره.  

 

* چٚه را...، چَمه وبلاگون و مجازییَه کانالون کا، هَزار گلَه دییَر ال و تَوارونخاسَه چیئون نییَم، هتَه چی اَوون پیل آکَرَم بَما اَون هَرگز روکَه تییه نی چَمه نومی نِبَرن، خییال کَرَم اَوون را کرا آزاته فیکری نشون دییَم بَما اَوِن اَمه بی غیرت زونٚن.

 

* چٚه را...، اَگه روکَه کارَه تیه‌ی، دییری را کَردَمونَه، هدَه چی اشتَن پَرس بَم، اَلبَهلی گوشَه دار اِسیمونه، اَوِن اَمه را دٚه لۨا، سِه لۨا آبون. فیکر کَرم، تالشون کا، لینگَه نِدارَم.

 

* چٚه را...، وَختی ای گلَه گیلک یا کرد و تورکی پِلَکَم و اَوون نَه دیمادیم بَم، چَمه ملییَه زوونی نه فارسی گَپ نِژَنَم، کشک آبَم، اَوون نَه تورکی و گیلکی وایَم، فیکر کَرم، اَمه زیرَنگیمونه و اَون پَخمه ینَه.

 

* چٚه را...، هَدَه چی سادَه فیکر کَرَم، اَلبَهَلی ای گلَه شیفه وازی زوونی را وازی هَرَم؟

 

* چٚه را...، غیری تالشون که وینَم، کرا اَوون را اشتَن کٚشَم و غش کَرَم، چَوون وَری کا اشتَن دَرموندَه نشون دییَم بَما تالشون کٚه وینَم ای گلَه شیری شار خوهَم اَی ویجَرَم؟

 

* چٚه را...، دییَر ال و تبارون شار، چَمه یاله آدَمون، پیلَه اوستادون پیل نِآکَرم، اَوون را پشتمون نِبَم؟

 

* چٚه را...، چَمه کیشوری دایلَتی غیر تالشی پیلَه پیلَه ئون کا هیچی نِخوهَم، بَما اَگه ای گلَه تالش چَمه ولَتی دایلَتی کا جگایی آرَسَه، چِه پَهَر کرا سونَم، خوهَم چَمه مالَه جگا، آغری نی اَمه را پاکییَه آکَرٚه، کاری کَرَم کٚه ناچار آبو، چَمه شَهری کا دَوَزٚه.

 

* چٚه را...، دا ای گله تالش، چاکَه خازته‌ی دایلَتی آدَمون کا دارٚه، اَی کا پشتمونی نِکَرم که هیچ، اَی نه دَوا نی کَرم، خییال کری کٚه تالشون آزاته خون چَمه جانی کا آسنییَه نی.

 

* چٚه را...، چَمه خنر و دانیش و تجروبه و اوستادی، چَمه تالشی خردخالی آموج نِدییَم؟

 

* چٚه را...، وختی ای گله همکار و وَردَس خوهَم، تالشی خردخالی ویرمون بَرشو، غریبَه و آکَفییَه آدَمون چَمه دایر گرد آکَرَم؟

 

* چٚه را...، چَمه بَر و سٚرا و خییابون و مَلَه کا هیچکس نِزونٚه کٚه اَمه نی تالشیمونه؟

 

* چٚه را...، چَمه دایلَتی‌ئون و وکیلون کا نِخوهَم که اَمه نی بی اَمه را تیلیویزیون و رادیو بدارَم هَته کٚه ایرونی هَمه‌ی ال و تَبارن دارن؟

 

* چٚه را...، وختی خوهَم، ای چی بخَرَم یا بخروشَم، ویشتَه زور کَرم غیری تالشی نه آلان ستان بدارَم، حتا اَگه چَمه ایستفاده کمته بوبو؟

 

* چٚه را...، دا آخر هنتَه خوهَم، دییَرون را دَسَه فرمونَه کَر ببَم، زور نِکَرم کٚه اشتَن نی اوستائی فَندون آموجَم واَمه را روزی اوستا بٚبَم.

 

* چٚه را...، ایجازَه دییَم، دییَرن چَمه مَلَه و گیریه گیلونی کا فیلم و گوزارش رچ آکَرن بَدَز غیری تالشی زوونی نه، اَوون را لوئَه بکَرَم.

 

* چٚه را...، وختی اَمه ای گله تالش چَمه اوستا یا کارَه کَر اِسَه، اَی کا ویشتَه کار و مٚز گوشَه داری دارَم، کاری کَرم که دِه هَه ای دفا بوبو؟

 

شمه روکه دارَه پِشتییَه برا – رمضان نیک نهاد -  سال1392

 

همه انسانها از  هر قومی دارای تفاوتهای فردی واجتماعی هستند  که آن خصایل افراد را از همدیگر واقوام را از دیگری متمایز می نمایند .تالش هم  ، به عنوان قومی که در تاریخ به سلحشوری وشرافتمندی معروف است ،از این قاعده مستثنی نیست . با همه علایق و تعلق خاطری که نسبت به همه اقوام ایرانی فارس وکرد وبلوچ وترک ولر وترکمن وگیلک وخصوصا تالش دارم . ومیدانم که کارنامه درخشان وتمدن  ایرانیان در تاریخ باستان چون خاری به چشم بیگا نگان متجاوز بوده است و کوشیده اند تا با رخنه میان اقوام ، آن خصایل نیکو را کمرنگ نمایند و بر فرهنگ ونعمات فراوان کشور بزرگ ایران تسلط یابند .

بعضی از افکار انحرافی که متاسفانه در بین بعضی ازما ، تالشان هم رخنه نموده است وچون خوره ،به فرهنگ اصیل ایرانی وتالشی ما در حال آسیب رسانی است وشاید یکی از دلایل اصلی محرومیت وعقب ماندگی عمران وآبادانی در سرزمین تالش ،شده است به عنوان چندین سوال ازعیب های  خود مطرح می نمایم واگر از هر هزار نفر تالش عزیز، با خصلت های ارزشمند  غالب تالشان  که قبلا به آن پرداخته ایم ، حتی اگر یک نفر دارای عیب های  زیر باشد بازهم زیاد است که با نگاه خودسازی ،خردمندانه می توانیم  عیب های خود را اصلاح  نماییم  .

*چرا بعضی از ما تالشان ، چشم دیدن افراد تالش موفق تر از خود را نداریم ، وبه عناوین مختلف سعی در زیر سوال بردن آنها داریم ؟

*چرا بعضی از ما تالشان ، فقط عینک بدبینی به چشم زده ایم و تنها عیب های عزیزانمان را می بینیم ؟

* چرا ... ، هیچ دیکته ای نمی نویسیم و فقط دوست داریم ، غلط های املایی تالشان را تصحیح نماییم ؟

* چرا ... ، تمام مبارزه ما ، به حق یا نا به حق تنها علیه تالشان خلاصه میشود وبس ؟

* چرا ... ،  چشم از دیدن اتحاد خلق ها در اقوام دیگر بسته ایم و هیچگونه احساسی از موفقیت وشکست دیگر تالشان نداریم  ؟

* چرا... ، با زبان خودمان با فرزندمان سخن نمیگوییم وزبان مادری را ازدلبندمان دریغ می نماییم آیا هیچ فارس و گیلک وترکی هم چنین میکند ؟

* چرا ... ، در انتخابات محلی ،برای غیر تالش ،جان می دهیم آیا دربین تالش قحطی انسانهای شایسته شده است ؟

* چرا ... ، کمتر به آداب و نظافت ولباس وظاهرخود در اجتماعات اهمیت میدهیم و بهانه به دست دیگران میدهیم ؟

* چرا ... ، سالی یکبارسرقبرپدر یا پدر بزرگ خود نمی رویم در حالی که در مجلس یادبود پدر دیگری آنقدر برسروروی خود می زنیم ؟

* چرا ... ، وقتی به قدرت مالی ،سیاسی ، علمی می رسیم تالشان را ، نزدیکان خود را حتی پدر ومادر خودرا نمی بینیم و آنقدر بی خیروعاطفه  می شویم ؟

* چرا ... ، از توانایی های خود برای کسب مدیریت های سیاسی واداری و..  استفاده کمتریمی نماییم و بیش از اندازه شکست نفسی وفروتنی داریم ؟

* چرا ... ، در کتابخانه خود حتی یک کتاب تالشی نداریم ؟

* چرا ... ، در محل کاراداری  خود حتی با همکار تالش ، شهامت تالشی حرف زدن را نداریم .؟

*چرا ... ، در روستا به راحتی به حقوق یکدیگر تجاوز می نماییم و به خاطر مسایل مالی کم ارزش خود ودیگران را سرگردان در  دادگستری های شهر می نماییم وآنگونه تحقیر را به جان دل میخریم ؟

* چرا ... ، در نامگذاری فرزندانمان دقت نمی کنیم وبرای فرزندمان اسمی میگذاریم که هم هویت ایرانی ما رانشان نمی دهد و هم بیان آن درجمع شهری چیزی جز سرافکندگی وتمسخر عاید فرزندمان نمیشود ؟

* چرا ... ، در ازدواجها به تفاوت فرهنگی اقوام دیگر توجه نمی نماییم ومرغ همسایه را شتر مرغ میبینیم ؟

*چرا ... ، وقتی کسی بالای درخت میرود ومیوه می چیند ،بجای اینکه خود نیز مهارت بالارفتن درخت را فراگیریم سعی می نماییم .اورا ازدرخت بینداریم ؟

* چرا ... ، در وبلاگها و وبسایتها ، پنجره های گیلکی وترکی داریم درحالی که عکس آن از اقوام دیگر نصیب تالشان اصلا نمیشود ویا نزدیک به صفر است ؟

* چرا... ، اگر کار کوچکی برای دیگری کرده ایم ،آنقدر خود خواه میشویم که انتظار داریم همه دربرابر ما کرنش نمایند و خودرامافوق تالش تصور می نماییم؟

* چرا ... ،وقتی با یک گیلک یا ترک برخورد میکنیم به جای اینکه به زبان ملی فارسی صحبت نماییم همیشه این ما هستیم که باید گیلکی یا ترکی صحبت نماییم .آیا یادگیری تالشی برایشان غیرممکن است ؟

* چرا ... ،بیش از اندازه ساده اندیش هستیم وبه راحتی گول چرب زبانی ها را میخوریم ؟

* چرا ... ،در برابر غیر تالش متواضع ودر برابر تالشان چون شیر درنده هستیم ؟

* چرا ... ، مانند سایر اقوام از  اندیشمندان وبزرگان علمی وسیاسی وهنرمندان تالش در عرصه مختلف حمایت وجانبداری نمی کنیم ؟

* چرا ... ، از مسئولان سیاسی غیر تالش شهرمان هیچ تقاضایی نداریم ولی اگر مسئول شهرمان تالش بود رفع تمام کمبودهای یک قرن را از او طلب می نماییم وعرصه را آنقدر براوتنگ مینماییم تامجبوربه فرار ازشهرمان گردد؟

* چرا... ،از خواسته های بحق ومعقول  تالشان پیشرواز دولت حمایت نمی کنیم که هیچ  ، بلکه شدیدا مخالفت می نماییم .انگار قطره ای از خون تالشی دروجودمان نیست ؟

* چرا ... ،از انتقال هنر وتخصص وتجربه خود به جوانان تالش شدیدا خودداری می نماییم ؟

* چرا ...،وقتی نیاز به همکار جدید داریم .از جوانان واطرافیان تالش استفاده نمی کنیم ودر محیط کارمان یک غریبه هستیم ؟

* چرا... ، در محیط زندگی خود خارج از منطقه تالش ،کسی مارا با هویت تالشی نمی شناسد ؟

* چرا ... ، خواسته های کلی مانند رادیو وتلویزیون تالش که به نفع همه تالشان  است وهمه اقوام ایرانی  از آن مزایا بهره مند هستند از نمایندگان مجلس خود طلب نمیکنیم ؟

* چرا ... ، معامله با غیر تالش را ترجیح می دهیم حتی اگر به زیان ما باشد .؟

* چرا ... ، تا به ابد می خواهیم زیردست باقی بمانیم واز آموختن راه ورسم فرماندهی کوتاهی می نماییم .؟

* چرا ... ، اجازه می دهیم کارگردانانی از محیط زندگی شخصی و وجودمان با نام غیرتالش وبا زبان محلی دیگری سوءاستفاده نمایند وفیلم وسریال وگزارش تهیه نمایند ؟

* چرا ... ، وقتی به عنوان زیردست یا کارفرما با یک تالش کار میکنیم توقع کاری زیاد تر یا مزد بیشتر را داریم که سرانجامش قطع رابطه کاری است .؟

مطالب مرتبط قبلی :  خصلت های غالب در مردم تالش    و    سنجش تالش شناسی 

از :رمضان نیک نهاد 

 

نوروز  در تالش

عطر شکوفه های درختان ، نوید بهاری دیگر را داده است ،بهاری که با تمام زیبایی هایش ،می آید ،تا دلهای نا آرام ما از ناملایمات روزگار را بهاری کند وبه قلبهایمان آرامش ببخشد و نوای شادی وسرور را در همه خانه ها ،ودر دلهای همه اقوام ایرانی ،کردو بلوچ وفارس وتالش ، ترکمن وترک ولروگیلک و بر تار روزگار ایران بزرگ ،این سرزمین آهورایی ومهد تمدن وزیبایی  خوش بنوازد ونوید شادابی وسرزندگی دهد . 

زنان تالش ،مثل همه زنان ایرانی با شور وشوق وصف ناپذیری ، پیشوازی بهاررا،با خانه تکانی در ماه اسفند نشان می دهند  ،عطر پخت حلوای تالشی و شیرینی اَگٍرده با عطر شکوفه های گلها ودرختان درهم آمیخته است ،درسرزمین زیبای گیلان و تالشان ،درکوهها وجنگلهای تالش ، گیاهان وپرندگان وحیوانات با مردمان نجیب  دیارمان ،به جنب وجوش افتاد ه اند  ، همه سبز میشوند ، شبهانوروز خوانها فانوس به دست با صدای خوش تالشی آمدن بهار را نوید می دهند . کشاورز تالش ما از شدت کارهای کشاورزی کم میکند و به کدبانو  در زیبایی وآراستن خانه کمک می نماید .دختر تالش پامچال وبنفشه از باغ جمع آوری میکند وتدارک هفت سین وسفره عید نوروز را می چیند ،پسر  تالشی تدارک چهارشنبه سوری را میچیند و آهنگ ونوای تالشی هنرمندان تالش را زمزمه میکند ،همه لباسهای نو یا بهترین آن را به تن دارند و عزم خودرا جزم کرده اند که با آمدن عید به دیدن عزیزان خود بروند و پایه های  دوستی وعشقشان رابا آنها محکم تر نمایند و نزد کسانی بروند که در طول سال آنها را رنجانده اند تا غبار کدورتهارا بزدایند و عید نوروز وسال نورا با جشن وسرور ودوستی همگانی آغاز نمایند .   

بهار در همه جا زیباست ،اما بهار در دامنه سبز کوههاو جمن زارها وجویبار های تالش رویایی است ،آوازپرندگان وسرسبزی طبیعت و رنگارنگی گلها و هوای معطر و پاک ،بهترین آرام بخش روح خسته از زندگی ماشینی و دلهای نگران ما به آینده است .

بقیه وتبریک عید نوروز به دوستان  در ادامه مطلب 

ادامه نوشته

درختکاری  ومردم تالش

ماه اسفند فرا رسیده است و شکوفه های درختان آلوچه ، نوید بهاری دیگر را داده است ، اسفندی که آمدن رایحه خوش بهاری آن عید نوروز را خبر می دهد وانسان وطبیعت باهم دراین ماه با آوازهای های نوروزخوانی از خواب زمستانی بیدار میشوند و به استقبال شکوفایی و سرسبزی گیاهان می روند دراین ماه دوستداران محیط زیست با درختکاری وکاشت نهالهای جوان ،قدمی در بقاء طبیعت زیبایشان برمیدارند .انسان همواره در طول زندگی به خاطر اینکه حیات خودرا در گرو طبیعت دانسته است به عناصر طبیعت ،چون آب ،خاک ،هوا،گیاهان توجه خاص نموده است ،زندگی انسان در ایران باستان چنان با طبیعت وحیات وحش آمیخته بود که بسیاری از اعیادوجشنها منشاء اتفاقی در طبیعت داشت ،ایرانیان باستان اهمیت ویژه ای برای درختان قائل بودند ودر نزد آنان وبسیاری از ادیان درختکاری ،امر بسیار با ارزشی قلمداد می شد ،تاجایی که وقتی فرزندی متولد میشد ، خانواده او درختی را می کاشتند وآن درخت را به نام فرزند میکردند وچون فرزندازاو مراقبت میکردند تا همراه وهمزاد هم رشدکنند وتنومندگردند این عمل همواره حس خویشاوندی را برای آن فرزند واطرافیان او به ارمغان می آورد .

 

 beech-tree

 

دیدن مناظرزیبای درختان در طبیعت،روح نوازاست و دل و جان انسان را صیقل داده و آرامش خاصی بر قلب او حاکم می کند. هرجا که درخت می روید در آنجا سرچشمه ای از خیروبرکت جاری است درخت ، مظهر زیبایی و حیات وقلب سبز طبیعت است که بخش مهمی از نیازهای انسان را برآورده می‌سازد .

مردم تالش ،همواره خود را همراه وهمزاد درخت در زندگی میدانند ،تالش ،عشق خاصی به درخت دارد وشدیدا زندگی مادی وروحی خودرا با زندگی درخت وگیاهان وطبیعت پیوند زده است .تالش عاشق طبیعت سبز و زنده است ،عشق به کوههای پوشیده ازدرخت ،عشق به آبشارها ورودخانه های زلال دارد ،عشق به هوای پاک سبزه زاران دارد ،طبیعت برای تالش چون مادری است که مهرش به فرزندان آسمانی وملکوتی است . هزاران سال است که شمال ایران میزبان دوهمزاد وهمسفر تالش ودرخت است واین همزادی آنها سرزمین تالش را به سرزمین رویایی درایران تبدیل کرده است که میلیونها هموطن خسته ومسافر ازکویر ایران به گیلان را روح نوازی میکند .

اگر تالش سالها از طبیعت سرسبزش دور گردد ،چون فرزندی که ازدامن مهرمادری دور شده است ،بیقراری میکند وهرگز دنیای به ظاهر زیبای ماشینی ومدرن نتوانسته است جایگزین زیباییهای طبیعی وسرزمین سرسبزش گردد . کوههای تالش وجنگلهای زیبایش چون نگینی برخاک ایران شاهد هزاران نسل از همزیستی با مردم تالش است .

درختان راست قامت جنگل تالش ،الهام دهنده استواری وصلابت تالشان دربرابر سختیهاست .سالها پیش به بهانه حفظ جنگل و رفاه جنگل نشینان بخشی از مردم ساده دل تالش را به شهر ها آوردند ،طرحی که متاسفانه در بسیاری از جاها ، تالش از جنگل دورشده،چون شیری در قفس احساس افسردگی نمود وبه نوعی آواره گردید وجنگل هم در بسیاری ازجاها یا به بیابان تبدیل شد ویا مکانی برای ساخت ویلاهای آنچنانی گردید .

تالش واقعی ،حافظ و نگهبان جنگل است وبهتر آن است که به آنان خدمات وراههای نوین وعلمی مراقبت از درختان وجنگل داده شود .امروز بسیاری از فرزندان تالش که پس از تحصیل در مرکز شهرها ، سکونت دارند ،با راههای نوین درختکاری آشنا شده اند، و زمینها وباغهای پدری خود را با اصلاح نژاد و اصول علمی درختکاری نموده اند ودیگر کمتر پیش می آید که در اطراف منزل وباغ ، درختان جنگلی که زمین وسیع می خواهد ویا درختی که میوه کم به صاحبش می دهد کاشته شود بلکه با کاشت بهترین نوع درختان ، بهره بهتری ازدرخت میبرند ،بیاییم ارزش نهادن به درختان را از نیاکان خود بیاموزیم و در هفته درختکاری به نام یکی از عزیزانمان ،درختی را بر زمین نشانیم .

از : رمضان نیک نهاد

 

سهم مردم تالش در مدیریت استان گیلان و طرح استان تالش

مردم تالش در طول تاریخ ایران ، یکی از اقوام اصلی شمال ایران باپیشینه  بیش از هفت هزارساله است  که به سبب عشقی که به سرزمین بزرگ  ایران داشته اند ،شمال ایران مخصوصا غرب استان گیلان را به دژ فتح نشدنی در هجوم بیگانگان تبدیل نمودند وشاید به پای  هردرختی از کوههای تالش خون سرخ تالشی در راه وطن ریخته شده است ،تا سرزمینشان ایران دست متجاوزان وخونخوارانی چون مغولان واسکندر و روسها ودیگر دشمنان ایران  نیفتد .وبدین خاطر همیشه تالش ،چون خاری به چشم دشمنان ایران بوده وپیوسته متجاوزان به خاک وطن وغارتگران  درکمین انتقام از آنان بودند ،که متاسفانه در دوران قاجار با عهدنامه های ننگینی  حتی بخش  از تالشان را آواره وطن نمودند .  به گواه اکثر مورخین مردم تالش ،مردمی صلح طلب ،سلحشور و مهمان نواز وزحمتکش هستند ودر طول تاریخ چه در قبل از اسلام که دین زرتشت داشته اند وچه بعداز آن ،نشان داده اند که علاقه خاصی به اسلام و دین داری و زندگی معنوی دارند .

مردم نجیب تالش بی شک اثبات کرده اند که از یاران وفادار انقلاب  بوده وشاید تنها قومی از مردم ایران است که در تمام ناملایمات کشور ،جنگ تحمیلی وتحریم ،با اهداء هزاران فرزند شهید ، وتحمل سختی وبی مهریها ،به خاطر علاقه ای که به سرزمین ایران و دینشان داشته اند ،کوچکترین اعتراضی نکرده اند . سکوت کردند تا بهانه ای دست بیگانگان نیفتد ،دراستانی که در قرن اخیر گیلان نامیده شده در کنار مردم گیلک که ازقوم ونژاد وفرهنگ دیگری برخوردارند زیباترین شکل  همزیستی دریک  استان را ازخود نشان دادند .وهنوز هم با تمام بی مهریهایی که توسط افراد نادری از مردم گیلک با تالشان میشود ،با تمام وجود از پیوندشان با آنها  وسایر اقوام گیلانی دفاع میکنند .

در قرن اخیر مخصوصا ،با توجه به رویکردی که فرزندان تالش به علم وتحصیل داشته اند و به سبب تلاش واستعداد بارزخود ، موفقیتهای بزرگی در عرصه مختلف علمی وفرهنگی واجتماعی  بدست آوردند ،چه توهین وبی حرمتی نبود که متاسفانه بعضی از افراد با نام وزبان  مردم شریف گیلک نثارشان کردند ، مردم تالش به سبب خوی مهربانی که دارند وبه دلیل اینکه بخشش را بر انتقام ترجیح میدهند هرجا که فرزندان تالش ،در مسندی قرار گرفتند نه تنها مقابله به مثل نکردند بلکه چون مهمان داری اول به غیر تالش خدمت کردند بعد به تالش .

امروز که در غرب استان گیلان ، اکثریت ساکنین شهرستانهای آستارا ،تالش ،رضوانشهر ،ماسال ،صومعه سرا ،فومن وشفت وماسوله را مردم تالش  ،که  قریب نیمی ازمردم  گیلان را تشکیل میدهند  ودهها هزار تالش فرهیخته و متعهد  با تحصیلات عالی دارد سالها است که به این نتیجه رسیده اند با شرایط موجود ،که در بهره مندی از بسیاری از امتیازات استانی مخصوصا در مدیریت استان با تالشان چون شهروندان درجه دو برخورد میشود و به همین علت با سدی که در جلوی پیشرفت مردم تالش شده است هم از طرفی کل استان گیلان نسبت به استانهای دیگر محروم تر شده است  وهم آنکه غرب استان که بیشتر تالشان در آنجا مستقر هستند ، محرومیتی مضاعف دارذ .

وقتی که فرزندان عالم وباتقوی تالش که پاسدار جمهوری اسلامی وولایت هم  هستند وتنها به جرم تالش بودن از دایره مدیریت استان گیلان  محروم می شوند یا باید استان گیلان را ترک نمایند وبه سایر استانها بروند که در آنجاها کرسی مدیریت استانهایشان معمولا به افراد بومی می رسد ،که کار درستی هم هست ویا اینکه مانند شرایط فعلی همچنان به  سکوت وتحمل  دهها ساله محرومیت خود ادامه دهند ویا اینکه با یاری نمایندگان شهرستانهای خود ، آستارا ،تالش ،رضوانشهر ،ماسال ،صومعه سرا ،فومن وشفت در غرب استان گیلان ،استان جدیدی که دهها سال است درخواستش تحت نام استان تالش داده شده است اقدام نمایند . طبیعی است تشکیل استان جدید تالش که هیچ منافاتی هم با قوانین جمهوری اسلامی ندارد و حداقل حق و پاسخی است که مسولان بلند پایه مملکتی میتوانند به پاس وفاداری مردم تالش به آنها هدیه دهند .در ذیل این دردنامه مردم تالش لیست هشتاد وسه پست مدیریتی استان آمده است که اگر خوشبینانه هرچهارسال یکی مدیر آن باشد در بعد از انقلاب اسلامی وهشت دوره حداقل 700مدیر ارشد استانی داشته ایم ،سوالی که تالشان دارند  وهمین جواب سوال دلیلی قاطع برای تشکیل استان تالش است اینکه ازبین 700مدیر کل سهم مردم تالش چند نفر بوده است ؟حقیر که یک درصد هم نیافتم وشاید هم یک نفر !!! 

استانداری گیلان --صدا وسیمای مرکز استان -اداره کل بیمه مرکزی استان-اداره کل تربیت بدنی استان  -اداره کل چای شمال -اداره کل محیط زیست استان-اداره کل آموزش فنی حرفه ای استان -اداره کل آموزش و پرورش استان-اداره کل استاندارد و تحقیقات صنعتی -اداره کل امور مالیاتی استان -اداره کل انتقال خون استان -اداره کل اوقاف و امور خیریه استان -اداره کل بنادر و کشتیرانی استان -اداره کل بهداری استان--اداره کل بیمه خدمات درمانی استان-اداره کل پزشکی قانونی استان -اداره کل پست استان -اداره کل تامین اجتماعی استان -اداره کل تبلیغات اسلامی استان -اداره کل تعاون استان -اداره کل تعزیرات حکومتی استان -اداره کل ثبت احول استان -اداره کل ثبت اسناد استان -اداره کل ثبت اسناد و املاک استان -اداره کل دامپزشکی استان -اداره کل دخانیات استان -اداره کل راه و ترابری استان -اداره کل زندانهای استان -اداره کل سازمان اموال و املاک استان -اداره کل شیلات استان -اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی -اداره کل کار و امور اجتماعی استان-اداره کل منابع طبیعی استان -اداره کل میراث فرهنگی،گردشگری،صنایع دستی-اداره کل نوسازی مدارس استان -اداره کل نهضت سواد آموزی استان -بنیاد پانزده خرداد استان -بنیاد مسکن استان -پلیس راهنمایی و رانندگی استان -جمعیت هلال احمر استان -حوزه هنری استان -خدمات درمانی نیروه های مسلح -دادگستری کل استان -دفتر امور بانوان استان - نماینده ولی فقیه استان -دیوان محاسبات استان -سازمان امور اقتصادی و دارایی استان -سازمان بازرسی استان -سازمان بازرگانی استان -سازمان بنیاد شهید استان -سازمان بهزیستی استان -سازمان تعاون روستایی استان -سازمان جمع آوری و فروش اموال تکمیلی-سازمان جهاد کشاورزی استان -سازمان حمل و نقل و پایانه های -سازمان دانش آموزی استان-سازمان صنایع و معادن استان -سازمان مسکن و شهرسازی استان-سازمان ملی جوانان استان -سازمان همیاری شهردای های استان -ستاد اقامه نماز استان -ستاد امر به معروف استان -شرکت آب و فاضلاب استان -شرکت مخابرات استان -شرکت آب و فاضلاب روستایی استان -شرکت توزیع نیروی برق استان -شرکت سرمایه گذاری سهام عدالت -شرکت سهامی آب منطقه ای -شرکت شهرک های صنعتی استان-شرکت عمران و مسکن استان -شرکت غله وخدمات بازرگانی منطقه -شرکت کرم ابریشم(نوغان)استان -شرکت ملی پخش فرآورده های نفتی -شرکت ملی گاز منطقه -شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی -فرماندهی انتظامی استان -کمیته امداد امام خمینی استان -مدیریت آموزش و پژوهش استان -مدیریت حج و زیارت استان -مدیریت صندوق بازنشستگی کشوری -مرکز حوادث و فوریتهای پزشکی -نهاد کتابخانه های استان 

امید دارم ،حال که مردم گیلک نمی خواهند در مدیریت استان با تالشان سهیم باشند  ،مسئولین شهرهای تالش نشین که در رده های پایین مدیریتی  هستند ،با همکاری هم و همراهی نمایندگان غرب استان ،با جلب سازوکارقانونی ومسولین بالای مملکتی نظر مساعد رییس جمهور را جلب نمایند وبا پیگیری طرح استان تالش که در خواستش از ریاست جمهوری چنددوره قبلی هم  شده است ،لایحه آن توسط رییس جمهور محترم تدوین و تقدیم مجلس محترم شورای اسلامی گردد وتصویب شود ،و اندیشمندان تالش هم بهترین برنامه نظری ومنشور استان تالش را با درایت خود بدورازهرگونه انحصارطلبی ومنافع شهری به نفع تالش یکپارچه وبزرگ تدوین نمایند .

نوشته های  مرتبط قبلی :

 قهر صدا وسیمای مرکز گیلان با تالشان  + محرومیت مضاعف غرب گیلان ومردم تالش +تالش ، تالش است + تالشان وشبکه استانی باران

از : رمضان نیک نهاد 

درخواست نماینده فومن برای تشکیل استان جدید تالش 

قهر صدا وسیمای مرکز گیلان   با تالشان

کارنامه درخشان مردم گیلان در تاریخ ایران که از دو قوم عمده  گیلک وتالش تشکیل یافته است بر کسی پوشیده نیست اینکه هزاران سال است که اقوام گیلک وتالش درکنارهم زندگی با صلح وصفا دارند وهرگز هم حاضر نیستند این پیوندشان تحت تاثیر افراطی گری افرادی درهرپست ومقامی گسسته شود .
قریب نیمی ازخاک گیلان تالش نشین ومنهای مهاجران مهمان وسایر  اقوام اقلیت گیلانی قریب نیمی از ساکنین گیلان را هم مردم شریف وزحمتکش تالش تشکیل می دهد  ،مردمانی که عمدتا در غرب گیلان و روستاها زندگی میکنند وبه دلیل مهاجرتی که به اقتضای شرایط سخت  اقتصادی و رشد نسبی جمعیت تالش  در  روستا در قرن اخیر ، پیش آمده است ، صدها هزارنفر ازتالشان  مجبور به مهاجرت به مرکز استان وسایر استانها ومخصوصا پایتخت شده اند ،که درایام عید نوروز و محرم وصفر اکثرا به خانه ها ودیار خود از ماسوله وشفت وماسال تا آستارا برمیگردند ودر آن روزها  جمعیت غالب استان را تالشان تشکیل میدهند مثلا از جمعیت پنج هزارنفری تالش ماسوله فقط هزار نفر بطور ثابت در ماسوله زندگی میکنند .
صدا وسیمای مرکز گیلان به عنوان یک شبکه ملی استانی که از بودجه بیت المال اداره میشود و وظیفه اش انعکاس صدای مردم گیلان ، اخبار و نیازمندیها واشاعه فرهنگ بومی وبطور خاص باید در خدمت مردم گیلان یعنی تالشان وگیلکان باشد .وظیفه ای که متاسفانه مدیریت صدا وسیمای گیلان از آن کاملا غافل مانده است وچنین بر می آید که هیچ گوش شنوایی براصلاح روندی که بررادیوی رشت و شبکه باران حاکم است ندارد و با بی توجهی به نقدها واعتراضها یی که بسیاری ازاندیشمندان ودلسوزان تالش وگیلک داشته است، امروز به جایی رسیده ایم که تقریبا صدای تالش در شبکه باران بطور کامل خفه شده است .
مدیریت حاکم برشبکه باران برخلاف دستوراتی که رهبری سازمان بردوششان گذاشته وباید به
عنوان یک مدیر رسانه ملی استانی  وظیفه اش توازن وعدالت در اختیار دادن فرصت رسانه ای مطلوب  برای همه اقوام بومی و اتحاد مردم گیلان است نه تنها کوششی در اشاعه فرهنگ تالش ونیمی از مخاطبانش  نکرده ، بلکه سالهاست روند خذف فرهنگ تالش را دربرنامه ها وسریالها واخبار پیش گرفته است و  نارضایتی حداقل نیمی از  مخاطبانش که صدها هزار نفر آنها تالش است  را موجب شده است  امری که به هیچ وجه حتی پسندیده مردم شریف گیلک نیست چراکه آنها هم اولا راضی به نادیده گرفتن حقوق مردم تالش نیستند ثانیا اعتراض فراوانی برشکل بیان زبان گیلکی و آنهم به  زبان من درآوردی گیلکی شده اند وبارها اعتراض ونقد بر روند برنامه هایی داشته اند که همراه با تحقیر گیلکان در انزلی ورودبار ولنگرود مخصوصا  روستاییان بوده است . 
آیا مدیریت حاکم بر صدا وسیمای گیلان  یک بارعملکرد خودرا ارزشیابی کرده اند و می دانند دلیل اصلی  درصد روبه افزایش بیننده های شبکه ماهواره ای در استان گیلان ناشی از ضعف عملکرد شان است  ،و از خود پرسیده اند  که سهم تالشان در برنامه های بیست وچهار ساعته رادیو رشت وشبکه باران چند ساعت وبهتر بگویم چند دقیقه یا ثانیه است ؟سهم تالشان در بودجه میلیاردی شبکه چقدر است ؟سهم تالشان در تعدادکارمندان آن اداره به چه میزان است ؟ سهم تالشان اگر چه در برنامه شبکه باران تقریبا صفر است و فقط آنان را در کار وتولید کشاورزی وراهپیمایی هانشان میدهد ،  خوب است بدانند  ،در تاریخ گیلان تالشان سهم برتر کمی وکیفی  در مبارزات ضد استکباری  داشته اند ودر گذشته نه چندان دور عمده سرزمین گیلان در دست تالشان بوده  ،و امروز بخش غالب زیباییهای گیلان سرسبز و طبیعت زیبای آن را سرزمین تالشان تشکیل میدهد  ودرعصر فعلی جایی که  کشور در جنگ و تهاجم صدام قرار داشت ، تالشان سهم برتر درگیلان داشته اند وهزاران شهید تالش تقدیم وطن نموده اند ، جایی که کشور در محاصرات اقتصادی بیگانگان به تولید برنج ،چای ، دام وطیور ، محصولات لبنی ،ابریشم ،توتون ،صنایع دستی ودیگر مایحتاج زندگی نیاز داشته است ، تالشان سهم برتر درتولیدات کشاورزی گیلان داشته اند ،جایی که کشور حراست وپاسداری ازانقلاب وسرحدات مرزی را طلب می نمود تالشان سهم برتر در میدانها ی انقلاب گیلان داشته اندوامروز هزاران نفر از فرزندان تالش در کسوت پاسداری سهم برتر را در قوای تظامی گیلان تشکیل داده اند .
متاسفانه درشرایطی که فشار اقتصادی و تحریمها بیش از از هرزمان دیگر مردم ایران را در گیر معاش نموده است و همه شبکه های استانی بیش ازپیش وظیفه رضایت واتحاد  مردم استانشان را دارند امری که صدا وسیمای مرکز گیلان از آن غافل مانده است ودر سراسر ایران در رتبه آخر است و با این اقدامات خود ناخواسته مردم تالش را بسوی شبکه های ماهواره ای گسیل داشته است وامروز بسیاری از تالشان بعنوان مقابله به مثل شبکه باران را از گیرنده های خود حذف نموده اند وبه نوعی تالشان هم با شبکه باران قهر کرده اند.
امروز صدا وسیما ی گیلان باسکوت وبی تفاوتی بسیاری از  مردم تالش نسبت به اداره آن  از هرگونه باز خواستی از جانب تالشان ونمایندگانش  در امان مانده است و خاطرش از تامین بودجه دولتی جمع است و  دیگر نیازی به تالش وکارمندان تالش ندارد وبه همین خاطر شاید دیگر اثری ازهنرمندان تالش در صدا وسیمای گیلان دیده نمی شود و بیش از آنکه به یک رسانه ملی واستانی  شبیه باشد تبدیل به یک رسانه شخصی وگروهی شده است .امری که شاید از دید چشمان مدیریت سازمان آقای ضرغامی که زیر نظر رهبری انقلاب هستند ، بشدت پنهان مانده است  .
 سالهاست که مردم تالش از شبکه باران قطع امید کرده اند و شاید هم بدین خاطر  دو نماینده محترم  تالش مجلس شورای اسلامی  ، آقای عاشوری ( رییس مجمع نمایندگان استان)و نماینده مردم شهر ستان فومن وماکلوان وماسوله وشفت  و آقای شکری نماینده شهرستان ماسال ورضوانشهر وتالش درمواجه با دنیایی از کمبود های تالش دراین مورد  سکوت مطلق اختیار کرده اند  ویا اعتراض پنهانی داشته اند که ما خبر نداریم ، با این حا ل ما از این دو عزیز تالش که میدانیم قلبشان برای تالشان میتپد اگر میتوانند این روند را اصلاح نمایند .واگر اصلاح شدنی نیست حداقل وظیفه شان را در اعتراض به این ظلم برتالش نشان دهند .
مردم تالش ،  شبکه باران ، رادیوی گیلان را صدای خود نمی دانند و مایلند  نمایندگانشان با  جلب ساز وکارهای قانونی  زمینه ای  فراهم آورند تا در غرب گیلان با کسر یک سوم بودجه صدا وسیمای گیلان   وبا یاری هزاران اندیشمند وهنرمند تالش شبکه مستقل تالش را بوجود آورند .
از : رمضان نیک نهاد     

مادر سالاری در زنان تالش


در طول تاریخ ،زنان ایرانی ،بویژه زنان تالشی  با همه فرازونشیب هایی که برای جامعه ایرانی رخ داده است .همواره مورد تکریم خانواده ومردان قرار گرفته اند .
زنان تالشی ، در روزگارکهن که عمدتا مردان درشکارگاهها در جستجوی شکاروغذا دور بودند با برپایی چادر,سرپناه  وتهیه آب ازچشمه ها  وافروختن آتش اجاق  وتهیه دانه های خوراکی جنگلی ،وپختن غذا وتدارک پوشاک ، کانون خانواده را به مکانی گرم ودوست داشتنی برای اعضای خانواده  تبدیل میکردند.وعلاوه برآن با خلق استعداد های هنری وصنایع دستی وتهیه محصولات کشاورزی نقش مادر سالاری  خودرا به خوبی انجام می دادند .در آن دوران زنان تالش به طور خاص اداره تمام امور زندگی وتربیت فرزندان رابرعهده داشتند  شاید این خلق وخوی زنان تالشی به عنوان پرچمدار وپیشتاز زنان ایرانی بوده که هیچگاه جامعه ایرانی لکه ننگ زنده بگور کردن دختران را تجربه نکرده است .زنان تالشی ، در جنگها به عنوان پشتیبانی وتدارکات وحتی بعضی به عنوان سوارکاران ماهر همراه مردانشان علیه بیگانگان ومتجاوزین جنگیده اندودرپاره ای موارد نه تنها سالارخانواده بودند بلکه سلطان وسالار دیارشان هم بودند
زنان تالشی همراه با زنان سایر ملل در عصر جدید که تکنولوژی ، تسهیلاتی را در زندگی جامعه بشری فراهم نموده وبسیاری از وظایف خانه داری  زنان با روش نمودن کلیدی انجام میشود  واز طرفی ترویج فرهنگ وارداتی تحقیر شماری زنان وفرصتهای نابرابر اجتماعی  تاحدودی  موازنه مادرسالاری به نفع مرد سالاری تغییر کرده است با وجود براین نقش ممتاز زن تالشی در تمام خانواده های مردمان تالش کاملا مشهود است .با نگاهی به زندگی امروز  زنان تالشی بخوبی در می یابیم که زن تالشی نه تنها مغلوب تهاجم فرهنگی بیگانه نشده است بلکه با بکارگیری  تفکر علمی ،استعداد هایش را شکوفا  نموده و به مدد هماهنگی بین هوش وعلم و تجربه ، قوی تر از نسلهای گذشته نقش سالاری خودرا در کانون خانواده حفظ نموده است .
زنان تالش ،امروز بیش از هرزمان دیگر برای مردان نقش همدل وهمکار ومکمل کسب معاش ورفاه خانواده را دارد  وبرای خانواده الگویی از مقاومت دربرابرسختی وصبردربرابرناملایمات ومنبعی سرشار ازایمان وعشق ومهروعاطفه است ، زن تالشی تمام خوبیهای یک زن ایرانی ،نجابت ،وفاداری ،حسن خلق وکمال وجمال راباهم دارد.زنان تالش امروز علاوه برنقش همسری ومادری وتامین عواطف خانواده ،نقشی مساوی وشاید هم بیشتر ازمردان در اقتصاد خانواده دارد که بیش از نیمی ازکار زراعت ،پرورش دام وطیور ،پرورش درختان میوه وصیفی کاری ،چایکاری ،پرورش ابریشم ،صنایع دستی وسایر کارهای کشاورزی که در روستاهای ایران خصوصا گیلان رایج است با دست توانای زنان تالش انجام میگیرد و تلاشش برای خانواده در حد جانفشانی صورت میگیرد بدون اینکه به سلامت بدنی خود   فکر کرده باشد .

زنان تالش چون شیرزنی در تلاش برای معاش فرزندان است وتمام وجودش را در راه خوشبختی خانواده هزینه میکنند وبا تنگناهای اقتصادی که متاسفانه امروز در جامعه وجود دارد ،حداقل لذت شخصی از زیباییهای که جذاب برای عامه زنان است نصیبش میگردد.زنان تالشی چون اساطیر زنان قهرمان ایران  با حداقل فرصتی که در نیم قرن اخیر برای روستاییان ایجادشده است ، با فروش جان رنج محصولات کشاورزی خود ،با مشقت ،فرزندانش راجهت تحصیل روانه شهرها کردند که نتیجه آن امروز وجود دهها هزار دانش اندوخته عالی زن ومرد تالش است که امورات بخشی اززندگی شهری توسط آنان به خوبی  انجام میگیرد این فرزندان تالش شهری که بر کول مادران بزرگوارخود درمزرعه چون فولاد آبدیده شکل گرفته اند  صلابت و مقاومت وپشتکاری وبهره گیری اززحمات خود  را بیشتر مدیون مادران فداکار خود میدانند .امروزکه متاسفانه تولیدات کشاورزی مناطق تالش نشین  با رکود مواجه شده است وتوجیه اقتصادی آن کمرنگ شده  است .اگر رمقی ازآن باقی مانده است مدیون همت والای زن تالشی است .زن تالشی مظهرایثاروپاکدامنی واخلاق برای خانواده است ،الگویی ازقناعت وبرکت وخودکفایی  برای فرزندان است ،سرمشقی برای زنان ایران است .

باشد تا ما تالشان،فرزندان خلفی برای مادر وقدردان زحماتش در روزهای سخت وپیری باشیم ونباشد آن روزی که با پشیمانی بر سر مزارش با سوزدل بگوییم :
ای مادر اگر دسترسی داشتمی       سنگ سیه ازگورتو برداشتمی
خودراچوگل وخاک تیره پنداشتمی  تاکه تنهات به زیر خاک نگذاشتمی
از :رمضان نیک نهاد

رسومات ازدواج و عروسی در بین مردم تالش :

قاصدی شه(خواستگاری رفتن): ژِن خازی

بعداز انکه خانواده داماد دختری را برای ازدواج با پسر خود پسند میکردند پدر یا ولی یا هربزرگتر دیگری به عنوان قاصد یا خواستگارچی به خانه ی عروس میفرستادند.
خانواده عروس مدتی را تعیین میکردند تا تحقیقات خودراکامل کرده و جواب بله یاخیر را به خانواده داماد اعلام کنند.

درموعد مقرر چندتن از مردان خانواده داماد برای گرفتن جواب به خانه ی عروس میرفتند.
اگر جواب مثبت بود روزی را تعیین میکردند و کل خانواده عمه,خاله,دایی,عمو با خانواده هایشان غالبا خانم ها به مراسم بله برون به خانه ی عروس میرفتند کخ تالشان به این مراسم (هاویگته) میگویند.

صورته ویگری:

بعد از گرفتن جواب مثبت ازخانواده عروس,خانواده و بستگام نزدیک داماد به همراه چندتن از بزرگان محله شبی را برای مراسم صورت گیری (صورت ویگری)به خانه ی عروس میرفتند ودراین شب رسم بود سه متر پارچه پیراهنی که به اصطلاح‌ محلی (پرگال)گفته میشود+یک عدد انگشتر نشان میبردند و به اصطلاح‌ میگفتند (فلانی عشتن گشه انگشتار دس دکرده).دراین شب داماد اجازهء رفتن به خانه ی عروس را نداشت.
درشب صورتگیران درباره مهریه(مهرباقی)شیربها(زینت(طلاو جواهراتی که خانواده داماد متعهد میشدندبرای عروس خریداری کنند که شامل یک جفت گوشواره,یک عدد گردنبند(مروارید به همراه منات (سکه ی طلای ان زمان منات گفته میشد)),چند عدد النگو(تونگ)غالبا شش عدد بود,انگشتری) و درم(درهم ) ) وسایل مورد نیاز برای برگزاری جشن نامزدی (شیرینی خواری) که در خانه ی عروس برگزار میشد شامل:برنج,گوسفند(نرner)لپه,قیصی,مغزگردو(ویزه مغز),روغن و غیره….
لباس برای عروس :یک دست لباس برای عروس (گشه رخت ) شامل:روسری(سره دسمال به معنای روسری قرمز)شواره پارچه(پارچه چهت دوختن دامن بلند چیندار) شیه(sheyi) پارچه (پارچه ای جهت دوختن بلوز یا پیراهن تالشی که غالبا با پارچه اطلس یا گیپور دوخته میشود و درمناطق مختلف تالش بلندی ان متفاوت است درمناطق تالش شمالی وجنوبی تا روی زانو و در تالش مرکزی تا بالاتر قوزک پا دوخته میشود ),پارچه جهت دوختن جلیغه ی تالشی (نیف تنه یا نیم تنه که غالبا با پارچه ی مخمل بود و قسمت جلوی ان با سکه به اصطلاح‌ تالشی کوچه کرده پول تزیین میشد)
,چادر سفید عروس.یک جفت کفش(در گذشته رزینه گالش)

99

رخته پچینی(جمع کردن لباس=خرید لباس):

یک روز درهفته که بازار هفتگی در شهر بود پدر داماد جهت خریداری کردن این البسه به بازار مراجعه میکرد و این پارچه ها را خریداری میکرد.

رخته بری(لباس برون):خانم های خانواده داماد یک روز را برای بردن این پارچه ها به خانه ی عروس تعیین کرده و به خانه ی عروس رفته وبا جشن و هلهله لباسها و چادر عروس را اندازه گیری میکردند و برای دوخت به خیاط می دادند.

سوربار:

یک روز قبل از جشن شیرینی خوران وسایل مورد نیاز برای برگزاری جشن نامزدی مکتوب در صورت که خانواده داماد متعهد به بردن به خانه ی عروس شده بودند رابامراسم و جشن خاصیبه خانه ی عروس میبردند.
برنج و سایر وسایل را برپشت اسبی که که تزیین شده بود میگذاشتندوروی ان یک پارچه ی قرمز رنگ می انداختند
.گوسفند (nerنر) را رنگ امیزی و تزیین میکردند وروی هریک از شاخ هایش یک عدد میوه میزدند.

بوروم(دور یک شاخه ی بزرگ درخت که در قسمت فوقانی به سه شاخه شده بود پارچه ی رنگی می پیچیدند و برسر شاخه ها سه عدد میوه مثلا سیب و پرتقال و انار میزدند ) یک نفر درجلو حرکت میکرد و بوروم را دردست میگرفت پشت سرش اسب با بار حرکت میکرد.
پشت سر اینها کاروان متشکل از افراد خانواده و فامیل و بستگان با لباس محلی و با جشن وسوت وهلهله به طرف خانه ی عروس حرکت میکردند.

سازنده(نوازنده=کسی که موسیقی محلی مینواخت که در تالش به ان سازنده میگویند=سازو نقاره زن) همراه این کاروان سوربار بود و وقتی نزدیک خانه ی عروس میشدند شروع به نواختن نوای تالشی میکرد.

در خانه ی عروس از کاروان سوربار بدینگونه استقبال میشد :
پدر عروس باید اجازه ی ورود سوربار را به حیاط منزل خود میداد.مادر عروس باید یک جفت جوراب بافته شده از پشم گوسفند (شاله جورف) برگردن اسب می انداخت.این جوراب مال صاحب اسب میشد.
عروس باید در جایی (به نشانه ی حجب و حیا)پنهان میشد( غالبا در طویله یا به اصطلاح‌ تالشی گا وونه:-))
درخانه ی عروس از مهمانان پذیرایی,مفصلی با نان و پنیر محلی,و مغز گردو و چای,و میوه های فصلی میشد و خانواده داماد به خانه بازمیگشتند.

خانواده ی عروس شروع به تدارکات و پختن غذای شب جشن شیرینی خوران میکردند.

شب شیرینی خوران خانواده داماد به همراه مهمانانشان به خانه ی عروس میرفتند وبرای اولین بار داماد را همراه خود میبردند.

زنهای فامیل داماد عروس را اماده میکردند(گشه سازی گشه=عروس)

لباسهایش را می پوشاندند ویک روسری قرمز (سره دستمال) روی صورت عروس می انداختند به طوری که قیافه ا ش معلوم نباشد.
وعروس تا اخر جشن نباید آن را از,سرش برمیداشت…زنان میرقصیدند(تالشه وشتن) وجشن وهلهله تا اخرشب.(دختران جوان به نشانه ی حجب و حیا نباید به جشن میرفتند)
در همان شب عروس و داماد را توسط ملایی که باخود برده بودند عقد میکردند (به اصطلاح‌ تالشی عقدو ایسمار)

زمایی(zmayi):

به مهمانی رفتن داماد در طول دوران نامزدی در تالشی زمایی گفته میشود.و این امر نیز با انجام مراسم خاصی همراه بود و تنها رفتن داماد به خانه ی عروس بی احترامی به پدرزنش بود و به هیچ وجه پذیرفته نبود.
بعد از,گذشت یک هفته از شیرینی خوران سه خانم عاقل از زنان فامیل داماد,داماد رابه خانه ی عروس,میبردند که این مراسم (زمایی =داماد بران) بود.
داماد با کسب اجازه از پدرخانم شب در خانه ی آنها میماند اما حق حتی نگاه کردن به عروس خود را نداشت,مگرانکه خلوتی پیدا میکرد تا کلمه ای با عروس صحبت کند ولی عروس سریع از ترس دیده شدن توسط خانواده متواری میشد.
داماد معمولا باید سقز(کرده ونجه) درجیب نگه میداشت تا در فرصتی مناسب و پنهانی به عروس میداد.
طبق روال داماد ماهی یکبار با سوغاتی به خانه ی عروس میرفت و این روند معمولا تا شش ماه که عروس شیرینی خورده بود ادامه داشت. در این مدت که داماد به خانه ی پدرزن میرفت سعی میکرد این رفت و امد را طوری ترتیب دهد که کمتر با پدرزن چشم تو چشم شود (در گذشته پدران به رسم بزرگی در اتاقی دیگر و جدا از خانواده شام میخور دند) به این دلیل پدرزن و داماد زیاد باهم روبرو نمیشدند.

شش ماه بعد…..
عروسی تالشان معمولا در فصل پاییز بعد از امدن از ییلاق (گیریه )بود.

والدین عروس و داماد عروس را تنها به بازار برده و برایش لباس عروسی و زینت(طلای مکتوب متعهد شده ی خانواده داماد در صورت) را خریداری میکردند.

برج آویسی(پاک کردن برنج):

زنان محله چند روز مانده به عروسی یک بعد ازظهر به دعوت خانواده داماد به خانه ی داماد رفته و برنج مورد نیاز عروسی و حنابندان را دورهم با جشن و پذیرایی پاک میکردند و اماده میگذاشتند.

مراسم سوربار مجددا انجام میشد.وشب در خانه ی عروس جشن حنابندان برگزار میشد(بدون حضور داماد)
به دست و پای عروس حنا می گذاشتند.
یک روسری بزرگ توری به رنگ به
(ایسپیه توریه دسمال) برروی صورت عروس می انداختند وجشن میگرفتند و فامیل عروس هدایای خود را تقدیم میکردند.

خانچه بری(خنچه بردن):

یک روز قبل از جشن عروسی زنان محله با لباس تالشی منظم در مجمعه(سینی بزرگ مسی) که تزیین کرده بودند وسایل خوراکی شامل:یک من برنج یک عدد مرغ پاک کرده,عدس,لپه,مغزگردو,قند,چایی,می گذاشنند روی ان یک پارچه ی رنگی می انداختند بایکدیگر هماهنگ شده به همراه یک بوروم (که نشانه ی جشن و شادی بود) به طرف خانه ی داماد حرکت میکردند و این وسایل را به خانه ی داماد میبردند(درواقع این حرکت نوعی کمک به خانواده داماد برای کم کردن فشار مخارج عروسی بود).

روز عروسی:

صبح روز عروسی دامادسوار بر اسب یراق شده و تزیین شده میشد+یک اسب تزیین شده دیگر با چارپادار و جمعی از زنان فامیل که به اصطلاح‌ گشه وری(عروس اوردن) به خانه ی عروس میرفتند.
مادر یا خواهربزرگ داماد عروس را به اتاق برده اماده میکردند لباس سفید محلی می پوشاندند (گشه سازی) چادر سفید برسرش میگذاشتند و عروس را وارد تلار میکردند.وقتی که داماد میخواست با عروسش حرکت کند(شخصی از فامیل داماد بوروم که روز سوربار به خانه ی عروس برده بودن و به نشانه ی جشن و شادی در قسمتی از تلار خانه ی عروس به سمت حیاط بیرونی تعبیه شده بود) برمیداشت تا عروس را ببرند,برادر بزرگتر عروس روی پله مینشست به نشانه ی اجازه ندادن.
عروس سه بار چادر خود راسه بار از سر خود می انداخت به نشانه ی فهماندن به داماد که باید به برادرم انعام بدهی.
داماد به برادر عروس انعامی میداد و او اجازه ی حرکت و بردن عروس را از خانه میداد.
کمر بسته(بستن کمر عروس با یک دستمال بزرگ):به کمر عروس یک دستمال بزرگ می بستند و به اصطلاح‌ کمربسته میکردند و وقتی عروس به خانه ی داماد میرسید بزرگترین برادرشوهرش باید این دستمال را از کمر عروس باز میکرد.
وهفت بار کلاه خودرا روی سر عروس میگذاشت و برمیداشت و میگفت:هفت گله زوعه ایی پله کیله(هفت تا پسر یه نصف دختر به نشانه ی دعا برای به دنیا اوردن پسران زیاد).

عروس با گریه و اندوه از خانه ی پدری خداحافظی میکرد پدر میگفت:ایسپیه چادری نه بشی,ایسپیه کفنی نه آگرد(باچادر سفید برو با کفن سفید برگرد).این حرف پدر نماد دعا برای خوشبختی و تداوم زندگی مشترک برای عروس وداماد بود.
مادر عروس با عروس به خانه ی داماد نمیرفت در عروسی دخترش شرکت نمیکرد.

وبه نشانه ی ناراحتی از رفتن دخترش,و اینکه دختر باید بدون مادر ماندن را یاد بگیرد از روز اول زندگی مشترک,درخانه میماند و به عروسی دخترش نمیرفت.اما سایر افراد خانواده میرفتند.
عروس را سوار براسب میکردند و روی سرش یک روسری قرمز بزرگ می انداختند و عروس نباید ان روسری را از سر برمیداشت.

داماد سوار بریک اسب و عروس سوار بر اسبی دیگر به همراه کاروانی از فامیل داماد که برای گشه وری رفته بودند به طرف خانه ی داماد با دست و سوت هلهله راه می افتادند و عروس را به خانه ی داماد میبردند.
جهیزیه عروس شامل:جوراب های بافته شده در دوران نامزدی یا مجردی اش مثلا ۶۰جفت یا کمتر (بستگی به وسع خانواده عروس )-جانماز-عطر -یک عدد صندوقچه -یک دست لحاف و تشک-یک سری ظروف مسی-یک عدد قالیچه و…. همراه با عروس به خانه ی داماد فرستاده میشد.

وقتی داماد نزدیک خانه میرسید با اسب میتاخت و از بقیه پیشی میگرفت و تا خانه ی پدری میرفت بارسیدن عروس با اسبش دور عروس میچرخید به اصطلاح‌ (اسبه تازنه) میکرد به نشانه ی خوشحالی و اینکه به عروس بفهماند که بالاخره موفق شدم توانستم برخانواده ات پیروز شوم و تورا همسر خود کنم.

بعد مراسم نارزنی (نارژنی)راشروع میکرد و به سمت عروس چند عدد انار پرت میکرد.

عروس از اسب پایین نمی امد و پیشکشی میخواست.پدرعروس می امد و پیشکشی تقدیم عروس میکرد معمولا یک راس گاو یا چند عدد گوسفند.

غذای عروسی :

معمولا غذای عروسی شیرقورمه(غذایی که از سرخ کردن چربی,و گوشت گوسفند تهیه میشد و بسیار لذیذ و خوشمزه است)-برنج-فسنجان -وبرای بزرگان محله و کدخدا بره ی بریان سرو میکردند.
مهمانان در ایوان پایینی خانه (تجر=یتق) و ایوان بالا ی خانه (تلار)پذیرایی میشدند و گرد سفره می نشستند و غذا میخوردند.
مسوول پذیرایی معمولا پسران جوان و زنان فامیل بودن که به اصطلاح‌ (سرپاموجگری) میکردند.

جورابهای جهاز عروس بین مهمانان غالبا بزرگان مجلس پخش میشد.

کشه دنشا(نشاندن یک پسربچه در دربغل عروس ):پسر بچه ای را در بغل عروس می نشاندند به نشانه ی اینکه اولین فرزند عروس پسر باشد.

تاشب جشن و پایکوبی انجام میشد و عروسی با دادن هدایا از طرف فامیل داماد به اتمام میرسید.

گرداورنده:هستی رجبی

 

 از رمضان نیک نهاد

 

http://kados2.blogfa.com

 

تالش ، تالش است

ایران ، هزاران سال است که در آن مردمانی از  اقوام مختلف کرد و بلوچ وتالش ، ترک ولر و گیلک  ، ترکمن وفارس وعرب  باهم زندگی می کنند . قرنها است که مردم سراسر ایران ضمن حفظ قومیت خود باهم در تمام کشور زندگی مسالمت آمیزی دارند و به این تنوع در قومیت ونژاد ومذهب احترام خاص دارند .

تالشان هم به عنوان یکی از اقوام مهم ایران ،با حفظ هویت واصالت خود ،بطور عملی درطول تاریخ نشان داده اند که مردمی صلح دوست ،شجاع ومتمدن هستند وبه تالش بودن خود وبودن درکنار دیگر هم میهنان خود افتخار دارند .این مرام تالشان در تاریخ مورد احترام اقوام دیگروحتی فرمانروایانی چون کوروش نیز بوده است .

تالشان ،مانند سایر اقوام ایران ، دردفاع ومبارزه با  هجوم  بیگانگان ،به ایران همواره از اقوام  پیشتاز بوده اند وبدین خاطرهم مورد قهر وغضب قدرتمداران غاصب قرار گرفته اند وحتی بخشی از خاک ایران با ساکنین عمدتا تالش را ، در زمان صدارت پادشاهان ضعیفی چون قاجار  ،  ازدیگر هموطنان وتالشان ایران جدا نمود ه اند .

اکثر اقوام ایرانی ،بااینکه پیوند های اجتماعی واداری وپیشرفت تکنوژی و قوانین جامعه شهری ،حدومرزی بین اقوام ومذاهب نمی شناسد ،با این حال هرگز هویت واصالت قومی خود را نه تنها فراموش نکرده اند بلکه در خواب وغفلت بعضی از مردمانی  از اقوام دیگر چون تالش . آنچنان توسعه یافته که تالشان را مجبور نموده اند حتی به زبان آنها سخن گویند و با نام قوم آنها خودرا معرفی نمایند وتملک بخشی از زیستگاه خودرا  وکوهها ودشتها وجنگل را که روزگاری ،زیستگاه تالشان ،بهشت ایران محسوب  میشد رفته رفته ازدست دهند وبه آنها سپارند .

احترام به قوم ونژاد وزبان در نزد همه اقوام پسندیده است وبا افتخار ازقومیت خود دفاع میکنند ،اما  وقتی نوبت به تالش می رسد متهم به نژاد پرستی و.....میشوند ومتاسفانه ساده اندیشی بعضی از تالشان موجب شده است که آنچنان ناجوانمردانه بر تالش بتازند ،که در پاره ای موارد حتی جرات نمی کند به زبان مادری خود سخن گویند .

ازچه شرم داریم درحالی که تاریخ تالش چون آینه صاف وافتخار آمیز است ، ازچه شرم داریم در حالی که قوی ترین مردان وزنان را در خود داریم ،ازچه شرم داریم درحالی که بهره هوشی مردم تالش از متوسط بهره هوشی اقوام دیگر با لاتر است ودهها هزار دانشمند تالش اداره امورات علمی ،فرهنگی واجتماعی کشور را دردست خود دارند ،ازچه شرم داریم که در سراسر جهان صداقت وپاکی تالش زبان زد  خاص وعام است .

تالش ، تالش است چه در ایران باشد چه درچنگ روس . تالش ، تالش است چه در پایتخت باشد چه در بالای کو ه وجنگل .  تالش ، تالش است  چه در خلخال باشد چه در شفت ، چه تالشی سخن بگوید یا نگوید چه با حکومت باشد یا نباشد ،چه درایران باشد چه در آمریکا ،چه شیعه باشد یا نباشد چه ازنظر سیاسی با ما همفکر باشد یا نباشد بازهم تالش ، تالش است .

متاسفانه بعضی از ما تالشان با ساده اندیشی ناخواسته آلت دست بدخواهان تالش شده ایم وبدون آنکه فکر نماییم دردام طراحان بدخواه تالش افتاده و طرح های ضد تالشی را که ظاهری فریبنده  دارد اما در باطن دودمان تالش را می پاشد وتالش را از جنگل وشهر میراند ویا  تما م هم وغم ما شده آن تالشانی که با این همه تهاجمی که برضد تالش میشود وباسختی  به جایگاهی رسیده اند،  جایگاهی در تجارت یا علوم و سیاست  . گاهی متاسفانه ناجوانمردانه تر از دیگر اقوام بر تالش  پیشرفت نموده آنچنان  می تازیم به خیال خود که قهرمان شده ایم وخبر نداریم که  دراوج اسارت ونوکری افتاده ایم  .

متاسفانه بعضی از ماها آنچنان تنگ نظر شده ایم به خاطر منافع کوچک  شخصی بااین که میدانیم اگر آن تالش خاص در راس اموری باشد چون پلی میتواند زمینه رشد صدها تالش دیگر وما را  فراهم نماید . این همه درحالی اتفاق می افتد که حاضر میشویم که با بزرگ کردن بعضی خطاها احتمالی با مخالفان تالشان رشد یافته  آنقدر همنوایی وهمصدایی کنیم که حاضر میشویم بدترین تهمت ها را بدون داشتن کوچکترین سند یا مدرکی بوق وکرنا نماییم  با این تفکرغلط ، حالاکه ما نتوانستیم بالای درخت برویم تا میوه بچینیم پس بگذار  دیگرانی که بالای درخت  رفته اند وبا تکانهای شاخه های درخت برایمان میوه می افتد هم سقوط نمایند ونهایت عقید ه آنها این میشود حالاکه ما در اوج نیستیم بگذار هیچ تالش دیگری هم نباشد .  

خوشبختانه در سالهای اخیر بسیاری از اندیشمندان تالش در یافته اند که برای رفع تنگناهای تحمیلی برتالشان بایدبیش از پیش حرمت تالشان را نگه داریم واز همدیگر دفاع نماییم وزمینه رشد همدیگر را فراهم نماییم  واز خطاهای کوچک همدیگر بگذریم و بگذاریم تا تالشان وفرزندانشان یک به یک یا گروهی  قله های رشد را طی نمایند تا به جایگاهی  برسیم که شایسته تالشان است   

از : رمضان نیک نهاد       

کشتی محلی گیله مردی (1)

  کشتی گیله مردی، یکی ازورزشهای باستانی ، گیلان ومازندران ، درشما ل فلات ایران است.این کشتی ،به عنوان یک ورزش بین المللی به نام کشتی گیل ما به ثبت رسیده است.درطول تاریخ ایران باستان ،خطه گیلان ومازندران ،خطه پهلوان خیز بوده است.به ویژه منطقه وسیع تالشان،درخود ،پهلوانان نامی وبزرگی را پرورده است. قدمت  کشتی گیله مردی، به دوران مادها وکادوسها برمی گردد.

پهلوانی ای برار مطیع یزدان بوستنه               قهرمانی  جان من   یارضعیفان  بوستنه

مردی ومردانگی ازمن ترا در یک کلام              خلقه توشکه واکودن بردرددرمان بوستنه

                                                                       ***دوبیتی از:عظیم نیک نهاد***

 

واماروش کشتی چنین است که،دراین کشتی ضمن تلاش برای گرفتن همدیگر برای به کارگیری از قدرت وتوانمندی بدنی واستفاده از فوت وفن ها، بامشت زدن هم همراه است.وشرط سن ووزن وقدوزبان واهل کجابودن،را برای کشتی گرفتن،ندارد.پهلوانها از هرشهرومحله ،بصورت گروههای چندنفره واردمیدان میشوند .وباتعظیم برخاک وتماشاگران ،با اعمالی که به وج و ویزما معروف است، آمادگی خودرا با هرکس که با دست زدن در مقابل او اعلان کشتی میکند،کشتی میگیرند.درحالی که تنها یک شلوارمحکم  نسبتا تنگ که به لاسپاره معروف است برتن دارند.برنده کسی است که بامشت یادرگیرشدن ،حریف را بیندازدو یا دست حریف به زمین برسد.داوران مسابقه معمولا پهلوانان پیش کسوت هستند.ومحل کشتی گیری معمولا درفضای آزادمحصور شده است .درگذشته شروع کشتی باسازوتمبک همراه بود.وامروزه گاه به جای ساز قدیم از سرودهای رزمی ویاموسیقی اصیل هم استفاده می شود. وجایگاهی هم برای معرف ورجزخوان تعیین میگردد که باکلام واشعار حماسی شورپهلوانی را دروقت کشتی برمی انگیزد.این اشعار از شاهنامه ،یاسروده های شاعران معروف ویاشاعران خطه گیلان است .وعلاوه برجنبه حماسی ،آموزنده هم هست.سالهاست که درغرب گیلان دراکثر میادین کشتی گیله مردی، این مسولیت با معلمی با احساس آقای غلام رضا روشناست ،وازسروده های بنده هم استفاده میکند.برنده هرکشتی برای گرفتن انعام ازشرکت کنندگان درکشتی ،باتعظیم واحترام و،با پریدن در مقابل تماشاگران (واز)ازآنها انعام می گیرد.درپایان نفرات برتر ،گاو ،یا سکه ویا…. ویا پارچه که معروف به بروم است.ازبانیان کشتی که معمولا بزرگان محل یا پهلوانان پیش کسوت هستند هدایای خود رامیگیرند.این کشتی اغلب بعد ازبرداشت محصول برنج برپا میشود.ونوعی جشن شادمانی وشکرگزاری بعداز برداشت محصول است.

اشعارگیلکی در ارتباط با کشتی گیله مردی .1-پوریای ولی        2- مرام پهلوانی

پوریای ولی 

کشتی گیله مردی ، سنّت  گیلان جا                        نسل به نسل گردهه تا اَمه دوران جا

چی پهلوانانی یَه خطهء گیلان بیده                         نقله هزاران محل جی امه پیران  جا

خوش قدوقامت،قشنگ،سرومانستن بلند                 ببروپلنگ رم کودِه،اوشان مشتان جا

وقتی نیایشکنان،نعره مرا واز کودید                   زمین دلرزسته پاک،هوپرسه میدان جا

ادب   تماشایی بو، بین  أ  پهلوا نا ن                     وقتی برنده خواسته،عذر حریفا ن جا 

برنده شرمنده بو،پیش بکفته حریف                       ماچ دیی تانبه، خوار ،خو  یاران  جا 

مرام   افتادگی  خصلت  پهلوان   بو                  انه  که  نام  اوشان،زنده یه  گیلان  جا

در دل خاک،خفته،چی پهلوانان ایسد !               هر ایتا داشتید چقدر ،دور خو دوران  جا

دست اوشان جه دنیا،ببوسته کوتاه،الن            رحمت حق   به واره   اوشان  قبران  جا

                                      ***************************

نقله ایتا پهلوان،دعوت کشتی داشته                  نبرد   با  پوریا،    درایتا     میدان  جا

نکفته     پهلوان   بو ،اَ پوریای  ولی               شهرهَ    آفاق   بو  همهء   ایران    جا

وقت سحر شِه نماز ،بقعهء شهر،پوریا               تا  که  مدد  بیگیره  خدای سبحان  جا

دینه  ، که  در  اوّلِه  ، ورودیِ  آن  حَرَم            ایسه    ایتا    پیر زن، معبد ایوان   جا

هرکی آمویی از راه ،تا که   نیایش   بگه            قسم ده ایی به خواهش کتاب قرآن  جا

دعای خیر   بخواه ،می  پسره   برده  را             به مثل  موسی الرضا ،دعای باران جا

داره   هزار  آرزو،  بعده   ببرده   پسو                   وگرنه اون  خواربه،پیر و  جوانان جا

شومه دعایه  ،تانه، کمک ببه در نبرد                   وگرنه  می زی  کِفِه،نبرد ،شیران جا

دعای مردم   کِنِه ، کوه بلنده   جه  جا                   تاچی  رسِه  به آدم،دوپایِ  لرزان جا

دست قضا  ،پوریا، هم هو دعایه بوگفت                 بِردنِ  خو حریفه،بخواستِه یزدان  جا

مُهلتِ کشتی ،ببوست،کلی جماعت  بامو               همه  در  انتظارِه    حاصلِه   پایان   جا

در  ایتا   چم هم زدن    بلند آکود ،  پوریا           حریف   بَر سَر   ببرد  ، اَوّلِه  کاران  جا

نالهء   آشنایی،  گریه جا  خاطر    باورد              قول به آؤن پیرزن ،صبح نمازخوان جا

هَیوَری لرزان آبوست،دست وبدن بمرده               اَپوریای   بزرگ،   بکفته    میدان   حا

خواستِه  غرورِ نفسه  ،پیش خدا ،بشکنه              اگرچه خوارم ببه اؤ ن همه چشمان جا

نبرد  نفس   و.ایمان  ،حقیقتا   مشکله                  نفسَه  بیگَد ،پوریا،عرصِه  وجدان  جا

اّ  زور   و بازو   عزیز،  لطف  خداوندیه              امانتِ     موقّت ،   یلانِه    دوران   جا

هنر   نیه      پهلوان،    ببرده  مغرور آبه            یا که بباخته پسوسیرآبه  خو جان  جا

                                       *******************************

حریف ،  تعجُّب  کونه، جِه   کِفتنِ   پوریا                 چونکه امانی ناشته ،برسرِ دستان جا

جِه  ناله های خو مار،هم  گبِ قول  وقسم              دینه که سری نهه اَن دو سه جریان جا

خلاصه   پیرزن  گِه،  قصهء   پوریا یَه                 که نفس قربان بکود خو پای   پیمان جا

حریف  اُ شب تا  سحر پلک  ننه پلکِ  سر              مات بو ازاون همه ،مردی واحسان جا

رسه  به اَن نتیجه ،که  باس  بگم  مردُمَه                حقیقت   ماجرا،  فردا  هُو میدان   جا

فردا گِه اُو جوانمرد ،    که   پوریا   ببرده          چون که خدایه بخواست ،هوایه نفسان جا

اُنه    که     پروردگار  ،اُنهمه  عزت   بده             به    پوریای   ولی ،تمام    ایران    جا

فدای    اؤن منش  که ،جلوهء  نور حقه              مردم  خیره خوایه ، با خو دیل و جان جا

از:عظیم نیک نهاد

  

                                                 مرام پهلوانی

مرام پهلوان واسی، مرام مرتضی ببه / یاوردلشکستگان ،حامی بینوا ببه

آدم افتاده ببه، صادق وپاک  وبی ریا /  حافظ حقِ بیکسان،اهل مروّت وسخا

هرگز فراموشا نوکن،اَ زوروبازونمانه/ نَه پست ومال واقتدار،نَه برج وبارو نمانه

زمین خودش شاهده کی،هیچکی همیشه یَل نیبه /هیچکَسه رااَ روزگار،سفره پُرعسل نیبه

بکفته را مُشت تاوادن،هنر نییَه جان برار /   تی مُشتِ ناکسه بزن،تا بنهه پا بفرار

منم منم وا نُکُنی،چونکه کفی مُشتِ مرا  /  یاگیرده ای جور ترا،کهِ بکفی پُشتَ مرا

آسمانَ لچّه نیدین،عاقیبتَ خَبَر ناری  /   ای جور ترا زمین زند ،که بیدینی کمر ناری

بدا بگم تابدانی،هرگزتراگومانوکون  /  تی حفظِ حُرمَتَ واسی،تی هردوتا چوما واکون 

گردن کشانِ گردنَ،ایروز بشکفته بیدین  /   گردن کُلُفتان عزیز،اَ روزگار زنِه زمین 

هرپهلوان ای روز کفه،هسّه دوفردای دگر  /   یاکه بدست یارعلی،یا ایتا پهلوان صفر

اَ روزگاره سر بسر،موعظه وپند وادب /     عاقله کس اگربیبی ،گوم آنیبی نه روزوشب

درهمه جااگرببه،تی چوم سر یاد خُدا  /توپهلوانی هَمه جا ،همّه کوند ترا دُعا 

آیَتِ آوازه اگر،وِردِ زبانِ همه جا    /    چون به علی شیرِخُدا،هَمیشه داشته اقتدا 

از:عظیم نیک نهاد

گردآوری از 

http://kados2.blogfa.com

محرومیت مضاعف غرب گیلان ومردم تالش

گیلان ، سرزمینی که به گواه  تاریخ  ،مهد  فرهنگ وتمدن ایرانی ، مکانی رویایی که زیباییهای طبیعی آن ،کوههای سرسبز وآبشارها و رودخانه های خروشانش  وجنگلهای انبوه با  دشتها ومزارع سبزش بادر هم آمیختن  آواز پرندگانش ،این سرزمین را به جایگاهی تبدیل نمود که بهترین مردم با خصایل نیکو وشجاع دهها هزارسال  از مواهب این سرزمین بهره میبرند و با جلو ه ای از بهترین همزیستی و اتحاد بین اقوام در برابر هجوم بیگانگان ،تنها سرزمینی از ایران بزرگ بوده که همیشه به همت شجاعت مردمان غیورش امن وزیبا بوده است .

گیلان ، سرزمینی که اقوام اصلی آن گیل وتالش در تاریخ پیوندی ناگسستنی با هم داشته اند  و همیشه در سختیها وناخوشیها در کنارهم باقی مانده اند .

گیلان سرزمینی که متاسفانه دهها سال است که محرومیت کل استان ، در سایه سرسبزی درختانش که تصفیه گاه هوای کل ایران است پنهان مانده است و سالهاست که نه تنها پروژه بزرگ اشتغال زایی وعمرانی  نداشته است بلکه اکثر مراکز بزرگ اشتغالزا ی آن با سیاستهای نادرست وعدم حمایت یا نیمه فعال شده یا کلا از فعالیت باز مانده اند .

منصفانه اگر گیلان را با بسیاری از استانهای دیگر مقایسه نماییم بیشتر این محرومیتها به چشم می آید .شاید بدین علت بوده که گیلانیها  در اداره ومدیریت در سطح بالا ی کشوری غریب بوده و دهها سال است که در بین هزاران وزیر ومعاون وزیر و مسول کشوری ولشکری  سهمی نداشته است واین درحالی بوده که  مردم نجیب گیلان ، در تمام فراز ونشیب های نظام بدون کمترین توقعی هزاران شهید از فرزندان دلاورش را تقدیم حراست وآبادانی نظام و کشور نموده است .

غرب گیلان ، که اکثریت ساکنینش را تالشان امروز یا کادوسیان سابق تشکیل میدهند ، همراه با مردم  گیل   در مقایسه با سایر نقاط گیلان، محرومیت مضاعف دارند و فقرو بیکاری و اعتیاد مردمانش چشم هر بینندهای را بخود جلب می نماید .

بسیاری از مردم تالش وگیلک غرب گیلان متاسفانه  از همدیگر دفاع نمی کنند و در پاره ای از موارد با انحصار طلبی وخودخواهی نه تنها خود میدان دار نمی شوند بلکه میدان را برای کسانی باز میکنند که هیچگونه علاقه ای وتعهد وتعصبی نسبت به آبادانی غرب گیلان ،از  آستارا و تالش ورضوانشهر وماسال  گرفته تاصومعه سرا وفومن وشفت ندارند .

متاسفانه بسیاری از ما مردم غرب گیلان بیش از اندازه غریبه نواز وجامع نگر و فرا وطن  هستیم واز بومی گرایی دوری می نماییم .متاسفانه حتی بعضی مسولان غرب گیلانی هم برعکس دیگران که حمایت از دیارشان سرلوحه کارهایشان است  تمام اطرافیانش را از غیر بومی انتخاب میکنند ،وتاپایان تصدی گریشان بروز نمی دهند  چه هویتی دارند وچه تعلق خاطری به زادگاهشان دارند  ،امری که به  بی پشتوانگی مردمی از مسولیت ایشان منجر میگردد ، اشتباهی که هم برای خودشان در عاقبت گران تمام میشود وبا کوچکترین ناملایماتی چون تک درختی در برابر بادهستند   وریاستی  بی ثبات وکم دوام خواهند داشت وعرصه بر دیگران واگذار میگردد وهرگز نمیتوانند در آبادانی از زادگاهشان خاطرات خوشی برجای گذارند تا جایی که مرز بین غیوری وبی غیرتی مخدوش میگردد. 

بسیاری از جوانان غرب گیلان که در زمان جنگ با صدام دلاوری هایشان ورد زبانها بوده و تعداد زیادی از بهترین عزیزانشان به درجه رفیع شهادت نائل آمدند یا جانباز شدند ، بقیه هم که باقی ماندند برعکس خیلی افراد دیگر که به تصدی مقامهای حساس اجرایی وحکومتی روی آوردند ، بدون توجه به این امر هم چنان تنها وظیفه پاسداری وحراست ونگهبانی نظام وخاک وطن را برعهده دارند و نه تنها خود به این مشاغل روی نمی آورند بلکه حمایت چندانی هم از علاقه مندان لایق هم محلی خود برای احراز این پستهای کلیدی نمی کنند .امری که در بسیاری از نقاط غیر غرب گیلان دیده شده است که جایی که منافع ملی زادگاهی مطرح است چپ وراست  ترین سلیقه سیاسی با هم کنار می آیند ودر این بازیها وارد نمی شوند .

غرب گیلان با آن همه استعداد  عالی که جهت شکوفایی ورشد  دارد ، کمترین بستر سازی و ساختار های زیر بنایی  را داشته است .در مجموع از هر نظر اگر بخواهیم غرب گیلان را با حتی شرق گیلان  مقایسه نماییم اختلاف رشد بسیار فاحش است .طوری که در بعضی از نقاط روستایی تالش نشین محرومیتی در حد روستاهای افغانی دیده میشود .

سالها است که دلسوزان وساکنین متعهد غرب گیلان بویژه مردم تالش چاره محرومیت زدایی خود را در اتحاد همگانی مردمانش و تشکیل استانی مستقل میدانند ، خواسته ای که حق مسلم مردم این منطقه است  وهیچگونه منافاتی هم با خواسته های ملی وکشوری ما ندارد و امید است که نمایندگان شهر های فومن وشفت وتالش ودیگر شهر هایش همچنانکه درگذشته خواهان استان مستقل  بود ه اند ، از این خواسته حمایت نمایند . شاید فراموشی این عزیزان باعث شده که مسولان شرق گیلانی ، این خواسته را هم به نفع مردمانشان دنبال می نمایند .

امید داریم مردم غرب گیلان چه تالش وچه گیلک ، برای عمران وآبادانی شهر هایشان  مانند همه اقوامی که در سایه اتحاد موفقیت های بزرگ داشته اند بیش از آنکه عیب های هم را ببینند و در انتقاد از هم محلی وهم قومی چون شیران درنده گوی سبقت ازدیگری را بربایند، بیش از پیش دست همکاری و اتحاد با هم داده و پشتیبان هم باشند ومنافع مشترک وبزرگ خود را فدای منافع کوچک وشخصی خود ننمایند .واز همه دوستانی که حتی اگر ازنظر سلیقه سیاسی با آنها هم فکر نیستند ولی امروز در مسند قدرت قرار دارند ، در برابر کوششی که برای آبادانی وعمران غرب گیلان دارند حمایت نماییم و مسولان بومی غرب گیلانی ومخصوصا نمایندگان مردم تالش در این همدلی ورفع محرومیت ها  پیشگام باشند .

امروز ما به آنجا رسیده ایم که با باز نگری از غفلت های  خود ، یا باید همچنان نسبت به هم غافل باشیم و  محرومیت مردم منطقه به جایی بد تراز این شاهد شویم تا  از نظر تمامی شاخصه های محرومیت در کشور در رتبه اول قرار گیریم ویا اینکه حمایت وجانبداری بیشتری با اولویت خانواده -فامیل - اقوام -هم محلی -همشهری -هم منطقه ای -هم استانی وهم وطنی از خود بروز دهیم که در آن صورت است غرب گیلان چون تاریخ کهن ایران مهد تمدن ودلاوری وعظمت در ایران باقی می ماند  .

از : رمضان نیک نهاد 


سنجش تالش شناسی


ادامه نوشته

تالشان وشبکه استانی باران


تالشان وشبکه باران 34.jpg

بسیاری از پژوهشگران قرن حاضر را ،عصر ارتباطات الکترونیک نامیده اند که مردم هر نقطه از دنیا با استفاده از تجهیزات الکترونیک با همه  محدودیت هایی که بعضی از دولتها ایجاد می نمایند .به راحتی می توانند در هرگوشه از جهان با استفاده از ماهواره هایی که بر فراز آسمانها حد ومرزی ندارند با دیگر مردمان ارتباط برقرار نمایند ومخاطب برنامه های آنها فراتر از استان وکشورشان گردند .

بدیهی است که هرمنبع رسانه ای  که برنامه رادیو و تلویزیونی به صورت  منطقه ای یا جهانی پخش می نماید به دنبال کسب اهداف معینی است که یا دولتی است که برمبنای استراتژی حاکم بر رسانه ملی  انجام میشود یا خصوصی است که به دنبال منافع سیاسی .فرهنگی واقتصادی خودش است . طبیعی است وقتی مردم با محدودیت رسانه ای محلی  مواجه میشوند برخلاف میل باطنی براثر روح کنجکاوی وهمنوایی با رویکرد مدرن فرزندان ودیگران ، به سوی برنامه های تولیدی خارج از استان وحتی خارجی جذب میشوند  که در ظاهر جذابیت خاص دارند ودر باطن اهداف پنهانی را دنبال می کنند وبه صورت غیر مسقیم اصالت فرهنگی مردم مورد تهاجم قرار می گیرد .

بدین منظور سالهاست که دولتمردان ایرانی برآن آمدند. که با غیر متمرکز نمودن بخشی از بر نامه صدا وسیما و ایجاد شبکه استانی در تمام نقاط ایران برنامه ای با توجه به فرهنگ ،زبان ورسوم مردم آن استان تولید نمایند امری پسندیده که متاسفانه علرغم موفقیت های محدودی که شبکه استانی  باران  در سالهای اخیر داشته است ،از آن دور مانده ویا به خواسته های بخشی از جامعه ، گیلک زبانان توجه محدود داشته واز نیازهای بخشی دیگر از مرم گیلان   تالش زبانان که قریب نیمی از جمعیت شهری مرکز  استان گیلان واکثریت ساکن غرب گیلان را تشکیل میدهند ، غافل مانده واز نیازهای این بخش ازمردم خبری دقیق وجامع ندارند وبرنامه ای متناسب  مردم تالش زبان ندارند واگر هم دارند آنقدر محدود است که گویا تالشان در گیلان جمعیت یک روستا ی گیلان را تشکیل میدهند  در حالی که  شبکه باران می توانست با برنامه ای جامع ضمن بهره مندی از هنر مندان واستادان  فراوان خوش ذوق تالش زبان حداقل نیمی از برنامه های خود را به نیازهای بومی مناطق تالش نشین وفرهنک وهنر و موسیقی سنتی تالش که جذابیت همگانی دارد ، اختصاص دهد  وعلاوه بر مخاطبان استانی از سراسر کشور  و حتی   مخاطبانی فراتر از مرزایران به ویژه با تالشان دیروز ایران وامروز آذربایجان که بیش از یک میلیون جمعیت تالش زبان آن کشور را تشکیل میدهد وعلاقه شدید هم به مردم ایران دارند ، داشته باشد  

شبکه باران علرغم 24 ساعته شدن برنامه های آن وهزینه سنگینی که برای خزانه ملی دارد یا در 24 ساعت برای مردم تالش این باز ماندگان اصلی قوم کادوس که روزگاری کل سرزمین گیلان وبخشهای وسیعی از استانهای همجوار در قلمرو آنان  بوده و احدی از اجانب ومتجاوزین حتی مغولان  جرعت نزدیکی به حریمش را نداشته ، و در جنگ با عراق هزاران شهید تقدیم وطن نموده اند ،اصلا برنامه ای نداشته یا اگر هم داشته آنقدر ضعیف وکم بوده ، در حد نیم ساعت برنامه دست وپا شکسته رادیویی و پخش مستنداتی از طبیعت تالش نشین تکراری از شبکه سراسری وبرنامه های بسیار محدود وعموما طنز در میان برنامه غیرتالشی   که به صورت تصادفی  گاهی پخش میشود ، طوری که به حساب نمی آیند .

امروزه بسیاری از مدیران شبکه های تلویزیونی  سایر استانها  با استخدام واستفاده از کارشناسان بومی و صاحب نظران آشنا به مسایل منطقه ای که به زبان همان منطقه تکلم دارند نیاز های بومی مردم را به روز وساعت ، نیاز سنجی می نمایند. این در حالی است که  در میان جمعیت زیاد کارمند وهنرمند که در شبکه باران کار میکنند جز چند نفر تالش که آنهم تنها در برنامه های طنز  بکار گرفته میشوند یا تدارکات چی برنامه های غیر تالشی هستند ، بقیه یا گیلک زبان هستند یا از اقوام غیر گیلانی که نه تالشی بلدند ونه گیلکی ، وشاید بدین خاطر بیشتر متمایل هستند که برنامه های شبکه های سراسری را تکرار نمایند ویا برنامه آنها مشابه شبکه سراسری تولید نمایند .

طبیعی است یک سازمان عمومی  استان که در متن آن تالشان نیستند نمی تواند توسط دیگر اقوام برنامه مورد پسند تالش  اجرا نماید وآنهم به زبان تالشی که ناخالصی در بیانش فریاد میزند . همچنانکه یک تالش نمی تواند برنامه ای مطابق میل وفرهنگ گیلک زبان تولید  نماید ، گیلک زبانان هم اصلا نمی توانند وشاید نمی خواهند . هم چنانکه مشاهده میشود وقتی مجری گیلک درمیان مردم تالش میرود وگزارش تهیه میکند یا مثلا به ارزیابی کار شبکه باران می پردازد  وقتی که به زبان گیلکی با آنها سخن میگوید ، ضمن آنکه تالشان این امر را توهین به خود می پندارند و( باید یا با زبان تالشی گزارش تهیه شود یا به زبان ملی فارسی ) هرگز آن گزارش مبین آلام ومشکلات ونیاز های واقعی بیان نمی شود .یک گزارش یا ارزیابی مصنوعی وغیر جامع تولید میگردد  .

 متاسفانه علاوه براین معضل وتبعیض ناروا ، بخش بزرگی از مناطق غرب گیلان در حوالی شهر تالش وآستارا  در پوشش صدا وسیمای گیلان قرار ندارند واین در صورتی است که برای دریافت آن یا باید آنتن ماهواره ای داشت ویا باید به شبکه های دیگر که  به راحتی شبکه اردبیل وکشور آذربایجان را دریافت می کنند  ، پناه آورد .

مردم سرزمین تالش ، از مدیریت محترم شبکه باران ،مسئولان استانی مخصوصا از نمایندگان تالش زبان و استاندار محترم ، در خواست دارند در صورتی که این امر را مهم می پندارند ومحرومیت جمعیت بزرگ تالش از شبکه باران را یک معضل واینکه  تالش تنها قومی ازمردم  ایران است که از شبکه تلویزیونی ورادیویی محروم است  را یک خواسته اساسی تالشان وبر طرف ساختن آن را یک حق میدانند . یا با تغییرات اساسی در برنامه ها و نیروی انسانی شاغل در صدا وسیمای مرکز گیلان (رادیو وتلویزیون ) برنامه ای جامع  پایه ریزی نمایند و با برنامه های مسقل تالش وگیلک واقلیت های دیگر و مشترک همه اقوام طوری که رضایت همه مخاطبان در نظر گرفته شود یا اینکه در مرکز گیلان یا شهری در مرکز غرب گیلان تقریبا نقطه میانی سرزمین تالش  مثلا ماسال  شبکه تالش  ایجاد نمایند وکل شبکه باران همچنانکه تقریبا آلان هم هست به گیلک زبانان اختصاص یابد .

طبیعی است ، عدم توجه اساسی به خواسته های به حق  تالشان ، مغایر با رسالتی است که قانون گزاردرقانون اساسی جمهوری اسلامی برای رسانه ملی ( صدا وسیما )پیش بینی نموده است وهم چنین مغایر با  سیاست گذاری های رهبری بر رسانه ملی  وفلسفه ایجاد  شبکه های استانی است . ودر واقع محرومیت مردم تالش از برنامه های داخلی ناخواسته  ازدست دادن نیمی از مخاطبان گیلانی  که اکثرا شبکه باران را روی کانال های دریافتی خود حذف کرده اند وناخواسته جمعی جذب شبکه های ماهواره ای شده اند .که این امر نه در شان جمهوری اسلامی است ونه در شان مردم با فرهنگ وبزرگوار تالش است .

امید داریم ، تا آن روز که مردم تالش هم  ،در ایران بزرگ همانند همه اقوام دیگر  از تلویزیون ورادیوی مستقل بهره مند شوند ، مدیران وکارمندان شبکه باران  ضمن رضایت خاطر اقوام گیلک که با تالشان پیوند تاریخی هزارساله دارند ، با اهتمام بیشتر وتوجه به فرهنگ وزبان تالشان با تولید فیلم وسریال و کارتون وخبر و مستندات تالشی ، به وظیفه اصلی خود عمل نمایند واز قبل  حقوقی که از همین مردم دریافت می نمایند .موجبات رشد عاطفی ورضایت نسبی  مخاطبان تالش را فراهم نمایند 

از : رمضان نیک نهاد