چاپ دوم کتاب ثروتمندترین مرد بابل به زبان تالشی و فارسی

ثروتمندترین مرد بابل به زبان تالشی

چاپ دوم کتاب ثروتمندترین مرد بابل به زبان تالشی و فارسی

بسیار خشنود و مفتخرم از اینکه کتاب ثروتمندترین مرد بابل به زبان تالشی با استقبال شما گرامیان در یک هفته به چاپ دوم رسید.
از همراهی و اعتماد تک‌تک شما فرهیختگان سپاسگزارم

انتشار کتاب  ثروتمندترین مرد بابل به زبان تالشی و فارسی

ثروتمندترین مرد بابل به زبان تالشی و فارسی

چاپ کتابی دیگر هدیه به دوستداران فرهنگ و ادب تالشی،
پس از ترجمه تالشی شاهنامه‌ی فردوسی و ماهی سیاه کوچولو، بر آن شدم تا این بار کتابی با رویکرد اقتصادی که به باورم خواندن این کتاب بسیار در کامیابی اقتصادی ما به ویژه جوانان اثرگذار است، به زبان تالشی براساس تالشی رایج در فومن ترجمه نمایم.
هدفهای ما برای برگردان این اثر، یکی یادگیری آسان زبان تالشی با نثر روان تالشی و همراهی با ترجمه فارسی است، دیگری کسب مهارتهای لازم برای پیشرفت اقتصادی برای آن‌هایی که آرزوی موفقیت اقتصادی و کسب ثروت دارند و مایلند با کمک سرمایه خود پول بیشتری به‌دست آورند، امیدوارم با نگارش این کتاب گامی مثبت برای دوام و پویایی زبان تالشی و کامیابی مالی مردم ما برداشتە‌باشم.

کتاب الکترونیک ماهی سیاه کوچولو به زبان تالشی

«ماهی سیاه کوچولو به زبان تالشی» را از طاقچه دریافت کنید
دانلود ماهی سیاه کوچولو به زبان تالشی

کتاب الکترونیکی «ماهی سیاه کوچولو به زبان تالشی» (ترجمهٔ رمضان نیک‌نهاد) اثری‌ست که داستان مشهور «صمد بهرنگی» را به زبان تالشی برگردانده است. این کتاب توسط انتشارات ترجمان نگار منتشر شده و با هدف پاسداری از زبان تالشی و تقویت ادبیات کودکانهٔ این زبان تهیه شده است. نسخه الکترونیکی این اثر را می‌توانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.

کتاب الکترونیکی "شاهنامه فردوسی به زبان تالشی" (جلد سوم)  در طاقچه

«شاهنامه فردوسی به زبان تالشی (جلد سوم)» را از طاقچه دریافت کنید
دانلود شاهنامه تالشی جلد سوم

کتاب الکترونیکی «شاهنامهٔ فردوسی به زبان تالشی (جلد سوم)» با ترجمه و برگردان «رمضان نیک‌نهاد» و به همت انتشارات ترجمان نگار منتشر شده است. این اثر، گزیده‌ای از شاهنامهٔ فردوسی را به نثر تالشی و با بهره‌گیری از الفبای کادوس ارائه می‌دهد. کتاب در دستهٔ ادبیات حماسی و زبان‌های ایرانی قرار می‌گیرد و تلاشی برای حفظ و گسترش زبان تالشی است. نسخه الکترونیکی این اثر را می‌توانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.

کتاب الکترونیکی "شاهنامه فردوسی به زبان تالشی" (جلد دوم)  در طاقچه

«شاهنامه فردوسی به زبان تالشی (جلد دوم)» را از طاقچه دریافت کنید
دانلود شاهنامه تالشی جلد دوم

کتاب الکترونیکی «شاهنامهٔ فردوسی به زبان تالشی (جلد دوم)» با ترجمهٔ «رمضان نیک‌نهاد» و انتشار «ترجمان نگار»، جلد دوم از مجموعه‌ای سه‌جلدی است که بخش‌هایی از شاهنامهٔ فردوسی را به نثر تالشی برگردانده است. این اثر با هدف پاسداری از زبان تالشی و معرفی شاهنامه به گویشوران این زبان تهیه شده و در آن تلاش شده تا از واژگان اصیل تالشی و رسم‌الخط ویژهٔ «کادوس» بهره گرفته شود. نسخه الکترونیکی این اثر را می‌توانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.

کتاب الکترونیکی "شاهنامه فردوسی به زبان تالشی" (جلد اول)  در طاقچه

�شاهنامه فردوسی به زبان تالشی (جلد اول)� را از طاقچه دریافت کنید

لینک دانلود شاهنامه تالشی حلد اول

کتاب الکترونیکی �شاهنامهٔ فردوسی به زبان تالشی (جلد اول)� با ترجمه و برگردان �رمضان نیک‌نهاد� و توسط انتشارات ترجمان نگار منتشر شده است. این اثر، گزیده‌ای از داستان‌های شاهنامهٔ فردوسی را به نثر تالشی و با خط کادوس ارائه می‌دهد و تلاشی برای حفظ و گسترش زبان تالشی و آشنایی مخاطبان با میراث ادبی ایران است. نسخه الکترونیکی این اثر را می‌توانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.

انتشار کتاب ماهی سیاه کوچولو به زبان تالشی

کتاب ماهی سیاه کوچولو به زبان تالشی به کوشش رمضان نیک‌نهاد، برگردان یکی از بزرگ‌ترین شاهکار ادبیات کودکان ایران، اثر زنده یاد صمد بهرنگی است که با هدف پویایی زبان تالشی و یادگیری آسان خواندن و نوشتن دقیق متون تالشی از نثر فارسی به نثر ساده و روان تالشی بدون به‌کارگیری از واژگان بیگانه و جایگزینی با واژگان ناب و سره تالشی تهیه شده است.

این کتاب66 صفحه‌ای و قطع وزیری با الفبای تالشی کادوس و گویش جنوبی(موسله روخون فومن) به نگارش درآمده و در اردیبهشت سال 1404 توسط انتشارات ترجمان نگار به چاپ رسیده است. نگارنده با ترجمه تالشی جمله به جمله متن فارسی در مقابل هم و داخل جدول تلاش نموده است، کودکان و نوجوانان تالش و هم چنین نوآموزان و همه کسانی که در پی یادگیری و آسان زبان تالشی به ویژه با الفبای تالشی کادوس هستند به راحتی گام به گام مهارتهای خود را برای یادگیری اصولی و دقیق خواندن و نوشتن زبان تالشی افزایش دهند.

در بخش آغازین کتاب، مترجم با قدردانی از همه فرهیختگان تالش که در تدوین اثر بزرگوارانه همکاری نموده‌اند، از دکتر فرزاد بختیاری مرکیه و سرکار خانم بانو آزاد شولمی سپاس ویژه داشته است.

مترجم که خود را شاگرد کوچکی از مکتب ادب تالشی می‌داند، امیدوار است، این هدیه و اثر کوچک در کنار خدمات بسیار ارزشمند فرهیختگان تالشی گامی مثبت برای پویایی و دوام زبان تالشی باشد. این کتاب به عنوان یک پیش‌نیاز برای خواندن آسان شاهنامه تالشی به همه دوستداران ادب تالشی توصیه می‌شود

کتاب گنجینه کنایه‌ها و ضرب‌المثل‌های تالشی


کتاب ضرب‌المثل‌های تالشی گویش جنوبی ( فومن و ماسال) کاری مشترک به کوشش رمضان‌ نیک‌نهاد و بانو زلیخا صبا منتشر شده توسط حوزه هنری گیلان

معرفی کتابهای تالشی :  غیب نیدو

معرفی کتابهای تالشی :

غیب نیدو
به‌اهتمام علي رفيعي‌جيردهي و الهام قلي‌زاده‌هفت‌خواني
شاعر علي ناصر
ناشر:
فرهنگ ایلیا
موضوع واقعه كربلا، 61 ق. – شعر
موضوع شعر تالشي – جمهوري آذربايجان – قرن 20
موضوع شعر تالشي – شاعران آذربايجاني
تعداد صفحه:
90
قطع:
رقعي
نوع جلد:
شومیز
تاریخ نشر:
93/01/30
نوبت چاپ:
1
محل نشر:
رشت
شمارگان:
500
رده دیویی:
8fa9.41
زبان کتاب:تالشی

«غیب نیدو»، شامل مرثیه هایی به تالشی شمالی از سروده های علی ناصر شاعر بلند آوازه تالش جمهوری آذربایجان است که به به کوشش دکتر علی رفیعی جیردهی و الهام قلی زاده هفت خوانی آوا گذاری شده است .

کتاب غیب نیدو اثر علی ناصر

گردآوری از رمضان نیک نهاد

http://kados2.blogfa.com

زبان تالشی، زبان باستانی ایران و دستور زبان تالشی (گویش ماسال)

معرفی کتابهای تالشی

زبان تالشی، زبان باستانی ایران و دستور زبان تالشی (گویش ماسال)

نویسنده : علی ماسالی
محل نشر : رشت
تاریخ نشر : ۸۵۱۲۱۵
قیمت : ۲۹۰۰۰
موضوع : تالشی – دستور,تالشی
تعداد صفحه : ۲۹۲
زبان کتاب : فارسی
نوبت چاپ : ۱
تیراژ : ۲۱۰۰

زبان تالشی، زبان باستانی ایران و دستور زبان تالشی (گویش ماسال)

برداشت بخش کوچکی از کتاب از پروفایل نویسنده محترم

جستارهائی از دستور زبان تالشی جنوب :
\ ا سم مصغر : توسط پسوند هايي نظير ( دَه da ) و( تِه te ) و( و’ o ) و( ا’ u ) و لِه نشان داده مي شود.
مانند : احمدو ، احمدَه ، خا تِه xate ، خُا لا‘ xalu ( خواهر كوچلو) احمدلِه (لِدولِه Ledole) ، دركلمه(احمدو) حرف(واو) به عنوان تحقیر و کوچک کننده امده مانند واژه (احمدک ویا احمد كوچكهِ) در زبان فارسي است. و حرف (ه) به عنوان نکرده اورده میشود . مثل امیره های سابق گیلان
اسم مركب در زبان تالشي نظير واژه ( ژِن په žen pē ) به معني پدر زن ، و
.
يكي از وجه تمايز وتفاوت هاي زبان تالشي با زبان فارسي درآن است كه در زبان تالشي هميشه صفت را قبل از موصوف وضمير مالكيت را قبل ا ز اسم بر زبان مي آورند . مانند (سيا تَختَه siā taxta ) که حرف (ه) در واژه( سياه) تلفظ نمي شود
تخته سياه = سيا تخته “ كتاب من = چمه كيتاو čēmē kitāw
بعضي از اسامي( معني)وجودارندكه در هنگام جمله بندي ويادر حالت هاي مسند ومسنداليه، مضاف ومضاف اليه ، صفت و موصوف ويا در حالت اننساب وتملك يافتن تغير شكل مي يابند مانند (خا xā ) كه حرف ( ه ) در آن تخفيف يافته است ) به صورت ( خوا ر ) در میاید اين اسم تا زماني كه به صورت عام بيان گردد به همين شكل (خا )باقي مي ماند مگر هنگام نسبت دادن به چیزی ویا بعنوان اسم مفعول در يك جمله مطرح گردد ، درآن صورت به شكل ( خواَ ر xoar ) تلفظ مي شود . مثل اشته خوار واته = خواهرت گفت.
علامت مفعول بي واسطه: در زبان تالشي همانند فارسي باستان،حرف (را)بعنوان علامت مفعول بيواسطه استعمال نمي شود ،ولي در آخر فعل شناسه هاي زماني براي صيغه ها ي مختلف اشخاص آورده ميشود ، مانند جمله ( همي براد خاه xāh زن كرد ) ” بند هش تاريخ زبان فارسي از دكتر ناتل خانلري“معادل اين جمله در تالشي چنين است ” برا اشتن خا بردهَ ” ومعادل فارسي جديد آن چنين است : برادر خواهر خود را به زني گرفت .
اصل مطلب در اين بود كه در هيچ يك ا ز دو جمله فارسي باستان فوق و تالشي معادل آن حرف ( را ) به عنوان علامت مفعول بيواسطه ديده نمي شود .
درزبان تالشي حرف ( ي ) ميتواند جايگزين كلمه ( را ) به عنوان علامت مفعولي باشد ،مثال :
جمشيد احمدش ژنده ، و يا جمشيدي احمدي ژنده .
در جمله ا ول حرف ( ش ) ودر جمله دوم حرف ( ي ) ميتوانند چنين نقشي را داشته باشند ، حرف (ش ) در متون ادبي فارسي وجود دارد،اما حرف (ي)كه هم به فاعل وهم به مفعول پيوسته است نميتوا ند تنها به عنوان علامت مخصوص مفعولي در نظر گرفته شود ، در تالشي حرف (ي) نقش ديگري نيز دارد و آن اين است كه اسم عام را به اسم خاص تبديل مي نمايد ، مانند از احمدي كَه ( ka ) شيمَه (šima ) ،
من به خانه احمد رفتم ، در جمله مذكور واژه ( كَه = خانه ) اسم عام بوده كه با الحاق حرف (ي) به انتهاي نام احمد هم خانه را مشخص کرده و از صورت عام بيرون نموده وهم آن را به مالكيت احمد در آورده است0
گاهي جايگزيني حرف (ش)كه شناسه سوم شخص مفرد است بجاي حرف (ي) به عنوان علامت مفعول بيواسطه، امكان پذير است مانند ”جمشيدي احمدي ژنده “كه مينوان به صورت ” جمشيد احمد(ش) ژَندَه = جمشيد احمد را زده“ نوشت ، در اين حالت حرف ( ي ) متصل به جمشيد كه نشا نه فاعلي بوده حذف ميگردد، همچنين بجاي جمله ” خردَ نِن سيف شون هَردَه =َ بچه ها سيب را خوردند “ميتوان جمله هاي ” خردَنون سيفي هرده “ و “خردنِن سيفي هردشونَه” را نوشت، بنا براين ملاحظه ميگردد بجاي حرف (ي) ميتوان از ضماير متصل فاعلي كه به آخر مسند اليه اضافه مي شودنيز استفاده نمود،اما علامت جمع در جمله (خردنون سيفي هَردَه ) بخاطر نكره بودن بچه هاتغير يافته است. میتوان در واژه خردَنون علامت جمع را بصورت خردنن نوشت که در این صورت بچه ها حالت آشنا و شناخته شده را پیدا میکنند

———————————————————

جستارهائی از دستور زبان تالشی جنوب
شناسه هاي مختلف ماضي ومضارع:
1 – ماضي ساده :
شناسه هاي ماضي ساده ‎unsure emoticon‎ مَه / رَه / شَه / مونَه / رونَه / شونَه /
قاعده كلي ساختن ماضي ساده عبارت است از :
حروف مصدري بدون كسره پاياني + شناسه هاي لازم
مصدر ؛ خوردن = هَردِه hardē ( هَرد + مَه …… hard+ma )
هردمَه hardma = خوردم هَردمونَه hardmona = خورديم
هَردرَه hardra = خوردي هَردرونَه hardrona = خورديد
هَردشَه hardša = خورد هَردشونَه hardšona = خوردند
ماضي نقلي :
شناسه هاي ماضي نقلي:( مَه ، رَه ، شَه ،مونَه، رونَه ،شونَه )
قاعده كلي : مصدرمفتوح شده + شناسه ها ( هَردَه + مَه harda+ma ) هَردَه مَه hardama = خورده ام- هَردَه مونَه hardamona = خورده ايم
هَردَرَه hardara = خورده اي – هَردَه رونَه hardarona = خورده ايد
هَردَه شَه hardaša = خورده – هَردَه شونَه hardašona = خورده اند
اين واژه ها معني بخوردم .بخوردي . بخوردند …….الخ را نيز دارند
ماضي استمراري:
براي ساختن صيغه هاي اين ماضي دو گونه عمل ميشود.
حرف( ي ) را يك بار به آخر (بن فعل) ويك بار به آخر ضماير متصل فاعلي مي افزايند. مانند ضماير / م . ر . – . مون . رون . ن
(هَر +ي + م + ي )I+ m + I har+ هَريمي = مي خوردم
هَريمي harimi = مي خوردم هَريمون(ي) harimon = مي خورديم
هَريري hariri = ميخوردي هَريرون (ي) hariron = مي خورديد
هَري hari = مي خورد ، هَرين (ي) harin = ميخوردند
حرف (ي) در برخي از لهجه ها براي اشخاص جمع آورده نمي شود.
بن فعل را آورده به ادامه آن پسوندي از مشتقات فعل( استن) آورده مي شود
مانند : ( بن فعل + ي + ست +ي +ضماير فاعلي مكسور شده)
ويا به عبارت ديگر : هَر + ي + ست + ي + م + -ِ
هَريستيمِه haristime = ميخورده ام
هَريستيرِهharistire = مي خورده اي
هَريستِه hariste = ميخورده اي
هَريستيمونِه haristimone = مي خورده ايم
هَريستيرونِه haristirone = مي خورده ايد
هَريستينِه haristine = مي خورده اند
ماضي بعيد :
مصدر مفتوح شده + شناسه هاي ( ما . را . شا . مونا . رونا . شونا )
در مواردي نيز براي سوم شخص مفرد فقط ( الف ) را به كار مي برند
مانند :
هَردَه ما hardamā = خورده بودم
هَردَه را hardarā = خورده بودي
هَردَه شا hardašā = خورده بود
هَردَه مونا hardamonā = خورده بوديم
هَردَه رونا hardaronā = خورده بوديد
هَردَه شونا hardašonā = خورده بودند
ماضي بعيد نقلي :
مصدر مفتوح شده + ضماير متصل فاعلي + صيغه بعيد فغل معين بودن
هَردَه + ( م . ر . ش . مون . رون . شون ) + با
هَردَم با hardambā = خورده بوده ام
هَردَربا hardarbā = خورده بوده اي
هَردَش با hardašbā = خورده بوده
هَردَمون با hardamonbā = خورده بوده ايم
هَردَرون با hardaronbā = خورده بوده ايد
هَردَشون با hardašonbā = خورده بوده اند
صيغه هاي ديگري از ماضي بعيد به كمك مشتقات فعل( بودن ،شدن
و استن = بي ، به بي ، بو ،‌به بو ، بيستِه ، به بيستِه ) .
هَردَم بَه hardam ba = خورده بوده ام
هَردَم بي hardam bi = ميخوردم
هَردَم ببي hardambēbi = مي خورده بودم
هَردَم بيستهِ hardam biste = خورده بوده بودم
هَردَم ببيستِه hardam bēbiste = مي خورده بوده بودم
اگر بجاي مصدر مفتوح شده مصدر مكسور شده را بكار بريم در اين صورت صفت توصيفي را خواهيم داشت :
هَردِه ببي harde bēbi = قابل خوردن مي بوده
هَردِه ببيستِه harde bēbiste = قابل خورده مي شده بود
ماضي مستمر :
براي اين شكل از ماضي پيشوند مستمر (كرا kērā ) به اول صيغه هاي ماضي
استمراري افزوده مي شود . مانند :
كرا هَريم(ي) kērā harim = داشتم مي خوردم
كرا هَرير(ي) kērā harir =داشتي ميخوردي …… الخ
ويا به اول ماضي استمراري بعيد افزوده مي گردد . مانند :
كرا هريستيمِه kērā haristime درحال خوردن بوده ام
ماضي التزامي :
براي ساختن اين ماضي حرف ( به bē ) را در ابتداي ماضي استمراري ميآورند .
مانند :
به هَريم(ي) bē harim(I) = بخوردم
به هَرير(ي) bē harir(I) = بخوردي
و …… الخ
به هَريستيمِه bē haristime = در حال خوردن ببودم …….والخ

گردآوری از رمضان نیک نهاد

http://kados2.blogfa.com

معرفی مطبوعات تالشی (تولشی صَدو )

Tolışi sədo

” تولشی صَدو( صدای تالشی) ” که اکنون با نام ” تولشون صَدو ” در ج.آذربایجان منتشر می شود، تنها نشریه به زبان تالشی(رسم الخط آذری لاتین) است.
سردبیری این نشریه اکنون موقتا به ” رافیق جلیل اف ” سپرده شده
نشریه تولشون صدو هم در نسخه الکترونیکی و هم در نسخه های چاپی محدود منتشر می شود.
انتشار این نشریه به علت محدودیت هایی گاها ماهها به تاخیر می افتد…

هلال محمد اف” سردبیر” تولشی صدو” و فعال تالشی که دارای دکترای فیزیک و ریاضیات است ، چند  سال است  به اتهام واهی و بی اساس حمل  موادمخدر، ارتباط با سرویس های امنیتی خارج و اختلاف قومی از طرف دولت باکو در حبس به سر می برد.

صفحه اول نشريه توليشي صَدو

 

 
گردآوری از رمضان نیک نهاد

http://kados2.blogfa.com

معرفی کتابهای تالشی :  خندیله پشت

معرفی کتابهای تالشی :

خندیله پشت

نویسنده : فرامرز مسرور
گردآورنده : یاسر کرم زاده
ناشر : فرهنگ ایلیا
تعداد صفحات : 138
نوع جلد : شومیز
قطع : رقعی
تیراژ : 500 نسخه
نوبت چاپ : 1
تاریخ نشر : 93/01/30
مکان نشر : گیلان
زبان کتاب : تالشی

کتاب خِندیله پِشت اثر فرامرز مسرور ماسالی

گردآوری از رمضان نیک نهاد

http://kados2.blogfa.com

معرفی کتابهای تالشی :  سیری در کوچ‌نشینان تالش

معرفی کتابهای تالشی :

سیری در کوچ‌نشینان تالش

نویسنده : چنگیز شکوری
محل نشر : رضوانشهر
تاریخ نشر : ۱۳۸۲/۰۸/۰۳
تعداد صفحه : ۲۲۸
زبان کتاب : فارسی
نوبت چاپ : ۱
تیراژ : ۳۰۰۰
سرزمین تالش در شمال ایران و بخش شمالی استان گیلان قرار دارد که در آن, قومی همنام با این سرزمین یعنی تالش‌ها زندگی می‌کنند .نویسنده در این تحقیق, طی هفده فصل تلاش کرده جنبه‌های مختلف حیات اجتماعی, فرهنگی و اقتصادی جامعه کوچ‌نشین منطقه تالش را نشان دهد1 :ـ جغرافیای تالش, 2ـ جمعیت, 3ـ مذهب, 4ـ زبان, 5ـ پیشینه تاریخی, 6ـ فرهنگ قومی, 7ـ همسر گزینی و عروسی, 8ـ زن در جامعه کوچ‌نشین, 9ـ معضلات اجتماعی کوچ‌نشین, 10ـ دامداری محور اصلی معیشت کوچ نشینان, 11ـ داد و ستد و بازارهای محلی, 12ـ مساکن کوچ نشینان, 13ـ پوشاک, 14ـ تغذیه و خوراک, 15ـ صنایع دستی, 16ـ تخریب منابع طبیعی, 17ـ پیشنهادات .کتاب با عکس‌هایی از جلوه‌های مختلف فرهنگی, زندگی مردم, آداب و رسوم و آثار دیدنی تالش همراه است و با فهرست لغات و اصطلاحات محلی و منابع و ماخذ به پایان می‌رسد .

مختصری از کتاب

سیری در کوچ نشینان تالش

گردآوری از رمضان نیک نهاد

http://kados2.blogfa.com

معرفی کتابهای تالشی :  گستردگی زبان تالشی

معرفی کتابهای تالشی :

گستردگی زبان تالشی

نویسنده : فرامرز مسرور ماسالی

موضوع کتاب :1ـ شگفتی‌های زبان تالشی, 2ـ آموزش زبان تالشی, 3ـ مقایسه اجمالی, 4ـ دستور زبان
محل نشر : تهران
تاریخ نشر : ۱۳۸۳/۰۷/۰۷
تعداد صفحه : ۸۴
نوع اثر : تالیف
زبان کتاب : فارسی
نوبت چاپ : ۱
تیراژ : ۲۰۰۰
نگارنده در کتاب چهار مبحث را درباره زبان تالشی مطرح کرده است. (سرزمینی که تالش‌ها از دیرباز در آن زندگی کرده‌اند, از خاک جمهوری آذربایجان و در ایران, از سلسله جبال البرز تا رودبار را شامل است. همچنین با پراکندگی در برخی از نقاط ایران, قومی کهن به شمار می‌آیند که طبق تحقیقات باستانی, هزاران سال قبل از میلاد در کرانه‌های دریای خزر یا ‘کاسپین’ می‌زیسته‌اند). موضوع نخست کتاب که ‘شگفتی‌های زبان تالشی نام دارد, بحث مختصر بودن حروف در واژگان تالشی با ذکر نمونه‌هایی چند عنوان شده است. بخش دوم کتاب, حاوی نکته‌هایی در آموزش زبان تالشی است. در بخش سوم, برخی واژگان زبان تالشی با زبان‌های دیگر (اعم از فارسی, اوستایی, گیلکی و ترکی) مقایسه شده است. در بخش چهارم, برخی مختصات دستوری زبان تالشی تشریح می‌شود. در پایان کتاب, دو مصاحبه با نگارنده ـ فرامرز مسرور ـ درباره زندگی و فعالیت‌های فرهنگی نام برده نیز در باب فرهنگ, سنن و زبان تالشی درج گردیده است.

بهره گیری از سایت ویستا

گردآوری از رمضان نیک نهاد

http://kados2.blogfa.com

tolyshiston TV تلویزیون تولشستون

پس از سپری شدن حدود یکسال و نیم از راه اندازی  « رادیو تولشستون » از سوی ارمنستان در شوشای قره باغ ف که با استقبال گسترده تالشی زبانهای جمهوری آذربایجان روبرو شد ، به موجب اقدامی جدید از سوی بانیان آن رادیو ، در اواخر آبانماه ۹۳ کانال  tolyshiston TV   تلویزیون تولشستون نیز راه اندازی و پخش برنامه های خود را آغاز کرد .

25539176186236406445

در نخستین برنامه های تلویزیون تالشستان ، گروهی از چهره های شاخص  فرهنگی و سیاسی  تالش شمالی ، از جمله علی اکرم همت زاده ، فخرالدین عباس زاده ، زابیل مدوژ ، حضور یافته و ضمن گفتارهایی اهداف و چهارچوب محتوایی آن تلیزیون را مشخص کرده اند .

بنا به گفته افراد مذکور تلویزیون تولیشستون فرصتی ست که تالشان می توانند با استفاده از آن در کلیه زمینه های مربوط به تاریخ ، فرهنگ ، جامعه و زبان تالش دیدگاههای خود را مطرح و آثار هنری خود را عرضه نمایند .

همچنین اعلام شد که بخشی از وقت برنامه های آن تلویزیون به تات زبانهای جمهوری آذربایجان اختصاص دارد و فعالان فرهنگی و اجتماعی  تاتهای کشور یاد شده می توانند از وقتی که به تاتها اختصاص یافته  برای پخش برنامه های مورد نظر خود استفاده کنند .

اگرچه مخاطبان اصلی کانال تلویزیونی تولشستون تالشان و تاتهای جمهوری آذربایجان تعیین گردیده است ولی برای همه ی تالشان و تاتها می تواند جالب و دیدنی باشد .

برنامه های این کانال با لینک  https://www.youtube.com/watch?v=shUKeB8ErFc در سایت یوتوب قابل مشاهده است .

منبع پایگاه تالش شناسی

 
گردآوری از رمضان نیک نهاد

http://kados2.blogfa.com

معرفی مطبوعات تالش 2-هفته نامه شریف

هفته نامه شریف یکی از نشریات قدیمی استان گیلان است که دوره جدید انتشار آن با مدیریت و سردبیریحسن اسدنیا از خردادماه سال 91 با شعار « نشريه اي متمايز براي مردم گيل و تالش » و رویکردی فرهنگی آغاز شده است.

 

این نشریه صفحات خاصي  را به اشاعه مسائل فرهنگي و ادبيات اقوام ساكن در غرب گيلان بخصوص مردم تالش اختصاص داده است. انعکاس مشكلات و تنگناههای مناطق مختلف استان گیلان و مطالبات مردم گیل و تالش، ایجاد فضاي نقد و انتقاد سازنده ، تلاش در جهت اشاعه فرهنگ بومی، اطلاع رسانی و حرکت در مسیر توسعه فرهنگی و اقتصادی استان از رسالت های این جریده محسوب می شود.

اين نشريه در حال حاضر به صورت دوهفته نامه منتشر شده و در سراسر استان بخصوص در اکثر شهرستانها، شهرها و دهستانها و روستاهای بزرگ گیلان توزيع مي شود. گفتني است كه حسن اسدنيا در گذشته سابقه فعاليت مطبوعاتي در هفته نامه 4دي و خبرگزاري فارس به عنوان خبرنگار ، همکاری با مجله خانواده سبز و نيز سردبيري هفته نامه فومنات و ماهنامه نسيم تالش را داشته است.

 
گردآوری از رمضان نیک نهاد

http://kados2.blogfa.com

برای دانلود هفته نامه  اینجا را کلیک نمایید

معرفی کتابهای تالشی  چیستان های تالشی

معرفی کتابهای تالشی

چیستان های تالشی

موضوع :فرهنگ و ادبیات تالشی

پدیدآورندگان :سیّد مؤمن منفرد چُماچار

تعداد صفحات :180 صفحه

شابک :978-964-190-395-6

نوبت چاپ :اول

قطع :رقعی

جلد :1

قیمت :9000 تومان

کتاب چیستان های تالشی «تالشَ مَسَله اِن» به نگارش سید مومن منفرد با همکاری حوزه هنری گیلان و موسسه “فرهنگ کده تالش” منتشر شد.

کتاب” چیستان های تالشی ” مجموعه از چیستان های تالشی از مناطق مختلف تالش نشین و گویش های مختلف تالشی است که، از لنکران در جمهوری آذربایجان تا شفت را شامل می گردد. سید مومن منفرد در طی چندین سال تحقیق، اقدام به گردآوری این چیستان ها از مناطق مختلف تالش نشین نموده است. لازم به توضیح است که این کتاب با عنوان اختصاصی “چستان های تالشی” به نگارش در آمده است که می تواند در راستای زنده نگه داشتن زبان شیرین تالشی نقشی ارزشمند داشته باشد.

گردآوری از رمضان نیک نهاد

http://kados2.blogfa.com

معرفی مطبوعات تالش 1-ماهنامه تالش

ماهنامه تالش است که به صورت ماهانه و به طور تخصصی در باره تالش و تالشان ایران و سایر نقاط جهان در شهرستان تالش به چاپ می رسد.
اهم موضوعات این ماهنامه در باره تالش و قوم تالش است و در برخی از کشورهای جهان دارای مشترک است.
صاحب امتیاز آن بهزاد روحی است
سردبیر آن شهرام آزموده که خود از شاعران و نویسندگان تالش است .

 
گردآوری از رمضان نیک نهاد

http://kados2.blogfa.com

فرهنگ موضوعی تالشی به فارسی(معرفی کتابهای تالشی )

معرفی کتاب تالشی 

فرهنگ موضوعی تالشی به فارسی

موضوع لغات ، ترکیبات و کنایات تالشی مرکزی

تالیف محرم رضایتی‌کیشه‌خاله، ابراهیم خادمی‌ارده

انتشارات دانشگاه گیلان، 1387 ، 280 صفحه .

بخشی از پيش گفتار فرهنگ موضوعی تالشی – فارسی

تالش مركزي از نظر جغرافياي زباني، شامل بخشِ اسالمِ شهرستانِ تالش، و بخشِ پره سرِ شهرستانِ رضوانشهر است كه بين حوضة رودهاي ناورود در شمال، و شفارود در جنوب واقع شده اند. اين محدوده كه مساحتي بالغ بر 950 كيلومتر مربع را در بر مي‌گيرد، از غرب با ستيغ هاي رشته‌كوه تالش از شهرستان خلخال جدا مي گردد و از طرف شرق نيز به درياي خزر منتهي مي شود. رودخانة شفارود، تالش مركزي را در جلگه از دهستان هاي خوشابر و گيل دولابِ بخش مركزي رضوانشهر، و در كوهستان از شهرستان ماسال جدا مي سازد. بدين ترتيب، گسترة زباني تالش مركزي از لحاظ طبيعي شامل حوزة ناورود، خاله سرا، ديناچال، ارده و جبهة شمالي شفارود است.

با توجه به شرايط محيط طبيعي تالش، حدود 80 درصد از مساحت تالش مركزي در بخش كوهستاني قرار گرفته، و شامل بخش هاي زير است:

الف- كوهپايه‌ها و ارتفاعات مياني با پوشش هاي انبوه جنگلي كه خانوارهاي جنگل‌نشين به صورت تك‌خانواري يا آبادي هاي كوچك در آن ساكن اند و به دامداري سنّتي مشغول هستند.

ب- ارتفاعات ييلاقي كه بالاتر از ارتفاع 2000 متري قرار گرفته، و پوشيده از مراتع اند. اين عرصه هرچند سكونت گاه‌هاي تاريخي وَسكَه، اَردَه، چروده و گيلانده را در خود جاي داده است، اما به خاطر آب و هواي نسبتاً سرد كوهستاني، امروزه عدة اندكي در آنها سكونت دائمي دارند. البته، در تابستان ها جمعيت بيشتري در آبادي هاي ييلاقي ساكن مي شوند. با اين حال، اين بخش از تالش، بيشتر از مناطق ديگر، سكونت گاه‌هاي دايمي كوهستاني دارد. بنابر اين، بيشتر جمعيت تالش مركزي در جلگة باريك ساحلي و دره‌هاي كوهستاني منتهي به آن سكونت گزيده اند.

نكتة مهم دربارة پيشينة سكونت در جلگة تالش مركزي آن است كه قديمي ترين يادمان تاريخي كه حكايت از زندگي اجتماعي در جلگه‌هاي ناحيه مي كند، يعني بناي تاريخي«اسپيه مزگت» در اين محدوده (دهستان ديناچال) جاي گرفته است.

بخش جلگه اي تالش مركزي كه بين 28- تا 100 متر از سطح درياهاي آزاد ارتفاع دارد، يكي از پُر‌ ‌باران ترين نواحي كشور است؛ چنانكه بر اساس مطالعات اقليمي، بيشترين ميزان باران سالانه در ايستگاه «پيلمبرا» در جنوب پره سر به ثبت رسيده است. آب و هواي نواحي ساحلي و جلگه اي تالش مركزي مرطوب است و در فصل هاي مختلف شرايط مطلوب دارد، ولي كوهستان‌ها با داشتن آب و هوای نيمه مرطوب، شرايط جوی نیمه‌ مطلوبی دارند.

بخش قابل توجهي از چشم‌انداز جلگة تالش مركزي به وسيلة جنگل هاي طبيعي و مصنوعي «گيسوم» و «پيلمبرا» پوشيده شده است و بقية اين عرصه را شاليزارها، نقاط مسكونيِ پراكنده و محدوده‌هاي صنعتي تشكيل مي دهند. سواحل دريا در تالش مركزي از نظر امکانات گردشگري فعالتر از نواحي همجوار است و مجتمع سیاحتی و تفريحيِ «گيسوم» از زیباترین و مهمترين مراکز ساحلی استان در این منطقه قرار دارد.

علاوه بر تالش ها، در برخی مناطق تالش مركزي، از جمله در شهرها و مراكز تجاري، مهاجران آذري (ترك‌زبان)، و در روستاهاي حاشية ساحلي آن نيز گيلك ها سكونت دارند. اغلب تالش هاي مركزي اهل‌سنت، و شافعي‌مذهب اند و شغل اصلي آنها دامداري سنتي و كشاورزي است. دو قطب اصلي صنايع چوب و كاغذ تالش، يعني كارخانة «چوكا» و «چوب‌بري اسالم» در اين محدوده واقع شده اند و در جوار تأسيسات هريك از اين مجتمع ها، شهرك هاي مسكوني براي كاركنان آنها احداث گرديده است كه از نظر فضايي، اجتماعي و اقتصادي از آبادي هاي اطراف خود متمايزند. نقاط شهري تالش مركزي نوپا هستند، چنانكه پره سر و اسالم، مركز اين دو بخش، خود جزء مجموعه‌اي از بازارهاي روستايي در حاشية جادة سراسري بوده اند كه اخيراً به نقطة شهري تبديل شده‌اند.

از اماكن ديدني و جاذبه‌هاي گردشگري تالش مركزي، «ايسبيَه مَزگَت» (مسجد سفيد) واقع در حوریان دیناچال، آبشار ويسادار، ساحل گيسوم، پارك جنگلي گيسوم، ييلاقات خوش آب و هوا و دلپذيری چون: وَرگَه دَرَه، لومَه‌وِشت، گیلَندی، َاسبَه ووني، مَتَش، لَرزرِه، چارَه‌سو، كِرمون، اَلماس، جان‌گیریَه، زیندونَه، بَرزكو، دَشتون‌سَر، برين، لَزر، عَلافَه‌چالَه، اَسبون‌بیل، اَردَه، چَروَدی، اَندَل، مینَه‌رو، وَسکَه و… را مي توان نام برد.

تالش مركزي بر اساس آخرين تقسيمات كشوري شامل پنج دهستان است كه عبارت اند از: اسالم، خرجَگيل، و خاله‌سرا در بخشِ اسالم، و اَرده و ديناچال در بخشِ پره سر. اين محدوده از دو شهرِ اسالم و پره سر، و یکصد و دوازده پارچه آبادي مسکونی تشكيل شده است كه پانزده آباديِ آن جمعيتي بيش از 1000 نفر دارد. بخشي از ويژگي هاي جمعيتي تالش مركزي مطابق سرشماري 1385 در جدول صفحة بعد از نظرتان می‌گذرد:

 

توجه به گويش ها و توصيف روشمند و علمي آنها رويكرد شايسته و ديباچة افق هاي روشن و خجسته در پژوهش هاي زبانشناسي و ايرانشناسي معاصر است كه فوايد علمي و بركات عملي متعددي دارد. از جمله:

1- مقايسة خانوادة بزرگ زبان ها و گويش هاي ايراني را اولاً با يكديگر، ثانياً با زبان فارسي تسهيل مي كند.

2- دايرة امكانات و توانايي هاي زبان فارسي را در وضع لغات و اصطلاحات علمي تازه گسترش مي دهد.

3- در پژوهش هاي باستانشناسي، جامعه شناسي، مردمشناسي، بالاخص زبانشناسي تاريخي بسيار راهگشاست.

4- در گشودن ابهامات زبان فارسي، به ويژه متون تاريخي در تبيين حوزة معنايي و ريشه شناختي واژگان كمك مي كند.

5- قبايل و اقوام مختلف سرزمين كهن ما ايران را، كه اجزاي پراكنده و با هويت پيكرة مدنيت ما هستند، بهتر و دقيقتر به يكديگر مي شناساند.

6- تفاهم، همدلي و وحدت ملي را ثبات و قوام مي بخشد و…

همة گويش هاي ايراني، در يك سطح نيستند. برخي درحقيقت، لهجه و يا گونه اي از زبان فارسي معيار محسوب مي شوند كه با آن تفاوت ساختي چنداني ندارند. اختلاف اين گويش ها با زبان فارسي، بيشتر در قلمرو مختصات آوايي است تا روابط صرفي و نحوي. برخي ديگر، ضمن خويشاوندي با زبان فارسي، ويژگي هايي دارند كه در طول تاريخ زبان فارسي دري، حداقل بر اساس مآخذ مكتوب موجود، به نظر نيامده است. اين گويش ها كه از نظر ساخت و دستگاه آوايي، الگوهاي صرفي و نحوي، اصالت خود را حفظ كرده اند، منشعب از زبان فارسي نبوده و در امتداد آن قرار نمي گيرند، بلكه هم عرضِ آن، ادامة طبيعي و تحول يافتة زبان هاي پيش از خود، يعني زبان هاي دورة ميانه و باستاني ايران محسوب مي شوند.

با توسعة علمي و صنعتي كشورها در دهه‌هاي اخير و گسترش شبكه‌هاي ارتباطي و نظام هاي نوين آموزشي، مخصوصاً با آغاز فعاليت راديو و تلويزيون، بسياري از زبان ها و گويش ها در معرض خطر و نابودي جدي قرار گرفته اند. اين خطر گويش تالشي را نيز به شدت تهديد مي كند؛ چنانكه قلمرو حيات آن هم اكنون از شمال و جنوب بسيار محدود گرديده، و در تالش شمالي، زبان مهاجرِ تركي در اغلب مناطق جايگزين آن شده است. دو زبانگي و چند زبانگي نيز آن را از درون شديداً تضعيف كرده، به نفع زبان غالب، يعني فارسي و تركي سوق مي دهد. بدين ترتيب، بيم آن است كه سرنوشت شوم نابودي، عن‌قریب گريبان‌گير گويش تالشي نيز بشود. مؤلفان بنابر وظیفة قومی و ملی، و تعلق خاطری که بی‌شک از دوستی زادبوم و فرهنگ کهن ایران حاصل آمده است، بر آن شدند تا دامن همت فراهم چینند و در قلمرو مورد مطالعة خود، واژگان تالشي را از صورت ملفوظ به قيد كتابت در آورند تا مگر از آسيب زود هنگام دهرش محافظت كنند. وجود برخي مختصات تاريخي و كهن در نظام دستوري زبان تالشي، از جمله: حفظ ريشه‌هاي ضعيف و قوي در بناي افعال، حفظ ماضي غيرِ تام باستاني (ماضيِ بنا شده بر مادة مضارع)، گردش مصوت ها، حفظ برخي صامت هاي ايراني باستان و ميانه، وجود افعال تمنایی، بقاي ارگتيو دورة ميانه و… مي تواند گويش تالشي را به ويژه، از منظر پژوهش هاي تاريخي و تطبيقي براي پژوهندگان زبانشناس، مهم و خواندني جلوه دهد.

تالشي از گويش هاي ايراني شمال غربي است كه هم‌اكنون در حاشية جنوب غربي درياي خزر، علاوه بر گيلان، در جمهوري آذربايجان تكلم مي شود، و لهجه‌ها و گونه‌هاي متعددي دارد. از لهجه‌هاي تالشي مي توان ماسوله اي، سیاهمزگی، ماسالي، خوشابري، پره سري، اسالمي، ريكي، كرگانه رودي، لوندويلي، عنبراني، لنكراني، ماساللي و… را نام برد كه اين تنوع گونه اي بنابر گستردگي حوزة اقليمي گويشوران (سپيدرود در جنوب، رود كور در شمال)، وجود موانع طبيعي، زندگي قبيله اي و عشيره‌اي، نبود خط و آثار فرهنگي مدون، طبيعي به نظر مي رسد، اما با دستكاري عوامل اجتماعي و فرهنگي برون‌زباني، هر روز فاصلة اين گونه‌ها از هم بيشتر مي شود. همة اين لهجه‌ها، درحقيقت در سه گروه عمده، يعني تالشي شمالي، مركزي، و جنوبي جاي مي گيرند.

مراد از تالشي شمالي، تالشي آن سوي رود اَرَس، يعني تالشي جمهوري آذربايجان است كه ادامة آن در ايران تا كَرگان‌رود پيش رفته است. مقصود از تالشي مركزي، گويش هايي است كه در قلمرو دو رودخانة شفارود در جنوب، و حوضة ناورود در شمال، متداول‌اند، و منظور از تالشي جنوبي، تالشي حوزة جنوبي شفارود تا سفيدرود است كه خوشابري، ماسالي، ماسوله اي، سياهمزگي، و ديگر گويش‌هاي دشت گيلان از گونه‌هاي آن محسوب مي شوند.

در ساليان اخير تأليفات زيادي دربارة گويش هاي ايراني از طرف محققان خارجي و داخلي فراهم آمده كه به نظر مي رسد اهميت اين امر، بيشتر به لحاظ تنوع گويش هاي ايراني و قدمت و اصالت آنها بوده است. گويش تالشي نيز مطمح نظر بسياري از اهل تحقيق بوده است، چنانكه هم مستشرقان خارجي و هم پژوهش گران داخلي كتاب هاي متعددي دربارة آن تأليف كرده اند كه البته، هريك به نوبة خود ارزش و جايگاه خاصي دارند. از پژوهش هاي مختلف زبانشناسي تالشي مي توان به « فرهنگ نويسي» اشاره كرد كه الحق، محققان روسي در اين حوزه پيشگام بوده اند.

اولين اثر قابل ذكر در اين زمينه، بخشي از رسالة ارزشمندي است كه پاول ريس با عنوانِ دربارة تالش ها، طرز زندگي و زبان آنها در شمارة سوم مجلة انجمن جغرافيايي قفقاز در سال 1855 به چاپ رسانده است. در اين اثر، حدود 450 واژه به صورت موضوعي همراه با آوانوشت روسي و شكل عربي (اعراب گذاري) گرد آمده و به روسي و فارسي ترجمه شده است. ميللر كه در سال 1930 متون تالشي را انتشار داد، در پايان كتاب، نزديك به 2000 واژة تالشي را آوا نويسي كرد و به فرانسه و روسي برگرداند. اين اثر درحقيقت، نخستين كوشش علمي است كه در عرصة فرهنگ نويسي گويش تالشي صورت گرفته است. اما، مهم ترين و مفصل ترين كتاب در اين زمينه، فرهنگ تالشي به روسي نوشتة پريكو، محقق روسي است كه در سال 1976 فراهم آمده است. اين اثر هم از نظر احتوا و شمار واژگان تالشي (6600 واژه) و هم به لحاظ شيوة توصيف، مخصوصاً داشتن شواهد، از آثار ارزشمند و كم‌نظير است. از اين سه اثر كه بگذريم، لغت نامة تالشي به تركي، نوشتة ابوالفضل رجب اوف قابل ذكر است كه در سال 1992 در باكو به چاپ رسيده و شامل حدود 5000 واژه است. همگي اين آثار بر مبناي تالشي شمالي (لنكران در جمهوري آذربايجان) فراهم آمده كه با تالشي مركزي و جنوبي ايران تفاوت آشكاري دارد.

دربارة تالشي ايران، علاوه بر واژه‌هاي اختصاصي كه به صورت پراكنده و جزئي در برخي نشريات محلي فراهم آمده و يا در ذيل بعضي دفاتر شعري پيوسته است، مي توان كتاب هاي زير را نام برد: واژه‌نامة ماسوله اي اثر ژيلبر لازار فرانسوي، كه در سال 1979 نوشته شده است و بالغ بر430 واژة تالشي دارد؛ فرهنگ تطبيقي تاتي، تالشي، آذري، نوشتة علي عبدلي، كه در سال 1380 به چاپ رسيده و تقريباً شامل3000 واژة تالشي با آوا نوشت لاتين و معني فارسي آنهاست. اين اثر در اصل شكل تفصيلي كتابي است از همين نويسنده كه در سال 1363 با نام فرهنگ تاتي و تالشي منتشر شده است؛ تالشي نامه، نوشتة علي نصرتي سياهمزگي، با بيش از 1500 مدخل در حوزة تعبيرات، كنايات، تركيبات، امثال و… كه در سال 1386 به طبع رسيده است؛ فرهنگ تالشي اثر فرامرز مسرور ماسالي كه شامل حدود 4500 مدخل با آوا نوشت لاتين و معني فارسي واژه‌هاست و در سال 1386 منتشر شده است. علاوه بر اينها، دكتر علي رفيعي جيردهي اخيراً لغت نامه اي با عنوان فرهنگ لغت تالشي تدوين كرده است كه به تالشي جنوبي (آليان فومن) اختصاص دارد و حاوي بيش از 6000 مدخل با آوا نوشت لاتين و معني فارسي است. اين كتاب هم‌اكنون در دانشگاه گيلان در دست طبع قرار دارد.

کتاب حاضر، در اصل، پژوهشي است میدانی که در قالب طرحی تعریف شده در دانشگاه گيلان انجام گرفته است. مهم ترين هدف این طرح، تدوين واژگان اصيل تالشي، و جلوگيري از نابودي آنها بوده است. چنانكه گفتیم گويش هاي قومی که از نمادهاي ارزشمند، میراث‌های زنده و گنجينه‌هاي پُربهای هویت فرهنگي، قومي و نژادي ما هستند، امروزه بر اثر سيطرة زبان هاي رسمي و دلایل متعدد دیگر، به نحو چشم گير و روبه‌رشدی درحال انزوا و فراموشي اند و بزودي بسياري از آنها به مجموعه گويش هاي تاريخيِ خاموش خواهند پيوست. تدوين اين قبيل فرهنگ نامه‌ها، علاوه بر حفظ بخشي از مواد زباني گويش ها، درحقيقت سرآغاز كوشش هاي ثمربخش و مباركي است كه مي‌تواند به حراست از مفاخر و ارزش هاي قومي، فرهنگي و ملي بينجامد. اما، كتاب حاضر ويژگي هايي دارد كه آن را از ديگر آثار همنوع متمايز مي كند؛ به برخي از آنها اشاره مي كنيم:

1- ارائة نتايج واقعي و قابل اعتنا: در اجراي طرح هاي علمي، بخصوص پژوهش هاي ميداني، حوزة تحقيق هرچه قدر محدودتر باشد، نتيجة آن واقعي، روشن و قابل اعتنا خواهد بود. به همين سبب، محدودة اين طرح، تالش مرکزی (فاصلة ميان نوار طولي رودخانه‌های شفارود در جنوب، و ناورود در شمال) انتخاب شده است تا انجام تحقيق، بهتر و دقيقتر صورت بگيرد.

2- اختيارشيوة نو و مطلوب: يافته‌هاي علمي، هرچند از نظر مواد و محتوا، غني و قابل اعتنا باشند، چنانچه در ارائه و نگارش آنها اصول علمي و شيوة مطلوبي رعايت نشده باشد، وافي به مقصود نخواهند بود. در اين اثر سعي شده است ابتدا تمام مدخل ها بر اساس موضوع، طبقه بندي شده، سپس در ذيل آن، واژه‌هاي مربوط، برحسب الفبايي، تنظيم، آوانويسي و معني شوند. البته، در پايان كتاب، نماية كل واژه‌ها نيز به صورت الفبايي با ذكر صفحة آنها آمده است. بدين ترتيب، خوانندگان و پژوهشگران ارجمند به سادگي مي توانند واژه‌هاي متعلق به هر موضوع را در ذيل آن بيابند. ضمن آنكه در اين شيوه، توانايي‌ها، محدوديت ها، و امكانات زباني گويش ها در عرصه‌ها و مسائل مختلف به روشني مشخص مي شود.

نخستین کتابی که به این شیوه دربارة یکی از گویش‌های ایرانی فراهم آمده است، واژه‌نامة سنگسری است از مرحوم چراغعلی اعظمی سنگسری که با همکاری گرنات ل. ویندفوهر در سال ۱۳۵۱ به کمک شعبة زبان دانشگاه میشیگان آمریکا و مؤسسة انتشارات فرانکلین منتشر شده‌ است. تنظيم موضوعي فرهنگ ها با هر سليقه و ملاحظه اي كه باشد، عملاً كار ساده اي نيست؛ مثلاً يك واژه ممكن است ذيل چند مدخل اصلي (عنوان) قرار بگيرد، و از طرفي، واژه‌هايي هم وجود دارند كه به آساني ذيل يك موضوع كلي واقع نمي شوند مگر آنكه موضوعات، بسيار خرد و جزئي شوند. در فرهنگ حاضر نيز گاه ممکن است يك لغت ذيل چند موضوع آمده باشد. هرچند در انتخاب و تفكيك موضوعات غالباً ملاحظات معنايي مختلف مد‌نظر بوده است، اما برخي از آنها صرفاً دستوري اند. واژه‌هاي محدودي نيز كه در ذيل موضوع مشخصي قرار نمي‌گرفتند، در پايان كتاب با نام«ساير كلمات» از ديگر بخش ها متمايز شده اند.

در ذيل كنايات، دعاها، نفرين ها، و… علاوه بر واژه‌ها، اصطلاحات و تعبيرات نيز راه يافته اند. آوردن اين تعبيرات هرچند ممكن است از نظر زبانشناسي فايدة چنداني نداشته باشد، اما از ديدگاه فرهنگي، جامعه شناختي، مردم شناختي، روان شناختي و… بدون ترديد ارزش فراواني دارند. البته، مقصود از كنايه در اين اثر، معناي عام و غير تخصصي و ادبي آن بوده است، چنانكه در ذيل آن، بسياري از واژه‌ها، اصطلاحات و تعبيرات با معاني مجازي و استعاري را نيز مي بينيم. اغلب نويسندگان فرهنگ نامه‌هاي گويشي صرفاً به گرد آوري واژه‌ها و ضبط معاني حقيقي و اولية كلمات اهتمام داشته اند، اما در فرهنگ حاضر، به معاني مجازي واژه‌ها، به ويژه تعابير كنايي و استعاري نيز توجه شده است كه اين امر، ارزش‌هاي فرهنگي، مردم شناختي و… اين اثر را مطمئناً افزون كرده است.

3- ضبط لغات اصيل: در برخي از فرهنگ ها سعي شده است تمامي لغات، اعم از اصيل و دخيل گردآوري شوند. اين مسأله، هرچند در فرهنگ هاي گويشي در برخي موارد لازم به نظر مي رسد، اما روی‌هم‌رفته ضرورت چنداني ندارد. بديهي است برخي از وامواژه‌ها، بدون هيچ‌گونه تحول معنايي و آوايي در گويش‌ها استفاده مي شوند، و برخي ديگر، تحول قابل ملاحظه اي ندارند. در اين اثر، جز در موارد اندك و ضروري، اغلب واژه‌هاي اصيل مطمح‌نظر بوده اند. هرچند برخي واژه‌هاي مشترك با تحول آوايي و معناييِ درخور، و در مواردي انگشت شمار، واژه‌هاي مشترك بدون ويژگيِ خاص نيز به ملاحظاتي ضبط شده اند. بدون ترديد واژه‌هاي زيادي از زبان هاي فارسي، عربي، تركي، و حتي روسي به گويش تالشي راه يافته است كه ثبت آنها را ضروري نديديم. با اين حال، جاي خالي بسياري از لغات اصيل در اين فرهنگ، هم‌چنان قابل پيش بيني است.

4- گردآوري مواد بر اساس تحقيقات ميداني: روش هاي مختلفي براي گردآوري اطلاعات اولية زباني وجود دارد. مؤلفان، بيشتر به اطلاعات به دست آمده از پژوهش هاي ميداني اتكا كرده اند تا استخراج از منابع مكتوب. به همين سبب، جمع‌آوري مواد و پيكرة اطلاعات اين اثر، اغلب از طريق تماس و مصاحبه با اقشار مختلف گويش وران تالشي زبان فراهم آمده است. با اين حال، از مراجعه به فرهنگ‌نامه‌هاي مختلف هم غفلت نشده است. البته، از آنجا كه نويسندگان، خود از گويش وران تالشي‌زبان اند، به اطلاعات ذهني خود نیز توجه داشته اند.

معمولاً در آغاز يا انجام اغلب فرهنگ نامه‌هاي گويشي، برخي ويژگي هاي دستوريِ آن گويش در سطوح مختلف توصيف مي شود كه اين امر چشم اندازي كلي و مجمل از مختصات زباني آن گويش فرا روي پژوهندگان علاقه مند قرار مي دهد و از اين نظر بسيار مطلوب و مغتنم است. اين سنت نيكو و پسنديده هرچند در تنظيم اين فرهنگ نامه نيز مد نظر بوده است، اما از آنجاكه كتاب زبان تالشي (توصيف گويش مركزي) به قلم يكي از مؤلفان حاضر(۱) اخيراً از طرف انتشارات فرهنگ ايليا، جزو سلسله كتاب هاي«دانشنامة فرهنگ و تمدن گيلان» به طبع رسيده، و در آن اهم مسائل زباني تالشي مركزي در حوزه‌هاي آوايي، صرفي و نحوي تحقيق شده است، لذا، از تكرار مطالبِ آن در اينجا اجتناب شده است. خوانندگان محترم مي توانند به آن اثر مراجعه فرمايند. فرهنگ حاضر بيش از 6880 مدخل دارد كه ذيل40 موضوع فراهم آمده است. بخش ناچيزي از مدخل ها تكراري است. موارد تكراري اغلب ارجاع داده شده است.

از خانم جيران رضايي دیگه‌سرایی و آقاي شهرام آزموده كه به عنوان همكار در انجام مراحل مختلف اين پژوهش با مؤلفان، صميمانه همراهي كردند، بسيار سپاس گزاريم. خانم رضايي علاوه بر حروف‌چيني، نمونه‌خواني و تنظيم فهرست پاياني (فهرست الفبايي)، در فراهم كردن برخي از واژه‌ها مشاركت جدي داشته است. بخش اعظم اصطلاحات كشاورزي و هواشناسی نيز به همت آقاي آزموده گردآوری و تنظیم شده است. به علاوه، عده اي از گويشوران و علاقه مندان به فرهنگ تالشي- كه متأسفانه برخي از آنها هم اكنون به ديار ابدي كوچيده اند- با استقبال از این امر پسندیده، در آگاهی‌بخشیِ مؤلفان در برخی از زمینه‌ها از هیچ کوششی فروگذار نکردند. از جمله بخش‌هایی از پیکرة این اثر، به یمن مساعدت‌ها و همکاری‌های عاشقانة آنها فراهم آمده است كه جا دارد از همت و محبت همگی آنان به نیکی یاد کنیم و برای درگذشتگان‌شان طلب آمرزش نماییم. اینک، نام آن بزرگواران و حوزة مشاركت آنها را معرفی می‌کنیم:

1- جمال‌الدين نقشبندي (بيماري هاي دامي و طب سنتي)

2- حاج اسماعيل خادمي ارده (ساختمان)

3- مهندس بيژن يعقوبي و روح‌الله ابراهيمي (اصطلاحات كشاورزي)

4- مرحمت اسدنيا، پرويز حبيب‌زاده، محمد پورمرادخاني، علي‌امان دولتي و مرحوم امام‌ وردي پوروردي (اصطلاحات دامي)

5- مرحوم اكبر حبيبي‌فر (اصطلاحات زنبور داري)

6- بهرام شمامي (موسيقي)

7- گرده‌ناز اسدپور، و گلباجي سحرخيز (خوراكي‌ها و پوشاك)

در طول تحقیقات میدانی، همواره از تشویق‌ها و مهمان نوازي هاي افراد زیادی برخوردار بوده‌ایم. آنان که راه‌های پّر فراز و نشیب کوهستانی با افسون محبت‌شان بر چشم ما هموار می‌شد و غبار خستگی و ملال از وجود ما دور. مطمئناً نام آقایان جمال‌الدین نقشبندی، رمضان نويدي، علمقلي غلامي، صفرعلي پوروردی و مرحوم امام‌وردی پوروردي در صدر آن مجموعه قرار دارد. نام و یاد آنها را گرامی می‌داریم. در پايان شایسته است از حوزة معاونت پژوهشی و انتشارات دانشگاه گیلان هم سپاس گزار باشیم که پژوهش‌های گیلان‌شناسی، همواره با توجه خاص آن حوزه همراه است و این اثر نیز با حسن ‌نظر آنها به زیور طبع و نشر آراسته شده است.

مؤلفانفروردین ماه 1387

 
گردآوری از رمضان نیک نهاد

http://kados2.blogfa.com

 

ادامه نوشته

تاریخ کادوس (معرفی کتابهای تالشی )

معرفی کتابهای تالشی :

تاریخ کادوس‌ها
پدیدآورندگان : نویسنده: علی عبدلی
موضوع : گیلان , گیلان – تاریخ , قوم‌شناسی – ایران – گیلان
ناشر : فكر روز
زبان اصلی :
فارسی

قیمت : 12500
تیراژ : 2200
تعداد صفحات : 304
تاریخ نشر : 1378/5/27

نوشتار حاضر، پژوهشی است درباره قوم كادوس از اقوام باستانی تاریخ ایران كه به‌زعم مولف((هنوز با حفظ شیرازه‌های اصلی هویت خود، در گوشه‌ای از كرانه‌های غربی دریای مازندران سكونت دارند)) .كتاب در سه بخش و یك ضمیمه فراهم آمده است .در بخش نخست با عنوان((سرزمین)) این موضوعات به چشم می‌خورد :

download

((كادوس))، ((پایتخت آنها))، ((جغرافیای انسانی و همسایگان)) و ((همسایگان شمالی)) .در بخش دوم سرگذشت كادوس‌ها در دوره مادها، هخامنشیان، اسكندر، پارت‌ها و ساسانیان و نقش و حضور آنها در حوادث و جنگ‌های آن دوران ریشه‌یابی و تشریح شده است .در بخش سوم تحت عنوان((فرهنگ كادوس‌ها)) این مباحث آمده است : ((واژه‌ها و نامه‌ها))، ((كادوس و زبان و زادگاه زرتشت))، ((رنگی از مزدیسنا و تاریخ در فرهنگ عامه تالش))، ((سیاگالش))، ((پاسبان گوسفندان)) و ((آل)) .در ضمیمه كتاب، نویسنده به كوزه‌ای برنزی اشاره می‌كند كه در گوشه‌ای از قلمرو كادوس‌ها، در محل سوباتان = سوباران =آسوباران تالش كشف شده است .فهرست منابع و فهرست نام كسان و اسامی جغرافیایی در صفحات پایانی به طبع رسیده است .افزون بر مباحث كتاب، مولف مطالبی درباره جغرافیای تاریخی و اجتماعی ایران باستان نیز بیان كرده است .
چکیده ای از کتاب :
از واژه تالش چندین شکل برداشت دارند . یکی این که کلمه تالش از طیلسان ،تول،کادوس ،تلرت رود برگرفته شده است برخی واژه تالش را مشتق از طیلسان به معنی روپوش بلندپشمی می دانند و بر این باور هستند که مردم تالش به دلیل استفاده از لباسها به این نام می خوانند. همچنین عربها به ردای که بردوش می اندازند طیلسان می گویند که از این گرفته شده است یا برخی برگرفته از تول می دانند واژه تولش یا تولیش که به معنی گل است گرفته شده است.آن هم به خاطر نوع آب و هوای خاص و وجود گل به خاطر بارندگی زیاد گرفته شده است همچنین مارسل بازن فرانسوی می گویید “واژه تالش یا تالیش و تولش برای نامیدن دامنه شرقی رشته کوه و هم نام قومی است ”

تالشها در جنوب غربی دریای خزر، جلگه لنکران و بخشهایی از قفقاز در شوروی سابق پراکنده شده اند در سال ۱۹۷۶ عده تالشها در اتحاد جماهیر شوروی در حدود ۲۵۰۰۰۰ هزار نفر بودند در ایران هم استان گیلان :آستارا –هشتپر –ماسال – رضوانشهر- شاندرمن – ماسوله و بخشهایی از فومن و صومعه سرا و شفت و رشت و رودبار در حدود بیش از یک میلیون نفر سکونت دارند به زبان تالشی تکلم می کنند.

پیشینه تاریخ کادوسیان یا تالشها

قبل از مهاجرت اقوام آریایی به ایران،نواحی شمالی ایران یعنی نواحی جنوبو جنوب غربی دریای مازندران، مسکن اقوامی مانندکادوسیان، آماردها، کاسپیان و تپوری ها و …بود، قدیمی ترین سندی که از قوم کاسی ها یاد می کند مربوط به سده ۲۴ قبل از میلاد و متعلق به «پوزوراین شوشیناک» است. هرودوت مورخ یونانی این قسمت را حاکم نشین پانزدهم بر شمرده که «ساس ها» و «کاسپی ها» ی ساکن آن دویست تالان خراج به داریوش می پرداختند.استرابن که در ۴۰ ق.م تا ۴۰ میلادی می زیست اقوام گلامی، کادوس، ماردی و بعضی قبایل گرگانی را ساکنان نواحی شمال کوه پراخواتراس (البرز) دانسته است. در گذر زمان اعراب کادوسیان را طیلسان خواندند.بعدها این نام نیز تغییر یافت و امروزه آنها را تالش یا تالشان می نامند.

«پلوتارک» مورخ یونانی درباه جنگ کادوسیان با اردشیر ساسانی در ۳۸۴ میلادی سخن گفته است.«پیرنیا» با توجه به نوشته های «کتزیاس» درباره کادوس ها می گوید مادها ابتدا گیلان و حوالی ان را در اختیار داشتند ولی در اواخر دوره مادها، به سبب پاره ای اختلافات آن را از دست داده اند، چنانکه در اواخر عصر هخامنشی نیز کادوسی ها به صورت نیمه مستقل می زیستند. نزاع میان مادها و کادوسیان از وقایع مهم اواخر حکومت مادها است.در زمان حکومت آرته میس، یکی از درباریان پارسی به نام «پارسداس» با چند هزار سوار و پیاده به کادوسیان پناه برد و با انان پیمان خویشاوندی بست. در جنگی میان کادوسی ها و مادها، او رهبری کادوس ها را به عهده داشت.الکساندر خود زوکو گل ها، کادوسی ها، در بیک ها، اوتی ها، اناری ها، دوکوزینی ها، آماردها و کاسپین ها را از اقوام ساکن دریای مازندران دانسته است.در اوستا بارها از ناحیه گیلان به عنوان «ورن» یا «ورن چهارگوش» نام برده شده است. در فرگرد اول، وندیداد گیلان را محل تولد فریدون دانسته و آمده است: «چهاردهمین کشوری که من (اهورا) بیافریدم ورن چهارگوشه باشد در آنجایی که فریدون کشنده اژی دهاک تولد یافت».و یا «فریدون پسر آبتین از خاندانی توانا در [سرزمین] چهارگوشه ورن صد اسب و هزار گاو و ده هزار گوسفند پیشکش [آناهیتا] کرد».آریاییان سکنان این ناحیه را پیرو اهریمن و دیومی نامیدند. این مسئله شاید به دلیل مقاومت جانانه آنها در مقابل عناصر مهاجم و مهاجر این نژاد جدید باشد.امروزه در گیلان واژه «تور» به دیوانه اطلاق می شود که احتمالاً ریشه در باورهای کهن آریایی دارد. جالب توجه آن که همین مردمانی که چنین حقیرانه از آنها یاد شده قبل از حمله آریایی ها، از تمدن و حکومت های پیشرفته و قدرتمندی برخوردار بودند. استرابن محل زندگی آنها را ناحیه شرقی تر بندر خزر و آنها را مهاجرینی می خواند که از جانب دریای مازندران آمده اند. دلاپرت، کاسی ها را از قالب میتانی نامیده و معتقد است طوایف مختلف کاس در حوالی «پاراخواتر» PARAKHOATR))که با کوهستان تالش مطابقت می نماید سکنی داشتند.کاسی ها از ۱۷۴۶ تا ۱۱۷۱ ق.م و تحت نام سلسله سوم بابل بر آنجا حکومت کردند. موسس این سلسله «گانداش» بود. رب النوع بزرگ انها سوریاش (رب النوع آفتاب) آریانی بود. با توجه به این نظرات به خوبی می توان خط سیر و امتداد فرهنگ و تمدن کاسی ها را از نواحی جنوب دریای مازندران تا مناطق زاگرس و در نهایت بین النهرین پی گرفت، جایی که تمدن و حکومت این اقوانم به مدت شش قرن در آنجا سیطره داشت.امروز هنوز آثاری از نام کاسی ها در شمال ایران و در اسامی محل ها و نام افراد به چشم می خورد. نام دریای خزر و شهر قزوین ماخوذ از نام این اقوام است. شواهد فرضی قوی بر این فرضیه وجود دارد که کاسپیان ها اوایل هزاره چهارم و حتی پنجم قبل از میلاد کشاورز بودند و دانش کشاورزی از فلات کاسپیان به سرزمین های کنار دری و اطراف رودهای جیحون، سیحون و دجله و فرات سرایت کرد و انتشار یافت.

از دیگر اقوام ساکن گیلان در عصر قبل از آریایی، آماردها هستند. نام رودخانه سفیدرود «آماردوس» از این نژاد گرفته شده است. «کتزیاس» کوروش را پسر جوانی ازایل مردها (آماردها) نامیده است.ماردها و کادوسیان در زمان تسخیر شهر سارد و بابل خدمات شایانی به «کوروش» نمودند. تمدن مارلیک در کناره سفیدرود را به این قوم نسبت می دهند. «اشک» پنجم پادشاه پارتی بر این قوم حمله برد و عده زیادی از آنان را به خراسان و برخی دیگر را به ایوان کیف یا شاراکس کوچاند. ماردها زمانی از رود قزل اوزن تا گرگان را در اختیار داشتند.در زمان ساسانیان، «اردشیر» در سال ۳۸۴ ق.م در راس قشونی که پلوتارک یونانی تعداد آنها را ۳۰۰ هزار پیاده و ۱۰,۰۰۰ سواره ذکر کرده برای فرونشاندن شورش گیلان بدان سولشگر کشید.در زمان ساسانیان «چشنسف» یا «گشنسب شاه» بر تپشخوارگر که منطقه وسیعی از آذربایجان تا دامغان امتداد داشت، حکمروایی داشت. خاندان گشنسب از ۳۳۰ ق.م تا ۴۱۹ و به قولی ۵۲۹ میلادی بر گیلان و مازندرن حکومت داشتند. اینان خود را از خاندان اردشیر دراز دست می دانستند.دوران طولانی حکومت این خاندان هم زمان با سلطه حکومت های سلوکی و اشکانی و قسمت عمده ای از تاریخ حکومت ساسانی است.در زمان نفوذ آیین مزدکی، شمال ایران به عنوان یکی از پایگاه های ترویج این آیین درآمد. «کیوس» پسر «قباد» این آیین را پذیرفت و علیه «خسرو» برادر کوچک تر شورید و با سپاهی از گیلان و دیلمان و تپشخوارگر به مدائن تاخت، ولی شکست خورد و به قتل رسید.پس از رقابت بر سر شاهنشاهی بین «جاماسب» و «قباد» فرزندان ساسانی و شکست جاماسب، او به نواحی دربند خزر رفت و در آنجا حکومت کرد. «فیروز» نوه جاماسب وسعت این حکومت را تا نواحی گیلان گسترش می دهد. وی با یکی از خاندان های حاکم بر گیلان وصلت کرد که ثمره آن ازدواج «گیل بن گیلانشاه» بود. گیلانشاه که بعدها به «گاوباره» معروف شد، به طبرستان رفت و در نبرد با ترکان ماورالنهر مجاهدت های بسیار از خویش نشان داد. بعدها با آشکار شدن اصل و نصب وی یزدگرد حکومت طبرستان را به او سپرد و آذرولاش حاکم انجا را بر کنار نمود. زمان حکومت وی هم زمان با حکومت خلفای راشدین و اوایل عصر اموی است. خاندان «رابویه» و «پادوسبان» که پسران گیل گاوباره بودند بعدها بر رویان طبرستان حکومت کردند. پادوسبانان یا استنداران تا ۶ هـ.ق بر مناطقی از گیلان و مازندران حکومت کردند و پس از آن منقرض شدند

.کادوسیان مردمانی بودند که در دورهٔ باستان وشمال خاوری می‌زیسته‌اند. از زبان و نژاد آنها آگاهی‌ای در دست نیست. زیستگاه‌ آنها را مناطق کوهستانی و مه‌آلود شمال ایران نوشته‌اند.کادوسیان در زمان بخشی از سپاهیان را تشکیل می‌دادند و به کورش وفادار بودند. به گزارش اینان در میانه پادشاهی هخامنشیان بر ایشان شوریده‌اند. در زمان چیرگی بر ایران اینان را در سپاه سلوکی نیز می‌بینیم. برای نمونه در کادوسیان بخشی از جنگجویان سلوکی بوده‌اند.واپسین نشانه‌های از کادوسیان در زمان در تاریخ دیده می‌شود. می‌نماید که اینان در دیگر تیره‌های کرانهٔ [حل شده‌باشند.واسیلی ولادیمیر بارتولد مستشرق روس در اثر خود به نام جفرافیای تاریخی ایران می‌نویسد:«در عهد قدیم سکنهٔ اولیه گیلان را کادوسیان تشکیل می‌دادند که در قید اطاعت دولت هخامنشی نبودند. همین قوم یا قسمتی از آن را گیل هم می نامیدند و ولایت گیلان نام کنونی خود را از آنان دارد

نقاط‌ مسکونی‌ تالشان‌ در گذشته‌ بیشتر از حال‌ به‌ سوی‌ شمال‌ پیش‌ رفته‌ بود و با نقاط‌تات‌ نشین‌ جنوب‌ قفقاز تماس‌ می‌ یافت‌ (اُرانسکی‌ ۱۳۵۸،ص‌ ۳۱۷) و به‌ نظر می‌ رسد که‌ ازجانب‌ شمال‌ غرب‌ نیز به‌ ارسباران‌ و رودخانه‌ ارس‌ امتداد می‌ یافت‌ و با میتانیان‌ وارمنیان‌ همسایه‌ بودند(علی‌ اف‌ ،ص‌ ۳۰،دیاکونوف‌،ص‌ ۶۰۷) آثار این‌ گستردگی‌ درشمال‌ غربی‌پیوسته‌ آشکار بوده‌ . چنانکه‌ در اواسط‌ سده‌ هفتم‌ هـ . ق‌ اهالی‌ کلیبر هنوز مرکب‌ از ترک‌ وتالش‌ بودند (مستوفی‌ ۱۳۶۲،ص‌ ۸۴) و نام‌ تالش‌ هنوز بر روی‌ چند طایفه‌ بزرگ‌ مغان‌ وساکن‌ در اراضی‌ جنوب‌ ارس‌ ، همچون‌ میکائیللو و قوجه‌ بیگ‌ لو که‌ دست‌ کم‌ نیم‌ قرن‌پیش‌ ازاین‌ مشتمل‌ بر ۵۰۰۰خانوار بودند ، باقی‌ مانده‌ است‌ (لغت‌ نامه‌ دهخدا، ذیل‌ طالش‌ )

« پراکندگی‌ :

اطلس‌ پراکندگی‌ تالشان‌ بسیار گسترده‌ است‌ . درایران‌ علاوه‌ بر خانواده‌ های‌ نسبتا”زیادی‌ که‌ به‌ دلایل‌ مختلف‌ ، زاد بوم‌ خود را تدریجا” ترک‌ ودر استانهای‌ دیگر و حتی‌ درخارج‌ از کشور مقیم‌ شده‌ اند ، گروهها و تیره‌ های‌ متعددی‌ از آنها در طول‌ سده‌ های‌گذشته‌ به‌ نقاطی‌ دیگر کوچانده‌ شده‌ اند. (عبدلی‌ ۱۳۶۹،ص‌ ۱۷۳) تالشان‌ مهاجر اغلب‌ درمحل‌ سکونت‌ جدید ، از لحاظ‌ زبان‌ و فرهنگ‌ تحلیل‌ رفته‌ اند و لی‌ نامشان‌ هنوز بر روی‌روستا ها و محله‌ های‌ مورد سکونتشان‌ باقی‌ مانده‌ است‌ . اکنون‌ در بخشهای‌ : مرکزی‌رشت‌ ، چهار اویماق‌ مراقه‌ ، نشتارود تنکابی‌ ، مسیر جاده‌ لاهیجان‌ به‌ لنگرود، رامسر ،گیلخوران‌ قائمشهر و بهشهر ، آبادیهایی‌ به‌ نام‌ تالش‌ محله‌ وجود دارد.(لغت‌ نامه‌ دهخدا،ذیل‌طالش‌)

همچنین‌ در جمهوری‌ آذربایجان‌ علاوه‌ بر سراسراراضی‌ جنوب‌ رودخانه‌ کورا،درشهرستانهای‌:جواد، شماخی‌ و جوانشیر نیز نُه‌ روستای‌ تالش‌ نشین‌ وجود دارد(ولیلی‌۱۹۹۳،ص‌ ۵۳) .در زمان‌ حکومت‌ استالین‌ ،گروههای‌ کثیری‌ از تالشان‌ جمهوری‌ آذربایجان‌ به‌ دیگرجمهوری‌ های‌ اتحاد جماهیر شوروی‌ تبعید شدند و اکنون‌ در کشور قزاقستان‌ ،شهرها وروستاها ی‌ : چیمکنت‌ ۱۵۰خانوار ، جوناود ۲۰۰خانوار ، آریس‌ ۲۰۰خانوار، مامایفکا۵۰۰خانوار ، حومه‌ ی‌ شهر چیمکنت‌ ۵۴۰خانوار تالش‌ زندگی‌ می‌ کنند و خانوار هایی‌ نیزدر روستاهای‌ : چرینفکا و خواجه‌ طوغار ، سوت‌ کند ، چالدار ، فولوت‌ و رباط‌ کشور مذکوربه‌ سر می‌ برند

ساختار اجتماعی‌ :

جامعه‌ی‌ قومی‌ تالش‌ دارای‌ ساختار ایلی‌ و مبتنی‌ است‌ بر : کوچ‌ «خانواده‌» ، دَدَزواَ «دودمان‌» ، طایفه‌ ، تیره‌ و اِل‌ «ایل‌» هریک‌ از این‌ ارکان‌ پنجگانه‌ تعریف‌ ویژه‌ خود رادارد.(عبدلی‌ ۱۳۷۳، ص‌ ۳۹)ساختار ایلی‌ در تالش‌ شمالی‌ در هم‌ ریخته‌ است‌، در تالش‌ جنوبی‌ خصوصا” در نقاطی‌که‌ زبان‌ ترکی‌ کاملا” جایگزین‌ تالشی‌ شده‌ است‌ روبه‌ فراموشی‌ نهاده‌ و در منطقه‌ بین‌ شهرهای‌ تالش‌ و ماسال‌ کاملا” حفظ‌ شده‌ است‌ . اهالی‌ منطقه‌ مذکور با نام‌ و سلسله‌ مراتب‌ایلی‌ خود آشنا هستند . به‌ طور مثال‌ – شاندرمینی‌ (شاندرمنی‌) ها خود را وابسته‌ به‌هشت‌ تیره‌ (طایفه‌) به‌ نامهای‌ : بای‌َ زا ، خسارَ زا، چَپ‌َ زا ، ایسی‌َ زا ، اَیمات‌ ، سیا مئرد،ماف‌وسنان‌ می‌ دانند . این‌ تیره‌ ها ایل‌ شاندرمین‌ را تشکیل‌ می‌ دهند و یا تالشدولایی‌ ها ایل‌خود را متشکل‌ از تیره‌ های‌ : اَردَج‌ ، وَسکَج‌ ،بودَغ‌ ، سیندی‌ ، ره‌ ش‌ ، رینَج‌، مین‌َرِج‌ والل‌َبَش‌َ می‌ دانند .

کارو پیشه‌ :

قوم‌ تالش‌ متشکل‌ از دو بخش‌ کوه‌ نشین‌ = کوئَج‌ و جلگه‌ نشین‌ = گیلونَج‌ می‌ باشد .بخش‌ کوه‌ نشین‌ دربر گیرنده‌ دو گروه‌ اصلی‌ شغلی‌ است‌ .۱ – دامدار کوچ‌ نشین‌ ۲ – چندپیشه‌ اسکان‌ یافته‌ .جلگه‌ نشینان‌ نیز به‌ دو بخش‌ اصلی‌ شهر نشین‌ و روستانشین‌ تقسیم‌ می‌ شود . شهرنشینان‌ در زمینه‌ های‌ کارمندی‌ ، کارگری‌ ، صنعت‌ ، تجارت‌ و خدمات‌ اشتغال‌ دارند .بخشی‌ از آنان‌ دارای‌ قطعه‌ زمینی‌ مزروعی‌ در روستا و حاشیه‌ شهر می‌ باشند .روستانشینان‌ نیز عموما” در زمینه‌ کشت‌ برنج‌ و امور جنبی‌ مانند باغداری‌ ، پرورش‌ زنبور، پرورش‌ کرم‌ ابریشم‌ ، نگهداری‌ دام‌ و طیور فعالیت‌ دارند .(عبدلی‌ ۱۳۷۳،ص‌ ۷۶-۷۲،بازن‌ ج‌۲، ص‌ ۳۱۹-۳۲۱). با اجرای‌ سیاست‌ « خروج‌ دام‌ از جنگل‌ » و بیرون‌ راندن‌ اجباری‌ خانوارهای‌ کوه‌ نشین‌ از محیط‌ کار و زندگی‌ اجدادی‌ آنها و رها ساختنشان‌ در حاشیه‌ شهر ها ازدهه‌ ۱۳۷۰ به‌ این‌ سو، بخش‌ مهم‌ وسنتی‌ جامعه‌ تالش‌ شاهد وقوع‌ فاجعه‌ ای‌ می‌ باشد که‌در سراسر تاریخ‌ آن‌ قوم‌ اتفاقی‌ سهمگین‌ تر از آن‌ رخ‌ نداده‌ است‌ . بر اثر آن‌ سیاست‌ کوه‌- جنگل‌ نشینان‌ تالش‌ نه‌ تنها زمین‌ ، شغل‌ وممر معاش‌ شرافتمندانه‌ خود را از دست‌ می‌دهد و ساختار اجتماعی‌ اش‌ درهم‌ کوبیده‌ می‌ شود ،بلکه‌ از لحاظ‌ هویت‌ و فرهنگ‌ نیزدچار بحران‌ و اضمهلال‌ می‌ گردد .

زبان‌ :

زبانی‌ که‌ قوم‌ تالش‌ بدان‌ سخن‌ می‌ گویند «تالشی‌» نامیده‌ می‌ شود تالشی‌ از جمله‌زبانهای‌ موسوم‌ به‌ هند و اروپایی‌ ست‌ که‌ به‌ شاخه‌ شمال‌ غرب‌ گروه‌ زبانهای‌ ایرانی‌ بازبسته‌ است‌ .(رجبوف‌،ص‌ ۲).به‌ استناد آمار غیر رسمی‌ اما مستند به‌ پژوهشهای‌ موثق‌ میدانی‌ ، در تالش‌ شمالی‌بیش‌ از هشتصد هزار نفر و در تالش‌ جنوبی‌ بیش‌ از پانصد هزار نفر به‌ زبان‌ تالشی‌ سخن‌می‌ گویند .زبان‌ تالشی‌ فاقد خط‌ و سابقه‌ ادبیات‌ مکتوب‌ و صورت‌ ادبی‌ می‌ باشد (صادق‌ زاده‌۲۰۰۲،ص‌ ۱۲-۱۱). از این‌ رو در سیر تحولات‌ تاریخی‌ به‌ لهجه‌ های‌ متعددی‌ تقسیم‌ شده‌است‌ و فاصله‌ آن‌ لهجه‌ ها از شمال‌ به‌ جنوب‌ به‌ حدی‌ می‌ رسد که‌ اهالی‌ دومنطقه‌ دور ازهم‌ به‌ دشواری‌ سخن‌ یکدیگر را درک‌ می‌ کنند .لهجه‌ های‌ متعدد زبان‌ تالشی‌ ساختار دستوری‌ ، ویژگی‌ آوایی‌ و اشتراکات‌ لغوی‌ درسه‌ گروه‌ همگون‌ قرار می‌ گیرند و آن‌ سه‌ عبارتند از :۱ – تالشی‌ شمال‌. شامل‌ تالش‌جمهوری‌ آذربایجان‌ و شهرستانهای‌ نمین‌ و آستارا . ۲ – تالش‌ میانی‌ . شامل‌ کرگانرود ،اسالم‌ و تالشدولا . ۳- تالش‌ جنوبی‌ که‌ در برگیرنده‌ شهرستانهای‌ ماسال‌ و فومن‌ و شفت‌می‌ باشد.(عبدلی‌ ۱۳۸۰ب‌،ص‌ ۳۱) .زبان‌ تالشی‌ از مشخصات‌ ویژه‌ ای‌ برخوردار است‌ که‌ نخستین‌ کسانی‌ را که‌ به‌ آن‌زبان‌ علاقمند شده‌ اند ، متعجب‌ کرده‌ است‌ .(بازن‌ ،ج‌۲،ص‌ ۴۱۵) از جمله‌ ی‌ ویژگیهای‌ آن‌زبان‌ ، کهنگی‌ و مهجوری‌ ترکیب‌ اصوات‌ می‌ باشد که‌ در بسیاری‌ موارد با زبان‌ پارسی‌تفاوت‌ داشته‌ و با مادی‌ و پارتی‌ و اوستایی‌ شباهت‌ دارد .

مذهب‌ :

تالشان‌ مسلمان‌ و پیرو مذاهب‌ شیعه‌ و سنی‌ شافعی‌ می‌ باشند بخشی‌ از تالشان‌ نیزپیروامام‌ حنبل‌ بودند ولی‌ بعد ها تغییر مذهب‌ داده‌ اند.دراین‌ باره‌ آمده‌ است‌ : در سده‌چهارم‌ هـ .ق‌ بیشتر گیلانیان‌ ، از آن‌ جمله‌ ساکنان‌ نواحی‌ گسکرو فومن‌ سنی‌ حنبلی‌ بودند(مقدسی‌ ۱۳۶۱،ج‌۲،ص‌۵۴۲) بنا به‌ نوشته‌ عمری‌ دمشقی‌ در مسالک‌ الابصار ، گیلان‌ بیه‌ پس‌شامل‌ چهار شهر بزرگ‌ با نامهای‌ : فومن‌ ، تولم‌ ، گسکر و رشت‌ بوده‌ و مردم‌ آن‌ بر مذهب‌حنبلی‌ بودند .(ستوده‌ ۱۳۴۹،ج‌۱،ص‌ ۲) حمد الله‌ مستوفی‌ (ص‌ ۹۳) از تالش‌ شمالی‌ با نام‌گشتاسفی‌ یاد کرده‌ و نوشته‌ است‌ که‌ مردمش‌ بر مذهب‌ امام‌ شافعی‌ می‌ باشند . آن‌ بخش‌از جامعه‌ قومی‌ تالش‌ که‌ حنبلی‌ بودند بعد ها اغلب‌ به‌ شیعه‌ ی‌ امامی‌ تغییر مذهب‌ داده‌اند . اکنون‌ رواج‌ مذهب‌ شافعی‌ به‌ موازات‌ مذهب‌ شیعه‌ از مرز شاندرمن‌ آغاز می‌ شود وبه‌ سوی‌ شمال‌ تا حدود آستارا ادامه‌ می‌ یابد و از آنجا به‌ بعد جای‌ خود را به‌ اکثیرت‌شیعه‌ می‌ دهد (بازن‌،ج‌۲،ص‌۶۱۹) خانقاه‌ نقشبندیه‌ تنها طریقت‌ صاحب‌ نفوذ در بین‌ تالشان‌سنی‌ به‌ شمار می‌ آید . عینا برداشت شده از مقاله تالش در یک نگاه نوشته علی عبدلی»

گیلان در هنگام مهاجرت آریائیها

بومیان فلات ایران در هنگام مهاجرت آریائیها در غرب مردمانی موسوم به کاس سو که یونانیان آنها را کوسیان یاکیسی می نامند و در جنوب غربی ایران عیلامی‌ها، در شمال و منطقه گیلان کادوسیانو کاسها و در مازندران تپوری‌ها و در میان کادوسیان و تپوری ها آماردها یا ماردها زندگی می‌کردند . برخی از متون تاریخی از اقوام چندی که همزمان با تشکیل سلسله های ماد و هخامنشی یا پیش از آن در گیلان و مازندران اقامت داشته اند را نیز نام می برند که بصورت نیمه مستقل و به دور از حاکمیت مرکزی به زندگی خود ادامه می دادند. استرابون مورخ و جغرافیدان یونانی به استناد آریستو فانوس ، اقوام و قبایل ساکن در کرانه جنوبی دریای خزر را از شرق به غرب هیرکانیان، امردان، آن آریاکائیان (غیر آریائیها)، کادوسیان، آلبانیان، کاسپیان و لولوبیان ذکر می کند. در فهرست ذکر شده اسمی از چند قوم باستانی نظیر تپوریها که اجداد طبریها و مازندرانی ها هستند، برده نمی‌شود. در همسایگی غربی تپوریها اقوام چندی زندگی می کردند که منشاء تمدنهای باستانی غرب مازندران و شرق گیلان مربوط به آنهاست که از آنها می توان آلبانیان، کادوسیان، امردها، گلها یا گلان،‌کاسپیان و کاسپیها را نام برد.

در متون قدیمی از اقوام و تیره های فرعی دیگری که در ادوار باستانی در منطقه گیلان و مازندران ساکن بوده اند نیز نام برده شده است که اناریها ، دکوزنیوها و دربیکها را شامل می گردد که متأسفانه هیچگونه اطلاعات مستندی درباره آنان تا این زمان وجود ندارد.سرزمین بومیان گیلان در زمان مهاجرت آریائیها و در دوره امپراطوری ماد براساس نام قوم ساکن کادوسیه نامیده می شد. سرزمین کادوسیه از جانب شرق به دریای خزر و از غرب به سرزمین ماد و در ناحیه مرکزی بواسطه اناریان و از جنوب به سرزمین آماردها محدود می شد

فراوانی نعمت های طبیعی و فراهم بودن شرایط مساعد معیشتی در البرز شرقی و شمالی سبب شد که گروههای دامدار و چادر نشین کادوسی به این ناحیه مهاجرت و در آنجا سکونت ورزند. کوهها و دره های پوشیده از جنگلهای انبوه در بستر زمان به مرکز اجتماعی و سیاسی و مقر عملیات نظامی قوم کادوسی مبدل گردید. صفحات غربی کادوسیه پیش از توجه و حضور جمعیت های مهاجر در آنجا می توانست مورد استفاده کادوسیها قرار بگیرد. در آنجا،‌مراتع جنگلها، شکارگاهها و دیگر نعمت های طبیعی سرشار زیادی وجود داشت که بعلت کمی شمار بومیان چندان مورد بهره برداری قرار نمی گرفته و مدعی تملک نیز وجود نداشت. کادوسی ها تا پایان هزاره دوم قبل از میلاد از حملات آشوریها بدور بوده اند و این امر باعث گردید که آنها برای رفع نیازهای معیشتی خود آزادانه از محدوده اصلی سکونت و مرکز سیاسی خود بدون نگرانی پا فراتر بگذارنند. منطقه حکومت و سکونت کادوسی ها از کناره‌های غربی سفیدرود تا کورا و ارس گسترده بود و از جانب غرب طارم، خلخال وبخشی وسیع از دشت نیسایه را دربر می گرفتبراساس منابع می توان چنین استنباط کرد که در زمان ظهور کادوسیها که از اقوام شناخته شده پیرامون دریای خزر بوده اند نامی از گل یا گیل مطرح نبوده است یا اینکه طایفه ای قابل اهمیت نبوده و در زمان امپراطوری ساسانی جایگزین کادوسی ها و آماردها شدند.با آغاز هزاره اول قبل ازمیلاد و ظهور اقوام مادی در جامعه ایرانی و برانگیخته شدن دولت های رقیبی چون آشور و دیگر گروههای پیرامون ماد نظیر عیلام، پرسید، اورارتو و سکاها در این نواحی و آغاز کشمکشهای بزرگ، محدودیت ها و مشکلاتی تازه دامنگیر کادوسی ها شد و آنان را واداشت که بیشتر به جانب شرق و البرز شرقی متمرکز شدند.براساس یافته های باستانشناسی و اسناد تاریخی می توان استنباط کرد که در اواخر هزاره دوم و اوایل هزاره اول قبل از میلاد اقوام بومی سواحل جنوبی دریای خزر حاضر به تابعیت از قدرتمندان و ابرقدرتهای دنیای باستان نگردیده اند.

مادها و اقوام بومی گیلان

گیلان و برخی از سرزمینهای ساحل جنوبی دریای خزر دارای تمدن عظیم و درخشان سه هزار ساله می باشندیافته های باستانشناسی و حفاریهای غیر علمی درمناطق مختلف گیلان این امر را بخوبی ثابت می کند. مقایسه آثار بدست در مناطق مذکور نشان می دهد که آنها به یک دوره متعلق داشته اند و اینکه در دامنه های شمالی و باختری البرز اقوام بومی پیشرفته ساکن بوده‌اند که دارای تمدنی بوده اند که بسوی کمال پیش رفته و تا رسیدن به مرز تمدن مارلیک مراحل مختلفی را پیموده اند.ورود آریائیها به فلات ایران باید در اوایل قرن نهم قبل ازمیلاد و حداقل اوایل هزاره نخست قبل از میلاد صورت گرفته باشد. براساس کتیبه های آشوری مشخص می شود که در قرن نهم و هشتم قبل از میلاد طایفه های آریائی هنوز در غرب وجنوب غربی و حتی در قسمتی از نواحی مرکزی فلات ایران در حال کوچ و حرکت بوده اند و بین کوه و دشت آن نواحی در حالت ییلاق و قشلاق بسر می برده اند.مهمترین اقوام آریائی که در فلات ایران مستقر شدند مادها و پارسها می‌بودند. اسناد و مدارک تاریخی نشان می دهد که بطور کلی رابطه قبیله‌های جنگجو و دامدار مادی و پارسی با بومیان فلات ایران مسالمت آمیز و صلح جویانه بوده است و مجبور به جنگهای طولانی با آنها نشده اند. بومیان فلات ایران دشمنی دیرینه چون آشوریان را در برابر خود داشتند و برای مقابله با آنها، اقوام آریائی را در پیرامون روستاها برای پاسداری از خود اقامت دادند. بنظر می رسد در گیلان خلق کننده گان تمدن مارلیک در رودبار در اوایل هزاره اول قبل از میلاد در اثر تصادم و برخورد با تمدنهای غربی و بخصوص آشوریها، رو به زوال رفته باشند. سران بومی روستاهای ایران که شجاعت و دلاوری اسواران آریائی را ملاحظه کردند، پذیرای آنان شده و بسیاری از آنها را برای نگهبانی به مزدوری گرفتند. این دامداران دارای اسب‌های خوب و سگ های پاسبان بعنوان نیروی نظامی، ابتدا نگهبانی روستاها و بتدریج نظم و سامان امنیتی و لشکری روستاها را به عهده گرفتند. آنان بعدها به افرادی توانمند مبدل شدند که در درون جامعه بومی نفوذ یافته و از طریق ازدواج با دختران بزرگان روستاها، قدرت اقتصادی و زمین های کشاورزی را بدست آورده وبتدریج جانشین سران بومی شدند. بومیان زبان و آداب و رسوم مذهبی مهاجران نیرومند را پذیرفتند. اقوام آریائی نیز تا اندازه ای تحت تأثیر رسوم و عقاید بومیان و فلات ایران بویژه بغدخت مادر قرار گرفتند. آمیختگی دو قوم ایرانی و بومی بتدریج موجب استهلاک قوم بومی در ایران گشته و آمیختگی معیشت روستایی و کشاورزی بومیان، یک زندگی اجتماعی و کشاورزی- گله پرور را بوجود آورده که موجب ترقی سریع اقتصادی و مالی جامعه گشت . بعد از استهلاک تمدن بومی در طی قرنها، اقوام آریائی توانستند تمدن مخصوص خودرا در فلات ایران مستقر کنند.بنظر می رسد مهاجرت اقوام آریائی می بایستی در اواخر قرن هشتم و در آغاز قرن هفتم به پایان راه رسیده باشد.

مادها در میان آنها اولین قومی بودند که موفق به تشکیل امپراطوری ماد در سال ۷۰۸ قبل از میلاد شدند. اولین پادشاه ماد دیوکس نام داشت که طول زمامداری (۶۵۵- ۷۰۸ ق. م) با اتحاد میان قبایل ششگانه ماد و پرداخت باج و تابعیت از آشوریها، سیاست داخلی و خارجی امپراطوری ماد را ثبات بخشید. در زمان جانشینان او، فرورتیش۳۲ (۶۳۳- ۶۵۵ ق.م) و هوخشتره۳۳ (۵۸۵ –۶۳۳ق.م) تابعیت از آشوریها دستخوش مخاطره گردید و در زمان این آخری مادها توانستند با ایجاد یک قشون منظم و با همکاری حاکم بابل نبوپولاس سار بر آشوریان غلبه یابندمردم از آخرین شاه ماد، ایختوویگو۳۵(۵۵۰- ۵۸۵ق.م) رضایت چندانی نداشتند و زمانی که کوروش دوم علیه آخرین شاه ماد قیام نمود، آنان به رهبر پارسی ها ملحق گردیدند.ماد که در اوستا رگه (ری) و در کتیبه داریوش اول ماد آمده است و استرابون آنرا مدیای بزرگ و مدیای آتروپاتن می نامد از شمال به آران و از مغرب به ارمنستان و از جنوب شرقی به پارس و از شرق به آریانا محدود می شد. بنابراین حدود امپراطوری ماد شامل قسمتی از آسیای صغیر و تمام آسور، آذربایجان، کردستان، عراق عجم، ری، دامغان، اصفهان، فارس، خراسان، بلخ و قسمتی از خوزستان و مازندران را می شد که در برگیرنده سرزمین گیلان نمی شد.

« کادوسیان در هنگام امپراطوری ماد بعنوان یکی از بومیان کناره دریای خزر درمنطقه گیلان بودند. ظهور دولت ماد در ابتدای قرن هشتم قبل از میلاد نگرانیهایی را برای اقوام بومی این منطقه بوجود آورد. شکل گیری دولتی نیرومند چون ماد در همسایگی کادوسیان نمی توانست خالی از پیامدهای نامطلوب باشد، حتی اگر این قدرت جدید در ابتدای امر سودای کشورگشایی و یا تجاوز به همسایه های کوچکتر خود را نمی داشت. تعیین برای قلمرو و بطور کلی نفس شکل گیری دولتی برتر در منطقه برای کادوسی ها تهدیدی بشمار می آمده و نیز برای آنها محدودیت هایی را ایجاد می کرد.

محدودیت هایی ایجاد شده برای دامها و چابکسواران کادوسی زمینه های اختلاف بین کادوسی ها و مادها را بوجود آورد. اگر چه در ابتدا مادها چندان توان نظامی برخوردار نبودند که بتوانند وضعیت خود را در مقابل کادوسی ها مشخص نمایند اما بدون تردید به دور از حزم و دوراندیشی و خلاف مصالح آتی دولت ماد بود که در حین اندیشیدن به دشمنان خارجی نظیر آشور و تحقق آرزوهای ملی، با کادوسیان، درگیر شده و جنگی داخلی به راه انداخته و نیروهای خود را به سمت آنان روانه کنند. بر این اساس بنظر می رسد که مادها با کادوسی ها چندان درگیر نشده اند و به استقلال آنها احترام و به آنان همچون یک ملت مستقل می نگریستند. گفته های مورخان قدیم تأییدی بر استقلال اقوام بومی گیلان در این دوره را می کند. کتزیاس اشاره می کند که کادوسی های کناره دریای خزر هرگز سر به اطاعت مادها ننهادندکادوسیان علاوه بر اینکه دارای قدرت و استقلال بوده اند، توانستند هویت خود را در مقابل مادها حفظ کنند.موارد مخالفت کادوسی ها با مادها در منابع تاریخی بصورتهای گوناگون آمده است. در زمان آرته یس که بر اساس گفته ها و موافقت روایت های کتزیاس و هرودوت، استنباط می شود که باید یکی از امرای محلی مادها باشد، جنگی میان کادوسی ها و مادها پیش آمد. مورخان منشأ این واقعه را فردی بنام پارسد می دانند. او مردی شجاع و دلاور بود که توانسته بود در دربار ماد نفوذ پیدا کند. بعدها بدلیل رنجش حاصل شده از دربار ماد که منابع تاریخی علت آن را توضیح نداده اند، با سه هزار پیاده و هزار سوار نزد کادوسیها رفت. انتخاب کادوسیه توسط پارسد نشانگر عدم رابطه مناسب کادوسیان و مادها می باشد. با استقرار در کادوسیه، پارسد خواهرش را به عقد یکی از متنفذین این قوم در آورد. با گذشت زمان او بیشتر مورد توجه کادوسی ها واقع گرفت. او مردم کادوسی را بر علیه مادها تحریک می کرد. با غلبه بر قشون شاه ماد، مردم کادوسی، پارسد را بعنوان شاه انتخاب نمودند. در طول زمامداری او همواره به قلمرو ماد حمله می شد. او جانشین خود را مجبور ساخت که سوگند یاد کند که همواره آتش کینه کادوسی ها را نسبت به مادها زنده نگه دارد و لعنت و نفرین فرستاد به هم نژادان و کادوسی هایی را که از در صلح با مادها درآیندکتزیاس اشاره می کند که کوروش دوم هنگامیکه از جمله سرداران مادی بود از طرف پدربزرگ خود ایختوویگو یا آستایگ جهت سفارت نزد کادوسیها رفته بود و بنظر می رسد ضمن همین مأموریت بود که در سرزمین کادوسیه تحت تأثیر تحریکات شخصی بنام اویبار قرار گرفت و طرح قیام علیه دولت ماد را ریخت.قبل از مهاجرت اقوام آریایی به ایران، صفحات شمالی ایران یعنی نواحی جنوب دریای مازندران، مسکن اقوامی مانند کادوسیان، آماردها، کاسپیان و تپوری ها و … بود. قدیمی ترین سندی که از قوم کاسی ها یاد می کند مربوط به سده قبل از میلاد و متعلق به “پوزوراین شوشیناک” است. هرودوت مورخ یونانی این قسمت را حاکم نشین پانزدهم بر شمرده که “ساس ها” و “کاسپی ها”ی ساکن آن دویست تالان خراج به داریوش می پرداختند.استرابن که در۴۰ق. م میلادی می زیست اقوام گلامی، کادوس، ماردی و بعضی قبایل گرگانی را ساکنان نواحی شمال کوه پراخواتراس (البرز) دانسته است.در گذر زمان اعراب کادوسیان را طیلسان خواندند. بعدها این نام نیز تغییر یافت و امروزه آنها را تالش یا تالشان می نامند. “پلوتارک” مورخ یونانی درباره جنگ کادوسیان با اردشیر ساسانی در ۳۸۴ میلادی سخن گفته است.”پیرنیا” با توجه به نوشته های “کتزیاس” درباره کادوس ها می گوید مادها ابتدا گیلان و حوالی آن را در اختیار داشتند ولی در اواخر دوره مادها، به سبب پاره ای اختلافات آن را از دست داده اند، چنانکه در اواخر عصر هخامنشی نیز کادوسی ها به صورت نیمه مستقل می زیستند. نزاع میان مادها و کادوسیان از وقایع مهم اواخر حکومت مادها است.در زمان حکومت آرته میس، یکی از درباریان پارسی به نام “پارسداس” با چند هزار سوار و پیاده به کادوسیان پناه برد و با آنان پیمان خویشاوندی بست. در جنگی میان کادوسی ها و مادها، او رهبری کادوس ها را به عهده داشت.الکساندر خودزوکوگل ها، کادوسی ها، در بیک ها، اوتی ها، اناری ها، دوکوزینی ها، آماردها و کاسپین ها را از اقوام ساکن دریای مازندران دانسته است.در اوستا بارها از ناحیه گیلان به عنوان “ورن” یا ورن چهارگوش” نام برده شده است. در فرگرد اول، وندیداد گیلان را محل تولد فریدون دانسته و آمده است: “چهار دهمین کشوری که من (اهورا) بیافریدم ورن چهارم گوشه باشد در آنجایی که فریدون کشنده اژی دهاک تولد یافت”.و یا “فریدون پسر آبتین از خاندانی توانا در [سرزمین] چهار گوشه ورن صد اسب و هزار گاو و ده هزار گوسفند پیشکش [آناهیتا] کرد”.آریاییان ساکنان این ناحیه را پیرو اهریمن و دیو می نامیدند. این مسئله شاید به دلیل مقاومت جانانه آنها در مقابل عناصر مهاجم و مهاجران این نژاد جدید باشد.امروزه در گیلان واژه “تور” به دیوانه اطلاق می شود که احتمالاً ریشه در باورهای کهن آریایی دارد. جالب توجه آن که همین مردمانی که چنین حقیرانه از آنها یاد شده قبل از حمله آریایی ها، از تمدن و حکومت های پیشرفته و قدرتمندی برخوردار بودند.یکی از اقوامی که در گیلان می زیستند “کاسی ها” هستند که نژاد آنها کاملاً ناشناخته مانده است. اینان در نقاط کوهستانی سکونت داشتند و بعدها همراه سیل مهاجرت اقوام جدید، به عرصه های جنوبی البرز کوچ کردند. عصر برنز و تمدن شکوفای آن را می توان متعلق به کاسی ها دانست. “کایوس پلینوس” تمام مناطق جنوب دریای مازندران را جایگاه کاسپی ها ذکر کرده و آن ها را از جانب شرق همسایه پارت ها و تایپرها (طبری ها) می داند. استرابن محل زندگی آنها را ناحیه شرقی تر بندر خزر و آنها را مهاجرینی می خواند که از جانب دریای مازندران آمده اند. دلاپرت، کاسی ها را از “اقارب میتانی” نامیده و معتقد است طوایف مختلف کاس در حوالی “پاراخواتر” (Parakhoatr) که با کوهستان تالش مطابقت می نماید سکنی داشتند.کاسی ها از ۱۷۴۶ تا ۱۱۷۱ق. م و تحت نام سلسله سوم بابل بر آنجا حکومت کردند. موسس این سلسله “گانداش” بود. رب النوع بزرگ آنها سوریاش (رب النوع آفتاب) آریانی بود. با توجه به این نظرات به خوبی می توان خط سیر و امتداد فرهنگ و تمدن کاسی ها را از نواحی جنوب دریای مازندران تا مناطق زاگرس و در نهایت بین النهرین پی گرفت، جایی که تمدن و حکومت این اقوام به مدت شش قرن در آنجا سیطره داشت.امروز هنوز آثاری از نام کاسی ها در شمال ایران و در اسامی محل ها و نام افراد به چشم می خورد. نام دریای خزر و شهر قزوین ماخوذ از نام این اقوام است. شواهد فرضی قوی بر این فرضیه وجود دارد که کاسپیان ها اوایل هزاره چهارم و حتی پنجم قبل از میلاد کشاورز بودند و دانش کشاورزی از فلات کاسپیان به سرزمین های کنار دریا و اطراف رودهای جیحون، سیحون و دجله و فرات سرایت کرده و انتشار یافت.از دیگر اقوام ساکن گیلان در عصر قبل از آریایی، آماردها هستند. نام رودخانه سفیدرود “آماردوس” از این نژاد گرفته شده است. “کتزیاس” کوروش را پسر جوانی از ایل مردها (آماردها) نامیده است.آماردها و کادوسیان در زمان تسخیر شهر سارد و بابل خدمات شایانی به “کوروش” نمودند. تمدن مارلیک در کناره سفید رود را به این قوم نسبت می دهند. “اشک” پنجم پادشاه پارتی بر این قوم حمله برد و عده زیادی از آنان را به خراسان و برخی دیگر را به ایوان کیف یا شاراکس کوچاند. ماردها زمانی از رود قزل اوزن تا گرگان را در اختیار داشتند.در زمان ساسانیان، “اردشیر” در ۳۸۴ ق. م در راس قشونی که پلوتارک یونانی تعداد آنها را ۳۰۰ هزار پیاده و ۱۰,۰۰۰سواره ذکر کرده برای فرو نشاندن شورش گیلان بدان سو لشگر کشید.در زمان ساسانیان “جشنسف” یا “گشنسب شاه” بر تپشخوارگر که منطقه وسیعی از آذربایجان تا دامغان امتداد داشت، حکمروایی داشت. خاندان گشنسب از ۳۳۰ ق. م تا ۴۱۹ و به قولی ۵۲۹ میلادی بر گیلان و مازندران حکومت داشتند. اینان خود را از خاندان اردشیر دراز دست می دانستند.دوران طولانی حکومت این خاندان هم زمان با سلطه حکومت های سلوکی و اشکانی و قسمت عمده ای از تاریخ حکومت ساسانی است.در زمان نفوذ آیین مزدکی، شمال ایران به عنوان یکی از پایگاه های ترویج این آیین در آمد. “کیوس” پسر “قباد” این آیین را پذیرفت وعلیه “خسرو” برادر کوچک تر شورید و با سپاهی از گیلان و دیلمان و تپشخوارگر به مدائن تاخت، ولی شکست خورد و به قتل رسید.پس از رقابت بر سر شاهنشاهی بین “جاماسب” و ” قباد” فرزندان ساسانی و شکست جاماسب، او به نواحی در بند خزر رفت و در آنجا حکومت کرد. “فیروز” نوه جاماسب وسعت این حکومت را تا نواحی گیلان گسترش می دهد. وی با یکی از خاندان های حاکم بر گیلان وصلت کرد که ثمره آن ازدواج “گیل بن گیلانشاه” بود.گیلانشاه که بعدها به “گاوباره” معروف شد، به طبرستان رفت و در نبرد با ترکان ماورالنهر مجاهدت های بسیار از خویش نشان داد. بعدها با آشکار شدن اصل و نصب وی یزدگرد حکومت طبرستان را به او سپرد و آذرولاش حاکم آنجا را بر کنار نمود. زمان حکومت وی هم زمان با حکومت خلفای راشدین و اوایل عصر اموی است. خاندان “رابویه” و “پادوسبان” که پسران گیل گاوباره بودند بعدها بر رویان طبرستان حکومت کردند. پادوسبانان یا استنداران تا ۱۰۰۶ هـ. ق بر مناطقی از گیلان و مازندران حکومت کردند و پس از آن منقرض شدند.

پس از شکست کادوسیان از اردشیر سوم هخامنشی و از دست دادن استقلالشان، بار دیگر احتمالا بین ۶۷۳ و۶۷۴ پیش از میلاد شورش کردند و از نتیجه این جنگ بی خبر هستم. باری، در دوران سلطنت داریوش سوم، آخرین شاه هخامنشی، اسکندر مقدونی به قلمرو هخامنشی حمله کرد، چنان که مورخان یونانی روایت کرده اند، کادوسیان در صف متحدین هخامنشیان در این جنگ شرکت داشتند. در این جا مورخین گفته اند، متحد، متحدین هم کشورهای شکست خورده یا تسلیم نیستند، بلاکه دو کشور که قدرت برابری با یکدیگر را داشتند متحد می شدند، حالا قلمروی کوچک کادوسیان در برابر سلسله جنگ طلب هخامنشی قرار می گیرد، قطعا هخامنشیان حضور آنها، آنهم در آن موقعیت جغرافیایی که شرق و غرب، از یک سو مصر را به تنگ اورده بودند و از سویی هندی ها را تحت فرمان خود داشتند، در این موقعیت حضور قومی کوچک، آنهم در نزدیکی قلب امپراتوری را هرگز تحمل نمی کرد، اما چه شد که در اینجا در صف متحدین هستند، نشان می دهد که جایی زورشان به کادوسی ها نرسید و آنها استقلال خود را پس گرفتند، شاید در همان جنگ با اردشیر سوم این اتفاق افتاده باشد.باز میگردیم به جنگ گوگمال و حضور کادوسی ها در این جنگ. باید گفت در این جنگ تپوری ها، هیرکانی ها، آماردها، کاس ها و سکاها دوشادوش کادوسیان در مقابل یونانی ها جنگیدند. داستان دلاوریهای مردمان شمال ایران در این جنگ را مورخان به تفضیل نوشته اند، محتوای کلی همه ان نوشته ها این است:”داریوش سوم وقتی با حمله اسکندر مواجه شد، از تملمی ایلات و متحدین درخواست کمک کرد. در پی آن کادوسیان و دیگر اقوام کرانه های کاسپین، متشکل از ۸۰۰۰ پیادو و سواره، راهی اردوی جنگی شاهنشاه ایران شدند. نقل به اختصار از کتاب تاریخ کادوسها تالیف علی عبدلی»

داریوش و سپاهیان گیلان

داریوش این سربازن رو به چند دسته تقسیم کرد. دسته ای را با مادها و سکاها همراه کرد و آن ها را به فرماندهی یکی از سردارانش به نام آتروپات قرار داد.احتملا آتروپات هم فرمانده یکی از جناحین ارتش شده بود، خود داریوش سوم هم باید فرمانده بخش مرکزی ارتش بوده باشد. دسته ای دیگر از آنها را با دسته ای از سکاها همراه ساخت و به فرماندهی مازه برای پیشگیری از گذر مقدونی ها از دجله گماشت. این سپاهیان در جنگ، تا پایان کار داریوش نقش تعیین کننده ای داشتند. چنان که مورخان گفته اند اگر داریوش فرماندهی فاطعی بر روی سپاهیان داشت، می توانست با بهره گیری از شجاعت و توان کادوسی ها و آماردها مسیر تاریخ را به گونه ای دیگر رقم زند. کادوسی ها و آمارد ها در نبرد سنوشت ساز گوگمال یا اربیل – که در سال ۳۳۱ پ.م میان سپاه ایران و یونان درگرفت – نقش تعیین کننده ای داشتند، هنگامی که نبرد به مرحله ی حساسی رسید، مازه گروهی از سواره نظام زبده کادوسی و سکایی را برگزید و به آن ها فرمان داد جناح چپ دشمن را دور بزنند. در اینجا می توان فهمید که مازه فرمانده جناح راست ایران بوده، پس آتروپات باید فرمانده جناح چپ ایران بوده باشد. و مازه به آن ها فرمان داد پس از دور زدن دشمن به اردوگاه آن ها هجوم برده و بار و بنه ان ها را تصرف کنند. فرمان مازه بی درنگ اجرا شد و گروه بسیاری از سربازان مقدونی و یونانی کشته شدند.

هنگامی که چیزی باقی نمانده بود تا سپاهیان اسکندر تار و مار گردند، داریوش در برابر دشمن از خود ضعف و سستی به خرج داد و از میدان نبرد پس نشست. مازه و جنگ جویانش وقتی خبر فرار داریوش و عقب نشینی بخشی از سپاه ایران را شنیدند، ناگزیر از ادامه ی نبرد سرباز زدند و راه فرار در پیش گرفتند. باید گفت آن ها به پشت سپاه دشمن رفته بودند و تقریبا در حالت محاصره قرار گرفته بودند. اگر سپاه ایران می بود، ان ها از پشت و جناح راس از جلو به جناح چپ یونانی ها حمله می کردند. این گونه بود که ایرانیان در نبرد با سپاهیان یونانی در گوگمال شکست خوردند. این نکته در این جا باید مطرح شود که شاه ایران چند سال پیش در لشکرکشی اردشیر سوم به سرزمین کادوس ها و جنگ با کادوسیان از خود دلاوری های زیادی نشان داد، یعنی او آدم خیلی جاعی بود ولی چطور شد که این جا این قدر وحشت کرد؟ جواب این سوال راباید در کتاب های تاریخ ایران یا یونان جست، شاید هم ماجرای شجاعت وی دروغی دیگر از سوی چوپان های دروغگوی تاریخ یعنی برخی مورخین یونانی باشد.

پس از گریز داریوش از جنگ، سرداران ایرانی همچون مازه و آتروپات که شکست ارتش هخامنشی را شاهد بودند، سر به فرمان اسکندر نهادند و داریوش نیز به همراهی سپاهیان کادوسی و سکایی به سمت دروازه کاسپین رفت. دروازه کاسپین بر سر راه مازندران وجو دارد. نزدیک قله ی دماوند گردنه ای بر سر راه مازندران است که در گذشته به آن دروازه کاسپین گفته می شد. به طور کلی دروازه کاسپین به ناحیه ای میان کویر نمک و که البرز گفته می شود. اسکندر نیز به دنبال داریوش وارد همدان شد. در این مکان وی سپاهیان خود را به ۳ دسته تقسیم کرد: گروهی را به فرماندهی بهترین سردار خود، پارمن یُن به سرزمین کادوس فرستاد تا راه کمک کادوسی ها به داریوش را ببندد و گروهی دیگر را به فرماندهی یکی دیگر از نزدیکان خود به نام کراتر برای چیره شدن به سرزمین تپوری – که در سپاه ایران هم دوش کادوسیان و آماردیان می جنگیدند – به طبرستان فرستاد و خود نیز با گروهی دیگر به دنبال داریوش راهی خاور ایران شد.کراتر طی سازشی با ات فرادات، سردار تپوری ها، طبرستان را بدون نبرد به زیر فرمان خود در اورد. اما پارمن یه از جنگاوران کادوسی و اماردی در گیلان شکست بزرگی خورد. از این رو اسکندر که بر ایران چیره گشته بود و مغرور پیروزی هایش بود و وی را اسکندر بزرگ یا شکست ناپذیر می خواندند، خود راهی سرزمین گیلان شد. هنگامی که اسکندر تلاش کرد که از راه طبرستان به گیلان حمله ور شود، به دلاور مردان آماردی برخورد کرد، خواست آن ها را از میان بردارد، ولی پس از چندی که اسکندر خود را تحت محاصره همه جانبه آماردها می دید و هر روز ضربات سهمگین آن ها را مجبور بود تحمل کند، ناگزیر به مصالحه با ان ها روی اورد. آمارد ها نیز که به تهدید های اسکندر همچون اتش زدن جنگل مواجه بودند، منافع خود را در سازش با اسکندر دیدند. دو طرف پیمان صلح بستند و اسکندر سرزمین آمارد ها را تحت فرمان ات فرادات که پیش تر با یونانی ها مصالحه کرده بود، قرار داد. اسکندر که هدف اصلی اش گشودن سرزمین کادوسیان بود، به علت تعداد زیاد تلفات و تجربه تجربه تلخی که در جنگ با گیلانیان در میان جنگل و دفاع دلیرانه گیلانی ها از زادبومشان به دست آورده بود، از ادامه حرکت به سوی کشور کادوس منصرف شد و راه بازگشت را در پیش گرفت. به عقیده من اگر به سمت کادوس می رفت آماردها پیمان خود را زیر پا می گذاشتند و دوباره با وی می جنگیدند. پس اسکنئر و سربازان یونانی وی نتوانستند پای خود را وارد خاک گیلان کنند.

گویشها و لهجه های محلی

۱- گیلکی

۲- تالشی

گیلکی:

از زبانهای ایرانی و یکی از شعب زبان پهلوی است که در واقع به عنوان زبان مادری مردم گیلان محسوب می گردد. گیلکی خود به چند شاخه تقسیم می شود که هرچه به طرف شرق و جنوب استان گیلان پیش برویم گویشها با یکدیگر اندکی اختلاف پیدا می کنند . شمار مردم گیلکی زبان در گیلان ، بیشتر از یک میلیون نفر است اما اغلب فارسی را نیز می دانند .

تالشی :

در قسمت غرب و شمال غرب استان به ویژه واقع در مرز ایران و جمهوری آذربایجان ، عده ای به این زبان تکلم می کنند. این زبان از جمله زبانهای شمال غربی ایران است که در زمانهای قبل (تا حدود قرن ۱۰ هجری قمری) در سرزمین آذربایجان رایج بوده و از آن پس، جای خود را به یکی از تاریخ و فرهنگ استان داده است زبان تالشی ،یکی از زبانهای ایرانی است .به فردی که به زبان تالشی گویش دارد تالش می نامند.زبان تالشی از زبانهای ایرانی شمال غربی از ریشه پهلوی اشکانی و هم ریشه با دیگر زبانهای کرانه خزر همچون گیلکی و مازندرانی است ولی با آنها تفاوتی آشکار دارد.دربسیاری موارد با زبان فارسی تفاوت داشته و با زبان مادی و پارتی و اوستایی مشابهت دارد.زبان تالشی بیشتر به زبان کردی نزدیک و هم ریشه است البته هم وطنانی که به این خطه از میهنمان مسافرت نکرده اند ناآشنا است.چون بیشتر استان گیلان را با گیلک زبانها می شناسند.این بخاطر عدم آگاهی است.حتی نژاد تالشها با گیلکها فرق می کند.

جاذبه های فرهنگی

آئین ها و مراسمی که در طول زندگی یک فرد ، در گردش یک سال قمری و شمسی در رابطه با فعالیت های تولیدی و معیشتی انجام می شود . همچون آیین ازدواج ، مراسم ماه محرم و صفر ، نوروز و مراسم آن وهمیاریها و …..

بازیها و ورزشهای محلی مانند : بند بازی (لافند بازی) ، آیینه تکم ، کشتی گیله مردی ، مسابقات اسب سواری زنان , ….

غذاهای محلی و بومی مانند : باقالاقاتق ، میرزاقاسمی ، فسنجان محلی با گوشت مرغابی و خوتکا ، پلو کباب به همراه باقالای خشک خیسانده شده و پیاز و اشپل خام (خاویار شور شده ماهی سفید ) ، مرغ ترش ، شش انداز انار بیج ، ترش کباب و …

موسیقی سنتی در نقاط مختلف گیلان چه از نظر تنوع آوازها ، و به لحاظ خصوصیات ملودی و ریتم از سبک های مختلفی پیروی می کند.

پوشش مردم گیلان نیز همانند سایر جاذبه ها در مناطق مختلف استان متفاوت است.

هنرهاو صنایع دستی

– چارق (چموش دوزی)

– چادر شب بافی

– نازک کاری و خراطی چوب

– گلیم بافی

– سفالگری و سرامیک سازی

– نمد مالی

– بامبو بافی

– قلاب دوزی ابریشم بر روی ماهوت

– تولیدات دستبافت پشمی

– تولیدات عروسک کاموایی

– مروار بافی

– تولیدات تکه دوزی

– مکرومه بافی

– عروسک سازی پارچه ای

– قالی بافی

– تولید تابلوهای نقاشی مینیاتور و معرق

– مجسمه سازی

– حصیر بافی

-شال بافی

عنبران از شهرهای تالش نشین ایران زمین در استان اردبیل قرار دارد این شهر وروستاهای اطراف آن بخوبی زبان وفرهنگ اصیل ایرانی را در این نقطه مرزی پاسداشته انداز دیدنیهای عنبران میتوان هستل باند – خان حونی- پیکره سنگی بابا داوود- عقاب تالش-تفرجگاه اینرو- تفرجگاه تانگی را نام برد گلیم ومسند عنبران شهرت جهانی داشته عسل ونان زرین آن معروف است

منبع :پایگاه دانش پژوهی علی عبدلی 

 

 
گردآوری از رمضان نیک نهاد

http://kados2.blogfa.com

ادامه نوشته

گزیده شعرتالشی شاعران تالش ایران و جمهوری آذربایجان (معرفی کتابهای تالشی )

معرفی کتاب تالشی 

گزیده آثار شاعران تالش ” ایران و جمهوری آذربایجان ”

نویسنده : یاسر کرم زاده هفتخوانی

، انتشارات فرهنگ ایلیا، رشت 1390، 264 صفحه .

.  این کتاب در بر دارنده نمونه آثار ۶۵ شاعر تالشی سرای تالش دو سوی آستارا رود می باشد که بدون هیچ تقدّم و تأخّر و به ترتیب الفبایی نام شاعران، در چهار فصل تدوین گردیده است. این فصل ها عبارتند از: 1- شفت، فومن، صومعه سرا  2- ماسال، شاندرمن، رضوانشهر  3- پره سر، اسالم، هشتپر  4- آستارا، عنبران(انبران) اردبیل، جمهوری آذربایجان.

 
گردآوری از رمضان نیک نهاد

http://kados2.blogfa.com

ادامه نوشته

سرگذشت تالشان (معرفی کتابهای تالشی )

معرفی کتابهای تالشی :

سرگذشت تالشان: تالشان جنوبی (غرب گیلان) ایران: آستارا، تالش، رضوانشهر، ماسال و شاندرمن

پدیدآورندگان : نویسنده: اسماعیل اسدی‌دارستانی
موضوع : تالش (گیلان) – تاریخ , تالش
ناشر : بلور
محل نشر : تهران
قطع : رقعی
نوع کتاب : تالیف
زبان اصلی : فارسی
قیمت : 33000
نوع جلد : شومیز
قطع : رقعی
تیراژ : 10000
تعداد صفحات : 192
تاریخ نشر : 1389/6/31

 
گردآوری از رمضان نیک نهاد

http://kados2.blogfa.com

89631089

ادامه نوشته

لغت نامه تالشی (معرفی کتابهای تالشی )

کتاب _لغت نامه تالشی اثری است از دکتر علی رفیعی جیردهی که در سال 1386 توسط انتشارات دانشگاه گیلان انتشار یافت .این کتاب ارزشمند در قطع وزیری در 281 صفحه بوده که در آن واژه های تالشی ناحیه آلیان فومن وحومه به انظمام ترکیبات واصطلاحات آورده شده اند.

ادامه نوشته

تالیشلار ، تالشان(معرفی کتابهای  تالشی)


ادامه نوشته

چیستان وضرب المثل های تالشی (معرفی کتاب تالشی )

معرفی کتاب تالشی 

چیستان وضرب المثل های تالشی

عباس رضاپور
کد کتاب : 137452
ناشر : بلور
نویسنده : عباس رضاپور لاسکی 
شابک : 9786006082684
سال انتشار : 1391
نوبت چاپ : 1
تاریخ ثبت : 1391-04-13
قیمت : 20,000 ریال

137452_280x382

 
گردآوری از رمضان نیک نهاد

http://kados2.blogfa.com

تاریخ تالش ،با نگاهی نو و انتقادی به جغرافیای تاریخی ایران باستان (معرفی کتابهای تالشی )


ادامه نوشته

نظری به جامعه عشایری تالش( معرفی کتابهای تالشی )


ادامه نوشته

• چهار رساله در زمینه تاریخ وجغرافیای تالش‌(معرفی کتابهای تالشی )

معرفی کتابهای تالشی :

چهار رساله در زمینه تاریخ و جغرافیای تالش

پدیدآورندگان : به‌اهتمام: علی عبدلی
موضوع : تالش (گیلان) – تاریخ , تالش
ناشر : گیلكان
محل نشر : رشت
قطع : رقعی
نوع کتاب : گردآوری
زبان اصلی : فارسی
قیمت : 10000
نوع جلد : شومیز
قطع : رقعی
تیراژ : 1500
تعداد صفحات : 272
تاریخ نشر : 1378/9/16
رده دیویی : 09505236
شابک : 964-90556-5-7
“در كتاب حاضر چهار رساله و مقاله تاریخی درباره تالش(منطقه غرب گیلان) مربوط به یك دوره هشتاد ساله ـ از 1240تا 1320ش ـ كه به دنبال هم و با فاصله زمانی نگارش یافته‌اند تصحیح و به چاپ رسیده است .نخستین رساله با عنوان((جواهرنامه لنكران)) بررسی مردم نگارانه‌ای است از ایالت لنكران و خان‌های تالش شمالی كه در اثر معاهده تركمنچای و گلستان از ایران تجزیه شد .رساله نخست كه از نسخه‌ای منحصر به فرد تصحیح شده در سال 1286ه‌.ق/ 1869م به چاپ رسیده این مطالب را در بردارد : لنكران از چه كلمه است؟ ;تسمیه نام تالش ;حدود جغرافیایی ;كار و پیشه مردم ;آب و هوا ;انفاس مقدسه ;صاحبان هنر و آثار ;آثار و بناها .دومین رساله(((سفرنامه تالش))) تنها منبع باقی مانده از دوره ناصری است كه اوضاع و احوال بخشی از منطقه تالش را در آستانه نهضت مشروطیت نشان می‌دهد .نویسنده این رساله، ابونصر میرزا، پسرعم ناصرالدین‌شاه و فرزند حسام‌السلطنه است كه از تاریخ 1303به حكومت گیلان گمارده شد .وی در آخرین سال حكومت خود در گیلان (1308) از طرف شاه ماموریت می‌یابد كه برای حل اختلاف خان‌های تالش و بررسی علل ناآرامی‌ها به آن دیار عازم شود و در پایان، گزارشی به شاه عرضه نماید كه((سفرنامه طوالش)) محصول این سفر است .سومین مقاله از گردآورنده كتاب تحقیقی است درباره اوضاع منطقه تالش مقارن نهضت مشروطیت، نقش تحولات و حوادثی كه در منطقه تالش رخ داد، همچنین بازتاب و تاثیر مشروطه در منطقه مورد نظر .آخرین رساله كتاب با عنوان((نامه‌ها و اشعار تاج ماه)) حاوی گزیده اشعار شاعران دوره قاجار، و نامه‌ها و شمار اندكی از سروده‌های((تاج ماه)) است .(تاج ماه یا آفاق‌الدوله همسر فتح‌الله خان ارفع‌السلطنه بوده است) . مضمون اصلی نامه‌های تاج ماه مسائل شخصی و تا حدودی خانوادگی است، اما در عین حال نوشته‌ای است متضمن اطلاعات تاریخی و اجتماعی .صفحات پایانی كتاب به نمایه‌های مختلف(اسامی اشخاص، اماكن، قبایل و كتاب‌ها) اختصاص دارد .”

گردآوری از تالشستان 

78916004

 
گردآوری از رمضان نیک نهاد

http://kados2.blogfa.com

 

 

ایسپی رو تا کورا (معرفی کتابهای تالشی )

معرفی کتابهای تالشی 

ایسپی رو تا کورا

مولف : دکتر آرمین فریدی هفتخوانی 

ﮐﺘﺎب ﺷﻌﺮ ﺗﺎﻟﺸـﯽ 

تاریخ انتشار ، رشت ۱۳۸۵

چاپ وصحافی :توکل 

 مجموعه ۱۳۰ دوبیتی به زبان تالشی

مقدمه کتاب را در ادامه مطلب بخوانید 


نوشته فرزاد بختیاری :آنچه پیش رو دارید، نخستین مجموعه شعر شاعر و پژوهشگر جوان موسیقی تالش، آرمین فریدی هفتَه خونی (تالشَه شوونَه) است. در این مجموعه،«صد و سی»( 1 )دوبیتی تالشی « شوونَه» را از نظر می گذرانیم.( 2 ) بسیاری از اشعار این دفتر قبلا در نشریات تالشی به چاپ رسیده و در پاره ای از اجراهای گروه موسیقی داتام (آشیر) و دیگران مورد استفاده قرار گرفته اند.

پیش از این ، شماری از دوبیتی های عامیانه (شفاهی) تالشی( ٣ )، گزیده ای از دوبیتی های مرحوم شوقی ( ٤ )و اندک دوبیتی هایی از دیگر شعرای تالش(٥ ) منتشر شده اند؛ امّا، « ایسپی رو تا کورا(سپید رود تا کورا) » اولین مجموعه دوبیتی تالشی است که به صورت جداگانه و مستقل به زیور طبع آراسته می گردد.

متن تالشی اشعار«ایسپی رو تا کورا»، ابتدا با خط عربی – فارسی رایج به نگارش در آمده، سپس با استفاده از حروف لاتین آوانویسی شده است. ترجمه و برگردان فارسی هر یک از دوبیتی ها نیز در ذیل آوانوشته ها آمده؛ به این ترتیب که هر مصرعی در سطری جداگانه ترجمه گردیده است.

از آن جایی که خط عربی – فارسی مرسوم و رایج در ایران نمی تواند همه ی ویژگی های آوایی زبان های ایرانی را چنان که هست، نشان دهد، اگر مخاطب بخواهد بدون در نظر گرفتن شکل آوانویسی شده ی اشعار، از پس قرائت صحیح متن تالشی برآید، بدون شک با مشکلات فراوانی رو به رو خواهد شد. البته، آوانوشت نیز به دور از ضعف و کاستی نیست؛ مثلا در آوانویسی سراسر این دفتر،«ء» و «ع» احتمالا به دلیل بد شکلی«? » نشان داده نمی شوند! و برای آن دسته از واج های تالشی که به شیوه ای خاص و غیر عادی تلفظ می شوند، علامت و نشانه ای به چشم نمی خورد و …( ۶ )

ترجمه ی اشعار، در برخی موارد تحت اللفظی، کلمه به کلمه و غیر شاعرانه است و نمی تواند زیبایی ها و ظرافت های ادبی – زبانیِ اصل دوبیتی ها را به مخاطب و خواننده ای منتقل کند که تالشی را در نمی یابد و تنها پل ارتباطی او با مجموعه، همین برگردان فارسی است. روشن است که از نظر هنری و ادبی چنین ترجمه ای پاسخگو نیست، ولی نباید فراموش کرد که برگردان هایی از این دست می توانند راه را برای مطالعات زبان شناختی تالشی هموارتر سازند. گاه در حواشی و ذیل برخی از دوبیتی ها، توضیحی درباره ی بعضی از واژه ها آورده می شود که بیشتر جنبه ی تطبیقی دارد؛ یعنی معادل و برابر یک واژه ی به کار رفته در متن، در دیگر گویش های عمده ی تالشی ذکر می گردد.

کار فریدی در حقیقت ادامه و دنباله ی سنتی است که در ایران زمین سابقه ای دیرینه دارد ( ۷ ). شباهت ها و پیوندهای تنگاتنگ دوبیتی های او با مصداق های کهن و جدید این گونه ی ادبی خود دلیلی است بر این مدّعا؛ امّا، این امر موجب نمی شود که ما در کار این شاعر تالش، شاهد ویژگی ها و مشخّصه های منحصر به فرد نباشیم. آری! دوبیتی های«شوونَه» با همه ی اشتراکات موجود و ممکن با سنت دوبیتی سرایی، حال و هوای خاص خود را دارند. وزن دوبیتی های این مجموعه، عمدتا همان وزن معروف این قالب،یعنی «مفاعیلن مفاعیلن فعولن» ( ۸ )است؛ امّا گاه برخی از آنها را می توان با اندکی تغییر یا حتّی بدون تغییر، بر دو یا چند وزن خواند. پُررنگ ترین این اوزان، علاوه بر«مفاعیلن مفاعیلن فعولن»، عبارتند از: فعلاتن فعلاتن فعلن و مفتعلن مفتعلن فاعلن. این خصوصیت چند وزنی، گاه فقط در برخی از مصرعهای یک دوبیتی دیده می شود و کل دوبیتی را نمی توان به صورت کامل در دو یا چند وزن قرائت کرد. بعضی از دوبیتی ها چند وزنی در هر یک از اوزان روان و راحت خوانده می شوند؛ امّا، قرائت پاره ای دیگر فقط با یکی از این وزن ها، سلیس، روان و سازگار است(۹) (سازگاری وزن با معنا، پیام و حال و هوای دوبیتی):

گیریَه را کو گین آبِمَه مَندِمَه خراک هَـوَه پَریگینه هَردِمَه

چَکیستَه پا کَتیلَه پِشه نِشام هیزار دوا زونیم همَه خَندِمَه

***

فترَه لسی پیگه تالشَه برا پِتاری ناری بیگه تالشَه برا

مَرز گیریَه ناری رَمش بکَرن اشته آزادی جیگه تالشَه برا

در برخی از دوبیتی ها از نظر وزن، سکته و سنگینی ای وجود دارد که شاعر جوان ما چندان به آنها نپرداخته است. این موضوع از دو جهت قابل توجیه است: اول اینکه فریدی، قبل از هر چیز متوجه بیان موضوع و انتقال پیام می باشد و دوم اینکه چون تاکنون روی عروض و وزن شعر تالشی کاری صورت نگرفته، نمی توان با معیارهای عروض فارسی درباره ی مواردی از این دست به قضاوت نشست. شاید به دنبال بیرون کشیدن و ردی بندی اصول وزن شعر تالشی، چنین پدیده هایی عیب شمرده نشوند.

قافیه ی بعضی از دوبیتی ها به گونه ای است که از نظر فن قافیه، نوعی عیب و نقص به شمار می آیند:

وَری دینیا گِتَـه زوموسونی را گَنــزی گـره دَخَنـی دومَنـی کا

هیزار سالَه دارون کا لیو نِمَندَه سییا گالیش هَنی نا گیلونی را

***

شالَه شیکَه و باشلاقـر دِرییَه چَمـوشیر دَکَردَه لـسر پِرییَه

ویشَه دینیا دَوِستَه زَنگَه لولَه سییا گالیش بِری بِری اَرییَه

***

دییَرماز نشیمون لاسَه سَرون کا بال بَه بال دوش بَه دوش چمَه کومون کا

ت هَشی دییسیش از اشته دیمی خدا وَشتَـن کَـری اشـتـ چِـمـون کا …

ولی، باید توجه داشت که چنین مواردی از جهت موسیقایی(موسیقیایی)، واقعا چندان اهمیتی نمی توانند داشته باشند و «عیب» به حساب آوردن آنها خود خالی از «عیب» نیست.

در این مجموعه گاه با دوبیتی هایی برخورد می کنیم که شعر نابند؛شعر ناب از هر حیث. ببینید:

سارَه یشَه آسمونی کو سو کَری ت بهـاریشَــه اَلالَـــه بـــو وَری ت

آسـارَه خـر گِر، اَلالَــه چـینـن م کو سیفا بی چمی سو بَری ت

***

گردَه دینیا پینجا هیزار آسـارَه چمن آوارَه دیـلی کَـه کییارَه

کَمیگلَه آسارَه ت کاش دییشته چمن جسد اییا روحم اوئارَه

***

خری نشتَه «آسونچالی» خیالی دییَرمازَه هَشی نشته را حالی

خدا نقشی وینم ام سر دا اَه سر اشتن ویر بَرکَرم تنخا خدالی …

امّا، در بخش دیگر از دوبیتی ها، کفّه ی«صرفا منظوم بودن» می چربد؛ یعنی تنها مجوزی که در اختیار این دسته از دوبیتی هاست تا به کمک آن وارد دنیای ادبیات شوند،«نظم و وزنی» است که با خود دارند. ناگفته نماند که ادبیات نوشتاری تالش، به دلیل نوپا بودن، اکنون در برهه ای به سر می برد که نیازمند وجود انواع مختلف ادبی، از جمله آثار صرفا منظوم و موزون است؛ بنابراین وجود این دسته از دوبیتی ها در این مجموعه و هر مجموعه ی دیگری توجیه خواهد شد. در آثاری از این دست آنچه که اهمیت دارد،«زبان» و «پیام» است.

یکی دیگر از ویژگی های دوبیتی های«شوونَه» این است که وی علاوه بر گویش مادری خود، یعنی تالشی جنوبی(فومنات)، از گویشهای دیگر تالشی – به ویژه تالشی مرکزی- نیز برای سُرایش استفاده کرده است. چنین موردی پیش از این در ادبیات تالشی کمتر سابقه داشته است. جا دارد این شیوه ی پسندیده از سوی شاعران و سخنوران پیر و جوان تالش جدّی گرفته شده و دنبال گردد. نا گفته نماند که در این رابطه، به دوبیتی هایی نیز بر می خوریم که از نظر زبانی – گویشی، دو یا چند رگه اند. چنین دوبیتی هایی که محصول ضرورت ها و تنگناهای وزن و قافیه و قالب یا نتیجه ی پیوندهای روحی و عاطفی خاصّ شاعرند، به نظر نگارنده خیلی زیبا جلوه نکرده اند. در مواردی از این دست می توان از کلمات و واژگان گویش های مختلف استفاده کرد؛ امّا، در هم تنیدن و آمیختن ساختار نحوی متفاوت دو گویش و یا به کار گیری افعال گویشی در گویش دیگر به نظر نمی رسد کار مناسب و شایسته ای باشد. نباید فراموش کنیم که گاه تفاوت صرفی و نحوی برخی از افعال گویشهای تالشی بسیار چشم گیر است.

از برخی موارد جزئی اگر بگذریم، می توانیم ادّعا کنیم که ساختار نحوی جملات و عبارات به کار رفته در اشعار مجموعه، کاملا تالشی است. گاه به ندرت به ترکیبات و عباراتی بر می خوریم که بر بنیاد ساختار نحوی زبان فارسی استوارند. هر چند چنین پدیده ای تازگی ندارد و حتّی می توان ردّ پای آن را در ادبیات شفاهی و عامیانه تالش نیز دنبال کرد، امّا بهتر آن است که شاعران و سخنوران و تالشی نویسان، تا جایی که می توانند، به منظور حفظ و احیاء زبان تالشی اصیل از به کار گیری قواعد غیر تالشی پرهیز کنند.

در خصوص واژگان و لغات نیز باید گفت که«شوونَه» در رابطه با استفاده از واژگان و کلمات گویشهای مختلف زبان تالشی، هیچ محدودیتی برای خود قایل نشده. او بارها و بارها در دل دوبیتی هایی که به گویش تالشی جنوبی(فومنی)است، واژه های تالشدولابی، اسالمی و حتّی تالشی شمالی را به زیبایی کاشته است. این شیوه را باید شیوه ی بجا و بایسته ای به حساب آورد؛ چرا که از این طریق بر گستره ی واژگان هر یک از گویشهای تالشی افزوده خواهد شد. بر اهل قلم تالش است که بر این طریق و طرز پای بفشارند.

یکی از نکات جالب این مجموعه برای نگارنده انتخاب واژه ی «شوونَه» است. این «شوونَه»(شومنَه/ شونَه: شبان، چوپان)، از یک طرف « تخلص و نام شعری» شاعر است و «خودِ شاعر» و از طرف دیگر به راستی یک « چوپان واقعی ساکن در کوههای تالش». چرا«چوپان/ شوونَه» ؟ چرا این واژه به عنوان تخلّص برگزیده می شود؟

سرزمین سحرآمیز تالش، از نظر جغرافیایی به دو بخش تقسیم می گردد: ١-جلگه و دشت و کوهپایه(قشلاق/ گرمسیر/ گیلون)، ۲- کوه و کوهستان(ییلاق/ سردسیر/ گیریَه). جلگه و دشت و کوهپایه هیچگاه نتوانسته سرزمین مطبوع و مورد علاقه ی تالشان باشد (۱۰)؛ چرا که از یک سو، بزرگترین و بدترین بلاها و ناگواری ها از راه همین جلگه و دشت بر سر ساکنان دیار تالش و هویّت آنان فرود آمده و از سوی دیگر، این مناطق در فصل گرما، به ویژه تابستانها، از آب و هوای مناسبی برخوردار نبوده و نیستند. امّا، کوه و کوهستان به جهت آب و هوای خوش و مطبوع، سنگر و پناهگاه بودن و نیز شاید به دلیل اینکه اولین منزلگاه مردم تالش بوده، همیشه و همواره چهره ای محبوب، آرمانی و … داشته است. کوهستانهای تالش، اکنون آخرین سنگرهای مستحکمی هستند که به زبان و هویت قوم تالش، پناه داده اند و «شوونَه» یا چوپان، کسی است که به دلیل موقعیت شغلی خود(دامداری)، مدام در این کوهستانها به سر می برد؛ بنابراین: «شوونَه» از یک طرف، تالشی است که در سنگرگاه های مستحکم کوهساران، هویت و زبان خود را حفظ می کند و از طرفی دیگر، او در کوهستانهای لبریز از زمزمه های شاعرانه و رازناک طبیعت و … به عمق حقایق نزدیکتر است و خود و دیگران را بهتر می بیند؛ ضمن اینکه او نگهبان است؛ نگهبان، نه نگهبان گوسفند و بز و …، بلکه نگهبان هویت و قومیت خود؛ نگهبان صداقت و زلالی انسان؛ نگهبان عرفان و اشراق؛ نگهبان روح و روان طبیعت و … ببینید این شاعر جوان چه خردمندانه این واژه را برگزیده و«برچین» کرده است!

شیوه ی چیدمان و روند حرکت دوبیتی ها از آغاز تا پایان مجموعه، شایسته ی تامل و درنگ است. در آغاز مجموعه، با نخستین واژه ای که برخورد می کنیم،«شوونَه» است و این زیباترین و مناسب ترین شروعی است که این مجموعه می توانست داشته باشد. «شوونَه» در کنار کلمه ی « تالش»، کلیدی ترین واژه ی این دفتر است. این کلمه در بیشتر دوبیتی های مجموعه با همان ویژگی ایهام گونه و رازناک و فلسفه ی خاص خود به چشم می خورد. به راستی که« شوونَه»، تنها واژه ای است که استحقاق آن را دارد بر پیشانی دفتر حاضر بنشیند. دوبیتی های آغازین، زندگی ساده و بی آلایش یک چوپان تالشی را به تصویر می کشند. در این دوبیتی ها شوونَه(چوپان) از بیرون نگریسته می شود. باشلاق(شولای چوپانی)، وَر(برف)، پِبشته(پیچیدن)، لَلَه(نی)، کوج(کوچ) و … کلماتی هستند که به کمک آنها وضع و روز ساده ی چوپان تالشی نشان داده می شود؛ وضع و روزی که هیچگاه به دور از عمق عرفان و عرفان عمیقی نیست که همواره باید در سادگی جستجویش کرد. آری!

زندگی ساده ی چوپان، در عین سادگی با اشراقی عمیق و تأمل برانگیز درآمیخته است؛ این چیزی است که در همان آغاز، با اولین دوبیتی، به مخاطب القا می گردد:

شوونَه باشلاقی بن ختیش وَری کا دینیا ناجَـه نییَـه اشت سَری کا

هنتَـه پِبشـتَرَه اشتَـن خـدا کَـش هَشی شَرمَندَه یَه اشت وَری کا

او با آرامشی وصف ناپذیر، زیر شولای چوپانی خود در دل برف و سرما به خواب رفته است؛ تو گویی خویشتن را در آغوش گرم خداوند در پیچیده؛ چیزی که سبب شرمندگی و خجالت زدگی خورشید شده است!

در راه پر خطر کوچ شاعر به«شوونَه» نزدیک می شود. او صورت شوونَه را آیینه ی طبیعت آزمایشگر می بیند و می گوید:

هَوالی دَروَردَه سِرَ وا گینَه شوونَه تَنخا سَت بَه گیریَه را مینَه

اسرگیش وا بَره روخون برَم قزری سنگی مونو چه دیم آوینَه

در دوبیتی پنجم، شاعر به شوونَه می رسد و چوپان تالشی او را از خطرات راه آگاه می سازد. از دوبیتی ششم، دیگر شوونَه خود شاعر است و در بطن مصائب راه. او در این دوبیتی ها، آنچه را که به عنوان یک شاعر می بیند و تجربه می کند، برای ما باز می گوید. در این بخش الحق تصاویر شعری و چشم اندازهای شوونه بسیار زیبا و دلنشین اند:

نیسبی شَوَه قماشَه بن ده بَرشوم خیالَه دا حَقیقت از نِزونوم

خر و خَرفَه دیم و هَشراتی زوزَه اَوی آبیمَه و خدا دَخـونوم

تصاویر هایکویی او در این قسمت«کلاک»(کولاک) می کنند:

کلاکـا مایـدونی باری بَـرَنـدا تولَــه را کو چـه د پـا دَمَــندا

چه یالم ماچ آکَردَه ویرم اومَه چنتَه وَرَه روجی تَنخاله زَندا

انصافا زیباتر و کوتاه تر از این نمی توان زندگی سنتی چوپان و کوهنشین یا«تالشَه شوونَه» را به تصویر کشید. این دوبیتی، تنها شیوه ی کوچ در زندگی تالش سنتی را بیان نمی کند، بلکه بیانگر پیوند عاطفی شدید میان یک انسان (انسان سنتی) و اسب اوست. معمولا رسم بر این بوده یا بهتر بگویم، جای این توقع است که اگر اسب کوه نشینی در راه(راه کوچ رو) گلناک بار بیندازد، خشم صاحب اسب(کوچ نشین) برانگیخته شود؛ اما اینجا پیوند عاطفی عمیق و زندگی اشراقی و زیبای این دو، سبب می گردد که صاحب اسب، یالش را می بوسد و به خاطر عزّت و مقاومت اسب خود که یک روز برفی تنها زاییده و کره اش را سالم و تندرست تحویل داده بود، خطای او را می بخشد!

جالب اینجاست که مجموعه ی این اتفاق و بخشودگی در کمترین زمان ممکن به وقوع می پیوندد.

آری! در طول این دوبیتی ها، شوونَه شاعر خود به طور مستقیم از درد و گرفتاری خویش می گوید: گم شدن و گیر افتادن و ماندن در راه، گرسنگی، پای شکسته و سنگلاخ و… . او در اینجا از نعل افتاده ی اسب و نالش« وَرزا»ی خود می گوید و از مقاومت خویش در برابر مشکلات، تحمل مصائب راه و گذار مکاشفه وار شوونَه، بالاخره او را به ییلاق و آرامش می رساند. در دوبیتی یاز دهم، او با گذر از رودخانه، جنگل و مهتاب، به آفتاب و نور می رسد:

خر و خدا و خَرفَه دیم خاوی کا وَر و وارش و وشت و واز آوی کا

رواری کا ویشَه کا ماتاوی کا دَویَرده و دَرَسته افتاوی کا

زندگی اشراقی شوونَه در کنار رمَه، شکل جدیدی به خود می گیرد؛ او چنان با وقار بر فراز قله ایستاده که گویی خداست:

گوسَندَه، گیریَه یَه، زَنگَه ستایَه کاش وینده بَندی سَر، وای رمَه پایَه

لسش پِنوئَه دوشی کارَه خوروسته ت وای شوونَه؛ از وام یالَه خدایَه!

شوونه ی شاعر گاه چنان غرق در حال و هوای اشراقی – عرفانی است که با توصیف طبیعت و گذر آن به اویی می رسد که اساس و پایه و مایه ی همه چیز و همه کس است:

خری نشتَه «آسونچالی» خیالی دییَر مازَه هَشی نشته را حالی

خدا نقشی وینم ام سر دا اَه سر اشتن ویربَرکَرم تَنخا خدالی

به دنبال کوچ دو سویه(معمولی – اشراقی) شوونَه که از سویی به گیریَه(ییلاق) و بند ختم می گردد و از سوی دیگر به آفتاب و خدا، او خیال را می شکافد و به آغاز خلقت زمین می رسد(۱۱ ) و در این مکاشفه،« سییا گالیش»، الهه ی محافظت کننده ی روان طبیعت و چارپایان سودمند را بر فراز یکی از مرتفع ترین قلل رشته کوههای تالش می بیند: (۱۲)

خیالیم اشکوئَه شیمَه اَه دینیا خداوندی زمینی خلق آکَردا

سییا گالیشم ویندَه مولومی تک د بالش آکَردَه وَش آبَه دینیا

« پارو»ی شوونَه، خانه ی خداست و او با نی خود مشغول راز و نیاز. او غرق در شهود و مکاشفه است و دشمنانش به کمین. بالاخره روزی فرا می رسد که به گلّه و آرامش اشراقی چوپان می زنند. آن گاه است که شوونَه بر خویش نهیب می زند: وقت جنگ است و دیگر نوبت چوب و چماق نیست؛ بلکه نوبت تفنگ است؛ چون که این بار گرگ و پلنگ و… همه با هم حمله ور شده اند:

شوونَه بَرا سرا جنگی نوبَه یَه وَرگی کشتَرَه پلنگی نوبَه یَه

رمَه وَنگاوَنگَه اسبان لاوَه لاو لسی بنَه کَه تفنگی نوبَه یَه

مبارزه ی سختی آغاز گشته و دوباره طبیعت قهر و قدرت خود را به رخ شوونَه کشیده است. صاعقه« پارو» را سوزانده؛ رمَه پراکنده و گرگ به آن زده است؛ شوونَه خود را در آغوش مرگ می یابد و دست نیاز به سمت الهه ی محافظت کننده ی چهارپایان سودمند، سییاگالیش، دراز می کند:

سییا گالیش به فیکر گَنز و پرزه ش گره خونه چمن پارگا ژَندَه وَش

دَرَمَه رَمَه و گیریَه و هَشرات چمن بالي بیگه مَرگم گِتَه کَش

در دوبیتی های این بخش که مخاطب سییا گالیش است، شوونَه گاه از درد خود می گوید و گاه از درد تالش و زخمهای زمانه و روزگار؛ گویی در این جا شوونَه و تالش یکی می شوند:

سییا گالیش دینیا کرا ترَک تالش نی پیر آبَه کرا ویلَک

گرَه خونَه گینَه پارگا گِر وَش رمَه بی شوونَه و هَشرات دَلَک

چوپان شاعر در دوبیتی سی ویکم، با براعت استهلالی زیبا، داستان عشق ناکام خود را ساز می کند:

گله ی شَق نَم نشتَه اَلالَه سَری واتشه اَلالَه تا نِکی م بَری

اشت یالَه خدا اَسرگیمَه از کرا برَمه اشته سَرَه وَری

عشق آن گاه در زندگی شوونَه ظهور می کند که آتش« پارگا» خاموش گشته و دود آن را فرا گرفته؛ کِشت گاه«اَوَه سال» میدان تاخت و تاز خوک گردیده و شوونَه پرنده ای است که در دل شب و سیاهی، از یک سو لوله ی تفنگی زیر سینه ی اوست و از سوی دیگر، نوری قوی چشمانش را خیره می سازد:

آتش دَمَردَه پارگا دو دَلَکَه اَوَه سالی بجاری خو دَلَکَه

کیجَه ئی سینَه بن تفنگی لولَه د چمی کاش چرایی سو دَلَکَه (۱۳ )

در دوبیتی سی وسوم، شوونَه یار را در این نور (البته با حجم و گستره ای بیشتر و وسیع تر) و بر فراز قلل تالش می بیند:

هَشی سو کو ت وینم تالشَه یار ولی بو کو ت وینم تالشَه یار

گیلون گَرمَه فرشتَه ئون جگا نی بَرزَه کو کو ت وینم تالشَه یار

به دنبال ظهور و تجلی عشق، شوونَه از جذبه ی آن می گوید و فصل زیبایی از دریافت و درک اشراقی او از طبیعت و عشق آغاز می شود:

سَوزَه چِمر تالشی زَمَنَه یار سرَه غمچَه لور، دیم چَمَنَه یار

گیریَه وا پینجَه اشت زلفی نَه وا اشته بورَه مو چم وطنَه یار

دوبیتی های این بخش- که بیش ازپنجاه دوبیتی است – قسمت میانی مجموعه را تشکیل می دهد. بعضی از تصاویر عاشقانه ی شوونَه در این بخش، معرکه اند:

دییَرماز نشیمون لاسَه سَرون کا بال بَه بال، دوش بَه دوش، چمَه کوهون کا

ت هَشی دییِسیش از اشت دیمی خدا وَشتَن کَری اشت چِمون کا

دوبیتی های سی وسوم تا چهل و چهارم، دربر دارنده ی شور و حال عاشقانه ی شوونَه اند که با حرارتی وصف ناپذیر بیان شده اند؛ امّا از دوبیتی های چهل وپنجم چهل وششم اندک اندک تمنّا ها، حسرت ها، ناله ها و گلایه های او از بی اعتنایی یار، خود را نشان می دهند. او از یار می خواهد مرحم دردهایش باشد؛ امّا دسیسه و توطئه ی دشمنانش که اکنون از قالب گرگ بیرون آمده و شکل و هیأتی(هیئتی) انسانی به خود گرفته اند، زمینه ساز جدایی دو دلداده می گردد و علیرغم تلاشها و تمنا های شوونَه، یار از او فاصله می گیرد و دور می شود. از دوبیتی چهل و هفتم به بعد، درد فراق و سوزناک شوونَه از محبوب شروع می گردد. نمونه ای از تصاویر زیبای شاعر عاشق ما را در این قسمت می توان در دوبیتی زیر به تماشا نشست:

در این دوره، یعنی روزگار فراق، شوونَه با یاد یار سر بر صخره ها نهاده و گریسته؛ گریسته و به خواب رفته؛ به خواب رفته و در آغوش سنگ و صخره از خواب برخاسته است! او در این جا به «جا پای» یار، به عنوان تنها یادگاری او، حرمت می گزارد.

پس از تحمّل درد و رنج بسیار، او در می یابد که زمانه و تقدیر او را وارد بازی سهمناکی نموده و دشمنان از یار معصومش برای نابودی او استفاده کرده اند:

نامردَه زمونَه مش وازی دوئَه باهارَه کیجَـه بیم مش بازی دوئَه

تیتَیما خالَه سر، اینجَندشَه من دیشمندی یاری دَس ام دازی دوئَه

حقیقت عظیم تری که به مرور در می یابد، این است که خداوند او را برگزیده و با دردها و مشکلات صیقلش می دهد؛ گویی او باید برای مأموریتی بزرگ و خطیر آماده شود:

خدا پی ک از ام دردی بکَشم سینَه کو بسییـم شعر ده بوَشم

هَدَه عاشقون کو منش پِچیندَه بی بَفایی تِلَه طَمی بچَشم

دشمنان شوونَه کار را به جایی می رسانند که او برای مدت نامعلومی از یار دور می ماند؛ آری! بداندیشان و بدخواهان با دوپاره کردن خاک وطن آن دو، مرز تحمیلی دو بخش تالش بزرگ را همچون دیواری سیاه بین آنها حایل می سازند؛ امّا، شوونَه دست دشمنان را خوانده و به شدت معتقد است که یک روز معشوق و یارش را از بند و چنگ دشمنان رها خواهد ساخت؛ بنابراین خویشتن را کاملا آماده و مهیّای آن کرده است تا تمام مشکلات این راه را به جان بخرد و از پس دشواری ها برآید.

از اینجا به بعد، دیگر معشوق او«دختر لنکرانی» است؛ لنکرانی که قلب تالش شمالی(تالشِ به اجبار بریده از وطن) است. شوونَه با وارد کردن ترکیب«لانکونجَه کینَه(دختر لنکرانی) در مجموعه، جدایی میان خود و معشوقش را به جدایی دو بخش سرزمین قوم تالش پیوند می دهد و داستان عاشقانه ی او رنگی حماسی و پهلوانی به خود می گیرد. او در می یابد که با دوپارگی وطن،«جدایی»،« داغ» سینه ی تالشان گشته است و نه تنها او و یارش، بلکه خلق تالش دچار دردی عظیم و جان گداز شده اند:

رواریر ویندمَه تالش خون آبَه سیـفایـی را بـرَمـه زوون آبَـه

خاسَـه آسارا وختـی د پَل آبَـه جدایی داغ تالشون نوشون آبَه

در دوبیتی های هفتاد و هشتم وهفتاد ونهم او خود را با تمبوره اش تنها می یابد. از تمبوره ی خویش می خواهد با صدای سوزناکش او را بکشد و تمبوره که گویی نماد معشوق و وطن مجروح و زخمی اوست، آرامش می کند. آری! « ساز جدایی» در آغوش شوونَه است و او می نوازد و می گرید؛ آنقدر می نوازد و می گرید تا بغض سنگین شعرش سر ریز می گردد و به فریاد می آید و درد وطن و ملّت و قوم خور دا بلند بلند سر می دهد:

ایسپـی رو تا کـورا چمَـه زَمینَـه چمَـه سیفـا به را دیلم غَمینَه

اَه روجی برَمه م ویر نِبَرشو ارس هَه اسرگَه ک چمَه مینَه

با دوبیتی شماره ی هشتاد، وارد بخش پایانی مجموعه می شویم که در بردارنده ی دوبیتی های وطنی شوونَه است. از دوبیتی هشتاد تا نود و هفت، شوونَه سوگوار سرزمین و وطنش، تالش است؛ سرزمین تالش را شاهرگ ایران بزرگ می داند و ارس را خون جاری شده ی این شاهرگ دوپاره. او در اینجا درد ملّتی را درون سینه ی خود احساس می کند:

شوونَه غم خیلی یالَه اَی تَنخا بَرز آلاونـده ش محـالَه اَی تَنخا بَرز

ایلَـه میلّتـی درد چه سینَـه دِری چ زونی ک چ حالَه اَی تنخا بَرز

چوپانی که در ابتدای مجموعه دغدغه ی معیشت و کمال فردی خود داشت، اکنون که به این بخش رسیده، شاعری است آگاه و بیدار و لبریز از حسرت و خشم. او اینک درد قوم و ملتّی را در سینه دارد و رسالت بیدار باش و«آژیاونده»ی مردمی را بر دوش می کشد. در دوبیتی شماره ی نود وهشت، به حقیقت تلخی که دریافته، اشاره می کند و آن، این که ریشه ی اضمحلال و نابودی را نه در دشمن و بداندیشی های او، بلکه باید در خود و باور نداشتن خویشتنِ خویش جستجو کرد:

نیـویشـتمَـه وطـن قلمـم ژَندَه نیویشتمَه دشمن قلمم ژَندَه

امَه اشتَن، اشتَن باورمون نی نیویشتمَه اشتَـن قلمم ژَندَه

در چند دوبیتی بعدی(از نود و نه تا صد و سه)، شوونَه از دردهای عمده و اساسی قوم تالش، یعنی از بین رفتن زبان، زمین، فرهنگ، طبیعت و … سخن می گوید و ملّتش را به دوباره جان بخشیدن و احیاء کردن داشته های ارزشمند فرا می خواند. در دوبیتی صد و ششم، او خود نخستین احیاء گری است که رسالتمندانه بر می خیزد و چونان آیه های باران بر سرزمینش نازل می شود و آبادانی خاک اجدادی را بر بهشت ترجیح می دهد:

تالش وارش آبوم بَه ت ویبارم سراسر دشتی کار آلالَه کارم

قیامت نی ببـو بهشـت نِدَشـوم دا ت آواد مَکَـرم شــه نییارم

او با دیدی نوستالژیک و حماسی به سرزمین خویش می نگرد و پیوستگی جدایی ناپذیر کوه های تالش را فراتر از تقسیمات و مرزبندی های سیاسی می داند:

ام وَر نوئَه ماسال ئَه وَر ماسالی وطنــی رون پَلَـه کردَه عـیـبش نــی

تالشـی بَرزَه بَنـدِن سیـفا نِـبون تالش ای یَه، تالش ای یَه، تالش ای

در دوبیتی صد و پانزدهم، تالش را افتخار وطن بزرگش، ایران، می خواند و سینه ای ستبر در مقابل دشمنان و به تاریخ پر از شکوه و شجاعت کادوس(تالش) باستان اشاره می کند:

تالــش ت ایرانـــی را ایفتـخاریـش ستبرَه سینَه ئی دیشمِندی ناریش

ت کو ایشتَه مَمود، داتام، باله روس ت یالَـه کادوســی کـا یـادگـاریش

در دوبیتی های پایانی مجموعه، او از ظهور حضرت زرتشت در تالش سخن به میان می آورد و آرزومند آن است جهان صدای خلقش را بشنود و پیام درست زیستن، برادری و برابری انسان ها را با زبان تالشی به همگان ابلاغ کند:

خدا کَلومـی پیمَه تالشی باجم اینسونی نومی پیمَه تالشی باجم

چمن خلقـی سَسی دنیا بمَس ژییـه پیغومـی پیمَـه تالشی باجم

آن گاه سه شعار آیین زرتشت را که بن مایه ی درست زیستن است، بار دیگر بر گوش دل و جان بشر فرو می خواند و به ظهور و قیام موعود و منجی دین زرتشت، سوشیانت، اشاه می نماید. آری! شوونَه که برخواستن و خیزش را از خود و ملتش آغاز کرده بود، اینک که به اینجا رسیده، دیگر انسانی است که به نجات انسان و کل بشریت می اندیشد و دوبیتی آغازین که تصویرگر شوونَه ی خوابیده در زیر برف است، در انتهای مجموعه به دوبیتی هایی ختم می گردد که از بیداری بشر سخن می گویند. دوبیتی های به هم پیوسته ی بخش پایانی دفتر، در واقع شعر واحدی است در قالب نوعی چهار پاره- ترجیع بند که از لحاظ پیوستگی، پیام و آرمان باید خلاصه، عصاره و چکیده ای از مجموعه به حساب آورده شود. دوبیتی های این شعر لبریز از روح حماسه، امید، روشنایی و زندگی اند. شوونَه در این شعر صدای باران را می شنود که نجوا کنان نوید برخاستن کادوسیان را می دهد؛ گویی قیامتی در شرف وقوع است:

کلاک اوشان چمن گوشی دیلَه وا دیـنیـا لَــرز آلَکــه داتـــام کــرا آ

آرتـا و بالَـه و بابـک چـه همـرا برامه ی کادوسی ایشتَه خته کا

در مصرع مکرّر این دوبیتی«کادوسی» می تواند خود شوونَه(چوپان و شاعر)، قوم تالش و کل بشریت باشد؛ به بیانی بهتر واژه ی«کادوس» در اینجا نماد و سمبل همه ی این هاست. این برخاستن که شوونَه از آن سخن می گوید، می تواند همین فردا یا فرداهای دیگر به وقوع بپیوندد.

به نظر نگارنده سراسر این مجموعه را باید یک شعر بلند به حساب آورد، شعر بلندی که همچون رودی از سرچشمه های کوچک و خرد نشئت می گیرد و اندک اندک شکل می پذیرد و جاری می گردد، می رود و می رود تا این که نهایتا به« دریا» می رسد و این دریا این بار گویی استثنائا نه در مکانی فرو دست که در اوج و فرادست ها جای دارد .

زیر نویس ها :

١ ) ادبیات شفاهی و باورهای کهن قوم تالش،«صد و سی» جزء اعداد مقدس، مورد توجه و پُرکاربرد است. انتخاب و انتشار صد و سی دوبیتی و به تعبير شاعر دستون در این مجموعه با توجه به این نکته و باور و کاملا آگاهانه صورت گرفته است. لازم به ذكر است واژه دستون دربرخي از مناطق تالش كاربردي معادل دو بيتي وشعر داشته ودارد.

٢ ) البته، ناگفته نماند که برخی از دوبیتی های این مجموعه، به دلیل داشتن مخاطب و منادای واحد(سییا گالیش، تالش (از پیوستگی معنایی برخوردارند؛ از این رو می توان آنها را نوعی چهارپاره و دوبیتی پیوسته(چهار پاره گونه) به حساب آورد. علاوه بر این، دوبیتی های پایانی مجموعه را که در کنار پیوستگی معنایی، مصراع چهارم آنها(برامه ادوسی ایشتَه خته کا) مشترک و تکراری است، می توان از نظر قالب، گونه ای«چهار پاره – ترجیع بند» دانست.

٣ ) این دوبیتی ها، همراه با دوبیتی های عامیانه ی گیلکی و تبری(مازندرانی)، در کتاب«ترانه های شمال» آمده اند.«ترانه های شمال» در سال 68 – 1367 به همت محقق پیشکسوت تالش، دکتر علی عبدلی، منتشر شده است. دوبیتی های تالشی بیشترین حجم این کتاب را به خود اختصاص داده و برای نخستین بار به چاپ رسیده اند.

٤ ) دوبیتی های مرحوم شوقی در بخش سوم کتاب«برگزیده های اشعار سید عبد القادر حسینی(نقشی) و سید محمود شرفی(شوقی)» آمده اند. این کتاب در سال 1381 به کوشش شاعر بزرگوار تالش، ابراهیم خادمی ارده، به زیور طبع و چاپ آراسته شده است.

٥ ) این دوبیتی ها – که تعدادشان سخت محدود است- یا در مجموعه های منتشر شده ی برخی از شاعران تالش، در کنار دیگر قالب های شعر آمده اند و یا در نشریات و مجلّات منطقه و استان به چاپ رسیده اند.

۶ ) هر یک از واجهای معمولی تالشی که همچون معادل فارسی خود تلفّظ می شوند، شکل دیگری نیز دارند که از نظر تلفّظ از ویژگی بخصوصی برخوردارند؛ چیزی که در فارسی معیار نمی توان برای آن برابر و معادلی یافت. برای نمونه می توان به تلفّظ واج های«ت» و «ــَ» در واژه ی «پوتَه»(puta) به معنی«پوک و پوسیده» و«ت»،«ا» و « ل» در کلمه ی « تال»(tal) به معنی«پیچک وحشی» اشاره کرد.

۷ ) دو بیتی از کهن ترین قالب های شعر در ادبیات اقوام ایرانی است.

۸ ) از آن جایی که هنوز روی عروض و وزن شعر تالشی کار نشده، به کار بردن این اوزان و ارکان برای نشان دادن وضعیّت دقیق وزن شعر تالشی، خالی از اشکال نیست.

۹ ) ویژگی های وزنی فوق را احتمالا می توان به بسیاری دوبیتی های تالشی کهن و جدید نیز تعمیم داد(و شاید به بسیاری از دوبیتی های دیگر زبان های ایرانی هم). این نکته ای است که احتیاج به تحقیق بیشتری دارد.

۱۰ ) البته، تداوم چنین نگرشی در دنیای امروز، قطعا به ضرر قوم تالش خواهد بود.

۱۱ ) این «آغاز» می تواند صرفا خیالی و شاعرانه باشد تا علمی و زمین شناسانه!

۱۲ ) تالشان بر این عقیده اند که تنها افراد پاک طینت می توانند سییاگالیش را ببینند.

۱۳ ) بیت دوم اشاره ای است به رسم و شیوه ی« شکار» برخی از پرندگان در شبهای زمستان. این شکار با همدستی«تاریکی شب»،«تفنگ» و «نور چراغ» انجام می پذیرد!

منبع : ایسپی رو تا کورا ( مجموعه ی دستون ها یا دوبیتی های تالشی ) ،آرمین فریدی هفته خونی ، چاپ و صحّافی توکّل ، ۱۳۸۵

 
گردآوری از رمضان نیک نهاد

http://kados2.blogfa.com

ادامه نوشته

تالشان کیستند (معرفی کتابهای تالشی )

عنوان : ت‍ال‍ش‍ی‌ ه‍ا ک‍ی‍س‍ت‍ن‍د
پدیدآور : ع‍ب‍دل‍ی‌، ع‍ل‍ی‌،۱۳۳۰-
تاریخ انتشار : ۱۳۶۹
تاریخ انتشار : 13911020
قیمت پشت جلد : 59000 ریال
از تاریخ چاپ ویراست دوم این کتاب بی
ش از بیست سال گذشته است و در طول این مدت از مولف آن، چندین اثر جدید در همین زمینه منتشر شده که برخی از آنها به جهات مختلف وزین تر از تالشان کیستند می باشند. ولی شهرت و مقبولیت این اثر به اندازه ای ست که هنوز مولف اش را با نام “تالشان کیستند” می شناسند . این موضوع موجب گردید که در چاپ کنونی ویرایشی اساسی در اثر یادشده صورت گیرد و با افزودن مقالات متعدد جدید ، حجم آن به حدود دو برابر ویراست پیشین افزایش یابد و به صورت دانشنامه کوچکی در زمینه تالش شناسی در آیدتا مگر مورد استفاده طیف گسترده تری از مخاطبان قرار گیرد .

91A20049

ویراست سوم تالشان کیستند در قطع وزیری ، با جلد شمیز و در 432 صفحه منتشر شده است . این اثر دربر گیرنده 48 مقاله و مصاحبه و سفرنامه است که با نظمی خاص در هشت فصل با نامهای زیر تدوین گردیده :

تاریخ | دین و عرفان | فرهنگ عامه | زبان و ادبیات | بررسی و معرفی کتاب و مطبوعات | گوناگون | گفتگو ها | سفر نامه

از مجموع این مقالات شمار اندکی از چاپ های پیشین ” تالشی ها کیستند ” نقل گردیده . شماری دیگر در طول سالهای گذشته در مطبوعات چاپ شده وبقیه مقالات ، آثار جدید مولف هستند که برای نخستین بار منتشر می شوند .
ناشر این کتاب ، مراکز پخش و فروش آن را در استان گیلان ،به شرح زیر اعلام کرده است :

رشت : دانشگاه آزاد پل تالشان ، کتابفروشی ارجمند و کتابفروشی مژده . تالش : کتابفروشی جامعه نگر . البته کتابفروشی دستان رضوانشهر را نیز می شود به این لیست اضافه کرد .

‌ تحقیق در هر زمینه‌ای‌، خصوصا این‌ که‌ موضوع‌ شناخت‌ یک‌ قوم‌ در میان‌ باشد،نیازمند اسناد و منابع‌ است‌. زیرا که‌ هر نوشته‌ای‌ از گذشته‌ چراغ‌ راه‌ پژوهشگر امروز ‌ است‌. تا بیست‌ سال‌ پیش‌ اگر کسی‌ می‌خواست‌ درباره‌ تالش‌ چیزی‌ بنویسد، هیچ‌منبعی‌، حتی‌ در حد یک‌ مقاله‌ که‌ مختص‌ تالش‌ باشد وجود نداشت‌ تا به‌ آن‌ مراجعه‌نماید. اما اکنون‌ چند سالی‌ است‌ که‌ موجی‌ فراگیر برآمده‌ و می‌رود تا شاهراه‌ تالش‌شناسی‌را در عرصة‌ دانش‌ ایران‌شناسی‌ بگشاید. نگارنده‌ نمی‌داند در این‌ زمینه‌ فضل‌ تقدم‌ باکیست‌ و چه‌ کس‌ یا کسانی‌ موج‌ فراگیر کنونی‌ را به‌ وجود آورده‌اند. به‌ هر حال‌ آنچه‌ که‌هست‌ باید به‌ همت‌ اهل‌ قلم‌ تالش‌ و غیرتالش‌ تقویت‌ شود، ژرف‌تر گردد و هویت‌ پیداکند.

امروزه‌ تالش‌شناسی‌ به‌ عنوان‌ یک‌ رشتة‌ پژوهشی‌، بسیار جوان‌ است‌ و تاریخچه‌ آن‌به‌ زحمت‌ از عمر انقلاب‌ اسلامی‌ فراتر می‌رود. تنهااثری‌ که‌ قبل‌ از این‌ دوره‌ در ایران‌ نشریافته‌ رساله‌ای‌ ست‌ با نام‌ «سفرنامه‌ توالش‌» نوشته‌ ابونصر میرزاحسام‌ السلطنه‌ که‌ درسال‌ ۱۳۴۶ به‌ همت‌ ابراهیم‌ صفایی‌ در نسخی‌ محدود چاپ‌ و منتشر شد.۱۳ سال‌ پس‌ از آن‌ تاریخ‌ ناگهان‌ در این‌ زمینه‌ شاهد آغاز تحولی‌ شدیم‌. در سال‌۱۳۶۴ کتابهای‌ «تالشیها کیستند» و «فرهنگ‌ تاتی‌ و تالشی‌» منتشر شد و پس‌ از آن‌تقریبا هرسال‌ یک‌ کتاب‌ و چندین‌ مقاله‌ درباره‌ تالش‌ به‌ چاپ‌ رسیده‌ است‌. در این‌ جا ازمیان‌ همه‌ آثار ادبی‌ منتشر شده‌ درباره‌ تالش‌ ایران‌، فقط‌ فهرستی‌ از کتابهایی‌ که‌ اختصاص‌به‌ تالش‌ دارد و در طی‌ دو دهه‌ اخیر منتشر شده‌ است‌ ارایه‌ می‌گردد. با این‌ امید که‌فهرست‌های‌ تکمیلی‌ درآینده‌ نشر یابد چنانکه‌ فعالیت‌ مشابه‌ درتالش‌ آنسوی‌ مرز را نیزدربر بگیرد تا محققان‌، دانشپژوهان‌ و عموم‌ کسانی‌ که‌ طالب‌ کسب‌ اطلاعاتی‌ درباره‌ قوم‌،دیار، تاریخ‌، زبان‌ و فرهنگ‌ تالش‌ هستند، بتوانند با استفاده‌ از نشانی‌ هایی‌ که‌ در این‌ گونه‌فهرست‌ها ارایه‌ می‌شود به‌ منابع‌ مورد نیاز موجود دسترسی‌ پیدا کنند.

 منبع : عبدلی علی ، تالشان کیستند ویراست سوم

 

 
گردآوری از رمضان نیک نهاد

http://kados2.blogfa.com

ادامه نوشته

فرهنگ تاتی وتالشی (معرفی کتابهای تالشی )

 

معرفی کتاب تالشی 

فرهنگ تطبیقی تالشی ـ تاتی ـ آذری
نویسنده : علی عبدلی 
ناشر: انتشار – تهران ، چاپ 1/ 1380قیمت پشت جلد: 40000 ریال در قطع وزیری 472 صفحه شامل : تاتی – واژه‌نامه‌ها – فارسی تالشی – واژه‌نامه‌ها – فارسی زبان تركی آذربایجانی – واژه‌نامه‌ها – فارسی تاتی – دستور تالشی – دستور ضرب‌المثلهای تاتی

معرفی مختصر كتاب: نگارنده در “فرهنگ تطبیقی تالشی، تاتی، آذری “ابتدا به پراكندگی گویش تاتی و تالشی اشاره می‌نماید ;سپس منابع زبان “تالشی ـ تاتی”، آن گاه منابع “تاتی ـ آذری “را معرفی می‌كند .(منابع تالشی در قالب واژه‌نامه‌ها، واژه نامك‌ها، دستورنامه‌های تالشی، و پاره‌ای مقالات مربوط به زبان و فرهنگ تالش معرفی می‌شود) .بخش دوم كتاب بررسی و تطبیقی است میان گویش‌های مختلف تالشی و تاتی، نیز مقایسه آوایی تاتی ـ تالشی با فارسی .در بخش سوم كتاب واژه‌نامه “تالشی ـ تاتی “با معانی فارسی و آوانگاری لاتین درج گردیده است . بخش چهارم به واژه‌های آذری اختصاص یافته است .در بخش پنجم نمایه واژگان لنكرانی و در بخش ششم نمایه واژگان تاتی آمده است .در بخش پایانی كتاب امثال و حكم زبان تالشی (گویش تالشدولابی) و زبان تاتی (گویش لكوری) همراه با آوانگاری و ترجمه فارسی، گردآوری شده است .

 
گردآوری از رمضان نیک نهاد

http://kados2.blogfa.com

download

ادامه نوشته

سیری در زندگی تالش ها (معرفی کتابهای تالشی )


ادامه نوشته