مسابقه واژه شناسی تالشی 45:

دیدگاه دوستان ارجمند درپای همین پست در فیسبوک ( گل واژه ها وضرب المثل های تالشی ):
Zoleykha Saba کاملن صحیح می فرمایید وماهم فقط اسمش را شنیدیم ونبستهایی که به ان مبندهند ولی از نزدیک ندیدم شاید هم چین سازه ای در اینده جزء آثار شوددرضمن من هیچوقت در ذاتم نفرت نیست بلکه متأسف از فاصله فرهنگ طبقاتی بودم وهستم واین عناوین را که به گروهی میدادند فقط به خاطر اینکه از لحاظ ظاهری از انها پایین تر بودند یک نوع تکبر جاهلانه میدانم با سپاس
Ali Massali افزودن (های غیر ملفوظ به آخر واژه (گلر) میتواند معنی اش را تغییر دهد مثلاً در زبان تالشی گاهی گفته میشود (گلر آبَه = کله پاشد ) و گاهی نیز گفته میشود (گلره هردشه غلت خورد ) .
Ali Massali در مورد کلیتون اضافه میشود که این صفت را معمولاً به افراد گم نام وبی مایه و بی تعصب نسبت میدهند که در فقر مالی نیز بسر میبرد اما فقر مالی تنها از مشخصه چنین افرادی نمیتواند باشد بلکه افرادی نیز هستند در حین دارندگی دارای چنین صفاتی میشوند این صفت بصورت ذاتی نیز در برخی افراد دیده میشود که به داشتن مال و اموال مربوط نمیشود بلکه به آن از زمان نداری عادت کرده و یا ممکن است در میان چنین افرادی پرورش یافته باشد
Peyman Paydar درمورد گلر:
گلر هرده :غلت خوردن
گلردوئه: غلت دادن
گلرهردشه: علت خورد
گلرآبَه : غلتید
گلرآبِه= غلتیدن
گلره : غلت
Ramezan Niknahad بسیار لذت بردم از اینکه سرورانم بانو صبا ، جناب ماسالی ، جناب رضایی ، جناب پایدار، بانو گلی وبانو هیما و سایر دوستان گرامی دیگر با بزرگواری و مهر ، آرای زیبایشان را با با ما به اشتراک گذاشتند ، صمیمانه سپاسگزارم
Ali Massali تا یادم نرفته میخواستم این سوال را از جناب استاد نیک نهاد بپرسم که آیا در بین مردم تالش زبان فومنات صفتی بنام (درج) رایج است یا خیر وبه افرادی که ساده لوح و بیعقل و هالو وغیر منطقی بوده باشد چنین صفتی داده میشود یا خیر؟
Ramezan Niknahad درود جناب ماسالی بله در فومنات در چندین ناحیه در اطراف خشکنودهان وشولم بومیان تالشی هستند که به درج معرف هستند به گمانم این طایفه از تالشهای مهاجری باشند که به دلیل نا مساعد بودن اوضاع در ناحیه تالش شمالی به این نواحی مهاجرت کرده اند البته بسیاری ازایشان را می شناسم که انسانهای شریفی هم هستند
Ali Massali سابقاً در ماسال گفته میشد که طایفه ای به این نام (درج) در کوهپایه های ماسال و تنیان زندیگی میکردن که به آنها درج گفته میشد اما نمیدانم تا جه حد ساده لوح بوده و عملشان غیر عقلانی محسوب میشد امکان دارد اقای رضائی و اقای پایدار ارجمند از این مطلب اگاهی درستی داشته باشند
Zoleykha Saba نیز آقای موسویان که کامنت کذاشتند و مانیز از شما استاد نیک نهاد ودیگر استادان صمیمانه سپاسگزاریم و بلاخره مباحثه در باره بعضی واژه ها سبب میشود همه نظرات در ذهن بماند وفراموش نشود واین بی نهایت خوب است
Ramezan Niknahad درج محله هم در فومن داریم اما اینکه به دلیل سادگی به درج قلمداد شوند نشنیدم شاید در بین آنها هم مانند جاهای دیگر تالش نشین ساده لوح هم باشد
Ali Massali درست است جناب نیک نهاد گرامی در اطراف ماسال هم این طایفه بوده اند اما این سادگی آنها مربوط به قرن های گذشته بوده امروز با علم واگاهی وبیداری که مردم دارند چنان سادگی از کسی دور از انتظار و بعید است منظورم به سوابق فرهنگیست که تا نیم قرن گذشته هنوز به آن اشاره میشد وکسی که نابخردانه عملی را مرتکب میشد وسبب خرابی کار میگردید به وی میگفتند مگر درج هستی !!
Zoleykha Saba اما ان منطقه که استاد علی ماسالی فرمودند در قدیم به این لقب معروف بودند ولی نه به دلیل سادگی بلکه به دلیل دور بودن از تمدن نه تنها شهری بلکه از منتطقه مرکزی بخش روستایی هم دور بودند وبه شغل دامداری وهنر دوشاب پزی معروف بودند ودرج دشاو معروف بود
Ramezan Niknahad جناب ماسالی فرمایش شما درست است در گذشته تالشها به سبب دوری از تزویر وریای زندگی ماشینی و شهری عموما ساده دل بودند شاید به همین دلیل داستان وضرب المثل پشَه اولَس را در مورد آنها بکار می برند اما امروز تالشها خوشبختانه با حفظ صفای باطنی بسیار اندیشمند شده اند
Ramezan Niknahad ممنونم بانو صبا با یاد آوری از غفلتی که از باب تشکر نسبت به دوست بسیار بزرگوارم جناب موسویا ن داشتم از جناب موسویان بسیار سپاسگزارم که با بزرگ اندنشی همواره مارا با مهرشان خشنود میسازندMeghdad Mousavian
Ali Massali این مسئله یکی از موارد تحقیقم بوده که میخواستم کندکاوی در این مورد صورت بگیرد تا علل ان مشخص گردد که چرا در میان مردم تالش تنها گروهی دارای چنان اوصافی بوده اند اما از انجائی که ضرب المثلها ممکن است به منطقه ای دیگر راه یابند به همین علت خواستم سابقه ذهنی مردم نواحی فومنات نیزمطلع شوم . ضرب المثل شته اولس نیز در نقطه ای دیگر از شهرستان ما مایه گرفته بود که تعلق به گروهی خاص از مردم همین داشته و این ضرب المثل ها نشان دهنده واقعیت ها هستند که زمانی به علت نداشتن امکانات فرهنگی موجب ایجاد عقب ماندگی فکری و فرهنگی شده بود که الحمدالله اکنون همه ان کمی ها وکاستی ها برطرف شده اند ودر میان همان طوایف مسبوق اذکر ممکن است امروزه دانشمندانی برخاسته و وارد جامعه ما شده باشند.
Peyman Paydar دِرِج ها dērejمردم کوه پایه نشین آهکلان
درج ها از کوه پایه نشین های روستای بزرگ آهکلان هستند. زبانشان تالشی است . با گویشی بین ماسالی و آلیانی . مثلا می گویند: ” هِنگِه مِرا چَم دارتَرَه ” این جوری برای من خوش چم تراست.
در گذشته ، مصرف آهک منطقه ازاین ناحیه تامین می شد.
از آلیان فومن وارد تنیان می شویم . بعداز تنیان آهکلان است .شغل آنها ، کشاورزی ، دامداری و دوشاب پزی است.
دِرِج ها در دهه های گذشته روز های عید نوروزازمحل خود بیرون می آمدند . کت و شلوار پشمی می پوشیدندو جوراب پشمی بپا می کردند.بطور جمعی ، گروه گروه ، خورجین بدست ، سارُق( دستمال بزرگ ) به دست وارد محل های ماسا ل می شدند. وازخانه ها حلوا ، عیدی می گرفتند.
آنها وارد خانه ها نمی شدند . دم ایوان – تَجَر- می ایستادند ، حلوا می گرفتند و می رفتند. همه درج ها ، یک روز همه روستاهای جنوب ماسال یعنی وشمه سرا ، مهدی خانه محله و لوحه سرا را می گشتند.اگر وقت می شد، به روستاهای دیگر برای عیدی حلوا می رفتند.
مَثَل معروفی است :” دِرِجی دِشاو ویبَه” دیگه باید دعوا و درگیری شروع شود.
“نارنجه پره” یکی از محله های معروف درج هاست
درپایان از لطف جناب ماسالی، متفکرو محقق معاصر سرزمین تالش متشکرم
بی گمان ، هرچیزی دراین باره یافتم ، به محضرآن استاد بزرگوار تقدیم خواهم کرد
13/7/94
Ali Massali سپاسگذارم جناب پایدار تا اینجا نیز لطف بسیاری نموده و از هویت انها مارا اگاه ساختید اگر موضوع دیگری هم وجود داشته باشد از لطف خود دریغ نخواهید نمود این مطالب را با اجازه تان کپی نمودم
Ali Massali من نیز خدمت القای نیک نهاد عرض کرده بودم که درج ها طایفه ای از مردم ماسال هستند اما بخاطر برخی کارهای غیر طبیعی و بقول خانم صبا غیر متمدنانه شهره شده وزبان زد شده بودند
Peyman Paydar جناب ماسالی عزیز!حتما
Zoleykha Saba با درود وسپاس منکه آن زمان یعنی زمانی که دستجمعی عده ای خورجین به دوش میگشتند حلوا می گرفتند نمیدانستم این مردم از چه تیر وطایفه ای هستند ولی آنقدر تا شب زیاد می آمدند که در بیشتر خانواده ها حلوایی بجز حلوای دنگی وضیابری به اسم حلوای تبکه تونی یاکِرده کشی توسط زنان کدبانو درست میکردند ومخصوص همین جماعتی که کنار تجر می ایستادند وبدون گفتن حتا کلمه ای که بگویند عید شما مبارک وفقط نگاه می کردند بودومسئول حلوادادنشان هم در خانه مامن بودم چون شادی این روز را ورفت وآمد زیاد را دوست داشتم
Peyman Paydar مامن اصلی ” درج ها” در آهک لان ماسال ، ” گرده کو ” بود. گرده کوه امازاده معروفی دارد. ازشجره آن امام زاده ، فعلا اطلاعی ندارم .
Ramezan Niknahad بخشی از کتاب تاریخ کادوسها نوشته علی عبدلی :منابع زرتشتی گویای آنندکه زرتشت در سرچشمههای رودخانهدراژَ = دراجَ به دنیا آمده است(بهزادی / ص 104) . امروزه در خاک تالششمالی، شهرستان لریک واقع در جنوب کشور جمهوری آذربایجان، دردامنه کوه بلند «کومورکوی» که رو در روی سبلان قد افراشته و درسرچشمههای روخانه خروشان «آلشاچای» روستایی وجود دارد به نام«دراجَ» = درج و طایفهای هم که در ان ناحیه از دیرباز ساکن بوده درجنامیده میشود.بخش بزرگی از طایفهدرج در زمان جنگهای روسیه علیهایران و تجزیه تالش، همراه میرحسن خان تالش به این سوی مرز کوچیدهودر منتطقه ی لَوَندَویل آستارا ساکن شده و هنوزدرج خوانده میشوند.توضیح این که کومورکوی یک نام جدید است که ترکی زبانها بر کوه یادشده گذاشتهاند.
Peyman Paydar آیا درج آهکلان ،همان دراجَ کتاب کادوس هاست؟
نگاهی به دین زرتشتی کتابچه ای است که در نوروز 1389 از سوی انجمن موبدان تهران منتشرشده ودر آنجا آمده است که :” …کتاب اوستا زادگاه پیامبر را رَگِه محلی درکنار رودخانه دُرجی درنزدیکی دریاچه چیچست گزارش کرده است…”ص1 در نوشته ای دُراجا هم خوانده ام . خوب است که محققان ارجمند ما بتوانند ، نسبت دقیقی بین ” دِرج ” و “دُرجی یا دُراجا ” بدست آورند
Ali Massali آقای عبدلی ضمن نقل از نوشته اقای بهزادی از آن دفاع نموده نه انتقاد درستش ان بود که این واژه کاملاً واشکافی شده صحت وسقمش آشکار میشد نه اینکه هرچیزی را بخورد جوانان عاشق تایخ کشورشان داد . مردم تالش ضرب المثل ( درازه دمک ) در مورد فرستاندن کسی دنبال ننخود سیاه دارند یعنی شخصی را با راه های طول وراز سرگردان کردن معنی میدهد نوشتن کتاب مزبور توسط آقای بهزادی نیز جنان بوده متاسفانه آقای عبددلی نیز به آن استناد نموده است
Meisam Rezaei با عرض سلام وپوزش خدمت همه سروران.. بنده یک مختصر در مورد فقر فرهنگی که دهه ها گذشته و اندکی هم در برخی گوشه های تالش بررگ که متاسفانه هم اکنون نبز مشاهده میکنیم البته بطور قلیل. وجود داشته و دارد که بیسوادی مفرط همراه با سادگی زیاد باعث شده است که از گذشته ها برخی اسامی مثل درج یا همان دروج که جمعی از اهالی خلخال در روستای درو و با پسوند ج صدا زده میشونذ و یا لردج که ان هم از روستا های خلحال بوده. با همان پسوند و به عبارتی در خلخالات اهلی یک روستا را با پسوند ج مثل شالج. و کلورج و کرنج و……. صدا میکنند ویا بقول اقای ماسالی مثالهایی مانند شوخی معروف اهالی ماسال راجع به شطه اولس. و راکابند برای یه منطقه و کلی از اینگونه تعابیر که در جاهای دیگر تالش و حتی بنده در گالش نشین های دیامان و سیاهکل و رود بار و عمار لو برخورد نموده ام و در ماسوله که یک شهرک تاریخی تالشی است با ان کوچکی اش به چند محله تقسیم و برخی از انها به شوخی به یکدگر ابنگونه نسبت های سادگی را می دهند. خلاصتا عرص کنم که ما قومی به هیچکدام از این نامها نداشته ونداریم. یا لا اقل بنده در هیچ جا ندیده و نخوانده ام. و بنطر میرسد تین موارد فقط به عنوان صفت برای افرادی یا ساکنین محلی که هم در فقر مفرط بودند ودور از تمدن روز توسط باهوش تران بکار گرفته شده و استمرار پیدا کرده..
Meisam Rezaei در مورد فرمایشات اقای پایدار ضمن احترام به ایشان عرص مینمایم که اولا روستاهای تنیان و اایان واهکلان وچند روستای مجاور ان بدلیل رفت و امد و ارتباط نزدیک با ماسوله زبان تلشی شان نزدیک به گویش ماسوله ای تست و کلماتی مثل هنگه ونظیر ان در ماسوله هم اکنون نیز کار برد دارد. ثانیا این رسم لباس پشمی پوشیدن مر بوط به کل تالش بوده و هر چقدر که به عقب تر بر گردیم پدران ما به دلیل دوری از تمدن بیرون ار حیطه منطقه وعدم دسترسی به منسوجات تنها پوشش شان همان حاصل دست خودشان یعنی شال و لباس دوخته شده از ان بود. که البته عید را بدلیل نکوداشت نوروز باستانی لباس نو پوشیده. وبه دیدو بازدید همدبگر میرفتند. که برای اقشار فقیر و تهی دست این روز روز جمع اوری بخشی از اذوقه شان در قالب عیدی گرفتن و گردش در بقیه روستاها می پرداختند. و در لن رابطه یک ضربالمثل معروف است که گفته شده. فقرا روز عید سیر میشوند. و این نیز از مناعت طبع تالشی ها است که در ایام گذشته گدا یا نداشت یا لااقل خیلی کم داشت و نتیجه اینکه درج و دوشاب درج. هر دو طایفه و یا قوم نیستند. بلکه غقط یک صفت خوانده شده است. کما اینکه ما در نقاط دگر نیز بدین نام افرادی داشتیم که فرزندانشان هم اکنون بازاری وتاجر های موفق و یا افرادی از انها در مصادر مهم هستد
.
Meisam Rezaei متاسفانه بنده در خیای از نوشته های به اصطلاح تاریخی از جمله نوشتهای از جناب دکتر عبدلی که خوشبختانه از جسارت و شهامت بسیاری در باره چاپ ونشر انها دارد. دیده وخوانده ام که یک نکته تاریخی از یک کتاب تاریخی برداشت نموده و سپس با هجای ان کمی بازی کرده و کلمه ولغت مورد نظر را از ان استخراج می نماید. نا بتواند نایجه مورد نظر. مثلا واحیانا بتواند به شواهد ی گفتن اینکه مثلا احتمالا حضرت زرتشت تالشی بوده وایگونه تعابیر که یک لغت مشابه با یک منطقه را شابد بشود به ان مکان نسبت. داد. اولا جسارت ایگونه افراد را باید بحساب کمبود بینش تاریخی شهرت طلبی شان گذاست. دوما هر نوری که در ناریکی روشن شود دلیل بر نور هدایت نبست. چه بسیار که گمراهی به بار میاورد..
Peyman Paydar اگر فقیران را شماتت کرده ام پوزش می طلبم
متن گران سنگ جناب رضایی را خواندم . امیدوارم که با دقتی که دارند ، یک باردیگر ، نظری به نوشته ام بیندازند. و نیز داوری خودرا نسبت به آن بسنجند. و این متن رانیز در آن راستا به ارزیابی بگذارند.
درمورد ” مردم کوه پایه نشین آهک لان یا درج ها ” که هیچ نسبتی با ” دروج های خلخال ” ندارند، – ج هم علامت نسبی است مثل کوهج ، این بحث بماند- نوشتم که در دهه های 40 و 50 این ویژگی ها در میان آن مردم وجود داشت. و این مطلب کوتاه صرفا یک گزارش مردم شناسانه بود. و به هیچ وجه مغایرتی با ” بشردوستی ” ما پید ا نمی کرد!
نه پوشش آنها ، نه عیدی گرفتن آنها ، نه دوشاب درست کردن آنها ، هیچکدام مورد اعتراض من نبود. بلکه تنها یک گزارش ساده یا یک انشا ساده در آن مورد که خواسته شده بود نوشتم …حتی از لحاظ فرهنگی و اخلاقی نیز موظف شدم که اگر مطلبی در خور ” تحقیق ” پیدا کردم بازبه محضر آن بزرگوار، عرضه کنم.
آنهایی که به ادبیات من ، آشنایی دارند ، می دانند که اینجانب ، به چه میزان ، در حفظ حریم ها ی اجتماعی ، گروهی ، صنفی و قومی و … تلاش می کنم که از موازین درست خارج نشوم. و هرگاه خارج شوم ، بی گمان خودرا نخواهم بخشید!و تذکر دوستان نیز به جان خواهم خرید!
وازاین که یاد آوری شد که زبان مردم تنیان و آهکلان به زبان ماسوله ای نزدیک تراست . کاملا درست است.زیرا این امرنه تنها در مورد تنیان و آهکلان ، که در تمام جهان ، برای مردمان هم مرز مصداق دارد .
ودرپایان نیزدوست ارجمند و فرهیخته ام ، نوشتند که ” درج و دو شاب درج ” هردو طایفه یا قوم نیستند”!
من هم خودرا نمی بخشم که اگر یک ” کالا ” مثل ” دوشاب ” را با طایفه اشتباه گرفته باشم .چون می دانیم که در آهک لان ، دو محصول خیلی شاخص وجود داشت : دو شاب و آهک !
امروز نه تنها با سوادان و تاجران آهکلانی در مصادر امورهستند، بلکه در همه آن رو ستا ها امروز مردم دارند در جشن ها و عروسی ها از موسیقی های ” متال” و “راک ” و … استفاده می کنند
Zoleykha Saba درود وسپاس بر هر دوبرادر واستاد جناب رضایی فامیل ارجمند واقای پایدار همشهری وهم زبان گرانقدر همیشه شنیده ایم وتجربه کرده ایم که هم صحبتی وهم سفر بودن وهم سفره بودن سبب شناختن هم میشود ویکی خود من تا زمانی که نوشته وافکار شما جنابان را در قالب نوشتاری به دقت نخوانده بودم با پوزش نطرم ودیدم طوردیگری بودولی بر اثر گفت و شنود های مجازی اکنون به راحتی می توانم افکار ونظرات شما را برای خود حلاجی و تجزیه وتحلیل کنم .عرض از این پیش گفتار این است هم آقای پایدار بسیار عالی باز شکافی کردند وهم آقای رضایی بسیار عالی چند واژاه القابی را که در گذشته وشایدم آلان در تالش زبانها رایج است عنوان کردند بله استادان مساله درستش همین است واژه های مرسوم را که در تالش زبانها ناشناخته مانده برای دیگران که نمی دانند ریشه یابی کرده وبدون اهانت ورودر واسی نکته به نکته بگوییم وبگویید ما که خود اختراعش نکردیم ماهم شنیدیم ودیدیم از دیگران و گذشتگان واین خیلی خوب است و تا ابهامی در دل وذهنها نماند باسپاس
Peyman Paydar بانوی گرانقدر! دقیقا همین طوراست که می فرمایید؛ما موظفیم که آموزه های گذشتگان را بکاربگیریم و با حفظ امانتداری ، برآن ها نیز بیفزاییم
Ramezan Niknahad باتوجه به تعریفی که دوستان فرمودند گمان می کنم مردمانی که در فومنات ما آنان را با درج می شناسیم با درج های ماسال فرق می کنند چرا که درج های فومتات به ویژه شولم که در دامنه کوه قرار دارد از نظر سادگی وتمکن مالی پایین تر از غیر درج های همسایه نیستند دوم اینکه به هیچ وجه به عنوان صفت به دلیل سادگی یا فقر یا تولید دوشاب ، درج خوانده نمی شوند بلکه به عنوان طایفه هستند چه باسواد باشند وچه بی سواد ، چه دارا باشند وچه ندار در قدیم درج بودند والان هم با افتخار می گویند تالش درج هستیم . نکته ای دیگر باتوجه به فقر تاریخ مکتوب تالشی ،اگر عزیزی در باره یک مسئله تاریخی با فرض وگمان یا با استناد به گفته ای محققی یا شکافتن واژه ، گمانشی مثبت ارائه نماید به گمانم باید کمی با مساعدت با آن برخورد نمود چرا با فقدان تاریخ تالش همان کورسوی تاریخ تالش هم خاموش میشود . به گمانم هیچ اشکالی ندارد در مورد یک مفهوم تاریخی مانند درج افرادی چون آقای عبدلی آنان را مهاجرین تالش شمالی بپندارد و جناب رضایی آنان را مهاجرین خلخال و جناب پایدار زادگاه اصلی انهارا ماسال بداند اگر هرکدام از آن عزیزان را به دلیل پندارش شان مورد نکوهش قرار دهیم کمی بی انصافی است مخصوصا عزیزی که در بحث ما قرار ندارد و نمی تواند از خود دفاع نماید
Zoleykha Saba بادروداستادان من اسم محل را نمیبرم ولی چند چیز از صفت ونشانه های شناختی که در قدیم معروف بودند یادم مانده یکی این بود که وقتی در شنبه بازار می امدند زنو مرد جثهای ریز داشتند وزنهایشان لباس تالشی از جنس پارچهای چیت می پوشیدند وکمرشان را با چارقد بزرگ در روی لباس می بستند که یک گوشه اش تا زمین می رسید وصورت استخوانی وتکیده وبا ته پوستی رنگ پریده ودرست مردانشان نیز به همین تیپوبا باپوشش شاله خلا واما چرا دوشاب ویا دشاوشان معروف است انها در کوهپایه زندگی می کردند که پراز درختان اربا ویا انبه جنگلی بود بنابراین در پختن دشاو وبعمل اوردن آن مهارت داشتندو باز من فکر می کنم این حرف ج در اخر بعضی این القاب یک پسوند صفتی است در مقیاس کوچک شمردن ویا اینکه بگویند این افراد دیگر غرق در ان محل وصفت وحالات شده باشد مثل فلانی کوهجه یعنی ناب ناب یک فرد کوه نشین است که اشالله در این زمان مردم را با القاب به نظر خودشان کوچک وحقیر نشمارند با سپاس
Zoleykha Saba با پوزش من باتپلت می نویسمکه بسیار مشگل است اگر در نوشتاری اینجانب بی نطمی وجود دارد می بخشید امروز فیلتر شکن لبتابم لج کرده
Zoleykha Saba مندر فرهنگ تالش استاد روانشاد فرامرز مسرور که علاقه زیادی به تالشزبان وتالشان داشت فقط یک جمله دیدم درج تیره ای از اقوام تالشو حالا که ماداریم واژه شکافی میکنیم دیگر به اندازه نطرات وبرداشت ها را فهمیدیم سپاس
Peyman Paydar درمورد “ج” که به دنبال اسم شال ، لرد ،درو، کوه و… آورده می شود. مثل شالج ، لردج ، دروج ، کوهج وووعلامت ” نسبت” است نه علامت ” تصغیر” . ج مثل ی هست . در بعضی اسم ها “ی ” می نشیند مثل ماسالی = ماسل+ی یا کلور+ی= کلوری و در بعضی هم” ی” و هم “ج”. این توان زبان تالشی است که توانسته ، چندتا نسبت را در ادبیات بپیذیرو. وقتی گفته می شود . یوش – منظور محل تو نیما یوشیج – به اهالی آنها گفته می شود. یوشی . ولی وقتی ایج به آن اضافه شد. معلوم شد که می توان گفت اهالی یوش یا ” یوشیج “ها . دراین مورد بازهم سخن فراوان است. ولی ” ج ” درج ربطی به نسبت ندارد. این “ج” جزو اسم است . مثل کاج ، لج، کج…
Ali Massali با پوزش از اقای نیک نهاد عزیز که در بسیاری موارد نوشته های ایشان برایم مستند هستند اما در این کامنت اخر با دو نکته از نظراتشان موافق نیستم اول اینکه هر نویسنده لازم است در متن نوشته های خود مشخص کند که ابا با مطلب نقل قول شده از یک نویسنده ثالث موافق است یا خیر وچنانچه موافق ویا مخالف باشد باید دلیل انرا را ذکر نماید . نکته دوم اینکه ایشان فرموده اند چون اقای عبدلی حضور ندارند نباید در مورد نوشته هایشان به بحث وانتقاد پرداخت در این صورت برای نقد کتاب های مختلف باید نیاز به حضور کلیه نوویسندگان داخلی و خارجی باشد واین امریست غیر ممکن پس چگونه میتوان از نوشته های یک نویسنده انتقاد و نقد وبرسی به عمل اورد ؟ زیرا هیچکدام از انها در جمع ما حضور ندارند ؟ من معتقدم که برای نقد وبر رسی متون یک کتاب به حضور یک نویسنده نیازی نیست مگر در مناظره های تلویزونی که نیاز به پاسخگوئی دارد
Ali Massali در مورد پسوند (ج) با اقای پایدار موافق هستم این پسوند به عنوان پسوند انتساب مکانی در زبان پارسی نیز بکار برده میشود مانند ساوج – ساروج وغیره همچنانکه در زبان ترکی برای منتسب ساختن به یک مکان ویا شهر پسوند( لی ) افزوده میشود مانند هرولی اهل هرو و تبریزلی یعنی اهل تبریز و اردبیل لی وغیره به ویژه انکه در تالش شمالی جمهوری اذربایجان نیز به مهاجرانی که از ماسال به آن نواحی رفته ومستقر شده اند ترک زبانهای جمهوری اذربایجان ان مردم را با پسوند لی وبصورت ماساللی به مردم ماسال گیلان منتسب ساخته اند در حالی که این مکان وان قوم از طایفه تالش هستند نه ترک ومیبایست پسوند ماسالج بران افزوده میشد
Peyman Paydar بازهم درباره درج ها
بحث جناب عبدلی در کتاب تاریخ کادوس ، مارا مجاز کرده است که بی حضورایشان هم مباحث آن به گفتگودرآورده شود. مانند همه کتابها و نوشته ها. ازاینکه هرکس ،درباره تاریخ سرزمینی مطلبی می نویسد ،بایستی مورد قدرانی قرارگرفته شود. اما اگر مبحثی ، به اختلاف برخورد، گذشتن از آن نه تنها روانیست ، بلکه خیانت بزرگی هم محسوب خواهد شد.
اینجانب ، چندان بضاعتی ندارم که بتوانم کتابهای منتشره در مورد تاریخ تالش را به سنجش بگذارم ، شاید این توان ، را هرگز بدست نیاورم ، ولی هرگاه ، بتوانم به پاره ای از آن ها بپردازم ، خواهم پرداخت.
اگر نقدی را که جناب رضایی ،در مورد کارهای آن محقق ارجمند، به میان آورده است ، درست باشد ، بی تردید خطای جبران ناپذیری رخ داده است .
امید که آگاهان به مسئله در جبران خسارت های وارده بکوشند.
و اما درباره درج ، من نه از زاویه ” تیره شناسی ” بلکه از منظر مردم شناسی ،آن هم در سطح نازل ، مطالبی به میان آوردم.
و دریکی از کامنت ها نیز اظهار امیدواری کردم که خوب است که رابطه دقیق و منطقی میان یافته جناب عبدلی بنام ” دراژَ” و ” درج ” خودمان وجود داشته باشد.
Zoleykha Saba با درود پس در مورد حرف ج همان نطردوم من درست است که افراد یک محل ویا منطقه را به آن نسبت می دهند مثل نیما یوشج چون نیما اهل یوش نور مازندران است و اصافه ج اهلیت سکونتی اش را میرساند در صمن استادان گرانقدر شاید شاید بعصی از اهل نطران ومحقین کتابی ودیو…دیدن بیشتر
Ali Massali خانم صبا گرامی کلیه محققین در مسایل مردم شناسی و قوم شناسی و بیوگرافی نیاز به نظرات بنده وشما دارند وگرنه هیچ محققیقی را نمیتوان یافت که برای تحقیقاتش به تمام روستاهای کشور مسافرت نموده و با موضوع مورد تحقیق خود از نزدیک روبرو شود مگر اینکه از دانسته های بنده وشما استفاده کنند .وبرای نقد وبرسی کتب مختلف هم نیازی به حضور نویسنده اش نیست زیرا که ان نویسندگان ممکن است در سراسر جهان پراکنده باشند وگیر اوردن انها برای نقد وانتقاد از نوشته هایشان کاری غیر ممکن و نشدنیست
Zoleykha Saba وشایددر مورد درج هادر این گلواژه بیشتر از همه زمانها نوشتیم و دانستیم ودر دهن ویاد خود ودیگران سپردیم وامیدوارم همیشه استادان گرانقدر حصور عالی داشته باشید سپاس
Ali Massali ادر زمان صفویه گروهی از خلخال به تالش جنوبی تبعید شده بودند که به احتمالاً زیاد درج ها ی ماسال و فومنات از بازماندگان همان طوایف هستند که به علت تبعید ومصادره اموال به مشکلات مالی گرفتار شده بودند انها گویا به همدستی سران طوایف ارشق در سالهای 997 هجری قمری برعلیه شاه عباس صفوی سربه شورش برداشته وبه تالش جنوبی کوچانده شده بودند .
Ramezan Niknahad با درود و سپاس از دوستان ارجمند به ویژه جناب ماسالی عزیز .فرمایش شما کاملن درست است نقد مطالب یک نویسنده در غیابش هم مجاز وهم امری رایج است تاکید اینجانب نه درنفی این نقد بود ، نقد علمی بسیارهم سازنده است گله مندی ما خارج شدن نقد از نوشته نویسنده به شخصیتش بود ، چون اینجانب مطلبی را در مورد واژه (درج) به عنوان یک نظر ثانوی از یک نویسنده محض اطلاع آوردم بدون اینکه شخصا نظری در رد یا پذیرش آن داشته باشم تو ضیح ما تنها به دلیل زیر سوال بردن شخصیت نویسنده تالش بود نه نوشته ایشان ، که من باعث وبانی آن میدان نقد شخصیت او شدم ، طوری که دفاع از آن هم از عهده من خارج است . اگر اینگونه نقد شخصیتی در فضای مجازی رایج شود بدعتی میشود که دیر یا زود به همه می رسد وهیچکس ازآن مصون نمی ماند .
Peyman Paydar مهاجرت کردها به گیلان ومازندران و گرگان و تالش
تاریخ مناطق شما ل مرکزی ایران، در دوره های صفویه و افشاریه شاید مهاجران کرد از نواحی کردستان ایران وآذربایجان و خلخال به شمال ایران است. یکی از مراکز شاخص مهاجر پذیر ، تالش عزیز ماست.
دراین باره بطور پرا…دیدن بیشتر
Zoleykha Saba متاسفانه من با ان تبلت بخوبی نمی توانم بنویسم و دچار چشم درد شدم ولی نمی توانم هم ننویسم اول در مورد ریشو خدایش بیامرزد فکر نکنماز دوره ایهای ما کسی باشد که اورا نشناسد وخیلی هم در بین بچه ها معروف بود هرکسی را می خواستند بتر سانند به او می گفتند ریشوعه سید ا ومه ونه کر بود ونه لال بیچاره چون مجهول ال مکان ومرموز بود وشاید سرگذشتش را اگر بنویسند که من مقداری از انرا نوشتم یک درام باشد خیلی هم مهربان بود وبرادرم خیلی به او توجه می کرد وکتابهایی می اورد که برادرم برایش بخواند که اوبا فارسی ترکی می گفت هر کس این را بخواند بدمدویک کاسه اب هم کنار ش میگذاشت وفوت می کرد جگرش مثل کوه احد میشود با این حال ما بچه بودیم واز او می ترسیدیم
Zoleykha Saba واما چون در گذشته شناسنامه ای نبود یعنی اصلن انقدر برای مردم این مهم مهم نبود بیشتر مردم را به القابی که موروثی بود می شناختند و یا به افرادی از جای دیگر مهاجرت می کردند خود مردم یک لقب هایی میدادند مثل کرد خلخالی اره کش ویا پوسته گیلک ویا……واما این نباید برای ما وقشر جوان امروزی یک ملاک شود که نکند انها افرادی از لحاط شخصییتی پایین بودند بلکه انها افرادی بوندند بسیار زرنگ وکاری وسازنده وخودرا با شرایط زمان ومکان وفق میدادند وچون جماعت کشاورز بعد از کار کشاورزی هیچ کاری بجز آن از دستش بر نمی امد و پوسته گیلک هم به خاطر این می گفتند چون به ییلاق نمی رفتند .برای دانستن این موصوعات لازم نیست به هیچ مرجع ای رجوع کرد جناب پایدار شما که بخوبی مهدیخان محله ا یها را می شناسید برادرم هیبت الله را پیدا کن ایشان سواد ندارند ولی می توانی یک دیوان از اشعاری که حفظدارد ویک تاریخ از داستانها درباره همه ادمهایی در ماسال هستند از اول تا آخرشا ن بدانی با سپاس
Peyman Paydar بانو ی گرانقدر جناب صبا !
در مورد داداش عزیزتان ، خبر خوشحال کننده ای بود ..درود برشما…
و اما در مورد القابی که بکاربردم …خدای نکرده برای کسر شان کسی نبود… لازمه بحث بود. چون در باور ما ، از گذشته کسانی که از خلخال می آمدند…به آنها می گفنیم …” کرد” کمتر می گفتیم : خلخالی …بیشتر می گفتیم کردخلخالی .
این نوشته من ، در ارتباط منطقی با نوشته جناب ماسالی بود. که به درستی تبعیدی هارا مطرح کرده بود. به این ترتیت داشتم ، دلیل هارا می گفتم …
درباره شخصیت افراد، قضاوتی نکردم ، موضوع بحث من ، همان ” عنوانی ” بود که دربالا نوشته بودم …
اگر خدای نکرده به کسی اسائه ادب شده است؛ عذرخواهی می کنم
Zoleykha Saba با درود به همه استادان منهم ایرادی نگرفتم ولی میدانم که کارهاییکه انها انجام می دادند تالشها نمی توانستند انجام دهند یعنی از دستشان بیرون نمی امد وکار را با شرافت مندی را بجای نشتن در چایخانه عار نمی دانستند البته ما مهاجر خلخالی نیستیم ولی من برایشان بیش از اندازه احترام قایلم
Meisam Rezaei با احترام به همه عزیران وسروران.. چند نکته دذ مورد مردمان ساکن در گیلان و بویژه تالش بزر گمان.. در گذشنه نه چندان دور. مثلا در دوران صفوی و مخصوصا سال ۱۲۸۵ اکثر سکنه های گیلان از جمله شهر رشت. وچندبن روستای دیگر اطراف ان بدلیل وبا و طاعون متروکه. وخالی از سکنه شد. واین اتفاق در جاها ی دیگر نظیر ماسال وشاندرمن نیز اتفاق افتاده و اکثر مردمان منطقه از نطر ریشه ای مهاجر بوده که در ماسال ما بجز چند طایفه محدود تقریبا تمام طایفه ها مهاجر مقیم شده هستند. در ماسال هرکدام از ماها که حدود دویست سال به عقب تر رفته و شجرمان را جستجو کنیم می بینیم که اکثرا مهاجر هستیم. ولازم به عرض است که در گذشته نه چندان دور. در ماسال وشاید البته احتمالا تالش مردم به سکل ایل وقبیله وطایفه یی زندگی میگردند و تعداد این طایفه ها هم محدود و مشخص. بود. وبه همین دلیل اسامی فامیل کم جمعیت. اکثرا غبر بومی هستند.. در باره اینکه مردمان تالشی بدلیل بیسوادی در گذشته و چرخش امور مورد نیاز به با سوادها یا به عبارت کار دیوانی و کتابت ونواشتاری اعم از حسابو کتاب وسند نوبسی ومکتب خانه ها. عموما و بطور عمده از اهالی اذر بایجان و بویژه اهالی خلخال بخاطر اینکه در حکومت قجری ها در ان مناطق در این زمینه پیشرفتهای بیستر حاصل شده بود. استفاده شده و ملاها وحتی اطبا ی سنتی. از انجاها می اوردند بنده طبق اطلاعت محدود بعنوان مثال در خانواده ماسالی اقای میرزا تراب یاری بعنوان میرزا جهت کار دبوانی و چندین ملا ی جهت مکتب خانه را میشناسم. و هم اکنون نیز در بسیاری از مناطق انفدر مهاجر زیاد شده که حتی زبان وگویس ملن را تحت تاثیر خود قرار داده مثل هشتپر که همه انرا دیده اند. ودر نتیجه در مورد مردم شناسی در تالش به نطر بنده به تاریخ گذشته مان زیاد نمبتوان استناد کردن وبه سکل جسته وگریخته از کتب تاریخ وادبای ایران وشعرا بزرگ دذ قرون گذسته یک سری مستندات که اساتید مخترم در مطلب ونوشتها یشان از انها نظیر فردوسی یا کتیبه ها و مرحوم کسروی و…….غیره نیر نام برده اند. اما نبود بهداشت وشیوع بیماری ها بسبب نبود دکتر ودرمان از دلایل اصلی مرگ و میر و مهاجرت ها بوده که در این مورد شاهد مثال نیز بسیار فراوان است. واز کشفیات واثار باستانی در امد نبز میتوان به نتایجی رسید . اینگونه است که حدسیات و احتمالات به میان امده و بر مبنای انها قضاوت ها صورت میگیرد و سپس به انها استناد میشود. و این مهمترین موضوع مد نظر بنده است. که نوبسندگان محترم در گرد اوری مطالب بایستی که بسیار دقت و مهارت بخرج داده و تمام تلاشها شان مبتنی بر تحقیقات علمی مستند تحریر شود و گرنه هر حدس وگمان را نوشتن ممکن است در اذهان تشتت و اثر منفی بگذارد و به همین دلیل بنده به کسانی که به اسانی قلم وکاغذ در دست میگیرند و شروع به نوشتن میکنند. را با جسارت و با شهامت میدانم. چون خیلی کار سختی است و رشادت بسیار میخواهد.نوشنن.
Peyman Paydar از متن جناب رضایی خیلی لذت بردم . چون تلاش شده بود با دقت بسیاری سیر جمعیتی ماسال و شاندرمن تبیین شود . ایشان ابراز داشته است که در ماسال و شاندرمن ، جز چند طایفه ، باقی همه مهاجرند . چه خوب بود که نام آن چند قوم را نیزدر تکمیل بحث خویش بیان می کردند
Meisam Rezaei ضمن عرض سلام خدمت اقای پایدار و همه دوستان گرام. بنده بدلیل اینکه احتمال رنجش افرادی از دوستان فضای مجازی را دادم واز طرفی به همان دلیل قطعی نبودن اطلاعات که قبلا نیز بعرض رسید از نام بردن طایفه ها خود داری نمودم.ولی برای مثال از خودم شروع مبکنم. که شجره بنده طبق بررسی که انجام داده ام در اوایل دوره قاجاریه حدودا ۲۳۰ الی ۲۵۰ سال قبل از تالشهای رستم اباد که شغل دامداری وزندگی ایلی داشته اند بدلیل یک قصه درام که صحت وصغم ان فقط به شکل یک قصه مطرح میکنم. واینکه در درگیری طایفه ای بر سر علف چر در ییلاقات گنجه رستم اباد که بخشی از رودبار است. در دعوای دستجمعی گویا از طایفه مقابل کسی کشته میشود و این امر در ان زمان مرسوم به این بوده که یا بایستی یک نفر از طایفه مقابل کشته میشده ویا دختری از این طایفه به عقد طایفه مقابل در می امده که ابن موضوع در ان موقع گمتر از مرگ و سرشکستگی طوایف نبوده. زیرا بدلیل این قصه ساختگی وبه نظر دیگری از همین تحقیقی.که بنده انجام داده ام گستردگی دام وطایفه ها واز طرفی کمبود علوفه و زمینهای علف چرایی برای ادامه دامداری. با توجه محدودیت زمین در قسمت تالش جنوبی ومخصوصا اطراف رودبار که اقلیم خشکی داشته ودر ان دوره درتاریخ ایران چندین خشک سالی وحشتناک نیز داشته ایم. زیرا ماسال بدلیل شرایط اقلیمی بسیار خوب جلگه ای و به جهت داشتن زمینهای نسر به معنی سایه سار وشمالی که کمتر افتاب گیر بوده برای زمان خشکسالی بسیار مناسب میباشد. وبدین گونه اجداد ما از اطراف گنجه رودبار ورستم اباد مهاجرت نموده و در قریه مرکیه بالا کنار چشمه ای زیبا وزیر سایه سار زیبا کوه بلند مرکه کوه که در ان زمان بدلیل شاید معلوم که در نوشته قبلی عرض شد و شاید نامعلوم دگر اسکان گزیدند. و پی از طی دو نسل سپس شاخه ای ازانها که پدر پدر پدر برزگ من میباشد روستای لیپا را از خوانین حاکم تالش خریداری مینماید و باقی مانده های ما در مرکیه ماسال اکنون با فامیلی گنجه ای و معرف به رودباره طایفه زندگی میکنند و ما که در لیپا زندگی میکنیم. بنام پدر بزرگ مان که در زمان خود بازرگان پیله ابریشم وسایر اقلام تجارتی به روسیه از طریق باکو وشهر دوشنبه بوده واز ان طرف نیز مصنوعاتی نزبر سماور وقاشق چنگال برنجی ودیگر مصنوعات جینی الات وشیشه ای و غیره که هم اکنون نیز در منازل برخی از فامیل یافت میشود. با نام رضا اف در ماسال معرف میباشد ودر حین تجارت همزمان با انقلاب اکتبر روسیه شوروی در انجا نیست وکشته شد. ومالالتجاره اش نیز همان جا مصادره گردید. را برای نام فامیل خود انتخاب کردیم.و هر کدام از طایفه های ماسال یک همچنین داستانهایی دارند. و طایفه ای که من دقیق میدانم مهاجر هستند یکی صفوی های میر محله ماسال و اسدی های مهدیخان محله هستند. ودو طایفه که بومی ماسال هستند وشکی نیست. یکی شریفی های طاسکو که از چسلی های ماسال هستند.و فرجی های وشمه سرا.. در این باره حرف وسخن بسیار است.و فکذ میکنم که عزیزان خسته میشوند. باشد تا در این مورد مطالب بیشتری از دوستان ببینیم.
Meisam Rezaei سپاس از حوصله شما
Peyman Paydar جناب رضایی عزیز
منتظر نوشته های خوب شما هستیم
در موارد گوناگون ، مطالب وزین از جناب میثم رضایی خوانده ودیده ام . این بار که با تحقیقات ارجمندشان ، جلوه ای درخشان ، به آن ها داده است . بسیار شادمان شدم.
امید است که ایشان ، دراین راه ، گام های ارزنده تری بردارد.
واین اطلاعات ارجمند خودرا بصورت مکتوب منتشر نماید.
هدف ما در این وبلاگ معرفی فرهنگ مردم تالش و آشنایی هممیهنان گرامی با جاذبههای گرشگری شمال کشور به ویژه گیلان و تالش است