ضرب المثل های تالشی

میانگین ضریب هوشی درمیان ملت های جهان (جدول )

IQ یا ضریب هوشی 
آی کیو IQ یا ضریب هوشی عددی است که میزان هوش یک انسان را مشخص می‌کند.
ضریب هوشی یک نسبت است که از تقسیم سن عقلی بر سن تقویمی ضربدر ۱۰۰ بدست می آید.اگر سن عقلی با سن تقویمی یکسان باشد ،ضریب هوشی ۱۰۰ می شود.ولی در بعضی مواقع در بعضی افراد سن عقلی بیشتر می شود که این فرد هوشی بیشتر از سایر افراد دارد.

برای بدست آوردن سن عقلی راه های زیادی وجود دارد و معمولا کارشناسان از تست های خاصی استفاده می کنند.به گفته متخصصان کسانی که بهره هوشی شان بین ۸۵ تا ۱۱۴ است،هوششان در حد متوسط است که افراد با هوش متوسط ۷۰٪ جمعیت جهان را تشکیل می دهند.اگر بهره هوشی بین ۱۱۵ تا ۱۲۹ باشد به آنها افراد باهوش گفته می شود و اگر بین ۱۳۰ تا ۱۴۴ باشد تیزهوش و افرادی که ضریب هوشی بالاتر از ۱۴۵ دارند جز افراد نابغه به حساب می آیند.

ضریب هوشی ایرانیان
در مورد ضریب هوشی ایرانیان هیچ‌گاه به صورت رسمی و توسط یک موسسه معتبر از یک جامعه آماری ایرانی تست هوش گرفته نشده، اما برخی تحقیقات کشورهای مختلف نشان می‌دهد که ایران با ضریب هوشی ۸۴، از جایگاه متوسط و معمولی در جهان برخوردار است و در بین کشورهای جهان،رتبه ۵۷ را دارد که این رتبه در کتاب ((ضریب هوشی و ثروت ملل)) نوشته پروفسور ((ریچارد لین)) که در سال ۲۰۰۲ منتشر شده است ثبت شده است.

بدون تایید درستی تحقیق بالا ،به نظر شما میانگین ضریب هوشی ایرانیان ساکن ایران به کدامیک نزدیک است ؟
1- بین ۸۴ تا ۱۱۴ (هوش متوسط)
2- بین ۱۱۵ تا ۱۲۹ ( باهوش )
3-بین ۱۳۰ تا ۱۴۴ ((تیزهوش )
4-کمتر از ۸۴

9

 

ضریب هوشی یک مقیاس اندازه‌گیری دشوار برای هوش است بسیاری از مردم هرگز مورد بررسی قرار نمی گیرند در حالی که بسیاری دیگر آن قدر آزمایش می شوند تا نمراتشان بهتر شود.

باهوش ترین انسان تاریخ ویلیام جیمز سایدیس امریکایی در سال ۱۸۹۸ میلادی (۱۲۷۷شمسی) به دنیا آمد .او در یک سالگی نوشتن را یاد گرفت و در ۵ سالگی به ۵زبان رایج دنیا تکلم میکرد و در ۱۱ سالگی استاد دانشگاه هاروارد بود او سر انجام در ۴۶ سالگی در سال ۱۹۴۴ میلادی درگذشت.
 
جالب توجه اینکه ضریب هوشی او ۲۵۰ بوده است با این توصیف که ضریب هوشی انسان معمولی بین ۸۵ تا ۱۱۵ است و این رقم در انسانهای نابغه بین ۱۵۵ تا ۲۰۰ قرار دارد برای مثال ضریب هوشی گالیله را ۱۸۰ تخمین میزنند و ضریب هوشی بیل گیتس بنیان گذار شرکت نرم افزاری مایکروسافت ۱۶۰ است.
نمره میانگین آزمون ضریب هوشی، 100 است. ضریب هوشی اغلب افراد بین 85 تا 114 است. هر نمره ای بالاتر از 140، ضریب هوشی بالا تلقی می شود و نمره ای بالاتر از 160 یک ضریب هوشی نابغه خواهد بود. انیشتین، اندیشمند معروف بر اساس مطالعات پیشین ۲۰۰ امتیاز دریافت کرده بود.
پیش از دیدن جدول ضریب هوشی، بد نیست بدانیم که ضریب هوشی 100، عالی است و بالاتر از آن به معنای تیزهوشی است. از آنجایی که تعداد افراد کم هوش نسبت به تیزهوشان در هر جامعه ای بیشتر است، میانگین ضریب هوشی بیشتر کشورها زیر 100 می شود.  درستی و نادرستی این پژوهش و آمارهای داده شده در آن، برعهده ی دانشمندانی است که این تحقیق را انجام داده اند!
 
ضریب هوشی ملتهای جهان چقدر است؟ (+جدول)-www.jazzaab.ir
 در اینجا فهرست 16 نابغه جهانی که براساس سایت دکتر بتس ضریب هوشی بالاتر از 160 دارند معرفی می شود.

 

16- ایوان ایویچ با ضریب هوشی 169، ملیت: کروات. وی متخصص آزمون های ضریب هوش، مسابقات و آمار است و ریاضی پیشرفته تدریس می کند. وی مسابقات جورچین و دیگر آزمون های تقویت ذهن آکادمیک را بر روی وب سایتش دارد.

15- گائتانو مورلی با ضریب هوشی 169،‌ ملیت: ایتالیایی. مورلی که او را تانی صدا می کنند مهندس و همچنین نویسنده یک کتاب در مورد نظریه نسبیت آلبرت اینشتین است. وی دستکم در 20 انجمن ضریب هوشی بالا عضو است و خودش یک سایت آزمون ضریب هوشی نیز دارد. علایق و سرگرمی های او بازی شطرنج و ماهیگیری است.

14- جورج دل فرسنو ویژو با ضریب هوشی 170، ملیت: اسپانیا. جورج عضو چندین انجمن ضریب هوشی از جمله STHIQ، انجمن جهانی ضریب هوشی و Epidaاست.

13- مایک دمپسی با ضریب هوشی 171، ملیت: انگلیسی. دمپسی دارای مدرک روانشناسی قانون از دانشگاه متروپولیتن لندن است.

12- مارک نیدگر با ضریب  هوشی 171، ملیت- سوئیس. ‌این جوان 20 ساله اهل فرایبورگ سوئیس دانشمند و طراح بازی های رایانه ای است.

11- سانتانو سنگوپتا با ضریب هوشی 174، ملیت: هند. سنگوپتا دارای مدرک MBAو لیسانس مهندسی هوا و فضا است.

10- ودران گلیسیچ با ضریب هوشی 175، ملیت: بوسنیایی. گلیسیچ علاقمند به تلفیق موسیقی، ریاضیات و شطرنج است.

9- پیتر راجرز با ضریب هوشی 175، ملیت: استرالیایی. این نویسنده، فیزیکدان و شاعر 58 ساله بیش از 3000 هزار شعر سروده و کتاب هایی را در زمینه احساسات، شیزوفرنی و آلبرت اینشتین منتشر کرده است. راجرز که لیسانس ریاضی از دانشگاه کویینزلند دارد از صرع و خواندن پریشی رنج می برد.

8- تادایوکی کونو با ضریب هوشی 176، ملیت: ژاپنی. کونو 39 ساله درحال حاضر در ساکاتاشی ژاپن زندگی می کند. علایق وی انجام نوعی بازی ژاپنی، گوش کردن به موسیقی، تماشای فیلم، خواندن کتاب و رمان است.

7- لی هان کیونگ با ضریب هوشی 177، ملیت: کره جنوبی. لی از شهر دائه جون کره جنوبی در حال حاضر دانشجوی پزشکی است. این نابغه 27 ساله عضو دستکم پنج انجمن ضریب هوشی از جمله منسای کره و انجمن ضریب هوشی بالای
OLYMPIQاست.

6- تیم رابرتس با ضریب هوشی 178، ملیت: استرالیایی. رابرتس استاد و رئیس بخش علوم رایانه در دانشگاه کوئینزلند مرکزی در استرالیا است. وی علاقمند به تدریس سیستم های عامل، هوش مصنوعی و برنامه نویسی است و پیش از روی آوردن به تدریس، مشاور نرم افزار بوده است.

5- پاتریک زیمرشید با ضریب هوشی 178، ملیت: آلمانی. این نابغه 30 ساله که در سن 18 سالگی از مدرسه اخراج شد اکنون دانشجوی فلسفه و علوم سیاسی دانشگاه فناوری دارمستات است.

4- کنت فرل با ضریب هوشی 190، ملیت: آمریکایی. فرل، فیزیکدان و عضو چندین انجمن ضریب هوشی است. این نابغه 52 ساله می گوید آزمون های ضریب هوشی یک سرگرمی جذاب طی پنج سال اخیر برای او بوده است.

3- میسلاو پرداویچ با ضریب 192، ملیت: کروات. این استاد 45 ساله ریاضی در شهر زاگرب، مالک و مدیر یک شرکت تجاری کوچک نیز هست. پرداویچ بنیانگذار و رئیس انجمن نخبگان  GenerIQ society است که ایویچ و فرل در آن عضویت دارند. وی علاقمند به موسیقی، فیلم و کتاب است.

2- ریک روسنر با ضریب هوشی 192، ملیت: آمریکایی. دومین مرد باهوش و نابغه جهان یکی از جالب ترین شخصیت های این فهرست را دارد. وی نویسنده چندین برنامه تلویزیونی است و در مسابقه «چه کسی می خواهد یک میلیونر شود؟» حضور داشت.  

1- دکتر اوانگلویس کاتسیولیس با ضریب هوشی 198، ملیت: یونانی. باهوش ترین مرد جهان یک روانپزشک یونانی است که در فلسفه، تحقیقات فناوری پزشکی و داروسازی روانپزشکی نیز تحصیل کرده است. این نابغه 36 ساله از نقاشی، سفر و شنا لذت می برد.

گردآوری از رمضان نیک نهاد

http://kados2.blogfa.com

همه چیز برای دانستن علاقمندان به کوهنوردی

برای انجام یک کوهنوردی موفق باید از نظر جسمی شرایط خاصی داشته باشید؛ البته این بدان معنا نیست که اگر فاقد این شرایط هستید باید به طور کلی قید این کار را بزنید بلکه سعی کنید از مسیرهای راحت تر و کم خطرتر استفاده کنید. بعضی از این شرایط شامل موارد زیر است.

شرایط کوهنوردی

1- ماهیچه های قوی پا

برای کوهنوردی نیاز به ماهیچه های قوی، به خصوص ماهیچه های پا دارید زیرا هنگام بالا رفتن از کوه ماهیچه ها مجبورند وزن بدن و کوله پشتی را تحمل کنند، بنابراین اگر قصددارید در یک مسیر کوهستانی پیاده روی کنید، یک هفته قبل از آن مواد غذایی حاوی منیزینم مانند سیب زمینی و اسفناج را در رژیم غذایی خود بگنجانیدتا از کشیدگی ماهیچه ها پیشگیری کنید. همچنین می توانید از مواد غذایی نمکی مانند بادام زمینی نمکی استفاده کنید.

کوهنوردی،کوه،گردشگری ایران

2- استقامت بدنی بالا

نبض شدید تنفس هنگام بالا رفتن در یک مسیر کوهستانی کم کم با تند شدن شیب افزایش پیدا می کنند بنابراین داشتن استقامت بدنی بالا یکی از مهمترین شرایط جسمی برای پیاده روی کوهستانی است.

3- قدرت تحمل ارتفاع بالا

کسانی که در ارتفاع پایین زندگی می کنند و از نظر جسمی هم کاملا سالم هستند نیز ممکن است در ارتفاعات بالا دچار مشکل شوند زیرا در ارتفاع بالا بدن نیاز به گلبول های قرمز خون بیشتری دارد تا بتواند اکسیژن مورد نیاز را از هوای رقیق بگیرد. در حالت عادی معمولا حدود 24 ساعت طول می کشد تا فرد کاملا با این شرایط سازگاری پیدا کند.

4- قدرت تمرکز طولانی

هنگام پیاده روی در مسیرهای کوهستانی باید حتما حواستان به مسیر پیش رو باشد زیرا در غیر اینصورت ممکن است سکندری بخورید و حتی به پایین پرت شوید. معمولا نوجوانان به دلیل بی توجهی بیشتر در معرض خطر هستند. البته این امر می تواند ناشی از خستگی شدید نیز باشد؛ حتی در حرفه ای ها.

5- چالاکی و چابکی

لازم نیست قهرمان ژیمناستیک باشید اما برای گرفتن بهترین نتیجه باید کمی چالاک باشید. این موضوع باعث حفظ استقلال شما موقع کوهنوردی می شود زیرا دیگر برای عبور از رودخانه یا یک مسیر باریک نیازی به کمک دیگران ندارید.


فوایدکوهنوردی

1- آرامش روحی

قرار گرفتن در دل طبیعت و فراموش کردن مشکلات زندگی عادی یکی از جذابیت های کوهنوردی است. زیبایی و سکوتی که طبیعت به انسان هدیه می کند باعث آرامش روحی و برطرف شدن تنش های روزمره از ذهن می شود. پیشروی به سوی قله باعث می شود گرفتاری ها هر لحظه کوچکتر و فرصت ها بزرگتر به نظر برسند.

2- افزایش اعتماد به نفس

به پایان رساندن کوهنوردی یعنی رسیدن به هدف، مواجه شدن با ترس ها و غلبه بر رقیب قدرتمندی مثل طبیعت. همه اینها در انتها حس پیروزی را در فرد ایجاد می کنند.

3- خواب راحت

کوهنوردی به تنظیم ریتم های طبیعی بدن کمک می کند و باعث خواب راحت تر می شود.

4- کاهش وزن

کوهنوردی منظم در کنار یک برنامه صحیح غذایی می تواند یکی از موثرترین راه های لاغری باشد چون باعث می شود چربی بسوزانید.

کوهنوردی،کوه،گردشگری ایران

5- تقویت دستگاه تنفسی

هنگام کوهنوردی، نیاز فراوان بدن به اکسیژن باعث افزایش زیاد تبادلات ریوی می شود. این مسئله به صورت نفس های عمیق و افزایش تعداد ضربان قلب ظاهر می شود که حجم و ظرفیت شش ها را بالا می برد.

6- تنظیم فشار خون

کوهنوردی آرام و طولانی موجب اتساع رگ های خونی و باعث کاهش مقاومت رگ ها و کاهش فشار خون می شود.

7- پیشگیری از پوکی استخوان

کوهنوردی آرام و طولانی یکی از بهترین فعالیت ها برای افزایش تراکم استخوانی است.

8- بهبود عملکرد دستگاه گوارش

با کوهنوردی، گوارش آسان تر و اشتها بیشتر می شود. همچنین کوهنوردی از تجمع مواد زائد در بدن جلوگیری می کند. به افرادی که دچار یبوست هستند توصیه می شود با برنامه منظم کوهنوردی آرام و طولانی خود را از این ناراحتی خلاص کنند.


چه وسایلی لازم داریم؟

1- عصای مخصوص

تصویر می کنید هنوز آنقدرها پیر نشده اید که برای راه رفتن به عصا نیاز داشته باشید؟ همراه داشتن عصا موقع کوهنوردی امری ضروری است. از عصا می توان به عنوان وسیله ای برای حفظ تعادل، تعیین میزان عمق آب، نشانه گذاری برای جلوگیری از گم کردن مسیرف تکیه گاهی برای استراحت و کمک به عبور از مناطق باریک و خطرناک استفاده کرد. انتخاب یک عصای مناسب به اندازه مهارت استفاده از آن اهمیت دارد. عصا باید دو ویژگی اصلی داشته باشد: الف) خوش دست باشد. ب) بلندی آن باید تا ارتفاع شانه ها باشد. استفاده درست از عصا باعث می شود تا فشار کمتری بر مفاصل بدن وارد شود.

2- کفش مناسب

پاها رکن اصلی پیاده روی هستند؛ بنابراین انتخاب کفش مناسب و راحت از اهمیت فراوانی برخوردار است. کفش تنگ پاها را تحت فشار قرار داده و پیاده روی را به کابوسی وحشتناک تبدیل می کند. همگام خرید کفش نکته های زیر را رعایت کنید:

– پاها باید در کفش کاملا احساس راحتی کنند. ظاهر و مارک تجاری مهم نیستند.

– ضخامت جوراب را نیز در نظر بگیرید زیرا هر چه جوراب ضخیم تر باشد، فضای داخل کفش کوچکتر می شود.

– اگر کفش پای شما را می زند آن را عوض کنید و به حرف های فروشنده توجه نکنید که می گوید «بعدا جا باز می کند» زیرا این اتفاق به این زودی ها رخ نمی دهد.

– کفش خیلی بزرگتر از اندازه پایتان را انتخاب نکنید زیرا بعدا با پوشیدن جوراب های ضخیم نیز اندازه پایتان نمی شود.

– گاهی بعضی کفش ها به دلیل شکل خاصشان به قوزک پا فشار می آورند، به هیچ وجه این کفش ها را نخرید.

کوهنوردی،کوه،گردشگری ایران

3- کوله پشتی

هنگام انتخاب کوله پشتی به این نکته ها توجه کنید:

– کوله پشتی را انتخاب کنید که بتوانید به راحتی آن را حمل کنید زیرا حمل کوله پشتی بزرگ و سنگین بسیار سخت است و به کمر آسیب می رساند.

– در پیاده روی های کوتاه سعی کنید از کوله پشتی ها کوچک استفاده کنید ولی اگر می خواهید چند روزی را در طبیعت بگذرانید، از کوله پشتی های بزرگ استفاده کنید.

– کوله پشتی مناسب است که طول آن از شانه ها تا بالای باسن یا حتی کوچکتر باشد. اگر طول کوله پشتی بیشتر از این باشد، حمل آن به کمر آسیب می رساند.

– وسایل را طوری درداخل کوله پشتی بچینید که سنگینی آن در همه قسمت ها با هم مساوی باشد. بطری های آب و داروها را در جیب های خارجی آ« بگذارید تا در مواقع ضروری دسترسی به آنها آسانتر باشد. غذا و البسه را در بخش های میانی و بزرگتر کوله پشتی قرار دهید.

– در انتها چند بار کوله پشتی را امتحان کنید تا از لحاظ راحتی حمل آن مطمئن شوید. دقت کنیدسنگینی محورهای افقی و عمودی کوله پشتی باید با هم برابر باشند و نباید شانه ها را به سمت عقب بکشند.


اگر نمی خواهید کوهنوردی تان خراب شود…

– پیش از رفتن به ارتفاعات، از راه گزارش های هواشناسی، از وضعیت آب و هوا اطلاع پیدا کنید.

– کیف و لوازم کمک های اولیه همراهتان باشد که اگر اتفاقی افتاد، بتوانید درمان های ابتدایی را انجام دهید.

– اگر بیماری زمینه ای دارید، حتما آن را از قبل درمان کنید یا اگر در برنامه درمان هستید، به دوستانتان اطلاع دهید تا اگر علائمی از آن بیماری برایتان به وجود آمد، نسبت به امدادرسانی اقدام شود.
– قبل از رفتن به ارتفاعات، حتما خانواده تان را در جریان مسیری که می خواهید طی کنید، قرار دهید.

شما کوه نرو!

مبتلایان به مشکلات قلبی عروقی، بیماری های عضلانی، استخوانی و مفصلی. افرادی که زانوهایشان آسیب دیده. مبتلایان به صرع (بدون همراه) و به طور کلی افرادی که فشار بدنی ناشی از کوهنوردی باعث وخیم تر شدن بیماریشان می شود نباید بدون مشورت پزشک کوهنوردی سنگین انجام دهند.

 مجله تندرستی

گردآوری از رمضان نیک نهاد

http://kados2.blogfa.com

روستای دیدنی سه سار صومعه سرا (تصویری )

روستای سه سار از توابع بخش گوراب زرمیخ میرزاکوچک جنگلی شهرستان صومعه سرا در استان گیلان ایران است ..دهیاری وشورای اسلامی روستا :با توجه تصویب قانون انتخابات شورای اسلامی شهر وروستا وانتخاب دهیاربرای روستائیان در مجلس شورای اسلامی واجرای آن توسط وزارت کشور ،مدیریت روستای سه سارتوسط دهیار وبا مشارکت شورای اسلامی روستا می باشد.وتحت نظارت و راهبری بخشداری گوراب زرمیخ وفرمانداری صومعه سرا انجام می شود. موقعیت طبیعی روستای سه سار با مختصات جغرافیایی Y4125642 -X339581 – UTM طول شرقی از نصف النهار گرینویچ 49درجه 11دقیقه و 27 ثانیه عرض شمالی و 37 درجه 15 دقیقه و4 ثانیه در ضلع جنوب شرقی شهرستان صومعه سرا واقع در استان گیلان قرار دارد مساحت روستاحدود ۶ کیلومتر مربع که %۶۰ آن را زمین‌های کشاورزی و۴۰% آنرا باغات شامل (جنگل کاری. صیفی. جالیز. خانه. محوطه. حریم جاده و رودخانه هادربر گرفته است.

روستای سه سار به فاصله ۲۰ کیلومتری از مرکز شهرستان صومعه سرا قرار دارد و به ترتیب از شمال به روستای پشتیر و چالکسر و از سمت شرقی به پشتیر و رودخانه شیرک و از جنوب به روستای تیمور کوه و تطف رودآلیان و از ضلع غربی به روستاهای ملار سیاهورودو توسه کله و چالکسر محدود می‌باشد.

پستی و بلندی
تیمور کوه بلندتر از سه ساربا منظره زیبای دو استخرآب برای آبیاری شالیزارهای بوراق وچشم انداز کفی مزارع تحت کشت در ضلع جنوبی مشرف بر دهستان با ارتفاع ۲۵۰ متر از سطح دریای آزاد قرار دارد و شیب ملایم اراضی سه سار از جنوب امتداد دارد به طوری که تفاوت ارتفاع پست ترین و بلند ترین نقطه در سه سار ۷ متر می‌باشد.درسالهای بعد از انقلاب اسلامی با همت وپیگیری بچه های جهادی سه سار ومهندسی واجرای نقشه کاربری که روی دو آبگیر دامنه تیمور کوه انجام شد دو استخر زیبایی دردامنه تیمورکوه برای بهره برداری مردم ایجاد شد.که امروز مورد توجه ومحل تفریح وگردش خیل عظیمی از مسافران در ایام مختلف سال وبخصوص تعطیلی نوروز وسیزده سال قرار گرفته است.

رودخانه و منابع آب
سه سار از سه طرف محصور در جریان آب رودخانه و کانال آبرسان می‌باشد که به ترتیب رودخانه پلنگ ویر در غرب و شیرک در شرق و کانال آب بر فومنات در ضلع شمالی آن جاری است و رودخانه پلنگ ور از سلسله کوه‌های تالش واز محله های مشکه ،جیرده عباسکوه در ضلع جنوبی دهستان آلیان سرچشمه گرفته است و پس از مشروب نمودن مزارع کشاورزی محله های بوراق ،سلیمان نهر وسیته بیجاراز ضلع شمالی آن واز زیر کانال آب فومنات خارج می‌شودو شالیزارهای بالای کانال فومنات در سه سار ازآب رودخانه پلنگ ویراستفاده می کنند ودر تابستان های خیلی خشک آب کانال فومنات به وسیله پمپاژ به برای شالیزارهای بوراق وسلیمان نهرآبیاری می شود .از طرف دیگر سه سار دارای چشمه سارهای غنی وقدیمی است که در فصول مختلف سال با سرشار و جوشان خود هم خیل عظیم شالیزار های کشاورزی را آبیاری می کند وهم در مسیر بستر مستعدی دارد برای کشت انواع نهال وسبزیجات که در محدوده حیاط خانه های وجود دارد.

آب و هوا
به طور کلی سه سار به سبب قرار گرفتن در ضلع غربی استان گیلان و دامنهٔ کمربند سبز رشته کوه‌های تالش از بام ماسال تا تنیان،سیاه کوه،سفید سنگان،دو وال کوه،دامنه کیش دره،پلنگ دره،عباسکوه وتیمورکوه دارای آب و هوای معتدل با تابستان‌های نسبتاً” گرم و زمستان‌های معتدل و سرد بوده و با میانگین متوسط بارش سالانه ۱۲۶۰میلیمتر و رطوبت نسبی %۸۵ و متوسط دما ۲۲ درجه است و بر اساس آمار ۱۵ ساله ایستگاه هوا شناسی کسما که عمده بارش‌های سالانه در اواخر زمستان و تابستان و اوایل پاییز اتفاق می‌افتد.سه سار همچنین به بهره گیری ارسفره های خوب آب های زیر زمینی دارای یک حلقه چاه عمیق آب آشامیدنی است که همزمان با انقلاب اسلامی به بهره برداری رسید وآلان همه محله ها وفضاهای مسکونی وغیره از این نعمت الهی استفاده می نمایند.

بادهای موسمی
باد گرم پاییز به نام علمی پدیده (فون)یا به زبان محلی گرمه وا که از برخرد آب و هوای گرم شمال با آب و هوای سرد و خشک استان‌های اردبیل. زنجان در ارتفاعات صورت گرفته و در سراسر جلگه گیلان جریان دارد.سه سار را نیز در می نوردد.این باد زمان های قدیم معروف به باد لیلکی جمع کردن بود که از لیلکی برای آذوقه گاوه ها در زمستان در پشت بام ها وتلمبار ها ذخیره می کردند. ونیز باد شمال (دریا وا) که در اواسط ظهر تا عصر در فصول گرم سال می‌وزد.در مسیر به سه سار می رسد ویا نودیگر
باد غربی (خلخال وا) است که در غروب در روزهای آفتابی تابستان از کوه‌های تالش به طرف دشت گیلان می‌وزد.

بارش‌های فصلی
در سه سار مثل سایر مناطق گیلان دو نوع بارش از اهمیت ویژه‌ای بر خوردار است وبقیه باران ها در طول چهارفصل بصورت باران های ریزموسمی ادامه دار است.
1-باران پنجک که از روزهای ۲۹ الی ۳۱ خرداد و اول و دوم تیر با اندکی تغییر می‌بارد
2-باران سه شب لان که در اواسط تابستان به مدت ۳ روز شروع به بارندگی می‌کند.


دلیل های نامگذاری سه سار
براساس مطالعات انجام شده و گفته های تاریخی که از پدران وگذشگان وبصورت سینه به سینه نقل شده است سه سار به معنی سیه سار یعنی محله پرندگان سیاه از نوع سار (سیته محلی) پرنده سیاه بصورت نقطه چین سفید روی مو وپرهای قشنگ آن است که در سه سار فراوان زیست می کنند شاید نماد و عامل اسم گذاری محلی شده است زیرا سه سار محلی پر از سیته سار بوده و به خاطر وفور آن‌ها یک منطقه از مزارع را سیته بجار یعنی مزرعه سارها نامیده اند.
ازطرفی سه سار به دلیل منابع خوب آب زیر زمینی معنی محلهٔ چشمه سارمعروف بودسه سار در گذشته و حال دارای چشمه های پر آب و جاری داشته و دارد که در جنوب مرکز و شمال سه سار جاری بوده و مزارع را آبیاری می‌کردند به خاطر همین چشمه‌ها (سه چشمه سار) سه سار نامیده شده است.ودر یک نقل قول دیگر سه سار را سه حصار نامیده اندچون که سه سار درطول چها رفصل تحت تاثیر بادها وباران های فصلی رشته کوه های سفیدسنگان ودو وال کوه،کوه های پلنگ دره وکیش دره وکوه های عباسکوه آلیان وتیمورکوه قرار دارد.ودر نهایت ییلاق های کوهستانی تورو شوم،خجه دمن ،گردهه سوعه در موقعیت جغرافیایی منطقه مشرف بر سه سار است

از نظر منابع انساني ,عظمت وافتخارات
روستای سه سار ازنظر منابع انسانی داراي كلاس بالاست این محل فرماندار تهران ,فرمانده پليس راهنمايي ورانندگي گيلان فرمانده لشكر رييس جهاد شهرستان ورييس ومعاون اداره اموزش وپرورش , 6استاد دانشگاه,و10مهندس و5پزشک ,و5نویسنده کتاب,وازهمه اين افتخارات بالا تر 9 شهيد و5 ازاده وتعدادي قابل توجه رزمنده وجانباز با درصد بالاي 25درخود دارد

جمعیت،زبان ،نژاد ومهاجرین
روستای سه سار براساس تقسیمات کشوری در حوزه بخشداری سردارجنگل گوراب زرمیخ قرار دارد و براساس سرشماری که مرکز آمار ایران در سال 1390 انجام داده است جمعیت آن 2000نفر (۳۳۸خانوار) بوده‌است مردم این روستا از جمله سفید پوستان هستندکه به دلیل بستر وتوانمندی خوب برنج کاری دراین جا ساکن شده اند .مردم روستا از نظر نژاد سفید پوست از نژادهای خالص اریایی ایرانی که براساس مستندات از نسل کادوسیان غرب وجنوب غربی دریای کاسپین باقدمت بیش از4000 سال که در قدیم به داشتن مردان تنومند شهرت داشتن ,زبان اصلی مردم فارسی وبا لهجه وگویش محلی تالشی صحبت می کنند .سه سار از قدیم دارای کمترین جمعیت مهاجر راداشته است یک خانواراز کردهای مهاجر وتبعیدی کرمانشاه با نام ایلات در همجوار با روستای تطف رود آلیان زندگی می کردند ویک تعداد اندکی هم از ترکی های خلخال بدلیل داد وستد وفروش قالی وخرید توتون با بعضی از سه ساری پیوند خویشاوندی برقرارنمودند.البته جوانان با استعداد وتوانمند نسل اول ودوم سه ساری با برخورداری از تحصیلات عالی دانشگاهی از این روستا مهاجرت کرده اند که در حال حاضر تصدی پست ها ومشاغل مهم مدیریتی در وزارتخانه ها وسازمان ها ی دولتی و خصوصی در سراسر کشور واستان هستند.

فضای آموزشی:
درزمان های قدیم سه سار دارای مدرسه ی نبود اغلب فرزندان مردم روستا از تحصیل محروم بودند وبه دلیل اعتقاد وپیشینه مذهبی فرزندان اهالی در مکتب خانه ی به ختم وآموزش قرآن کریم می پرداختند تا اینکه اولین مدرسه اپتدایی ابومسلم سه سارتوسط اداره فرهنگ صومعه سرا درسه سار دایر شد.و بعد پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی وبا افزایش تعداد جمعیت مدرسه راهنمایی شهید مصطفی خمینی در سه سار افتتاح شد وبه دلیل ثبت نام دانش آموزان روستاهای همجوار در این مدرسه ،فضای آموزشی دبیرستان هم در سه سار دایرگردید.
بازار وفضای صنعتی:روستای سه سار از دیر باز دارای یک بازارچه سنتی بود که محل داد وستدوخرید وفروش تولیدات ودسترنج اهالی روستاهای همجواری نظیر چالکسر،توسه کله و کیش دره،پلنگ دره سیاهورود آلیان ،محله های جیرده،گاو کوه ،مشکه عباسکوه آلیان وتطف رود آلیان وغیره بود که در حال حاضر با محوریت دو کارخانه برنجکوبی وفروشگاه تعاونی روستایی ،سه مدرسه اپتدایی،راهنمایی ودبیرستان وسه باب نانوایی بربری ولواشی وی مرکز بهداشت روستایی و شبکه مخابراتی ودفتر پیشخوان دولت وپست بانک و کارگاه تولیدی لحاف وتشک وتعداد زیادی مغازه های کسب وکار برای اهالی وجود دارد.


مسجد،شهداء وپایگاه بسیج:روستای سه سار دارای دو مسجد است اولی به نام مسجد امام خمینی سه سار که مزین و عطر آگین به شهدای عزیز مردم که در هشت سال دفاع مقدس تقدیم اسلام وقرآن نموده اند ومحل دفن اموات وگذشته گان اهالی سه سار است که غروب های پنجشبه معیاد گاه فاتحه ونذر وصلوات گلباران وعطر پاشی مردم نسبت به این جایگاه مقدس است .

همچنین این مسجد دارای یک خانه عالم نیز دارد که معمولا”در ایام سوگواری محرم وصفرو ایام ماه مبارک رمضان روحانی اعزامی ازسوی سازمان تبلیغات اسلامی در آن استقرار پیدا خواهد کرد. ودیگرمسجد ولی عصر(عج) است که در داخل بازار سه سار قرار دارد و اهالی وبازاریان نمازهای جماعت ضهروعصر ومغرب وعشاء را درآن بجای می آورند با پیروزی انقلاب اسلامی و با مشارکت خودجوش جوانان مومن روستای سه سار وهمزمان باحضور پر شور جوانان سلحشوررزمنده سه ساری در جبهه های حق علیه باطل ،پایگاه بسیج شهید احمد رحمت زاده دراین روستا راه اندازی وافتتاح شده که ودر حال حاضر نیز برنامه های خوبی در زمینه های فرهنگی ،ورزشی ،کوه پیمایی وآموزشی در دست اجراء دارد.

گردشگری سه سار:
روستای به دلیل قرار گرفتن در کمربند سبزجنگلی از بام سبز ماسال تا جلگه تفریحی وحاشیه های جاده خاکی وجنگلی چوکا وچشم انداز طبیعت زیبا در کوه پایه های تنیان،سیاه کوه ،سفید سنگان، دو وال کوه،کیش دره،پنلنگ دره،شلشله دره،جیرده،گاو کوه،مشکه،میجه دره ودنهایت وصل به تیمورکوه و حاشیه های زیبای رودخانه پلنگ ویر ،در فصول مختلف محل فرود وتفریح مسافران وگردشگران زیادی از استان های مختلف کشور است.

شغل وتولید روستا:

شغل اکثرمردم روستای سه سار برنجکاری است که درکنارآن علاوه بر پرورش دام وطیور، دارای باغ های صیفی وبه پرورش نهال ومیوه های مانند سیب،گلابی،خوج،انجیر،انگور،کیوی،پرتقال،عناب،آلوچه،گردو ،زردآلو، ازگیل،بالنگ.. وخیلی از میوه های دیگراقدام می نمایند

از: سایت سه سار

گردآوری از رمضان نیک نهاد

http://kados2.blogfa.com

روستای سه سار

روستای سه سار از توابع بخش گوراب زرمیخ میرزاکوچک جنگلی شهرستان صومعه سرا در استان گیلان ایران است ..دهیاری وشورای اسلامی روستا :با توجه تصویب قانون انتخابات شورای اسلامی شهر وروستا وانتخاب دهیاربرای روستائیان در مجلس شورای اسلامی واجرای آن توسط وزارت کشور ،مدیریت روستای سه سارتوسط دهیار وبا مشارکت شورای اسلامی روستا می باشد.وتحت نظارت و راهبری بخشداری گوراب زرمیخ وفرمانداری صومعه سرا انجام می شود. موقعیت طبیعی روستای سه سار با مختصات جغرافیایی Y4125642 -X339581 – UTM طول شرقی از نصف النهار گرینویچ 49درجه 11دقیقه و 27 ثانیه عرض شمالی و 37 درجه 15 دقیقه و4 ثانیه در ضلع جنوب شرقی شهرستان صومعه سرا واقع در استان گیلان قرار دارد مساحت روستاحدود ۶ کیلومتر مربع که %۶۰ آن را زمین‌های کشاورزی و۴۰% آنرا باغات شامل (جنگل کاری. صیفی. جالیز. خانه. محوطه. حریم جاده و رودخانه هادربر گرفته است.

روستای سه سار به فاصله ۲۰ کیلومتری از مرکز شهرستان صومعه سرا قرار دارد و به ترتیب از شمال به روستای پشتیر و چالکسر و از سمت شرقی به پشتیر و رودخانه شیرک و از جنوب به روستای تیمور کوه و تطف رودآلیان و از ضلع غربی به روستاهای ملار سیاهورودو توسه کله و چالکسر محدود می‌باشد.

پستی و بلندی
تیمور کوه بلندتر از سه ساربا منظره زیبای دو استخرآب برای آبیاری شالیزارهای بوراق وچشم انداز کفی مزارع تحت کشت در ضلع جنوبی مشرف بر دهستان با ارتفاع ۲۵۰ متر از سطح دریای آزاد قرار دارد و شیب ملایم اراضی سه سار از جنوب امتداد دارد به طوری که تفاوت ارتفاع پست ترین و بلند ترین نقطه در سه سار ۷ متر می‌باشد.درسالهای بعد از انقلاب اسلامی با همت وپیگیری بچه های جهادی سه سار ومهندسی واجرای نقشه کاربری که روی دو آبگیر دامنه تیمور کوه انجام شد دو استخر زیبایی دردامنه تیمورکوه برای بهره برداری مردم ایجاد شد.که امروز مورد توجه ومحل تفریح وگردش خیل عظیمی از مسافران در ایام مختلف سال وبخصوص تعطیلی نوروز وسیزده سال قرار گرفته است.

رودخانه و منابع آب
سه سار از سه طرف محصور در جریان آب رودخانه و کانال آبرسان می‌باشد که به ترتیب رودخانه پلنگ ویر در غرب و شیرک در شرق و کانال آب بر فومنات در ضلع شمالی آن جاری است و رودخانه پلنگ ور از سلسله کوه‌های تالش واز محله های مشکه ،جیرده عباسکوه در ضلع جنوبی دهستان آلیان سرچشمه گرفته است و پس از مشروب نمودن مزارع کشاورزی محله های بوراق ،سلیمان نهر وسیته بیجاراز ضلع شمالی آن واز زیر کانال آب فومنات خارج می‌شودو شالیزارهای بالای کانال فومنات در سه سار ازآب رودخانه پلنگ ویراستفاده می کنند ودر تابستان های خیلی خشک آب کانال فومنات به وسیله پمپاژ به برای شالیزارهای بوراق وسلیمان نهرآبیاری می شود .از طرف دیگر سه سار دارای چشمه سارهای غنی وقدیمی است که در فصول مختلف سال با سرشار و جوشان خود هم خیل عظیم شالیزار های کشاورزی را آبیاری می کند وهم در مسیر بستر مستعدی دارد برای کشت انواع نهال وسبزیجات که در محدوده حیاط خانه های وجود دارد.

آب و هوا
به طور کلی سه سار به سبب قرار گرفتن در ضلع غربی استان گیلان و دامنهٔ کمربند سبز رشته کوه‌های تالش از بام ماسال تا تنیان،سیاه کوه،سفید سنگان،دو وال کوه،دامنه کیش دره،پلنگ دره،عباسکوه وتیمورکوه دارای آب و هوای معتدل با تابستان‌های نسبتاً” گرم و زمستان‌های معتدل و سرد بوده و با میانگین متوسط بارش سالانه ۱۲۶۰میلیمتر و رطوبت نسبی %۸۵ و متوسط دما ۲۲ درجه است و بر اساس آمار ۱۵ ساله ایستگاه هوا شناسی کسما که عمده بارش‌های سالانه در اواخر زمستان و تابستان و اوایل پاییز اتفاق می‌افتد.سه سار همچنین به بهره گیری ارسفره های خوب آب های زیر زمینی دارای یک حلقه چاه عمیق آب آشامیدنی است که همزمان با انقلاب اسلامی به بهره برداری رسید وآلان همه محله ها وفضاهای مسکونی وغیره از این نعمت الهی استفاده می نمایند.

بادهای موسمی
باد گرم پاییز به نام علمی پدیده (فون)یا به زبان محلی گرمه وا که از برخرد آب و هوای گرم شمال با آب و هوای سرد و خشک استان‌های اردبیل. زنجان در ارتفاعات صورت گرفته و در سراسر جلگه گیلان جریان دارد.سه سار را نیز در می نوردد.این باد زمان های قدیم معروف به باد لیلکی جمع کردن بود که از لیلکی برای آذوقه گاوه ها در زمستان در پشت بام ها وتلمبار ها ذخیره می کردند. ونیز باد شمال (دریا وا) که در اواسط ظهر تا عصر در فصول گرم سال می‌وزد.در مسیر به سه سار می رسد ویا نودیگر
باد غربی (خلخال وا) است که در غروب در روزهای آفتابی تابستان از کوه‌های تالش به طرف دشت گیلان می‌وزد.

بارش‌های فصلی
در سه سار مثل سایر مناطق گیلان دو نوع بارش از اهمیت ویژه‌ای بر خوردار است وبقیه باران ها در طول چهارفصل بصورت باران های ریزموسمی ادامه دار است.
1-باران پنجک که از روزهای ۲۹ الی ۳۱ خرداد و اول و دوم تیر با اندکی تغییر می‌بارد
2-باران سه شب لان که در اواسط تابستان به مدت ۳ روز شروع به بارندگی می‌کند.


دلیل های نامگذاری سه سار
براساس مطالعات انجام شده و گفته های تاریخی که از پدران وگذشگان وبصورت سینه به سینه نقل شده است سه سار به معنی سیه سار یعنی محله پرندگان سیاه از نوع سار (سیته محلی) پرنده سیاه بصورت نقطه چین سفید روی مو وپرهای قشنگ آن است که در سه سار فراوان زیست می کنند شاید نماد و عامل اسم گذاری محلی شده است زیرا سه سار محلی پر از سیته سار بوده و به خاطر وفور آن‌ها یک منطقه از مزارع را سیته بجار یعنی مزرعه سارها نامیده اند.
ازطرفی سه سار به دلیل منابع خوب آب زیر زمینی معنی محلهٔ چشمه سارمعروف بودسه سار در گذشته و حال دارای چشمه های پر آب و جاری داشته و دارد که در جنوب مرکز و شمال سه سار جاری بوده و مزارع را آبیاری می‌کردند به خاطر همین چشمه‌ها (سه چشمه سار) سه سار نامیده شده است.ودر یک نقل قول دیگر سه سار را سه حصار نامیده اندچون که سه سار درطول چها رفصل تحت تاثیر بادها وباران های فصلی رشته کوه های سفیدسنگان ودو وال کوه،کوه های پلنگ دره وکیش دره وکوه های عباسکوه آلیان وتیمورکوه قرار دارد.ودر نهایت ییلاق های کوهستانی تورو شوم،خجه دمن ،گردهه سوعه در موقعیت جغرافیایی منطقه مشرف بر سه سار است

از نظر منابع انساني ,عظمت وافتخارات
روستای سه سار ازنظر منابع انسانی داراي كلاس بالاست این محل فرماندار تهران ,فرمانده پليس راهنمايي ورانندگي گيلان فرمانده لشكر رييس جهاد شهرستان ورييس ومعاون اداره اموزش وپرورش , 6استاد دانشگاه,و10مهندس و5پزشک ,و5نویسنده کتاب,وازهمه اين افتخارات بالا تر 9 شهيد و5 ازاده وتعدادي قابل توجه رزمنده وجانباز با درصد بالاي 25درخود دارد

جمعیت،زبان ،نژاد ومهاجرین
روستای سه سار براساس تقسیمات کشوری در حوزه بخشداری سردارجنگل گوراب زرمیخ قرار دارد و براساس سرشماری که مرکز آمار ایران در سال 1390 انجام داده است جمعیت آن 2000نفر (۳۳۸خانوار) بوده‌است مردم این روستا از جمله سفید پوستان هستندکه به دلیل بستر وتوانمندی خوب برنج کاری دراین جا ساکن شده اند .مردم روستا از نظر نژاد سفید پوست از نژادهای خالص اریایی ایرانی که براساس مستندات از نسل کادوسیان غرب وجنوب غربی دریای کاسپین باقدمت بیش از4000 سال که در قدیم به داشتن مردان تنومند شهرت داشتن ,زبان اصلی مردم فارسی وبا لهجه وگویش محلی تالشی صحبت می کنند .سه سار از قدیم دارای کمترین جمعیت مهاجر راداشته است یک خانواراز کردهای مهاجر وتبعیدی کرمانشاه با نام ایلات در همجوار با روستای تطف رود آلیان زندگی می کردند ویک تعداد اندکی هم از ترکی های خلخال بدلیل داد وستد وفروش قالی وخرید توتون با بعضی از سه ساری پیوند خویشاوندی برقرارنمودند.البته جوانان با استعداد وتوانمند نسل اول ودوم سه ساری با برخورداری از تحصیلات عالی دانشگاهی از این روستا مهاجرت کرده اند که در حال حاضر تصدی پست ها ومشاغل مهم مدیریتی در وزارتخانه ها وسازمان ها ی دولتی و خصوصی در سراسر کشور واستان هستند.

فضای آموزشی:
درزمان های قدیم سه سار دارای مدرسه ی نبود اغلب فرزندان مردم روستا از تحصیل محروم بودند وبه دلیل اعتقاد وپیشینه مذهبی فرزندان اهالی در مکتب خانه ی به ختم وآموزش قرآن کریم می پرداختند تا اینکه اولین مدرسه اپتدایی ابومسلم سه سارتوسط اداره فرهنگ صومعه سرا درسه سار دایر شد.و بعد پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی وبا افزایش تعداد جمعیت مدرسه راهنمایی شهید مصطفی خمینی در سه سار افتتاح شد وبه دلیل ثبت نام دانش آموزان روستاهای همجوار در این مدرسه ،فضای آموزشی دبیرستان هم در سه سار دایرگردید.
بازار وفضای صنعتی:روستای سه سار از دیر باز دارای یک بازارچه سنتی بود که محل داد وستدوخرید وفروش تولیدات ودسترنج اهالی روستاهای همجواری نظیر چالکسر،توسه کله و کیش دره،پلنگ دره سیاهورود آلیان ،محله های جیرده،گاو کوه ،مشکه عباسکوه آلیان وتطف رود آلیان وغیره بود که در حال حاضر با محوریت دو کارخانه برنجکوبی وفروشگاه تعاونی روستایی ،سه مدرسه اپتدایی،راهنمایی ودبیرستان وسه باب نانوایی بربری ولواشی وی مرکز بهداشت روستایی و شبکه مخابراتی ودفتر پیشخوان دولت وپست بانک و کارگاه تولیدی لحاف وتشک وتعداد زیادی مغازه های کسب وکار برای اهالی وجود دارد.


مسجد،شهداء وپایگاه بسیج:روستای سه سار دارای دو مسجد است اولی به نام مسجد امام خمینی سه سار که مزین و عطر آگین به شهدای عزیز مردم که در هشت سال دفاع مقدس تقدیم اسلام وقرآن نموده اند ومحل دفن اموات وگذشته گان اهالی سه سار است که غروب های پنجشبه معیاد گاه فاتحه ونذر وصلوات گلباران وعطر پاشی مردم نسبت به این جایگاه مقدس است .

همچنین این مسجد دارای یک خانه عالم نیز دارد که معمولا”در ایام سوگواری محرم وصفرو ایام ماه مبارک رمضان روحانی اعزامی ازسوی سازمان تبلیغات اسلامی در آن استقرار پیدا خواهد کرد. ودیگرمسجد ولی عصر(عج) است که در داخل بازار سه سار قرار دارد و اهالی وبازاریان نمازهای جماعت ضهروعصر ومغرب وعشاء را درآن بجای می آورند با پیروزی انقلاب اسلامی و با مشارکت خودجوش جوانان مومن روستای سه سار وهمزمان باحضور پر شور جوانان سلحشوررزمنده سه ساری در جبهه های حق علیه باطل ،پایگاه بسیج شهید احمد رحمت زاده دراین روستا راه اندازی وافتتاح شده که ودر حال حاضر نیز برنامه های خوبی در زمینه های فرهنگی ،ورزشی ،کوه پیمایی وآموزشی در دست اجراء دارد.

گردشگری سه سار:
روستای به دلیل قرار گرفتن در کمربند سبزجنگلی از بام سبز ماسال تا جلگه تفریحی وحاشیه های جاده خاکی وجنگلی چوکا وچشم انداز طبیعت زیبا در کوه پایه های تنیان،سیاه کوه ،سفید سنگان، دو وال کوه،کیش دره،پنلنگ دره،شلشله دره،جیرده،گاو کوه،مشکه،میجه دره ودنهایت وصل به تیمورکوه و حاشیه های زیبای رودخانه پلنگ ویر ،در فصول مختلف محل فرود وتفریح مسافران وگردشگران زیادی از استان های مختلف کشور است.

شغل وتولید روستا:

شغل اکثرمردم روستای سه سار برنجکاری است که درکنارآن علاوه بر پرورش دام وطیور، دارای باغ های صیفی وبه پرورش نهال ومیوه های مانند سیب،گلابی،خوج،انجیر،انگور،کیوی،پرتقال،عناب،آلوچه،گردو ،زردآلو، ازگیل،بالنگ.. وخیلی از میوه های دیگراقدام می نمایند

از: سایت سه سار

گردآوری از : رمضان نیک نهاد

http://kados2.blogfa.com

نقشه شهررشت وسایر شهر های استان گیلان

برای ورود به سایت نقشه رشت  بر روی عکس زیر کلیک کنید …

گردآوری از رمضان نیک نهاد

http://kados2.blogfa.com

نقشه آنلاین استان گیلان مرکز رشت

برای ورود به سایت نقشه رشت  بر روی عکس زیر کلیک کنید …

راهنمای سفر به صومعه سرا

صومعه­ سرا ، در 23 کیلومتری غرب شهرستان رشت واقع شده است که از شمال به بندرانزلی و رضوان شهر واز جنوب به فومن مرتبط است. ناهمواری­ها، جلگه و دشت صومعه سرا از شمال به تالاب انزلی و جنگل­های مناطق تالابی و از جنوب به دشت حاصلخیز و مزارع برنج فومن و در قسمت غرب به مناطق کوهپایه­­ای و جنگلی ماسال محدود می باشد لازم به ذکر است که حدود تقریباً 55 درصد از تالاب انزلی در محدوده این شهرستان  قرار دارد.

شهرستان صومعه­ سرا از مناطق زیبا و دیدنی استان گیلان است که به دلیل ناشناخته بودن از دید مسافران و حتی مردم این شهرستان دور مانده است. ناشناخته ماندن این شهرستان موجب شده تا نتواند به عنوان یک منطقه گردشگری برای مسافران جاذبه داشته و دیدنی به نظر آید.  مواردی از این جاذبه ها به این قرار می باشد:

 

 

شهر 1200 ساله هفت دغنان ؛ نمادی از تاریخ کهن صومعه‌سرا

این محوطه تاریخی دربخش مرکزی، دهستان ضیابر و روستای بهمبر قرار دارداین شهر قدیمی و تاریخی که به گفته باستان‌شناسان حداقل ۱۲۰۰ سال قدمت دارد در منطقه گسکر صومعه سرا قرار دارد و در گذشته مرکز حکومت گسکرات بوده است.
ویرانه‌ها و خرابه‌های به جا مانده شهر تاریخی هفت دغنان نشان از یک منطقه باستانی دارد. در سال 1382 باستان‌شناسان بقایایی از یک گورستان دوره اسلامی را در آن شناسایی کردند.
در این گورستان، اجساد به صورت نامنظم دفن شده بودند که بنا بر فرضیه باستان‌شناسان این امر به دلیل وقوع حادثه‌ای همچون زلزله، بیماری یا جنگ اتفاق افتاده است.
در سال ۱۳۸۲ بخشی از این منطقه که در حدود 60 هکتار بود و بقایای یک شهر تاریخی را در برداشت، در فهرست آثار ملی کشور به ثبت رسید.
این شهر تاریخی در سال ۱۳۸۵ توسط کارشناسان سازمان میراث فرهنگی مورد کاوش قرار گرفت. آنها بقایایی از سه پل خشتی، دو حمام قدیمی، دیوارهای دفاعی یک قلعه تاریخی و بخش منتهی و مسکونی و همچنین جاده‌های سنگفرش این شهر تاریخی را شناسایی کردنداین محوطه بقایایی از یک شهر وسیع دوره اسلامی است، که امروزه در میان پوشش گیاهی انبوه از چشم دور مانده است. در چشم‌اندازهای این محوطه آثاری از برجستگی‌های مربوط به ابنیه قدیمی که پوشیده از گیاهان و درختچه‌های جنگلی است دیده می‌شود که احتمالا بقایای آثار معماری این شهر تاریخی است.
در این میان سازه‌هایی از بقایای سه پل خشتی که بر روی رودخانه های بهمبر، ساخته شده مشاهده می‌شود. همچنین بقایایی از سازه‌ای که در نزد اهالی منطقه به حمام هفت دغنان شهرت دارد، از همه بهتر باقی مانده و جزئیات معماری آن قابل تشخیص است.
این منطقه تاریخی تا زمان فتحعلی‌شاه قاجار منطقه وسیع گسکر شامل زمین‌های گسکر و خاک ماســال، شــانــدرمن و تالــش دولاب می‌شد و مرکز حکومت این سرزمین حاصلخیز شهر گسکر یا گوراب بود که همان هفت دغنان امروزی محسوب می‌شود و آثار تاریخی آن نیز در زیــر ریشه‌های درختان جنگلی منطقه هفت دغنان مدفون شده بودند.
از آثار تاریخی بدست آمده در این شهر تاریخی می‌توان به انواع مهرها و انگشتر مردانه و سکه‌هایی از جنس مس و روی و پیه سوزهای سفالی و چراغ‌های روغنی و کوزه‌های گلی بزرگ که برای تدفین از آن استفاده می‌کردند و همچنین کوزه‌های سفالگری و آجرپزی و کارگاه‌های شیشه‌گری و آهنگری و قبرستان‌های قدیمی اشاره کرد.
هدف از آغاز کاوش در شهر هفت دغنان، تعیین حریم این محوطه باستانی و بیرون آوردن بقایای به جای مانده از دوران سکونت شهر بوده است. شواهد باستان‌شناسی نشان می‌دهد که این شهر در دوره سکونت خود به صورت دایره‌ای شکل بوده و مناطق مسکونی، میان دو رودخانه که با دو پل خشتی به هم مربوط می‌شدند، قرار داشته است.
باستان‌شناسان در یکی از گمانه‌هایی که در مرکز شهر هفت دغنان زده شد با بقایای زیاد دکان و مغازه‌های آهنگری و سنگ فروشی مواجه شدند و در این محدوده نیز سکه‌های از دوره صفوی به دست آمد. آنها تصور می‌کنند محل کشف شده به احتمال قوی بازار این شهر تاریخی بوده است.
باستان شناسان پس از کشف بازار شهر مدفون هفت دغنان متوجه شدند، کف این بازار و مغازه‌ها سنگ فرش بوده است. در کنار این بازار یک حمام قدیمی کشف شده بود که مشخص شد به بازار تعلق دارد.همچنین با توجه به آثار به دست آمده در این شهر که شامل آجر، سفال، شیشه، کاشی، استخوان و فلز است، باستان شناسان به این نتیجه رسیده‌اند که شهر تخریب شده، در گذشته دارای ساختمان‌های بسیار مجلل و زیبا بوده که در راه توسعه و پیشرفت گام برمی‌داشته است.

 

 تالاب سیاه درویشان و نرگستان 

وجود تالاب سیاه درویشان و نرگستان از ویژگی‌ های منحصر به فرد شهرستان صومعه سرا است که در قسمت شمالی این منطقه قرار گرفته و از نظر زیست محیطی، سیاحتی و اقتصادی دارای اهمیت ویژه و زیستگاه گونه‌های مختلف پرندگان بومی و مهاجر و انواع آبزیان است. این تالاب دارای ظرفیتهای بالقوه متعددی است که یکی از آنها ارزش چراگاهی حاشیه تالاب است. در حاشیه تالاب افراد زیادی زندگی می‌کنند که اساس معیشت آنان کشاورزی مبتنی بر برنج، صیفی جات، توتون و نیز فعالیتهای جنبی صید، شکار و دامداری مبتنی بر پرورش گاو و گاومیش است.از مهمترین رودخانه‌هایی که به این تالاب می ریزند می‌توان به ماسوله رودخان، قلعه رودخان، پسیخان و… اشاره کرد. تالاب صومعه سرا از نظر زیست محیطی بسیار حائز اهمیت است. شهرستان صومعه سرا به دلیل قرار گرفتن در حاشیه جنوبی تالاب انزلی، سالانه پذیرای پرندگان مهاجری از قبیل کیلار، فیلوش، خوتکای پرسفید و معمولی است که به لحاظ بین المللی نیز دارای اهمیت بسیاری است و هر ساله تعداد زیادی از گردشگران و محققان بین المللی را به سوی خود می کشاند.این تالاب در فاصله تقریبی ۲۳ کیلومتری مرکز استان قرار دارد. از چهل رودخانه جاری در گیلان بیش از ۱۰ رودخانه کوچک و بزرگ در شهرستان صومعه سرا جریان دارد که جملگی از ارتفاعات شهرستان‌های ماسال و فومن سر چشمه گرفته و پس از طی مسافتی و عبور از روستاهای متعدد به تالاب منتهی می‌شوند.

براي رفتن به تالاب هاي  سیاه درویشان و نرگستان صومعه سرا باید به سمت هنده خاله حرکت کنید. در مسـیر بـه سمت تالاب در اطراف درختان صنوبر به وفور دیده می شوند. مسیر پر از دشـت هـاي زیبا ، شالیزارهای برنج و درختان صنوبر است. در 5 کیلومتري صوفیان ده، ورودي سـیاه درویشان تالاب گل لاله قرار دارد. برای رسیدن به تالاب سیاه درویشان باید از پل رودخانه در 5 کیلومتری روستای سیاه درویشان عبور کرد و سپس با قایق به تالاب رفت. این تالاب در ادامه تالاب انزلی قرار گرفته و تحت حفاظت سازمان محیط زیست قرار دارد.

 

پناهگاه حیات وحش سلکه

منطقه پناهگاه حیات وحش سلکه بر اساس مصوبه شماره 15 مورخه 17/10/1349 در محدوده ای به مساحت 360 هکتار به عنوان پناهگاه حیات وحش تعیین گردید که در قسمت جنوبی تالاب انزلی و در محدوده شهرستان صومعه سرا قرار دارد که از شمال به تالاب از جنوب به حاشیه مزارع روستاهای هنده خاله و صوفیانده از غرب به رودخانه هنده خاله و از شرق به رودخانه ترابخاله محدود است. این منطقه در عرض شمالی 27 درجه و 20 دقیقه و طول شرقی 49 درجه و 25 دقیقه قرار گرفته است ارتفاع این منطقه از سطح آبهای آزاد 20 الی 24 متر در نوسان است.

 پناهگاه حیات وحش سلکه یکی از تالابهای با ارزش شمال کشور است که سالانه تعداد متنابهی از پرندگان مهاجر در این تالاب زندگی می نمایند. بخش یاز این منطقه به صورت تالابی و بخشی دیگر آن بصورت چمنزار و مرتع بوده که از نظر زیستگاه انواع غازها فوق العاده حائز اهمیت و موردنظر بوده که در طول سالیان متمادی در اثر پایین رفتن سطح آب دریای خزر و در نتیجه پائین رفتن سطح آب تالاب انزلی منطقه سلکه نیز با خطر نابودی مواجه گردید که در سال 1354 مطالعاتی در زمینه جلوگیری از نابودی این منطقه با ارزش انجام گرفت که درنهایت جهت احیاء این منطقه یک سد خاکی در ضلع شمالی منطقه حد فاصل رودخانه هنده خاله و ترابخاله به طول 2400 متر به عرض 6 متر در پایه و 3 متر در تاج و ارتفاع 5/1 متر احداث گردید تا در طول فصل مهاجرت پرندگان به این تالاب نزولات جوی را در خود ذخیره نموده و محیط زندگی پرندگان در آن حفظ گردد. اما در طول دو الی سه سال گذشته در نتیجه بالا آمدن سطح آب دریای خزر و تالاب انزلی سطح آب پناهگاه سلکه نیز افزایش یافته به طوریکه کلیه سطح منطقه حالت تالابی بخود گرفته و نقاطی که قبلاً بصورت چمنزار و مرتع بود کاملاً از بین رفته که در نتیجه این تغییرات زیستگاهی جمعیت غازهای مهاجر نسبت به گذشته فوق العاده تقلیل و جمعیت گونه هایی دیگر که با محیط آبی منطقه سازگاری بیشتری دارند بهمان نسبت افزایش یافته است.مسیر رسیدن به حیات وحش سلکه:  رشت – پیربازار – روستای شیخ محله – هندخاله – حیات وحش سلکه.با عبور از این مسیر و با مشاهده مناظر زیبا و شالیزارهای برنج در دو طرف جاده روز به یاد ماندنی را سپری خواهید کرد.

 

منطقه حفاظت شده سیاه کشیم

به طوری که گفته می‎شود سال‏ها پیش  یک عروس را از روستای اسفند (واقع در ساحل جنوبی این منطقه) به روستای آبکنار (که درکناره شمالی قرار دارد) با قایق می‎بردند که بر اثر وزش باد شدید قایق واژگون شده و عروس (که در زبان محلی «گیشه» خوانده می‎شود) در آب غرق می‎شود. لذا این منطقه به منظور حفاظت، توسط سازمان شکاربانی و نظارت بر صید سابق، انتخاب شد، با توجه به مشابهت واژه گیشه با نام کشیم (یکی از پرندگان آبزی است که برای زمستان گذرانی به این سامان مهاجرت می‎نماید) عنوان سیاه کشیم جهت این منطقه برگزیده شد.

با توجه به این که ایستم مورد نظر از هیچ نقطه دیگری با مرداب انزلی ارتباط ندارد لذا می‎توان آن را به صورت ایستم جدایی در نظر گرفت. تالاب سیاه کشیم بین دو طول خاوری 49 درجه و 17 دقیقه و 49 درجه و 25 دقیقه و عرض‎های شمالی 37 درجه و 22 دقیقه و 37 درجه و 27 دقیقه قرار گرفته است. این پهنه آبی محدود است از شمال به خشکی ماه روزه – که به صورت شبه جزیره‏ای میان سیاه کشیم و مرداب انزلی استقرار یافته است – از خاور به تالاب انزلی و رودخانه سیاه درویشان، از جنوب به محدوده روستاهای لاکسار، نرگستان، چومثقال، گاو کده، کلسر، اسفند و مزارع شمالی چکوور و بالاخره از مغرب به مزارع ضیابر، مازران محله بهمبر و مزارع جنوبی ویشکا، از لحاظ تقسیمات کشوری محدوده مورد نظر در حوزه شهرستان‎های بندر انزلی و صومعه ‏سرا قرار دارد.

 

تنیان بهشت بی بدیل غرب  گیلان

 منطقه کوهپایه‌ای تنیان در بخش میرزا کوچک گوراب زرمیخ و در فاصله 45 کیلومتری از رشت و 17 کیلومتری صومعه سرا واقع شده و عبور رودخانه‌های زیبا از آن سرسبزی خاصی به این منطقه جنگلی و کوهستانی  بخشیده است. در ابتدای جاده اسفالته بسمت تنیان منطقه کتال شاه واقع شده که  پوشش انبوهی از درختان جنگلی آنرا فراگرفته است ,تنیان منطقه‌اي توریستی بوده و داراي چشم‌اندازی زیبا از کوه در سمت چپ جاده است، در این روستا استخري بسیار زیبا دیده می‌شود که با پوشش جنگلی بسیار زیبا آراسته شده است. کمی بالاتر غار خونابکش دیده می‌شود،این غار دارای دهانه کوچکی می‌باشد و افراد زیادی از آن بازدید نمی‌کنند بالاتر به دشت پلنگان می‌رسیم که پوشیده از درختان صنوبر وتوسکا است. پس ازآن روستاي سیاه‌کوه قراردارد که در آن پارك جنگلی دیده می‌شود و این جنگل پوشیده از درختان افرا , انار، آلوچه، ازگیل و باغ کرف میباشد این منطقه نقش ییلاق را براي جلگه‌نشینان صومعه‌سرا بازي می‌کند و مردم براي گذران اوقات فراغت به این محل می‌آیند. این محور داراي روستاهاي پراکنده و زیادي است که در کنار جاده و کوهپایه استقرار دارند. خانه‌هاي روستایی سنتی است وزیبا. دو منطقه زیبا در این محور وجود دارد؛ یک راه به سمت روستا و غار خونابکش،  نارنج‌پره و راه دیگر به سمت تنیان می‌روددر مسیر محله ی تنیان بنای بانام سردابه واقع شده که یک بنای منفرد هشت ضلعی می باشدودر حال حاضر حدود نیمی از ان تخریب شده است. از سوی دیگر بعد ازغار نارنج‌پره،  روستاي سیاه خانی است که امامزاده گرد کوه در آن قرار دارد. در ضلع مقابل آن امام زاده دوال کوه  (دوعالم کوه) قرار دارد.

 

مناره آجري گسکر بناي برجاي مانده از دوره سلجوقي

 مناره آجري گسکر (مناره بازار)، يکي از زيياترين و در عين حال با شکوه ترين بناهاي برجاي مانده از دوره سلجوقي است که در 9 کيلومتري غرب شهرستان صومعه سرا و بر سر راه دهکده جاده کنار به مناره بازار بنا شده است.

 اين مناره که در مسير راه جاده شاه عباسي قرار گرفته است يکي از مهمترين آثار تاريخي گيلان زمين به شمار مي رود. مناره گسکر شکلي شبيه مخروط داشته و مقطع اين مناره دايره اي شکل بوده که با حرکت به سمت بالا از قطر اين مناره کاسته مي شود، محيط اين مناره در سطح زمين 19 متر و قطر آن در قسمت پائين مناره هفت متر و در فوقاني مناره به 2.35 سانتيمتر مي رسد که با احتساب ضخامت 1.30 سانتيمتري ديوار قطر داخلي مناره در ارتفاع 10 متري از سطح زمين به 2.5 متر مي رسد.

 ارتفاع اوليه مناره 30 متر بود، پنج متر آن بر اثر شرايط جوي و آب و هوايي منطقه و 13 متر آن به دليل زلزله سال 1369 فرو ريخت و تنها 12 متر از مناره بر جا مانده است. مناره آجري گسکر از آجر و ملات ساروج ساخته شده است از مصالح به کار رفته در اين مناره مي توان به آجرهاي مربع شکل به ابعاد 20 در 20 در پنج سانتيمتر و ملات ساروج اشاره کرد.

 تنها تزئين اين مناره دو رديف آجر کاري تزئيني با نقوش هندسي بوده که به دليل فرو ريختن قسمت فوقاني مناره مشاهده نيست و در بقيه قسمتها کاملا ساده و بدون آرايش است، تنها راه ورود به مناره از طريق يک در ورودي است که در قسمت جنوب غربي مناره واقع شده و با قوسي زينت گرفته است و تنها راه رفتن به بالاي مناره پله هاي مارپيچي است که توسط يک ستون نگهدارنده در وسط به ابعاد 10 در 90 سانتيمتر ايستايي يافته است.

 هشت متر از اين مناره به همان فرم و شکل اوليه مرمت شده است و هم اکنون ارتفاع مناره به 20 متر مي رسد. ساختمان اين مناره طبق نوشته رابينو در کتاب دارالمرز به نقل از خوچکو به چهل گوش چمني نسبت مي دادند، ولي از نظر تاريخي صحت اين موضوع اثبات نشده است و از سوي به روايات محلي سازنده اين مناره ( چهل گوشي چمني ) شخصي بوده که زماني با اقتدار حکومت مي کرده و اعلام داشته که قصد دارد با خدا مبارزه کند و براي صعود به آسمان دستور ساخت چنين مناره اي را داده است.

 مناره مذکوردر زمان سالم بودن خود يکي از عجايب معماري استان گيلان قلمداد مي شد، زيرا بندرت بناي مرتفعي در هواي باراني گيلان استقامت و پايداري در مقابل عوامل جوي را از خود نشان مي دهد ولي از نظر بهره برداري احتمالا اين بنا جهت ديد باني ، بدست آوردن دقيق طلوع و غروب خورشيد و يا اشاعه شعائر مذهبي ( اذان ) استفاده مي شده است .

 مناره ديگري شبيه اين مناره در روستاي کلده فومن قرار دارد و در محوطه منزل مسکوني يکي از روستائيان واقع شده است که آجرهاي آن به دليل شرايط آب و هوايي از بالا فرو ريخته و از پائين نيز به دل خاک فرو رفته است و تنها قسمت باقيمانده و ايستايي اين مناره که مشهود است به چهار متر مي رسد، همين قسمت باقيمانده نشاندهنده سبک معماري و شباهت فوق العاده زياد اين دو مناره است تا جائيکه اهالي معتقدند اين دو مناره توسط يک راهروي زيرزميني به هم متصل بوده اند.

 

 پل تاریخی گوراب تولم بر جای مانده از دوران قاجاریه

این پل تاریخی که در فهرست آثار ملی کشور به ثبت رسیده است در منتهی الیه شمال غربی روستای گوراب تولم صومعه سرا بر روی یکی از شاخه های فرعی رودخانه گازروبار و در جهت شرق به غرب قرار دارد.

جهت پل شرقی غربی به طول ۱۷ متر و عرض سه متر و دارای یک دهانه با قوس جناغی است، جان پناه جنوبی تقریبا سالم مانده و ارتفاع آن ۸۰ سانتیمتر و عرض آن ۵۰ سانتیمتر است در حالیکه جان پناه شمالی پل تا ۸۰ درصد تخریب شده که ارتفاع باقی مانده جان پناه در ضلع شمالی در بعضی نقاط به ۳۰ سانتیمتر می رسد.

کف گذرگاه پل در گذشته سنگ فرش بوده و قسمتهای زیادی از آن بر اثر تردد وسایل نقلیه از بین رفته است، آثاری از قسمتی از قوسی کوچکتر در ضلع شرقی پل مشهود است و به تبع وجود دهانه هایی دیگر را در ساختار پل اشاره می کند که با کمی کاوش و خاکبرداری از اطراف پل این امر نیز ممکن می شود.

آجر های بکار رفته در ساختمان پل به ابعاد ۵×۲۳×۲۳ سانتیمتر بوده و ملات بین آنها از نوع ساروج است، اندازه دهانه اصلی پل ۲٫۸ متر و فاصله سطح آب تا روی ضخامت قوس دهانه اصلی به ۸۵٫۴ متر می رسد.

پیش بینی می شود پل خشتی گوراب با توجه به وضع موجود بقایای آن تا ۱۵متر در ضلع شرقی و ۹ متر در ضلع غربی امتداد داشته باشند، این پل در حال حاضر راه ارتباطی روستاهای گوراب و خراط محله بوده و فاصله آن تا شهر تولم نیز پنج کیلومتر است.

 

 مُرغانه پُرد

 این پل تاریخی در ۲۵۰ متری شمال غرب روستای خطیبان و ۵۰۰ متری شرق روستاهای چنه‌سر و چوبه از توابع صومعه‌سرا واقع شده است. مُرغانه پُرد که در اصطلاح گیلکی به پل­­‌های تخم مرغی شکل می­‌گویند، بر روی رودخانه گازوربار در بخش مرکزی شهر صومعه‌­سرا قرار دارد. این پل دارای یک چشمه­ اصلی و دو چشمه­ جانبی است و در وضعیت حفاظتی خوبی است و هنور مورد استفاده اهالی محل برای عبور و مرور، حتی با وسایل نقلیه است.

 

 پل گازروبار یادگاری از دوران صفویه

این اثر در تاریخ ۱۲ آذر ۱۳۷۵ با شمارهٔ ثبت ۱۷۸۱ به‌عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است. از ماندگار های دوره صفوی در جاده رشت به صومعه سرا واقع است و در حاشیه­ی شرقی این شهر  و در کنار پل آهنی جدید الحداث و در ارتفاع 16  متری نسبت به سطح دریا قرار داردو به دستور حاج یوسف بلگوری در دوره قاجار باز سازی گردید. این پل دارای یک چشمه­ی اصلی در مرکز و چهار چشمه­ی فرعی در دو طرف است. پهنای چشمه­ی  اصلی پل حدود 1 متر، طول این پل 5/48 و عرض آن 5/4 متر و بر روی رودخانه­ی گازربار قرار دارد. مصالح ساخت این پل تماماً از آجر به ابعاد 5× 19× 19 سانتی­متر است. روگذر پل از  هر دو سو دارای شیب ملایمی به سمت مرکز پل است. در سال­های اخیر این پل مرمت شده و اکنون در وضعیت حفاظتی خوبی قرار دارد .

 

پل خشتی بر روی رودخانه واویلا

 بقایایی از پل آجری یک دهنه ای بر روی رودخانه ی واویلا وجود دارد که واسطه ی ارتباطی واحد های مسکونی دو سمت رود است. این پل در فاصله ی تقریبی ۷۰۰متی شمال و شمال شرقی مقبره خوری سو و روی رودخانه واویلا و در موقعیت جغرافیایی ۳۷ درجه ، ۲۸ دقیقه، ۲٫۶ ثانیه عرض شمالی و ۴۹ درجه، ۱۱ دقیقه ۵۴٫۷ ثانیه طول شرقی و در ارتفاع ۱۳ متری نسبت به سطح دریا قررا دارد. جهت پل شرقی- غربی است و از مصالح آجر با ملاط ساروج بنا گردیده است.پایه های پل در سمت غرب سالم و در ضلع شرقی آن تخریب شده است. در پی پل از مصالح قلوه سنگ های رودخانه ای به همراه ملات گل استفاده کرده اند و بدنه ی آن از آجر با ساروج سخت است. این پل در مسیر جاده ی سنگ فرش قرار دارد و از یک طرف مستقیما به بقعه ی سید شرفشاه می رسد و هم اکنون به جاده ی میرزا کوچک خانی معروف است. این پل در محلی که عرض رودخانه بسیار کم است سنگ چین پلکانی در پی پل وجود دارد که احتمالا موجب استحکام بیشتر پل می شد. در ارتفاع تقریبا ۶۰ سانتی متری ز سطح آب قوس آجری دهنه ی پل آغاز و به جناق در راس منتهی می گردد.

 

پردسر يا خشت پل بزرگ

پل آجري بزرگيست نزديك  دهكده منازه بازار ، كه روي رودخانه مجاور دهستان پردسر كه در سه كيلومتري غرب شهرستان صومعه سرا به طاهر گوراب قرار گرديده است مي باشد . طول اين پل حدود 60 متر ، عرض آن حدود 6 متر و ارتفاع تقريبي آن به 9 متر مي رسد . آب رودتنينان و سياه رود و پلنگ رود كمي بالاتر از پل داخل يك بستر مي شوند و از زير پل مي گذارند . اين پل داراي سه دهانه بزرگ بوده كه سيل سال 1317 دهانه اول به طرف مناره بازار را خراب و سيل سال 1336 دو دهانه ديگر را از جاي خود تكان داد و در بستر آب انداخت .

 

پردسر يا خشت پل كوچك

پلي است آجري واقع در پاسكه كسماء صومعه سرا ، كه روي رودخانه مجاور دهستان پردسر قرار دارد و فاصله آن از خشت پل بزرگ به كمتر از 2 كيلومتر مي رسد . طول اين پل 25 متر ، عرض آن 20/4 متر و ارتفاع دهنه هاي بزرگ آن از سطح آب به 5 متر مي رسد . خشت پل كوچك شامل 5 دهنه ي كوچك و بزرگ آجري است و داراي دو سيل بند در سمت راست مي باشد كه پايه ي  هر يك از اين سيل بندها آب پخش كن دارد يكي از طاق هاي اصلي اين پل فرو ريخته است  وآبي كه از زير آن مي گذرد دنباله ندارد و نشست آب بجارها و برنج كاري هاست . خشت پل كوچك و بزرگ در مسير راهي كه به دستور شاه عباس ساخته شده است قرار دارند اين راه از هشتپر به چهار راه و رضوان ده ( رضوانشهر ) و جنگل هفت دغنان و طاهر گوراب و ضيابر و جاده كنار و مناره بازار و از آنجا به خشت پل بزرگ و خشت پل كوچك كسماء و از كسما ء به صومعه سرا و رشت مي رود .

 

 ساختمان نشست سران جنگل

ساختماني دو طبقه واقع در كسماء صومعه سرا ، كه مالكيت آن متعلق بوده به پدر رضا فروزش كسمائي كه نسبتي خويشاوندي با حاج احمد كسمايي داشته است . در زمان جنبش جنگل اين ساختمان دو طبقه 16 اتاقه مكاني مناسب بر اي نشست و تشكيل شورايي به نام كميسيون جنگل  بوده است . اين ساختمان بعد از نهضت جنگل با اندكي تعمير به صورت مدرسه اي در آمد و بعدعا به علت آسيب ديدگي و عدم تعميرات به مو قع به صورت بنايي متروك باقي ماند . از مصالح به كار رفته در اين بنا مي توان به آجر ، ساروج ، چوب ، سفال ، ني ، كاهگل و . . . اشاره نمود . اين بنا كه تنها نيمي از آن بر جاي مانده نياز به تعمير و مرمت اساسي دارد .

 

حمام قديمي كسما ء

اين حمام با بافت سنتي و پيشينه تاريخي 70 ساله خود ، يكي از بناهاي تاريخي شهرستان صومعه سرا به شمار مي رود كه در كنار راه جاده كنوني كسماء واقع شده است . آخرين مرمت اين حمام به حدود 70 سال پيش بر مي گردد و بخشي از آن نيز با گسترش شهرسازي و لزوم احداث خيابان ويران شده است . اين حمام داراي دو حوض آب سرد و گرم بوده است و آب آن نيز با آب رود و قنات تامين مي شده است . در قسمت هاي مختلف حمام معمار با استفاده از پوشش گنبدي و عرقچينهاي زيبا به مسقف كردن بنا همت گماشته است . اين حمام بعدها به علت رعايت اصول بهداشتي تعطيل گرديد و رفته رفته به صورت بنايي متروك و بلا استفاده باقي ماند.

 بقعه ی پیر موذ نان، صوفیان ده

این بقعه ی متبرکه در شهرستان صومعه سرا و در روستای صوفیان ده تولمات قرار دارد.بنای بقعه به مساحت ۶۰ متر مربع از سنگ بلوک ساخته شده و ضریحی مشبک از جنس آهن و استیل دارد. مساحت تقریبی محوطه ی بقعه یک هکتار است که قبرستان عمومی اهالی در آن واقع شده و مسجدی بزرگ در آن احداث کرده اند.نام اصلی عارف وارسته پیرمحمد موذن یا پیر محمد موذنان است که از عرفای نیمه ی اول سده ی دهم هجری بوده و حدود سال ۹۳۹ ه.ق وفات کرده است. زیارتگاه او اززیارتگاههای مورد علاقه ی مردم تولم است.

 بقعه  بیچاره محمد، خشت پل

بنای این بقعه در مسجدی به مساحت ۴۵۰ متر مربع در حال بازسازی است. بر مرقد یک صندوق چوبی مشبک نصب است و بقعه  حدود یک هکتار محوطه دارد. در این محوطه قبرستان اهالی قرار دارد و درختان شمشاد آن نیز قابل توجه اند.

 

 بقعه ی پیر عباس، سیاه تن تولمات

 این بقعه که در سال های اخیر به سید عباس معروف شده است، همراه مسجد خود حدود ۲۰۰ متر مربع مساحت دارد. ضریح مشبک آهنی ای بر مرقد پیر نصب است  ودر محوطه ی بقعه قبرستان اهالی قرار دارد.

 بقعه ی شیخ محمد طالقانی، کیشستان

 شیخ محمد که مردم او را آقا شیخ می نامند، معلمی روحانی بود که در اواخر ذوره ی قاجاریه در روستای کیشستان به تعلیم قران می پرداخت و پس از وفت او را در خانه اش دفن کردند. این خانه امرئز به بقعه  و مسجد تبدیل شده است و در اطراف آن قبرستان اهالی قرار دارد. بر مرقد شیخ محمد نیز صندوق چوبی نصب است.

بقعات سیده خدیجه و سید جعفر آقا

این امامزاده در مرکز شهرستان صومعه سرا و در ضلع شمالی خیابان جعفری قرار دارد. بنای امامزاده به صورت یک ضریح فلزی جدید ساخت و دارای تزئینات ساده هندسی و سقف شیروانی می باشد. از سیده خدیجه به عنوان دختر امام موسی کاظم نام برده می شود. امامزاده سید جعفر اقا که محل برگزاری نماز جمعه شهرستان  می باشد در ضلع جنوبی خیابان جعفری و به فاصله سیصد متری امامزاده سیده خدیجه قرار دارد.

 بقعه  بي بي فاطمه ( خير النساء )

بقعه ي بي بي فاطمه در غرب شهرستان صومعه سرا و در منتهي اليه پارك كودك قرار دارد و مشهور است كه ايشان دختر شيخ عبدالله صومعي و منكوحه سيد ابوصالح جيلاني بوده است و شيخ محي الدين عبدالقادر گيلاني موسس سلسله علويه قادريه از او متولد شده است . مزار بي بي فاطمه كه در محل به خير النساء مشهور است و همه ساله علاوه بر اهالي منطقه افراد زيادي از اهل تسنن و فرقه قادريه به قصد زيارت و اهداء نذورات از مناطق كرد نشين غرب و گاهي خارج از كشور به صومعه سرا مسافرت نموده و مراسم خاصي را در محل مزار برگزار مي كنند .

 

درخت آزادی در چمثقال

درصومعه سرا درختی با ۵۰۰ سال عمر همچنان سرزنده و استوار به زیستن ادامه می دهد؛ این درخت که از گونه مقاوم آزاد است در روستای چمثقال صومعه سرا به نمادی از ایستادگی و سرزندگی تبدیل شده است . قطر تنه این درخت در فاصله یک متری ریشه ۷ متر و نیم و در قسمت میانی حدود ۴ متر است.
ریش سفیدان محلی به صورت سینه به سینه از نیاکانشان نقل می کنند، درخت آزادی که در روستای چمثقال قراردارد روزگاری نقش فانوس دریایی را برای کشتی های کوچک و ماهیگیران تالاب صومعه سرا داشت. (با آویزان کردن فانوس بر روی شاخه های این درخت به ماهیگیران و کشتی ها در تاریکی شب کمک می شد تا ساحل را پیدا کنند. )این درخت اخیرا به آقا نیکان مشهور شده است

تالاب سیاه درویشان : این تالاب در قسمت شمالی این منطقه قرار گرفته و از نظر زیست محیطی، سیاحتی و اقتصادی دارای اهمیت ویژه و زیستگاه گونه‌های مختلف پرندگان بومی و مهاجر و انواع آبزیان است ، از مهمترین رودخانه‌هایی که به این تالاب می ریزند می‌توان به ماسوله رودخان، قلعه رودخان، پسیخان و… اشاره کرد .براي رفتن به تالاب هاي سلکه، سیاه درویشان و نرگستان صومعه سرا باید به سمت هنده خاله حرکت کنید. مسیر پر از دشـت هـاي زیبا ، شالیزارهای برنج و درختان صنوبر است. در 5 کیلومتري صوفیان ده، ورودي سـیاه درویشان تالاب گل لاله قرار دارد. برای رسیدن به تالاب سیاه درویشان باید از پل رودخانه در 5 کیلومتری روستای سیاه درویشان عبور کرد و سپس با قایق به تالاب رفت. این تالاب در ادامه تالاب انزلی قرار گرفته و تحت حفاظت سازمان محیط زیست قرار دارد
پارك ساحلی تولم شهر(مرجقل )
این پارك در ضلع غربی شهر و در کنار رودخانه واقع است . در دو طرف آن پل عبور و مرور قرار دارد، زیر این پل رودخانه ای زیبا قرار دارد که در یک سمت این رودخانه، پارك بازی وجود دارد. در پارك بازی امکانات تفریحی از قبیل ؛تاب ، سرسره ، چرخ فلک وسایر امکانات رفاهی و بهداشتی وجود دارد . پارك متصل به شهر است و می تواند در جذب جمعیت خسته نقش زیادی داشته باشد.

پناهگاه حیات وحش سرخانکل
این منطقه در محدود تالاب بین المللی انزلی قرار دارد پناهگاه حیات وحش سرخانکل در غرب سلکه واقع شده که از طرف شمال به کانال ماهروزه و از طرف جنوب به روستاهای هندخاله، سیاه درویشان و از طرف شرق به رودخانه هندخاله و از طرف غرب به رودخانه تازه بکنده محدود می باشد. پرندگان مهاجر نظیر قو، غاز، چنگر و انواع مرغابی ها، طاووسک، یلوه، کاکایی نیز در این منطقه زمستان گذرانی می نمایند. منابع آبزی منطقه نیز دو نوع هستند ماهیان بومی عبارتند از : سوف، هشترخان، کپور، سیم، شوک (اردک ماهی) و ماهیان مهاجر از قبیل ماهی سفید، سفید کولی وسیاهکولی می باشد.

رودهای صومعه سرا
پیش رود: این رودخانه از اتصال رودخانه‌های قلعه رودخانه و گشت رودخان شهرستان فومن تشکیل شده که از روستاهای صیقلان گوراب، ماتک، لیف شاگرد عبور نموده و از کنار روستای سیاه درویشان به تالاب انزلی می‌ریزد که آن رودخانه در روستای سیاه درویشان که می‌رسد به نام رودخانه جمعه بازار نامیده می‌شود.
۲- شاندری: این رودخانه از کوه‌های توالش سرچشمه می‌گیرد و از کناره صومعه سرا به سمت شرق انحراف یافته و به رودخانه مرغک ملحق می‌شود و وارد تالاب می‌شود.
۳- پلنگ رود: این رودخانه از سیاه کوه صومعه سرا سرچشمه گرفته و وقتی به دهستان صومعه سرا رسیده معروف به «ماسوله رودخان» می‌شود این رود بعد از گوراب به سمت شمال شـرق و بعد از فتمه سر وارد تالاب می‌شود و از دیگر رودخانه‌ها رودخانه پسیخان و گازروبار است

گردآوری از رمضان نیک نهاد

http://kados2.blogfa.com

جاذبه های دیدنی وگردشگری ماسال

ماسال شهری در استان گیلان ایران که در کنار کوه‌های تالش واقع شده‌است. فاصلهٔ ماسال از شهر تالش ۶۰ کیلومتر است و با رشت از راه صومعه‌سرا ۵۵ کیلومتر فاصله دارد شهر ماسال در کنار رودخانه خالکایی واقع، که این رودخانه از قله مرتفع شاه‌معلم سرچشمه می‌گیرد پس از طی ۴۰ کیلومتر از درون شهر ماسال گذر می‌نماید. ماسال در قدیم رودکنار نامیده می‌شد و محل تشکیل شنبه‌بازار کنونی بوده‌است. وجود همین شنبه‌بازار باعث رشد آبادی کوچک رودکنار شد و نهادهای اداری بخش ماسال و شاندرمن نخست از بی‌تم به شاندرمن و سپس از آن‌جا به ماسال انتقال یافتند.

شهرستان ماسال درگذشته بخشی از شهرستان وسیع تالش بود که در سال 1376به شهرستان ماسال تبدیل شد و شامل دو بخش، مرکزی و شاندرمن است. مردم ماسال به میهمان نوازی مشهور هستند، به زبان تالشی تکلم می کنند و پیرو مذهب شیعه هستند. طبیعت مناسب ماسال سبب رونق کشاورزی و دامداری در این منطقه شده است.

شهرستان ماسال از طرف شمال به شهرستان رضوانشهر، از شرق به شهرستان هاي فومن و صومعه سرا، از جنوب و غرب به شهرستان خلخال و استان اردبيل محدود مي شود. ماسال و شاندرمن در گذشته يكي از قسمت هاي وسيع منطقه گسكر و جزء دو بلوك از پنج بلوك «خمسه توالش» سرزمين كهن و پهناور تالش مي باشد.

در این شهر زیبا ورزشکاران نام آوری همچون “فردین معصومی” کشتی گیر تیم ملی ایران که قهرمان جهان و آسیا شده پرورش یافته اند و همچنین خوانندگان تالش زبان زیادی در این شهر مشغول به خوانندگی هستند که از جمله آنان میتوان به ” جهانگیر حاجی پور” و “هادی حمیدی “اشاره کرد.

غار طبیعی آویشو، منطقه جنگلی طلاسکو، سورکوم، آری دول، شالماء، چسلی، ییلاق تلارگاه، ییلاق خندیله پشت، ییلاق بیلگاه دول، ییلاق مورجونه، ییلاق اسپی دشت، ییلاق رشته پشت، ییلاق مولومه بند، ییلاق شنبه راه، ییلاق اولسبلنگاه، ییلاق واشیار، ییلاق سی فی، ییلاق نمنه پشت و ییلاق سوچاله از مناطق طبیعی و گردشگری این منطقه است. جاذبه های گردشگری و تاریخی ماسال نیز شامل منطقه جنگلی طاسکوه و آری دول ، منطقه باستانی اسبه ریسه با غارها و صخره های بلند، گردشگاه جنگلی ریزه مندان، ییلاق شالماء، چسلی، بیلگاه دون، اسپی دشت، دشت النزه و ویرگاه، خندیله پشت، مارجونه، رشته پشت و شنه راه، واشیار، اولسه بلنگاه، صی فی، نم نمه پشت، خشکه دریا، تلارگاه ملومه بند، غارآویشو، مناطق باستانی درخانه، گیله سرا، وردم، منطقه یادمانی مشهد میرزا ( محل شهادت میرزا کوچک خان جنگلی )، مناطق ییلاقی تاریخی سنگ بست، دره خون، خندیله پشت است.

در زیر میتوانید عکسهای بسیار زیبایی از ییلاقات ماسال را مشاهده بفرمایید:

ییلاقات ماسال

ییلاقات ماسال

ییلاقات ماسال

ییلاقات ماسال

ییلاقات ماسال

 منبع : سایتهای اینترنتی

گردآوری از رمضان نیک نهاد

http://kados2.blogfa.com

جاذبه های دیدنی و گردشگری شهرستان شفت

معرفی شهرستان شفت   

شهرستان شفت در ناحیه غرب گیلان واقع گردیده است . این شهرستان دارای دوشهر شفت واحمد سرگوراب از شمال شرق به شهرستان رشت و از جنوب و جنوب شرقی به استان زنجان و شهرستان رودبار و از و از غرب به شهرستان فومن و صومعه سرا محدود می شود . ضلع جنوبی شهرستان بوسیله کوهها تالش که دنباله رشته کوه البرز می باشد احاطه گردیده است و تنها بریدگی رودخانه سیاهمزگی زمینه ارتباط شهرستان با استان زنجان را فراهم می نماید شهرستان شفت از لحاظ ناهمواری ها شامل مناطق جلگه ای ، کوهپایه ای ، جنگلی وکوهستانی است که مهمترین ارتفاعات آن امامزاده ابراهیم می باشد .اقلیم این منطقه به تعیت از آب وهوای کل استان معتدل ومرطوب است ، که درمناطق کوهستانی جای خودرا به آب وهوای معتدل کوهستانی می دهد. مهمترین رودخانه های منطقه عبارتند از : چناررودخان ، شیخ محله ، امامزاده ابراهیم ، سیاه مزگی که رودخانه سیاه مزگی از کنارشفت وروستای خرمکش وپایین توسه عبورمیکند. شهرستان شفت از نظر اقتصادی به کشاورزی ودامپروری ویا صنایع وابسته به این دو، متکی است .برنج ازجمله محصولات کشاورزی این منطقه میباشد باغداری ، پرورش دام وطیور ، زنبورداری ، شیلات و پرورش آبزیان وکرم ابریشم از دیگر فعالیتهای جاری این شهرستان است.

شهرستان شفت از شمال شرق به رشت و از جنوب و جنوب شرقی به استان زنجان و شهرستان رودبار و از غرب به شهرستان فومن و صومعه سرا محدود می شود . ضلع جنوبی شهرستان بوسیله کوههای تالش که دنباله رشته کوه البرز می باشد احاطه گردیده است ، شهرستان شفت از نظر اقتصادی به کشاورزی ودامپروری ویا صنایع وابسته به این دو، متکی است .برنج ازجمله محصولات کشاورزی این منطقه میباشد باغداری ، پرورش دام وطیور ، زنبورداری ، شیلات و پرورش آبزیان وکرم ابریشم از دیگر فعالیتهای جاری این شهرستان است علاوه برایانها تولید خشکبار از جمله شاه بلوط وصیفی جات ، گل وگیاه زینتی نیز از منابع درآمدی مردم منطقه محسوب میشود مهم ترین سوغات منطقه پنیرسیاهمزگی وبرنج پشت سرا و صنایع دستی این شهرستان شالبافی ، سفالگری ، گلیم بافی می باشد .

منطقه ییلاقی شاهزاده ابراهیم شفت  


در 35 کیلومتری جنوب شهر شفت روستایی به چشم میخورد که که اگر چه «امامزاده ابراهیم» نام دارد اما بیشتر به «شازده ابراهیم» یا «شاهزاده ابراهیم» معروف است.روستایی که خانه های چوبی اش پذیرای میهمانان و گردشگران در منطقه ای ییلاقی و با طبیعتی تحسین برانگیز است. شهر شفت در فاصله یک ساعت از شهر رشت قرار گرفته،برای رسیدن به شاهزاده ابراهیم از شهر شفت به سمت جنوب حرکت کرده و پس از رسیدن به چهار راه احمدسرگوراب مسیر سمت چپ را تا «چوبر» ادامه میدهیم.دقت کنید که این شهر را با «چوبر» تالش اشتباه نگیرید با ادامه مسیر به سمت جنوب یک راه فرعی سمت راست از جاده منشعب میشود که با تابلو «امامزاده اسحاق» مشخص شده،مسیر سمت راست پس از 15 کیلومتر به امامزاده اسحاق و مسیر مستقیم پس از 20 کیلومتر و عبور از جنگل های زیبا و سر سبز گیلان به روستای شاهزاده ابراهیم میرسید.

چنانچه از تهران مستقیما قصد سفر به شاهزاده ابراهیم را دارید نیازی به گذشتن از شهر رشت نیست،در آزادراه قزوین-رشت بعد از امامزاده هاشم وارد جاده فومن شده و از این مسیر راهی شفت شوید. یکی از مهمترین شاخصه های این روستا (شاید هم مهمترین!) ساخته شدن اغلب خانه های آن از چوب است.بعضی از خانه ها قدمتی چند ده ساله دارد و برخی هم جدیدا ساخته شده.خانه های قدیمی عمدتا از چوب ساخته شده و فاقد درب و پنجره هستند.معماری خانه ها به شکلی است که از طرفین باز بوده و بعضا توسط پارچه و یا گونی و یا توسط مسافران پوشیده میشود.این خصوصیت شعاع وسیع دید برای مشاهده مناظر اطراف و همچنین شنیده شدن صدای رودخانه را برای اهالی به ارمغان می آورد.در برخی خانه های جدید دیگر اثری از چوب نیست و در بعضی هم اسکلت خانه بتنی و سایر اجزا چوبی ساخته میشود. معروفترین بنای روستا بارگاه امامزاده ابراهیم است که تقریبا در مرکز روستا قرار گرفته است.گنبد نقره ای امامزاده و منظره سبز و مه آلود جنگل ه ای اطراف خاطره ای است که به سختی از ذهن مسافران و زائران پاک خواهد شد . از این امامزاده به عنوان پسر امام موسی کاظم (ع) و برادر امام رضا (ع) نام برده شده است آنچه به زیبایی های این روستا افزوده،جاری بودن رودخانه ای است که از ارتفاعات کوههای جنگلی وارد روستا شده و بعد از گذشتن از میان روستا آن را به دو قسمت تقسیم میکند در بازارهای شاهزاده ابراهیم همه چیز پیدا میشود.از مهر و تسبیح و جانماز تا بدلیجات و انواع و اقسام اسباب بازی ها ،صنایع دستی و محلی،انواع انگشتر و زیورآلات.قاب های عکس و همینطور سوغاتی های گیلان نظیر زیتون،ماهی و . . . .
منطقه ییلاقی چناررودخان از دیگر مناطق ییلاقی و بکر شهرستان شفت می باشد .

آبشار وَزَن بن شفت  


آبشار دودوزن ( خرمکش )  ین روستا که در نقطه انتهایی جاده آسفالته شفت به سیاهمزگی واقع است ، در ضلع شرقی رودخانه شوت چای قرار دارد و منطقه ای دره ای است . کوه کلیگه در یک کیلو متری جنوب شرقی ، کوه کوه خالصتان در یک کیلومتری شمال آن و تاریکه دره ، علی دره و خرم دره به ترتیب در جنوب ، جنوب شرقی ،و شمال غربی این آبادی قرار دارد . زبان تالشی و شغل آنها کشاورزی ، دامداری و پرورش نوغان است . دیگر فروارده های آنان چای ، پنیر و کره است آبشار دودوزن که یکی از آبشارهای زیبایی منطقه می باشد نیز در این روستا واقع گردیده است

آبشار لاسَ بَند شفت   

در روستای لیوندان
لپوندان از روستاهای دهستان احمد سرگوراب است این روستا در مسیر جاده شفت به سیاهمزگی قرار دارد و رودخانه سیاهمزگی از وسط آن می گذرد . دره های نعلش (نیش) توسارد و شلیله در غرب و دره و غار لاسبن و آبشار لاس پشت در این روستا واقع گردیده اند .

آبشار دیوارکل روستای علیسرا
رودخانه سیاهمزگی که یکی از سرچشمه های آن از ییلاق گنبو(گنبو رو) می باشد از وسط روستا عبور میکند سبب جذابیت وآبادانی روستا شده است. آبشار دیوار کل نیز در این روستا واقع شده است همچنین از راه جنگلی این روستا می توان با طی یک مسیر تقریبا”۲ ساعته به امامزاه اسحق(ع) رفت.مردم علیسرا طبق یک عادت قدیمی بعد از۱۳ فروردین تا اوایل اردیبهشت به زیارت امامزاده اسحق میروند.
آبشار وزن بن سفیدمزگی و توسه ی سیاهمزگی از دیگر آبشار های منطقه شفت می باشند .

ییلاق شلمه جار سیاهمزگی
یکی از جاذبه های دیگر شهرستان شفت که می تواند همچون دیگر روستاهای نمونه گردشگری به یکی از قطب های گردشگری تبدیل گردد، منطقه سیاحتی و تفریحی “شلمه جار” روستای خرمکش از توابع بخش احمدسرگوراب شهرستان شفت است. شلمجار را بیشتر کوهنوردان با نگینی که در بام آن وجود دارد می شناسند این نگین همان کمپ فرهنگیان شهرستان است که به جلوه های طبیعی این منطقه جلوه ای خاص بخشیده و معماری آن بهت برانگیز است این منطقه در ارتفاع ۱۴۰۰ متری از سطح دریا واقع شده و علاوه بر داشتن پوشش گیاهی و مراتع دارای جاذبه ای دیگر است و آن آب و هوای مطلوب آن می باشد

استخر طبیعی چماچا
این استخر طبیعی در روستای چماچا از توابع شهرستان شفت واقع شده است. چماچا از روستاهای بسیار قدیمی این شهرستان می‌باشد که از تاریخی بسیار مهم می‌باشد و در نهضت جنگل یکی از پایگاه‌های جنگلیان بوده است. این روستا از نظر اقتصادی نیز بسیار مهم می‌باشد. چماچا داراي پستي و بلندي هاي فراواني است وبرخي از عبور از كوچه پس كوچه هاي آن لذت خاصي دارد.شما در چماچا مفهوم فراز و فرود را بهتر درك خواهيد كرد. ديدن همزمان كوه ، جنگل ، درياچه ، شاليزار و باغ هاي چاي را ميتوان به طور همزمان در چما چا تجربه كرد و همچنین جاده اي كه از وسط چماچا ميگذرد به زیبایی های این روستا افزوده است .

دریاچه سد سقالکسار رشت

روستای سقالکسار در ۱۵ کیلومتری شهر شفت و بین راه جیرده شفت تا آقا سید شریف قراردارد.در اطراف مزار آقا سید شریف در نزدیکی شهرستان شفت دریاچه های متعددی وجود دارد که دارای طبیعت بسیار زیبایی می باشد.یکی از بزرگترین این دریاچه ها (استخرها) سد خاکی سقالکسار می باشد که در نزدیک چماچاه و روستای سقالکسار واقع شده است و در تمامی فصول مسافران را به سمت خود جذب می کند.
از شفت : شفت به طرف جیرده ابتدای ورودی آقا سیدشریف – به طرفروستای سقالکسار و چماچاه

استخر طبیعی گیج سر مژدهه
این استخر در روستای مژدهه که يكي از روستاهاي زيبا و توريستي شهرستان شفت میباشد قرار دارد.مژدهه يكي از روستاهاي دهستان جيرده به شمار مي آيد.مژدهه در 12 كيلومتري مشرق شفت واقع است و يك منطقه دشتي محسوب مي شود .

پارک جنگلی چوبر
این پارک در نزدیکی مرکز دهستان چوبر در بخش احمد سرگوراب شهرستان شفت از توابع استان گیلان قرار دارد. یکی از خصوصیات این پارک نما ومنظره آن است

پارک شهر شفت
از امکانات این پارک میتوان به نصب ایستگاهای شهربازی برای کودکان ، ایستگاه ورزش و همچنین مکانهایی برای استراحت عزیزان در نظر گرفته شده است

بقعه امامزاده اسحاق

آدرس: 25 کیلومتری جنوب شهر شفت (سیاه‌کوه)

 

از پرطرفدارترین این روستا می‌توان به دوبخشر، گیلده، کمسار، سیاهمزگی، شالما، سفیدمزگی، بیالوا، چماچا، کاظم آباد، صیقلان، بداب، درودخان، چناررودخان، طالقان، چوبر، ویسرود، جیرده و پده اشاره کرد.

پل تاریخی لیشاوندان، مجموعه باستانی کمسار، خانه قدیمی فرضعلی خرم واقع در روستای ملل چاله بیجارسر از جمله جاذبه‌های تاریخی این شهرستان است.

آبشارهای این شهرستان نیز شامل دودوزن واقع در روستای خرمکش، لاس پشت واقع در روستای لپوندان، دیواکل واقع در روستای علیسرا و وزنه بن واقع در روستای سفید مزگی دیوان دره واقع در روستای طالقان است. لیشاوندان، ملاسرا، کوزه گران، گیج سرا واقع در روستای مژدهه، چماچا، خرطوم، نورماس واقع در روستای کلاچ خندان استخرهای طبیعی این شهرستان هستند.

خرفکل، پارک جنگلی چوبر، مناطق ییلاقی امامزاده ابراهیم و امامزاده اسحاق و چنار رودخان، کانال هوایی روستاهای بدآب و خرفکل، مدخل خروجی آب بر فومنات واقع در روستای چوبر از جاذبه‌های طبیعی گردشگری شهرستان شفت محسوب می‌شوند.

ییلاق دایله سر شفت  

بازارهای هفتگی شهرستان شفت
در شهرستان شفت هم مانند بسیاری از شهرهای گیلان بازارهای هفتگی برگزار شده که یکی از این بازارهای هفتگی دوشنبه بازار شفت بوده که در آن فرآورده هاي دامی ، برنج و صنایع بومی جهت فروش عرضه می شود . از دیگر بازارهای هفتگی منطقه میتوان به يكشنبه بازار چوبر، چهارشنبه بازار نصيرمحله اشاره کرد

گردآوری از رمضان نیک نهاد

http://kados2.blogfa.com

کشتی محلی ( گیله مِردی )2

کشتی گیله مردی از ورزش‌های باستانی گیلان است که رد پایش از قرن چهارم هجری در تاریخ کشورمان برجای مانده است.

نحوه برگزاری کشتی گیله مردی این‌گونه بوده که یکی دو روز پیش از برگزاری مسابقه با ساز و نقاره به دوستداران این ورزش بومی اطلاع می دادند تا پهلوانان و کسانیکه مایل بودند در این مسابقه شرکت کنند و جایزه مسابقه را تعیین می کردند که شامل حیوانات اهلی بخصوص گاو نر(ورزا) بود.

نحوه به میدان آمدن کشتی گیران:

کشتی گیران غالباً بصورت گروهی وارد میدان می شوند و لاسپاره می پوشیدند که نشانه آمادگی شان برای گرفتن کشتی و نوعی حریف طلبیدن بود و معمولاً هر گروهی یک بزرگتر یا میداندار دارد؛که آماده برگزاری آیین نیایش می‌شوند.

در ابتدا فرد میدان‌دار رو به جنوب (قبله) می پرد تا آمادگی جسمانی خودرا نشان دهد و سعی می‌کند پاها را به دستها نزدیک کند.

در مرحله آخر نیایش میدان‌دار با کسب اجازه از مسئول برگزاری مسابقات، رخصت طلبیده و با گروهش به یک قسمت از اطراف میدان کشتی رفته و می‌نشیند.

در اهمیت نیایش همین بس که همه کشتی‌گیران، حتی سر پهلوان باید این مرحله را بگذرانند. هر کشتی‌گیری هماورد خود را با زدن دو کف دست در جلوی کشتی‌گیر دیگر به مبارزه دعوت می‌کند.

 

سنت کشتی گرفتن و پهلوانی در همه حوزه‌های فرهنگی ایران پیشه‌ای کهن دارد که درهرجای جغرفیایی با نام و شیوه‌ای خاص اجرا می‌شود.از قبیل؛ کشتی چوخه خراسانی، کشتی مازندران و کشتی گیله مردی…
این ورزش سنتی در گیلان در هفته بازارها و در مراسم عروسی‌های سنتی و در کنار روستاها و شهرهای کوچک برگزار می‌شود.میدان مصاف پهلوانان فضای وسیعی است که « سبزه میدان » یا « سیمبر» نیز نامیده می شوند.
کشتی گیله مردی همانند سایر کشتی‌ها مراتبی دارد ودارای فنون و قوانین خاص و آداب و رسمهایی است. تازه کاران را « نوچه» و به اصطلاح محلی « تنگوله» می نامند و کشتی گیران میدان دیده و کار آزموده را « پهلوان» خطاب می کنند و درهرمحله و روستا نیز یکی از پهلوانان پیش کسوت، عنوان « سر پهلوان» را دارد. برگزاری کشتی روز وزمان مشخص ندارد.معمولاً کشتی گیران هر محل، با نظر سر پهلوان تصمیم به زور آزمایی می‌گیرند که در این صورت به شهرها و آبادی‌های نزدیک خبر می‌دهند وکشتی گیران آن نقاط را برای انجام مسابقه دعوت می کنند.


مراسم آغاز و نحوه اجرا:
این مراسم دارای آغازی بسیار زیبا و دیدنی است با صدای ساز و نقاره همه اهالی محل را با خبر می کنند و جمعیت بسیاری دور میدان کشتی گرد هم می‌آیند
آغاز مصف کشتی گیران گیلان با رجزخوانی که در اصطلاح محلی«خزومما» یا« فوزما» نامیده می‌شود همراه است تعیین هماورد به طور آزاد با قبول دعوت به نبرد می‌باشد. پایان کشتی وقتی است که یکی ازدوطرف جز کف پا، نقطه دیگری از تنش با زمین تماس پیدا کند، که در این صورت شکست خورده و پهلوان پیروز با جست و خیز میدان را طی می‌کند و گاهی درمیان جمعیت دوران می‌زند وپول جمع می‌کند و معمولاً دوباره به میدان می‌آید و حریف می طلبد. جامه مخصوص کشتی، شلواری پارچه ای و تنگ و چسبان است که «لاسپاره» نامیده می‌شود. جایزه کشتی گیران « برم » است و شامل : پارچه،آینه،کیف پول، دستکش،جوراب، هن، سیب و نارنج و. . .
اول از همه گرم کردن وآماده شدن پهلوانان برای مبارزه که با بوسیدن خاک مسابقه شروع میشود و “نیایش” نامیده میشود

وکشتی آغاز میشود …

کشتی گیله مردی محدودیت زمانی نداردوبعضی اوقات حتی بیشتر از 30 دقیقه هم به طول می انجامد،درصورت اینکه زمانی بیش از 30 دقیقه طول بکشد،هیئت داوران 5دقیقه وقت میدهد که طرفین در حال مبارزه کشتی رو به اتمام برسانند …
و یکی از طرفین موفق به گرفتن یه خم حریف میشه؛با رسیدن به این مرحله،تقریبا میشه گفت کشتی تموم شده…!

ودست پهلوان پیروز توسط داور بالا برده میشود

 

وبرنده صورت بازنده را میبوسد …

وفرد پیروز برای تشکر از مربی وهوادارانش را به روش خاص انجام میدهد …

برگرفته از ویکی پدیاو نت

گردآوری از رمضان نیک نهاد

http://kados2.blogfa.com

کشتی محلی ( گیله مِردی )2

کشتی گیله مردی از ورزش‌های باستانی گیلان است که رد پایش از قرن چهارم هجری در تاریخ کشورمان برجای مانده است.

نحوه برگزاری کشتی گیله مردی این‌گونه بوده که یکی دو روز پیش از برگزاری مسابقه با ساز و نقاره به دوستداران این ورزش بومی اطلاع می دادند تا پهلوانان و کسانیکه مایل بودند در این مسابقه شرکت کنند و جایزه مسابقه را تعیین می کردند که شامل حیوانات اهلی بخصوص گاو نر(ورزا) بود.

نحوه به میدان آمدن کشتی گیران:

کشتی گیران غالباً بصورت گروهی وارد میدان می شوند و لاسپاره می پوشیدند که نشانه آمادگی شان برای گرفتن کشتی و نوعی حریف طلبیدن بود و معمولاً هر گروهی یک بزرگتر یا میداندار دارد؛که آماده برگزاری آیین نیایش می‌شوند.

در ابتدا فرد میدان‌دار رو به جنوب (قبله) می پرد تا آمادگی جسمانی خودرا نشان دهد و سعی می‌کند پاها را به دستها نزدیک کند.

در مرحله آخر نیایش میدان‌دار با کسب اجازه از مسئول برگزاری مسابقات، رخصت طلبیده و با گروهش به یک قسمت از اطراف میدان کشتی رفته و می‌نشیند.

در اهمیت نیایش همین بس که همه کشتی‌گیران، حتی سر پهلوان باید این مرحله را بگذرانند. هر کشتی‌گیری هماورد خود را با زدن دو کف دست در جلوی کشتی‌گیر دیگر به مبارزه دعوت می‌کند.

 

سنت کشتی گرفتن و پهلوانی در همه حوزه‌های فرهنگی ایران پیشه‌ای کهن دارد که درهرجای جغرفیایی با نام و شیوه‌ای خاص اجرا می‌شود.از قبیل؛ کشتی چوخه خراسانی، کشتی مازندران و کشتی گیله مردی…
این ورزش سنتی در گیلان در هفته بازارها و در مراسم عروسی‌های سنتی و در کنار روستاها و شهرهای کوچک برگزار می‌شود.میدان مصاف پهلوانان فضای وسیعی است که « سبزه میدان » یا « سیمبر» نیز نامیده می شوند.
کشتی گیله مردی همانند سایر کشتی‌ها مراتبی دارد ودارای فنون و قوانین خاص و آداب و رسمهایی است. تازه کاران را « نوچه» و به اصطلاح محلی « تنگوله» می نامند و کشتی گیران میدان دیده و کار آزموده را « پهلوان» خطاب می کنند و درهرمحله و روستا نیز یکی از پهلوانان پیش کسوت، عنوان « سر پهلوان» را دارد. برگزاری کشتی روز وزمان مشخص ندارد.معمولاً کشتی گیران هر محل، با نظر سر پهلوان تصمیم به زور آزمایی می‌گیرند که در این صورت به شهرها و آبادی‌های نزدیک خبر می‌دهند وکشتی گیران آن نقاط را برای انجام مسابقه دعوت می کنند.


مراسم آغاز و نحوه اجرا:
این مراسم دارای آغازی بسیار زیبا و دیدنی است با صدای ساز و نقاره همه اهالی محل را با خبر می کنند و جمعیت بسیاری دور میدان کشتی گرد هم می‌آیند
آغاز مصف کشتی گیران گیلان با رجزخوانی که در اصطلاح محلی«خزومما» یا« فوزما» نامیده می‌شود همراه است تعیین هماورد به طور آزاد با قبول دعوت به نبرد می‌باشد. پایان کشتی وقتی است که یکی ازدوطرف جز کف پا، نقطه دیگری از تنش با زمین تماس پیدا کند، که در این صورت شکست خورده و پهلوان پیروز با جست و خیز میدان را طی می‌کند و گاهی درمیان جمعیت دوران می‌زند وپول جمع می‌کند و معمولاً دوباره به میدان می‌آید و حریف می طلبد. جامه مخصوص کشتی، شلواری پارچه ای و تنگ و چسبان است که «لاسپاره» نامیده می‌شود. جایزه کشتی گیران « برم » است و شامل : پارچه،آینه،کیف پول، دستکش،جوراب، هن، سیب و نارنج و. . .
اول از همه گرم کردن وآماده شدن پهلوانان برای مبارزه که با بوسیدن خاک مسابقه شروع میشود و “نیایش” نامیده میشود

وکشتی آغاز میشود …

کشتی گیله مردی محدودیت زمانی نداردوبعضی اوقات حتی بیشتر از 30 دقیقه هم به طول می انجامد،درصورت اینکه زمانی بیش از 30 دقیقه طول بکشد،هیئت داوران 5دقیقه وقت میدهد که طرفین در حال مبارزه کشتی رو به اتمام برسانند …
و یکی از طرفین موفق به گرفتن یه خم حریف میشه؛با رسیدن به این مرحله،تقریبا میشه گفت کشتی تموم شده…!

ودست پهلوان پیروز توسط داور بالا برده میشود

 

وبرنده صورت بازنده را میبوسد …

وفرد پیروز برای تشکر از مربی وهوادارانش را به روش خاص انجام میدهد …

برگرفته از ویکی پدیاو نت

گردآوری از رمضان نیک نهاد

http://kados2.blogfa.com

راهنمای مسافرت به مناطق تفریحی تالش

شهرستان تالش سرزمین پر شکوهی است ، سرزمینی پر رمز و راز با طبیعتی بکر و دست نخورده و سینه ای مالامال از تاریخی هزاران ساله که گویای تمدنی بزرگ از مردمانی سختکوش که دست روزگار بزرگترین عزت ها و گرانبارترین ذلت ها را بر آن آزموده است.

کاوشهای اخیر و کشف تمدنی بزرگ و عظیم با قدمتی سه هزار ساله نشان داد که شکل و نمای حال تالش خیلی حقیرتر از آنی است که باید می شد.

تونل جنگلی حیرت انگیز گیسوم یا سورتمه سواری در دل جنگلهای پیچ در پیچ پارک سیاهداران و عمق طبیعت بکر تالش تنها نمونه هایی هستند تا گردشگران تالش را در هیجان و حیرت فرو برد.

اگر چه دیدن طبیعت بکر و زیبای تالش جانمایه گردشگران است ولی به طور مختصر تعدادی از مناطق نمونه گردشگری تالش معرفی می شود:

اين شهرستان با مساحت 9/219 كيلومتر مربع، از شمال به آستارا، از شرق به درياي خزر، از غرب به كوههاي خلخال و اردبيل و از جنوب به شهرستان رضوانشهر محدود مي شود. شهرستان تالش شامل چهار بخش: مركزي، اسالم، حَويق و کَرگانرود و 10 دهستان: اسالم، خاله سرا، خرجگيل، حويق، چوبر، خطبه سرا، ليسار، ساحلي جوكندان، طولارود، كوهستاني تالش است.

ییلاق سوباتان 
ییلاق سوباتان یکی از زیبا ترین مناطق ییلاقی کشور است که در 20 کیلومتری ضلع غربی شهر لیسار از توابع شهرستان تالش واقع شده است که از شرق به جنگلهای انبوه تالش ، از غرب به ییلاقات اردبیل و دریاچه زیبای نئور ، از شمال به رود خانه خروشان لیسار و ییلاقات خطبه سرا و از جنوب به مناطق ییلاقی آسبومار جوکندان متصل است . بهترین مسیر برای رفتن به سوباتان از طریق تالش به آق اولر( 35 کیلومتر ، آسفالته )و از آق اولر تا سوباتان حدود 12 کیلومتر جاده خاکی میباشد که البته ماشینهای کمک دار و شاسی بلند می تواند این مسیر را طی کند . دشت شقایق ” لوراهونی ” در این مسیر قرار دارد .

غار سوباتان
گنج خانه غاری است که در ضلع شمال شرقی سوباتان واقع شده است . مردم منطقه از قدیم معتقدند در درون این غار گنج عظیمی نهفته است و از طرفی به دلیل اینکه این غار تلسم و جادو دارد ، تا کنون کسی نتوانسته وارد غار شود و لذا اطلاع دقیقی از طول و ارتفاع داخل غار وجود ندارد .

آبشار وِرَزان 
این آبشار در روستای ورزان که در ضلع شمال غربی سوباتان واقع شده و فاصله آن تا شهرک سوباتان حدود 4 کیلو متر است قرار دارد . رودخانه ورزان در مسیر خود هنگام ریزش از صخره های عظیم آبشار زیبا و دیدنی 30 متری ورزان را تشکیل می دهد

چمنزار بیدَه پِشت
یکی از مناطق بسیار زیبا و دیدنی سوباتان چمنزار بیداپشت است که بعنوان تفرجّگاه عمومی ساکنین و گردشگران شهرت یافته است . این محل ، چمنزار بسیار وسیعی است که در ارتفاع بالایی قرار گرفته و به سوباتان و همه ییلاقات اطراف اشراف داشته و چشم انداز زیبایی دارد . این چمنزار بقدری وسیع است که حتی هواپیمای کوچک می تواند براحتی در آنجا فرود آید و بهمین دلیل بعنوان محل برگزاری جشنواره ورزشهای بومی و محلی از جمله مسابقات اسب سواری قرار می گیرد . در تابستان هر گوشه ای از این چمنزار وسیع محل ورزش جمع و گروهی از اهالی یا میهمانان است . در قسمتی از این محل حوزچه آبی وجود دارد که با جمع شدن آبهای سطحی در آن به ز بایی منطقه افزوده می شود

پارک جنگلی طبیعی آلچالق
این منطقه از تپه های کم ارتفاع و پوشیده از چمن طبیعی به همراه بوته های آلوچه تشکیل شده است ، در شهریور ماه هرسال این منطقه محل رویش قارچها ی وحشی وجنگلی است که هر روز صبح زود مشتاقا ن به جمع آوری قارچ طبیعی را به ا ینکه منطقه کشانیده و منظره جالبی از جوبندگان قارچ طبیعی ایجاد می کند . اکثر مسافران در ایام تعطیلات ، سایه درختان این منطقه را برای صرف نهار انتخاب می کنند .

دریاچه سراگاه
این دریاچه در حدود 10 کیلومتری بخش مرکزی شهرستان تالش در روستایی به نام سراگاه قرار دارد و آب آن از چشمه‌های اطراف تأمین می‌شود. این دریاچه محل پرورش ماهی نیز می‌باشد.

گردآوری از رمضان نیک نهاد

http://kados2.blogfa.com

پارک جنگلی سیاهداران ( بام تالش)، سورتمه ریلی
بام تالش مجموعه سیاحتی وتفریحی جنگلی دیگری است که در منطقه سیاهداران در وسعتی به حدود 400هکتار احداث شده است این مجموعه مشرف بر شهر دارای چشم اندازهای طبیعی بسیار منحصر بفردی است البته دومین طرح سورتمه کشور نیز به طول بیش از یک کیلومتر در دل جنگلهای این منطقه با نشیب فرازهای مختلف کشیده شده است تا گردشگران را برای لحظاتی مهمان هیجان واضطراب سورتمه سواری نماید امکانات دیگر تفریحی ورفاهی در مجموع لحظات ماندگاری را از یک روز تفریح وگردش در تالش در اذهان به یادگار می گذارد .

طرح ساحلی قروق تالش
روستای قروق در فاصله حدود پنج کیلومتری شرق شهر تالش و در کنار رودخانه کرگانرود قرار دارد ، در منتهی الیه شمالی این سواحل می‌توان فانوس دریایی را مشاهده نمود که یکی از سه فانوس دریایی مستقر در گیلان است ، اماکن پذیرایی ،سوئیت های مجهز ، انواع تفریحات شاد ،استخر پرورش ماهی ، باغ پرندگان ، پیست سوارکاری ازامکانات این منطقه ساحلی است

پارک جنگلی و ساحل گیسوم 
یکی از نقاط دیدنی استان گیلان و شهرستان تالش پارک جنگلی گیسوم ،سواحل زیبای دریای گیسوم و جاده جنگلی منتهی با آن است. مسیری بسیار زیبا و دیدنی که با درختان سر به فلک کشیده و تونل مانند حیرت هر بیننده ای را بر می انگیزد. جایی که کوه و جنگل و دریا در فاصله چند ده متری هم قرار گرفته‌اند و جز سبزی درختان و آبی دریا و آسمان، رنگ دیگری به چشم نمی‌خورد. این پارک با امکاناتی نظیر پارکینگ در داخل محدوده پارک، وسایل بازی کودکان، ورزشگاه، اردوگاه، پلاژ، هتل، مناطق پیک‌نیک روزانه، کمپینگ طبیعی، مسیرهای راهپیمایی، مجموعه فضاهای جنگلی باقیمانده در ناحیه شرقی، جنگل شمشاد و موزه طبیعی گل و گیاه با استقبال گردشگران رو به رو شده است. دریای گیسوم هم با ساحل شنی و طرح های ویژه شنا در شش ماهه نخست سال پذیرای گردشگرانی است که می‌خواهند تنی به آب بزنند و تلافی گرمای تابستان را به در کنند.

پارک ساحلی حجت محله لیسار 
لیسار، یکی از شهرهای منطقه و مرکز بخش کرگانرود تالش می باشد وروستای حجّت محله هم یکی از روستاهای ساحلیِ شهر لیسار می باشد. پارک ساحلی حجت محله ، تفرج گاه و محل استراحت مناسبی برای مسافرین واهالی منطقه می باشد . تالابی زیبایی نیز در کنار محوطه یِ طرحِ تفریحی و گردشگری حجّت محله حجت وجود دارد .
پارک ساحلی حویق نیز یکی دیگر از پارکهای ساحلی منطقه می باشد .

جاذبه های دیدنی تالش 
1 ـ کاخ سردار امجد:

کاخ زمستانی نصرت الله خان سردار امجد از مهمترین بناهای حکومتی گیلان در شهر تالش به شمار می رود.

سردار امجد از اواسط دوره ناصرالدین شاه قاجار تا انقلاب مشروطه حاکم کرگانرود تالش بود.

وی که از قدرت و نفوذ زیادی در منطقه تالش برخوردار بود ، برای قدرت نمایی و تدارک مکانی مناسب برای پذیرایی از بزرگان و درباریان قاجار تصمیم به ساخت این بنا گرفته بود.

بنا به روایت منابع محلی احداث و تکمیل این بنا 25 سال به طول انجامیده است.

سنگ های به کار رفته در بنا از ارتفاعات ییلاقی تالش به این مکان آورده شده و کارگران زیادی به طور روزانه در ساخت این بنا مشغول به کار بوده اند.

این بنا محل استقرار اطاقسرا نامیده می شد که اکنون در ضلع غربی میدان اصلی شهر تالش واقع شده است.

این بنای آجری با نمای بیرونی آبی رنگ ، به همراه طاق نماها و درگاه های هلالی توجه هر رهگذری را به خود جلب می کند.

طبقه اول این بنا دارای دو درب ورودی بزرگ در شمال و جنوب است که به صورت قرینه چهار پنجره بزرگ نیز در طبقه دوم در چهار جهت تکرار شده است.

طبقه سوم دارای چهار کلاه فرنگی با پنجره های بادگیر است.

این بنا در جریان شورش های محلی مردم تالش در دوره انقلاب مشروطه به آتش کشیده شد و به مدت 60 سال به صورت متروکه باقی ماند تا اینکه در اوایل دهه 1350 خورشیدی بازسازی شده و ساختمان و محوطه بزرگ پیرامون آن به جمعیت شیر و خورشید سرخ ایران(هلال احمر) واگذار شد و پس از انقلاب اسلامی نیز در اختیار بسیج سپاه پاسداران قرار گرفت.

به این علت با وجود این که بخشی از محوطه شرقی آن در مجاورت میدان اصلی شهر تالش به پارک تبدیل شده است ، در صورت تبدیل این مکان به موزه کاخ ، به علت کاربری نظامی کنونی مورد بازدید علاقه مندان قرار نمی گیرد.

در سال های اخیر با ترک برداشتن برخی از نماها و نم گرفتن طبقه فوقانی آن ، سقف این بنا با حلبی پوشانیده شده است.

***

2 ـ طرح ساحلی قروق

روستای قروق در فاصله حدود پنج کیلومتری شرق شهر تالش و در کنار دلتای شمالی رودخانه کرگانرود که پس از عبور از شهر تالش (هشتپر) به دریای خزر می ریزد ، قرار دارد.

جاده و مسیری که از شهر تالش و کمربندی این شهر و در امتداد شمالی رودخانه کرگانرود احداث شده است پس از طی پنج کیلومتر به روستای قروق ختم می شود.

برای رسیدن به روستای قروق باید از سه راه سید نیکی که در قسمت شمالی پل رودخانه کرگانرود قرار دارد ، در امتداد جریان رودخانه به سمت دریای خزر حرکت کرد تا پس از عبور از روستاهای سید نیکی، رهنمامحله و اسپیدور به روستای ساحلی قروق رسید.

روستای قروق با داشتن سواحل زیبا شامل کمربند سبز ساحلی از رودخانه پررمز و راز کرگانرود تا قسمتی از ساحل روستای کریم محله و شیلات آن تشکیل شده که سه کیلومتر طول دارد و مزین به درختان کاج ، توسکا ، له له کی و بوته های تمشک و انار است.

در منتهی الیه شمالی این سواحل می توان فانوس دریایی را مشاهده کرد که یکی از سه فانوس دریایی مستقر در گیلان است. این فانوس دریایی در محدوده یکی از صیدگاه های قدیمی شیلات برای صید ماهیان خاویاری قرار دارد.

مرکز تفریحات دریایی روستای قروق به مساحت ‎ 24هکتار در این سواحل ایجاد شده که منطقه ای حفاظت شده است.

ایجاد طرح ساحلی قروق یکی از اقدامات بجا و اساسی شهرداری در این منطقه محسوب می شود.

اماکن پذیرایی ، سوئیت های مجهز ، انواع تفریحات شاد ، استخر پرورش ماهی ، باغ پرندگان ، پیست سوارکاری از امکانات این منطقه ساحلی است.

***

3 ـ پارک جنگلی و ساحل گیسوم

پارک جنگلی گیسوم تالش با مساحتی حدود 80 هکتار ، سواحل دریای گیسوم و جاده جنگلی منتهی به آن دارای منظره ای بسیار بدیع شهرستان تالش است.

اجرای طرح گردشگری ساحلی این منطقه را به یکی از زیباترین و پرآوازه ترین مناطق ساحلی شمال کشور تبدیل کرده است.

منطقه گیسوم که از عمق دامنه های جنگل در 17 کیلومتری تالش آغاز می شود و کوه و جنگل را در باریکه ای شگفت انگیز با تونل جنگلی و درختان چترگونه آن به دریا متصل می کند ، زیبای پرآوازه ای است که وصفش در سطور نمی گنجد.

این همه زیبایی با امکانات بسیاری که از سوی شهرداری تالش ایجاد شده ، می تواند با طراوت ترین و شادترین لحظات مسافران را رقم بزند.

طرح سالمسازی گیسوم با تونل جنگلی و منحصربفرد یکی از جالب ترین و بی نظیرترین جاذبه های گردشگری تالش می باشد که همه ساله مسافران بسیاری از اقصی نقاط کشور از آن استفاده می کنند.

وجود امکانات اقامتی و پذیرایی با حدود 70 پلاژ و 12 ویلا و چهار سوئیت و امکانات بهداشتی و درمانی و قایقرانی و آب سواری با برخورداری از سرویس اختصاصی و فضای مناسب شنا مکانی به یاد ماندنی برای مسافران نوروزی خواهد بود.

***

4 ـ جاده کوهستانی و توریستی اسالم به خلخال

این جاده کوهستانی با پیچ و خمهای زیادی از میان درختان راش و از کنار رودخانه ناورود عبور کرده و تا خلخال امتداد می یابد.

این جاده زیبا در دل کوه پوشیده از جنگل های انبوه و در کنار رودخانه ای با مناظر دلفریب ، موقعیت منحصربفرد گردشگری پیدا کرده است.

در این مسیر روستاهایی نظیر خرجگیل واقع شده که با سبک معماری خاص و ویژگی فرهنگی اصیل و پوشش لباس های محلی و روستایی بسیار زیبا ، مفرح و دیدنی است.

زندگی شبانی و مساکن ییلاقی نظیر پارگاه به همراه گله های گوسفند با تولیدات و فرآورده های دامی، ظرفیت گردشگری منطقه در میان نیمه کوچ نشینان غرب گیلان را دو چندان می کند.

5 ـ سلسال؛ قلعه ای بر فراز شهر لیسار

قلعه لیسار که به دژ یا قلعه ˈسلسالˈ معروف است ، در 20 کیلومتری شمال شهر تالش و در جنوب شهر ˈلیسارˈ نزدیک به دهکده ˈنومندانˈ واقع شده است.

این قلعه با بارویی بسیار مستحکم بر فراز تپه ای به ارتفاع حدود صد متر از زمین های اطراف در فاصله حدود چهار کیلومتری دریای خزر بنا شده است.

ساختمان دژ بر روی یک صخره سنگی قرار گرفته و دیوارهای آن با استفاده از سنگ و یا آجر با ملاط یا ساروج استوار شده است.

نمای ساختمانی این قلعه از ورودی شهر لیسار از سمت تالش قابل رویت است.

ˈسلسالˈ در لغت به معنی آب خنک و خوشگوار است و در خصوص قلعه نیز آب بسیار اهمیت دارد و یکی از لوازم بسیار مهم در یک قلعه داشتن آب انبار است.

نظریه ای در خصوص حمل آب بسیار خنک و خوشگوار این قلعه از زمان های دور از طریق لوله های سفالین (تنبوشه) که از ییلاق سوباتان به آب انبار می رسیده، مطرح شده و نظریه دیگر در خصوص حمل آب باران از سقف و از طریق تنبوشه ها به آب انبار است.

برخی دیگر معتقدند که نام اصلی این قلعه با املای ˈصلصالˈ است که در لغت به معنای گل خشکیده ورز داده شده و آماده جهت کوزه گری و سفالگری است که با توجه به طبیعت این منطقه و خاکهای رسی قرمز و زرد رنگ حاصل از فرسایش دامنه های کوهستانی تالش درست به نظر می رسد.

***

6 ـ پارک جنگلی و سورتمه ریلی سیاهداران

پارک جنگلی و سورتمه ریلی سیاهداران در بام تالش واقع شده و مجموعه سیاحتی و تفریحی جنگلی دیگری است که در منطقه سیاهداران در وسعتی به حدود 400 هکتار احداث شده است.

این مجموعه مشرف بر شهر دارای چشم اندازهای طبیعی بسیار منحصر بفردی است.

دومین طرح سورتمه کشور نیز به طول بیش از یک کیلومتر در دل جنگل های این منطقه با نشیب و فرازهای مختلف کشیده شده است تا گردشگران را برای لحظاتی مهمان هیجان و اضطراب سورتمه سواری کند.

امکانات دیگر تفریحی و رفاهی این محل در مجموع لحظات ماندگاری را از یک روز تفریح و گردش در تالش در اذهان به یادگار می گذارد.

7 ـ غار سوباتان گنج خانه لیسار

سوباتان در قلب ارتفاعات کوهستانی تالش و یکی از زیباترین مناطق ییلاقی منطقه است.

این روستای ییلاقی و زیبا در غرب دره لیسار در 36 کیلومتری شمال غرب شهر تالش و 17 کیلومتری جنوب دریاچه نئور در استان اردبیل قرار دارد.

سوباتان دارای جمعیت ثابت کمی است و ساکنان آن در اوایل تابستان از روستاهایی مانند قلعه بین و شهر لیسار به صورت خوش نشینی اقامت می کنند و در اواخر شهریور ماه نیز به خانه های خود در مناطق جلگه ای باز می گردند.

در ایام تابستان سوباتان به یکی از پرجمعیت ترین مناطق ییلاقی شهرستان تالش تبدیل می شود.

سوباتان در ظاهر به اسامی ترکی شباهت دارد اما این نام از ریشه تالشی «سووتن» به معنای محل رویش گلپر است.

غار سوباتان در ضلع شمال شرقی منطقه بکر و سرسبز سوباتان واقع شده که به نام گنج خانه معروف است.

مردم منطقه از قدیم معتقدند در درون این غار گنج عظیمی نهفته است و به دلیل اینکه این غار طلسم و جادو دارد ، تاکنون کسی نتوانسته وارد غار شده و راز غار را کشف کند بنابراین اطلاع دقیقی از طول و ارتفاع داخل غار وجود ندارد. برای دسترسی به این غار راهنما لازم است.

پیاده روی سبک 15 دقیقه ای از روستا تا این غار گوشه ای از زیبایی های سوباتان را نشان می دهد.

مسیری به رنگ سبز که با شقایق های رنگ آمیزی شده و هوایی بی نظیر در اواخر بهار همه را از خود بی خود می کند.

غار گنج خانه بین صخره هایی به ارتفاع 5 تا 15 متر پنهان بوده و عرض این دیواره صخره ای بیش از 200 متر است.

پس از ورود به غار و صعود تنوره ای به دهانه غار می رسیم. شکافی به عرض حدود 30 سانتی متر ، مانع از ورود به غار می شود. دهانه غار سوباتان باریک است و برای طبیعت گردی مناسب نیست.

متاسفانه تاکنون این غار به طور کامل گشایش نشده و در صورت امکان ، مکان مناسبی برای غارنوردان خواهد بود.

سوباتان از چشمه های بسیار خنک و پر آب و هوای بسیار عالی و خنکی برخوردار است و زمین های سرسبز پوشیده از چمن دارد.

ییلاق سوباتان پرجمعیت ترین ییلاق در بخش کرگانرود تالش محسوب می شود و فاصله آن با شهر هشتپر‍‍‍‍ حدود 32 کیلومتر است و جاده ای کوهستانی که از دل جنگل های تالش می گذرد ، به این منطقه راه دارد.

ییلاق سوباتان در بالای یک طرف دره لیسار که جنگلی است ، واقع شده و منظره زیبایی دارد.

نقاط دیدنی روستای سوباتان شامل چشمه باتمان بولاق است که بین سوباتان و «اسبومار» قرار دارد.

منطقه باستانی گنج خانه و سرچشمه اصلی قنات سلسال که تا قلعه سلسال لیسار ادامه می یابد نیز از جمله مکانهای دیدنی این منطقه است.

***

8 ـ زومری حویق؛ آبشاری در عمق دره

شهر حویق در 45 کیلومتری شمال شهر تالش واقع شده و یکی از شهرهای تازه تاسیس این شهرستان به شمار می رود.

بخش حویق از جاذبه های طبیعی بسیار زیبایی برخوردار است به طوری که با فاصله چند کیلومتری می توان از اراضی ساحلی کنار دریا به اراضی جنگلی در ارتفاعات کوه پایه ای رسید و با قرار گیری در این ارتفاعات به راحتی دریای خزر را مشاهده کرد.

در ارتفاعات پایکوهی و کوهستانی چشمه ها و آبشارهای بسیار دیدنی وجود دارد که چشم هر بیننده ای را خیره می کند.

همچنین در ارتفاعات کوهستانی این منطقه جنگل های انبوه و وسیعی وجود دارد و پس از اراضی جنگلی ، اراضی سرسبز مرتعی به طور وسیع به چشم می خورد.

آبشار زمرد حویق یکی از زیباترین پدیده های گردشگری شهرستان تالش و استان گیلان به شمار می رود که در تمام فصول سال گردشگران و کوهنوردانی از دیگر نقاط و استان های دیگر را به خود جذب می کند.

فاصله این آبشار از بازار شهر حویق 9 کیلومتر و از شهر تالش حدود 49 کیلومتر است که قسمتی از جاده آن آسفالت بوده و بقیه نیز خاکی و کوهستانی است.

خانه های روستایی در اطراف راه با مردمی مهمان نواز نظر هر گردشگری را به خود جلب می کند و در طول راه مسجدی وجود دارد که مسافران می توانند برای عبادت و استراحت در آنجا توقف کنند.

این آبشار در فصل بهار و تابستان از بیشترین گردشگران میزبانی می کند و طبیعت سرسبز و دلنشین این محل باعث شده تا مردم حویق نیز در روزهای تعطیل و به ویژه جمعه ها و سیزده بدر با خانواده از این مکان استفاده ببرند.

آب آبشار زمرد بسیار سرد بوده و محل زیست ماهی قزل آلا است.

بسیاری از گردشگران با قلاب ماهیگیری و دیگر وسایل این ماهی ها را صید کرده و در روزهای گرم تابستان در آن شنا می کنند.

این آبشار از ییلاقات سرازیر می شود و بالاتر از آبشار زمرد چند آبشار کوچک دیگر نیز وجود دارد که از زیبایی ویژه ای برخوردار هستند.

9 ـ سایر مناطق دیدنی و گردشگری تالش

طرح ساحلی آلالان اسالم ، حمام و کشتی 300 ساله قروق ، مرداب جوکندان ، پارک ساحلی حجت محله لیسار ، پارک ساحلی حویق و جاذبه های مذهبی همانند سیاه علم 57 ، سیدنکی و ناله تربه در تالش امامزاده شامیلرزان در خطبه سرا از جمله مناطق دیدنی شهرستان تالش محسوب می شوند.

شهرستان تالش در 110 کیلومتری غرب مرکز استان گیلان واقع است.

طبیعت بکر و زیبای سوباتان

ایران آنلاین – پریا خداقلی زاده : همیشه و بخصوص طی چند سال گذشته، حواشی حضور گردشگران در طبیعت و رد پای مخربی که از خود باقی می‌گذارند، بر سر زبان‌ها بوده و هست.

همین چند وقت پیش بود که خبر نابودی یکی دیگر از آثار طبیعی استان مازندران؛ یعنی چشمه‌های باداب سورت و البته ممنوعیت ورود گردشگران به این منطقه سر و صدای زیادی به پا کرد.

در هر صورت همیشه در زمینه ورود گردشگران به طبیعت ناشناخته انتقادات زیادی وجود داشته. انتقاد از ردپای گردشگران و طبیعت‌گردان غیر حرفه‌ای که آسیب ناشی از بی‌توجهی برخی از آنان مدت‌هاست آفت طبیعت و مقصد‌های بکر و کمتر شناخته شده به حساب می‌آید. موضوع خیلی ساده و البته دردناک است.

همه دنبال جایی هستند که هم زیبا باشد و هم پر از جاذبه و از همه مهمتر خلوت و غرق در سکوت؛ یعنی دقیقاً آنقدر خلوت که پای کمتر گردشگری به آن باز شده باشد.

چند سالی است که سوژه داغ خیلی از رسانه‌ها و آژانس‌داران هم این شده که قدم به قدم نقشه جغرافیا را بچرخند و هر گوشه و کناری را که تا قبل از این نا‌شناخته یا کمتر شناخته شده است، پیدا کنند و با وعده یک جای بکر و دست نخورده، اتوبوس، اتوبوس مسافر راهی این مقاصد کنند و….

نتیجه اینکه اغلب، غروب که این مسافران بر می‌گردند دیگر آن جای قبلی نه بکر است و نه خالی از نشان حضور گردشگر.

آنجا در برخی مواقع تبدیل می‌شود به جایی پر از گله گله باقی مانده آتش و خاکسترهای نیمه روشن، پلاستیک و زباله، درخت‌ها و شاخه‌های شکسته، رد چرخ خودروهایی که به طرز ناشیانه‌ای وارد پوشش گیاهی شده‌اند و خلاصه هر چیز دیگری که هر بیننده‌ای را متقاعد می‌کند که اینجا دیگر طبیعت بکر نیست!

این موضوع در ‌‌نهایت به اینجا ختم شده که بهتر است تا زمانی که برای یک مقصد یا طبیعت بکر، فرهنگ‌سازی و برنامه‌ریزی حرفه‌ای صورت نگرفته است،‌‌ همان‌طور ناشناخته باقی بماند و پای طبیعت‌گردان غیر حرفه‌ای که هنوز آموزش لازم را ندیده‌اند به آنجا باز نشود.

این موضوعی است که با کمی تفاوت تقریباً بیشتر کار‌شناسان و طبیعت‌گردان با آن موافق هستند.

ردپای سبز میهمانان سوباتان

این مقصد، ارتفاعات سوباتان است. جایی همچون نامش عجیب، بکر و به طرز باور نکردنی زیبا. آنقدر که هیچ از دامنه‌های آلپ کم ندارد. مسیر هم در هنگام طولانی بودن، سر راست و بدون پیچ وخم است البته بجز آخرش که راهی نداریم جز اینکه دست به دامن پا‌ها شویم چون قسمتی از مسیر راهی بجز پیاده‌روی ندارد.

اما، مدتی قبل و درست در تعطیلات تابستانی، یکی از مناطق بکر و دست نخورده ایران که اتفاقاً مدت کوتاهی است که برای طبیعت‌گردان و گردشگران شناخته شده است، تبدیل به عرصه تحولی مهم و قابل تقدیر شد.

نمونه‌ای بی‌نظیر از تلاش مردم و مسئولان محلی برای حضور گردشگران آن هم بدون تخریب یا نابودی این مقصد.

تا قزوین و رشت‌‌ همان راه همیشگی است. از رشت تا شهرستان تالش هم نزدیک به سه ساعت راه داریم. مسیری سرسبز با چشم‌اندازی فوق‌العاده. مقصد نهایی از تالش آغاز می‌شود. سوباتان حدوداً در فاصله ۳۶ کیلومتری بخش شمال غربی تالش قرار دارد.

البته از سوباتان می‌توانید به فاصله ۱۷ کیلومتر دور‌تر به دریاچه نئور هم برسید. این مقصد بکر درست روبه‌روی کوه مشهور و بلند تالش به نام ریشکاجی قرار گرفته است. این کوه به ریشگاسر هم معروف است.

بهترین فصل برای رفتن به این منطقه، بهار و تابستان است که طبیعت بی‌نظیر و گلزارهای اطراف، چشم‌ها را امان نمی‌دهد اما اوایل پاییز سوباتان را هم نباید از دست داد.

در عوض می‌توانید از پاترول‌های کرایه‌ای برای رفتن به این منطقه استفاده کنید یا اینکه خود محلی‌ها با وانت و وسیله‌های مناسب شما را به دریاچه می‌رسانند.

اما سوباتان امسال یک فرق مهم با سال‌های قبل دارد. مردم بومی که مانند خیلی از مناطق دیگر، حاضر نبودند مسافران را ناراحت یا دلخور کنند، با برنامه‌ریزی‌ها و هماهنگی‌هایی که از قبل انجام داده‌اند این تفریح و سفر گردشگران را به یاد ماندنی‌تر کردند.

آنان با اشتیاق عجیبی به طبیعت‌گردان و مسافران این منطقه کمک می‌کنند. از رساندن مسافران با اتومبیل‌های شخصی گرفته تا اسکان آنان در خانه‌های محلی و تهیه غذاهای محلی و سوغاتی، آن هم با قیمت‌های باور نکردنی.

اگر مسافر سوباتان شدید طعم فراموش نشدنی غذاهای محلی مثل پندیره ویسوج، سوجا دیله، قورما، قورتماج، سیرجینه، کله پلو، پته و قوزلی بریان که خاص خودشان است را از دست ندهید. تمام این غذا‌ها خاص اهالی عشایر نشین این منطقه است.

در کنار این همه، آنان با رفتار و لحنی دوستانه توصیه‌های لازم برای تخریب نکردن محیط و حفاظت از آن را یادآور می‌شوند.

بهترین مسیر گردشگری این منطقه حرکت از تالش به سمت دریاچه رؤیایی نئور است. هرچند خیلی‌ها این مسیر را پیاده به طرف دریاچه می‌روند اما با وجود بدی مسیر امکان تردد با اتومبیل هم وجود دارد، البته نه اتومبیل‌های شخصی چرا که حدود ۲۴ کیلومتر از مسیر مشکل دارد و ممکن است به اتومبیل‌تان خسارت وارد شود.

یکی ازموضوع‌های بسیار جالب که در این منطقه به وفور دیده می‌شود، کمک محلی‌ها به مسافران برای جمع‌آوری زباله‌هاست، یعنی فرهنگ‌سازی‌ای که از خود اهالی آغاز می‌شود. در تمام این مسیر طولانی، در قیاس با بسیاری از مناطق گردشگری مثل سواحل و جنگل‌های شمال، زباله‌ بسیار کمی دیده می‌شود. زباله‌ها با تلاش خود گردشگران و مردم محلی از مسیر جمع‌آوری شده است.

تلاشی به سود همه، حتی محیط زیست

یکی از اهالی منطقه که با هماهنگی‌های صورت گرفته مسافران را در خانه‌اش اسکان می‌دهد، درباره ویژگی‌های منطقه می‌گوید: «سوباتان منطقه بسیار متفاوتی است. مسیر پیاده‌روی این منطقه که از اطراف دریاچه نئور آغاز می‌شود و تا ارتفاعات سوباتان ادامه دارد، کمی طولانی است. یکی از اقدامات جالبی که اهالی انجام داده‌اند، تشکیل انجمن صنفی است که برای ایجاد هرچه بهتر نظم در منطقه تلاش می‌کنند.

یا مثلاً اینکه برخلاف خیلی از مناطق توریست‌پذیر دیگر، هر کس به این فکر نیست که پول بیشتری به جیب بزند، بلکه بر عکس همه تلاش می‌کنند سود حاصل از حضور گردشگر در منطقه یکسان بین تمام اهالی تقسیم شود، مثلاً دفترچه‌ای را تهیه و مشخص کرده‌اند که هر فردی باید چه تعداد گردشگر را در خانه محلی خودش بپذیرد یا از آنان پذیرایی کند. این شامل همه موارد مثل غذای محلی، صنایع دستی، اقامت و حتی حمل و نقل مسافران با خودروهای مخصوص که محلی‌ها دارند هم می‌شود.»

راه حل، همکاری است نه جلوگیری از ورود گردشگر

میلاد محسنی، تور لیدر طبیعت‌گردی و کار‌شناس اکوتوریسم هم این منطقه و از همه مهمتر رفتار مردم محلی را نمونه فوق‌العاده‌ای از تلاش بومی‌ها برای معرفی یک منطقه کمتر شناخته شده می‌داند و می‌گوید: «منطقه سوباتان یکی از مناطق ییلاقی است که از گذشته‌های دور تاکنون قومی به نام تالش در آن منطقه زندگی می‌کردند. این اقوام که تفاوت‌های جزئی با آذری‌ها و گیلک‌ها دارند در مناطق ییلاقی زندگی می‌کنند. آنان زمستان و پاییز به سمت مناطق پایین‌تر می‌روند و بهار و تابستان به سمت منطقه سوباتان.

این منطقه چند سالی است که مورد توجه طبیعت‌گردان قرار گرفته است. اوایل، فقط کوهنوردان حرفه‌ای از سوباتان به طرف دریاچه نئور می‌رفتند ولی بعد‌ها کم‌کم طبیعت‌گردان و مردم عادی هم این منطقه را به عنوان یک مقصد گردشگری انتخاب کردند. البته مسیر اصلی این پیاده‌روی از دریاچه نئور به طرف سوباتان است.

تا سال گذشته ظرفیت خاصی از گردشگران، این مقصد را انتخاب می‌کردند و چون این تیم‌ها با اصول اولیه اکوتوریسم آشنا بودند، هرچند تعامل بین مردم محلی و نیروی انتظامی ایجاد می‌شد اما در این بین استثنائاتی هم وجود داشت و ناهماهنگی‌هایی هم بین این افراد ایجاد می‌شد که این موضوع هم باعث دلخوری گردشگران شده بود و هم مردم محلی.»

او با اشاره به تلاش چشمگیر مردم محلی می‌گوید: «اما امسال همه تورگردان‌ها و لیدرهای طبیعت‌گردی شاهد تغییر این رویه بودند. رویه امسال کاملاً با پارسال متفاوت بود و شاید علت اصلی این بود که هم آژانس‌داران و هم گردشگران و هم مردم محلی نسبت به منطقه آگاهی پیدا کرده بودند و همه به نوعی در تلاش بودند که شرایط را برای حضور گردشگران بهتر کنند.

این منطقه جزو مناطق حفاظت شده لیسار محسوب می‌شود و خود تیم حفاظت محیط زیست هم در منطقه حضور دارند. بهار امسال، مردم بومی به همراه نیروی انتظامی، فرمانداری، محیط زیست و سایر مسئولان منطقه با هم نشست‌ها و جلساتی را برگزار کردند تا با هماهنگی، هم تعامل بیشتری با گردشگران برقرار شود و هم در زمینه حفظ محیط زیست، به عنوان یک مطالبه، اطلاعاتی به آنان داده شود. این جلسات در شهرستان تالش در بخش کرگان رود و فرمانداری شهرستان تالش تشکیل شد که خب، ما در اجرا و عمل هم نتیجه آن را دیدیم.»

محسنی، به تأثیر فرهنگ‌سازی‌ در رشد و توسعه اکوتوریسم اشاره می‌کند و می‌گوید: «درواقع در این مقصد، بین اکوتوریسم و طبیعت‌گردی ارتباط خوبی برقرار شد و ما از نزدیک شاهد آن بودیم. یکی از اهداف اصلی گردشگری توسعه، حفاظت از میراث و منابع است.

حال چه منابع طبیعی و چه میراث فرهنگی و تاریخی و چه میراث معنوی همچون صنایع دستی و آداب رسوم و زبان و فرهنگ‌های محلی و….. یعنی باید به درجه‌ای از توسعه گردشگری و اکوتوریسم برسند که تمام این میراث برای گردشگر مهم باشد.

هدف از گردشگری حقیقی رسیدن به توسعه پایدار است که تاکنون مردم محلی توجه زیادی به این موضوع نکرده بودند. اتفاق سوباتان یکی از نمونه‌های خوب برای حضور مردم محلی در بحث گردشگری و توسعه پایدار است. امسال، هم مردم محلی و هم گردشگران به این باور رسیده بودند که با یک نگاه مثبت، اقدامات مناسب و برنامه‌ریزی‌های مقدماتی برای حضور گردشگر می‌توان بستر این حضور گسترده را فراهم کرد بدون اینکه آسیبی به منطقه برسد و حضور گردشگران موجب تخریب منطقه شود.

امسال، نیروی انتظامی بخوبی نظم و امنیت منطقه را فراهم کرده بود و برای راحتی و آسایش بیشتر گردشگران و طبیعت‌گردان تلاش‌های زیادی می‌کردند. این برنامه‌ریزی جای تشکر و قدردانی دارد چون بدون فراهم کردن پشتوانه‌های امنیتی در یک منطقه، نمی‌توان مقدمه حضور گردشگر در منطقه را فراهم کرد.»

این کار‌شناس گردشگری یادآور می‌شود: «ما نکات ریز و فراوان دیگری را هم شاهد بودیم، مثل جمع‌آوری زباله‌های ریز مسیر توسط خود گردشگران و مردم محلی یا تذکرات مردم محلی برای جلوگیری از تخریب یا آلودگی منطقه که البته با بیان بسیار دوستانه و مناسبی مطرح می‌شد و به همین دلیل تأثیرگذار بود. این برای ما اتفاق بسیار خوشایندی بود.

این موارد نشان می‌دهد که اجرای این دست اقدامات در دیگر مناطق هم امکانپذیر است. این نمونه خوب به ما ثابت کرد که راه حفظ مناطق بکر گردشگری فقط و فقط بستن در آنها به روی گردشگران نیست؛ یعنی راه حفظ این مناطق فقط این نیست که نیروهای غیر بومی وارد عمل شوند و با سیم خاردار و راهکارهای دیگر مانع ورود گردشگران به این مناطق شوند، بلکه می‌توان با استفاده از پتانسیل مردم محلی حضور گردشگران را بدون هیچ آسیبی به منطقه افزایش داد.»

قش مثبت نباید این نکته را فراموش کرد که‌‌ مردم محلی به همان اندازه که می‌توانند باعث رونق و از همه مهم‌تر مانع تخریب یک منطقه شوند و زمینه توسعه پایدار منطقه را فراهم کنند، می‌توانند با رفتارهای غلط باعث رنجش گردشگران و دلخوری آنان شوند که در نتیجه ممکن است نه تنها دیگر به آن مقصد باز نگردند که حتی دیگران را هم برای رفتن به آنجا تشویق نکنند. اغلب مردم محلی در برخی مناطق به دنبال سود آنی هستند.

برای مثال خیلی از قیمت‌گذاری‌ها ناعادلانه است. این قبیل بداخلاقی‌ها، موجب می‌شود در بلند مدت، به جای توسعه گردشگری در آن منطقه، شاهد کاهش شمار گردشگران باشیم. نکته مهم دیگر، حمایت دستگاه‌های ذی‌ربط از حرکت‌های مردمی است. یکی از نمونه‌های موفق همکاری مردم محلی برای توسعه یک منطقه گردشگری، در مهاباد صورت گرفت. تالاب کانی برازان، گردشگران زیادی به سمت خود جذب کرد، اما چون این حرکت، خیلی مورد پیگیری قرار نگرفت، در ‌‌نهایت، به نتیجه مورد نظر که توسعه پایدار و حضور مستمر گردشگران است، نرسید.

این نشان می‌دهد که توجه مسئولان دستگاه‌های ذی‌ربط بویژه نیروی انتظامی، فرمانداری و محیط زیست مناطق هم در کنار کار گروهی مردم محلی، بسیار مهم و تأثیر‌گذار خواهد بود. یک تیر و ده هدف سوباتان فقط سوباتان نیست.

یعنی شاید اولش فقط به امید دیدن یک دشت و دریاچه‌ای فوق‌العاده زیبا حرکت کنید اما خیلی زود و در مسیر متوجه می‌شوید که با یک تیر چند نشان زده‌اید! سوباتان قدم به قدمش دیدنی است و دیدنی‌تر هم می‌شود. چشمه باتمان بلاق در طول این مسیر است، این چشمه زیبا بین سوباتان و آسبومار قرار دارد که نباید در بین مسیر دیدنش را از دست داد.

منطقه باستانی غار گنجخانه، سرچشمه مربوط به قلعه سلسال لیسار، زمین اسبدوانی سوباتان، آبشار دیدنی ورزان، پارک طبیعی و جنگلی آلچالق که استراحتگاه خوبی برای تابستان‌ها به شمار می‌رود و جاذبه‌های بسیار دیگری را می‌توانید با انتخاب این مسیر از نزدیک ببینید.

گردآوری از رمضان نیک نهاد

http://kados2.blogfa.com

مشخصات کلی شهرهای گیلان دریک نگاه

شهرستان رشت : با مساحت 2/1272 کيلومتر مربع در مرکز استان گيلان واقع شده است،رشت از شمال به دريای خزر و شهرستان بندر انزلی، از جنوب به شهرستان رودبار، از شرق به شهرستان آستانه اشرفيه، لاهيجان و سياهکل وآستانه اشرفيه، لاهيجان و سياهکل و از غرب به شهرستان های شفت و صومعه سرا و بندر انزلی محدود می شود. طبق آخرين تقسیمات اداری شهرستان رشت دارای 6 بخش، مرکزی، خمام، خشکبيجار، سنگر، کوچصفهان و لشت نشاء، 6 نقطه شهری رشت ( مرکز شهرستان )، سنگر، کوچصفهان، لشت نشاء، خشکبيجار، خمام، 18 دهستان حومه، پيربازار، پسيخان، لاکان، چوکام، کته سر، چاپارخانه، نوشر، حاجی بکنده، سنگر، سراوان، اسلام آباد، بلسبنه لولمان، کنارسر، گفشه، جيرنده، علی آباد زيبا کنار جزء اين تقسيمات می باشند. همچنين مركز رشت دارای 296 آبادی می باشد .

 

ادامه نوشته

درمان وطب سنتي وبومي درمناطق مختلف گیلان

در جلگه غرب گیلان

طب سنتی

– برای درمان شکستگی زردة تخم‌مرغ را با مقداری زردچوبه روی پارچه می‌گذاشتند و با آن محل شکستگی یا استخوان ضرب دیده را می‌بستند. سپس با دو چوب صاف استخوان شکسته را آتل می‌گرفتند.

– برای درمان شکستگی پهن اسب را با خاکستر زغال روی محل شکستی گذاشته و با پارچه‌ای می‌بستند.

– برای درمان شکستگی، زردة تخم‌مرغ و آرد گندم را به هم می‌زنند و روی نقطة آسیب دیده می‌بستند.

– برای اینکه کودک راحت بخوابد، گیاه گنده‌واش را داخل پارچه‌ای ریخته و روی چراغ می‌گذاشتند تا خوب خشک شود، سپس به کودک می‌خوراندند.

– برای درمان دردگوش، سیاه دانه را می‌کوبیدند و داخل گوش می‌ریختند.

– برای درمان سردرد، ویکس یا نفت را روی پیشانی می‌مالیدند.

– برای درد چشم، تفاله چای را بعد از دم آمدن، در پارچه‌ای می‌گذاشتند و می‌فشردند تا آب آن گرفته شود و روی چشم قرار می‌دادند.

در جلگه شرق گیلان

طب سنتی

از بيماريهاي مسري كه در گذشته وجود داشت و اكثرا كشنده بود مي توان سل، اُله/Oleh / (آ بله)، برزخوعه/Barzexoeh / (سياه سرفه)، سرخجه، گرم ناخوشي، طاعون و وبا را نام برد.

-بيماريهاي رايج در آن زمان را توسط گياهان دارويي، درمان مي كردند. مثلا گل گاو زبان براي درمان سرماخوردگي و عفونتهاي ناشي ازآن مصرف فراواني داشت و معتقد بودند كه ريه را صاف مي كند. براي سرما خوردگي دارچين را درچاي مي ريختند.عرق كوت كوته/Cut cute / (خا لواش/xalvaš/). كوت كوته بصورت خودرو در حياط خانه و حياط مسجد وجود داشت.

در گذشته براي درمان بيماريها از گياهان دارويي استفاده مي كردند به عنوان مثال ازنعناع براي درمان دل پيچه استفاده مي كردند.

– مصرف گرزنه /Garzane/ رابراي قلب مفيد مي دانستند.

– ازتركيب خنش / /xanešگياهي شبيه به نعناع، بارجه /Barje/ و كلم دارو با شيرمادربراي درمان شكم درد كودك استفاده مي كردند.

ريحان را جلوي خانه مي كاشتند تا پشه به داخل خانه نيايد.

– براي درمان سينه پهلو مدفوع مرغ را داغ كرده و در پارچه اي مي ريختند و روي سينه شخص بيمار مي گذاشتند.

– گزنه را براي قلب و ناراحتي هاي قلبي مفيد مي دانستند و قاطي سبزي خورشتي مي كردند و مي خوردند .

– از دک کردة گياه صنعا نيز براي سفتي شكم استفاده مي كردند.

– اگر گلوي كسي استخوان ماهي گير ميكرد دست در حلق او فرو برده و با انگشت اشاره استخوان را از گلوي او بيرون مي آوردند و به اين عمل خاش گيران مي گفتند.

در آستانه

طب سنتی

از بيماريهاي قديمي روستای فوشازده كه حتي باعث مرگ و مير هم مي شدند ميتوان به سل، طاعون، سينه پهلو، زردي و… اشاره كرد.

روستائيان این منطقه براي درمان برخي بيماريها از روشهاي محلي خودشان استفاده مي كردند . مثلاً براي درمان زردي به فرد بيمار دوغ ميدادند و در صورت عدم درمان با تيغ لبه گوش بيمار را مي بريدند تا كمي خون بيرون بريزد.

– ريحان را جلوي خانه مي كاشتند تا پشه به داخل خانه نيايد.

– گزنه را براي قلب و ناراحتي هاي قلبي مفيد مي دانستند و قاطي سبزي خورشتي مي كردند و مي خوردند.

– گل گاو زبان براي درمان سرماخوردگي و عفونتهاي ناشي از آن مصرف فراواني داشت و معتقد بودند كه ريه را صاف مي كند. براي سرما خوردگي دارچين را درچاي مي ريختند. عرق كوت كوته/coot coote / (خا لواش /khalvaš /)[1].

– اگردر گلوي كسي استخوان ماهي گير مي كرد، فردی ماهر که کارش درمان اینگونه موارد بود، دست در حلق شخص بیمار فرو برده و با انگشت اشاره استخوان را از گلوي او بيرون مي آوردند که به اين عمل خاش گيران مي گفتند.

در رودبنه

v طب سنتی

از بيماريهاي مسري كه در گذشته وجود داشت و اكثرا كشنده بود مي توان سل، اُله/Ole / (آ بله)، برزخوعه/Barzexoe / (سياه سرفه)، سرخجه، گرم ناخوشي، طاعون و وبا را نام برد.

-بيماريهاي رايج در آن زمان را توسط گياهان دارويي، درمان مي كردند. عرق کوت کوتو /Koot Kootoo/ (خالواش)، نعنا، گزنه یا گرزنه، خنش(Khanesh) (گیاهی شبیه به نعناع)، بارجه /Barje/ و کلم نمونه هایی از دازوهای گیاهی هستند.

– مثلا گل گاو زبان براي درمان سرماخوردگي و عفونتهاي ناشي ازآن مصرف فراواني داشت و معتقد بودند كه ريه را صاف مي كند.

– براي سرما خوردگي دارچين را درچاي مي ريختند.

– عرق كوت كوته/Cut cute / (خا لواش/xalvaš/). كوت كوته بصورت خودرو در حياط خانه و حياط مسجد وجود داشت.

– ازنعناع براي درمان دل پيچه استفاده مي كردند.

– ازتركيب خنش / /xanešگياهي شبيه به نعناع، بارجه /Barje/ و كلم دارو با شيرمادربراي درمان شكم درد كودك استفاده مي كردند.

– ريحان را جلوي خانه مي كاشتند تا پشه به داخل خانه نيايد.

– برای دل درد بچه ترکیبی از شیر مادر، خنش، بارجه و کلم دارو استفاده می گردید، که بسیارسریع رفع کسالت می نمود.

– گیاه گزنه /Garzane/ را خشک و آن را با ماست مخلوط می کردند و معتقد بودند که برای چربی خون و قلب مفید است. از جمله بیماریهای کشنده در آن زمان می توان به سرخک و بی وقتی یا دیر وقتی (کودکان در سنین پایین سیاه شده و تب می کردند و به دلایل نا معلومی تلف شده و از بین می رفتند) اشاره نمود.

در جلگه مرکزی گیلان

درمان سنتی

در قدیم بیماریهای رایج در این منطقه سل، وبا، جرف (جرب)[2]، حصبه (ورزاخوس= varzâ xus) بود که برای درمان آنها بیشتر از داروهای گیاهی که افراد در خانه درست می‌کردند استفاده 
می‌شد مثلاً:

– برای درمان زخم، برگ درخت توسا (توسکا) را می‌چیدند و آن را داخل پارچه ای قرار می‌دادند و یا با دست، له می‌کردند و روی زخم می‌گذاشتند.

– برای درمان درد معده، گیاه گل گاوزبان را می‌جوشاندند و می‌خوردند و برای سرماخوردگی از جوشانده گیاه “سیاه‌پروشان[3]” استفاده می‌شد.

– برای درمان دل درد بچه به او گنده‌واش (یک نوع علف بدبو) می‌دادند.

– یکی از بیماریهای دامی قلنج گاو بود که برای رفع آن، چند سیخ را داغ کرده، به پشت گاو
می‌گذاشتند.

– برای بهبود سریع زخم گیاه پرسیاوشان را از کنار رودخانه می‌کندند و جوشاندۀ آن را به بیمار می‌دادند.

– برای بند آمدن خون، زردچوبه را به همراه زغال ساییده، روی زخم می‌گذاردند.

– اگر نوزادی بی خواب می‌شد علف گنده واش را بعد از شستشو لای پارچه گذاشته و زیر خاکستر آتش قرار می‌دادند وقتی پخته می‌شد جوشاندۀ آن را با نبات داغ به نوزاد می‌خوراندند.

– برای درمان دل درد افراد بزرگسال به او آب نبات داغ یا جوشاندۀ گل گاو زبان می‌دادند.

مردم در درمان بیماری‌ها، باورها و اعتقادات خاصّی به گیاهان داشتند به عنوان مثال، برای درمان حصبه، معتقد بودند که باید از روی ریشه یک درخت رد شد و یا برای رفع قلنج انسان می‌گفتند فرد بیمار باید پشت خود را با تنۀ درخت بخاراند.

-اگر نرمة سر بچه ورم می کرد، معتقد بودند بچه بیماری کوتی کان (خروسک) گرفته و برای درمان آن جلوی سر بچه را تیغ می زدند و نرمة سر را با تیغ برش می دادند تا خون از آن بیرون بریزد. سپس برای بندآمدن خون سیر و نمک را می سابیدند و بر روی پارگی می گذاردند تا بیماری خوب شود.

-وقتی پای کسی ضرب می‌دید، زردة تخم مرغ را با زردچوبه روی پایش می‌گذاشتند و با پارچه می‌بستند.

-برای درمان اسهال، به فرد بیمار تریاک می‌دادند.

-اگر فردی دچار یبوست می‌شد گلبرگ‌های گل سرخ را در ماست می ریختند و به او می‌دادند.

در روستاهای فومن

طب سنتی

از بيماريهايي كه درگذشته در اين منطقه رايج بود ، مي توان آبله ، طاعون، اسهال واستفراغ ، سل ، گرم خشك وسرخجه را نام برد.

روستائيان براي درمان برخي بيماريها از روشهاي محلي خودشان استفاده مي كردند .مثلا براي درمان زردي به فرد بيمار دوغ ميدادند و در صورت عدم درمان با تيغ لبه گوش بيمار را مي بريدند تا كمي خون بيرون بريزد .

– براي درمان سينه پهلو مدفوع مرغ را داغ كرده و در پارچه اي مي ريختند و روي سينه شخص بيمار مي گذاشتند.

– براي درمان درد چشم چاي تازه دم را به چشم مي ماليدند.

– براي رفع اسهال فَتَر ( ازگيل ) مي خوردند.

– خاكستر آتش را به بچه تازه به دنيا آمده كه خيلي بي تابي مي كرد با نبات يا قند سفيد مخلوط مي كردند و به بچه مي دادند.

– براي درمان يبوست بچه تازه به دنيا آمده مَروه (گنده واش) را مي پختند وآبش را گرفته وبه بچه مي دادند تا شكم دردش خوب شود.

– برای رفع سرفه و گرفتگی سینه، دانه به را برای چند ساعت در آب جوش می‌گذاشتند تا لعاب پس دهد و به فرد می‌دادند همچنین از جوشاندةَ گیاه گل گاوزبان نیز استفاده می‌کردند.

– برای درمان گلو درد، فردی که با دستانش موشی را خفه کرده بود، دست خود را روی گلوی فرد بیمار می‌گذاشت تا خوب شود.

– برای درمان سردرد چای یا تریاک می‌خوردند.

-برای درمان سرماخوردگی کدو را می‌پختند و بخار آن باید به صورت بیمار می‌خورد تا سرماخوردگی برطرف شود.

– برای درمان آبله مرغان دو تا سنگ را خیس می‌کردند و به هم می‌مالیدند و آب روی آن را که شیری رنگ می‌شد به بیمار می‌دادند.

در بیالوای شفت

درمان های سنتی و بومی

در گذشته بیماریهای کشنده ای که در این منطقه شیوع داشت، بیماری های وبا، حصبه، سیاه سرفه و… بود. مردم منطقه از روشهای مختلفی برای درمان این بیماریها استفاده می نمودند:

-در گذشته اگر کسی پایش دچار شکستگی می شد، زرده تخم مرغ را با نمک و آرد ترکیب می کردند و برجایی که شکسته بود می مالیدند. با پارچة سفید جای شکستگی را می بستند و با دو تکه چوب که در دو طرف پا قرار می دادند پا را محکم نگه می داشتند تا محل شکستگی جوش بخورد. اگر شکستگی شدید بود، فرد را پیش کسی که به شکسته بند معروف بود می بردند و او سعی می کرد که استخوانهای در رفته را جا بیندازد. گاهی این کار باعث می شد که پای فرد به طور کامل بشکند و یا از درد زیاد به خود می پیچید و بیهوش می افتاد.

-هنگامی که فردی در حال مرگ بود، کسی را از شهر شفت می آوردند تا برای وی داروی گیاهی بسازد؛ اگر حال وی بدتر می شد از دعانویس می خواستند که برای وی دعا بنویسد.

-اگر جایی از بدن کسی بریده می شد و خون می آمد، برای بند آوردن خون یک تکه گوشت گاو و یا گوسفند را روی محل زخم قرار می دادند و با پارچه می بستند.

-وقتی کسی غش می کرد، روی صورتش آب می ریختند و گیاه بیدمشک را در آب قرار داده، به دست و پای فرد می مالیدند. گاهی دور فردی را که غش کرده بود، خط می کشیدند.

-برای رفع سرماخوردگی از جوشاندة گل گاوزبان یا بخور کدو تنبل استفاده می کردند.

-برای درمان سیاه سرفه (برزه خس) به فرد بیمار، شیر مادیان می دادند.

-برای رفع بیماری سرخچه، آب کرم را بدون اینکه بیمار بفهمد، دم کرده، به وی می دادند.

-برای درمان اسهال از تریاک استفاده می کردند.

-برای رفع سردرد معمولاً روی پیشانی بیمار حجامت می گذاشتند. برای درست کردن حجامت شاخ گاو را سوراخ کرده و روی پیشانی فرد بیمارمی گذاشتند و با دهان آنرا می مکیدند.

-وقتی بچه ای مریض می شد دو نفر بدون اینکه با هم حرفی بزنند (در سکوت مطلق) از چشمه آب می آوردند و آب را روی بچه می ریختند تا بیماری اش برطرف شود. به این آب، آب لال( لالَه آو lâla âv) می گفتند.

-برای پاک کردن بدن از خون کثیف، عمل خون گیری انجام می شد؛ یعنی پارچه ای آغشه به نفت را آتش زده داخل کوزه سفالی (گوله= gula) می انداختند و بر بدن بیمار می گذاشتند تا در اثر سوختن اکسیژن داخل کوزه، گوشت فرد را به داخل کوزه کشیده و خون مردگی ایجاد شود. در این موقع قسمت خون مرده را برش می دادند تا خون بیرون بریزد و گاهی هم آن را به حال خود می گذاشتند تا بعد از مدتی از بین برود.

در سنگر

طب سنتی

در قدیم به دلیل نبود پزشک در محل، مردم به روش سنتی و با استفاده از گیاهان محلی به درمان بیماری اقدام می کردند. به عنوان مثال، برای درمان سردرد انار را می شکستند و آب آن را روی گل می ریختند و گل آغشته به آب انار را به سر می مالیدند و یا با استفاده از سر قوری، روی پیشانی بادکش می گذاستند.

برای درمان قلنج، از روش بادکش استفاد می کردند. بدین صورت که خمیر درست می کردند و بر پشت فرد می گذاشتند و یک تکه پارچه را آتش می زدند و داخل لیوان می انداختند و لیوان را روی خمیر می گذاشتند و بعد از چند لحظه لیوان را بر می داشتند.

برای دل درد از جوشاندة نعنا استفاده می شد. گاهی هم نبات را با گرمالت (فلفل) و زدچوبه جوش می دادند و می خوردند.

برای درمان سرفه دانه به را چند ساعتی در آبجوش می گذاشتند و هنگامی که لعاب پس می داد، می خوردند

در خلیفه آبادِ تالش

دانش بومی و درمان‌های سنتی و بومی

در قدیم خانواده‌های روستایی برای درمان بیماری‌ها، از داروهای گیاهی بهره می‌بردند. اگر فردی از اعضای خانواده در بستر بیماری قرار می‌گرفت، مادر خانواده یا برخی بزرگان متبحر روستا با استفاده از داروهای گیاهی فرد بیمار خانواده را معالجه و پرستاری می‌کرد. زن روستایی در زمانی که به ییلاق می‌رفت داروهای گیاهی را از باغ‌های ییلاقی تهیه و خشک می‌کرد و در زمان بیماری مورد استفاده قرار می‌داد. زمان گذشته در روستا پزشک وجود نداشت و فقط برخی نقاط شهری دارای پزشک بود. به همین دلیل افراد روستا به ندرت نزد پزشک می‌رفتند و اگر احیاناً بیمار با داروهای گیاهی مرسوم روستا درمان نمی‌شد و یا بیماری‌اش خطرناک بود او را سوار بر اسب کرده و نزد پزشک به شهر می‌بردند.

– برای درمان سرماخوردگی و چرک سینه از جوشاندۀ گل گاوزبان استفاده می کردند.

– اگر کسی سرخک می گرفت، چند روز لباس قرمز به تنش می کردند و نمی گذاشتند کسی او را ببیند و سه تخم مرغ را تویآب گذاشته بالای سرش قرار می دادند تا اگر کسی وی را چشم کرد، تخم مرغ بترکد و چشم زدگی برطرف شود.

– بخوركدو تنبل براي رفع سرماخوردگي ونبات داغ براي درمان شكم درد.

– دم كرده دانه به براي رفع سرفه.

-اگر جایی از بدن کسی بریده می شد و خون می آمد، برای بند آوردن خون یک تکه گوشت گاو و یا گوسفند را روی محل زخم قرار می‌دادند و با پارچه می‌بستند.

– برای تسکین درد شکم از آب داغ و نبات استفاده می‌کردند.

-برای درمان تب شدید از جوشاندة پوست یا برگ پرتقال استفاده می‌کردند.

-برای درمان اسهال از تریاک استفاده می‌کردند.

-برای رفع سردرد شدید روی پیشانی بیمار مخلوطی از خاکستر چوب و تخم مرغ می‌گذاشتند.

در شالمای شفت

دانش بومي و فرهنگ عاميانه

درمان‌های سنتی و بومی

در زمان‌های قدیم بیماری‌های کشندۀ این منطقه وبا، حصبه، سیاه سرفه و… بود. مردم منطقه از روش‌های مختلفی برای درمان این بیماری‌ها استفاده می‌کردند:

– برای بند آوردن خون، یک تکه گوشت گاو و یا گوسفند را روی محل زخم قرار می‌دادند و با پارچه می‌بستند.

– هنگامی که بچه‌ای دچار دل درد می‌شد، ریشه گیاه آقطی “شوندšund” را می‌جوشاندند و به بچه می‌دادند و یا خاکستر هیزم را با شیر غلیظ مخلوط کرده، به بچه می‌خوراندند. گاهی به بچه دم کردة ریشة گُل “میشین” را می‌دادند.

– برای رفع بیماری سرخچه، آب کرم را بدون اینکه بیمار بفهمد، دم کرده، به وی می‌دادند.

– برای درمان اسهال از تریاک استفاده می‌کردند.

– برای تسکین درد شکم از آب داغ و نبات استفاده می‌کردند.

– دم کردة دانه میوة به را برای رفع سرفه مناسب می‌دانستند.

– برای درمان تب شدید از جوشاندة پوست یا برگ پرتقال استفاده می‌کردند.

– وقتی کسی غش می‌کرد، روی صورتش آب می‌ریختند و گیاه بیدمشک را در آب قرار داده، به دست و پای فرد می‌مالیدند. گاهی دور فرد غش کرده، خط می‌کشیدند.

– برای رفع سرماخوردگی از جوشاندة گل گاوزبان یا بخور کدو تنبل استفاده می‌کردند.

– برای درمان سیاه سرفه (برزه خس) به فرد بیمار، شیر مادیان می‌دادند.

– برای رفع سردرد معمولاً روی پیشانی بیمار حجامت می‌گذاشتند. برای درست کردن حجامت شاخ گاو را سوراخ کرده، روی پیشانی بیمار می‌گذاشتند و با دهان آن را می‌مکیدند.

– برخی افراد نیز برای رفع بیماری به دعانویس مراجعه می کردند. دعا نویس کاغذهایی می‌نوشت و به آنان می‌داد. یکی از این کاغذها را در آب حل می‌کردند و به مریض می‌دادند تا بخورد، کاغذ دیگر را روی گردن یا بازوی او می‌بستند، کاغذ سوم را می‏سوزاندند و دود آن را به بیمار می‏دادند تا بیماری وی رفع شود.

[1] كوت كوته بصورت خودرو در حياط خانه و حياط مساجد وجود داشت.

[2] در این بیماری بدن فرد بیمار دانه میزد که با خارش همراه است

[3]گیاه پرسیاوشان

رضا قربانی ریک

گردآوری از رمضان نیک نهاد

http://kados2.blogfa.com

 

جشن ها و آداب و رسوم در استان گيلان

گيلان

گستردگی رسوم و خصلت های فرهنگی گیلانیان با توجه به تعدد قومی و گوناگونی لهجه ها به حدی است که حتی آشنایی مختصر با آن در این مختصر نمی گنجد. بعضی از آداب و آیین های مردمی گیلان به مرور در همهمه زندگی شهری رو به فراموشی و برخی دیگر کم رنگ شده است. اینک شرح مختصر و موجز برخی از این آداب و رسوم خواهد آمد:

جشن نوروز در گيلان با آيين ها و مراسم گوناگوني بر پا مي شود:

نوروز خواني

نوروز خواني از مراسم آخر هر سال در گيلان است. نوروزخواني که هم اکنون نيز کم و بيش رواج دارد، در گيلان نماد ورود بهار و خير و برکت است. براي اين کار گروهي نوروزخوان در کوچه و خيابان به راه مي افتند و اشعاري مي خوانند. از معروف ترين اين اشعار مي توان به “دوازه امام” و “عروس گوله” اشاره داشت

اغلب نوروزخوانان نخست دوازده امام را مي خوانند و وقتي به قسمت ترجيع بند مي رسند، آن را دو نفري تکرار مي کنند و بعد نوروز و نوسال مي خوانند.

اين شعر چنين آغاز مي شود:

همي خوانم امام اولين را  شه کشور اميرالمؤمنين را

وصي و جانشين يعني علي را

به ياسين والف لام و به فيروز  دهيد مژده که آمد عيد نوروز

امام دومين هم دسته گل   شفاعت مي کند او بر سر پل

حسن بابش سوار است او به دلدل

به ياسين و الف لام و به فيروز  دهيد مژده که آمد عيد نوروز

اين شعر در مدح دوازده امام ادامه مي يابد.

عروس گوله

نمايش “عروس گوله” نيز از ديگر مراسم قبل از حلول سال نو به شمار مي رفت. اين نمايش همراه با آواز ريتميک داراي مفاهيم اخلاقي و آييني خاصي بود. بازيگران اين نمايش معمولاً سه نفر بودند و به نقش غول، پيربابو و نازخانم ظاهر مي شدند. نقش نازخانم را بيشتر مواقع پسر جواني که لباس زنانه پوشيده بود اجرا مي کرد.

پير بابو يا کوسه نقش پيرمردي بود که با غول بر سر تصاحب نازخانم به بحث و جدل مي پرداخت. غول هم خود را با کلاهي از کلوش (ساقه برنج)، زنگوله ها و چماق به هيبتي عجيب مي آراست. اين گروه به منازل مختلف رفته، به ايفاي نقش خود مي پرداختند و در ازاي تهنيت گويي خويش و آرزوي سالي پربرکت و پر يمن براي صاحبخانه، از او هدايايي دريافت مي کردند.

گاه نقش يک شخصيت ديگر به اسم “کاس خانم” نيز به اين جمع اضافه مي شد.

گل گل چهارشنبه

از ديگر مراسم کهن ايرانيان که در گيلان هم با بعضي تغييرات جزيي به آن مي پردازند، “چهارشنبه سوري” است که در غروب آخرين سه شنبه سال و در شب چهارشنبه انجام مي شود. به اين منظور خار، بوته، گون و کاه جمع آوري مي شد و با درست کردن پشته هايي که معمولاً رو به سمت قبله مي نهادند و سپس آتش زدن آنها، از روي آتش مي پريدند و هنگام پريدن با خوشحالي مي خواندند:

گل گل چهارشنبه به حق پنج شنبه

زردي بشه، سرخي بايه نکبت بشه، دولت بايه

يعني: اي شعله آتش چهارشنبه، به حق پنج شنبه، زردي و ضعف و بيماري رخت بر بندد و نوبت سرخي و نشاط و خرمي  فرا رسد. دوره نکبت و ناکامي به سر آيد و دولت و اقبال روي نمايد.

اين سنت که از روزگار زرتشت و حتي جلوتر بر جاي مانده، در دوران اسلامي با اعتقادات مردم در هم آميخته و رنگ و بويي ديني گرفته است. دود کردن  اسپند هم از اين رسوم است که سعي مي شد از سادات خريداري شود و به هنگام دود کردن آن زمزمه مي کردند:

عاطتيل کن، باطيل کن   تي مرده ماره بيرون کن
اسفند دوکن چاووس بايه   مردمار به هوش بايه

يعني:

عاطل و باطلش کن و چشم زخم را از وجودها دور ساز. مادر شوهرت را بيرون کن. اسپند دود کن تا چاووش بيايد. تا مادر شوهرت به هوش  بيايد.

علاوه بر اين به نيت اين که دختران به زودي به خانه شوي بروند، دختران دم بخت را چند ساعتي از خانه بيرون و خانه تکاني مي کردند. شکستن کاسه و کوزه و ظروف کهنه به علامت دور ساختن نفرت و رفع قضا و بلا از ديگر آداب اين روز به شمار مي رفت.

مراسم چهارشنبه سوري در نواحي مختلف گيلان با تفاوتي اندک اما شبيه به هم اجرا مي شد  و گاه شليک تير و ترکاندن ترقه نيز در برنامه جاي داشت. گاه نيز به نيت برکت، يکي از اهالي با تبر به سمت درختي که بار نمي داد مي رفت اما با ضمانت ديگران براي بار آوردن درخت در سال بعد، شخص تبر به دست از قصد خود منصرف مي شد.

فالگوش ايستادن

از ديگر برنامه هاي چهارشنبه سوري بود. براي اين کار، در گذرگاه ها مي ايستادند و با شنيدن پنهاني نخستين کلمات عابرين، مفهوم آن را حمل بر توفيق يا ناکامي خود در سال آتي مي شمردند.

قاشق زني

 از ديگر رسوم اجرايي اين شب بود که معمولاً جوانان و بيشتر دختران به در خانه همسايه ها مي رفتند و با پنهان کردن روي خود و بدون دادن آشنايي، خواستار هديه مي شدند. نقل و نبات و تنقلات از عمده ترين چيزهايي بود که در کاسه قاشق زنان جاي مي گرفت.

شال اندازي

در مناطق روستايي کوهستاني از رسوم شايع چهارشنبه سوري بود و گاه حالت نوعي خواستگاري از دختر صاحب خانه را داشت. معمولاً به گوشه شال اينان مقداري شيريني و آجيل به عنوان هديه صاحب خانه بسته مي شد و شال اندازان بدون مشخص کرن هويت خويش به خانه فرد ديگري مي رفتند.

سيزده سال

آخرين مراسم نوروز، سيزده سال است. در اين روز مردم گيلان بيشتر به کنار رودخانه ها و در دل جنگل ها مي روند و به صورت گروهي، آخرين روز نوروز را گرامي مي دارند. دختران گيلاني در اين روز سبزه گره مي زنند. اين مراسم معمولاً با بندبازي، کشتي گيله مردي و نواختن ساز و نقاره همراه است.

شب چله

شب چله از مراسم باستاني ايران، در گيلان هم از منزلت خاصي برخوردار است. شب اول دي ماه هر سال را اهل خانواده و خويشان و گاه همسايه ها گرد هم مي آيند تا آيين شب چله را برگزار نمايند. براي مراسم شب چله، معمولاً خوردني ها و تنقلات و آجيل زيادي فراهم مي آورند. هندوانه به سفره اين شب رنگ و بويي ديگر مي بخشد و به قولي اگر هر کس در شب چله هندوانه بخورد، در تابستان احساس تشنگي نمي کند. يکي از ترانه هايي که در اين شب زمزمه مي شود، چنين است:

امشو، شب چله، خانم جير پله   چاقو بزنيم هندوانه کله

يعني: امشب شب چله و خانم زير پله است، چاقو به هندوانه بزنيم.

از ديگر خوردني هاي اين شب، برنج برشته، عدس و گندم برشته، کونوس (ازگيل وحشي)، آجيل، پرتقال، ليمو، خوج (گلابي محلي) و ميوه هاي ديگر است.

تفال به ديوان حافظ از ديگر آداب اين شب است. پس از نيت و سوگند دادن حافظ به شاخ نبات، ديوان را مي گشايند و اولين غزل صفحه جلوتر را مي خوانند. اعتقاد بر اين است که بيش از سه بار نبايد فال گرفت چون حافظ ناراحت مي شود و حرف هاي خوش نمي زند.

 

آب بازی ( آب پاشان، آبریزان، تیرماسیزه)

از مراسم متداول گیلان در گذشته، آب بازی بود که امروز کمتر اثری از آن می توان یافت. این جشن در شرق گیلان و غرب مازندران به “تیرماسیزه” به معنی سیزدهم ماه تیر مشهور شده و احتمالاً همان تیرگان است. در فرهنگ ایران پیش از اسلام روز سیزدهم هر ماه تیر نام داشت و روز سیزدهم تیر را جشن می گرفتند. این مراسم به “آبریزان” یا “آب پاشان” نیز معروف بود. جشن آبریزان تا عهد شاه عباس در طبرستان و گیلان برقرار بود و سپس به تدریج از یاد رفت.

کتاب “عالم آرای” عباسی با توجه به این که در تقویم دیلمی سال 360 روز بود و 5 روز آخر به حساب نمی آمد، مراسم آبریزان را با محاسبه ایام “خمسه مسترقه” یعنی همان 5 روز آخر سال و افزودن آن پس از پایان سه ماه بهار، در روز 13 ماه تیر محاسبه می نماید و می افزاید “در میان عجم یعنی ایرانیان، این روز به روز آب پاشان معروف است. در این مراسم بزرگ و کوچک، مذکر و مونث به کنار دریا می رفتند آب بازی می کردند و به طرب و خرمی می پرداختند و به راستی مراسمی تماشایی به وجود می آمد”. این رسم در بعضی از نقاط کشور مانند یزد، کرمان و اصفهان نیز معمول بود و در 13 تیرماه هر سال مردان و زنان در حالی که هر یک ظرفی همراه داشتند، به کنار رودخانه می رفتند و به سرو روی یکدیگر آب می پاشیدند.

زکریا قزوینی نویسنده کتاب “عجایب المخلوقات” نیز از جشنی به نام “آب پاشان” یاد کرده و انگیزه آن را به قحطی شدید و توسل فیروز (جد انوشیروان) به خداوند و دعای او برای باریدن باران و رفع قحطی و گرسنگی نسبت داده است. در این باره آمده که مردم در این روز به تبرک باران، از شدت شادی به یکدیگر آب می ریختند و این کار از آن زمان متداول شد.

از مراسم دیگر این روز فال گیری و “لال شوش زنی” است. در این مورد، بزرگ خاندان بر بدن اهل خانه و دام ها و نیز به در و دیوار و همه چیز چوب می زد و خاموشی اهل خانه در برابر ضربات ترکه چوب، به باور آنها باعث برکت و رونق اقتصادی و معیشتی آنان می شد.

آینه تکم

یکی دیگر از مراسم قبل از سال نو، اجرای یک نمایش عروسکی به نام “آینه تکم” است که در نواحی غربی استان گیلان انجام می شد. “تکم چی ها” از آذربایجان به نقاط هشتپر و حتی انزلی و رشت می آمدند و پیام آور رسیدن سال نو و نوروز می شدند.

“تکم” عروسکی به شکل بز بود که به دسته ای متصل می شد و آن را با پارچه ها و منجوق های رنگی و پر می آراستند و با بالا و پایین بردن دسته ای که از میان چوبی سوراخ دار می گذشت، آن را به حرکت و جنبش وا می داشتند. در کنار این نمایش با صدای دو چوب که به هم می خورد و آهنگی شاد را تداعی می کرد، تکم چی ها ترانه هایی خوش آهنگ می خواندند.

بندبازی (لافندبازی)

بندبازی

از نمایش های سنتی گیلان که بیشتر در جشن هایی مثل عروسی، عید نوروز و یا در بازارهای هفتگی اجرا می شد، بندبازی است. در گیلان به آن “لافندبازی” نیز گفته می شود و مانند همان بندبازی در سیرک است. نمایش بر روی طنابی که از روی دو میله فلزی و چوبی محکم و ضربدری شکل گذشته و در دو طرف مهار شده، انجام می شود. اصلی ترین فرد نمایش “پهلوان” نام دارد که بر روی طناب ها با پای برهنه راه می رود و برای تعادل خود چوبی بزرگ به نام لنگر در دست می گیرد. پهلوان با ایستادن داخل تشت و یا قابلمه بر روی طناب راه می رود. گاه با دوچرخه ای که لاستیک آن را برداشته اند فواصل دو تیر را می پیماید. قرار دادن صندلی داخل یک سینی و نشستن روی صندلی و حفظ تعادل در همان حالت، از جمله عملیات دشوار این افراد است. در پایین طناب شخصی که لباس مسخره ای پوشیده و به “یالانچی پهلوان” مشهور است با لودگی و مسخرگی به تقلید از پهلوان می پردازد. نقاره چی و سرناچی نیز با نواختن آهنگ، تماشاگران را در فضای شاد این نمایش سهیم می سازند.

کشتی گیله مردی

این کشتی که امروزه همچنان پای برجاست، یادگار صلابت و دلاوری مردم این خطه است. کشتی “گیله مردی” ریشه در تاریخ دارد. “مقدسی” در قرن چهارم هجری از این کشتی یاد کرده است.

“ظهیرالدین مرعشی” در مورد آن می گوید رسم مردم دیلم است که جوانان روغن بر خود بمالند و پس از استراحت و خوراک کافی و لذیذ از گوشت، روغن، عسل و … زور آنها زیاد شده و قدرت می یابند که با فرد دیگری کشتی بگیرند.

کشتی گیران گیله مرد مراتب خاصی نظیر تنگوله یا نوچه، پهلوان، سرپهلوان یا میداندار دارند. این کشتی در محوطه ای محصور به نام “سیمبر” یا “سبزه میدان” برگزار می شود. کشتی گیله مردی معمولاً در تابستان و اعیاد و عروسی ها انجام می شود. کشتی گیران که شلوارهایی به نام “لاسپار” به پا دارند با بالاتنه لخت، ابتدا به حضار احترام می گذارند و سپس با حرکات نمایشی قدرت خویش را به رخ حریفان می کشانند. این حرکات نمایشی “فوزوما” یا “فزّومما” خوانده می شود.

پس از رجزخوانی، حریف با کف زدن به او پاسخ می دهد. نبرد ابتدا با حواله کردن مشت ها آغاز می شود. این بخش در موارد بسیار منجر به مجروح شدن و شکستگی استخوان یکی از طرفین می شود. در این کشتی هرگاه دست یکی از طرفین با زمین برخورد کند بازنده محسوب می شود. جایزه این مسابقات به صورت غیر نقدی و شامل پارچه، آینه، پیراهن، گوسفند و گاو و … است. به این جایزه “برم” می گویند.

ورزا جنگ

از رسوم و نمایش های دیرین گیلان و بعضی از نقاط ایران، جنگ گاوهای نر است. در گیلان به آنها “ورزا” یا “ورزو” گفته می شود. گاوهای جنگی معمولاً توسط ملاکین یا روستاییان مرفه نگهداری می شدند و فقط به درد مبارزه و جفت گیری می خوردند. این گاوها از شاخ های محکم برخوردارند که وسیله دفاع و حمله آنهاست. کوهان پشت ورزاها به آنها صلابتی می بخشد که هنرمندان سفالگر هزاران سال قبل را به الهام و ساخت شمایل سفالی آنان واداشته است. ساخت سفالینه های قرمز رنگ ملهم از این گاوهای نر زورمند از مشخصه های هنر باستانی گیلان است.

قدیمی ترین سندی که به چنین نمایشی در گیلان اشاره دارد فرمانی است نوشته بر روی سنگ مرمر قهوه ای و به خط نستعلیق بر ایوان ورودی مسجد جامع لاهیجان که به دستور “سلطان حسین صفوی” نگاشته شده و طی آن اهالی را از ارتکاب اعمال خلاف بازداشته و امر به تأدیب و تنبیه خلافکاران کرده است.

 این فرمان که تاریخ 1106هـ. ق را دارد مردم را از کبوتر پرانی، گرگ دوانی و نگهداری گاو و قوچ و سایر حیوانات به منظور جنگ با یکدیگر بازداشته و این اعمال را ممنوع شمرده است.

چوگان بازی

این بازی که توسط اسب سواران انجام می شد اولین بار در زمان شاه عباس صفوی به هنگامی که لاهیجان را فتح نمود در گیلان مورد توجه قرار گرفت. پس از فرار “خان احمدحان” آخرین حاکم کیای بیه پیش، ملک موروثی او به دست صفویان افتاد. به دستور شاه عباس باغ بزرگ او را برای ایجاد زمین این بازی خراب کردند و از آن پس این محل به سبزه میدان مشهور شد. پولو(polo) کلمه ای انگلیسی مأخوذ از واژه ای تبسی و به معنی چوگان است.

چاه نخجیر

حکام قدیم گیلان به شکار علاقه فراوان داشتند. در عملیات شکار که “چاه نخجیر” نامیده می شد، ابتدا قسمتی از جنگل به عنوان شکارگاه انتخاب می شد. سپس با در هم پیچیدن شاخه های درختان دو رشته پرچین محکم به مساحت یک یا دو فرسخ درست می کردند. این دو پرچین طوری تهیه می شد که به تدریج بر یک نقطه متمرکز می شدند به گونه ای که در آخرین مرحله به زحمت گذرگاهی برای عبور یک شکار باقی می ماند. این دالان در انتها، به محوطه ای در عرض ده متر با پرچین های محکم و لانه هایی موسوم به چاه، محصور می شد. در روز شکار مردان گیل و دیلم پشت پرچین ها جمع می شدند و عده ای فریاد زنان با ساز و نقاره هیاهوی وحشت انگیزی ایجاد می کردند. این گروه بین دو پرچین پیش می آمدند و به آرامی شکار را به طرف محوطه مورد نظر می راندند. اطراف محوطه و کمی بالاتر، صفه کوچکی ایجاد می شد که در آنجا مردان جای می گرفتند و هنگامی که حیوان به دام می افتاد درهای لانه ها را می بستند.

وقتی که گرازها، گرگ ها، شغال ها و … در این لانه ها محبوس می شدند، گوزن ها که نمی توانستند از دالان به لانه ها راه یابند با ضربات پیکان و تبر کشته می شدند. والی و بزرگان دولت آنگاه روی صفه آمده و برای گشودن در لانه ها فرمان می دادند، به نحوی که تنها یک گراز می توانست در آن واحد خارج شود. در این موقع مردی جوان برای ورود به محوطه انتخاب می شد و هنگامی که گراز به طرف جوان حمله ور می شد او با یک ضربه گراز را از پای در می آورد.

شاه عباس صفوی پس از تسخیر گیلان چند بار چنین شکارهایی را ترتیب داده بود. در سال 1003هـ.ق عملیات شکاری توسط او با 10هزار مأمور تعقیب شکار انجام شد. در 1023 هـ.ق شاه عباس بار دیگر به گیلان آمد و به فرمان او30 هزار نفر مأمور تعقیب شکار از نواحی بیه پس و بیه پیش گرد آمدند و برای تعقیب شکار به جنگل رانکوه اعزام شدند. در این شکار تعداد بسیار زیادی از حیوانات وحشی کشته شدند. این شکار چنان مقبول طبع شاه افتاد که با وجود مرگ 2700 نفر از ماموران، از پایان دادن شکار امتناع ورزید. پس از سقوط فرمانروایان گیلان و ترک بازدیدهای شاهانه، این گونه کشتارهای وسیع پایان گرفت.

منبع: ميراث فرهنگي استان گيلان

 

 

گردآوری از رمضان نیک نهاد

http://kados2.blogfa.com

جاذبه های طبیعی استان گیلان

دانستنیهایی درباره ی استان گیلان

جاذبه های طبیعی استان گیلان

گیلان به لحاظ موقعیت طبیعی ، دارای جاذبه های گسترده ای است كه سرتاسر این استان را در بر گرفته است. برخی از این جاذبه ها در فصول خاصی مورد استفاده قرار می گیرند اما برخی دیگر محدودیت فصلی نداشته و در همه فصول قابل استفاده هستند . به طور كلی جاذبه های طبیعی گیلان عبارت اند از :

سواحل دریا

طول سواحل دریا در استان گیلان به 22 كیلومتر می رسد. در این مسیر شهرهای آستارا ، بندر انزلی و كیانشهر مستقیماً در كنار دریا قرار دارند. یكی از مشخصات و امتیازات سواحل گیلان ، ماسه ای بودن بخش عمده آن و نزدیكی به جنگل است. در سواحل گیلان می توان به قایقرانی و دیگر ورزش های آبی پرداخت .

تالاب ها ، دریاچه ها

تالاب انزلی ؛ از جمله زیباترین مناظر آبی گیلان است. این تالاب محل تخم ریزی آبزیان و پناهگاه و مأمن پرندگان بومی ومهاجر است. در داخل تالاب ، جزایر زیبایی وجود دارد ودوشهر زیبای انزلی وآب كناردرساحل آن قراردارند. ازدیدنی های چشم نواز تالاب انزلی می توان از گل های نیلوفر آبی نام برد كه غنچه ها و برگ های آن سر از آب برآورده و سطح وسیعی از تالاب را می پوشاند. رویش نی در تالاب هم هر چند از نظر اكولوژیكی مشكلات زیادی ایجاد كرده است، اما در جای خود یكی از مظاهر اصلی اكوسیستم طبیعی تالاب به شمار می آید. انبوه پرندگان در این نیزار زندگی می كنند و ضمن تهیه غذای خود ، به تخم گذاری و تولید مثل در آن ادامه می دهند. تالاب برای پرندگان مهاجر نیز زیستگاه مطلوبی به شمار می رود.

همه ساله هزاران هزار پرنده مهاجر از بخش های شمالی برای زمستان گذرانی و ادامه حیات به تالاب انزلی روی می آورند. نیزارها ، گذشته از آن كه زیستگاه  مناسبی برای پرندگان به شمار می روند، رویشگاه گیاهانی با قابلیت انعطاف فراوان هستند كه در صنایع دستی و بومی گیلان كاربرد قابل توجهی دارند. حصیر ، زنبیل ، سبد ، ظروف حصیری و …. از این گیاهان ساخته می شود.

تالاب انزلی محل مناسبی برای ورزش های آبی از جمله قایق سواری است.

دریاچه ؛در جنوب شهر آستارا ، یكی از دریاچه های زیبای ساحلی گیلان در مساحتی كوچك قرار دارد. این دریاچه در شمار بهترین زیستگاه های طبیعی پرندگان است. برای جلوگیری از هجوم مردم به این دریاچه ، این محل جزو مناطق حفاظت شده است.

در روستای جوكندان واقع در 12 كیلومتری شمال شهر تالش ، برروی رودخانه كوچكی كه در پای كوه از دره ها خارج می شوند، یك آب بند مصنوعی ساخته شده كه در پشت آن دریاچه كوچكی به وجود آمده است.

عمق این دریاچه به حدود سه متر می رسد و در میان آن درختان جنگلی ، سازگار با محیط آبی از آب سر برآورده اند. گیاهان آبی ساحل دریاچه مانند زنبق در رنگ های مختلف ، چشم انداز زیبایی به دریاچه می بخشند.

در حوالی

فومن ، صومعه سرا ، ضیابر و جمعه بازار بركه های كوچكی وجود دارد كه علاوه بر اهمیت اكولوژیكی ، چشم انداز طبیعی زیبایی به نواحی جلگه ای ، واقع در حاشیه شهرهای فوق می بخشد.

در كناره های سفیدرود و شعبات فرعی آن نیز دریاچه های ساحلی زیبایی را مشاهده می كنیم. این دریاچه ها كه در مواقع پرآبی گسترش می یابند ، به نواحی ساحلی شهرستان های لنگرود و رودسر زیبایی خاصی می بخشند.

دریاچه هایی كه در پشت سدهای ساخته شده بر روی سفیدرود به وجود آمده ، به سهم خود از مناظر زیبای گیلان به شمار می روند. دریاچه اصلی سد سفیدرود كه در دره های جنوبی و غربی شهر منجیل تشكیل شده است، نخستین منظره آبی برای مسافرینی است كه از جاده قزوین وارد گیلان می شوند. در پشت سد انحرافی ، تونل تاریك فومن و سد سنگر ، دریاچه های موضعی كوچك با دره های پوشیده از جنگل و یا زمین های كشاورزی ، جاذبه های چشم نوازی را به وجود آورده است.

رودها

بستر رودهای گیلان عمدتاً در مسیر دره های كوهستانی و كوهپایه ای كه از جنگل های سرسبز و انبوه پوشیده شده اند قرار گرفته است. از این رو ، برای استفاده از مظاهر طبیعت از بهترین نمونه ها و امكانات طبیعی به شمار می روند و از نظر گردشگری در اغلب فصول سال ، گردشگران زیادی را به خود جلب می كنند. اغلب این رودها برای ورزش های آبی بسیار مناسب هستند.

جاذبه های طبیعی استان گیلان

آب های معدنی

چشمه ی آب گاز سنگرود؛ در روستای سنگرود از توابع دهستان عمارلو شهرستان رودبار قرار دارد.چشمه كلشتر منجیل ؛ این چشمه حدود یك كیلومتر پایین تر از سد سفیدرود در فاصله پانصدمتری جاده اصلی قزوین به رشت قرار دارد.چشمه آب معدنی ماسوله ؛ در ابتدای ورودی شهر تاریخی ماسوله در كنار پارك شهر قرار دارد.چشمه چشماگل ؛در روستای طالم از توابع سنگر قرار دارد.چشمه ماستخور؛در روستای ماستخور نزدیك رودبار در جبهه غربی سد منجیل قرار دارد.چشمه آب معدنی سجیران ؛ در اشكور بالا، نزدیكی روستای سجیران واقع است.

جنگل ها

جنگل های گیلان از مناظر طبیعی زیبای گیلان است. جذابیت جنگل های گیلان در تنوع گونه های جنگلی آنهاست و همین امر آنها را از جنگل های سوزنی برگ متمایز می سازد. سطح زمین های جنگلی گیلان را در فواصل درختان ، فرشی از چمن می پوشاند. جنگل های گیلان با این بستر سبز، امكانات زیادتری را از نظر تغذیه ، حیات وحش و اوقات فراغت فراهم ساخته است. جنگل های سراوان – نزدیك رشت – جنگل های تالش ، جنگل های لاهیجان و جنگل های دیلمان از جمله جنگل های زیبا و دیدنی گیلان است.

ییلاق ها

مناطق ییلاقی گیلان كه در حال حاضر مورد استفاده قرار می گیرد عبارت اند از :

نواحی ییلاقی جواهر دشت؛ در ارتفاعات شرق گیلان قرار دارد و ییلاقِ نواحی چابكسر و واجارگاه و رحیم آباد به شمار می روند.ییلاق های واقع در مسیر دره رودخانه پل رود؛ دره بسیار زیبای پل رود ، پس از گذشت از روستای دیماین به نواحی ییلاقی این ناحیه می رسد. دره پل رود به دو شاخه تقسیم می شود و هر یك به ییلاق های واقع در مسیر خود می رسد.ییلاق های دیلمان و اسپیلی؛ ییلاق های این ناحیه ، هم از نظر چشم انداز و هم از نظر آثار  تاریخی و فرهنگی دارای اهمیت بسیار است.ییلاق های نواحی رودبار ؛ این ییلاق ها را می توان به دو قسمت تقسیم كرد:

نخست ییلاق های واقع در شرق سفیدرود كه عمدتاً در عمارلو ، توتكابن و پره سر قرار دارند.ییلاق های تالش و آستارا ؛ ماسوله جنوبی ترین ییلاق تالش است و پس از آن ییلاق های ماسال و شاندرمن قرار دارند. ییلاق « تالش دولاب » ، ییلاق « مریان» ، ییلاق « سوباتان » در این منطقه ، از این زمره اند. شهر آستارا ، از طریق گردنه حیران به نواحی ییلاقی آستارا مربوط می شود.

کتاب میراث فرهنگی استان گیلان

گردآوری از رمضان نیک نهاد

http://kados2.blogfa.com

چشمه هاي شفابخش گيلان

کمتر کسي گيلان را با چشمه هايش مي شناسد اما واقعيت اين است که چشمه هاي آب معدني و گرم اين استان از مواهب طبيعي گيلان است که زير سلطه چشمگير طبيعت بي مثل و مانندش پنهان مانده است. با اين حساب، مي توان گفت گيلان سرزمين رودها، جنگلها، چشم اندازهاي رويايي، سواحل زيبا، آبشارها، تالابها، شاليزارها، باغهاي چاي، چشمه هاي آب معدني و جاذبه هاي طبيعي بي شمار و بي نظيري است که با جاذبه هاي ارزشمندش مي تواند بيش از گذشته به يک منطقه توريستي تبديل شود.

 مجيد وهابي، کارشناس مسائل گردشگري با اعلام اينکه تعداد آب گرمهاي معدني استان گيلان بسيار زياد است، به خبرگزاري مهر مي گويد: تنها تعداد معدودي از چشمه هاي آب گرم معدني در گيلان مورد بهره برداري قرار مي گيرند و بقيه به دلايل مختلف از جمله عدم معرفي، در دسترس نبودن، نبود امکانات جانبي حداقلي در کنار چشمه هاي آب گرم، عدم شناسايي خاصيتهاي مختلف آب چشمه هاي معدني، بي اهميت قلمداد کردن منابع طبيعي موجود درست استفاده نمي شوند و اين در حاليست که بسياري از اين آبها مواد و ترکيباتي دارند که مي توانند در درمان برخي از يبوست هاي مزمن، بيماري هاي کبدي و کيسه صفرا، بيماري هاي پوستي و ساير امراض مفيد و موثر باشند.

 

 

او چشمه هاي آب معدني ماسوله، چشمه هاي آب شور لاکان، چشمه آبگرم ماستخور منجيل، چشمه چشما گل طالم سه شنبه سنگر، چشمه آب معدني علي زاخوني ماسوله، چشمه هاي آب معدني سجيران، چشمه هاي آب معدني سنگرود را از اين دسته معرفي مي کند و مي گويد: شهرک ماسوله در جنوب غربي شهرستان فومن و درارتفاع يک هزار و 500 متري از سطح دريا واقع شده که داراي آب و هواي کوهستاني است، مهمترين رود ماسوله رودخان است، اين رود از نظر طبيعي داراي بستري کوهستاني با آبشارهاي زيباست و چشمه آب معدني زمزمه در کنار اين رود قرار گرفته است.

آب اين چشمه داراي مواد آهني فراوان بوده و طعم تلخي دارد، رنگ آب در تمام طول مسير تا ماسوله رودخان نارنجي است، اين چشمه در مجاورت معدن آهن قرار دارد که در زمان گذشته فعال بوده است، گاه اهالي منطقه اين آب را با شکر مخلوط کرده و مي آشاميدند.

محلي ها اعتقاد دارند که آب اين چشمه در مداواي بيماريهاي ريوي و گوارشي موثر است و به همين دليل، ارائه خدمات لازم براي بهره برداري اصولي، بهداشتي، کارشناسي و صحيح از آب اين چشمه مي تواندعلاقه مندان زيادي را از داخل و خارج استان براي استفاده از اين آب و ديدار منطقه راغب کند.

 

لاکان در جنوب رشت واقع شده است، در انتهاي جاده رشت – لاکان جاده خاکي وجود دارد که در اواسط اين جاده روستاي آقا دانا پير قرار دارد و در شرق آن جنگلي انبوه و زيبا چشمه آب شور لاکان را در بر گرفته است، همان طوري که از اسم آن پيداست آب?چشمه داراي مقادير زيادي املاح نمک بوده و طعم آن شور است، ديواره هاي چشمه از رسوبهاي آهکي پوشيده شده است، مردم منطقه اين چشمه را مقدس دانسته و آب آن را شفابخش مي دانند و در فصل تابستان براي درمان بيماريهاي پوستي با آب چشمه استحمام مي کنند.

طالم سه شنبه، دهي است از توابع بخش سنگر که در جنوب شرقي رشت در 12 کيلومتري جاده رشت – قزوين واقع شده است، چشمه آب معدني چشما گل در کنار رودي به همين نام قرار دارد، زمينهاي اطراف چشمه، رسي و ديواره هاي آن از ماسه سنگ تشکيل شده است، در کنار چشمه درخت تنومندي ديده مي شود که مورد احترام اهاليست، از آب معدني اين چشمه در درمان امراض جلدي بخصوص جوشهاي صورت و بدن استفاده مي شود.

چشمه هاي ماستخور در مجاورت دهکده ماستخوردرپنج کيلومتري رودبار و در سمت غربي سد منجيل قرار دارد، آب اين چشمه هنگام خروج گرم و جوشان است، اهالي اين منطقه و منطقه علي آباد سفلي از گذشته آب چشمه را به خزينه هايي ريخته و در آن استحمام مي کردند. آنهامعتقدند که استحمام در آب گرم اين چشمه بسياري از بيماريهاي چشمي، ناراحتي هاي استخواني و رماتيسمي را درمان مي کند.

چشمه سجيران در منطقه اشکورعليا در بالادست روستا هاي نيلو، جيرکل، سجيران (در قسمت شمال شرقي) قرار دارد، گفته مي شود اين آب معدني در درمان سنگ کليه موثر است، حتي مبتلايان به سنگ کليه آب چشمه را در بطري ريخته و به محل سکونت خود مي برند، البته براساس نظر کارشناسان بديهي است که با از بين رفتن گاز و فعل و انفعالاتي که انجام مي شود آب، برخي از خواص درماني خود را از دست مي دهد و بهتر است با حضور در منطقه از فوايد آب اين چشمه بهره مند شد.

آب چشمه سجيران بسيار گواراست به طوري که برخي از افراد در مدت 15 دقيقه سه ليتر از آن را به آساني مي نوشند، آب اين چشمه جرم و رسوب را به راحتي و در مدتي کم حل مي کند، درآزمايشهاي به عمل آمده آب اين چشمه برخي از انواع سنگ کليه را در مدتي کمتر از يک شبانه روز کاملا در خود حل کرده است.

مي گويند استحمام با آب چشمه سجيران در درمان بيماريهاي پوستي بخصوص قارچ انگشتان و ساير نقاط بدن تاثير زيادي دارد، به طوري که پس از يکي دو بار استفاده از آب اين چشمه، اين بيماري بهبود يافته و پوست به حالت عادي بر مي گردد.

چشمه آب معدني علي زاخوني کمي بالاتر از بازار ماسوله قرار دارد، آب اين چشمه داراي بي کربنات است و در مداواي ناراحتي هاي جهاز هاضمه تاثير گذار است، البته از اين آب براي آشاميدن نيز استفاده مي شود.

سنگرود روستايي از توابع دهستان عمارلو در رودبار است و تقريبا در شمال شرقي لوشان قرار دارد، روستاي سنگرود در دره اي که جهت شمالي – جنوبي دارد، واقع شده و در دو طرف اين دره سنگهاي کربناته ديده مي شود. در عمق دره، رودي جريان دارد که آب چشمه پس از طي مسير نسبتا کوتاهي به آن مي ريزد.

در سنگرود دو چشمه جدا ولي نزديک هم وجود دارد، يکي چشمه آب گاز با حوضچه هاي که آب آن از قسمت شمال غربي و از دل کوه خارج مي شود و از ارتفاعي بلند به سمت سنگهاي آهکي بستر خود و جنگل اطراف جريان داشته به رود خانه مي پيوندد و چشمه ديگر چشمه آب کولور است که حوضچه اي به شکل مثلث دارد، آب با فشار از کف حوضچه خارج مي شود و از اطراف تپه سرازير مي شود، در بستر اين آب رسوبهاي کربناته ورقه اي ديده مي شود، آب اين چشمه در مداواي رماتيسم و ناراحتيهاي استخواني و همچنين بيماريهاي پوستي موثر است.

بیتوته گردآوری از رمضان نیک نهاد

http://kados2.blogfa.com

معرفی شهرستان شفت

شَفت يکي از شهرهاي استان گيلان در شمال ايران است.
اين شهر با جمعيت 5037 نفر (برآورد 1383خ.) در بخش مرکزي شهرستان شفت قرار دارد.

شهر شفت اين شهر داراي موقعيت جلگه‌اي و در فاصله 30 کيلومتري جنوب باختري رشت و 5 کيلومتري جنوب خاوري شهر فومن واقع شده که با توجه به نزديکي کوهستان‌هاي تالش داراي اقليم معتدل کوه‌پايه‌اي است. رودخانه سيامزگي از کنار آن مي‌گذرد.
از مراکز ديدني اين شهرستان به قلعه رودخان شفت مي‌توان اشاره کرد.

 

پيشينه
در متون تاريخي، بارها از شفت نام برده شده‌است. مرکز شفت، گوراب شفت خوانده مي‌شد که در نزديکي روستاي نصيرمحله امروزي قرار داشت و آثاري از آن بجاي مانده‌است.

لغتنامه دهخدا از قول چند منبع قديمي‌تر مي‌نويسد: شفت قصبه و مرکز دهستان شفت از دهستان‌هاي چهارگانه بخش مرکزي شهرستان فومن است. قريه‌اي است از گيلان واقع در نه هزار گزي جنوب شرقي فومن که در آنجا ظروف مانند کاسه و حقه و مرتبان کاشي نيک سازند. روزهاي دوشنبه بازار عمومي دارد.

شهرستان شَفت از شهرستان‌های استان گیلان میباشد که در شمال ایران قرار دارد. گیلان قسمتی از مجموعه نا همواریهای جنوب غربی و جنوب دریای خزر (کاسپین) است و دارای ناحیه ای کوهستانی و ناحیه ای جلگه ای است که شفت تقریبا در ناحیه ی کوهستانی آن قرار دارد.

شفت ناحیه ای کوهستانی وتاقدیس مانند است که در منتهی الیه گوشه شرقی رشته کوهای تالش جای دارد.شفت جلگه ای سرسبز است که درختان انبوهی را در دل خود جای داده است.به استناد نقشه های قدبمی وبه گواهی جغرافیدانان عهد کهن این ناحیه از گیلان در شرقی ترین نقطه ی سرزمین کادوس ودر همسایگی آماردها قرار داشته است.به عبارتی شفت مرزی مجازی بین آماردها وکادوس ها بود.(کادوسیان پیش از دولت ماددر نواحی غربی در یای خزر فرمان میراندند وهرگز تسلیم مادها نشدند. مارد ها نیز اقوامی غیر آریایی بودند که در دو طرف سفید رود میزیستند.) .

آنچه که به صورت پراکنده از کتب مختلف در مورد محدوده و نواحی تابعه آن قید شده است،گویای این است که شفت در گذشته شامل قلعه رودخان و ارتفاعات آن، به انضمام بسیاری از مناطق ییلاقی شمال تارم و غربی رودبار و برخی نواحی جنوبی ورزلات بوده است. رابینو در کتاب دارالمرزگیلان مینویسد:«شفت ذر جنوب غربی رشت واقع است که از شمال به ورزل،از شرق به رودبار،از جنوب به تارم،واز مغرب به فومن وماسوله مربوط است».

ازشرق به شهرستان رشت واز غرب به به شهرستان فومن محدود میشود. این شهرستان درسال ۱۳۷۴ ازشهرستان فومن منتزع ومستقل گردید .

روستای خرمکش(خَرَکَش)،امام زاده ابراهیم وپایین توسه ازمناطق کوهستانی وروستای عثما وندان وشهر شفت ازمناطق کاملا جلگه ای آن بشمار می روند که رودخانه سیا مزگی ازکنار آن عبور می کند .بطوری که روستای خرمکش وپایین توسه درانتهای دره ای به نام همین رود واقع اند واز نقاط کوهستانی هستند که از چهار طرف به کوهها ی بلند محدود ومحصور می باشند وسایر روستاها همچون کمسارکوچک ، چوبر ، خرطوم وطالقان در دو منطقه جلگه ای وکوهپایه ای قرار دارند .

جاذبه های تاریخی :

پل تاریخی لیشاوندان، مجموعه با ستانی کمسار، خانه قدیمی فرضعلی خرم واقع در روستای ملل چاله بیجارسر

آبشارها:

دودوزن واقع در روستای خرمکش ، لاس پشت واقع درروستای لپوندان ، دیواکل واقع در روستای علیسرا ، وزنه بن واقع در روستای سفید مزگی ، دیوان دره واقع درروستای طالقان

استخرهای طبیعی :

لیشاوندان ، ملاسرا، کوزه گران ، گیج سرا واقع درروستای مژدهه، چماچا،خرطوم ،نورماس واقع در روستای کلاچ خندان، نصیرمحله

جاذبه های طبیعی گردشگری : خرفکل، پارک جنگلی چوبر،مناطق ییلاقی امامزاده ابراهیم وامامزاده اسحاق وچناررودخان ، کانال هوایی روستاهای بدآب وخرفکل ، مدخل خروجی آب بر فومنات واقع درروستای چوبر

مناطق نمونه گردشگری درشهرستان شفت : منطقه کوهستانی جنگلی امامزاده ابراهیم ، منطقه جلگه جنگلی چوبر، منطقه کوهستانی سیاه مزگی

جاذبه های زیارتی:

امامزاده ابراهیم درمحلی به همین نام نزدیک روستای طالقان در ۳۵ کیلومتری جنوب شرقی شفت واقع شده ، مطابق شجره نامه موجود امامزاده ابراهیم علیه السلام از فرزندان امام موسی کاظم علیه السلام است

امام زاده ابراهیم شفت

امامزاده اسحاق علیه السلام درمحلی جنگلی به نام سیاه کوه در ۲۵ کلیومتری جنوب شفت واقع شده ومطابق شجره نامه موجود بقعه مدفن امامزاده اسحاق علیه السلام برادرامام رضا علیه السلام وخواهرش خیرالنساء خواهر حضرت معصومه علیه السلام از فرزندان امام موسی کاظم علیه السلام است

شهرستان زیبای شفت در گیلان

دیگر بقاع متبرکه شهرستان شفت عبارتند از : بقعه سید ابوالقاسم واقع در نهزم ، بقعه سید کاس آقا واقع در توسه ، بقعه سید احمد واقع در روستای چماچا ، بقعه سالک معلم واقع در روستای سالک معلم وشالماء، بقعه آقا نورسه تن واقع درروستای چوبر، بقعه بابا رکاب ، بقاع پیرمختاروسید مرضیه واقع دراحمدسرگوراب ، بقعه آقاسید عزیز واقع در روستای کاظم آبادچوبر، آقاسید یعقوب و سیدرضی واقع درروستای کلاشم

جاذبه های روستایی:

شفت روستایی ترین شهرستان استان گیلان میباشد.شهرستانی که دور تادورش را روستا ها فراگرفته اند.جنگل وکوه از یک طرف وشالیزارهای برنج وباغات چای از سوی دیگر.هریک از روستاهای شفت زیبایی های خاص خود را را دارد.از پرطرفدارترین این روستا میتوان به نام های دوبخشر،گیلده،کمسار،سیاهمزگی،شالما،سفیدمزگی،بیالوا،چماچا،کاظم آباد،صیقلان،بداب،درودخان،چناررودخان،طالقان،چوبر،ویسرود،جیرده و پده را نام برد.برای آشنایی با برخی روستاهای شفت اینجا کلیک کنید.

جاذبه های کوهنوردی :

کوهای بسیار سرسبز و سر به آسمان کشیده ی شفت جلوه ای است از قدرت الهی.طبیعتی بکر که هر بیننده ای را مسحور خود میسازد.حرکت در میان کوهای بلندی که از پای آنها رودهای پرآبی جریان دارد بسیار لذت بخش است.هم صحبت شدن با چوپانان در مسیر این کوهپیمایی خالی از لطف نیست.

 عکس های ییلاق شهرستان شفت

شلمجار،آرنانگاه،ونی،شمشیرژنه لاس،سوته واسکندر کل از ییلاقات بسیار زیبای کشور هستند که به دلیل بکر بودن صیقلی است برای روح بیمار ما که در زندگی غرق گشته است.اگر قصد جوان شدن دارید حتما سری به ییلاقات شفت بزنید.اگر کوهنوردی حرفه ای هستید میتوانید از ییلاقات شفت گذشته وخود را به ارتفاعات رودبار گیلان ویا طارم زنجان برسانید.

جاذبه های فرهنگی:

علارغم این که به گواه کتب تاریخی مانند دانشوران گیل ودیلم و ولایات دارالمرز شفت از قدیمیترین آبدی های بیه پس(غرب گیلان) بوده اما تعداد جشنواره های فرهنگی که در شهرستان برگذار میگردد به انگشتان یم دست هم نمیرسد.جشن های شاد نوروزی که از دیرباز در سرزمین گیل ودیلم برگزار میشده حالا روز به روز کمرنگ تر میشود.مراسمی مانند نوروزی خوانی و عروسه گوله ی که سال به سال کمرنگ تر میشود و مردم کمتری دست به این کار میزنند اما این مراسم هنوز در شفت و روستاهای آن انجام میشود وطرفداران بیشماری دارد.ن

وروزی خوان با آوازش پیشاپیش نوروز را به صاحب خانه تبریک میگوید وبرای سلامتی وسرسبزی اش در سال آینده شاخه ای از شمشاد را به او میدهد صاحب خانه نیز به رسم مهمان نوازی به نوروزی خوان تخم مرغ ،برنج یا پول میدهد.

عروسه گولی نیز نمایشی است که از شاخص ترین نقش های آن میتوان به ناز خانم و غول اشاره کرد.ناز خانم به سان بهار ی است که با با ناز وکرشمه در حال آمدن است وغول همان زمستان است که صورتش از کهنگی سیاه شده است.غول پس از مبارزه شکست میخورد وبهار به خانه ها می آید.عروس گوله ی در روستاهای شفت هنوز برگذار میشود.

هر ساله در ایام نزدیک نوروز نیز این مراسم در شهر شفت نیز برگزار میشود.بازار شفت در این این روز سراسر غلغله و شادی است.

گیلده،روستایی که خود را را رقیب کاشان میداند.مراسم گل وگلاب گیری هر ساله در اوایل خرداد ماه برگزار میشود وسال به سال پر رونق تر میگردد.اگر قصد دارید مراسم گلاب گیری و عروسه گویه ی را یکجا ببینید با فراهم کردن یک دوربین عکاسی حتما به گیلده بیایید.گیلده از روستاهای دهستان جیرده در شفت است.برای آمدن به گیلده ابتدا باید مسیر جیرده در شهرستان شفت را بیابید.سپس از کنار رودخانه جیرده حرکت کرده و به روستای گیلده برسید.

گردآوری از رمضان نیک نهاد

http://kados2.blogfa.com

آتشکده ايسپيه مزگت

بناي ايسپيه مزگت باقيمانده يک آتشکده قديمي و بزرگ در ديناچال تالش است. تمامي نشانه هاي معماري وکاربردي آن عملکرد مذهبي اين بنا را تاييد مي کند.اين بنا دردوران پس از اسلام احتمالا بعد ازقرن سوم هجري به مسجد تبديل شد و ظاهرا تا مدتها ي مديد مورد استفاده قرار مي گرفته است. گذشته از اهميت تاريخي و معماري بنا اينکه در اطراف آن بايد شهري بزرگ وجود داشته باشد. مشغله فکري بسياري از انديشمندان در گير با اين موضوع است. بازسازي اين بنا وتعريف حريم حفاظتي و برنامه عملياتي مي تواند هويت آنرا روشنتر ساخته و مجددا زندگي را به اين محل بازگرداند.

بناي تاريخي اسپيه مزگت ايسپيه مزگت از دو کلمه “ايسپي “در زبان تالشي به معناي سفيد و”مزگت” در زبان اوستا به معناي مسجد تشکيل شده است.ايسپيه مزگت در دهکده کيش خاله در شمال آبادي ديناچال از آباديهاي جنوب اسالم در فاصله حدود 22 کيلومتري جنوب شهر تالش واقع شده است.بناي مذکور در کرانه شمالي ديناچال رود و در يک و نيم کيلومتري شرق جاده تالش –انزلي واقع است. اين بنا را مي توان يکي از شگفت انگيزترين بناهاي تاريخي گيلان دانست.

اين بنا که امروزه روي در خرابي وفنا دارد .بايد روزي در محلي آباد ومعروف بنا شده باشد.اما در هيچ يک ازکتب تاريخي محلي و سفرنامه هاي خارجيان و ايرانيان .نامي از اين بنا نيامده است.عجيبتر اينکه رابينو نيز اين بناي تاريخي را ازقلم انداخته است.با اين که درختان متبرک نيز در کتاب او فهرست شده است. در طي زمان دراز عوامل مختلف انساني و طبيعي موجب تخريب ايسپيه مزگت شده اند.درختان جنگلي بزرگ بر بام آن رسته وريشه هاي خود را چون گوه اي ميان ديوارها فرو برده و آنها را شکافته اند.رود خانه سيلابي ديناچال نيز.قسمت جنوبي آن را کنده وبرده است.بارندگي و رطوبت نيز گچکاري وسفيد کاري وگچ بريهاي آن را فرسوده کرده و تا حدود زيادي از ميان برده است.

مصالح اصلي بنا ي اين اثر تاريخي آجرهايي به ابعاد 6×23×23 سانتيمتر است. قطر ديوار آن 175 سانتيمتر است. گوشه اي از اين بنا که يک ضلع آن 75/16 متر است. فعلا بر پاست و ديوار يکي از دهليزهاي بنا مي باشد.بر ديوار همين دهليز است که پنج شش متر کتيبه کوفي ساده باقيمانده و کلمات “لم يخش الا الله فعسي اولعک ان يکونو امن المهتدين” روشن خوانده ميشود. اين کتيبه که ابتداي آن در همين دهليز بوده ،روزي چهار دهليز اطراف را تزيين مي داده است.ديو اره دهليزها نيز گچ بري عجيبي به ارتفاع 1 متر داشته که فعلا 2 متر از اين از اره بر ديوار شمالي مشخص است.

شايد بتوان از آنچه باقي مانده ، حدس زد که اين بنا شامل يک رواق در وسط و چهار دهليز در چهار طرف بوده است. درب ورودي تقريبا شمالي است و وارد دهليز شمالي ميشود و عرض آن بالغ بر6/1 متر است. ارتفاع طاق دهليزها از کف کنوني 7/5 متر است. يک طرف دهليزها ديوار خارجي بنا شده و طرف ديگر آنها پايه هاي هشت ضلعي است که محيط آنها 5/5 متر است. پايه هاي که در چهار کنج هستند زايد ه هاي دارند. فاصله ميان دو پايه اي که يکي از آنها زايده دارد 3/2 متر و فاصله ميان دو پايه اصلي 8/2 متر است. بالاي هر دو پايه ، طاقي با هلال شکسته زده شده است و سقف دهليزها بر ديوارهاي خارجي و اين پايه ها استوار است. عرض هر يک از دهليزها به 4/3 متر ميرسد.

شايد روزي رواق ميان نيز سقفي گنبدي داشته است. اما شرفات بنا بايد کم کم جمع شود تا براي زدن طاق آماده باشد. در حالي که شواهد ، اين امر را نشان نمي دهد. سقف سراسر بنا ، سفال پوش بوده است ، اما بر خلاف بامهاي سفال پوش امروزي گيلان ، سفال آن با ملاط بر روي طاقها چسبانده شده است و اندازه آنها به 36×50 سانتيمتر مي رسد.

آنچه بيش از هر چيز بيننده را به حيرت مي اندازد، علت وجودي چنين بناي در اين نقطه دور افتاده است. آن هم بناي با آن قدمت تاريخي که کتيبه کوفي بر آن گواهي مي دهد. در اينکه اسپيه مزگت يک مرکزعبادي بزرگ بوده ترديدي نيست و اين امر از وجود احتمالي يک مرکز شهري يا سايتي باستاني مدفون شده در حوالي اين بنا خبر مي دهد. شکل اسپيه مزگت که از چهار دهليز و يک رواق چهار گوش تشکيل شده و امروزه قسمتي از آن از بين رفته است به آتشکده هاي زرتشتي پيش از اسلام شباهت دارد و احتمالا بعد از اسلام بدون تخريب بناي آن نحوه اداره آن تغيير کرده و به محل عبادت مسلمانان تبديل شده است. از طرف ديگر نام فارسي مزگت به جاي مسجد با ترکيب اسپيه به معناي سفيد از نظر واژه شناسي Etymology) ) نيز مي تواند کمکي به يافتن بناي اصلي اوليه اين اثر تاريخي نموده و تا حدودي علت وجودي آن را روشن سازد.

در کناربناي ايسپيه مزگت در کرانه جنوبي ديناچال رود، زمين وسيعي وجود دارد که روز سيزدهم فروردين هر سال محلي براي اجتماع و تفرج تعداد زيادي از افراد محلي و مسافران نوروزي است که براي بدر کردن سيزده نوروزاز اول صبح آن روز تا غروب در اين محل گرد هم مي آيند. در اين اجتماع، مسافران و گردشگران مي توانند انواع وسايل خوراکي، صنايع دستي و غيره را از فروشندگان سيار اين محل تهيه کنند.همچنين چند نوع بازي توسط افراد بومي ، هيجان آنرا افزايش مي دهد.بدون ترديد ايسپيه مزگت باقيمانده يک آتشکده بزرگ در تالش است که در دوران بعد از اسلام به مسجد تبديل شده است. رواق چهار گوش داخلي آن محل نگهداري آتش مقدس بوده و مردم براي عبادت در دهليز هاي کناري آن مي ايستادند. بناي اسپيه مزگت بدون هيچ تغييري به مسجد تبديل شده و اين در حاليست که در داخل آن محرابي وجود ندارد. اين عدم تغيير و يا تخريب خود نشاني از حرمت و قداستي است که اين مکان براي مراسم ديني در قبل و چه بعد از اسلام داشته است.

منابع و ماخذ:

1- کتاب گيلان، انتشارات گروه پژوهشگران ايران، تهران، 1374

2- بابا پور شکردشت. رامين، 1377 ، تاريخ معماري و مهندسي فضاي سبز(پروژه درسي) قلعه سلسال و اسپيه مزگت، دانشگاه تبريز.

3- خوچکو، الکساندر، سهامي. سيروس، 1354 ، سرزمين گيلان، انتشارات پيام، تهران.

4- ستوده. منوچهر، 1349، آثار و بناهاي تاريخي بيه پس، از آستارا تا استارباد(جلد اول)، انتشارات انجمن آثار ملي،تهران.

5- فصلنامه تحقيقات تالش شماره 5و 6

آتشکده ايسپيه مزگت

مسجدتاریخی آق اولر

 مسجدتاریخی  آق اولردر فاصله 40 کیلو متری روستای آق اولر قرار دارد . این بنا منزل مسکونی شیر خان ,پسرعموی سردار امجد بود که وقف مسجد شد .ساختمان در دو طبقه ساخته شده و مصالح به کار رفته در آن ملات گل و خشت است . در تصویر زیر بنا توسط سازمان میراث فرهنگی مرمت و بازسازی شده است .در ابتدای روستای آق اولر مسجد بزرگ که به نام مسجد عباسیه معروف است قرار دارد. مسجد دارای ساختمان معظم و با معماری قابل توجه است . شکوه تاریخی و تحولات پشت سر گذاشته شده در طی زمان مانع از آن می شود تا ببینده گرد کهنگی را بر روی دیوارهای فرسوده آن ببیند . مسجد در جهت طولی کشیده شده ،و چشم انداز زیبایی دارد.

مسجد آق اولر

گردآوری از رمضان نیک نهاد

http://kados2.blogfa.com

معرفی شهرستان آستارا

شهرستان آستارا در شمال غربي استان گيلان واقع شده، از شمال به رودخانه «آستارا چاي» در مرز ايران و جمهوري آذربايجان، از شرق به درياي خزر، از جنوب به شهرستان تالش و از غرب به استان اردبيل محدود مي شود. اين شهرستان در بين كوههاي پوشيده از جنگل تالش و ساحل نيلگون درياي خزراست.آستارا شهر پشت​بام​هاي سفالي

جاده كرانه درياي خزر از آستارا شروع وبه بندر امام خميني ختم مي شود وبخشي از اين جاده كه از شهرستان آستارا مي گذرد به لحاظ چشم اندازهاي طبيعي بسيارزيبا و بي نظير است. آستارا كلمه اي تالشي است كه تالشيان آنرا «هسته رو»يا «آسته رو»تلفظ مي كنند. اطلاق اين نام به اين شهر به اين دليل بوده كه سالها پيش در اين ناحيه تپه هاي شني، بركه ها، مردابها و نيزارهايي وجود داشته كه راه رفتن در آنها مستلزم احتياط بوده و از اين لحاظ آهسته رو يا آسته رو ناميده شده و به مرور زمان پس از آنكه عده اي از اطراف اردبيل و نواحي ديگر به اين شهر مهاجرت نمودند و در آنجا مسكن گزيدند، آن را آستارا تلفظ نمودند. چنانكه از كتب تاريخي بر مي آيد منطقه آستارا تا زمان صفويه و به خصوص پيش از اسلام، از موقعيت خاصي برخوردار نبوده است و از ان به بعد است كه به سبب بسط تجارت و موقعيت نظامي، اهميت پيدا مي كند و در آن قلاع متعددي مي سازند. از زمان صفويه تا زمان قاجاريه نام آستارا صرفاً به منطقه اي بين انزلي و ارس كه قسمتي از آن در حال حاضر جزو جمهوري آذربايجان است اطلاق مي شده است. در محل فعلي آستارا، دهي به نام دهنه كنار وجود داشت كه از زمان قاجاريه به بعد به سبب صدور كالا و آمد و شد نظاميان و ارتباط ميان آذربايجان و گيلان توسعه يافته است.

 

آمد و شد بازرگانان و خارجيان و مسافرت تجار و ساكنين اين شهر به نقاط مختلف روسيه و ديگر ممالك اروپايي سبب گرديد تا تمدن جديد اروپا زودتر به اين شهرستان رواج پيدا كند؛ به طوري كه همزمان با تأسيس دارالفنون در تهران، در آستارا نيز مدرسه ملي صادقيه افتتاح گرديد و در سال 1300 نيز يك مدرسه دخترانه و همچنين يك كتابخانه و قرائتخانه داير گرديد. آستارا كه از آباديهاي قديم گيلان بوده و به زبان تركي آذري تكلم مي كنند،بعد از آذري زبانها ،اقوام گيلك و تالش بيشترين جمعيت شهرستان را تشكيل مي دهند گفتني است يكي از ويژگيهاي معماري شهر آستارا بامهاي سفالين وزيبايش است كه چهره اي متفاوت بدان بخشيده و به همين دليل آن را شهر بامهاي سفالي نيز ناميده اند

در کوچه و خیابان‌های آستارا که قدم می​زنی متوجه مي​شوي سقف​خانه​‌هايش با پوشش سفال پوشيده شده​اند. اين نوع پوشش هم جنبه تزئیني دارد و هم اينکه از نظر معماري باعث مي​شود تا دمای خانه​‌ها در تابستان خنک​تر از سقف​هاي شيرواني باشد. پوشاندن سقف در قدیم در روستا‌های اطراف به‌وسیله ساقه​‌های خشک شده برنج انجام می​شد که این کار خطراتی از جمله آتش​سوزی و در هجوم باد قرار گرفتن را به همراه داشت، اما با تولید سفال این شکل سنتی پوشش در سقف جای خودش را به سفال داد که امروزه در اکثر پشت​بام‌های منطقه شاهد آن هستیم.

اما چه جوری به آستارا برویم. بعد از معرفی کمی از خصوصیات منطقه برایتان بگويم که به چه شکلی می​توان به آستارا رفت.اگر مبدأ سفرتان از پایتخت باشد باید514 کیلومتر را طی کنید تا به آستارا برسید. طی این مسیر از شهر‌های قزوین، رودبار، منجیل، رشت، بندرانزلی، رضوانشهر، تالش و چوبر می​گذرید.

آب و هوای آستارا مرطوب و معدل است ضمن این که دارای دو جور آب و هوا است، هم جلگه​ای و هم کوهستانی. آب و هوای جلگه​ای تابستان‌های گرم و شرجی و مرطوب دارد و زمستان‌های معتدل. اما در کوهستان تابستان‌های خنک و زمستان‌های سرد و یخبندان دارد.

یادآور می​شوم که بنا به نوشته​‌های تاریخی آستارای کنونی از بعد از دوران حکومت صفویان به مرور زمان و برحسب واقع شدن بر نقطه مرزی ایران و آذربایجان که در توسعه صادرات و واردات نقش داشته و دارد رونق یافته و هم اکنون نیز گمرک آستارا در اقتصاد منطقه نقش بسزایی دارد. آثار تاریخی موجود در آستار ا نشان از توجه حاکمان در دوران‌های مختلف به این شهر بوده است. یک نمونه آن می​توان به ساخت گمرک در آستارا اشاره کرد که به دوران قاجاریه و قبل از آن برمی​گردد.

در سال‌های اخیر و پس از انقلاب به علت فروپاشی شوروی سابق اجناس و کالا‌های زیادی از این کشور از مرز آستارا وارد ایران می‌شد که علاوه بر رونق بازار‌های آستارا به صنعت گردشگری در این شهر نیز کمک کرد. به این شکل که پای وارد‌کنندگان خارجی و خریداران داخلی به اين شهر توریستی باز شد و این خود تبلیغی جهت گردشگری منطقه شد.

از گمرک، واردات و صادرات و همچنین از صنعت گردشگری که بگذریم، کشاورزی و دامداری در آستارا هم حرف زیادی برای گفتن دارد. برنجکاری، گندم، جو، ​ سبزیکاری و محصولات جالیزی از عمده کار‌های کشاورزی در منطقه است که سالانه با به زیر کشت بردن چندین هکتار از زمین‌های منطقه به درآمدزایی در آستارا کمک می​کند. باغ‌‌هاي مرکبات و کیوی آستارا از باغ‌‌هاي پرمحصول در نوع خودشان محسوب می​شوند که میوه آنها هم جزو مرغوب‌ترین میوه​هاست.

منطقه آستارا به دلیل وجود مناطق و مراتع سرسبز از نظر تولید علوفه غنی است که این امر موجب تقویت دامپروری در منطقه شده است. زنبورداری یکی از کار‌های پررونق در این منطقه است. وجود گل‌ها و گیاهان معطر در آستارا و حومه آن، پرورش زنبور را در این منطقه نسبت به مناطق کم​گل و گیاه سهل​تر کرده است، ​طوری که تولید عسل مرغوب در این شهر کمک قابل توجهی در درآمد اقتصادی آستارا کرده است.

آستارا شهر پشت​بام​هاي سفالي

گردآوری از رمضان نیک نهاد

http://kados2.blogfa.com

آبشارهای مهم استان گیلان وتالش

آبشار لاتون (بارزاو): این آبشار در 15 کیلومتری جنوب شهرستان آستارا در روستای کوته مومه از توابع شهر لوندویل قرار دارد. ارتفاع تقریبی این آبشار 105 متر است و از لحاظ ارتفاع، مرتفع‌ترین آبشار استان گیلان به شمار می‌رود که در تمام طول سال آب دارد ولی حجم آن در فصول مختلف متفاوت است.

این آبشار از دامنه‌های شرقی کوه اسپیناس سرچشمه می‌گیرد و به رودخانه 17 کیلومتری لوندویل که خود نیز از کوه اسپیناس سرچشمه می‌گیرد سرازیر می‌شود و با شیب تندی به سمت کوته کومه و لوندویل حرکت کرده و در انتها وارد دریای خزر می‌شود. فاصله از روستای کوته کومه تا آبشار حدود 6 کیلومتر است که در این فاصله در حدود 750 متر به ارتفاع افزوده می‌شود. مسیر صعود آبشار از تپه‌های جنگلی و بسیار زیبایی تشکیل شده است و در طول مسیر چشمه‌های فراوانی با آب‌ خنک و قابل آشامیدن دیده می‌شود. در این مسیر یک روستای قدیمی به نام آسیو شوان وجود دارد که تقریباً خالی از سکنه است. در زبان تالشی «آسیو» به معنای آسیاب و «شوان» به معنای کنار رودخانه می‌باشد. در انتهای مسیر نیز پرتگاه‌هایی خطرناک و مرگبار وجود دارد که از فاصله 500 متری قابل مشاهده است.

در حاشیه آبشار یکی از زیباترین جنگل‌های متراکم بکر و دست نخورده استان با انبوهی از درختان آلو، به، گلابی، گردو، فندق و سیب وحشی وجود دارد که 9 ماه از سال از سرسبزی و طراوت خاصی برخوردار است. از جانوران این منطقه می‌توان به گرگ، گراز، جوجه تیغی، اسب، گاو و به ندرت خرس اشاره کرد. در نزدیکی آبشار لاتون کلیه امکانات رفاهی همچون پارکینگ، بوفه، سرویس بهداشتی، آبگرم معدنی و اتاق‌های کرایه‌ای جهت اقامت کوتاه وجود دارد.

آبشار ویسادار: رضوانشهر به دلیل واقع شدن در حدّفاصل جنگل و دریا، از آب و هوای ییلاقی مطبوع، چشمه‌های آب معدنی، رودخانه‌های دائمی و همچنین آبشارهای خیره‌کننده و چشم‌اندازهای زیبایی برخوردار است. آبشار ویسادار در 15 کیلومتری پره‌سر از معروف‌ترین جلوه‌های طبیعی این شهرستان است. این آبشار بر روی رودخانه لمیر و در کنار جاده جنگلی منتهی به روستای لمیر واقع شده است که می‌توان از روی یک پل فلزی، به خوبی عظمت و زیبایی آن را مشاهده نمود.

آبشار آبویار: این آبشار در مسیر دسترسی به آبشار ویسادار و در نزدیکی روستای آبویار از توابع رضوانشهر قرار دارد.

آبشار آسیابگا: این آبشار در ارده از توابع شهرستان رضوانشهر می‌باشد که مسیر دسترسی به آن از کنار رودخانه زیبای شفارود می‌گذرد.

آبشار لونک: آبشار لونک از دو آبشار کوچک و بزرگ تشکیل شده است و در منطقه جنگلی کنار جاده کوهستانی سیاهکل به دیلمان پس از شهر سیاهکل قرار دارد و فاصله آن تا شهر سیاهکل حدود 35 کیلومتر است. این آبشار در فصل بهار و پاییز آب فراوانی دارد و در تابستان کم‌آب می‌باشد.

آبشار زمرد حویق: این آبشار یکی از زیباترین پدیده‌های طبیعی شهرستان تالش و استان گیلان است که در تمام فصول سال دوستداران طبیعت را به سوی خود جذب می‌کند. فاصله این آبشار از بازار شهر حویق 9 کیلومتر است که بخشی از آن آسفالت و بخشی دیگر خاکی و کوهستانی است.

آبشار بابا ولی: آبشار بابا ولی در 3 کیلومتری روستای بابا ولی از توابع سیاهکل و در حدود 5 کیلومتری جاده دیلمان سیاهکل به آسیاب قرار دارد. ارتفاع این آبشار حدود 20 متر می‌باشد و از نوع آبشارهای فصلی است. برخلاف دیگر آبشارهای استان گیلان که اطراف آن‌ها جنگل می‌باشد، این آبشار در میان صخره‌ها واقع شده است.

آبشار خلشکو: این آبشار در بخش کلیشم از توابع شهرستان رودبار در نزدیکی استخر طبیعی خلشکو واقع شده است.

آبشار آسیاب رود: این آبشار در روستای نوده فاراب از توابع شهرستان رودبار بعد از روستای انبوه قرار دارد.

آبشار دودوزن: این آبشار در روستای خرمکش از توابع شهرستان شفت قرار دارد و یکی از زیباترین آبشارهای استان گیلان محسوب می‌شود. فاصله این آبشار تا شفت 24 کیلومتر می‌باشد که برای رسیدن به این آبشار بعد از شفت باید از روستاهای عثماوندان، احمد سرگوراب، نصیر محله، شالما، سفید مزگی، لپوندان، علیسرا و سیاه مزگی عبور نمود تا به منطقه خرمکش رسید.

آبشار سیاه تاش: آبشار سیاه تاش در 20 کیلومتری مرکز شهرستان املش در بخش رانکوه قرار دارد. این آبشار بیش از 50 متر ارتفاع دارد و دیواره سنگی دامنه کوه زیبایی آن را دوچندان نموده است. همه ساله در فصل بهار و تابستان تعداد زیادی از گردشگران، کوهنوردان و دوستداران طبیعت به این منطقه مراجعه می‌نمایند.

آبشارهای ماسوله: شهر ماسوله در جنوب غربی استان گیلان در 20 کیلومتری شهر ماکلوان و 36 کیلومتری شهر فومن و 60 کیلومتری شهر رشت قرار دارد. آبشارهای ماسوله به صورت پراکنده در نقاط مختلف آن دیده می‌شوند و اگرچه در پی سیل‌های سالیان اخیر دستخوش تغییراتی شده‌اند ولی همچنان مورد توجه دوستداران طبیعت می‌باشند. از جمله آبشارهای ماسوله آبشار کوشم ماسوله است که در انتهای دره جنگلی ماسوله و در ارتفاعات این منطقه واقع شده و ارتفاع آن به حدود 30 متر می‌رسد. مسیر دسترسی به این آبشار با شیبی ملایم و در امتداد رودخانه و در جهت مخالف جریان آب است که پس از حدود یک ساعت کوه‌پیمایی و گذر از چند آبشار کوچک دیگر، در انتهای تنگه دیواره‌ای سنگی دیده می‌شود که آب از بالای آن به پایین فرو می‌ریزد. از دیگر آبشارهای این منطقه می‌توان به آبشار ماسوله رودخان با ارتفاع بیش از 20 متر، آبشار خرم بو (خربو)، آبشار توریشوم و آبشار لارچشمه نیز اشاره کرد که جلوه‌ای بسیار زیبا دارند.

    

آبشار وِرَزان: این آبشار در فاصله 36 کیلومتری شمال غربی شهر تالش و 22 کیلومتری جنوب دریاچه نئور (در استان اردبیل) در روستای ورزان که در ضلع شمال غربی سوباتان واقع شده و فاصله آن تا شهرک سوباتان حدود 4 کیلومتر است قرار دارد. آب رودخانه ورزان یکی از شاخه‌های اصلی رودخانه لیسار است که از چشمه‌های ییلاقات بالادستی سرچشمه گرفته و در مسیر خود هنگام ریزش از صخره‌های عظیم ورزان، آبشار زیبا و دیدنی که ارتفاع آن حدود 30 متر است را تشکیل می‌دهد.

آبشار شیطان کوه: شیطان کوه را که در گذشته شاه‌نشین کوه می‌نامیدند، کوهی در شرق شهر لاهیجان با ارتفاع حدود 60 متر است که در داخل آن آبشاری مصنوعی ایجاد شده است. این آبشار زیبا با ارتفاع تقریبی 24 متر از بدنه شیطان کوه به پای کوه سرازیر می‌شود و به وسیله پمپاژ آب از استخری که در مقابل آن است و به استخر لاهیجان معروف است، تغذیه شده و حوضچه‌هایی برای تخلیه و حرکت آب در پایین آن احداث شده است. در کنار این آبشار یک راه پلکانی تا قله کوه وجود دارد که گردشگران با پشت سر گذاشتن بیش از 750 پله که از کنار آبشار و پای کوه آغاز شده و از داخل درختان سرسبز می‌گذرد، به قله کوه و فضای سرسبز بالای آن به نام «بام سبز» لاهیجان می‌رسند. این محوطه سبز و زیبا به وسیله گذرگاهی به قسمت جنوبی پای کوه منتهی می‌شود.

آبشار لاس پشت (روستای لپوندان)، آبشار دیواکل (روستای علیسرا)، آبشار وزنه بن (روستای سفید مزگی) و آبشار دیوان دره (روستای طالقان) از جمله آبشارهای شهرستان شفت می‌باشند. آبشار گیلون رود نیز از یکی از آبشارهای استان گیلان است که در شهرستان فومن واقع شده است.

منبع ویکی پج 

گردآوری از رمضان نیک نهاد

http://kados2.blogfa.com

جاذبه های گردشگری لاهیجان

لاهیجان یکی از شهرهای دیدنی و با جاذبه‌های فراوان گردشگری استان گیلان است و در شمال دیلمان قرار دارد.

منطقه لاهیجان از شمال به دریای خزر، از شرق به لنگرود، از جنوب به دیلمان، از جنوب غربی به سیاهکل و از غرب به آستانه اشرفیه محدود می‌شود. موقعیت جغرافیایی این شهر در ناحیه کوهپایه‌ای قرار دارد و تپه‌ماهورهای آن را بوته‌های چای پوشانده‌است.

لاهیجان معروف به عروس شهرهای گیلان دارای چشم اندازها و جاذبه‌های طبیعی بسیار زیبا می‌باشد که همجواری شهر با یکی از زیباترین کوه‌های منطقه و دسترسی آسان به آن با چشم اندازهای کوهپایه‌ای شامل باغ‌های سرسبز چای و مزارع برنج و چشمه‌های متعدد آن در سطح ملی در بخش گردشگری سرآمد است.

شیطان کوه

این کوه سر سبز که در امتداد سلسله جبال البرز واقع شده و با ارتفاعی نزدیک به 60 متر از درختان و شمشادهای کوتاه و سبز پوشیده شده و در ناحیه شرقی شهر لاهیجان قرار دارد. این کوه به علت واقع شدن در داخل مجموعه شهری باعث به وجود آمدن چشم اندازهای زیبایی شده و گردشگران زیادی را به سوی خود جلب می کند.

جاذبه های گردشگری گیلان، جاذبه های گردشگری، گردشگری گیلان، گردشگری
آبشار شیطان کوهاین آبشار زیبا که از بدنه شیطان کوه به پای کوه سرازیر می شود به وسیله پمپاژ آب از استخر تغذیه شده و حوضچه هایی برای تخلیه و حرکت آب در پایین آن احداث شده است .در کنار این آبشار یک راه پلکانی تا قله کوه وجود دارد که گردشگران با پشت سر گذاشتن بیش از 750 پله که از کنار آبشار و پای کوه آغاز شده و از داخل درختان سر سبز می گذرد به قله کوه و بام سبز می رسند.

 

جاذبه های گردشگری گیلان، جاذبه های گردشگری، گردشگری گیلان، گردشگری
بقعه شیخ زاهد گیلانیبا تمام زیبایی معماری و مسیری پر از جاذبه طبیعت گردی، نشان دیگری از زیبایی‌های گردشگری گیلان است. این بنای تاریخی در بیرون شهر لاهیجان و در روستای شیخانه ور، بر سر راه لاهیجان به لنگرود و بر دامنه کوه واقع شده است.

 

جاذبه های گردشگری گیلان، جاذبه های گردشگری، گردشگری گیلان، گردشگری
استخر لاهیجاندر پای شیطان کوه استخری بزرگ به وسعت 17 هکتار قرار دارد که گفته می‌شود به دستور شاه عباس احداث شده است. استخر دارای جزیره ای زیبا می باشد که توسط یک پل به حاشیه جنوبی آن متصل شده است طول حاشیه این استخر نزدیک به دو کیلومتر بوده که در کنار بلواری زیبا قرار دارد که دور تا دور استخر را احاطه کرده و از مراکز دیدنی و تفریحی مهم لاهیجان می‌باشد.

 

جاذبه های گردشگری گیلان، جاذبه های گردشگری، گردشگری گیلان، گردشگری
بام سبزدر سال‌های اخیر با طراحی شهرداری لاهیجان، فضایی در بالای شیطان کوه ایجاد شده که به علت مشرف بودن به شهر به نام بام سبز شناخته می‌شود. این محوطه سبز و زیبا به وسیله گذرگاهی از ورودی کوه و میان درختان به آبشار شیطان کوه متصل می‌شود. مجموعه بام سبز به علت جذابیت و منتهی شدن به مجموعه ارتفاعات مشرف به شهر و باغات چای، تعداد زیادی از دوستداران طبیعت را به خود جذب کرده است. تماشای روزها و شب‌های لاهیجان از فراز بام سبز، از دیگر جاذبه‌های این مجموعه تفریحی می‌باشد.

 

جاذبه های گردشگری گیلان، جاذبه های گردشگری، گردشگری گیلان، گردشگری
تله کابینتله کابین لاهیجان از دیگر جاذبه های تفریحی است. طول این تله کابین یک هزار و 550 متر می باشد که از بام سبز به قله تاج خروس کشیده شده و در هر ساعت یک هزار نفر را جا به جا می نماید. این تله کابین دو ایستگاه و پنج دکل و 350 متر در مرتفع ترین نقطه از سطح دریا ارتفاع دارد. احداث پارک مجهز به رستوران، کافی شاپ و انواع غرفه های آلاچیق و ایجاد فضای مناسب برای گردشگران از دیگر برنامه هایی است که برای احداث در ایستگاه‌های تله کابین در نظر گرفته شده است.

 

جاذبه های گردشگری گیلان، جاذبه های گردشگری، گردشگری گیلان، گردشگری
پارک بعثت (باغ ملی)این بوستان با وسعتی بیش از یکهزار و 200 متر مربع در مرکز شهر لاهیجان قرار دارد.

 

جاذبه های گردشگری گیلان، جاذبه های گردشگری، گردشگری گیلان، گردشگری
پارک جنگلی میر صفااین پارک جنگلی طبیعی در خیابان شقایق (منتهی به دانشگاه آزاد اسلامی) قرار دارد و دارای تعدادی آلاچیق است که مورد توجه گردشگران می باشد.

 

جاذبه های گردشگری گیلان، جاذبه های گردشگری، گردشگری گیلان، گردشگری
تالاب بین المللی امیر کلایهاین تالاب به وسعت بیش از هزار و دویست هکتار در 40 کیلو متری شمال شهر لاهیجان و در کنار دریای خزر واقع شده و به دلیل نوع خاص اکوسیستم به دور از هر گونه آلودگی زیست محیطی بوده و دارای جاذبه های تفریحی زیادی می باشد.

 

جاذبه های گردشگری گیلان، جاذبه های گردشگری، گردشگری گیلان، گردشگری
سواحل امیر آبادشمالی‌ترین نقطه شهرستان لاهیجان، به دریای خزر و سواحل امیر آباد منتهی می‌شود که از جذابیت‌های زیادی برخوردار است.

 

جاذبه های گردشگری گیلان، جاذبه های گردشگری، گردشگری گیلان، گردشگری
روستای بکر و زیبای چی چی نی کوتیمعنی نام این روستای زیبا که چشم اندازهای زیبایی دارد، لانه گنجشک می باشد. با گشت و گذار در جنگل های کوهپایه ای روستای چی چی نی کوتی معنای اصلی طبیعت بکر را درک خواهید کرد. طبیعتی که هنوز از گزند ما آدمیان آسیبی ندیده است و هنوز گونه های جانوری مختلف از جمله خرس قهوه‌ای، شغال و روباه و کفتار و نوعی خوک خاکستری در این جنگل‌ها زندگی می‌کنند. در ضمن تقریبا در پایان فصل بهار و آغاز فصل تابستان نوعی خاص از تمشک وحشی در بیشه زارهای این روستا می‌روید که قطعا طعم آن را جایی دیگر نچشیده اید. باشد که این طبیعت بکر و زیبا پاک و بکر و زیبا باقی بماند.

 منبع برترین ها

گردآوری از رمضان نیک نهاد

http://kados2.blogfa.com

زِرنا(سُرنا) تالشی

زِرنا(سُرنا) تالشی

 

سُرنا در تالش به عنوان یک ساز بادی با كلمه هاى ساز و زِرنا شناخته می شود. بيشتر در نواحى جنوبى تالشستان، از ماسال و شاندرمن تا شفت و فومن و طارم، رواج دارد و كلمه ى «سازَنده» اغلب به طور خاص در مورد نوازندهى سرنا به كار میرود.

پرده ها و هواها( نغمات بدون کلام ) عموماً توسط له له (نی چوپانی) و یا لبک (نی لبک) نواخته میشود، اما در نواحی جنوبی تالشستان سرنا و نقارۀ تالشی نیز مجری تعدادی از اینگونه نغمات هستند. تعدادی از این قطعات در جشن های عروسی، حنابندان، کشتی های محلی و برخی از آیین های بومی اجرا می شوند. به عنوان نمونه هنگامي كه پهلوانان در حال كشتي گرفتن هستند از سرنا و نقاره استفاده مي‌كنند. البته در مدت زمان پيشين سازَنده حتماً مي‌بايست دانش و آگاهي درباره كشتی را داشته باشد تا توان عوض نمودن ريتم را همسو و همگام با پهلوانان انجام دهد، كه سرعت و بداهه ‌نوازي آنها تأثيري به سزا در كشتي دارد. هنگامي كه پهلوانان به هم نگاه مي‌كنند در ابتدا آهنگي به صورت ريتم ملايم نواخته مي‌شود و آن‌گاه كه دو پهلوان با هم در مي‌آويزند ريتم آهنگ تندتر و ملودي آن حماسي‌تر مي‌گردد و زماني كه پهلوانی پيروز مي‌شود آهنگ بنا به مقتضيات خود از اوج به فرود منتهي مي‌گردد. به این ترتیب از کشتينه هوا با کمک دو ساز نقاره و سرنا براي تهييج كشتي‌گيران استفاده مي‌شود.

سرنا و دهل سازهای محلی تالشان گیلوان هروآباد(خلخال) و همچنین طارم زنجان است که همچون دیگر نواحی جنوبی تالشستان در اجرای برخی آوازها و رقص‌های محلی نواخته می‌شوند.

 

ویژگی سُرنای تالشی

سُرنایی که در نواحی تالش مورد استفاده قرار می گیرد، سُرنای کوچک است که اندازه ی آن بین 40 تا50 سانتی متر ( با احتساب قمیش و لب گیر) است و صدای آن، قدری زیر می باشد؛ البته این صدا، بر حسب قطر لوله (استوانه) سُرنا تغییر پیدا می کند. به این ترتیب که هرچه قطر استوانه بیشتر باشد، صدای آن نیز بم تر و محزون تر خواهد بود.

:ساختمان سُرنای تالشی عبارت است از

۱- قَمیش که از دو تراش چوب نی به شکل مثلث یا ذوزنقه ساخته شده و روی هم قرار می گیرد تا با دمیدن در آن ارتعاش ایجاد شود. درانتهای قَمیش، صفحه ای فلزی و مدور به نام لب گیر وجود دارد که لبان نوازنده جهت دمیدن در پشت آن قرار می گیرد.

۲- لوله رابط که یک طرف آن به قَمیش وصل می شود و طرف دیگر آن در داخل استوانه جای میگیرد.

۳- نفیر استوانه که بیشترین طول سُرنا را تشکیل میدهد و دهانه ی آن به صورت شیپور است. سوراخ ها روی این استوانه قرار دارند که یک سوراخ در زیر و هفت سوراخ در روی آن میباشد. جنس سُرنا از چوب است که گاه قسمت هایی از آن را با فلز تزیین می کنند.

گستره ی صدایی این ساز، حدود یک اُکتاو و یک نُت می باشد؛

لینک های دانلود:Download Links

    

استاد تیمور چراغی (نوازنده ی زِرنا {سُرنا}) / روستای پُشتیر فومن

 

کِشتییَه هوا

   

استاد اکبر رزمجو (نوازنده ی زِرنا {سُرنا}) / ماسال / استخراج از یک نوار قدیمی

منبع : تالش موزیک 

گردآوری از : رمضان نیک نهاد  

http://kados2.blogfa.com

 

تالشَه لَه لَه – دانلود تالشَه لَه لَه

له له،این ساز شکوه گر،مونس و همدم لحظات تنهایی چوپان ساده و بی ریا اما سخت کوش و دلاور تالش است. سازی که به واقع انسان را در حالتی عرفانی فرو می برد و با صوت حزن انگیز خود از نامهربانی های این دنیا شکایت می کند.

در میان ادوات موسیقی قوم تالش اعم از تنبوره ، دپ ، له له ، زرنا ، مره و… له له مهمترین ساز در انتقال خصوصیات ویژه موسیقی تالش به شمار می آید. تفاوت عمده ی نی تالش نسبت به نی رایج در موسیقی سنتی ایران،در تعداد سوراخ های جلوی لوله می باشد. نی تالش دارای چهار سوراخ و نی سنتی ایرانی دارای پنج سوراخ است.  

 

1-دانلود تالشَه لَه لَه 1

Audio Player

 
00:00
 
00:00
 

2-دانلود تالشَه لَه لَه2

Audio Player

 
00:00
 
00:00
 

دانلود تالشَه لَه لَه 3

   ۰۱-Laalaa

   ۰۲-Laalaa.ledo be

   ۰۳-Laalaa

   ۰۴-Laalaa.shahram jamal (نوازنده له له: شهرام جمال ، سبک: ماسالی)

  ۰۵-Laalaa.Kohan shamami (نوازنده له له: کوهان شمامی ، سبک: اسالمی)
 
منبع : تالش موزیک 

گردآوری از : رمضان نیک نهاد  

http://kados2.blogfa.com

 

باورهای رایج دربین مردم تالش 2

اگر سر سفره به صورت اتفاقی ظرفهای غذا یا استکان و نعلبکی در هنگام

خوردن (آشامیدن چای ) در یک ردیف قرار بگیرد مهمان یا مسافری می آید .

اگر تفاله چای به صورت  مستقیم در استکان چای قرار بگیرد مهمان می آید

اگر کفشهای کسی روی هم قرار گیرد علامت پیش آمدن مسافرت است .

اگر بچه جاروب کند ، مهمان می آید .

اگر مهمان مزاحمی به خانه بیاید برا ی اینکه هر چه زودتر رفع مزاحمت کند و

از خانه بیرون رود به کفش او چند  دانه نمک یا شن یا سنگ خیلی کوچک می ریزند بدون

اینکه او خبر داشته باشد ، او بعد از این کار بلند شده از خانه می رود .

اگر گربه ای رو به قبله بایستد و دست و رویش را بلیسد مهمان خواهد آمد .

اگر گربه ای خودش را داخل خانه تکان دهد و خاک و خاکروبه اش را به داخل

خانه بریزد مهمان آمده و چند روزی می ماند .

اگر خروسی رو به خانه چند بار بانگ زند مهمان می آید .

اگر دنبال مسافر آب بپاشیم ، به سلامت و بی خطر مسافرت می کند .

اگر شب زیر درخت گردو بخوابید جن زده خواهید شد .

اگر مرغی مثل خروس بانگ زند ، شوم است و آنرا سر می برند و یا می فروشند

اگر جغد شبانگاه در حیاطی جلو خانه ی کسی آواز بخواند شوم است .

اگر نا خواسته سر دو نفر به هم بر خورد کند ، بین آندو دعوا می شود و برای

آنکه بین آنها دعوا نشود بعد از برخورد سرشان با هم دیگر باید روی زمین تف (آب دهان )

بیندازند و بگویند بر شیطان لعنت .

اگر به گربه آب بپاشند ، زگیل در می آورند .

اگر جوان ها ( ته دیگ ) غذا بخورند در عروسی آنها باران می بارد .

اگر شاخ گوزن در خانه باشد ، مار به آن خانه نزدیک نمی شود .

اگر به داخل کفش مهمانی ذغال بیاندازند دیگر هرگز به آن خانه بر نمی گردد.

اگر شب کسی ناخن بگیرد شب ، هنگام خواب مرده و اموات به خوابش می آیند.

اگر شب زن بخواهد بیرون رود باید تکه آهن یا چاقو به همراه داشته باشد تا اجنه

به او نزدیک نشود .

اگر هنگام خمیر گرفتن تکه ای از خمیر بیرون از طبق بیفتد مهمان می آید .

اگر آیینه خانواده ای بشکند بد شگون است ، باید صدقه بدهد .

اگر کسی در میان دو نفر که گفتگو می کنند ناخن های شست خود را به هم بمالد بین آن دو دعوا خواهد شد .

اگر شب ، سگ صاحبخانه زوزه بکشد برای صاحبخانه حادثه بدی خواهد افتاد ..

اگر کف دست کسی بخارد پول بدستش م آید .

اگر آب گرم را شب بیرون بیندازیم و بسم الله نگوییم از طرف اجنه به ما ضرر

وارد می شود .

اگر بند ناف نوزاد را به حیاط مدرسه بیاندازند آن نوزاد درس خوان
می شود .

اگر کسی از وسط دو زن عبور کند ، کارش گره می خورد .

اگر کسی در شب ، هنگام خواب ماهی ببیند ، باران می آید .

اگر کسی در خواب ببیند که یکی از دندانهای جلویی او در آمده یا افتاده است یکی

از بستگان نزدیک او میمیرد .

اگر کسی در خواب به زن باردار سیب دهد ، فرزندش پسر و اگر انار دهد

فرزندش دختر خواهد بود .

گردآوری از رمضان نیک نهاد http://kados2.blogfa.com

وَرزا جنگ

 ورزا را  گاوی گویند که زمین بدان شیار کنند، یعنی گاو ِزراعت. ورزا در زبان تالشی، مازندرانی ، گیلکی و لری به معنای گاو نر است. در آیین میترایی ورزا به عنوان قربانی ذبح می‌شده است. همچنین تالشان نیز در مراسم‍های مختلف از ورزا یا گاو نر به عنوان قربانی استفاده می‌کنند.

 

ورزا جنگ، جنگی است که در شمال ایران بین گاوهای نر سازمان داده می‌شود. این مراسم هم اکنون تنها در استان‌های گیلان و مازندران اجرا می‌شود. اما درگذشته، این مراسم در همه ایران معمول بود و بخشی از سرگرمی جشن‌های محلی را تشکیل می‌داد.

4537

یکی از سرگرمی‌های روستاییان، به ویژه مردان،‌ “ورزا جنگ” است. ورزا جنگ در محوطه‌ای باز در علفزارهای طبیعی و بزرگ انجام می‌شود. اگر در چنین مکانی ورزا جنگ میسر نباشد، محدوده‌ای از شالی‌زار را برای این‌کار هموار و سفت می‌کنند. گاونر (ورزا )را از زمانی که گوساله است برای جنگیدن آماده و تربیت می‌کنند. سه تا پنج سال طول می‌کشد تا گوساله آماده‌ی جنگیدن شود. گوساله‌ای را برای جنگیدن انتخاب می‌کنند که قوی‌تر باشد. معمولاً یک نفر در خانواده مسئول پرورش گوساله می‌شود تا او را پروار و تیمار کند. گوساله‌ای را که برای جنگ انتخاب می‌شود، جدای از گوساله های دیگر نگهداری‌می‌کنند. او را با گاوان نر مواجهه می‌دهند تا شجاع و نترس بار بیاید و گاه با گاوهای ضعیف‌تر شاخ در شاخ شود و اعتماد به نفس پیدا کند. زمان ورزاجنگ بعداز دروی شالی و معمولاً از آخر تابستان تا دومین یا سومین ماه پاییز است. روز جنگیدن گاوان نر با توافق صاحبان آن تعیین می‌شود

روز ورزاجنگ به علاقه‌مندان روستایی اعلام می شود. در روز معین همه‌ی مشتاقان دور تا دور میدان جنگ جمع می‌شوند. قبل از شروع برنامه، آنانی که گاوان نر جنگی دارند با هم گفت‌و گو می‌کنند که کدام گاوها باهم بجنگند و هرکسی سعی می‌کند گاوش با گاو ضعیف‌تری مقابله کند، تا پیروز میدان و برنده‌ی شرط بندی باشد.افراد حاضر در میدان جنگ هم روی گاوهای مورد نظرشان شرط بندی می‌کنند و پول شرط بندی را به امانت نزد فردی مورد اعتماد قرار می‌دهند، تا پس از پایان جنگ، پول را بین برندگان تقسیم کند. دو گاو نر جنگی را در حالی‌که ریسمانی به گردن و شاخشان بسته‌اند به میدان می‌آورند. بعد دو گاو را به هم نزدیک و شاخ در شاخ می‌کنند. پس از شاخ در شاخ شدن گاوها طناب آنها را باز می‌کنند، تا حیوانات با یکدیگر بجنگند. امروزه کمتر این‌کار را انجام می‌دهند. اگر گاوی ضمن جنگیدن به حریف پشت کند و فرار را به قرار ترجیح دهد بازنده است. در گذشته گاو قوی‌تر سر در پی گاو گریزپا می‌کرد و او را با ضربه‌های شاخ‌هایش از پا در می‌آورد و خونین و مجروح می‌کرد. در پایان مراسم، پوست حیوان مجروح را در می‌آوردند و گوشتش را در همان محل می‌فروختند، امروزه گاو برنده را می‌گیرند تا به گاو زخمی و بازنده، آسیبی وارد نکند. در زمان گذشته، صاحب گاو نر برنده، علاوه بر دریافت جایزه شرط‌بندی، از مردم میدان هم دوران می‌کرد ( به دور مجلس گردیدن و پول و هدایای مجلسیان را جمع کردن ) و گاه دوبار دوران می‌کرد که امروز کمتر معمول و متداول است و برنده فقط به همان جایزه اکتفا می‌کند. نمایش “ورزاجنگ”هنوز هم در روستاهای گیلان اجرا می‌شود و روستاییان زیادی به این بازی علاقمندند. ورزاجنگ از جمله مراسمی است که در گذشته گاه در عروسی‌ها نیز بدون شرط بندی برگزار می شد
قدیمى‌ترین سند مربوط به چنین نمایشى در گیلان، فرمانى است نوشته بر سنگ مرمر قهوه‌اى و به‌خط نستعلیق بر ایوان ورودى مسجد جامع لاهیجان که به دستور سلطان حسین صفوى نگاشته شده است. این تاریخ ۱۱۰۶ هـ .ق ذکر شده است.
مردم در این فرمان از کبوترپرانی، گرگ‌دوانی، نگهدارى گاو و قوچ و سایر حیوانات براى جنگ با یکدیگر بازداشته و این بازى‌هاممنوع شده است.
اما همچنان در گیلان این بازی ها انجام می شود.

گردآوری از رمضان نیک نهاد http://kados2.blogfa.com

مشخصات کلی شهرهای گیلان دریک نگاه

شهرستان رشت : با مساحت 2/1272 کيلومتر مربع در مرکز استان گيلان واقع شده است،رشت از شمال به دريای خزر و شهرستان بندر انزلی، از جنوب به شهرستان رودبار، از شرق به شهرستان آستانه اشرفيه، لاهيجان و سياهکل وآستانه اشرفيه، لاهيجان و سياهکل و از غرب به شهرستان های شفت و صومعه سرا و بندر انزلی محدود می شود. طبق آخرين تقسیمات اداری شهرستان رشت دارای 6 بخش، مرکزی، خمام، خشکبيجار، سنگر، کوچصفهان و لشت نشاء، 6 نقطه شهری رشت ( مرکز شهرستان )، سنگر، کوچصفهان، لشت نشاء، خشکبيجار، خمام، 18 دهستان حومه، پيربازار، پسيخان، لاکان، چوکام، کته سر، چاپارخانه، نوشر، حاجی بکنده، سنگر، سراوان، اسلام آباد، بلسبنه لولمان، کنارسر، گفشه، جيرنده، علی آباد زيبا کنار جزء اين تقسيمات می باشند. همچنين مركز رشت دارای 296 آبادی می باشد .

 

شهرستان انزلی : در شمال استان گیلان با وسعتی معادل 7/304 کيلومتر مربع واقع گرديده است.
اين شهرستان از شمال به دريای خزر از جنوب به شهرستان صومعه سرا، از شرق به شهرستان رشت و
از غرب به رضوانشهر متصل می باشد . شهرستان انزلی دارای يک بخش مرکزی، يک نقطه شهری با نام
انزلی، 2 دهستان به نام های چهار فريضه و ليچارکی حسن رود و 29 روستا می باشد..فاصله انزلی تا
مرکز استان 40 کيلومتر می باشد.
شهرستان لاهيجان : در شرق استان گيلان واقع گرديده است و از شمال به دريای خزر،از جنوب به شهرستان رودبار، از شرق به شهرستان های لنگرود و رودسر و از غرب به شهرستان های آستانه اشرفيه و رشت محدود می باشد. شهرستان لاهيجان بین 45 °49 تا 13 °50 عرض جغرافيائی و04 °37 تا 23 °37 طول جغرافيايی قرار دارد.
مساحت اين شهرستان معادل 7/436 کيلومترمربع است و مرکز اين شهرستان، شهر لاهيجان می باشد. براساس آخرين تقسيمات اداری سال 1384، اين شهرستان دارای 2 بخش به نام های مرکزی و رودبنه، 2 نقطه شهری به نام های لاهيجان و رودبنه و 7 دهستان بازکياگوراب، ليالستان، ليل، آهندان و لفمجان از بخش مرکزی و شيرجوپشت و رودبنه از بخش رودبنه می باشد همچنين تعداد آبادی های شهرستان 188 پارچه استٰ شهرستان لاهيجان دارای دو ناحيه عمده جغرافيايی جلگه ای و کوهستانی است در ناحيه جلگه ای نوار باريک ساحلی و در ناحيه کوهستانی محدوده های کوهپايه ای، جنگلی و مرتعی در ارتفاعات مختلف به چشم می خورد.
جمعيت کل شهرستان لاهيجان بر اساس سرشماری سال 1385 ، 162898 نفر می باشد اين شهرستان دارای 14749 هکتار اراضی کشاورزی است که 3988 هکتار آن اراضی باغی و مابقی را اراضی زراعی تشکيل می دهد , از عمده محصولات زراعی و باغی اين شهرستان برنج،چای، توتون، مرکبات .

شهرستان رودسر : شرقی ترين شهرستان استان گيلان می باشد , مساحت اين شهرستان 1340 کيلومتر مربع است. اين شهرستان از سمت شمال به دريای خزر و از سمت جنوب به کوههای باختری البرز و استان قزوين و از سمت شرق به استان مازندران و شهرستان رامسر و از سمت غرب به شهرستان املش و از جنوب غربی به سياهکل و کليشم رودبار محدود می گردد. اين شهرستان دارای 4 بخش و 5 نقطه شهری می باشد, نقاط شهری آن عبارتند از رودسر ( مرکز شهرستان )،کلاچای، رحيم آباد واجارگاه و چابکسر …
دهستان های اين شهرستان عبارتند از : چينی جان، رضا محله، بی بالان، ماچيان، اوشيان، سياهکلرود،اشکور عليا و سيارسقاق اشکور سفلی، رحيم آباد، شوييل …
اقتصاد عمده اين شهرستان بر پايه کشاورزی ( کاشت محصولات برنج و چای ) است.

شهرستان فومن : در جنوب غربی استان گيلان در 51 °48 تا 26 °49 طول جغرافيايی شرقی و 01 °37 تا17 °37 عرض جغرافيائی شمالی واقع شده است, مساحت اين شهرستان 9/777 کيلومتر مربع است و در 27 کيلومتری جنوب غربی رشت واقع گرديده است.
شهرستان فومن از شمال به شهرستان صومعه سرا و ماسال، از غرب به شهرستان خلخال و استان اردبيل و از جنوب غربی به استان زنجان و از جنوب شرقی و شرق، به شهرستان های شفت و رشت محدود می شود.
بر اساس آخرين تقسيمات اداری – سياسی شهرستان فومن از 2 بخش مرکزی و سردار جنگل، 3 شهر به نام های ماکلوان وماسوله و فومن، 6 دهستان به نام های آليان، سردار جنگل، رود پيش، گشت، گوراب پس، لولمان تشکيل شده است.
همچنين اين شهرستان دارای 155 روستاست که 144 روستا دارای سکنه و 11 روستا خالی از سکنه است.آب و هوای مناسب و زمين های خاصلخيز فومن سبب گشته که کشاورزی رونق خاصی از آن داشته باشد.
اکثر ساکنان فومن به کار کشاورزی و دامداری اشتغال دارند,از محصولات عمده کشاورزی فومن می توان از انواع برنج و چای و کشت توتون نام برد همچنين پخت کلوچه سنتی و بافتنی هايی که در اين شهرستان رواج دارد موجب اشتغال و درآمد زائی منطقه است .

شهرستان لنگرود : در 50 کيلومتری رشت واقع شده و 10 کيلومتر با دريا فاصله دارد. لنگرود از شمال به دريای خزر، از شمال شرق به شهرستان رودسر ، از جنوب شرقی به شهرستان املش و از جنوب و جنوب غربی به شهرستان سياهکل و از شمال غربی به شهرستان لاهيجان محدود می شود. مساحت اين شهرستان معادل 438 کيلومتر مربع می باشد. بر اساس آخرين تقسيمات اداری – سياسی سال 1384 اين شهرستان دارای 3 بخش به نام های اطاق ور، کومله و مرکزی است و 7 دهستان به نام های چاف، کومله، لات ليل ، گل سفيد، درياسر، ديوشل و مريدان و 217 آبادی است که 212 روستای دارای سکنه و 5 روستا خالی از سکنه می باشد.

شهرستان آستارا : به وسعت 5/432 کيلومتر مربع در شمالی ترين نقطه استان گيلان قرار دارد.
اين شهرستان از شمال به جمهوری آذربايجان، از جنوب به شهرستان تالش، از شرق به دريای خزر و از غرببه کوههای تالش محدود می شود, از طريق گردنه کوهستانی حيران می توان به شهرستان اردبيل در ارتفاع حدود 1800 متری رسيد که در واقع ابتدای فلات ايران محسوب می شود.
اين شهرستان دارای دو بخش به نام های مرکزی و لوندويل، 4 دهستان به نام های چلوند، لوندويل، حيران و ويرمونی و 82 آبادی دارد که 70 آبادی دارای سکنه و 12 آبادی خالی از سکنه می باشد. شهر آستارا به شهر بام های سفالی معروف می باشد و از جمله وجه تسميه کلمه آستارا می توان به موارد زير اشاره نمود :
کلمه آستارا از نام استر يعنی ناهيد (آناهيد) که مورد پرستش مردان ايران باستان بوده اخذ شده است همچنين آستارا در زبان تالشی عبارت است از آ به معنی آب، ستو به معنی کنار ساحلو را به معنی راه اخذ شده است و در مجموع به معنی راهی در کنار آب است.

شهرستان آستانه : اشرفيه در شرق استان گيلان و در فاصله 30 کيلومتری مرکز استان ( رشت ) و فاصله آن تا تهران 360 کيلومتر است, اين شهرستان از شمال به دريای خزر، از شرق و جنوب به لاهيجان و از غرب به شهرستان رشت محدود شده است.
وسعت شهرستان 8/412 کيلومتر مربع است, اين شهرستان دارای 2 بخش مرکزی و کياشهر، 2 نقطه شهری بندر کياشهر و آستانه 6 دهستان به نام های دهگاه، کياشهر، چهارده، دهشال، کورگاه، كيسم و 95 روستا می باشد. يکی از نکات جالب توجه در مورد شهرستان آستانه اشرفيه : يک شهرت برنج آن و بادام زمينی و ديگری وجود بهترين خاويار دنيا که متعلق به بندر کياشهر است، می باشد.

شهرستان شفت : در ناحيه غربی استان گيلان واقع گرديده و از شمال به شهرستان های رشت و فومن، از جنوب به استان زنجان ازشرق به شهرستان رشت و از غرب به شهرستان فومن محدود می شود.
مساحت اين شهرستان معادل 9/586 کيلومتر مربع است , شهرستان شفت دارای 2 بخش به نام های احمد سرگوراب و مرکزی، 2 نقطه شهری به نام های احمد سر گوراب و شفت است و 4 دهستان به نام های ملاسرا، جيرده، نصير محله و چوبر می باشد و 97 روستا دارد،که 94 روستا دارای سکنه و 3 روستا خالی از سکنه می باشد. شهرستان شفت دارای 2 ناحيه عمده جغرافيائی جلگه ای و کوهستانی است .
در ناحيه کوهستانی محدوده های کوهپايه ای، جنگلی و مرتعی در ارتفاعات مختلف به چشم می خورد, آب و هوای ناحيه جلگه ای شهرستان شفت مرطوب و در فصل های مختلف سال دارای شرايط مطلوب می باشد و در کوهستان نيمه مرطوب و دارای شرايط متوسط است.

صومعه سرا : اين شهرستان در ناحيه غربی استان گيلان واقع گرديده و از شمال به شهرستان های انزلی و رضوانشهر، از جنوب به فومن و از شرق به شهرستان رشت محدود است. مساحت اين شهرستان معادل 9/572 کيلومتر مربع است. شهرستان صومعه سرا دارای 3 بخش به نام های مرکزی، ميرزا کوچک و تولم، 7 دهستان به نام های طاهرگوراب، ضيابر، کسماء گوراب زرميخ، مرکيه، هنده خاله و تولم می باشد.
همچنين اين شهرستان دارای 3 نقطه شهری است که عبارتند از صومعه سرا مرکز شهرستان، تولم شهر مرکز بخش تولم و گوراب زرميخ مرکز بخش ميرزا کوچک است. اين شهرستان دارای 151 روستا است که 149 روستا دارای سکنه و 2 روستا خالی از سکنه می باشند.

شهرستان تالش : در شمال غربی استان گيلان قرار گرفته است. از شمال به شهرستان آستارا، از جنوب به شهرستان رضوانشهراز شرق به دريای خزر و از غرب به استان اردبيل محدود می شود, مساحت تالش872/2215کيلومتر مربع است . مرکز تالش شهر هشتپر است که ارتفاع آن از سطح دريای آزاد به 80 متر می رسد. شهرستان تالش دارای چهار بخش به نام های حويق، مرکزی، اسالم، کرگانرود و تعداد 5 شهر، 10 دهستان و شامل 320 آبادی دارای سکنه و 50 آبادی بدون سکنه می باشد. اين شهرستان دارای دو ناحيه آب و هوايی جلگه ای و کوهستانی است.
ميزان بارندگی در اين شهرستان حدود 1000 تا 1400 ميلی متر است.

شهرستان ماسال : به مساحت 633 کيلومتر مربع در شمال غربی استان گيلان واقع شده و اين شهرستان از سمت شمال به شهرستان رضوانشهر و از جنوب و شرق به شهرستان صومعه سرا و از غرب به شهرستان خلخال از استان اردبيل محدود می شود.
ناحيه ماسال از نظر موقعيت جغرافيايی بين 43 °48 تا 43 °49 طول شرقی و 15 °37 تا 29 °37 عرض شمالی واقع است.
طبق تقسيمات اداری – سياسی ماسال دارای 2 بخش، 2 نقطه شهری، 4 دهستان و 98 پارچه آبادی می باشد. بخش مرکزی از 2 دهستان حومه و مرکزی و بخش شاندرمن از 2 دهستان شاندرمن و شيخ نشين تشکيل شده است, بخش مرکزی دارای شهر ماسال که مرکز شهرستان است، می باشد و بخش شاندرمن نيز يک شهر به نام بازار جمعه که مرکز بخش شاندرمن دارد.
از تعداد 98 روستای اين شهرستان 86 روستا دارای سکنه و 12 روستا خالی از سکنه می باشد.
بهره برداری های کشاورزی بر حسب نوع فعاليت در شهرستان ماسال عبارت است , از زراعت، باغداری، توليد گل و گياه پرورش طيور محلی، پرورش زنبور عسل، پرورش دام بزرگ و کوچک و پرورش کرم ابريشم…

شهرستان سياهکل : در ناحيه شرقی استان گيلان قرار دارد ,اين شهرستان به لحاظ موقعيت عمومی از شمال به شهرستان لاهيجان از جنوب به شهرستان های رودبار و رودسر و از غرب نيز به رودبار و رشت و از شرق به لنگرود و املش محدود می شود.
مساحت اين شهرستان برابر 6/1048 کيلومتر مربع می باشد که 13/7 درصد از مساحت کل استان گيلان را به خود اختصاص می دهد؛ این شهرستان پس از رودبار، تالش، رشت و رودسر پنجمين شهرستان به لحاظ مساحت است. سياهکل به لحاظ تقسيمات کشوری در سالهای اخير از شهرستان لاهيجان جدا شده و دارای دو بخش ديلمان و مرکزی است و دارای 2 نقطه شهری به نام های سياهکل ( مرکز شهرستان ) و ديلمان می باشد.
همچنين اين شهرستان دارای 5 دهستان به نام های لفمجان، خرارود، توتکی، ديلمان و پيرکوه می باشد.
شهرستان سياهکل دارای 248 پارچه آبادی است.جمعيت شهرستان در سال 1375، 51675 نفر بوده است.

شهرستان رضوانشهر : با 5/783 کيلومتر مربع در شمال غربی گيلان، بين سواحل دريای خزر و رشته کوههای تالش واقع شده و از دو بخش جلگه ای و کوهستانی تشکيل گرديده است ؛ رضوانشهر بين شهرستان های تالش، انزلی، صومعه سرا، ماسال و خلخال واقع شده است و بدين لحاظ از موقعيت جغرافيائی و استراتژيک ممتازی برخوردار می باشد، بدين معنا که گره گاه ارتباطی بخش های مرکزی، غربی و شمالی استان محسوب می شود و در داخل شاهراه ارتباطی گيلان به استان اردبيل و کشورهای قفقاز و روسيه قرار گرفته است.
رضوانشهر تا پيش از تبديل شدن به شهرستان در سال 1376 تالشدولاب ناميده می شد که از لحاظ سياسی و اداری يکی از بخش های پنجگانه سرزمين تالش به شمار می آمد و مرکز شهرستان تالش نيز تا پايان جنگ دوم جهانی بندر شفارود در شرق رضوانشهر کنونی بود. مردم اين منطقه از پيشينه فرهنگی و تمدن کهن برخوردارند که پيدايش آثار باستانی چند هزار ساله در آبادی های و سکه و ميانرود مويد اين مطلب است.
شغل اکثر مردم شهرستان کشاورزی ( به طور عمده کشت برنج و دامپروری ) است. گروهی از مردم نيز به فعاليت های صيادی و پرورش ماهی می پردازند. صنايع چوب و کاغذ چوکا به عنوان يکی از مهمترين صنايع استان در اين شهرستان قرار دارد و موجب اشتغال عده ای از اهالی شده است.
شهرستان رضوانشهر از جنوب به ماسال و صومعه سرا و از شرق به دريای خزر و از سمت جنوب شرقی به شهرستان انزلی و از غرب با شهرستان خلخال همجوار است. حدود 40 درصد از اين شهرستان عرصه های کوهستانی، جنگلی، مرتعی و ييلاقی، 30 درصد کوهپايه ای و 30 درصد جلگه ای و ساحلی است . آب و هوای شهرستان در بخش ساحلی جلگه ای مرطوب و در کوهستان نیمه مرطوب است. ميانگين بارش ساليانه اين شهرستان 1400-1000 ميلی متر است که از ساحل به جلگه به سمت کوهستان کاهش می يابد.
شهرستان رضوانشهر دارای 2 نقطه شهری به نام های رضوانشهر و پره سر، 2 بخش مرکزی و پره سر، 4 دهستان خوشابر گيلدولاب، ديناچال و ييلاق ارده و 98 روستای دارای سکنه و 12 روستای خالی از سکنه می باشد.
در سرشماری نفوس و مسکن سال 1365 جمعيت شهرستان 51090 نفر بود که 11576 نفر در نقاط شهری و 39514 نفر در نقاط روستايی مستقر بوده و در سال 1375 جمعيت شهرستان به 57738 نفر بالغ گرديد که 4316 نفر در نقاط شهریو 2331 نفر در نقاط روستايی بوده اند.

املش : تقريبا يکی از شهرستان های جديد استان گيلان می باشد که در شرق استان گيلان واقع شده که درتاريخ 11/5/1376 بر اساس تقسيمات جديد کشوری به شهرستان تبديل شده است. اين شهرستان 410 کيلومتر مربع مساحت دارد و از سمت شمال و شرق با شهرستان رودسر ، از سمت جنوب با شهرستان سياهکل و از سمت شمال غرب و غرب با لنگرود همسايه است, همچنين فاصله شهر املش با لنگرود 20 کيلو متر با رورسر 16 کيلو متر و با مرکز استان ( رشت ) 80 کيلومتر می باشد.
شهرستان املش دارای 2 بخش رانکوه و مرکزی و 2 نقطه شهری و 5 دهستان می باشد, بخش مرکزی شامل يک شهر به نام املش و 2 دهستان به نام های املش شمالی و املش جنوبی است. بخش رانکوه شامل يک شهر به نام رانکوه و 3 دهستان به نام های سمام ، کجيد و شبخوس لات می باشد. قسمت اعظم اين شهرستان که قسمت جنوب آن را تشکيل می دهد، کوهستانی است.

شهرستان رودبار : در جنوب استان گيلان و در يک ناحيه کوهستانی واقع گرديده است.
مرتفع ترين شهرستان گيلان با مساحتی حدود 544/2330 کيلومتر مربع از جنوب و غرب به استانهای قزوين و زنجان، از شمال و شمال غرب به شهرستان رشت و شفت و از سمت شمال شرق و شرق با شهرستان های سياهکل و املش و رودسر محدود است .
مهمترين قله شهرستان به نام دلفک با 2705 متر ارتفاع است, مهمترين رودخانه های جاری در آن سفيدرود، شاهرود، زيکلی رود ؛ سياهرود، قزل اوزن و توتکابن است. اين شهرستان دارای 4 بخش به نام های مرکزی، رحمت آباد و بلوکات، خورگام و عمارلو است .همچنین دارای 10 دهستان به نام های رستم آباد شمالی، جنوبی، کلشتر، بلوکات خورگام، دشتويل، رحمت آباد، جيرنده، کليشم ، خورگام و دلفک است,همچنين شهرستان رودبار دارای 7 نقطه شهری به نام های رودبار” مرکز شهرستان “، لوشان، منجيل، جيرنده، رستم آباد؛ توتکابن و بره سر می باشد.
کشاورزی و کشت برنج و گندم و زيتون و دامداری در اين ناحيه رواج دارد.
در شهرستان رودبار محصولاتی نظير گندم، جو، برنج، نباتات علوفه ای، دانه های روغنی، حبوبات،محصولات جاليزی و سبزی و صيفی کشت می شود همچنين محصولات باغی شهرستان عبارتند از
زيتون، گردو فندق و ساير درختان ميوه ای…

گردآوری : رمضان نیک نهاد 

سیاه یِنَک ، زن جنگجوی کوهستان تالش

در تاریخ تالش، بسیارند زنانی که که در پی ناملایمات تحمیلی زمان خود، فراتر از بسیاری از مردان، ظاهر شدند و حماسه دلاوریهایشان، نسل به نسل نقل می گردد ، از جمله این زنان بزرگ ، زنی بود که در منطقه بخش سردار جنگل فومن، با نام سیاه یٍنَک، (زن سیاه چهره) از او یاد می‌شود و او را از سرطوایف بخش بزرگی از مردم تالش منطقه می‌دانند که در شهر ماکلوان و روستاهای گسکره و شولم و کلرم و زیده و گشت و روستاهای دیگر ساکن هستند. داستان دلاوری آن شیرزن تالش را از زبان پیران منطقه بسیار شنیده‌ام و داستانهای مختلفی از بی‌باکی و شجاعت و سرکشی او در برابر خوانین نقل میشود .

حاج یداله نیک نهاد ماکلوانی که خود را از مادری با پنج پشت منتسب به سیاه ینک می‌داند و از عمرشان بیش از صد سال می‌گذرد در باره او به نقل از مادر بزرگش می‌گوید: نام اصلی سیاه یٍنَک بلور بوده و اصلیتش ماسالی است، در آن زمان که تالشان به همراه مردم گیلک پس از قرنها مقاومت و دلاوری در برابر بیگانگان و حاکمان زورگو مورد غضب و انتقام آنان توسط خوانین غیربومی قرار گرفته بودند. در ماسال، روزی دو تن از مزدوران خان حاکم به بهانه گرفتن خراج و مالیات به ناحیه کوهستانی ماسال که سیاه یٍنَک همراه پدر و مادرش در آنجا دامداری می‌کردند، مراجعه می‌کنند، در آن ساعت بلور که دختر جوانی حدود بیست ساله بود، به چشمه سار برای آوردن آب رفته بود که با شنیدن فریادها در جلوی وونه (خانه دامداری) بسرعت چیری آب (مشک اب) را بر زمین گذاشته و داس به دست خود را به خانه می‌رساند که پدر را غرق در خون می‌بیند و مادر را در حال کتک خوردن آز مزدوران، در یک آن، بلور با داس مزدوران را یکی پس از دیگری از پای در می‌آورد، بر بالین پدر رفت که نفسهای آخرش را کشید و مرد، بلافاصله همسایگان رسیدند، بلور با برداشتن لباس و داس و آذوقه اولیه از مادر مجروح خود برای همیشه خداحافظی کرد و به طرف کوهستان ماسوله فرار کرد دو سال را با زندگی مخفی در ییلاقات با پوشش مردانه گذراند و با شکار حیوانات غذای خود را بدست می‌آورد.

بلور، چهره‌ای سیاه و هیکلی درشت داشت و از قدرت بدنی فوق‌العاده‌ای برخوردار بود تا اینکه به عنوان چوپان به استخدام یک خانواده به نام عاشور ساکن دشتهای بین زیده و ماکلوان در آمد و کارش چوپانی گوسفندان در چراگاههای ییلاقها بود، یک روز پسر عاشور، مراد، برای آوردن آذوقه از قشلاق به خانه ییلاقی برگشته بود که به طور تصادفی از هویت جنسیتی بلور باخبر می‌شود، بلور که مراد را دوست داشت او را از اسرارش و از عشقی که در نهان به او داشت، باخبر می‌کند مراد هم شیفته دلاوریهای بلور می‌شود آنها مدتی بعد با هم ازدواج کردند.

بلور که به سیاه‌یٍنَک معروف شده بود و جنسیت خود را فاش ساخته بود تا پایان عمرش سرگذشتش را پنهان ساخت، سیاه یٍنَک کمال و قدرت بدنی خود را که یک تنه چند مرد را حریف بود، آشکار نمود، همه مردان و زنان از او حساب می‌بردند و او را حاکم آبادی خود می‌دانستند، چیزی نگذشت که آوازه او در منطقه پیچید او مثل مردان به شکار گوزن می‌رفت، زمینها را شخم می‌زد، هیزم‌شکنی و نجاری، شکسته‌بندی و مامایی می‌کرد و در مبارزات با دشمن خودش پیشگام همه مردان بود . زمینهای زیادی را که در جلگه قرار داشت آباد و به مزرعه تبدیل نمود. دهها بار در کوه و دشت با خلاف‌کاران و مزدوران خان در افتاد و آنان را گوشمالی داد طوری که خودش و اطرافیانش از پرداخت هرگونه خراج و مالیات معاف بودند، هیچ دزدی توان تجاوز به حریمش را نداشت.

بلور زن جنگجو و سوارکار ماهر کوهستان بود و خود بهترین اسبها را پرورش می‌داد،او شبانه مسیر طولانی وجنگلی قشلاق به ییلاق (گیلون به گیریَه )را به تنهایی طی میکرد که نیمی از فرزندانش را که نه پسر و یک دختر بودند بدون هیچ گونه کمکی در همان راه جنگلی بدنیا آورده بود. فرزندان بلور چون مادر قوی هیکل بودند و آنها به همراه فرزندانشان با خصایلی چون قدرتمندی، بی‌باکی، گستاخی، پرکاری و صلابت با سیاه یٍنَک وجه اشتراک داشتند و دخترانشان چون مادر بزرگ کارهایی انجام میدادند که فقط مردان قوی قادر به انجامش بودند.

در حدود یک قرن پیش، زمانی که روسها به خاک ایران تجاوز کردند و به قتل و غارت و تجاوز به نوامیس مردم گیلان پرداختند که کارنامه سیاه و دشمنی روسها در حافظه مردم تالش و گیلک تا به ابد باقی است، روزی دو سرباز روسی در کنار ماسوله‌رودخان یکی از نوادگان سیاه یٍنَک همسر جوان مرحوم حاجیه به نام روشن خانم که مادر پهلوان گله اقسامی است را می‌بیند، به او یورش می‌برند وقتی که آن دو، زن هیکلمند را به زمین می اندازند و سربازی اقدام به تجاوزش می نماید ، آن زن که به ظاهر خود را تسلیم نموده بود مخفیانه سَرَه (نوعی چاقو) را از خورجینش به دستی میگیرد و با دست چپش آلت و دو تخم سرباز را می گیرد و از ته قطع مینماید و سَرَه بدست به سرباز دیگر یورش میبرد که آنهم با گذاشتن اسلحه پا به فرار میگذارد . مزار روشن خانم در سیدسرا است

نقل است روزی سیاه یٍنَک از کنار خانه‌ای میگذرد وقتی شیون زنی را میشنود که در تٍلار (ایوان) خانه‌اش توسط شوهرش کتک میخورد بلافاصله از اسب پایین پریده و خود را به شوهر زن می رساند، یقه آن مرد را گرفته و با یک سیلی چنان به گوشش می نوازد که از ایوان مرد را به حیاط پرت می کند وقتی که مرد او را میشناسد، تسلیم میشود و رو به زن آن مرد میگوید: هر گاه بار دیگر این مرد برایت دست بلند کرد فقط کافیست خبرش را به من برسانی. می گویند بر صورت سیاه یٍنَک خطی قرار داشت که نشانی از نبردی داشت که با خرس بر سر گاوش داشته است. شیرزن با شمشیر خود با اینکه از خرس زخم برداشته بود گلوی خرس را میبرد و او را از پای در می آورد .

بسیاری از نوادگان آن زن جنگجوی کوهستان تالش، سالها از پیشتازان کشتی محلی و مدیران ارشد مشاغل بومی بودند گر چه بسیاری از آنها قدرت بالای بدنی و تفکر بزرگ خود را در راه صحیح بکار گرفتند و از افتخارات تالش به حساب می‌آیند اما متاسفانه تعدادی هم بودند که قدرت جسمانی خود را نتوانستند مهار نمایند و بر خلاف منش و مرام سیاه یٍنَک و مصالح مردم زندگی کردند .

از : رمضان نیک نهاد

هلاکو رامبد، نامدارترین نماینده و وزیر تالش

در بین مردم تالش ،مردان وزنان بزرگی در سده کنونی به میدان سیاست وارد شدند اما هیچ کدام نتوانستند چون هلاکو رامبد ،بازی سیاست بین مردم وحاکمان را آنگونه ایفا نمایند که هم مردم خوشنود از دست آوردهای آن گردند وهم اینکه حاکمان ازبودن آن سیاستمدار سودبرد ه و حکومت را با بودن چنین افرادی که رضایت مردم را سبب میشوند با دوام احساس نمایند .
هلاکو تنها تالشی بود که درمیدان سیاست به بالاترین مقام اجرایی یعنی وزارت رسید وآنچنان دردوران خود پرآوازه شد که نه تنها مرداول گیلان بلکه در کل کشور،از برجستگان سیاسی بود ،او از نادر ترین افراد بود که بیش از بیست سال از یک شهر واز سوی مردم یکی از شهر های تالش نشین ،به گونه مستمر نماینده مجلس گردد تا زمانی که نظام شاهنشاهی ایران سرنگون شد .
سیاست وشهامت وشجاعت وسخنوری هلاکو رامبد در درون مجلس وخدمات و ارزشی راکه برای حل مشکلات مردم شهر انتخابی اش ومردم تالش همه شهرها داشت ،زبانزد تاریخ گیلان وتالش است .او هم مانند هر سیاستمداردیگر هرگز بدون خطا نبود ، اما آنچه که از یادمان پیروجوان مردم تالش میگذرد ،راهی جدا از راه جدش سردارامجد(حاکم بدنام زمان قاجار) بود وهرچه که مردم از خود هلاکو رامبد بیاد داشتند نیکوکاری و توانمندی او در بالا بردن نام مردم تالش و پیشرفت شهر تالش بود درزمان هلاکو مردم ایران برای مردم تالش جایگاه ویژه درنظرداشتند.

هلاکو رامبد فرزند محمدحسين‌ سالار اسعد تالشي، نوه نصرت‌الله ‌خان عميدالسلطنه (سردار امجد تالشي)، حاکم معروف در زمان قاجاريه، و نوه دختري محمود احتشام‌السلطنه مي‌باشد. در سال 1295 ه.ش در تالش به دنیا آمد در پرتو توجهات پدر شروع به تحصيل کرد و در جوانی به خدمت ارتش در آمد وي پس از اتمام دوره دانشکده افسري، از 1318تا 1321 فرمانده هنگ توپخانه شد. سپس از ارتش کناره‌گيري کرد. در 1330ش به امريکا رفت و دوره مديريت تجارت را در آنجا سپري کرد. در سالهاي 1329 تا 1336 مدير شرکتهاي سهامي پرس اکسپرس و سهامي ايتان اکسپرس بود. و پس از تشکيل سنديکاي هواپيمايي کشور، دبير اين سنديکا گرديد، و در تهران به مدت 7 سال مأمور آليتاليا شد.

قبل از کودتاي 28 مرداد عضو جبهه ملي بود، اما پس از آن به رژيم پهلوي تمايل پيدا کرد. آغاز فعاليت سياسي وي حضور در انتخابات دوره هاي هفدهم و هجدهم مجلس شوراي ملي بود که موفقيتي کسب نکرد، اما در دوره‌هاي 19 مجلس شوراي ملي تا دوره 24 به عنوان نماينده مردم تالش و کرگانرود در اين مجلس حضور داشت. 
در سال 1339 احزاب ظاهراً در ايران فعاليت سياسي داشتند: حزب ايران‌نوين به دبيرکلي دکتر اقبال نخست‌وزير و حزب مردم به دبيرکلي اسدالله علم (وزير دربار). هلاکو رامبد از دوستان علم و ليدر حزب مردم در مجلس بود. 
.او در طول دوران نمایندگی مجلس از بزرگان حزب مردم بود و درسال 1346 به معاونت حزب مذکور انتخاب شد

هلاکو رامبد سالها،از دوره نوزدهم تا دوره بیست و چهارم یعنی از سال 1335 تا 1357نماینده شهرستان تالش در مجلس شورای ملی بود که از این نظر در بین نمایندگان گیلان از گذشته تا امروز رتبه نخست را دارد

ايجاد کارخانه چوب‌بري اسالم و کارخانه چوکا (چوب و کاغذ گيلان) در شهرستان رضوانشهر و در پونل يکي از خدمات او مي‌باشد. کارخانه‌هاي مذکور را برادران شاه تاکید داشتند به مازندران ببرند ولی او در مقابل اعمال نفوذ آنها ايستادگي نمود و مبارزه کرد تا سرانجام موفق شد کارخانه‌هاي مذکور را در تالش مستقر گرداند. 
افزون برآن بسیاری از بیمارستانها و مرکز های آموزشی و عمران وآبادیهای مدرن شهری و تغییر نام شهرستان طوالش به تالش و شهرهشتپر به تالش از دیگر خدمات یادگار اوبه مردم تالش است که با سختی فراوان موفق به انجام آن کارشد .
هلاکو رامبد در سال 1356 در کابينه جمشيد آموزگار از نمايندگي مردم استعفا داد و به سمت سخنگوي دولت، وزير مشاور و معاون سياسي و پارلماني منصوب گرديد..
دکتر مرتضي‌ مشير در خاطرات خود مي‌نويسد:

وقتي رامبد کرسي مجلس را رها کرد و به وزير مشاوري کابينه دکتر آموزگار در امور پارلمان مشغول شد اعتقاد داشتم رامبد بسيار شايسته‌تر از وزراي دولتهاي آن زمان است. چه در قاموس نخست‌وزيراني چون هويدا و آموزگار ابداً مجلس و ملت و قانون اساسي معنا و مفهومي نداشت و به نظر آنان همه اقتدارات در وجود شاه خلاصه مي‌شد. ولي من مي‌پنداشتم که طرز تفکر او چيز ديگري است و يا لااقل براي حفظ ظاهر نشان مي‌داد که حقي براي ملت قايل است و شاه را از مسئوليت اعمال دولت مبرا مي‌داند..
اما اوهم درآن شرایط که دیرشده بود نتوانست کاری غیراز آنچه دیگر وزرا انجام داده بودند انجام دهد ،زمامداری او همزمان باسرنگونی رژیم ،پایان یافت

او همزمان با پیروزی انقلاب از ایران خارج شد و سالها در کشورهای مختلف به فعالیت های گوناگونی از جمله همراهی و همکاری با رضا پهلوی جانشین محمد رضا شاه آخرین پادشاه ایران پرداخت،تا جائیکه مدت ها رئیس دفتر او بود.او اگر چه یکبار به خاطر اختلافاتی که با رضا پهلوی داشت از سمت ریاست دفتری او اخراج شد ولی سپس بازهم با همکاری با رضا پهلوی و پذیرفتن ریاست دفتر او پرداخت ولی پس از چندی از سمت خودکناره گیری نمود 
وي از بازيگران کارکشته و حسابگر و از مهره‌هاي مهم سياست کشور دوران شاه بود. در دادگاه انقلاب اسلامي غیابی به اعدام محکوم و اموال وي مصادره شد
هلاکوخان رامبد در روز یکشنبه دوم اردیبهشت1386 در شهر نانسی فرانسه درگذشت و در همان جا به خاک سپرده شد
ازهلاکوخان رامبد دو فرزند پسربه یادگار مانده است.گفته می شود بنا به سفارش رامبد هزینه مراسم او خرج امور خیریه شده است .
گردآوری از : رمضان نیک نهاد 

 

مهراب مسرور ،آهنگ ساز نامدار تالش

مهراب مسرور هنرمند تالشی که با فروتنی خود در میدانهای تبلیغی کمتر وارد شده است ،هنگامی که از ایشان درخواست نمودم تا شرحی بر زندگی خود برایم بنویسد تادر صفحه نامداران تالش معرفی گردد با دنیایی از ادب و فروتنی برایم نوشتند که هزاران تالش نامدار بالاتر ازمن هستند ، برایم هنوز زود است که پیش تر از آنان معرفی شوم با این حال به دلیل اینکه جای خالی ایشان را شدیدا احساس میکردم ، شرحی مختصر ازایشان را برصفحه گذاشتم تا بعد از آن ویرایش شود . 
مهراب مسروردرنخستین روز نوروز سال 1348در شهرستان تالش چشم به جهان گشود موسیقی را ازدوران نوجوانی با همت بسیار آغازکرد.از سال 1371واردآموزش و پرورش تالش شد و ازسال 75به عنوان آهنگساز باواحدموسیقی صداوسیمای استان گیلان همکاری داشته است و ترانه های بسیاری برای آن سازمان ساخته که پخش میشوند.ترانه های او را سهراب ظهیری،محمد حسینی، نورزادخورشیدی، غفارکشاورزوداودانصاری خوانده اند.

وی همچنین چند ترانه گیلکی ازقبیل خاطره، تره بشناس و همزبان را ساخته که استاد ناصر مسعودی آنهارا خوانده است. وی آلبوم تالشی( گُلَه تا) را در سال86 باآهنگسازی خودش وتنظیم مشترک خود واستاد اکبر کنعانی و استادبابک ربوخه و با همکاری شرکت صوتی و تصویری سروش منتشر کرد.

در سال 88آلبوم تالشی (قشنگه یار) را که رنگ وبوی ریتمیک تری داشت آهنگسازی،تنظیم وخوانندگی کرد و منتشر نمود.
آلبوم تالشی (خاسَه لَیسُون) درسال 91 باآهنگسازی، تنظیم ، خوانندگی خودش منتشرو وارد بازارگردید.
کتاب (آوای تالش) اثرنوشتاری مهراب مسرور است که در سال 1392منتشرگردید.این کتاب شامل نت ترانه های تالشی میباشد.
همچنین در مهر 1392 آلبوم زیبای (دَرماج) باگویش تاتی را آهنگسازی، تنظیم و منتشر نمود.
او کنسرتهای متعددی در سراسر ایران و همچنین در ترکیه،ارمنستان،آذربایجان،لبنان و دبی و… اجرا نموده است.مهراب مسرور درسال87 ازسوی آموزش و پرورش استان گیلان به عنوان نخبه و چهره ماندگاردرعرصه تعلیم وتربیت و در سال90 به عنوان معلم نمونه معرفی گردید.همچنین در تاریخ 92برای بار دوم به عنوان نخبه هنری انتخاب و توسط مسئولین ذیربط در تالش تجلیل شد.
مهراب مسرور اکنون استاد مکتب موسیقی است ودر امر تدریس موسیقی و تار و سه تار فعال میباشد .

 از : رمضان نیک نهاد

سيد نهضت حسینی نژاد ، معلم وشاعر نامدار تالش

استاد سید نهضت حسینی نژاد پونلی ، در سال هزاروسیصدوچهار در يكى از روستاهاى بخش تالشدولاب (رضوان شهر) كنونى يكى از بلوك پنجگانه پيشين شهرستان توالش بنام روستاى آنجه ميانرود از یک خانواده اصیل تالش علوى بدنيا آمد.
او ابتدا در مکتبخانه های آن روزگاران و در پيشگاه عمويش شادروان آقاى سيد محمد حسن حسينى نژاد مفتى على الإطلاق شهرستان توالش و پدرش شادروان آقاى سيد محمد خالد حسينى نژاد درس خوانده و سپس در دبستان سپه پور رضوانده تحصیلات ابتدایی خود را تکمیل نموده ودوران متوسطه را در دبیرستان فردوسی بندر(پهلوى) انزلی گذراند .
اودر سال١٣٢٢ به استخدام وزارت فرهنگ در آمد و پس از چند سال به معاونت فرهنگ توالش رسيد، در سال ١٣٢٣ يگانه دبستان چهاركلاسه ماسال بنام دبستان حافظ را از فرهنگ فومنات تحويل و به توالش باز گرداند. در آغاز سال ١٣٣٠ به تهران منتقل و در دايره بودجه وزارت فرهنگ به خدمت در اداره كل فرهنگ شهرستانها مشغول شد، در سال ١٣٣٢ مجددا به گيلان انتقال پيدا كرده و در فرهنگ استان سمتهاى متفاوتى از جمله رياست فرهنگ كوچصفهان ،لشت نشا و خشك بيجار را عهده دار شد.

خدمات ايشان در تأسيس مدارس مختلف از دبستان تا دبيرستان شايان توجه است، در دهه سى خورشيدى خدمات ايشان در فرهنگ گيلان علاوه بر توالش در شهرهاى ديگر استان از جمله لاهيجان، لنگرود،، رودسر، سياهكل ، آستانه اشرفيه نيز بوده است. در سال ١٣٣٥ با همكارى زنده ياد سيد حسن مقدم ضيابرى اداره فرهنگ بخش تالشدولاب ( رضوان شهر) را تاسيس نمودند، در سال ١٣٣٨ به هشت پر منتقل و در سمت معاونت فرهنگ توالش به خدمت مشغول شدند و پس از چند ماهى به نمايندگى فرهنگ بخش هاى ماسال و شاندرمن ( شهرستان ماسال) منصوب و در مدت يك سال از مير محله ماسال تا كلينگستان و از شيخ نشين شاندرمن تا خشك رودباردر هر دهى مدرسه اى يا دبستانى از دو تا شش كلاسه را تأسيس كرده و دبيرستان ماسالى را هم به سيكل اول رساندند ، اين كارها در آن زمان يا كم سابقه يا بى سابقه بوده است.

در انتخابات دوره هفدهم مجلس شوراى ملى كه به كشت و كشتار در تالش انجاميد به اتهام فعاليت عليه هلاكو خان رامبد منتظر خدمت شده وطی يكسال در دو دادگاه استانى و كشورى در رشت و تهران به اتفاق آراء تبرئه و مجدد به فرهنگ توالش باز گشتند تا اين بار در سمت سر پرستى مدارس بخش اسالم و مديريت دبستان شش كلاسه اسالم بار ديگر در خدمت مردم و فرهنگ منطقه باشند.
در سال ١٣٤٢ به سمت شهردار انتخابی هشت پر مرکز شهرستان توالش انتخاب و همزمان در غياب فرماندار كفالت فرمانداری توالش را عهده دار شدند. خدمات ايشان براى عمران و نو سازى شهر هنوز بعد از پنجاه سال به نيكى در ضمير مردم نيك نهاد توالش باقى است و براى جوانان خاطراتى چون افسانه هاى تاريخى باقى مانده است!
مخالفت برخی ازهواداران هلاكو خان رامبد با ايشان سرانجام منجر به استعفا پس از دو سال خدمت شد و تا سال ١٣٤٨كه ايشان به اداره كل اطلاعات و راديو( فرهنگ و ارشاد اسلامى) منتقل شدند باز به خدمت در فرهنگ تالش بزرگ پرداختند.
در رشت با سمت رئیس اداره امور اداری و مالی و روابط عمومی و مديريت جهانگردى مشغول به کار شدند ،او هم چنین در این سالها سر پرستی روزنامه های استان گیلان را عهده دار بودند و در غياب مدیر کل جانشینی و سر پرستى اداره كل را بر عهده داشتند و بالاخره در سال 1354 پس از سى و دو سال خدمات فرهنگى و اجتماعى و نام نيك از خود به ياد گار گذاشتن به افتخار باز نشستگى نائل شدند! .
وی علاوه بر معلمی و کار در فرهنگ از عنفوان جوانى به عنوان شاعر ،خطاط و نویسنده اى خوشنام و چيره دست نیز در منطقه شناخته می شود .
ايشان نزدیک به سی هزار شعر ، دو بیتی و قصیده و غزل و مثنوی سروده است که در چندين جلد جمع آوری شده است .
در دهه پنجاه خورشيدى با اكثر بزرگان شعر و ادب كلاسيك كشور روابط آشنائى و دوستى و تبادل شعر داشته اند از جمله استاد شهريار و زنده يادان مهدى حميدى شيرازى و پژمان بختيارى و ….!
ايشان در سال ١٣٣٤با بانو فيروزه يگانى فرزند ارشد زنده ياد خسرو خان يگانى از خوشنام ترين خوانين توالش ازدواج كردند كه حاصل آن چهار فرزند است : خانمها فائقه و فضیلت و آقايان فرهت و فرجد حسينى نژاد پونلى تالش ، هر دو دختر پاى در جاى پدر گذاشته و باز نشسته آموزش و پرورش هستند، از پسران ايشان پروفسور فرهت حسینی نژاد ،که خود از پزشکان نامدار تالش است از سى سال پيش مقيم كشور سوئد و دكتر فرجد هم در ايران هستند!
استاد حسينى نژادحدود 20 اثر چاپ نشده در مسائل ادبى و اجتماعى دارد و می گوید: گذاشتم اگر فرزندانم صلاح بدانند بعد از من چاپ كنند
تالشنامه كه گذری بر تاریخ تالش است، اثری گرانبها از اوست كه حاصل حدود 50 سال تلاش، تحقیق و مطالعه وی بوده است .
اودر زندگی خود همواره از دین و ميهن به عنوان منبعی از عشق ،خدمت ،مهربانی و وحدت مردم الهام گرفته و اینك در آستانه نود سالگی هم چنان عزم آن را دارد که تجارب و دلنوشته های خود را به قلم آورد ، امید آن را داریم که اين قديمى ترين فرهنگى مرد تالش / گيلان سالها با عزت زندگى كنند و همچون گذشته منشاء خیرو برکت برای فرزندان تالش یاقی ماند و نامش تا به ابد در دلهای مردم ماندگار گردد .

از اشعار استادسيد نهضت حسينى نژاد:
خوشا تالش بلندای جبالش /خوشا نام قشنگ بی مثالش
درختان سر کشیده تا به کیهان /چو سرو ناز با غنج و دلالش
چو مهر نام تالش در دل افتاد /نرفت از سر برون فکر و خیالش
خوشا دریا کنار دل فریبش /نسیم جنت است باد شمالش
هر آنگه یادم آیدزرده خونی /نشان کوثر آید از زلالش
هزاران قصه ها دارم به خاطر /از این قوم نجیب با کمالش
بیا تالش ببین صنع الهی /نگنجد شعر من در وصف حالش
نسیمش در بهاران روح بخش است /به دلداران رسد قدر و جلالش
به تابستان اگر گرما بیاید /به کوهستان ببین قال و مقالش
خزانی گر کند قدرت نمایی /زند بوسه به پای راش بالش
زمستان گرچه دارد سوز و سرما /نویدی آرد اندر برگ و بالش
خداوندا تو تالش را نگهدار /نبیند هیچ کس هر گز زوالش
مکن نهضت زهجران ناله و داد /به الطاف خدا يابى وصالش
نمونه اى ديگر از اشعار تالشى استاد:
تالشى برز بالون را بمرديم/تالشى داره خالون را بمرديم
خشى راش ناخشى راش جان بدايمه/تالشى قال قالون را بمرديم
 از : رمضان نیک نهاد 

خدیجه رزداری ،  بانوی نی نواز نامدار تالش

خدیجه رزداری در سال 1314در ملال از روستاهای شهرستان رضوانشهر دیده به جهان گشود .او چون بسیاری از زنان تالش از کودکی آنچه به یاد دارد، کو ه ومزرعه وجنگل است ودرختان سربه فلک کشیده جنگل وچرای رمه در سبزه زار ها .او به دنبال راه وروش زندگی نیاکان خود تنها شغلی را که پیش روی خود دید دامداری بود وبس ، زندگي دامداري به ويژه شيوة شباني مردم تالش چنان است که چوپان بسياري از زندگی خود را در تنهايي دشت و جنگل و كوه و بيابان مي‌گذراند و تنها همدمش گوسفندان و دامهايش هستند که سرمايه‌اش مي باشند. اين پهنۀ فراخ و هنگامۀ تنهايي، شبانان را به سويي کشانده است که در تنهايي خود،با کاري يا هنري دمخور شوند؛ از اين رو، شماري از شبانان به هنرهاي روزگار خود رو آورده‌اند که يكي از هنرهاي اين مرز و بوم “ني‌نوازي” است او در جوانی چوپان گوسفندان بود او از بچگی با پوست درخت ون نی زدن را آموخت. او نی نوازی را به صورت تجربی آموخته و نزد هیچ استاد ی هم شاگردی نکرده است.اوبا الهام از زیستگاه زیبای خودو به تجربه دید که صدای ونگاوگ رمه ونواختن زنگ برگردن گوسفندان هنگامی که با نی چوپان هم آهنگ در دل کو ههای بدون هیاهوی انسان وماشین هم نوا میشوند نه تنها روان خسته از سختی چوپان آرامش می یابد بلکه گوسفندان هم از نوای نی احساس امنیت ونشاط دارند.

 


خدیجه هنگامی که ازدواج کرد مانند همسرش دامداری و گوسفندداری را ادامه داد .او از همسرش نواختن درست نی را آموخت وبه تجربه پس ازمدتی آنچنان با عشق ونوای محزونی می آموخت که همه از هنر نی نوازی متحیر میشدند .نوای نی خدیجه هنگامی نواخته میشد اشکها از دل دردمندان چون چشمه ای فوران میزد .دیری نپایید که آوازه نی نوازی خدیجه زبانزد همه آبادی وشهر تالش شد .
امروز هم در هياهوي دستگاههاي نوين، در برخي جشن‌های فرهنگی از او خواسته مي‌شود بنوازد و آنگاه که صداي دلنشين و آرام ني‌ از بلندگوها پخش مي‌شود، شادي و آرامش دلنشيني همراه مي‌آورد و يادو يادگارهاي بسياري را براي سالمندان زنده مي‌کند
خدیجه نی را در اندازه همتراز اساتید این هنر می نوازد و تا کنون با شرکت در چند همایش استانی و کشوری مورد توجه و تمجید قرار گرفته است
خانم رزداری در هر جشنوارهای که شرکت کرده نوای نی خود را به عنوان نمادی از صلح و دوستی به علاقمندان هدیه کرده است.این بانوی هنرمند تالش ، در زمان اوج محرومیت و بی توجهی مقامات کشور به فرهنگ او به هنر زیبای موسیقی تالشی قوم خود پی برد وهمچنان عاشق این هنر بسر میبرد.
او یکی از ده هنرمندموسیقی تالش بود که موسسه تالش شناسی به تازگی در درجشنی با شکوه از ایشان تجلیل نمودند .او شکیبایی و آرامش را از طبیعت، به‌خوبی فراگرفته است. مادر پنج دختر و پنج پسر است. چندین و چند نوه دارد اما دلش می‌خواهد نتیجه‌هایش را هم ببیند.

 گردآوری از: رمضان نیک نهاد 

علی ماسالی ، جامعه شناس نامدار تالش

علی ماسالی هفتمین فرزند مرحوم حاج انامقلی ماسالی است که از طرف مادری با طایفه صفوی ماسال نسبت دارد. او درسوم مرداد ماه سال ۱۳۲۶ شمسی درییلاق ماسال متولد شد
اودوران کودکی ونوجوانی خود را در در مرکیه سپری نمود . خواندن ونوشتن را در کودکی ابتدا دریکی از مکتب خانه های سنتی ماسال آموخت وسپس در سال 1333 کلاس اول ابتدائی را در اولین دبستان قدیمی ماسال بنام حافظ که در سال 1313 در بازار ماسال توسط پدرش تاسیس شده بود گذراند . سیکل اول متوسطه راهم در دبیرستان ماسالی که پدرنیکو کارش ساخته بود سپری نمود بعدازآن سیکل دوم متوسطه را در دبیرستان نوربخش رشت در رشته طبیعی گذراند .
او پس از اخد دیپلم ابتدا در رشته مترجمی زیان انگلیسی دانشگاه ملی (شهید بهشتی فعلی )پذیرفته شد ومدتی در کلاس های آن رشته حضور یافت ولی به علت علاقه ای که به علوم انسانی داشته در سال 1346 در کنکور رشته علوم اجتماعی همان دانشگاه با گرایش جامعه شناسی پذیرفته شد و به تحصیل پرداخت.

او در زمان دانشجوئی خود نا خواسته به مدت یک سال واندی تحت فشار ومراقبت سنگین سیاسی ساواک مجبور به ترک دانشگاه شد و پس از بازگشت به ادامه تحصیل ، به علت عشق وعلاقه ای که به تاریخ وفرهنگ نیاکانش ،تالش داشت تز دانشگاهی خود را تحت عنوان مختصری از فرهنگ ورسوم مردم تالش نوشت و در همان زمان مورد پذیرش قرار گرفت آن تز از اولین رساله هایی بود که تا آن زمان درباره فرهنگ و آداب ورسوم وزندگانی وخانه های مردم تالش همراه با تصویر مستند نوشته شده بود .

 
درادامه ، در 28 خرداد سال 1352 همزمان با روز درگذشت پدرش به علت تشدید بیماری دیابت و سکته مغزی بود ، موفق به اخذ مدرک کارشناسی در رشته علوم اجتماعی گردید .
علی ماسالی پس از اخذ کارشناسی خود به ماسال بازگشت و به عنوان دبیر رسمی آموزش وپرورش توالش در دبیرستان ماسالی ودبیرستان دخترانه عظمت ماسالی ابتدا به تدریس دروس مختلفی ازجمله انشاء واملای فارسی ، ریاضیات (حساب وهندسه وجبر ومثلثات) ، تاریخ وجغرافیا در نظام قدیم وجدید تحصیلی پرداخت سپس در نظام جدید به عنوان دبیر اختصاصی دروس جامعه شناسی مشغول تدریس گردید .
او در سال 1356 در انتخابات انجمن شهرسابق ماسال شرکت نمود و با اکثریت آراء به عضویت انجمن شهرماسال درآمد و از سوی اعضاء انجمن به اتفاق آرا به ریاست انجمن برگزیده شد.
علی ماسالی پس از انقلاب اسلامی در سال 1359 از طرف هیئت بدوی پاک سازی آموزش وپروش ماسال به مدت پنج سال منتظر خدمت گردید و درسال 1364 با حکم دیوان عدالت اداری مجدداً به کار تدریس خود بازگشت .
او در ادامه چندسالی را به عنوان طراح سؤالات امتحانات نهائی درس جامعه شناسی دانش آموزان استان گیلان با آموزش وپرورش همکاری نمو د تا اینکه در پائیز سال 1367 پس از سیزده سال تدریس در دبیرستان های مختلف ماسال وشاندرمن به خاطر عدم موافقت باتقاضای یکسال مرخصی بدون حقوق ومشکلات دیگری که داشته ناخواسته از آموزش وپرورش بیرون آمد وبه کار آزاد روی آورد .
اوبه دلیل علاقه ای که به جامعه ایران وتاریخ و فرهنگ وادب تالش داشت هیچگاه از مطالعه وتحقیق دست برنداشت وکتابها و مقالاتی نیز در زمینه زبان وادبیات وفرهنگ وآداب ورسوم وتاریخ وجغرافیای تالشی تالیف نمود که اولین آن همان تز دانشگاهی اش بوده که تحت عنوان مختصری در باره فرهنگ و آداب ورسوم تالش در سال 1349 نوشته شده بود اما مهمترین کتاب ایشان دستور زبان تالشی است که در آن زبان تالشی مورد مقایسه بازبان های باستانی و زبانهای بومی ایران قرار گرفته ودستور زبان تالشی جنوب نیز به رشته تحریر درآمده است .
کتاب دیگر ایشان ،سیری در فرهنگ ، تاریخ وجغرافیای تاریخی تالش است که تاریخ تالش در حد امکان از زمان باستان تا پایان قاجاریه به تصویر کشیده شده. کتاب دیگر ایشان با عنوان زندگینامه دوتن از مردان نامی تالش است که درآن کتاب زندگنیامه پدر وپدر بزرگ خودرا همراه با تاریخ تحولات سیاسی اجتماعی و فرهنگی واقتصادی قرن گذشته شهرستان ماسال نگارش نموده است .
اوعلاوه بر کتاب های یاد شده ، مجموعه فرهنگی ، ادبی ، تاریخی وجغرافیائی مربوط به اقوام مختلف سواحل دریای خزر را طی دو جلد در دست تالیف دارد که امید واراست که در پایان سال 93 به چاپ رساند .
علی ماسالی به اتفاق سایر اعضای خانواده پدری به الگو گیری از پدر نیکوکارشان خدمات ارزنده ومهمی به زادگاه خود شهرستان ماسال نموده اند که در کار تبدیل دوبخش ماسال وشاندرمن به شهرستانی زیبا موثر بوده است که ازجمله آنها اهداء ده ها قطعه زمین برای ساخت وساز ساختمانهای ادارات دولتی و مدارس ونیروی انتظامی ومیادین ومعابر شهری ماسال بوده است .

او با توجه به علاقه ای که به شغل اجدادی مردم تالش دامداری وکشاورزی وطبیعت کوهستان دارد ، در کار جانبی خود به عنوان الگویی از کشاورزی ودامداری نوین وحفظ محیط زیست بهره برده است واز این طریق هم در آبادانی سرزمین تالش کوشیده است .
او فرزندان تالش و رشد وترقی آنها را دوست دارد و با بهره گیری از فضای مجازی اینترنت در انتقال تجارب ارزشمند خود به آنها موفق بود ه است و صدها مقاله تحقیقی نوشته است .
علی ماسالی با عشق به سرزمین خود ایران ومردمش به ویژه تالشان همه سختیها ورنجها را به جان دل خرید ه است وسینه ای مالامال از درد ورنج و عشق دارد که امید داریم سالیان درازی زنده بمانند تا از دانش وتجارب وخاطراتش بهره جوییم
گرد آوری از : رمضان نیک نهاد

سید اشرف کرگانرودی و ملا عزیز شریعتمدار از رهبران نامدار تالش در نهضت مشروطه ایران

در تاریخ ایران ، همواره مردم تالش در نهضت های ضد استبدادی نقش برجسته ای داشتند ، در نهضت جنگل نقش تالش جنوبی پررنگ دیده میشود ودر نهضت مشروطه تالش مرکزی به رهبری دوتن از مجاهدانش چون سید اشرف کرگانرودی و ملا عزیز شریعتمدارکرگانرودی ازاهالی لیسار تالش چنان در بسیج مردم تالش برضد استبداد و بیگانگان نقش آفرینی می کنند که لرزه بر استبداد می اندازند که آوازه نامشان ویادمان فداکاری وشجاعتشان در تاریخ جاودانه میشود . 

در طلوع نهضت مشروطه ، آنگاه که مردم پیشرو سراسر ایران از خفقان وزورگویی حاکمان قاجار در سرسپردگی به بیگانگان به ویژه اشغالگران روس به ستوه آمدند و دست به شورش زدند ، ﻣﺮدم ﺗﺎﻟﺶ هم همزمان ﺑﺎ ﻓﻌﺎﻟﯿﺖ آزادﯾﺨﻮاهان در رﺷﺖ و اﻧﺰﻟﯽ ، فومن ﻋﻠﯿﻪ دوﻟﺖ ﻣﺮﮐﺰی ﻗﯿﺎم ﮐﺮدﻧﺪ ودر منطقه تالش مردانی چون سید اشرف کرگانرودی وملاعزیز شریعتمداربه همراه سایر مبارزان تالش از اولین کسانی بودند که در صدد احقاق حق مردم ومبارزه با نظام استبدادی برخاستند و تمام زندگی خودرا این راه گذاشتند .

روزنامه شرق درشماره 850 در مطلبی تحت عنوان جنگ آلالان وپیروزی مشروطه طلبان تالش می نویسد : بعد از شورش مشروطه طلبان تالش نصرت الله خان سردار امجد برای سركوب و خواباندن اغتشاش تالش راهی تهران شد و به كمك رجال و درباریان ضدمشروطه و دولتیان متنفذ، محمدعلی شاه را متقاعد ساخت كه برای قلع و قمع شورشیان گیلان به حاكمی قدرتمند و جسور و بی ملاحظه نیاز است. محمدعلی شاه آقابالاخان سردار افخم را كه در بی رحمی و شدت عمل و خشونت معروف بود به حكومت جدید گیلان منصوب كرد و به اتفاق نصرت الله خان سردار امجد با قشونی كامل سواره و پیاده و مجهز به توپ راهی گیلان شد.

از طرف دیگر فتح الله خان ارفع السلطنه به دستور پدرش سردار امجد به بسیج و تدارك نیرویی چشمگیر از شاهسون های خلخال و و یلكیج دست زده، آماده رسیدن اردوی نظامی به تالش شد. در این جنگ قشون دولتی و سردارها از مجاهدین مشروطه تالش شكست سخت و مفتضحانه ای خورده و عقب نشستند. جالب آنكه بیشتر افراد فتح الله خان ارفع السلطنه كه از شاهسون های پاشاخانلو و اكراد شقاقی خلخال بودند به امید غارت و چپاول به اردوی سردار افخم و سردار امجد پیوسته بودند.
در یادداشت های مشروطیت رابینو، مامور سیاسی انگلیس در رشت، این واقعه چنین گزارش شده است: «سردار افخم با سردار امجد كه مكرر به آنها اشاره شده بود كه به تالش نروند گوش ندادند. ثلث آخر سپتامبر عازم تالش شدند. سربازها بازار آلالان را غارت كرده و سوزانیدند. بعضی از اسباب های رعایای روسی هم جزء آنها سوخته شده بود. بعد از مدتی توقف در آلالان، عازم كرگانرود شدند. آن روز كرگانرودی ها بی خبر سر آنها ریخته یك توپ از ایشان گرفتند و سربازها فورا به كپورچال كه پنج فرسخ مسافت داشت فرار كردند. روز دیگر به انزلی آمدند. از زمان حركت سردارین با اردو شش هفته طول كشید تا آنجا رسیدند، ولی دو روزه مراجعت كردند. سربازها خیلی غارت كردند و در زمان فرار اردو از سرای شهر و بازار انزلی از دست سوارهای شاهسون كه همراه سردارین بودند مردم به تنگ آمده بودند. از ابتدا معلوم بود كه این اردو كشیدن بی ثمر خواهد بود. چون اهالی ترك و عجم از برای جنگ بیشه گیلان به درد نمی خورند و آزموده نیستند و همچنان یكی از فراریان می گفت كه ما كسی را نمی دیدیم ولی یك صد گلوله سر ما ریخته می شد.»۱ رابینو، ص ۷۳
درجنبش مشروطه جنگهای مختلفی در نواحی مختلف تالش ، اسالم ، لیسار رخ می دهد که مبارزان تالشی بی باکانه از استقلال طلبی و مشروطه خواهی دفاع می نمایند و ضمن آنکه صدها شهید تالش را فدای مشروطه می نمایند در برابر دشمن خارجی وسرسپردگی برخی مزدوران داخلی ایستادگی می نمایند که عمدتا با پیروزی قوای تالش به فرماندهی سید اشرف کرگانرودی وسایر همرزمانش منجر گردید .
در اواﺧﺮ دورة اﺳﺘﺒﺪاد ﮐﻪ ﻣﺮدم ﻧﻘﺎط ﻣﺨﺘﻠﻒ اﯾﺮان ﭼﻮن ﺗﺒﺮﯾﺰ و اﺻﻔﮫﺎن ﺟﮫﺖ ﻓﺘﺢ ﺗﮫﺮان ﺑﻪ ﺣﺮﮐﺖ در آﻣﺪﻧﺪ ﻣﺮدم ﮔﯿﻼن ﻧﯿﺰ ﺟﮫﺖ ﺣﺮﮐﺖ ﺑﻪ ﺳﻮی ﺗﮫﺮان ﻧﯿﺮوھﺎی ﺧﻮد را ﺑﺴﯿﺞ ﮐﺮده وﺑﻪ ﺳﻮی ﺗﮫﺮان ﺣﺮﮐﺖ ﻧﻤﻮدﻧﺪ .
در اﯾﻦ اردو ﮐﺸﯽ ﻣﺠﺎھﺪﯾﻦ ﺗﺎﻟﺶ ﺣﻀﻮر ﻓﻌﺎل داﺷﺘﻨﺪ .وزﻣﺎم اﻣﻮر ﺗﺎﻟﺶ ﺑﻪ اﻧﺠﻤﻦ وﻻﯾﺘﯽ ﺳﭙﺮده ﺷﺪ ،ﺟﻤﻊ زیادی از ﻣﺠﺎھﺪﯾﻦ تالش از ﺟﻤﻠﻪ ﺳﯿﺪ اﺷﺮف ،ﻣﻼ ﻋﺰﯾﺰ ﺷﺮﯾﻌﺘﻤﺪاری بهﻓﺘﺢ ﺗﮫﺮان ﭘﯿﻮﺳﺘﻨﺪ واز ﺧﻮد دﻻورﯾﮫﺎ ی زﯾﺎدی ﻧﺸﺎن دادﻧﺪ ودر ھﻤﯿﻦ زﻣﺎن ﺑﻮد ﮐﻪ ﺳﯿﺪ اﺷﺮف ﮐﺮﮔﺎﻧﺮودی ﺑﻪ ﻟﻘﺐ (ﺷﺠﺎع دﯾﻮان ) ﻣﻔﺘﺨر ﮔﺮدﯾﺪ . ﺳﯿﺪ اﺷﺮف ﺷﺠﺎع دﯾﻮان ﺑﻌﺪ از ﻓﺘﺢ ﺗﮫﺮان درپی سیاست بکارگیری نظام مشروطه از مردان با نفوذ مردمی وجلب رضایت مردم ﻣﺄﻣﻮرﯾﺖ ﺟﺪﯾﺪ در ﻣﻨﻄﻘﻪ ﭘﯿﺪا ﻣﯽ ﮐﻨﺪ و آن ﺣﻔﻆ و ﺣﺮاﺳﺖ از اﻧﻘﻼب ﮔﯿﻼن وریاست امنییه ونظمیه گیلان ﺑﻮد .
ﺑﻌﺪ از ﻓﺘﺢ ﺗﮫﺮان و ﻋﺰل ﻣﺤﻤﺪ ﻋﻠﯽ ﺷﺎه و ﺗﺸﮑﯿﻞ ﻣﺠﻠﺲ دوم ﻣﺸﮑﻠﯽ ﮐﻪ اﯾﺮان ﺑﺎ آن ﻣﻮاﺟه ﮔﺮدﯾﺪ دو دﺳﺘﮕﯽ ﻧﻤﺎﯾﻨﺪﮔﺎن ﻣﺮدم در ﻣﺠﻠﺲ دوم و ھﻤﭽﻨﯿﻦ اوﻟﺘﯿﻤﺎﺗﻮم روﺳﯿﻪ ﺑﻪ اﯾﺮان ﺑﻮد ﮐﻪ ﺑﻪ ﻣﻮﺟﺐ اﯾﻦ اوﻟﺘﯿﻤﺎﺗﻮم وﻗﺒﻮل آن از طﺮف اﯾﺮان ﺑﺴﯿﺎری از اﻗﺪاﻣﺎت ﻣﻮﺛﺮ ﻣﺠﻠﺲ دوم ناکام ﻣﺎﻧﺪ .ودر ﭘﯽ آن ﻧﯿﺮوھﺎی روﺳﯽ وارد ﮔﯿﻼن و نواحی تالش ﮔﺮدﯾﺪﻧﺪ وﺑﻪ آزار و اذﯾﺖ ﻣﺮدم ﭘﺮداﺧﺘﻨﺪ. رﺷﺖ ﮐﻪ در اﯾﻦ زﻣﺎن در زﯾﺮ ﭼﮑﻤﻪ ھﺎی روﺳﮫﺎ ﺑﻮد از ﻣﻨﻄﻘﻪ ﺗﺎﻟﺶ ﺳﯿﺪاﺷﺮف ﮐﺮﮔﺎﻧﺮودی و ﻣﻼ ﻋﺰﯾﺰ ﺷﺮﯾﻌﺘﻤﺪاری رھﺴﭙﺎر ﺣﻔﻆ و ﺣﺮاﺳﺖ از ﻣﺮدم رﺷﺖ در ﻣﻘﺎﺑﻞ روﺳﮫﺎ ﮔﺮدﯾﺪﻧﺪ .
ﻧﮫﺎﯾﺖ در ﭘﯽ ﺑﺮﺧﻮردی ﮐﻪ ﺑﯿﻦ مبارزان سلحشور ﺗﺎﻟﺸﯽ ﺗﺤﺖ اﻣﺮ ﺳﯿﺪ اﺷﺮف ﮐﺮﮔﺎﻧﺮودی و ﻣﻼ ﻋﺰﯾﺰ ﺷﺮﯾﻌﺘﻤﺪار ﺑﺎ روﺳﮫﺎ روی ﻣﯽ دھﻨﺪ ، ﻣﺠﺎھﺪﯾﻦ ﺗﺎﻟﺶ ﺑﺪﻟﯿﻞ ﻧﺒﻮدن اﻣﮑﺎﻧﺎت ﮐﺎﻓﯽ ﻣﺘﺤﻤﻞ ﺷﮑﺴﺖ ﺷﺪﻧﺪ و ﻣﻼ ﻋﺰﯾﺰشریعتمدار دﺳﺘﮕﯿﺮ وتوسط روسها همراه با سه تن دیگر از مبارزان مشروطه ، ميرزا يوسف خان جوبنه ای (سرتيپ و معاون رئيس نظميه گيلان) ، صالح خان مژدهی (افسر سرباز) ، كاظم خان علی اوستا (نايب كلانتری)با یک دادگاه فرمایشی در پانزدهم بهمن ماه سال هزارودویست ونود هجری اﻋﺪام شدند که هم اینک بنای یادبودی در شهر رشت، پشت بیمارستان پور سینا برای وی و همرزمانش ساخته شده است. پس از دستگیری ملاعزیز ، ﺳﯿﺪ اﺷﺮف ﮐﺮﮔﺎﻧﺮودی مخفیانه ﺑﻪ ﮐﺮﮔﺎﻧﺮود ولیسار ﺑﺮ ﻣﯽ ﮔﺮدد پس از آن بین ﻧﯿﺮوھﺎی دوﻟﺘﯽ وﺳﺮداراﻣﺠﺪ ﺑﺎ ﻣﺮدم ﮐﺮﮔﺎﻧﺮود ﺑﻪ رھﺒﺮی ﺳﯿﺪ اﺷﺮف درگیری ﺑﺮوز ﻣﯽ ﮐﻨﺪ و اﻓﺮاد زﯾﺎدی ﺟﺎن و ﻣﺎﻟﺸﺎن را از دﺳﺖ ﻣﯽ دھﻨﺪ اﻣﺎ در ﻧﮫﺎﯾﺖ ﺑﻪ دﻟﯿﻞ ﺷﺠﺎﻋﺖ ﻣﺮدم ﮐﺮﮔﺎﻧﺮود ﺗﺎﻟﺶ ،ﻧﯿﺮوھﺎی ﺳﺮدار اﻣﺠﺪ ﮐﻪ ﻧﯿﺮوھﺎی دوﻟﺘﯽ ﻧﯿﺰ او را ﯾﺎری ﻣﯽ ﮐﺮدﻧﺪ ﺷﮑﺴﺖ ﺧﻮردﻧﺪ دشمنان نهضت با پوشیدن لباس نهضت سعی در تخریب شخصیت انقلابیون ومجاهدین تالش می نمایند و ﺳﻌﯽ ﮐﺮدﻧﺪ ﺳﯿﺪ اﺷﺮف ﮐﺮﮔﺎﻧﺮودی را ﺑﻪ ﻋﻨﻮان ﯾﮏ ﻓﺮد ﯾﺎﻏﯽ در ﻣﻨﻄﻘﻪ ﺟﻠﻮه دهند واﯾﻦ اﺗﮫﺎم ﯾﺎﻏﯽ ﺷﺪن ﺳﯿﺪ اﺷﺮف را به ﻣﮑﺮم اﻟﺪوﻟﻪ در ﺗﮫﺮان هم اطﻼع دادﻧﺪ . ﺳﯿﺪ اﺷﺮف ﺑﺮای ﻧﺸﺎن دادن ﺣسن ﻧﯿﺖ ﺧﻮد ،ﺗﻨﮫﺎ ﻧﺰد ﻓﺮﻣﺎﻧﺪه ﻗﺰاق ونماینده مکرم الدوله در ﺷﻔﺎرود ﻣﯽ رود وﻟﯽ ﺑﻪ ﻣﺤﺾ ورود او را دﺳﺘﮕﯿﺮ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ. ﺑﻪ اﯾﻦ ﺻﻮرت ﺳﯿﺪ اﺷﺮف ﮐﺮﮔﺎﻧﺮودی ﮐﻪ ﺗﻤﺎم زﻧﺪﮔﺎﻧﯽ ﺧﻮد را ﺑﺮ ﺳﺮ ﻣﺒﺎرزه ﺑﺎ ﻣﺴﺘﺒﺪﯾﻦ ﮔﺬارده ﺑﻮد وﺑﺮای دوﻟﺖ ﻣﺸﺮوطﯿﺖ ﺧﺪﻣﺎت زﯾﺎدی اﻧﺠﺎم داده ﺑﻮد و در ﺷﺮاﯾﻂ ﺑﺤﺮاﻧﯽ ﺣﻔﻆ و ﺣﺮاﺳﺖ رﺷﺖ ﻣﺮﮔﺰ ﮔﯿﻼن را ﺑﺮ ﻋﮫﺪه داﺷﺖ ﺗﻮﺳﻂ ﻗﺰاﻗﮫﺎی اﯾﺮاﻧﯽ ﮐﻪ ﺗﺤﺖ اﻣﺮ دوﻟﺖ ﻣﺸﺮوطﻪ ﺑﻮدﻧﺪ دﺳﺘﮕﯿﺮ وزﻧﺪاﻧﯽ ﻣﯽ ﺷﻮد ،بلایی که مشابه آن بر سر بسیاری از رهبران مشروطه هم آمد ﺑﻌﺪ از دﺳﺘﮕﯿﺮی ﺳﯿﺪ اﺷﺮف ﻧﯿﺮوھﺎی دوﻟﺘﯽ ﺑﻪ اﺗﻔﺎق روﺳﮫﺎ و دﯾﮕﺮ اﻓﺮاد ھﻢ ﻓﮑﺮ آﻧﮫﺎ ﺑﻪ ﮐﺮﮔﺎﻧﺮود ﺣﻤﻠﻪ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ وتعداد زیادی بیش از هفتاد نفر از یاران وبستگان سید اشرف و مبارزان تالشی به شهادت می رسند وتعدادی هم به اسارت در می آیند ،گفته میشود دراین یورش هاوسرکوب مبارزان مشروطه دوتن از فرزندان سید اشرف (امیر وعباداله ) را درنهایت سنگدلی زیر سم اسبان لگد مال می کنند وبه شهادت می رسانند .
در طﯽ اﯾﻦ ﺟﻨﮓ ﮐﻪ ﺗﺎﻟﺸﺎن ھﻢ از ﺟﺎﻧﺐ ﻧﯿﺮوھﺎی دوﻟﺘﯽ و ھﻢ از ﺟﺎﻧﺐ روﺳﮫﺎ ﻣﻮرد ﺣﻤﻠﻪ ﻗﺮار ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺑﻮدﻧﺪ ،ﯾﮏ ﻓﺮوﻧﺪ ﮐﺸﺘﯽ روﺳﯽ هم ﺑﻪ ﻣﻮازات ﺳﺎﺣﻞ ﺣﺮﮐﺖ ﻣﯽ ﮐﺮد و ﻧﯿﺮوھا ی مردمی کرﮔﺎﻧﺮودی را ﻣﻮرد ھﺪف ﮔﻠﻮﻟﻪ ھﺎی ﺗﻮپ ﺟﻨﮕﯽ ﻗﺮار می داد ﮐﻪ طﯽ آن ﺑﺎزار ﭼﻪ وﮔﻤﺮﮐﺨﺎﻧﻪ لیسار که درآن زمان مرکز اداری تالش بود را وﯾﺮان نمودند و بدین سان جنبش تالشان در نهضت مشروطه سرکوب و خاموش ماند تادر جایی دیگر چون نهضت جنگل جوانه زند .
 از : رمضان نیک نهاد 

پروفسور فرهت حسینى نژاد تالش ، پزشک نامدار تالش

در سیزدهم بهمن ماه سال ١٣۴٠ خورشیدى در روستاى پونل تالش دولاب شهرستان توالش بدنیا امده ام، پدرم سید نهضت حسینى نژاد و مادرم فیروزه یگانى است. قبل از من دو خواهر مهترم بانوان فائقه و فضیلت و بعد از من برادر کهترم دکتر فرجد حسینى نژاد بدنیا امدند،در سه سالگى اولین شعرم رااز شیخ اجل با سعى پدرم یاد گرفتم، در چهار سالگى اسامى پایتخت هاى دنیا رامى دانستم ودر پنج سالگى کلاس اول ابتدائى را در دبستان امیر کبیر پونل اغاز کردم،هم درین سال است که با فردوسى به سعى پدر اشنا شدم و کتاب تاریخ و جغرافیاى دانش اموزان ششم ابتدائى را از بر شدم، گویا پنجمین سال حیات منقطه عطفى در زندگى من بوده است ، اشعار پدرم را براى سایر اعضاى خانواده بر روى میز خطابه اى که برایم تهیه شده بود با صداى بلند میخواندم واز هم اینجاست که عشق به ادب، تاریخ و فرهنگ ایران در جانم ریشه دوانده است و باگذر سالها به درختى تنومند تبدیل گشته است. از تالش بعد ازین دیگر خاطره اى جز تعطیلات تابستانى مدارس که در ییلاق برنو منزل پونل سپرى شده است ندارم چه انکه بعد ازین ایام در رشت بنا به مشاغل إدارى پدرم سکونت کردم و در دبستان ملى ساسان و مدرسه راهنمائى ملى کیوان و سپس در دبیرستان شاپور رشت درس خواندم،
 

 دو سال پایانى دبیرستان رادر مدرسه پرتو دانش بندر پهلوى سابق و انزلى امروز را گذراندم، مدارس نامبرده در بالا بدون هیچ تردیدى از بهترین مدارس کشور در انزمان بودند وجا دارد از همینجا به اموزگاران و مؤسسین این مدارس درود بفرستم یادش انانها که نیستند شاد و زندگى انان که هستند با عزت باد. نکته جالب انکه همه مدیران و موسسین این مدارس یا در فرهنگ همکاران پدرم بودند یا توسط او به اشتغال در فرهنگ در امده بودند. در تمامى دوران تحصیلم شاگردى نمونه و ممتاز بودم و این را مدیون همت والاى پدر و مادرم میدانم. متاسفانه پایان تحصیلات دبیرستانیم مصادف با تعطیلى دانشگاههاى ایران و پس از ان شروع جنگى نابرابر از جانب کشور عراق بود و من نیز همچون میلیونهاایرانى دیگر به جبهه هاى جنگ جهت خدمت سربازى اعزام شدم،در نیروى دریائى ارتش از میهنم دفاع کرده و پس از پایان جنگ به قصد ادامه تحصیل به کشورسوئد امدم،زبان سوئدى در در انستیتو زبانهاى نوردیک دانشگاه استکهلم گذراندم و سپس براى تحصیل پزشکى در انستیتو سلطنتى کارولینسکا که یکى ازمعتبرترین و پر افتخارترین دانشکده هاى پزشکى دنیاست پذیرفته شدم ،

در عظمت این دانشکده همین بس که اعطاى نوبل پزشکى از وظایف ان است و از افتخارات من انکه در زمان تحصیلم پروفسور ساموئلسون برنده نوبل پزشکى در سال ١٩٨٢میلادى رئیس دانشکده من بوده است. بیست و نه سال است که در سوئد و شهر استکهلم زندگى میکنم، تخصص پزشکى خودرا در بیماریهاى داخلى و فوق تخصصم را در رشته بیماریهاى ریوى گرفته ام، درسالهاى گذشته در کنار کار در بیمارستانهاى دانشگاه به تدریس دانشجویان پزشکى و پزشکان جوان یا در حال گذراندن دوره تخصصى اشتغال داشته ام. در دوران دانشجوئى با همسرم دکتر صالح پور اشنا شدم،در سال ١٣٨٠ خورشیدى ازدواج کردم و تنها فرزندم دخترم فریال حسینى نژاد تالش ده سال پیش در شهراستکهلم بدنیا امده است. تالشى زبان مادرى،گیلکى زبان همولایتی هاى گیلانى ،پارسى زبان ملى ، سوئدى زبان کشورى که قسمت اعظم عمرم در ان گذشته و انگلیسى زبان روزمره علمى رابه درستى تکلم مى کنم و همواره یک ایرانى تالش باقى مانده ام. امیدوارم که شما را خسته نکرده باشم. با مهر همیشگى و به امید دیدار دوباره. فرهت حسینى نژاد تالش

تهیه وتنظیم از :رمضان نیک نهاد 

دکتر محمد تقی راهنمایی پژوهشگر وجغرافیدان نامدار تالش

دکتر محمد تقی راهنمایی یکی دیگر از ستارگان نامدار مردم تالش است که در شهریورماه سال 1323در شهرستان تالش چشم به دنیا گشود او دوران ابتدایی را در شهرتالش و متوسطه را در دبیرستان شاهپور رشت گذراند پس از آن برای کارشناسی رشته جغرافیا وارد دانشگاه ملی (بهشتی ) تهران شد که با رتبه اول ودریافت نشان علمی درجه اول فرهنگ به مناسبت کسب رتبه اول در دوره كارشناسي در بورس دوره دكتري DAAD موسسه مبادلات علمي آلمان در سال 1352 پذیرفته شد .
محمد تقی راهنمایی دکترای جغرافیارا 1973-1979 دانشگاه فیلیپس ماربوگ (آلمان) با دفاع از رساله دكتري با عنوان «تحولات چشم اندازهاي معيشتي در دامنه هاي جنوبي البرز با تاكيد بر سفرهاي گردشگري و گذران اوقات فراغت» با راهنمايي پرفسوراكارت اهلرز دریافت کرد.
دکتر راهنمایی در 30 فروردين ماه 1359 به استخدام دانشگاه تهران درآمد و دربهمن ماه 1388 از دانشگاه تهران بازنشتسه گردید .

 

همسرش خانم پريوش بهگام (استاد ادبيات انگليسي، بازنشسته دانشگاه الزهرا) است وداراي سه فرزند به نامهای سهند، سهراب و سمن است .
فعاليتهاي علمي تدريس: دوره هاي مختلف كارشناسي، كارشناسي ارشد و دكتري در دانشگاه‌هاي تهران، پيام نور، علامه طباطبايي و آزاد اسلامي و استاد دعوت شده براي تدريس دروس ايرانشناسي و جغرافياي ايران در دانشگاه‌هاي كلاگن فورت اتريش، پوتسدام، گين و كوتبوس آلمان. استاد مدعو پژوهشي در دانشگاه‌هاي ماربورگ، سن، گيسن و برلين در سال‌هاي مختلف.
كتابهاي در دست تاليف: جغرافياي اوقات فراغت تالش و تالشان، دانشنانه تصويري تالش، انتشارات مهكامه نقش و جايگاه وقت در توسعه شهر و شهرنشيني ايران

تألیفات :الف -کتابها :
مبانی کشورشناسی ایران: ترجمه از آلمانی به فارسی، تهران، مؤسسه جغرافیایی سحاب، چاپ اول 1365، چاپ دوم 1372
توانهای محیطی ایران: تألیف، مبانی جغرافیایی طرح جامع سرزمین، مرکز مطالعات و تحقیقات شهرسازی و معماری ایران، تهران 1370
مجموعه مباحث و روشهای شهرسازی(جغرافیا): مرکز مطالعات و تحقیقات معماری و شهرسازی ایران، چاپ اول 1369، چاپ دوم 1371، چاپ سوم 1382
کتاب گیلان: از مجموعهی همه جای ایران: 3جلد، با همکاری گروه نویسندگان، 2400 صفحه، گروه پژوهشگران ایران، تهران، 1375، چاپ دوم 1380
رساله دکتری با عنوان
Kulturlandschaftswandel in den talern der Elburz – Sudflanke unter besonderer Beruksichtigung der naherholungsfunktion tehrans.
Dissertation, Marbug, Philipps, Universitat, 1979
چاپ دانشگاه ماربوگ
فرایند برنامه ریزی شهری در ایران، انتشارات سمت چاپ اول 1383 و دوم 1384
توزیع بهینه دانشگاهها و مراکز علمی با نگاهی به جغرافیای فرهنگ در ایران، وزارت علوم، تحقیقات و فناوری، چاپ اول 1383
سیمای فرهنگی ایران: گروه نویسندگان، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی انتشارات، انتشارات عیلام 1379
ترجمه انگلیسی کتاب سیمای فرهنگی ایران 1380
شهرشناسي تطبيقي ايران با تأكيد بر استان‌هاي مازندران و هرمزگان
ب –مقاله های چاپ شده در نشریات علمی و خارجی
Alltagskultur, Familie, Freizeit:
Materalien Deutsch als Fremdsprache , Heft 16, DAAD, 1980, S. 193-203

Lehrerausbildung in Iran:
Materalien Deutsch als Fremdsprache, Heft 16, DAAD, 1. Auflage, Regensburg, 1980 S. 228-237

Formen nationalen Fremdenverkehrs in einem islamischen Land: das vorrevolutionare Lran.
Orient, Zeitsch. Des Deutschen Orient- Institut, 24. Jahrgang Nr. 1983

Die Notwendigkeit der Errichtung eines Studienzentrum fur Stebau und Architektur im Iran: Hannoover Studies on the Middel East, Editionan Aasad, Hannover, 1989, S.55-65
L’ extension de Tehreran et les mutations de son environment rural: Teheran Capitale bicentenaire, CNRS, Paris, 1992, S.231-248
ج -مقالات چاپ شده در نشریات علمی ایران
تألیف حدود 45 مقاله در نشریات
دایرۀالمعارف بزرگ اسلامی، ش1
رشد آموزش جغرافیا، دفتر برنامه ریزی وزارت آموزش وپرورش
پژوهشهای جغرافیایی، مؤسسه جغرافیای دانشگاه تهران
فصلنامهی تحقیقات جغرافیایی، آستان قدس، مشهد
ایرانزمین، سازمان ایرانگردی و جهانگردی، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی
گردشگری، نشریهی تخصصی جهانگردی
مجموعه مقالات همایش دستآوردهای پژوهشی سازمان حفاظت محیط زیست در برنامه دوم
استان ایلام
اثرات توسعه بر محیط زیست استان ایلام
آلودگی و منابع آلاینده رودخانه دویرج.
شناخت آلودگی و منابع آلایندهی آبها(رودخانه سیمره)
شناخت و احیای محیط زیست طبیعی استان ایلام
شناخت و احیای محیط زیست طبیعی استان ایلام(گونه های نادر گیاهی استان)
استان گیلان
طرح جامع جهانگردی گیلان- جلد1
اثرات توسعه بر محیط زیست استان گیلان
آلودگی و منابع آلاینده آبهای استان گیلان(زرجوب)
آلودگی و منابع آلایندهی رودخانهها- جلد1(رودخانهی سفیدرود)
الگوی نظم فضایی مطلوب در سامانه فضایی گیلان(برای ارائه به سمینار راهبردهای توسعه در استان گیلان)
استان اردبیل
طرح جامع جهانگردی اردبیل
مطالعات لیمنولوژیک در حفظ تعادل آبهای داخلی استان اردبیل
حفاظت و بهره وری پایدار از منطقه حفاظت شده سبلان
آلودگی و منابع آلاینده رودخانه های استان(رودخانه هروچای)
شناخت و احیای محیط زیست طبیعی استان اردبیل بررسی گونه های نادر جانوری و گیاهی
گونههای نادر جانوری و گیاهی استان اردبیل
آلودگی و منابع آلوده کننده آب استان اردبیل(رودخانه بالخلی)
بررسی و مدیریت زیست محیطی منابع آب وخاک(پروژه: بررسی آلودگی و منابع آلودهکننده آب استان اردبیل(رودخانه بالخلی)
اثرات توسعه برمحیط زیست استان اردبیل شهرستانهای گرمی، پارس آباد و بیله سوار
شناخت و احیای محیط زیست طبیعی پروژه گونه های نادر جانوری و گیاهی(گونه های نادر گیاهی استان)
شناخت اثرات توسعه برمحیط زیست شهرستان مشگینشهر
شناخت و احیای محیط زیست طبیعی پروژه: گونه های نادر جانوری و گیاهی(گونه های نادر جانوری)
استان لرستان
شناخت و احیای محیط زیست طبیعی استان لرستان
شناخت و احیای محیط زیست طبیعی استان لرستان پروژه الف: بررسی و شناخت گونه های نادر جانوری و گیاهی
طرح شناخت و احیای محیط زیست طبیعی استان لرستان پروژه ب: مطالعات لیمنولوژیک و حفظ تعادل آبهای داخلی استان رودخانه کشکان
طرح حفاظت و بهره وری پایدار از دریاچه گهر- مرحله 1
اثرات توسعه برمحیط زیست استان لرستان
اثرات توسعه برمحیط زیست استان لرستان- مرحله نهایی
استان همدان
مدیریت زیست محیطی منابع آب استان همدان- رودخانهی گاماسیاب
پروژهی آلودگی و منابع آلوده کننده آب رودخانههای استان همدان رودخانه های استان همدان رودخانه های قرهچای و عباسآباد
بررسی وضعیت گونههای نادر جانوری و گیاهی از مجموعه طرح شناخت و احیای محیط زیست طبیعی استان همدان
اثرات توسعه برمحیط زیست استان همدان
اثرات توسعه برمحیط زیست شهرستان اسدآباد و کبودرآهنگ
اثرات توسعه برمحیط زیست شهرستانهای نهاوند و تویسرکان
ارزیابی اثرات توسعه برمحیط زیست استان همدان مطالعات تلفیق
مطالعات لیمنولوژیک و حفظ تعادل آبهای داخلی استان همدان
طرحهای کاربردی
مطالعات وضعیت محیط زیست کشور
استان کردستان
شناخت و احیای محیط زیست طبیعی استان کردستان پروژهی گونه های نادر جانوری و گیاهی
حفاظت و بهره وری پایدار از دریاچه زریوار
ضمیمه تکمیلی گزارش طرح حفاظت و بهره وری پایدار از دریاچه زریوار
اثرات توسعه برمحیط زیست استان کردستان
ارزیابی اثرات توسعه برمحیط زیست استان کردستان(مطالعات سنتز)
مدیریت زیست محیطی منابع آبی رودخانه قشلاق کردستان
شناخت و احیای محیط زیست طبیعی استان کردستان پروژهی مطالعات لیمنولوژیک و حفظ تعادل آبهای داخلی استان کردستان
آلودگی و منابع آلوده کننده آب رودخانههای قزلاوزن و تلوار
مجموعه مقالات سمینارهای مربوط به جهانگردی(سالهای مختلف)
مجموعه مقالات کنگرههای جغرافیا(سالهای مختلف)
پیام یونسکو، ویژهی جهانگردی1378
مجموعه مقالات همایش جغرافیا و کابردهای دفاعی و امنیتی
ایرانشناخت، مجموعه مقالات ایرانشناسی
طرحهای پژوهشی
طرح جامعه جهانگردی استان گیلان، ادارهی کل فرهنگ و ارشاد اسلامی گیلان
طرح جامع گردشگردی استان اردبیل استانداری استان اردبیل
طرح مطالعاتی وضعیت محیط زیست کشور، (4جلد)، سازمان حفاظت محیط زیست کشور
مدیریت 24 طرح پژوهشی کاربردی مربوط به محیط زیست در استانهای گیلان، کردستان، اردبیل، همدان، لرستان و ایلام که تا سال 1378 خاتمه یافته اند.
همکاری در طرحهای
انتقال مرکز سیاسی – اداری از تهران، وزارت مسکن و شهرسازی
طرح کالبدی ملی، وزارت مسکن و شهرسازی
طرح مطالعاتی محور غرب زاگرس، وزارت مسکن و شهرسازی
طرح انتقال میادین میوه و تره بار تهران
مطالعات محیطی و جغرافیایی طرح توسعه صنایع نیشکر خوزستان
طرح توسعه جزیره کیش(مطالعات توریستی و محیطی و جغرافیایی)
فعالیتهای آموزشی
تدریس درسهای مربوط به جغرافیای شهری و توریسم در دوره های کارشناسی؛ کارشناسی ارشد و دکتری دانشگاه تهران
راهنمایی هفت رساله دکتری پایانیافته در دانشگاه تهران؛ گروه جغرافیا و راهنمایی دو رساله دکتری در دست تدوین
استاد مهمان در دانشگاه کلاکن فورت اتریش 1993؛ پوتسدام 2002؛ کوتبوس آلمان 2001
راهنمایی بیش از 30 پایان نامه کارشناسی ارشد
فعالیتهای متفرقه
عضو و نایبرئیس انجمن جغرافیایی ایران در دو دوره گذشته و اکنون
عضو انجمن علمي گردشگري ايران
عضو هیأت امنای انجمن متخصصان گردشگري
عضو انجمن جغرافيايي دانشگاه ماربورگ
عضو و رییس دوره‌اي کمیته گردشگري کمیسیون ملی یونسکو
عضو انجمن متخصصان محیط زیست کشور(عضو علی البدل)
عضو دائمي خانواده جهاني DAAD
مدير گروه جغرافيايي دانشگاه تهران1380-1384
دبير علمي و اجرايي كنفرانس بين المللي شهرهاي جديد در كنفرانس بين المللي طرح ريزي كالبدي
مشاور ارشد برنامه ملی گردشگری
عضو شورای عالی راهبردی شهر تهران در شورای شهر تهران
صاحب امتیاز و مدیرمسئول فصلنامه تحقیقات تالش

 گردآوری از: رمضان نیک نهاد 

دکتر رضا جمشیدی چناری ، دانش پژوه برجسته تالش

دکتر رضا جمشیدی از جوانان موفق تالش اهل شهرستان شفت است که باتوجه به سن کم ومحدودیت های فراوان با تلاش خود پله های ترقی ورشد علمی را بسیارطی نموده است وعلاوه براین باتوجه به شایستگی های علمی وتجربی ومدیریتی خود توانسته است جایگاه اولی آرای مردم شهررشت را برای شورای کلانشهر رشت بدست آورد .وهم اینک علاوه براستادی دانشگاه گیلان ،مدیر گروه عمران دانشگاه گیلان و رئیس فعلی شورای اسلامی شهر رشت هم می باشد .
تحصیلات :
دکترا: مهندسى ژئوتکنیک- دانشکده عمران دانشگاه علم و صنعت ايران- تهران (1386)

عنوان رساله:بررسی رفتار دینامیکی دیوار حائل مسلح با الیاف موکت در دستگاه میزلرزه (دکتر غیاثیان)

دوره تحقيقاتي اول: بمدت يكسال و به صورت ادواری در دانشگاه لندن(University College London, UCL) لندن، انگلستان (1384) (زير نظرپروفسور Richard Bassett استاد دانشکده عمران دپارتمان ژئوتکنیک)

دوره تحقيقاتي دوم: بمدت شش ماه در دانشگاه توکیو (The University of TOKYO) توکیو، ژاپن (1385) (زير نظرپروفسور Iku Towhata استاد دانشکده عمران دپارتمان ژئوتکنیک)

فوق ليسانس: مهندسى ژئوتکنیک- دانشکده عمران دانشگاه صنعتی شریف- تهران (1380)

عنوان رساله: بهینه سازی حفاری فضاهای بزرگ زیرزمینی به کمک نتایج رفتارنگاری (دکتر محمد حسین صدقیانی)

ليسانس: مهندسى عمران (عمران)- دانشکده عمران دانشگاه صنعتی شریف (1378)

رتبه ها و تشویق ها:
رتبه 1 کنکور سراسری ورودی دانشگاه ها در منطقه 3 آموزش کشور (1374)
رتبه 39 کنکور کارشناسی ارشد (1378)
دانشجوی نخبه و ممتاز دانشگاه علم و صنعت ایران (سال 1383)

تجارب حرفه ای:
1.شرکت پرس صانکو، تهران (1383 الی 1386)
مدیریت چندین پروژه در زمینه ابزار دقیق ژئوتکنیکی و رفتارنگاری سد های خاکی، بتنی، نیروگاه، تونل و …. به شرح زیر:
1- نصب لوازم اندازه گیری ژئوتکنیک سدخاکی گلابر واقع در استان زنجان
2- طراحی، نصب و راه اندازی سیستم رفتارنگاری در سدهای بالا و پایین سیاه بیشه به عنوان اولین سد سنگریزه ای با رویه بتنی (CFRD) در خاورمیانه واقع در استان مازندران
3- نصب، رفتارنگاری، پردازش داده ها و انجام آزمایشات کالیبراسیون ابزار های نیرو گاه سیاه بیشه واقع در استان مازندران
4- نصب و راه اندازی ابزار های ژئو تکنیک سد خاکی سنگ سیاه واقع در استان کردستان
5- نصب و راه اندازی ابزار های ژئو تکنیک سدخاکی لیکوان واقع در استان اردبیل
6- نصب و راه اندازی ابزار های ژئو تکنیک سدخاکی زولاچای واقع در استان آذر بایجان غربی
7- بازسازی و ترمیم ابزار دقیق سد خاکی لار واقع در استان تهران
8- اجرای سیستم قرائت مرکزی نیروگاه سد مسجد سلیمان واقع در استان خوزستان
9- نصب و راه اندازی تجهیزات رفتارنگاری تکمیلی سد مسجد سلیمان واقع در استان خوزستان
10- نصب و راه اندازی ابزارهای ژئو تکنیک سدخاکی قیقاج واقع در استان آذر بایجان غربی

2.شرکت سدافزار، تهران (1381 الی 1383)
مدیریت چندین پروژه در زمینه ابزار دقیق ژئوتکنیکی و رفتارنگاری سد های خاکی، بتنی، نیروگاه، تونل و …. به شرح زیر:
1- نصب، قرائت، رفتارنگاری، پردازش داده ها و آزمایشات کالیبراسیون ابزار های ژئوتکنیکی در سد خاکی اسفراین واقع در استان خراسان شمالی.
2- نصب، قرائت، رفتارنگاری، پردازش داده ها و آزمایشات کالیبراسیون ابزار های ژئوتکنیکی در فرازبند خاکی سد بتنی سیمره واقع در استان لرستان.
3- نصب، قرائت، رفتارنگاری و پردازش داده های مربوط به ابزار های ژئوتکنیکی در سد سنگریزه ای با هسته آسفالتی میجران واقع در استان مازندران.
4- نصب، قرائت و رفتارنگاری ابزار های ژئوتکنیکی در سدخاکی گلستان 2 واقع در استان گلستان.
5- نصب، قرائت، رفتارنگاری و پردازش داده های مربوط به ابزار های ژئوتکنیکی در حوضچه نیروگاه کوهرنگ واقع در استان چهارمحال و بختیاری.
6- بررسی طرح رفتارنگاری مربوط به ابزار های ژئوتکنیکی در سد خاکی خان آباد واقع در استان لرستان.
7- قرائت داده های رفتارنگاری مربوط به ابزار های ژئوتکنیکی در سد خاکی تنگه هاله واقع در استان لرستان.

3.شرکت پرس صانکو، تهران (1380 الی 1381)
مدیریت چندین پروژه در زمینه ابزار دقیق ژئوتکنیکی و رفتارنگاری سد های خاکی، بتنی، نیروگاه، تونل و …. به شرح زیر:
1- طراحی ابزار دقیق تونلهای آب بر نیروگاه سد بتنی کارون 4 واقع در استان خوزستان.
2- قرائت، رفتارنگاری و آموزش بهره برداری سیستم رفتارنگاری سد بتنی فریمان واقع در استان خراسان جنوبی.
3- آموزش بهره برداری سیستم رفتارنگاری سد خاکی ماکو واقع در استان آذربایجان غربی.
4- نصب، قرائت، رفتارنگاری و پردازش داده ها و طراحی کالیبراسیون ابزارهای ژئوتکنیکی سد دوستی واقع در استان خراسان رضوی.
4.شرکت سابیر، خوزستان (1379 الی 1380)
سرپرست گروه ابزار دقیق در سد کارون 3 که بعنوان بزرگترین پروژه برق آبی در منطقه خاورمیانه می باشد.
مهمترین فعالیت در این پروژه رفتارنگاری سازه های زیر بود:
1- سد بتنی دو قوسی به ارتفاع 205 متر
2- مغار نیروگاه به طول 250 متر، ارتفاع 46 متر و دهانه 26 متر
3- مجموعه تونلهای پروژه مشتمل بر تونلهای اکتشافی، دسترسی، آب بر، پنستاکها و غیره مجموعاً به طول 6 کیلومتر.
5.شرکت بدیع سازان کوشا، تهران (1378 الی 1379)
مدیریت اجرایی یک پروژه ساختمانی 12 طبقه فولادی که کارفرمای آن شرکت مخابرات ایران بود.
جدیدترین تالیفات
استاد راهنما در پایان نامه های کارشناسی ارشد:
1) بررسی اثر ناهمگونی و ناهمسانی مقاومت برشی خاکهای چسبنده در ظرفیت باربری پی های سطحی به روش اجزاء محدود
2) بررسی تغییر شکل پذیری خاکهای دانه ای مسلح با خرده لاستیک به روش اجزاء محدود تصادفی،
3) بررسی اثر افزودن الیاف موکت بر خواص نفوذپذیری و آبگذری خاکهای ماسه ای به کمک آزمایشات آزمایشگاهی،
4) بررسی استفاده از رسوبات سد سپیدرود در تولید آجر رسی به روش گرم،
5) مطالعه عددی رفتار لرزه ای دیوارهای حائل سپری

6) مطالعه عددی رفتار استاتیکی دیوارهای حائل سپری
7) بررسی اندرکنش خاک و پی در نهشته های طبیعی ناهمگون به کمک تئوری حوزه تصادفی،
8) اثر ناهمسانی تغییر شکل پذیری نهشته های طبیعی در نشست پی های سطحی،

9) اثر ناهمگونی و ناهمسانی نفوذپذیری نهشته های طبیعی در تراوش پی سدها
10) بررسی پایداری شیروانی ها در محیط های ناهمگن ناهمسان به کمک تئوری فضای تصادفی

11) بررسی ظرفیت باربری پی مرکب به کمک تئوری فضای تصادفی،

12) کاهش نشست الفائی در ساختمانهای مجاور ناشی از ساخت و سازهای شهری

13) اثر ناهمگونی بر تحکیم نهشته های رسوبی طبیعی

14) اثر الیاف موکت بر خواص آبگذری خاکهای دانه ای با استفاده از روش اجزاء محدود تصادفی

15) تاثیر ناهمگونی نهشته های طبیعی بر پاسخ دینامیکی ساختگاه

16) مطاله رفتار دینامیکی خاکهای ماسه ای مسلح با الیاف موکت در دستگاه تانک شفاف

17) اثر ناهمگونی مقاومت خاک بر تخمین ظرفیت باربری شمع ها به کمک داده های CPT،
18) استخراج خواص آماری و کاتوره ای داده های CPT در توده های خاکی

19) بررسی عمق ایمن حفاری در نهشته های طبیعی ناهمگون به کمک تئوری فضای تصادفی

20) تهیه نقشه پهنه بندی ارزیابی ظرفیت باربری مجاز پی های سطحی شهر رشت

21) بررسی اثر ناهمسانی مقاومت برشی در ظرفیت باربری پی هی سطحی به کمک تئوری فضای

22) ارزیابی اثرات ناهمگنی ساختگاه در فیلتراسیون امواج زلزله

23) جایگاه تئوری میدان تصادفی در محاسبه ظرفیت باربری پی های سطحی در مقایسه با روش های کلاسیک،
استاد مشاور در پایان نامه های کارشناسی ارشد:
1) بررسی پایداری لرزه ای دیوارهای وزنی دریایی به کمک مدل ریاضی

2) تحلیل خطر زلزله به منظور تعیین شتاب حداکثر زمین در شهرستان بندر انزلی

3) بررسی آزمایشگاهی تأثیر استفاده از نانو ذرات بر خصوصیات مهندسی خاکهای ماسه ای

4) عنوان بررسی تاثیر موقعیت وابعاد پرده های آب بند وفیلترها بر طراحی بهینه پی سدهای بتنی وزنی

5) عنوان بررسی آزمایشگاهی اثر خرده شیشه بر رفتار خاکهای سیلتی
مقالات چاپ شده در نشریات علمی:
1. Jamshidi Chenari, R., and Ghorbani, G. (October 1998): “Construction Methods of Simple Circular Curve in Roadways.” Journal of the CIVIL ENG. Students-Sharif University of Technology, Volume 23, 46-48.

2. Jamshidi Chenari, R., and Ghorbani, G. (Winter 1999): “Problems in Constreuction of Simple Circular Curve in Roadways.” Journal of the CIVIL ENG. Students-Sharif University of Technology, Volume 24, 50-51.

3. Jamshidi Chenari, R., and Rooshanzadeh, G. (Summer 2003): “Application of Instrumentation in Underground Spaces.” Journal of the CIVIL ENG. Students-Sharif University of Technology, Volume 31, 23-24.

4. Ghiasian, H., Jamshidi Chenari, R., and Poorebrahim, G. (2006): “Neural Networks Analysis of Silty Sand Reinforced by Carpet Wastes.” Kuwait Journal of Science and Engineering, Vol. 33, No.1. (ISI Paper)

5. Ghiassian, H., Jamshidi Chenari, R., Shahnazari, H., and Tabarsa, A. (2009): “Dynamic Performance of Toyoura Sand Reinforced with Randomly Distributed Carpet Waste Strips using a Laminar Box on Shaking Table”, Journal of Sceismology and Earthquake Engineering, Vol. 10, Speciall Farsi Issue.

6. Shahnazari, H., Ghiassian, H., Noorzad, A., Shafiee, A., Tabarsa, A., Jamshidi Chenari, R. (2009): “Shear Modulus of Silty Sand Reinforced by Carpet Waste Strips”, Journal of Sceismology and Earthquake Engineering,

7. Jamshidi Chenari, R., Towhata, I., Ghiassian, H., and, Tabarsa, A. (2010): “Experimental Evaluation of Dynamic Deformation Characteristics of Sheet Pile Retaining Walls with Fiber Reinforcement Backfill Soil.”, Journal of Soil Dynamics and Earthquake Engineering. (Hot Paper)

8. Ghiassian, H., Shahnazari, H., Tabarsa, A., Jamshidi Chenari, R. (2010): “Nonlinear Elastic Behavior and Hyperbolic Model for Sand Reinforced with Carpet Waste Strips under Cyclic Loading.” Journal of Soil Dynamics and Earthquake Engineering (Accepted for Publication). (ISI Paper)

9. Ghiassian, H., Shahnazari, H., Tabarsa, A., Jamshidi Chenari, R. (2010): “Damping Ratio of Silty Sand Reinforced with Carpet Fibers.” Amirkabir Journal of Science and Technology (Accepted for Publication).

10. Jamshidi Chenari, R., Oloomi Dodaran, R. (2010): “New method for estimation of the scale of fluctuation of geotechnical properties in natural deposits.” Journal of Computational Methods in Civil Engineering (CMCE), Vol. 1 No. 1 pp. 55-64.

11. Gilani, P., and Chenari, R. (2011): “Discussion of “Probabilistic Analysis of Coupled Soil Consolidation” by Jinsong Huang, D.V. Griffiths and Gordon A. Fenton.” J.Geotech. Geoenviron. Eng., 139(9), 857-858.

12. Jamshidi Chenari, R., and Oloomi Dodaran, R. (2011): “Investigation of heterogeneity in natural deposits using random finite element method.” Sharif Journal of Science and Technology.

13. جمشیدی چناری، رضا و علومی دودران، رامین،”محاسبه مقیاس نوسان متغیرهای ژئوتکنیکی در نهشته های طبیعی به کمک تئوری فضای تصادفی”- مجله علمی-پژوهشی عمران مدرس، دوره یازدهم، شماره4، زمستان1390.

14. Jamshidi Chenari R, Alinezhad Taheri A, Davoodi M. (2012): “Uncertainty in fundamental natural frequency estimation for alluvial deposits. “Journal of Computational Methods in Civil Engineering (CMCE); Vol. 3, 1, 77-94.

15. Eslami Kenarsari, A., Jamshidi Chenari, R., Eslami, A. (2012): “Characterization of Correlation Structure of Residual CPT Profiles in Sand Deposits.” International Journal of Civil Engineering, Vol. 10, No. 2, June 2012.

16. M. B. Esfandiari S.Sa, R. Jamshidi C. (2012): “Investigation on the effect of carpet fiber inclusion on hydraulic conductivity of clean sand using laboratory and random finite element analyses.” International Journal of Civil Engineering.

17. Ghiassian, H., Shahnazari, H., Noorzad, A., Tabarsa, A., Jamshidi Chenari, R. (2006): “Nonlinear Behavior of Fine Sand Reinforced with Carpet Waste Strips under Undrained Cyclic Loading.” Kuwait Journal of Science and Engineering.
مقالات در دست چاپ در نشریات علمی:
1. جمشیدی چناری، رضا و یوسفی برندق، آرش و اسفندیاری صومعه سرایی، محمد باقر: “بررسی اثر افزودن الیاف موکت در توسعه فشار آب حفره ای در ماسه به کمک دستگاه تانک شفاف”. مجله علمی-پژوهشی شریف.
2. Oloomi Dodaran, R., Jamshidi Chenari, R. “Uncertainty in Pile Bearing Capacity Estimation from CPT Data”, Canadian Geotechnical Journal (under review, submitted June 2010). (ISI Paper)

3. Oloomi Dodaran, R., Jamshidi Chenari, R., Eslami, A. “Effect of Heterogeneity in Soil Strength on Bearing Capacity of Pile Foundations”, (Under review, submitted August 2010). (ISI Paper)
4. Mola Abasi, H., Jamshidi Chenari, R. “Evaluation of Liquefaction Potential in Mazandaran Province using In-situ Test Data with Review of Ishihara Criterion”, Sharif Journal of Science and Technology (under review, submitted August 2010).

5. Jamshidi Chenari, R., Karimian, A. “Realization of undrained shear strength of a natural deposit using random field theory”, Esteghlal Journal of Engineering, Isfahan University of Technology (under review, submitted January 2010).

6. Jamshidi Chenari, R, Oloomi Dodaran, R. “Realization of Shallow Foundation Settlement Parameters for a Natural Deposit Using Random Field Theory”, Journal of Probabilistic Engineering, Mechanics. (Under review, submitted January 2010). (ISI Paper)

7. Jamshidi Chenari, R., Zhalehjoo, N., Karimian, A. (2012). “Estimation on Bearing Capacity of Shallow Foundations in Heterogeneous Deposits using Analytical and Numerical Methods.” Journal of Scientia Iranica. (ISI Paper)

8. Ranjbar Pouya, K., Jamshidi Chenari, R., Fanaei, N., Motamed, R. (2013). “Effects of Variability in Dynamic Soil Parameters on Site Response Analysis – Case Study, Tabas Earthquake.” Journal of Earthquake Engineering, JEE. (ISI Paper)

مقالات چاپ شده در کنفرانس های علمی:

1. Sadaghiani, M.H., and Jamshidi Chenari, R., (January 2002): “The Effect of Construction Sequences in the Stability of Large Underground Spaces.”, The proceedings of 1st Iranian Rock Mechanics Conference: Tarbiat Modares University, Tehran, Iran (29-30 January 2002).

2. Tabanrad, R., Sharif Vaghee, S.A., and Jamshidi Chenari, R. (January 2002): “Convergence Estimation of Power Tunnels of Karun 3 H.E.P.P.”, Proc. 1th Iranian Rock Mechanics Conference: Tarbiat Modares University, Tehran, Iran (29-30 January 2002).

3. Jamshidi Chenari, R (August. 2004): “The Optimization of the Construction Sequences Of Large Underground Spaces Using the Instrumentation Results.” 32th International Geological Congress, Florence, Italy.

4. Nikkhah, M., and Jamshidi Chenari, R. (May 2006): “Field Calibration of Total Pressure Cells in Earth Dams.” 7th International Congress on Civil Engineering, Tarbiat Modarres University, Tehran, Iran.

5. Jamshidi Chenari, R., and Nikkhah, M. (June 2006): “A New Device for Field Calibration of Total Pressure Cells in Doosti and Esfarayen Dams.”, 74th International Symposium on Dams in the Societies of the XXI Century, Barcelona, Spain.

6. Jamshidi Chenari, R. (October, 2006): “Sensitivity Analysis of Magnetic Extensometers for Measuring Vertical Movement in Foundation of earth Dams.” 4th International Conference on Soft Soil Engineering, Vancouver, British Columbia, Canada.

7. Shahbazian, H., Fakharian, K., and Jamshidi Chenari, R. (2007): “Numerical investigation of trench geometry and soil property effects on the accuracy of embedded pressure cell measurements.”, 60th Canadian Geotechnical Conference, October 21-24, Ottawa, Canada, Vol. 2, pp. 1199-1206.

8. Ghiassian, H., Jamshidi Chenari, R., and, Tabarsa, A. (2008): “Dynamic Performance of Toyoura Sand Reinforced with Randomly Distributed Carpet Waste Strips.”, 4th decennial Geotechnical Earthquake Engineering and Soil Dynamics Conference: Sacramento, California, USA (18-22 May, 2008).

9. Jamshidi Chenari, R., Ahmadi, H. (2010), Adjacent Building Induced Settlement Reduction in Residential Constructions, Submitted to the 3rd National Congress on Urban Management and Construction Stability, Arak, Markazi, Iran, May, 2010.

10. Karimian, A., Jamshidi Chenari, R.,(2010) “Investigation of Anisotropy and Heterogeneity of Shear Strength of Natural Alluvium.”The 4th International Conference on Geotechnical Engineering and Soil Mechanics, Tehran, Iran, November 2-3, 2010 .

11. Akhavan, M. A., Jamshidi Chenari, R., (2010) “The Effect of Tire Shreds Inclusion on Total Settlement of Shallow Foundation Using Random Finite Element Method.” The 4th International Conference on Geotechnical Engineering and Soil Mechanics, Tehran, Iran, November 2-3, 2010.

12. Rabanifar, H., Jamshidi Chenari, R. (2010). “An Investigation on the Shrinkage Behavior of Sepirud Dam Basin Sediments in Clay Brick Production.” The 4th International Conference on Geotechnical Engineering and Soil Mechanics, Tehran, Iran, November 2-3, 2010.

13. Jamshidi Chenari, R., Mohafezatkar, A. (2010). “Adjacent Building Induced Settlement Reduction in Residential Constructions.” ISFGE 2010 Forensic Approach to Analysis of Geohazard Problems, 14-15 Dec.2010 Mumbai.

14. بهروز علیزاده، سعید پورزینلی، رضا جمشیدی چناری. ” معرفی روابط همبستگی جدید بین مقیاس های بزرگای زمین لرزه در ایران.” ششمین کنگره ملی مهندسی عمران، دانشگاه سمنان، سمنان، ایران.

15. Oloomi Dodaran, R., Jamshidi Chenari, M., Jamshidi Chenari, R., Equivalent Stiffness Modulus for Estimating the Settlement of Shallow Foundation in Heterogeneous Soils, The International Conference on Advances in Geotechnical Engineering, Perth, Australia, November 7-9, 2011 (Abstract Submission).

16. Esfandyari, M.B., Jamshidi Chenari, R., Random Distribution Quantification for Soil Reinforcement in Geotechnical Engineering, Submitted to 14th Pan-American Conference on Soil Mechanics and Geotechnical Engineering, Toronto, Ontario, Canada, October 2-6, 2011 (Abstract Submission).

17. Akhavan, M. A., Jamshidi Chenari, R., Effect of Distribution Randomness of Tire Shreds on Settlement Behavior of Coarse-Grained Soils, Submitted to the International Conference on Advances in Geotechnical Engineering, Perth, Australia, November 7-9, 2011 (Abstract Submission).

18. Pishgah, P., Jamshidi Chenari, R., Spatial Variability of Consolidation Parameters in Geomaterials – Review, Submitted to 14th Pan-American Conference on Soil Mechanics and Geotechnical Engineering, Toronto, Ontario, Canada, October 2-6, 2011 (Abstract Submission).

19. Akhavan, M. A., Jamshidi Chenari, R. (2010). “The Effect of Tire Shreds Inclusion on Total Settlement of Shallow Foundation Using Random Finite Element Method.” The 4th International Conference on Geotechnical Engineering and Soil Mechanics, Tehran, Iran, November 2-3, 2010.

20. Esfandyari, M.B., Jamshidi Chenari, R., Random Distribution Quantification for Soil Reinforcement in Geotechnical Engineering, Submitted to 14th Pan-American Conference on Soil Mechanics and Geotechnical Engineering, Toronto, Ontario, Canada, October 2-6, 2011 (Abstract Submission).

21. Pishgah, P., Jamshidi Chenari, R., Spatial Variability of Consolidation Parameters in Geomaterials – Review, Submitted to 14th Pan-American Conference on Soil Mechanics and Geotechnical Engineering, Toronto, Ontario, Canada, October 2-6, 2011 (Abstract Submission).

22. A. Alinejad Taheri, R. Jamshidi Chenari. (2011). “Stochastic vs. Deterministic Analysis in Earthquake Geotechnics.” Sixth International Conference of Seismology and Earthquake Engineering, 16-18 May2011 Tehran, Iran.

23. مرجان حاج جعفری قدیمی، رضا جمشیدی چناری، رامین معتمد چابکی.”ارزیابی روش های مختلف تحلیل دینامیکی دیوارهای حائل سپری.” ششمین کنفرانس بین المللی زلزله شناسی و مهندسی زلزله، تهران، ایران.

24. Gilani, P. and Jamshidi Chenari, R. (2011). “Stochastic vs. Deterministic Analysis of Consolidation Problem in Natural Alluvial Deposits.” GeoRisk2011, Atlanta, Georgia, USA, pp. 271-278.

25. Eslami Kenarsari, A., Oloomi Dodaran, R., Jamshidi Chenari, R. Eslami, A. (2011). “Effect of Vertical Heterogeneity in Soil Strength on Pile Bearing Capacity Prediction from CPT Data.” Proceedings of the 36th Annual Conference on Deep Foundations, 2011, Boston, MA, USA. (DFI)

26. آرمان غریبی چناری،مهران جوانمرد، رضا جمشیدی چناری.”ارزیابی پتانسیل روانگرایی خاکشهر رشت با استفاده از داده های آزمایش های در جا.” نهمین کنگرهبین المللی مهندسی عمران، دانشگاه صنعتی اصفهان، ایران.
27. R. Jamshidi Chenari, M.S. Seyedein & S. Faraji A. Eslami Kenarsari. (2012), “Investigation on inherent variability of soil properties from cone penetration test.” ISC4, the International Society for Soil Mechanics and Geotechnical Engineering (ISSMGE).

28. Jamshidi Chenari R, Davoodi M, Alinezhad Taheri A. (2012). “Effects of spatial variability of soil properties on natural frequency of natural soil deposits.” 15 WCEE, Lisbon.

29. Zhalehjoo N, Jamshidi Chenari R, Ranjbar Pouya K. (2012). “Evaluation of bearing capacity of shallow foundations using random field theory in comparison to classic methods.” In proceeding of Geo-Congress ASCE, Oakland, California: State of the Art and Practice in Geotechnical Engineering 2012; pp. 2971-2980.

30. Jamshidi Chenari, R., Aminzadeh, S. and Ramezani, S., 2013, “Response of a deterministically inhomogeneous layered media to harmonic excitations.” In Proc. of 3rd International Conference on Geotechnical Engineering, ICGE’13, ASCE, February 21-23, Hammamet, Tunisia.

 گردآوری از : رمضان نیک نهاد 

دکتر علی رفیعی جیردهی ، ادیب ونویسنده نامدار تالش

دکتر علی رفیعی جیردهی استاد برجسته دانشگاه گیلان در سال 1339 ازیک پدر ومادر تالش در روستای جیرده آلیان فومن دیده به جهان گشود .او مانند هزاران کودک تالش زندگی خودرا دامن طبیعت زیبا اما پراز سختی ورنج آغاز کرد او دردل روستا ودرمیان مردمان باصفای تالش عشق به تالش را آموخت وبا همه محدودیتها با تلاش خود سنگر به سنگر قله های موفقیت را فتح نمودوبا افکار اندیشمندانه خود وبا قلم گوهرفشان خویش برای تالش نوشت از تاریخش از زبانش ازمرام وفرهنگ زیبایش ،او مانند هزاران اندیشمند تالش با عشق به تالش در دوران کنونی بنادارند گنجینه از زبان تالش ازخود برجای گذارند .


تحصیلات:
کارشناسی: زبان و ادبیات فارسی، تبریز
عنوان پایان نامه: آیات و احادیث و اقوال عرفا در اسرار توحید ابوسعید ابی الخیر و مقایسه آن با منطق الطیر عطار.
کارشناسی ارشد: زبان و ادبیات فارسی، تهران
عنوان پایان نامه: تأثّر شهریار از حافظ.
دکتری : شرق شناسی، استراسبورگ ( فرانسه)

عنوان پایان نامه: زبان تالشی
کتاب ها:
ندای غیب،مجموعه ی مرا ثی، سروده علی ناصر؛ ایلیا، رشت1392، ترجمه (1)
کرینگو، مجموعه شعر، ایلیا، رشت1392، ترجمه(2)
شالَ ترسَ ممد ( یک داستان تالشی)، ایلیا، رشت 1389
شمع بزم افروز : تصحیح غزلیات سید علی آل نبی، از شاعران پارسی گوی گیلان، ایلیا، رشت 1389
فرهنگ لغت تالشی – فارسی، انتشارات دانشگاه گیلان، رشت 1388
تالشی گویش ماسوله ،ترجمه از فرانسه با استاد جعفر خمامی زاده، انتشارات دانشگاه گیلان، رشت 1387
خلاصه ی داستان سیاوش از شاهنامه فردوسی با توضیحات؛ مؤلف، تهران ، 1371
تست ادبیات فارسی پیش دانشگاهی (تألیف برای وزارت آموزش وپرورش)، تهران1376
نهضت جنگل و معین الرعایا (همکاری با دکتر شاهپور آلیانی ) ، میشا، تهران 1376
تجلی امثال قرآنی در منظومه های فارسی، مجله سراج منیردانشگاه علامه طباطباییتهران،سال 2 شماره 6،بهار 1391
– نگاهی به روابط حکومت های محلی گیلان با امیرتیمور گورکانی،مجله گیلان ما،سال دوازدهم،ش 1، بهار1391،ص92-104(+ دکتر پناهی و ابواقاسمی)
– پیشینه و کاربری موسیقی ایرانی از پیش از تاریخ تا پایان ساسانی، مجله انسان شناسی و فرهنگ، زمستان 1390
– گیل و دیلم در داستان ویس ورامین: مجله ره آورد گیل، بهار و تابستان 1389
– یک پیشوند کهن درتالشی : مجله تالش،ش 51، تیر ماه 1389
-نگاهی به اشعار آل نبی املشی، مجله گیلان ما، رشت، 1387
– افعال پیشوندی در تالشی، مجله ادب پژوهی، دانشگاه گیلان، سال اول، شماره اول، بهار 1386.
– فرهنگ لغت تالشی، مجله تحقیقات تالش، تهران، 1385.
– پیشوندهای فعلی در تالشی، مجله گویش شناسی، فرهنگستان زبان و ادب فارسی، دوره
دوم، شماره اول، اسفند 1384.
– همخوان های تالشی، مجله تالش شناسی، رشت 1382.
طرح های پژوهشی :
داستانهای بی وفایی تالشی (مجری؛ با حمایت حوزه هنری گیلان)
بررسی تفاوت سرمایه اجتماعی درمیان شهروندان نسل جدید و نسل قدیم شهر رشت(مجری؛ پایان یافته، 92)
فرهنگ گویش های گیلکی (مجری؛ پایان یافته،مرداد 91)
اشعارفولکلریک تالشی( پایان یافته)( مجری، پایان یافته )
بررسی جامعه شناختی هویت اجتماعی ( مجری، پایان یافته)
ارزیابی تأثیرات اجتماعی احداث و تکمیل معابر شهرک دانشگاه شریف(همکار اصلی، پایان یافته )
ارزیابی تأثیرات اجتماعی احداث پیست دوچرخه سواری فاز غربی پارک چیتگر(همکار اصلی،پایان یافته)

گردآوری از: رمضان نیک نهاد 

ژنرال علی اکرم همت زاده رئیس جمهور برکنارشده جمهوری خودگردان تالش -مغان

علی‌اکرم همت‌زاده یا علی‌اکرم همت‌اف (متولد ۱۹۴۸) نظامی، سیاستمدارو فعال حقوق بشر.این سیاستمدار تالش جمهوری آذربایجان ، تنها رئیس جمهور جمهوری خودگردان تالش-مغان (در سال ۱۹۹۳)بوده و اکنون به عنوان رهبر جنبش ملی تالش شمالی شناخته می شود.
علی‌اکرم همت‌اف در سال ۱۹۴۳ در لریک آذربایجان بدنیا آمد. وی دانش‌آموخته انستیتو پلی‌تکنیک باکو است. پس از پایان دوران تحصیل ، مدیر یک کارخانه موتورسازی در شهر لنکران شد و در همان زمان با سودابه رسول اف ازدواج نمود.
همت اف تدریجا وارد صحنه های سیاسی شد و همکاری اش را با احزاب آغاز کرد و به سرعت مورد توجه قرار گرفت و سر انجام در زمره بنیان‌گزاران جبهه خلق آذربایجان قرار گرفت. پس از سقوط دولت …. و به قدرت رسیدن حزب جبهه خلق ، علی اکرم به سمت معاون وزارت دفاع منصوب گردید . او با آغاز جنگ قره باغ ، به جبهه رفت و جنگ را تا آستانه پیروزی رهبری کرد .

  در آن زمان (سال ۱۹۹۳) در پارلمان جمهوری آذربایجان پیشنهاد شد که به سرهنگ علی اکرم به پاس سوابق درخشان و ابراز دلاوری در جنگ قره باغ ، مدال قهرمانی داده شود ولی حیدر علی اف رئیس وقت پارلمان با آن پیشنهاد مخالفت کرد و دلیل مخالفتش هم غیر آذری بودن علی اکرم عنوان شد .
این عضو جبهه خلق و معاون وزیر دفاع جمهوری آذربایجان، پس از شنیدن این خبر و خشمگین از اینکه جریان حاکم بر کشورش تالشان را شهروند درجه دوم می داند و آنان را لایق قهرمان شدن نمی داند ، راهی زاد بوم خود شد و پس از انجام مذاکراتی با نخبگان فرهنگی و سیاسی تالش، و آن منطقه ( حد فاصل بین رود های آستارا رود و کورا) را جمهوری خودمختار تالش – مغان اعلام کرد و زمام امور آن جمهوری در دست یک شورای رهبری موقت قرار گرفت .در همان زمان سرهنگ صورت حسین‌اف درگنجه قیام کرد و برای تصرف باکو در راس نظامیان تحت امرش به آنسو سرازیر شد و دستگاه حاکمه کشور را در معرض تهدید جدی قرار داد .
شورای رهبری مذکور با استفاده از آن شرایط در روندی دمکراتیک با مراجعه مستقیم به آراء مردم مجلس ملی تالش مغان را تشکیل داد و سپس با برگزاری انتخاباتی دیگر ، سرهنگ همت اف به سمت رئیس جمهور تالش مغان برگزیده شد .
حیدر علی اف که ناظر وقایع جنوب کشور بود ، به سرعت با صورت حسین اف وارد مذاکره شد و با اعطاء سمت نخست وزیری به او ، امنیت را به باکو بازگرداند و سپس با ایجاد رعب و وحشت در دل ساکنین حوزه جمهوری خودمختار تالش – مغان ، توانست چند هزار تن از مردم استان لنکران را در مقابل مقر همت اف وادار به تجمع و تظاهرات علیه او نماید.
همت اف و اعضای کابینه اش که می دانستند مقاومت در برابر ارتش تحت امر حیدر علی اف منجر به خون ریزی و برادرکشی خواهد شد ، دست از مقاومت کشید و در حالی که قصد خروج از کشور را داشت ، دستگیر گردید و راهی زندان شد .
دادگاه آذربایجان در سال ۱۹۹۵ وی را به اعدام محکوم کرد، اما پس از فشارهای گوناگون جهانی بر جمهوری آذربایجان این حکم به حبس ابد تخفیف داده شد و او تا سال ۲۰۰۴ در زندان بسر برد. در این زمان وی به وسیله سازمان‌های جهانی حقوق بشر مانند عفو بین‌الملل و نیز شورای اروپا زندانی سیاسی شناخته شد. از این رو با درخواست شورای اروپا محاکمه‌ای دوباره برای وی صورت گرفت. به گزارش دیدبان حقوق بشر وی در دوران زندان تحت خشونت و بدرفتاری ماموران قرارگرفته بود.
سیدیکی کابا نماینده فدراسیون حقوق بشر، در نامه ای سرگشاده به الهام علی اف از وضعیت نابسامان همت‌زاده در زندان انفرادی و جلوگیری از کمک‌های پزشکی و غیره به او انتقاد کرده بود. وی در زندان مبتلا به سل شد و همهٔ دندان‌هایش را از دست داد. به همین دلیل در سال ۲۰۰۴ از زندان آزاد شد اما تابعیت آذربایجانی از او گرفته شد از این رو از آن زمان تا اکنون در هلند به همراه خانواده‌اش زندگی می‌کند.
منبع : پایگاه تالش شناسی علی عبدلی

بخشی از متن نامه تاريخي ژنرال همت زاده برای ملت ایران :
سرنوشت اينگونه رقم زده است که بخشي جدايي ناپذير از دولت قدرتمند ايران و مردم تالش به عنوان يکي از قوم هاي ساکن در سرزمين ايران ، تقريبا به مدتي نزديک به 200 سال ، در نتيجه خيانت سلسله ننگين قاجار که در قرن 19 سلطنت ايران را به دست آورده بود، با سيم خاردار به دو نيم تقسيم شد. در تمامي اين مدت ، تالش ها با تبعيض قومي ، ملي بي سابقه اي مواجه شدند ، بويژه پس از اعلام استقلال (ایران شمالی ) جمهوری آذربايجان طي 17 سال اخير تقريبا با خطر محو شدن از صحنه تاريخ مواجه شده اند. حاکميت کنوني باکو که ترک گرايي را به سطح ايدئولوژي دولتي ارتقاء داده است و حتي آذري بودن خود را انكار ميكند ، عليه تاريخ ، فرهنگ ، دين ، معنويات و فولکلور مردم تالش ، و عليه امروز و فرداي اين مردم ، وارد جنگي بي رحمانه شده است، محو اين تيره هاي ايراني را به عنوان هدف خود انتخاب کرده است. در کتب درسي اين کشور ، نام ” تالش” بطور کل حذف شده است. نمونه هاي فرهنگ و هنر مردم تالش که اين مردم آن را به همراه ساير تيره هاي ايران طي هزاران سال پديد آورده است ، با بي حيايي بي نظيري متعلق به سايرين اعلام شده است.

ما از تاريخ خود ، از فرهنگ خود ، از عادات و سنن خود محروم شده ايم! اين تيره حتي در مقابل سرکوبهاي رژيم کمونيستي ، دين برحق خداوند و فرهنگ اسلامي خود را حفظ کرده بود. اما امروز حکومت با اهداف از پيش تعيين شده ، مذاهب و طريقتهاي مختلفي را در اراضي محل سکونت اين قوم رواج مي دهد و با اين کار نيز مي خواهد فرهنگ و دينمان را از دستمان بگيرد.اين حکومت نه تنها دشمن مردم تالش ، بلکه بطور کل دشمن ملت ايران بزرگ است. تصادفي نيست که بسياري از بلايايي که برسر مردم تالش آورده مي شود، مربوط به اين است که اين مردم بخشي از ملت و تمدن ايران است. بگونه اي که حکومت کنوني باکو که از روزهاي نخست اعلام استقلال ، تجزيه ايران و الحاق بخشي از آن به خود را هدف قرار داده است، بسياري از ظلم و فشارهاي اين حکومت عليه ما نيز با وفاداري و محبت قوي موجود در قلب تالشها به ايران مربوط است. بگونه اي که مقامات حکومت ، تمامي کساني را که در راه دفاع از حقوق مردم تالش تلاش مي کنند، به جاسوسي براي ايران متهم مي کنند و آنها را سرکوب مي کنند. اين حکومت بي دين و ايمان و فاقد معنويت ، نه تنها هيچ قانوني ، حتي خالق را نمي خواهد به رسميت بشناسد و ما تالشها را همچنين بخاطر وفاداري به دين اسلام متهم مي کند.با گذشت سالها ، اين حکومت افسارگسيخته تر مي شود و هيچ اصل و قاعده حقوق بين الملل و حقوق اعطاشده از طرف خداوند را نيز نمي خواهد به رسميت بشناسد.
ما تالشها از کل دنيا و در وهله نخست از وطن تاريخي خود ايران و رهبري آن ، ياري به مردم خود (تالشها) و جلوگيري از محو شدن آن را خواهانيم. ما فکر مي کنيم که اگر مسئولان ايران بي اعتنايي نمي کردند و با اين حکومت بي دين و ايمان (حکومت حاکم بر ایران شمالی ) دوستي و همکاري نمي کردند، حکومت باکو نمي توانست اين کار را انجام دهد. همکاري دولت ايران با حکومتي که شهروندان خود را با روحيه نفرت از ايران تربيت مي کند و تقريبا هر روز با “دستگيري جاسوسان ايران! ؟” مشغول است ( و بزرگان ايراني را همچون حكيم نظامي گنجوي يا بابك خرمدين را ترك ميداند !! يا نام جعلي آذرآبادگان آريايي ايران را بر مناطق آران قفقاز گذاشته است و يا با در بسياري موارد با آمريكا و اسرائيل و روسيه بر ضد ايران متحد ميشود ) را چگونه ارزيابي کنيم؟
ما تالشها افتخار مي کنيم که ريشه مان ايراني است و خودمان را از ايران و وطن تاريخي مان نمي توانيم جدا تصور کنيم. به رغم همه تعقيبها و سرکوبها ،محبت به ايران در دلهاي ما ابدي است.

 گردآوری از رمضان نیک نهاد 

تاجماه آفاق الدوله آجودانی نخستین بانوی مترجم ایرانی تالش

تاجماه آفاق الدوله آجودانی نویسنده ،مترجم وشاعر از اهالی کرگانرود تالش بود که در دوره ناصری متولد وبه رشد وبالندگی رسید .وی بعد ها به همسری فتح الله خان ارفع السلطنه و عروس حاکم سابق توالش نصرت الله خان سردار امجد کرگانرودی (پدر بزرگ هلا کو رامبد ،نماینده سابق تالش )درآمد.
این بانوی فرهیخته تالش در کنا رشوهر داری به شاعری ونویسندگی نیز می پرداخت وبه تر جمه برخی از نمایشنامه هم مشغول بود. به استناد برخی از اسناد موجود ،وی اولین زنی …بودکه دست به ترجمه زد.اودر سالهای مشروطه نمایشنامه “نادر شاه “را از ترکی آذر بایجانی به فارسی بر گرداند. وی آنطور که نوشته انددر کشمکش مشروطه واستبدادوبعد از تصرف وآتش سوزی کاخ سردار امجد از شوهر مستبد خود کناره گرفت واز آن پس برای احقاق حقوق خود ودیگران تلاش مضاعف نمود.وی سر انجام در حدود سال 1319 خورشیدی در گذشت .دارای آثار واشعاری است که بخش از آنها را دکتر علی عبدلی در کتاب چهار رساله در زمینه تاریخ وجغرافیا تالش آورده است ونسخه خطی برخی هم در کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران موجود است.

از :کیوان پندی پژوهشگر تاریخ گیلان در صفحه فیسبوکی نامداران مردم تالش 

سید عبدالقادر حسینی ( نقشی تالش دولابی) عارف نامدارتالش

مرحوم ابوی اعنی سید عبدالقادر غفرالله فرزند حضرت سید شهاب الدین قدس سره از احفاد حضرت سلطان الا ولیا سید شرف الدین قدس سره معروف به سید شرفشاه در سال 1300 هجری در پره سر تالشدولاب متولد شد ودر سن شانزده سالگی به عزم تحصیل علوم دینیه و اقتساء فضایل و دانش به صفحات کردستان عراق وایران شتافت وپس از تکمیل دوره تحصیلات و ااخذ اجازه اجتهاد از مفتیان درجه اول وقت مشغول ریاضت وسلوک در طریقه نقشبندیه وبه حضرت قطب زمان علی التحقیق وسلطان عرفا شیخ نجم الدین قدس سره در بیاره شریفه دست ارادت داده ودر اندک زمانی عارج معارف حقیقت وادراک مدارک طریقت گشته و استاد بزرگوارش وی را به فرزندی علی سبیل الحقییقته قبول فرمود به دامادی خود سرافرازش فرمود .
پس از اجازه خلافت صعب الا شاره مرشد معظمش برای هدایت وامر به معروف و نهی از منکر بموطن خودش تالشدولاب مراجعت فرمود در اینجا صبیه عفیفه مرحوم حاج شیخ الاسلام تالش را به ازدواج در آورد و از آن این بنده عاصی یگانه فرزند متولد وبجا مانده ام .
خلاصه مرحوم سید عبدالقادر از علوم ظاهر وباطن سر آمد روزگار بود ودر سال هزارو سیصد وشصت ویک رحلت نمود .

سید محمود شرفی 23 رمضان 1409
( برگرفته از نشریه کادح 24اسفند 1371ویژه نامه تالش به کوشش دکتر علی عبدلی )

 

سید محمود شرفی متخلص به “شوقی ” یگانه فرزند سید عبدالقادر حسینی بود که او نیز به نیکی ادامه دهنده راه پدر بزرگوار خود شد ،سالیان دراز در مقام امامت جمعه و جماعات ,مرجع دینی مسلمانان منطقه تالش دولاب بود. دو مسجد زیبا در ییلاق وسکه و دیگری در بخش پره سر ساخت ، ایشان علاوه بر رجل دینی از ترانه سرایان بزرگ تالش بود .
سید عبدالقادر حسینی در ۶۱ سالگی به سال ۱۳۲۶ خورشیدی ، ترک جهان گفت و فرزندش سید محمود شرفی هم درسال 1370 خورشیدی از دنیا رفتند ود ر زادگاهشان در آرامگاه خانوادگی خود ، ییلاق« وسکه »درسی کیلومتری رضوان شهر(تالش دولاب سابق ) ، به خاک سپرده شدند.
عبدالقادر، ذوق شعر و ادبی دلپذیری داشت. در شعر “نقشی”، منتسب به نیکان نقشبند تخلص می فرمود.اشعار عارفانه فراوانی سروده است که برگزیده اشعار سید عبدالقادر حسینی و سید محمود شرفی “شوقی به اهتمام ابراهیم خادمی ارده در سال1381به صورت کتاب چاپ شده است .

سه غزل زیر چند نمونه از آثار سید عبدالقادر حسینی ( نقشی تالش دولابی) است .
1- جمال دوست
ازچه اثر نمی کند ناله بی حساب من
چون به فلک رسیده است دود دل کباب من
من که زمهر گلرخان خانه خراب گشته ام
دست نمی کشد دمی شوخ من از عتاب من
من به کدام خرمی روی به عیش آورم
از غم هجر روی او زهر شده شراب من
درد سرمن ای حریف نی زیرودت هواست
عشوه و ناز دلبری باعث پیچ وتاب من
هست شفای علتم دیدنی از جمال دوست
جلوه نما و خوش خرام حضرت مسطام من
نقشی جفا وجور و ظلم شیوه کار عاشقی ت
نیک بجوش و دم مزن مرغ وطن خراب من

2- دیهیم محبت
ای جمله آفاق گرفتار جمالت
سکان سماوات هواخواه کمالت
خورشید فلک زره ای از پرتو حسنت
دری جهان قطره ای از جور نوالت
دیهیم محبت به وجود تو مزین
حق است بگویم که عدیمست مثالت
مارابه جهان نیست بجز عشق تو منظور
قربان دوچشمان توام با لب و خالت
ای معدن فضل وکرم جود وسماجت
روزی برسانیم به صفا گاه وصالت
بر نقشی دیوانه خود رحم کن ای دوست
این است سزاوار همان خوی و خصالت

3-شورش مستانه
جـــــــانا بيا يک دم ببين حــــــال دل ديوانه را
وز طلعتت روشن نــــــما اين خانه ي ويرانه را
مطرب بيا با چنگ و ني ساقي بياور جام مــي
وقت گــل است و رفت دي لـــبريز کن پيمانه را
اي لعبت شيرين سخن عذرا صفت ليلي ذغن
بـــــرقع زرويت بــــرفکن از در بــــــــران بيگانه را
ماه جهان اراي من خورشيد خوش سيماي من
بـخرام و آتش در بـــزن هم دين و هم کاشانه را
من عــاشقم بر روي تو افتاده ام در کـــــــوي تو
دارم هـــمين يک ارزو بشـــــنو تو اين افسانه را
اي واعــظ دنياپرست وي زاهد پـــــــنهان مست
تا کــــي به تـــزوير و ريـــــــــا بگشا در ميخانه را
نــقشي” زشوق گلرخان شوري بيفکن در جهان
تجــــــــــديد فرما هر زمان اين شورش مستانه را

گرد آوری از : رمضان نیک نهاد

نوروز علی محمد اف ، دانشمند نامدار زبان شناسی تالش شمالی

نوروزعلی محمد اف در سال 1942 برابربا 1321شمسی  در روستاي ارجيوان ـ آستارای جمهوری  آذربایجان دیده به جهان گشود ، تحصیلات مقدماتی  خود را در انستيتوي عالي تربيت معلم در رشتة زبانهاي اروپايي در سال 1343شمسی  به پایان رسانید و در سالهای 1346 خدمت وظيفه نظام را  خودراسپری نمود .

 تحصيل در آكادمي علوم ، انستيتوي عالي زبان و ادبيات را در سالهای  (1349ـ ‌1346) سپری نمود ودر سال (1350) موفق به اخذ دکترا در رشته زبان شناسی شد .

او ازسال 1349 کارش را با تدریس در دانشكدة زبان‌شناسي در آكادمي علوم آغاز نمود همچنین سالها مدیریت دانشكده زبان شناسی آكادمی ملی علوم جمهوری آذربایجان را بر عهده داشت.

او ضمن تدریس در دانشگاه ، مدیر شعبة ارتباطات زبانها و مدیر گروه زبان شناسي عمومي آكادمي علوم تا سال 1370 بود ودر طي حدود چهل سال فعاليت علمي بیش از 100 اثر و مقالات علمي دربارة زبان‌هاي مختلف از جمله زبان آذري، تركي، تالشي، فارسي و زبانهاي اروپايي منتشر نموده است .

نوروزعلی محمداف ضمن  حضور در همايش‌ها و مجامع علمي كشورهاي مختلف جهان ازسال 1368 مدير مركز فرهنگي تالش در جمهوری آذربایجان بود .

 نوروزعلی محمداف در سال 1371 با تأسيس نشرية « تاليشي صدو» (صداي تالش) کمک بزرگی به جامعه تالش های آذربایجان نمود . بعد از فروپاشي شوروي، نوروز‌علي‌محمداف به عنوان روشنفكر و دانشمند پيش‌كسوت به دو اقدام  فرهنگی دست زد؛ تداوم فعاليت در مركز فرهنگي تالش (مركز تالش‌شناسي) و انتشار نشريه صداي تالش. در اين مراكز مسايلي مانند شعر و ادب، تاريخ، زبان، فرهنگ و آداب و رسوم قوم تاريخي تالش مورد مذاكرة دانشمندان قرار مي‌گرفت و نتايج فعاليت‌هاي علمي به صورت محدود منتشر مي‌شد .

او  پیش از دستگیری  لغت نامه تالشی ـ آذربایجانی ـ روسی را منتشر نمود. جهت ایجاد ادبیات تالشی شروع به بررسیهائی نمود. ودر در مقدمه آن کتاب تأکید نموده که در جمهوری آذربایجان یک میلیون تالش سکونت دارد و اراضی که تالشان در آن سکونت دارند را ذکر نمود، طبیعی است که همه این مسائل ، موجب ناخشنودی دولت باکو  را فراهم نموده است.

وی از دانشمندان برجسته جمهوری آذربایجان بود و در میان تالش‌شناسان جهان، درمقام نخست قرار می‌گرفت  او با بسیاری از پیشتازان زبان شناسی جهان وایران ارتباط فرهنگی داشت و برای ارائه مقاله وکنفرانس های زبان شناسی وتالش شناسی  به روسیه، ترکیه، ایران و کشورهای اروپایی دعوت شده بود.

نوروزعلی محمد اف از رهبران جنبش فرهنگی تالش به شمار می آمد و از فعالیت سیاسی اجتناب می نمود. او حتی با دوستان نزدیک اش که برای شکل گیری جمهوری تالش مغان تلاش کردند، همکاری نکرد و از این رو مورد انتقاد فعالان سیاسی تالش قرارگرفت.  حکومت باکو تحت فشار و جوسازی گروههای پان ترکیست، با هدف نابودی احساسات ایران دوستی تالشان و مهار جنبش فرهنگی اقلیت های ایرانی زبان کشور نوروزعلی محمداف را که  شاخص ترین و موجه ترین چهره فرهنگی تالش محسوب می شد، در صدر قربانیان این هدف شوم قرار داد .سفر نوروز علی محمد اف به ایران و شرکت در یک کنفرانس علمی  در مورد تمدن تالش دست آویزی شد برای تهمت زدن آنهم مضحک ترین تهمت  جاسوسی !؟!

او به دلیل شرکت در کنفرانس علمی تالش‌شناسی در دانشگاه رشت توسط مقامات جمهوری آذربایجان دستگیر و یك سال بعد در محكمه ای نمایشی به جرم “خیانت به وطن” طی حكمی ناعادلانه و بسیار سنگین به 10 سال حبس محكوم گردید. در یكی از بندهای مجموعه اتهامات واهی این روزنامه نگار و فعال اجتماعی تالشی تبار مشخصاً آمده بود كه وی با “سرویس های اطلاعاتی ایران همكاری داشته و فعالیت هایش با آنان هماهنگ بوده است”. وی همچنین متهم به ایجاد اختلافات دینی، مذهبی و قومی و نیز ترویج احساسات ناسیونالیستی میان اتباع كشور بوده و مطالب و مقالاتی در حمایت از ایران و تحقیر آذری زبان ها نوشته و منتشر می كرده است.

نشریه صدای تالش که ماهی یکبار چاپ می شد بر علیه دولت هیچ  مقاله‌ای منتشر نکرد. شاید تنها دلیل بازداشت دانشمند تالش و توقیف نشریه ”صدای تالش“ این بود که دولت باکو به هیچ وجه مایل نیست از قوم کهن و بزرگ تالش سخنی در مطبوعات منتشر شود.

برای آزادی و دفاع ومحاکمه عادلانه  از اتهام ناجوانمردانه نوروز علی محمد اف  بسیاری از مجامع فرهنگی جهان به ویژه گروههای فرهنگی تالش ایران ،فعالیتهای گسترده ای انجام دادند، که متاسفانه هیچکدام موثر نگردید .  

دولت باكو بعد از دستگيري نوروزعلي‌محمداف ، بارها و بارها شبانه به خانة‌ وي يورش برده و رعب و وحشت ايجاد كردند. كامران محمداف فرزند ارشد نوروزعلي‌ بود كه به دليل پيگيري آزادي پدرش بارها از سوي مأموران امنيتي تحت فشار و آزار قرار گرفت و در نهايت به طرز مشكوكي درگذشت. بعد از مرگ مشكوك كامران محمداف، تنها فرزند باقيمانده نوروزعلي نيز از سوي مأموران امنيتي تحت فشارها و آزارهاي مستمر قرار دارد.

مریم محمداوا همسر نوروز علی محمداف در مصاحبه با روزنامه « آزادلیق» به وجود ابهاماتی در رابطه با علت حبس و مرگ همسرش در زندان، گفته است كه نوروز محمداف صرفا به دلیل تابش بودن و فعالیتهایش در رابطه با حقوق تالش‌ها زندانی شده بود.

“نوروزعلی محمداف چندسال  تحت شرایط بسیار نامساعد روحی و جسمی ناشی از حبس در یكی از زندان های جمهوری آذربایجان به سر می برد، . محمداف از بیماری قلبی رنج می برد و در طول حبس نیز به علت شرایط بد و نامناسب زندان به امراض دیگری مبتلا شده بود. مقامات زندان نهایتاً در مرداد 1388 به علت وخامت حال زندانی ناگزیر او را به بهداری زندان منتقل می كنند اما چند روز بعد به علت شرایط و امكانات نامناسب درمانی ،این دانشمند مظلوم تالشی چشم از جهان فروبست. “محمد اف” در زمان مرگ 68 سال سن داشت،مزارش در در ارجیوان جمهوری آذربایجان قرار دارد .روانش شاد یادش گرامی 

گردآوری از : رمضان نیک نهاد

 

علي‌گل و رحيم علي شمسايي ، ني‌نوازان پیشگام تالش در شفت

 علي‌گل و رحيم علی دوبرادر بودند وهردو از فرزندان زنده یاد گلعلي شمسايي مشهور به باجانَه بودند ،کمتر سالمندي در روستاهاي فومن و شفت زندگي مي‌کند که آوازة باجانه يا “باجانه خالو” را نشنيده باشد. چنان که مردم اين دیار مي‌گويند نزديک پنجاه پرده (مقام) را به نيكي و زيبايي مي‌ شناخت و مي‌نواخت. پس از مرگ ‌گلعلي در سال 1346 دوتن از فرزندانش که زيردست او پرورش يافته بودند، راه پدر را در پيش گرفتند و هنر ني‌نوازي ( تالشَه لَه لَه ) را هم در خاندان خود و هم در ميان مردم تالش بالنده کردند. اين دو پسر، يکي “علي‌گل شمسايي” و ديگري “رحيم علي شمسايي” است. در اينجا به پاسداشت ارزش هنر، مي كوشيم گوشه‌هايي از زندگي هنري اين دو هنرمند را ‌بنمايانيم.
 
1- علي‌گل شمسايي: به سال 1310 خورشيدي در روستاي لپندون ديده به جهان گشود. چنان که پيشة مردمان زاد بومش به ويژه خاندان و تبارش دامداري بود، او نيز از کودکي به اين پيشه روي آورد. علي‌گل ولي هيچ گاه تنها به اين يک پيشه بسنده نکرد و اگرچه تن در ميان طبيعت و همراه دام در دشت و بيابان مي‌داشت، جان و روانش جهان ديگري را مي‌پيمود. چنين بود که به پيروي از پدر، به ني‌نوازي روي آورد. علي‌گل همچنان که نوازندگي مي‌کرد به خوانندگي نيز گرايش پيدا کرد و چندي در تنهايي خويش به آواز پرداخت و چون در ميان دوستان و آشنايان صدايش را ستودند، گاهگاهي در ميان مردم نيز مي‌خواند. او در پي يک رويداد ناخواسته کتابي در جنگل پيدا مي‌کند و به همکار دامدارش نشان مي‌دهد و آن همکار که خواندن و نوشتن بلد بود، پي مي‌برد کتاب، دوبيتي‌هاي باباطاهر است. آن کتاب، سالها همدم تنهايي شبانة آنان مي‌شود؛ آن دوست همکار مي‌خواند و علي‌گل گوش مي‌سپرد و چنان شد که علي‌گل بيش از نيمي از دوبيتي‌هاي باباطاهر را به ياد سپرد و ديگر در تنهايي خويش نيازمند کسي نبود که کتاب را از رو برايش بخواند.( در تصویر زنده یاد علی گل در سمت راست دیده میشود )
 

علي‌گل تا سي سالگي – اندكي كمتر يا بيشتر- در ميان دوستان،‌ در گردهماييها، عروسي‌ها و کشتي‌سراها ني مي‌زد و مردم را بهره‌مند مي‌ساخت؛ ولي به يکباره کناره کشيد گوشه گيري برگزيد و ني را به تنهايي خويش برد. از آن پس پيوسته به هنگام تنهايي در دشت و كوه يا در تنهايي خانه، براي آرامش روان خود و براي دل‌ خود ني مي‌نواخت و شايد گاهي به خواهش دوستي ارجمند يا بزرگي مردي، برايش دمي مي‌نواخت. پيوسته ناخوش مي‌داشت که در ميان کسان بنشيند و ني بنوازد. در خانواده نيز چنين بود؛ در اتاقي تنها مي‌نشست، ني مي‌زد، سيراب مي‌شد و برمي‌خاست و فرزندان و خويشان مهمان، صداي ني‌اش را از پشت در گوش مي‌دادند.

 
گوشه‌گيري او اگرچه براي خودش سازنده و دلچسب بود، ولي از سويي ديگران را بي‌بهره‌ گرداند، از سويي به ناشناختگي او در ميان نوخاستگان انجاميد و از سوي ديگر يادگارهاي کمتري از او برجاي ماند. اينک شايد به اندازة نيم ساعت ني از او ضبط شده در دست باشد. علي‌گل اگرچه روزگار از کار افتادگي در خانه به سر برد و کمي از آن گوشه‌گيري بيرون آمد و در ميان فرزندانش به آسودگي ني‌ زد، ولي از سويي کسي چندان پيگير ضبط آن نبود و از سوي ديگر آن چهچة بلبل بهاري کم فروغ شده بود.
 
علي گل در ني‌نوازي، همۀ پرده‌ها (مقامها)ي تالشي و شماري از پرده‌هاي ترکي و گيلکي را مي‌نواخت. همة نازک‌بيني و نازک‌انديشي‌هاي هنر ني‌نوازي را مي‌دانست؛ از اين رو، ني خود را خودش مي‌ساخت و با ني ساختة ديگري نمي‌توانست به خوبي بنوازد.
 
علي‌گل در جواني، روزگاري در ورزش کشتي گذراند و در کنار پهلوانان نامداري چون فتح‌الله تقوي (اوتي فتح‌الله)، علي جعفري، ابراهيم کوهنورد (سورخَه) و سياجان خرمي کشتي مي‌گرفت.
 
مادرش او را از کودکي، به نام «کوکوچي» صدا مي‌زد و در بزرگسالي در ميان مردم به همين نام شناخته شد و اينک نيز آشنايان کهنسالش او را با همين نام مي‌شناسند. کوکوچي در هر کاري پاي نهاد آن را به نيکي به سرانجام رساند. شيوة دامداري و فرآوري فراورده‌هاي دامي او نزد دوستان و آشنايانش زبانزد بود. در کشتي در همان قلمرو ييلاقي “آرننگا”، و “دينارَه بَند” که نشيمن روستاييان دهنة احمد سرگوراب تا سياهمزگي و دهنة چوبر تا امام‌زاده ابراهيم بود و ييلاق “دايلَه سر” كه نشيمن روستاييان دهنۀ قَلَه روخون و روستاهاي سياهمزگي بود، روزگار كوتاهي پهلواني نام‌آور به شمار مي رفت.
 
آن‌گاه که روزگار ميدان‌داري او بود، نگاههاي مردم نيز به او دوخته شده بود. دامداري و پهلواني و ني‌زني او هر سه در نگاه مردم پيرامونش ارج گذاشته شد و جايگاهش را با سرودن اشعاري پاس داشتند. دو نمونه از شعرهاي شناخته شده درباره او چنين است:
 
کوکوچي سْجْلَه نومه علي‌گُل گوسَندَه مال چِه شْنْ‌اي تا دسته گُل
 
لَلَه کُو دَس دَگِرْ بِري بْنْش چپ چپ ژنْه چومني بهاري بُلبُل
 
( نام شناسنامه‌اي کوکوچي، علي‌گل است. گوسفندانش بسان دستة گل، زيبا و پرواري‌اند. هنگامي که ني به دست مي‌گيرد، بيابنشين و بنگر که گويي بلبل بهاري چهچهه مي‌زند) .
 
خبر اُومَه کْـ چي بَه چي کْرا آ آرننگا دْرِه اي کوچي کْرا آ
 
کَتيلَه سَر کيلان چَپَرَه کردَه را دَيَسْن کْـ کوکوچي کرا آ
 
( خبر آمد که چيزي از راه مي رسد. از ييلاق آرننگا، کوچي مي‌آيد. دختران سر راه بر روي تپه، كنار هم به رَج ايستاده‌اند و راه را مي‌نگرند که کوکوچي از راه مي‌رسد).
 
علي‌گل شمسايي اينک در هشتاد سالگي دچار بيماريهايي چون پوکي استخوان، لرزة اندامي (پارکينسون) و آماس تن مي‌باشد و با يادها و يادگارهاي جواني‌اش سر مي‌کند.
 
2- رحيم علي شمسايي: در سال 1315 خورشيدي در خانوادة هنر در روستاي لپندون ديده به جهان گشود. ني‌نوازي را از کودکي، زير دست پدرش گلعلي – اسطورة ني‌نوازي اين سامان – آغاز کرد و به زودي،‌ خود استاد اين هنر شد. رحيم علي نيز همانند پدر و برادر، نخست به دامداري روي آورد و چندي در اين پيشه زندگي به سر آورد، ولي شيوۀ دامداري در زادگاهش به گونه‌اي بود که وادار شد آن را رها کند و به کشاورزي و کارگري روي آورد. وي از روزگاري که دستي در نواختن ني پيدا کرد، هم جان و دل خويشتن را با نواي ني به آرامشي جاوداني سپرد و هم مردمان رنج ديده و بينواي روزگارش را که کوشا و هنردوست نيز بودند، با نواي گرم و سوزناک ني‌اش سرخوش و شادمان ساخت. از 65 سال پيش تا به امروز، ني رحيم‌علي هيچ‌گاه در کنجي آرام نيارميده و خاموش نگشته؛ بلکه همانند آتشکده‌هاي باستاني که همچنان شراره هاي آن برافروخته مانده‌اند و رودخانه‌هاي سرزمينش که پيوسته روان مي‌باشند، و همانند جانداري بالنده، جان گرفته و جان بخشيده است.
 
استاد رحيم علي در ميان مردم به ساده‌زيستي و خوش‌رفتاري نام‌آور است و رفتار مهربانانه‌اش بسياري را بر آن داشته تا او را «عمو رحيم» صدا کنند. او نيز همانند پدر، ني را بيشتر براي مردم نواخت و جان هنر دوستان را از مِي ني لبريز کرد.
 
صداي ني استاد رحيم علي را در چندين جا مي‌توان سراغ گرفت:
 
در خانه: او گاهي در خانه براي دل خويش و جان‌بخشي به خانواده، ني مي‌نوازد. گاهي نيز خويشان، دوستان و يا آشنايان از جايهاي دور و نزديک به خانه‌اش مي‌روند و از جام هنر او پياله‌اي برمي‌گيرند و جاني شستشو مي‌دهند.
 
در بزمها: گاهي آنان که دوست دارند بزمهاي پاک و دوستانة خانوادگي را با هنر بيارايند، به سراغ استاد رحيم‌علي مي‌روند و با صداي ني او يادمان بزم خويش را جاوداني مي‌کنند.
 
کُشتي‌سرا: تا ميانه‌هاي دهة 1340 که روستاييان شفت بر پاية کوچ گاهنباري، ييلاق و قشلاق مي‌گشتند و بهار و تابستان را در ييلاق به سر مي‌بردند، کُشتي بومي نيزبيشتر در ييلاقها برگزار مي‌شد و آيين برگزاري کشتي را با نواي ني پرشور مي‌ساختند؛ ني‌نوازاني چون رحيم علي، زيور اين برنامه بودند. از آن پس اگرچه با کاهش رويکرد به دامداري، کوچندگي مردم کاهش يافت و امروزه، تنها تني چند از دامداران، ييلاق و قشلاق مي‌کنند و برگزاري کشتي نيز شيوه و روش ديگري گرفته است، با اينهمه، از آنجا که هنر ني‌نوازي تالشي، يک پرده (مقام) ويژة کشتي دارد، باز هم گاه و بي‌گاه از ني او در برخي کشتي سراها بهره مي‌گيرند.
 
عروسي‌ها: شايد نوخاستگان امروزي با ديدن جشن هاي پرشور و گروهها و دستگاههاي بزرگ ساز و آواز، نتوانند باور کنند که در گذشته‌اي نه چندان دور خانواده‌هايي که نمي‌توانستند يک گروه كوچك ساز و نواز را بياورند، به يک ني‌نواز بسنده مي‌کردند و يک جشن باشکوه را با صداي پرده‌هاي شادمان ني برپا مي‌کردند. از آنجا که روستاهاي پيرامون زادبوم استاد رحيم علي، سرشار از مردمان ساده و گاه تهي‌دست بود، براي برگزاري شکوهمند جشن زندگي خود و يا فرزندانشان به آوردن يک ني‌نواز تنها بسنده مي‌کردند و چنين بود که صداي ني رحيم‌علي در کمتر عروسي بود که شنيده نشود؛ به ويژه آيين‌هاي بله برون، شبهاي دامادي و حنابندان را با صداي ني، زيبا و ماندني مي‌کردند.
 
اگر پاي سخنان ساده و شيرين او بنشيني يادمانهاي بسياري از هنرنماييهاي خود در جاهاي گوناگون به ياد دارد و آدمي را دريغ مي‌آيد که کسي با چنين سادگي، چه دلها شاد کرده، چه چشن‌ها آراسته و بزمها زيور بخشيدهاست و چه بسيار دارامندان و زومداران و فرمانروايان با همۀ دبدبه‌ها و کبکبه‌هاي خويش نتوانسته‌اند اين چنين در ژرفاي جان مردمان راه يابند و خويشتن را جاودانه کنند.
 
رحيم‌علي چنان در عروسي‌ها خواهان و خواستار داشت و دارد که در فرهنگ بومي سرزمين شفت زبانزد شد و هنر او در اين جشن‌ها چنان خواستار داشت که دو بيتي زير را يکي از سرايندگان بومي،برايش سرود و بر سر زبانها افتاد.
 
عروسي يَه اُوشان آرَسْ ويرَس رَيْمَلي لَلَه ژَنْه خْردَ نِن دَس
 
خدا بْکَرْ اوشان روز آمَه بو درازد آبو خوبَه رَيمَلي نَفَس
 
( امشب عروسي است و از اين رو، اين همه رفت و آمد است. رحيم‌علي ني مي‌نوازد و بچه‌ها دست مي‌زنند. خدا کند امشب پايان نرسد و روز نيايد و دَم رحيم‌علي همچنان گرم و دراز باشد).
 
امروز هم در هياهوي دستگاههاي نوين، در برخي جشن‌ها از او خواسته مي‌شود بنوازد و آنگاه که صداي دلنشين و آرام ني‌ از بلندگوها پخش مي‌شود، شادي و آرامش دلنشيني همراه مي‌آورد و يادو يادگارهاي بسياري را براي سالمندان زنده مي‌کند.
 
استاد رحيم علي از روي دلبستگي به موسيقي و از آنجا که دسترسي به سازها و دستگاههاي ديگر نداشت، از چارچوب پرده‌هاي شناخته شده ني تالش فراتر رفت و بسياري از ترانه‌ها و پاره هاي‌هاي موسيقي ايراني به ويژه پاره‌هاي شاد امروزي را با همان ني‌لبک خود نواخته است. همچنين براي برخي پاره هاي‌هاي بومي آهنگ ساخت که پيش از او کسي به چنان کاري دامن نزده بود؛ مانند پردۀ آقاجان بک و سياخانم که هر دو در يک راسته و يك پرده نواخته مي‌شوند.
 
در دو دهة گذشته سازمانها و نهادهاي فرهنگي و هنري براي بهره‌گيري از هنر او، بيشتر به سراغش آمده‌اند و در جشنواره‌ها و برنامه‌هاي چندي هنرنمايي کرده است. بخش تالشي صداي گيلان بارها براي ضبط برنامه با او نشست گذاشته و اينک شنوندگان برنامه تالشانه همواره صداي ني‌ او را مي‌شنوند.
 
گردآوری از رمضان نیک نهاد  با بهره گیری از ویسایتهای لپوندان ومحرمان

سید شرفشاه عارف وشاعر نامدار تالش در قرن هشتم و نواده اش سید حسین موسوی حقوقدان وپژوهشگرتاریخ باستان

سید شرفشاه تالش دولابى فرزند عبد الله بن حسین عارفى است که در قرن ۸ هجرى قمرى حوالى سال ۷۹۰ مى زیسته و با نام و عنوان پیر شرفشاه شهرت داشته است، او از جمله پیر هایى بود که پیرو بابا حسن عارف تبریزى بوده است .” سید شرفشاه دولایی ” یا پیر شرفشاه عارف و شاعر قرن هشتم هجری است، براساس شجره‌نامهٔ موجود در آرامگاه، نسب وى از ده پشت به امام موسى کاظم مى‌رسد، به اعتقاد برخى محققان شرفشاه پیرى عارف بوده که محبوب مردم دیارش بوده که بعد از مرگش اورا به مقام سیادت رسانده اند.

از او دوبیتی های نقل شده که اغلب به تالشی وگیلکی به  گویش فومنی که غالبا عارفانه وسازگار با مذهب شیعه بوده است . اشعاری از وی به زبان گیلکی و تالشی در مجموعه ای به نام دیوان پیر شرفشاه جمع آوری شده است.

آرامگاه این شاعر برجسته،  سید شرفشاه در روستاى دارسرا ، ۵ کیلو مترى شرق رضوانشهر است که مورد احترام مردم وشیفتگان علم وادب وعرفان است. آرامگاه مادرش سیده بانو نیز در جوار آن قرار دارد و رودخانه چاف در حد فاصل آن دو مزار جریان دارد. مرقد او از زيارتگاه‌هاي مورد وثوق اهالي؛ اعم از شيعيان و اهل سنت منطقه تالش‌دولاب و گيل‌دولاب است.

در قسمتهای پیشین سایت تالشستان به معرفی سیدعبدالقادرحسینی (نقشی تالش دولابی ) پدر سید محمودشرفی (شوقی)دیگرعارف نامدار تالش واز نوادگان شرفشاه پرداخته است اکنون نواده ای دیگر از آن نامداران تالش معرفی می گردد  .

سید حسین موسوی

++++++++++++

سید حسین موسوی متخلص به ،،عطأ،، شاعر، پژوهشگر و ایران شناس؛ فرزند سید محمدرضا متخلص به ،،عزیز،، بردار مهتر ،رحمت موسوی ، شاعر نامدار معاصر و از نوادگان سید شرفشاه است.

استاد سید حسین موسوی در گفتگو با جناب حسین صفری سیدآبادی که درماهنامه تالش شماره 46به چاپ رسیده خودرا چنین معرفی می کند :

سید حسین موسوی هستم متولد اسفند1309دررشت ،من ازاولاد سیدشرفشاه  گیلانی می باشم که دوبیتی های تالشی اش معروف بوده وایشان شاعر قرن هشتم هجری واز اجداد من است واسمش بر سنگ سینه گور پدربزرگ من آقا سید حسن آقا مجتهد در رشت نوشته شده است .این شجره من است .جد ما تالش بوده واین  منشاء من است .

بعد از تحصیلات دردبستان فارابی ودبیرستان شاهپور درسال 1330وارد دانشکده ادبیات دانشگاه تهران شدم ودرحین تحصیل در آنجا به افتخار شاگردی اساتید بزرگ ادب پارسی نظیر استاد پورداوود،جلال همایی ،دکتر صورتگر ،ودکتر حسن خطیبی ،استاد محمد معین نائل شدم . دردانشکده حقوق هم به تحصیل پرداخته ودر سال تحصیلی 34-1333از دانشکده حقوق فارغ التحصیل شده وبه خدمت قضاوت در گیلان درآمدم .مشاغل حساس قضایی را چه قبل و چه بعداز انقلاب طی کردم .ازجمله دادیاری دادسرای رشت ،دادیاری استان ،مستشار دادگاه جنایی ، رییس دادگاه استان آذربایجان شرقی ،دادستان کل استان آذربایجان غربی ،دادستان کل استان اصفهان ،رییس کل دادگستری های استان کردستان ، وقتی انقلاب شد ما11 نفر مدیر کل داد گستری ها بودیم که هشت نفر را کنار گذاشته (دولت وقت )وبه ما سه نفر بنده آقای جهانگیر صانعی وآقای بهبهانی پست دادند .

من بازرس بازرسی کل کشورشدم وسپس رییس دادگاه جنایی تهران وبعد بازنشسته و وکیل دادگستری و حالا به وکالت مشغول وسرگرم هستم به علت ملت گرایی وعشقی که به میهن داشتم و عشقی که به زبان وادبیات مملکتم وزادگاهم داراهستم زبان وادبیات که بخشی از هویت ملی ماست .این است که گرایش به تحقیق در متون کهن ادب پارسی وتاریخ تمدن و ایران باستان دارم .مقالات متعددی دراین مورد نوشته ام راجع به هویت اقوام گیلانی که درمجله گیله وا چاپ شده است در مجلات دیگر روزنامه ایران هم چاپ شده اند .

سفرکرد ودیدگاه های من درباره خوشاوندی زبان وادبیات گیلکی وکردی ولری ، لکی  ،آذری وتالشی اینها در “تاریخ کرد وکردستان “هست ودر کنار وکالت ،اوقات فراغت خودم را درراه معرفی کردن هویت ملی وادبیات باستانی مان صرف میکنم .زیرا زبان تالشی که ریشه زبان وادبیات گیلکی هست وریشه زبان های انگلیسی وفرانسه وآلمانی نیز هست در باره اش تحقیق میکنم وبه فراگرفتن زبان تالشی بسیار راغبم وتا حدودی هم آشنایی داشته ودارم وهمین امر باعث شده به آقای احسانبخش بگویم در گیلان بخصوص (دانشکده ادبیات )دانشگاه گیلان باید کرسی زبان تالشی بگذارید .چه ازراه زبان تالشی بسیاری از مجهولات سنگ نبشته بیستون قابل حل است . در سخنرانی هایم عرض کرده ام که زبان آلمانی ریشه در تالشی دارد ،زبان فرانسه ریشه در تالشی دارد ،زبان انگلیسی ریشه در تالشی دارد .آنها می گویند زبان هند واروپایی وزبان هندواروپایی زبان اوستایی وساسکریت است و ساسکریت واوستایی دوخواهر دوقلو هستند وتشابهات فوق العاده نزدیکی باهم دارند .

یعنی زبان پیش از عزیمت ومهاجرت آرییها (آریان ها ) از زیستگاه اصلی خودشان ازطرق دره کفکاز (کف کوز)که قفقاز گفته می شود .کف کوز یعنی قوم کاس چون بنده یک انسان ملت گرا هستم و افتخار قوم ایرانی وگیلانی را در شناساندن زبان وادبیات تالش می دانم درتاریخ تالش ، قوم تالش وقوم گیلانی تالش تاریخ ساز بوده اند .اینها یک سری مسایلی است که بنده را تشویق کرده است .

دکتر حسین سخاوتی همکلاسی من بود روزی استاد پورداوود در کتابخانه اش دردانشکده ادبیات سال 1330به ما گفتند :حسرت می خورم که دیگر جوان نیستم و وقت ندارم مطالعه کنم ،وقت ندارم زبان پارسی باستان را بشناسانم . این حرف را به ما گفت ومن حالا این حرف را به نویسندگان ومحققین جوان می گویم :من به فرزندان گیلانی ام حرف می زنم بخصوص به تالشان که شناساندن هویت فرهنگی وظیفه شان است .برجسته ترین هویت ما تحقیق در متون کهن ادب پارسی است که زبان نازنین بازمانده پارسی باستان ،زبان تالشی است .

باید این را دانشکده های ادبیات ایران تدریس کنند ،کرسی زبان تالشی بگذارند .یعنی کرسی زبان اوستایی ،کرسی زبان پارسی باستان ،چون ازپارسی باستان بیش از 400لغت برایمان باقی نمانده است ،در سنگ نبشته بیستون . بقیه نوشته ها را شما تالشان می دانید .کسی که دنبال تحصیلات دانش زبان پارسی باستان است که زبان انگلیسی ،فرانسه وآلمانی ریشه در این زبان دارند و اگر می خواهید باید تالشی را یاد بگیرید .

ما تا به حال زبان تالشی را نشناخته ایم .ادبیات تالشی را ،تاریخ تالش را نشناخته وبحث در این موارد کمتر شده است ،کوشانیان ،دهاتیان ،تالشیان ،ماردان و گیل ماردان این ها را من شناسیده ام .اولین کسی که از کلمه مارد اسم برده کتسیاس(کت سی یاس ) مورخ یونانی که در خدمت اردشیر دوم بوده است .استاد پورداوود ماردی بود وجالب است که مردم معنی گیله مرد را نمی دانند ،چرا به زبان گیلان می گویند ،گیل مارد ،مارد به معنی  شجاع است .درتمام متون کهن مادها را به معنی شجاع شناسانیده اند .استاد توس فردوسی هم اشعاری دارد دررابطه با ماردها ومارکولیک .

ما کوشش مان در راه شناساندن تربیت وهویت ماست ،ملیت ماست ،بخصوص تالشان که حافظ زبان کهن ما هستند ،حافظ پارسی باستان هستند باید کرسی زبان وادبیات تالشی لا اقل در دانشکده زبان وادبیات گیلان دایر وبرقرار شود .چون خیلی از مجهولات پارسی باستان را با زبان تالشی می توانیم حل کنیم ونیز کردی سورانی وکردی اورامانی .

در ادامه ، استاد در پاسخ پرسشی از خانواده خود هم  می گوید :  درسال 1334ازدواج کرده ام ،خانمم شفتی است 5 فرزند دارم که همگی خوشبختانه در بالاترین مدارج تحصیلی بوده وبد بختانه هیچکدام شان در این مملکت نیستند .پسر بزرگم استاد دانشکده پزشکی دانشگاه سیاتل آمریکاست ودر همانجا تحصیل کرده است .پسر دومم دکترای مهندسی با گرایش سدسازی است که آن هم معاون فنی شهرداری سیاتل بوده وچون فامیلی اش موسوی بوده در رابطه با ساختمان دوقلوی تجارت جهانی (کاظم موسوی که گفتند تجارت جهانی را منفجرکرده است )آنقدر اذیتش کردند که آمد کانادا والان در کاناداست وبدانجا مهاجرت کرده است ودختر بزرگم مهندس کامپیوتر است وشوهرش در شهر مارچ انگلستان بیمارستان دارد ودخترم متصدی امور کامپیوتر همان بیمارستان است .

آثار ارزنده ی در دست چاپ او عبارتند از ،گیلان سرزمین ناشناخته، و ،سیر تطور حقوق در ایران باستانی‌ترین ادوار تا ظهور اسلام،است.

مقالات منتشر شده:۱-اینمرد کیست ،(در مورد مرد بالدار شهر پاسارکاد)، در روزنامه شرق.۲-تاریخچه من وکالت، در مجلهٔ حافظ.

۳-نام این دریا دریای کاسان، در روزنامهٔ اطلأعات.مقالات منتشر نشده:پاسخ به پژوهشگران بیگانه،از ارومیه تا اورشلیم(فلسطین شهر ایرانی‌)خلیج پارس‌ کجا و خلیج عربی‌ کجاست،شعر و شأعران در دوران باستان،تاریخچه هیئت منصفه نظام حقوقی دریای کاسان (دریای گیلان)

تهیه وتنظیم  از رمضان نیک نهاد

استاد سید حسین موسوی در گفتگو با جناب حسین صفری سیدآبادی که درماهنامه تالش شماره 46زندگینامه سید شرفشاه دولاییسید حسین موسوی حقوقدان وپژوهشگرتاریخ باستان تالش,سید شرفشاهسید شرفشاه دولاییسید شرفشاه عارف وشاعر نامدار تالشسیدعبدالقادرحسینی (نقشی تالش دولابی )معرفی سید شرفشاه دولایی

تاریخ کادوسی ها (تاریخ تالش ها )

 پیشینه تاریخ کادوسیان یا تالشها

 قبل از مهاجرت اقوام آریایی به ایران،نواحی شمالی ایران یعنی نواحی جنوبو جنوب غربی دریای مازندران، مسکن اقوامی مانندکادوسیان، آماردها، کاسپیان و تپوری ها و …بود، قدیمی ترین سندی که از قوم کاسی ها یاد می کند مربوط به سده ۲۴ قبل از میلاد و متعلق به «پوزوراین شوشیناک» است. هرودوت مورخ یونانی این قسمت را حاکم نشین پانزدهم بر شمرده که «ساس ها» و «کاسپی ها» ی ساکن آن دویست تالان خراج به داریوش می پرداختند.استرابن که در ۴۰ ق.م تا ۴۰ میلادی می زیست اقوام گلامی، کادوس، ماردی و بعضی قبایل گرگانی را ساکنان نواحی شمال کوه پراخواتراس (البرز) دانسته است. در گذر زمان اعراب کادوسیان را طیلسان خواندند.بعدها این نام نیز تغییر یافت و امروزه آنها را تالش یا تالشان می نامند.

  «پلوتارک» مورخ یونانی درباه جنگ کادوسیان با اردشیر ساسانی در ۳۸۴ میلادی سخن گفته است.«پیرنیا» با توجه به نوشته های «کتزیاس» درباره کادوس ها می گوید مادها ابتدا گیلان و حوالی ان را در اختیار داشتند ولی در اواخر دوره مادها، به سبب پاره ای اختلافات آن را از دست داده اند، چنانکه در اواخر عصر هخامنشی نیز کادوسی ها به صورت نیمه مستقل می زیستند. نزاع میان مادها و کادوسیان از وقایع مهم اواخر حکومت مادها است.در زمان حکومت آرته میس، یکی از درباریان پارسی به نام «پارسداس» با چند هزار سوار و پیاده به کادوسیان پناه برد و با انان پیمان خویشاوندی بست. در جنگی میان کادوسی ها و مادها، او رهبری کادوس ها را به عهده داشت.الکساندر خود زوکو گل ها، کادوسی ها، در بیک ها، اوتی ها، اناری ها، دوکوزینی ها، آماردها و کاسپین ها را از اقوام ساکن دریای مازندران دانسته است.در اوستا بارها از ناحیه گیلان به عنوان «ورن» یا «ورن چهارگوش» نام برده شده است. در فرگرد اول، وندیداد گیلان را محل تولد فریدون دانسته و آمده است: «چهاردهمین کشوری که من (اهورا) بیافریدم ورن چهارگوشه باشد در آنجایی که فریدون کشنده اژی دهاک تولد یافت».و یا «فریدون پسر آبتین از خاندانی توانا در [سرزمین] چهارگوشه ورن صد اسب و هزار گاو و ده هزار گوسفند پیشکش [آناهیتا] کرد».آریاییان سکنان این ناحیه را پیرو اهریمن و دیومی نامیدند. این مسئله شاید به دلیل مقاومت جانانه آنها در مقابل عناصر مهاجم و مهاجر این نژاد جدید باشد.امروزه در گیلان واژه «تور» به دیوانه اطلاق می شود که احتمالاً ریشه در باورهای کهن آریایی دارد. جالب توجه آن که همین مردمانی که چنین حقیرانه از آنها یاد شده قبل از حمله آریایی ها، از تمدن و حکومت های پیشرفته و قدرتمندی برخوردار بودند. استرابن محل زندگی آنها را ناحیه شرقی تر بندر خزر و آنها را مهاجرینی می خواند که از جانب دریای مازندران آمده اند. دلاپرت، کاسی ها را از قالب میتانی نامیده و معتقد است طوایف مختلف کاس در حوالی «پاراخواتر» PARAKHOATR))که با کوهستان تالش مطابقت می نماید سکنی داشتند.کاسی ها از ۱۷۴۶ تا ۱۱۷۱ ق.م و تحت نام سلسله سوم بابل بر آنجا حکومت کردند. موسس این سلسله «گانداش» بود. رب النوع بزرگ انها سوریاش (رب النوع آفتاب) آریانی بود. با توجه به این نظرات به خوبی می توان خط سیر و امتداد فرهنگ و تمدن کاسی ها را از نواحی جنوب دریای مازندران تا مناطق زاگرس و در نهایت بین النهرین پی گرفت، جایی که تمدن و حکومت این اقوانم به مدت شش قرن در آنجا سیطره داشت.امروز هنوز آثاری از نام کاسی ها در شمال ایران و در اسامی محل ها و نام افراد به چشم می خورد. نام دریای خزر و شهر قزوین ماخوذ از نام این اقوام است. شواهد فرضی قوی بر این فرضیه وجود دارد که کاسپیان ها اوایل هزاره چهارم و حتی پنجم قبل از میلاد کشاورز بودند و دانش کشاورزی از فلات کاسپیان به سرزمین های کنار دری و اطراف رودهای جیحون، سیحون و دجله و فرات سرایت کرد و انتشار یافت.

 از دیگر اقوام ساکن گیلان در عصر قبل از آریایی، آماردها هستند. نام رودخانه سفیدرود «آماردوس» از این نژاد گرفته شده است. «کتزیاس» کوروش را پسر جوانی ازایل مردها (آماردها) نامیده است.ماردها و کادوسیان در زمان تسخیر شهر سارد و بابل خدمات شایانی به «کوروش» نمودند. تمدن مارلیک در کناره سفیدرود را به این قوم نسبت می دهند. «اشک» پنجم پادشاه پارتی بر این قوم حمله برد و عده زیادی از آنان را به خراسان و برخی دیگر را به ایوان کیف یا شاراکس کوچاند. ماردها زمانی از رود قزل اوزن تا گرگان را در اختیار داشتند.در زمان ساسانیان، «اردشیر» در سال ۳۸۴ ق.م در راس قشونی که پلوتارک یونانی تعداد آنها را ۳۰۰ هزار پیاده و ۱۰,۰۰۰ سواره ذکر کرده برای فرونشاندن شورش گیلان بدان سولشگر کشید.در زمان ساسانیان «چشنسف» یا «گشنسب شاه» بر تپشخوارگر که منطقه وسیعی از آذربایجان تا دامغان امتداد داشت، حکمروایی داشت. خاندان گشنسب از ۳۳۰ ق.م تا ۴۱۹ و به قولی ۵۲۹ میلادی بر گیلان و مازندرن حکومت داشتند. اینان خود را از خاندان اردشیر دراز دست می دانستند.دوران طولانی حکومت این خاندان هم زمان با سلطه حکومت های سلوکی و اشکانی و قسمت عمده ای از تاریخ حکومت ساسانی است.در زمان نفوذ آیین مزدکی، شمال ایران به عنوان یکی از پایگاه های ترویج این آیین درآمد. «کیوس» پسر «قباد» این آیین را پذیرفت و علیه «خسرو» برادر کوچک تر شورید و با سپاهی از گیلان و دیلمان و تپشخوارگر به مدائن تاخت، ولی شکست خورد و به قتل رسید.پس از رقابت بر سر شاهنشاهی بین «جاماسب» و «قباد» فرزندان ساسانی و شکست جاماسب، او به نواحی دربند خزر رفت و در آنجا حکومت کرد. «فیروز» نوه جاماسب وسعت این حکومت را تا نواحی گیلان گسترش می دهد. وی با یکی از خاندان های حاکم بر گیلان وصلت کرد که ثمره آن ازدواج «گیل بن گیلانشاه» بود. گیلانشاه که بعدها به «گاوباره» معروف شد، به طبرستان رفت و در نبرد با ترکان ماورالنهر مجاهدت های بسیار از خویش نشان داد. بعدها با آشکار شدن اصل و نصب وی یزدگرد حکومت طبرستان را به او سپرد و آذرولاش حاکم انجا را بر کنار نمود. زمان حکومت وی هم زمان با حکومت خلفای راشدین و اوایل عصر اموی است. خاندان «رابویه» و «پادوسبان» که پسران گیل گاوباره بودند بعدها بر رویان طبرستان حکومت کردند. پادوسبانان یا استنداران تا ۶ هـ.ق بر مناطقی از گیلان و مازندران حکومت کردند و پس از آن منقرض شدند

  .کادوسیان مردمانی بودند که در دورهٔ باستان وشمال خاوری  می‌زیسته‌اند. از زبان و نژاد آنها آگاهی‌ای در دست نیست. زیستگاه‌ آنها را مناطق کوهستانی و مه‌آلود شمال ایران نوشته‌اند.کادوسیان در زمان بخشی از سپاهیان  را تشکیل می‌دادند و به کورش وفادار بودند. به گزارش اینان در میانه پادشاهی هخامنشیان بر ایشان شوریده‌اند. در زمان چیرگی  بر ایران اینان را در سپاه سلوکی نیز می‌بینیم. برای نمونه در کادوسیان بخشی از جنگجویان سلوکی بوده‌اند.واپسین نشانه‌های از کادوسیان در زمان در تاریخ دیده می‌شود. می‌نماید که اینان در دیگر تیره‌های کرانهٔ [حل شده‌باشند.واسیلی ولادیمیر بارتولد مستشرق روس در اثر خود به نام جفرافیای تاریخی ایران می‌نویسد:«در عهد قدیم سکنهٔ اولیه گیلان را کادوسیان تشکیل می‌دادند که در قید اطاعت دولت هخامنشی نبودند. همین قوم یا قسمتی از آن را گیل هم می نامیدند و ولایت گیلان نام کنونی خود را از آنان دارد

 نقاط‌ مسکونی‌ تالشان‌ در گذشته‌ بیشتر از حال‌ به‌ سوی‌ شمال‌ پیش‌ رفته‌ بود و با نقاط‌تات‌ نشین‌ جنوب‌ قفقاز تماس‌ می‌ یافت‌ (اُرانسکی‌ ۱۳۵۸،ص‌ ۳۱۷) و به‌ نظر می‌ رسد که‌ ازجانب‌ شمال‌ غرب‌ نیز به‌ ارسباران‌ و رودخانه‌ ارس‌ امتداد می‌ یافت‌ و با میتانیان‌ وارمنیان‌ همسایه‌ بودند(علی‌ اف‌ ،ص‌ ۳۰،دیاکونوف‌،ص‌ ۶۰۷) آثار این‌ گستردگی‌ درشمال‌ غربی‌پیوسته‌ آشکار بوده‌ . چنانکه‌ در اواسط‌ سده‌ هفتم‌ هـ . ق‌ اهالی‌ کلیبر هنوز مرکب‌ از ترک‌ وتالش‌ بودند (مستوفی‌ ۱۳۶۲،ص‌ ۸۴) و نام‌ تالش‌ هنوز بر روی‌ چند طایفه‌ بزرگ‌ مغان‌ وساکن‌ در اراضی‌ جنوب‌ ارس‌ ، همچون‌ میکائیللو و قوجه‌ بیگ‌ لو که‌ دست‌ کم‌ نیم‌ قرن‌پیش‌ ازاین‌ مشتمل‌ بر ۵۰۰۰خانوار بودند ، باقی‌ مانده‌ است‌ (لغت‌ نامه‌ دهخدا، ذیل‌ طالش‌ )

 بومیان فلات ایران در هنگام مهاجرت آریائیها در غرب مردمانی موسوم به کاس سو که یونانیان آنها را کوسیان یاکیسی می نامند و در جنوب غربی ایران عیلامی‌ها، در شمال و منطقه گیلان کادوسیان و کاسها و در مازندران تپوری‌ها و در میان کادوسیان و تپوری ها آماردها یا ماردها زندگی می‌کردند . برخی از متون تاریخی از اقوام چندی که همزمان با تشکیل سلسله های ماد و هخامنشی یا پیش از آن در گیلان و مازندران اقامت داشته اند را نیز نام می برند که بصورت نیمه مستقل و به دور از حاکمیت مرکزی به زندگی خود ادامه می دادند. استرابون مورخ و جغرافیدان یونانی به استناد آریستو فانوس ، اقوام و قبایل ساکن در کرانه جنوبی دریای خزر را از شرق به غرب هیرکانیان، امردان، آن آریاکائیان (غیر آریائیها)، کادوسیان، آلبانیان، کاسپیان و لولوبیان ذکر می کند. در فهرست ذکر شده اسمی از چند قوم باستانی نظیر تپوریها که اجداد طبریها و مازندرانی ها هستند، برده نمی‌شود. در همسایگی غربی تپوریها اقوام چندی زندگی می کردند که منشاء تمدنهای باستانی غرب مازندران و شرق گیلان مربوط به آنهاست که از آنها می توان آلبانیان، کادوسیان، امردها، گلها یا گلان،‌کاسپیان و کاسپیها را نام برد.

 در متون قدیمی از اقوام و تیره های فرعی دیگری که در ادوار باستانی در منطقه گیلان و مازندران ساکن بوده اند نیز نام برده شده است که اناریها ، دکوزنیوها و دربیکها را شامل می گردد که متأسفانه هیچگونه اطلاعات مستندی درباره آنان تا این زمان وجود ندارد.سرزمین بومیان گیلان در زمان مهاجرت آریائیها و در دوره امپراطوری ماد براساس نام قوم ساکن کادوسیه نامیده می شد. سرزمین کادوسیه از جانب شرق به دریای خزر و از غرب به سرزمین ماد و در ناحیه مرکزی بواسطه اناریان و از جنوب به سرزمین آماردها محدود می شد

 فراوانی نعمت های طبیعی و فراهم بودن شرایط مساعد معیشتی در البرز شرقی و شمالی سبب شد که گروههای دامدار و چادر نشین کادوسی به این ناحیه مهاجرت و در آنجا سکونت ورزند. کوهها و دره های پوشیده از جنگلهای انبوه در بستر زمان به مرکز اجتماعی و سیاسی و مقر عملیات نظامی قوم کادوسی مبدل گردید. صفحات غربی کادوسیه پیش از توجه و حضور جمعیت های مهاجر در آنجا می توانست مورد استفاده کادوسیها قرار بگیرد. در آنجا،‌مراتع جنگلها، شکارگاهها و دیگر نعمت های طبیعی سرشار زیادی وجود داشت که بعلت کمی شمار بومیان چندان مورد بهره برداری قرار نمی گرفته و مدعی تملک نیز وجود نداشت. کادوسی ها تا پایان هزاره دوم قبل از میلاد از حملات آشوریها بدور بوده اند و این امر باعث گردید که آنها برای رفع نیازهای معیشتی خود آزادانه از محدوده اصلی سکونت و مرکز سیاسی خود بدون نگرانی پا فراتر بگذارنند. منطقه حکومت و سکونت کادوسی ها از کناره‌های غربی سفیدرود تا کورا و ارس گسترده بود و از جانب غرب طارم، خلخال وبخشی وسیع از دشت نیسایه را دربر می گرفتبراساس منابع می توان چنین استنباط کرد که در زمان ظهور کادوسیها که از اقوام شناخته شده پیرامون دریای خزر بوده اند نامی از گل یا گیل مطرح نبوده است یا اینکه طایفه ای قابل اهمیت نبوده و در زمان امپراطوری ساسانی جایگزین کادوسی ها و آماردها شدند.با آغاز هزاره اول قبل ازمیلاد و ظهور اقوام مادی در جامعه ایرانی و برانگیخته شدن دولت های رقیبی چون آشور و دیگر گروههای پیرامون ماد نظیر عیلام، پرسید، اورارتو و سکاها در این نواحی و آغاز کشمکشهای بزرگ، محدودیت ها و مشکلاتی تازه دامنگیر کادوسی ها شد و آنان را واداشت که بیشتر به جانب شرق و البرز شرقی متمرکز شدند.براساس یافته های باستانشناسی و اسناد تاریخی می توان استنباط کرد که در اواخر هزاره دوم و اوایل هزاره اول قبل از میلاد اقوام بومی سواحل جنوبی دریای خزر حاضر به تابعیت از قدرتمندان و ابرقدرتهای دنیای باستان نگردیده اند.

 مادها و اقوام بومی گیلان

 گیلان و برخی از سرزمینهای ساحل جنوبی دریای خزر دارای تمدن عظیم و درخشان سه هزار ساله می باشندیافته های باستانشناسی و حفاریهای غیر علمی درمناطق مختلف گیلان این امر را بخوبی ثابت می کند. مقایسه آثار بدست در مناطق مذکور نشان می دهد که آنها به یک دوره متعلق داشته اند و اینکه در دامنه های شمالی و باختری البرز اقوام بومی پیشرفته ساکن بوده‌اند که دارای تمدنی بوده اند که بسوی کمال پیش رفته و تا رسیدن به مرز تمدن مارلیک مراحل مختلفی را پیموده اند.ورود آریائیها به فلات ایران باید در اوایل قرن نهم قبل ازمیلاد و حداقل اوایل هزاره نخست قبل از میلاد صورت گرفته باشد. براساس کتیبه های آشوری مشخص می شود که در قرن نهم و هشتم قبل از میلاد طایفه های آریائی هنوز در غرب وجنوب غربی و حتی در قسمتی از نواحی مرکزی فلات ایران در حال کوچ و حرکت بوده اند و بین کوه و دشت آن نواحی در حالت ییلاق و قشلاق بسر می برده اند.مهمترین اقوام آریائی که در فلات ایران مستقر شدند مادها و پارسها می‌بودند. اسناد و مدارک تاریخی نشان می دهد که بطور کلی رابطه قبیله‌های جنگجو و دامدار مادی و پارسی با بومیان فلات ایران مسالمت آمیز و صلح جویانه بوده است و مجبور به جنگهای طولانی با آنها نشده اند. بومیان فلات ایران دشمنی دیرینه چون آشوریان را در برابر خود داشتند و برای مقابله با آنها، اقوام آریائی را در پیرامون روستاها برای پاسداری از خود اقامت دادند. بنظر می رسد در گیلان خلق کننده گان تمدن مارلیک در رودبار در اوایل هزاره اول قبل از میلاد در اثر تصادم و برخورد با تمدنهای غربی و بخصوص آشوریها، رو به زوال رفته باشند. سران بومی روستاهای ایران که شجاعت و دلاوری اسواران آریائی را ملاحظه کردند، پذیرای آنان شده و بسیاری از آنها را برای نگهبانی به مزدوری گرفتند. این دامداران دارای اسب‌های خوب و سگ های پاسبان بعنوان نیروی نظامی، ابتدا نگهبانی روستاها و بتدریج نظم و سامان امنیتی و لشکری روستاها را به عهده گرفتند. آنان بعدها به افرادی توانمند مبدل شدند که در درون جامعه بومی نفوذ یافته و از طریق ازدواج با دختران بزرگان روستاها، قدرت اقتصادی و زمین های کشاورزی را بدست آورده وبتدریج جانشین سران بومی شدند. بومیان زبان و آداب و رسوم مذهبی مهاجران نیرومند را پذیرفتند. اقوام آریائی نیز تا اندازه ای تحت تأثیر رسوم و عقاید بومیان و فلات ایران بویژه بغدخت مادر قرار گرفتند. آمیختگی دو قوم ایرانی و بومی بتدریج موجب استهلاک قوم بومی در ایران گشته و آمیختگی معیشت روستایی و کشاورزی بومیان، یک زندگی اجتماعی و کشاورزی- گله پرور را بوجود آورده که موجب ترقی سریع اقتصادی و مالی جامعه گشت . بعد از استهلاک تمدن بومی در طی قرنها، اقوام آریائی توانستند تمدن مخصوص خودرا در فلات ایران مستقر کنند.بنظر می رسد مهاجرت اقوام آریائی می بایستی در اواخر قرن هشتم و در آغاز قرن هفتم به پایان راه رسیده باشد.

  مادها در میان آنها اولین قومی بودند که موفق به تشکیل امپراطوری ماد در سال ۷۰۸ قبل از میلاد شدند. اولین پادشاه ماد دیوکس نام داشت که طول زمامداری (۶۵۵- ۷۰۸ ق. م) با اتحاد میان قبایل ششگانه ماد و پرداخت باج و تابعیت از آشوریها، سیاست داخلی و خارجی امپراطوری ماد را ثبات بخشید. در زمان جانشینان او، فرورتیش۳۲ (۶۳۳- ۶۵۵ ق.م) و هوخشتره۳۳ (۵۸۵ –۶۳۳ق.م) تابعیت از آشوریها دستخوش مخاطره گردید و در زمان این آخری مادها توانستند با ایجاد یک قشون منظم و با همکاری حاکم بابل نبوپولاس سار بر آشوریان غلبه یابندمردم از آخرین شاه ماد، ایختوویگو۳۵(۵۵۰- ۵۸۵ق.م) رضایت چندانی نداشتند و زمانی که کوروش دوم علیه آخرین شاه ماد قیام نمود، آنان به رهبر پارسی ها ملحق گردیدند.ماد که در اوستا رگه (ری) و در کتیبه داریوش اول ماد آمده است و استرابون آنرا مدیای بزرگ و مدیای آتروپاتن می نامد از شمال به آران و از مغرب به ارمنستان و از جنوب شرقی به پارس و از شرق به آریانا محدود می شد. بنابراین حدود امپراطوری ماد شامل قسمتی از آسیای صغیر و تمام آسور، آذربایجان، کردستان، عراق عجم، ری، دامغان، اصفهان، فارس، خراسان، بلخ و قسمتی از خوزستان و مازندران را می شد که در برگیرنده سرزمین گیلان نمی شد.

 « کادوسیان در هنگام امپراطوری ماد بعنوان یکی از بومیان کناره دریای خزر درمنطقه گیلان بودند. ظهور دولت ماد در ابتدای قرن هشتم قبل از میلاد نگرانیهایی را برای اقوام بومی این منطقه بوجود آورد. شکل گیری دولتی نیرومند چون ماد در همسایگی کادوسیان نمی توانست خالی از پیامدهای نامطلوب باشد، حتی اگر این قدرت جدید در ابتدای امر سودای کشورگشایی و یا تجاوز به همسایه های کوچکتر خود را نمی داشت. تعیین برای قلمرو و بطور کلی نفس شکل گیری دولتی برتر در منطقه برای کادوسی ها تهدیدی بشمار می آمده و نیز برای آنها محدودیت هایی را ایجاد می کرد.

 محدودیت هایی ایجاد شده برای دامها و چابکسواران کادوسی زمینه های اختلاف بین کادوسی ها و مادها را بوجود آورد. اگر چه در ابتدا مادها چندان توان نظامی برخوردار نبودند که بتوانند وضعیت خود را در مقابل کادوسی ها مشخص نمایند اما بدون تردید به دور از حزم و دوراندیشی و خلاف مصالح آتی دولت ماد بود که در حین اندیشیدن به دشمنان خارجی نظیر آشور و تحقق آرزوهای ملی، با کادوسیان، درگیر شده و جنگی داخلی به راه انداخته و نیروهای خود را به سمت آنان روانه کنند. بر این اساس بنظر می رسد که مادها با کادوسی ها چندان درگیر نشده اند و به استقلال آنها احترام و به آنان همچون یک ملت مستقل می نگریستند. گفته های مورخان قدیم تأییدی بر استقلال اقوام بومی گیلان در این دوره را می کند. کتزیاس اشاره می کند که کادوسی های کناره دریای خزر هرگز سر به اطاعت مادها ننهادندکادوسیان علاوه بر اینکه دارای قدرت و استقلال بوده اند، توانستند هویت خود را در مقابل مادها حفظ کنند.موارد مخالفت کادوسی ها با مادها در منابع تاریخی بصورتهای گوناگون آمده است. در زمان آرته یس که بر اساس گفته ها و موافقت روایت های کتزیاس و هرودوت، استنباط می شود که باید یکی از امرای محلی مادها باشد، جنگی میان کادوسی ها و مادها پیش آمد. مورخان منشأ این واقعه را فردی بنام پارسد می دانند.

او مردی شجاع و دلاور بود که توانسته بود در دربار ماد نفوذ پیدا کند. بعدها بدلیل رنجش حاصل شده از دربار ماد که منابع تاریخی علت آن را توضیح نداده اند، با سه هزار پیاده و هزار سوار نزد کادوسیها رفت. انتخاب کادوسیه توسط پارسد نشانگر عدم رابطه مناسب کادوسیان و مادها می باشد. با استقرار در کادوسیه، پارسد خواهرش را به عقد یکی از متنفذین این قوم در آورد. با گذشت زمان او بیشتر مورد توجه کادوسی ها واقع گرفت. او مردم کادوسی را بر علیه مادها تحریک می کرد. با غلبه بر قشون شاه ماد، مردم کادوسی، پارسد را بعنوان شاه انتخاب نمودند. در طول زمامداری او همواره به قلمرو ماد حمله می شد. او جانشین خود را مجبور ساخت که سوگند یاد کند که همواره آتش کینه کادوسی ها را نسبت به مادها زنده نگه دارد و لعنت و نفرین فرستاد به هم نژادان و کادوسی هایی را که از در صلح با مادها درآیندکتزیاس اشاره می کند که کوروش دوم هنگامیکه از جمله سرداران مادی بود از طرف پدربزرگ خود ایختوویگو یا آستایگ جهت سفارت نزد کادوسیها رفته بود و بنظر می رسد ضمن همین مأموریت بود که در سرزمین کادوسیه تحت تأثیر تحریکات شخصی بنام اویبار قرار گرفت و طرح قیام علیه دولت ماد را ریخت.قبل از مهاجرت اقوام آریایی به ایران، صفحات شمالی ایران یعنی نواحی جنوب دریای مازندران، مسکن اقوامی مانند کادوسیان، آماردها، کاسپیان و تپوری ها و … بود. قدیمی ترین سندی که از قوم کاسی ها یاد می کند مربوط به سده قبل از میلاد و متعلق به “پوزوراین شوشیناک” است.

هرودوت مورخ یونانی این قسمت را حاکم نشین پانزدهم بر شمرده که “ساس ها” و “کاسپی ها”ی ساکن آن دویست تالان خراج به داریوش می پرداختند.استرابن که در۴۰ق. م میلادی می زیست اقوام گلامی، کادوس، ماردی و بعضی قبایل گرگانی را ساکنان نواحی شمال کوه پراخواتراس (البرز) دانسته است.در گذر زمان اعراب کادوسیان را طیلسان خواندند. بعدها این نام نیز تغییر یافت و امروزه آنها را تالش یا تالشان می نامند. “پلوتارک” مورخ یونانی درباره جنگ کادوسیان با اردشیر ساسانی در ۳۸۴ میلادی سخن گفته است.”پیرنیا” با توجه به نوشته های “کتزیاس” درباره کادوس ها می گوید مادها ابتدا گیلان و حوالی آن را در اختیار داشتند ولی در اواخر دوره مادها، به سبب پاره ای اختلافات آن را از دست داده اند، چنانکه در اواخر عصر هخامنشی نیز کادوسی ها به صورت نیمه مستقل می زیستند. نزاع میان مادها و کادوسیان از وقایع مهم اواخر حکومت مادها است.در زمان حکومت آرته میس، یکی از درباریان پارسی به نام “پارسداس” با چند هزار سوار و پیاده به کادوسیان پناه برد و با آنان پیمان خویشاوندی بست. در جنگی میان کادوسی ها و مادها، او رهبری کادوس ها را به عهده داشت.

الکساندر خودزوکوگل ها، کادوسی ها، در بیک ها، اوتی ها، اناری ها، دوکوزینی ها، آماردها و کاسپین ها را از اقوام ساکن دریای مازندران دانسته است.در اوستا بارها از ناحیه گیلان به عنوان “ورن” یا ورن چهارگوش” نام برده شده است. در فرگرد اول، وندیداد گیلان را محل تولد فریدون دانسته و آمده است: “چهار دهمین کشوری که من (اهورا) بیافریدم ورن چهارم گوشه باشد در آنجایی که فریدون کشنده اژی دهاک تولد یافت”.و یا “فریدون پسر آبتین از خاندانی توانا در [سرزمین] چهار گوشه ورن صد اسب و هزار گاو و ده هزار گوسفند پیشکش [آناهیتا] کرد”.آریاییان ساکنان این ناحیه را پیرو اهریمن و دیو می نامیدند. این مسئله شاید به دلیل مقاومت جانانه آنها در مقابل عناصر مهاجم و مهاجران این نژاد جدید باشد.امروزه در گیلان واژه “تور” به دیوانه اطلاق می شود که احتمالاً ریشه در باورهای کهن آریایی دارد. جالب توجه آن که همین مردمانی که چنین حقیرانه از آنها یاد شده قبل از حمله آریایی ها، از تمدن و حکومت های پیشرفته و قدرتمندی برخوردار بودند.یکی از اقوامی که در گیلان می زیستند “کاسی ها” هستند که نژاد آنها کاملاً ناشناخته مانده است. اینان در نقاط کوهستانی سکونت داشتند و بعدها همراه سیل مهاجرت اقوام جدید، به عرصه های جنوبی البرز کوچ کردند. عصر برنز و تمدن شکوفای آن را می توان متعلق به کاسی ها دانست. “کایوس پلینوس” تمام مناطق جنوب دریای مازندران را جایگاه کاسپی ها ذکر کرده و آن ها را از جانب شرق همسایه پارت ها و تایپرها (طبری ها) می داند. استرابن محل زندگی آنها را ناحیه شرقی تر بندر خزر و آنها را مهاجرینی می خواند که از جانب دریای مازندران آمده اند. دلاپرت، کاسی ها را از “اقارب میتانی” نامیده و معتقد است طوایف مختلف کاس در حوالی “پاراخواتر” (Parakhoatr) که با کوهستان تالش مطابقت می نماید سکنی داشتند.کاسی ها از ۱۷۴۶ تا ۱۱۷۱ق. م و تحت نام سلسله سوم بابل بر آنجا حکومت کردند. موسس این سلسله “گانداش” بود. رب النوع بزرگ آنها سوریاش (رب النوع آفتاب) آریانی بود. با توجه به این نظرات به خوبی می توان خط سیر و امتداد فرهنگ و تمدن کاسی ها را از نواحی جنوب دریای مازندران تا مناطق زاگرس و در نهایت بین النهرین پی گرفت،

جایی که تمدن و حکومت این اقوام به مدت شش قرن در آنجا سیطره داشت.امروز هنوز آثاری از نام کاسی ها در شمال ایران و در اسامی محل ها و نام افراد به چشم می خورد. نام دریای خزر و شهر قزوین ماخوذ از نام این اقوام است. شواهد فرضی قوی بر این فرضیه وجود دارد که کاسپیان ها اوایل هزاره چهارم و حتی پنجم قبل از میلاد کشاورز بودند و دانش کشاورزی از فلات کاسپیان به سرزمین های کنار دریا و اطراف رودهای جیحون، سیحون و دجله و فرات سرایت کرده و انتشار یافت.از دیگر اقوام ساکن گیلان در عصر قبل از آریایی، آماردها هستند. نام رودخانه سفیدرود “آماردوس” از این نژاد گرفته شده است. “کتزیاس” کوروش را پسر جوانی از ایل مردها (آماردها) نامیده است.آماردها و کادوسیان در زمان تسخیر شهر سارد و بابل خدمات شایانی به “کوروش” نمودند. تمدن مارلیک در کناره سفید رود را به این قوم نسبت می دهند. “اشک” پنجم پادشاه پارتی بر این قوم حمله برد و عده زیادی از آنان را به خراسان و برخی دیگر را به ایوان کیف یا شاراکس کوچاند. ماردها زمانی از رود قزل اوزن تا گرگان را در اختیار داشتند.در زمان ساسانیان، “اردشیر” در ۳۸۴ ق. م در راس قشونی که پلوتارک یونانی تعداد آنها را ۳۰۰ هزار پیاده و ۱۰,۰۰۰سواره ذکر کرده برای فرو نشاندن شورش گیلان بدان سو لشگر کشید.در زمان ساسانیان “جشنسف” یا “گشنسب شاه” بر تپشخوارگر که منطقه وسیعی از آذربایجان تا دامغان امتداد داشت، حکمروایی داشت.

خاندان گشنسب از ۳۳۰ ق. م تا ۴۱۹ و به قولی ۵۲۹ میلادی بر گیلان و مازندران حکومت داشتند. اینان خود را از خاندان اردشیر دراز دست می دانستند.دوران طولانی حکومت این خاندان هم زمان با سلطه حکومت های سلوکی و اشکانی و قسمت عمده ای از تاریخ حکومت ساسانی است.در زمان نفوذ آیین مزدکی، شمال ایران به عنوان یکی از پایگاه های ترویج این آیین در آمد. “کیوس” پسر “قباد” این آیین را پذیرفت وعلیه “خسرو” برادر کوچک تر شورید و با سپاهی از گیلان و دیلمان و تپشخوارگر به مدائن تاخت، ولی شکست خورد و به قتل رسید.پس از رقابت بر سر شاهنشاهی بین “جاماسب” و ” قباد” فرزندان ساسانی و شکست جاماسب، او به نواحی در بند خزر رفت و در آنجا حکومت کرد. “فیروز” نوه جاماسب وسعت این حکومت را تا نواحی گیلان گسترش می دهد. وی با یکی از خاندان های حاکم بر گیلان وصلت کرد که ثمره آن ازدواج “گیل بن گیلانشاه” بود.گیلانشاه که بعدها به “گاوباره” معروف شد، به طبرستان رفت و در نبرد با ترکان ماورالنهر مجاهدت های بسیار از خویش نشان داد. بعدها با آشکار شدن اصل و نصب وی یزدگرد حکومت طبرستان را به او سپرد و آذرولاش حاکم آنجا را بر کنار نمود. زمان حکومت وی هم زمان با حکومت خلفای راشدین و اوایل عصر اموی است. خاندان “رابویه” و “پادوسبان” که پسران گیل گاوباره بودند بعدها بر رویان طبرستان حکومت کردند. پادوسبانان یا استنداران تا ۱۰۰۶ هـ. ق بر مناطقی از گیلان و مازندران حکومت کردند و پس از آن منقرض شدند.

 پس از شکست کادوسیان از اردشیر سوم هخامنشی و از دست دادن استقلالشان، بار دیگر احتمالا بین ۶۷۳ و۶۷۴ پیش از میلاد شورش کردند و از نتیجه این جنگ بی خبر هستم. باری، در دوران سلطنت داریوش سوم، آخرین شاه هخامنشی، اسکندر مقدونی به قلمرو هخامنشی حمله کرد، چنان که مورخان یونانی روایت کرده اند، کادوسیان در صف متحدین هخامنشیان در این جنگ شرکت داشتند. در این جا مورخین گفته اند، متحد، متحدین هم کشورهای شکست خورده یا تسلیم نیستند، بلاکه دو کشور که قدرت برابری با یکدیگر را داشتند متحد می شدند، حالا قلمروی کوچک کادوسیان در برابر سلسله جنگ طلب هخامنشی قرار می گیرد، قطعا هخامنشیان حضور آنها، آنهم در آن موقعیت جغرافیایی که شرق و غرب، از یک سو مصر را به تنگ اورده بودند و از سویی هندی ها را تحت فرمان خود داشتند، در این موقعیت حضور قومی کوچک، آنهم در نزدیکی قلب امپراتوری را هرگز تحمل نمی کرد، اما چه شد که در اینجا در صف متحدین هستند، نشان می دهد که جایی زورشان به کادوسی ها نرسید و آنها استقلال خود را پس گرفتند، شاید در همان جنگ با اردشیر سوم این اتفاق افتاده باشد.باز میگردیم به جنگ گوگمال و حضور کادوسی ها در این جنگ. باید گفت در این جنگ تپوری ها، هیرکانی ها، آماردها، کاس ها و سکاها دوشادوش کادوسیان در مقابل یونانی ها جنگیدند. داستان دلاوریهای مردمان شمال ایران در این جنگ را مورخان به تفضیل نوشته اند، محتوای کلی همه ان نوشته ها این است:”داریوش سوم وقتی با حمله اسکندر مواجه شد، از تملمی ایلات و متحدین درخواست کمک کرد. در پی آن کادوسیان و دیگر اقوام کرانه های کاسپین، متشکل از ۸۰۰۰ پیادو و سواره، راهی اردوی جنگی شاهنشاه ایران شدند. 

 داریوش و سپاهیان گیلان

 داریوش این سربازن رو به چند دسته تقسیم کرد. دسته ای را با مادها و سکاها همراه کرد و آن ها را به فرماندهی یکی از سردارانش به نام آتروپات قرار داد.احتملا آتروپات هم فرمانده یکی از جناحین ارتش شده بود، خود داریوش سوم هم باید فرمانده بخش مرکزی ارتش بوده باشد. دسته ای دیگر از آنها را با دسته ای از سکاها همراه ساخت و به فرماندهی مازه برای پیشگیری از گذر مقدونی ها از دجله گماشت. این سپاهیان در جنگ، تا پایان کار داریوش نقش تعیین کننده ای داشتند. چنان که مورخان گفته اند اگر داریوش فرماندهی فاطعی بر روی سپاهیان داشت، می توانست با بهره گیری از شجاعت و توان کادوسی ها و آماردها مسیر تاریخ را به گونه ای دیگر رقم زند. کادوسی ها و آمارد ها در نبرد سنوشت ساز گوگمال یا اربیل – که در سال ۳۳۱ پ.م میان سپاه ایران و یونان درگرفت – نقش تعیین کننده ای داشتند، هنگامی که نبرد به مرحله ی حساسی رسید، مازه گروهی از سواره نظام زبده کادوسی و سکایی را برگزید و به آن ها فرمان داد جناح چپ دشمن را دور بزنند. در اینجا می توان فهمید که مازه فرمانده جناح راست ایران بوده، پس آتروپات باید فرمانده جناح چپ ایران بوده باشد. و مازه به آن ها فرمان داد پس از دور زدن دشمن به اردوگاه آن ها هجوم برده و بار و بنه ان ها را تصرف کنند. فرمان مازه بی درنگ اجرا شد و گروه بسیاری از سربازان مقدونی و یونانی کشته شدند.

 هنگامی که چیزی باقی نمانده بود تا سپاهیان اسکندر تار و مار گردند، داریوش در برابر دشمن از خود ضعف و سستی به خرج داد و از میدان نبرد پس نشست. مازه و جنگ جویانش وقتی خبر فرار داریوش و عقب نشینی بخشی از سپاه ایران را شنیدند، ناگزیر از ادامه ی نبرد سرباز زدند و راه فرار در پیش گرفتند. باید گفت آن ها به پشت سپاه دشمن رفته بودند و تقریبا در حالت محاصره قرار گرفته بودند. اگر سپاه ایران می بود، ان ها از پشت و جناح راس از جلو به جناح چپ یونانی ها حمله می کردند. این گونه بود که ایرانیان در نبرد با سپاهیان یونانی در گوگمال شکست خوردند. این نکته در این جا باید مطرح شود که شاه ایران چند سال پیش در لشکرکشی اردشیر سوم به سرزمین کادوس ها و جنگ با کادوسیان از خود دلاوری های زیادی نشان داد، یعنی او آدم خیلی جاعی بود ولی چطور شد که این جا این قدر وحشت کرد؟ جواب این سوال راباید در کتاب های تاریخ ایران یا یونان جست، شاید هم ماجرای شجاعت وی دروغی دیگر از سوی چوپان های دروغگوی تاریخ یعنی برخی مورخین یونانی باشد.

 پس از گریز داریوش از جنگ، سرداران ایرانی همچون مازه و آتروپات که شکست ارتش هخامنشی را شاهد بودند، سر به فرمان اسکندر نهادند و داریوش نیز به همراهی سپاهیان کادوسی و سکایی به سمت دروازه کاسپین رفت. دروازه کاسپین بر سر راه مازندران وجو دارد. نزدیک قله ی دماوند گردنه ای بر سر راه مازندران است که در گذشته به آن دروازه کاسپین گفته می شد. به طور کلی دروازه کاسپین به ناحیه ای میان کویر نمک و که البرز گفته می شود. اسکندر نیز به دنبال داریوش وارد همدان شد. در این مکان وی سپاهیان خود را به ۳ دسته تقسیم کرد: گروهی را به فرماندهی بهترین سردار خود، پارمن یُن به سرزمین کادوس فرستاد تا راه کمک کادوسی ها به داریوش را ببندد و گروهی دیگر را به فرماندهی یکی دیگر از نزدیکان خود به نام کراتر برای چیره شدن به سرزمین تپوری – که در سپاه ایران هم دوش کادوسیان و آماردیان می جنگیدند – به طبرستان فرستاد و خود نیز با گروهی دیگر به دنبال داریوش راهی خاور ایران شد.کراتر طی سازشی با ات فرادات، سردار تپوری ها، طبرستان را بدون نبرد به زیر فرمان خود در اورد. اما پارمن یه از جنگاوران کادوسی و اماردی در گیلان شکست بزرگی خورد. از این رو اسکندر که بر ایران چیره گشته بود و مغرور پیروزی هایش بود و وی را اسکندر بزرگ یا شکست ناپذیر می خواندند، خود راهی سرزمین گیلان شد. هنگامی که اسکندر تلاش کرد که از راه طبرستان به گیلان حمله ور شود، به دلاور مردان آماردی برخورد کرد، خواست آن ها را از میان بردارد، ولی پس از چندی که اسکندر خود را تحت محاصره همه جانبه آماردها می دید و هر روز ضربات سهمگین آن ها را مجبور بود تحمل کند، ناگزیر به مصالحه با ان ها روی اورد. آمارد ها نیز که به تهدید های اسکندر همچون اتش زدن جنگل مواجه بودند، منافع خود را در سازش با اسکندر دیدند. دو طرف پیمان صلح بستند و اسکندر سرزمین آمارد ها را تحت فرمان ات فرادات که پیش تر با یونانی ها مصالحه کرده بود، قرار داد. اسکندر که هدف اصلی اش گشودن سرزمین کادوسیان بود، به علت تعداد زیاد تلفات و تجربه تجربه تلخی که در جنگ با گیلانیان در میان جنگل و دفاع دلیرانه گیلانی ها از زادبومشان به دست آورده بود، از ادامه حرکت به سوی کشور کادوس منصرف شد و راه بازگشت را در پیش گرفت. به عقیده من اگر به سمت کادوس می رفت آماردها پیمان خود را زیر پا می گذاشتند و دوباره با وی می جنگیدند. پس اسکنئر و سربازان یونانی وی نتوانستند پای خود را وارد خاک گیلان کنند.

 از کتاب تاریخ کادوسها تالیف علی عبدلی

 

گردآوری از : رمضان نیک نهاد  

 

http://kados2.blogfa.com

 

تالش، مهد فرهنگ عصر آهن 1

«تالش» با چشم اندازی زیبا، نام منطقه ای وسیع و سرسبز در شمال و شمال غرب استان گیلان است که از سویی کوه های سر به فلک کشیده البرز و از سوی دیگر دریای خزر آن را دربرگرفته است.

این منطقه با بخش های مختلف جلگه ای، کوهستانی و جنگلی در روزگاران کهن به سرزمینی گفته می شد که از شمال به آلبانیای قفقاز، از شرق به دریای خزر، از جنوب به سفیدرود و از غرب به دشت و پهنه اردبیل مغان و منطقه کوهستانی نیر و سراب می رسید. در این سرزمین قومی همنام، یعنی تالشی ها زندگی می کنند که به دلیل عدم انجام برنامه پژوهشی هدفمند اطلاعات چندانی از ادوار گذشته آنان در متون تاریخی وجود ندارد. برخی بر این باورند که تالشان همان کادوسیان یا کاتوزیانند که در نواحی کوهستانی این سرزمین زندگی می کردند.

55

در کتاب ایران در عهدباستان نیز آمده، کادوسیان مردمی بودند که در گیلان جای داشتند و نیاکان تالشی های کنونی بوده اند. همان نواحی تالش شمالی به دنبال ۲ دوره جنگ های طولانی ایران و روسیه تزاری در زمان سلطنت فتحعلیشاه قاجار و عقد ۲ قرار داد ننگین گلستان و ترکمانچای در سال های ۱۲۱۸ و ۱۲۴۱ قمری به عنوان غرامت جنگی به روس ها واگذار شد و این واگذاری بهایی بود که تالشی ها برای بقای حکومت قاجار به روس ها پرداختند. متأسفانه با وجود حساسیت منطقه به لحاظ سیاسی، فرهنگی و طبیعت بی بدیلی که به این منطقه ارزانی شده ، دانش و آگاهی ما از فرهنگ های کهن این سرزمین بسیار اندک است، چرا که تا انقلاب اسلامی و به عبارتی دقیق تر تا یک دهه گذشته باستان شناسی در تالش نامی ناآشنا بوده است.

صرف نظر از کارهای اولیه ژاک دمرگان در فاصله سال های ۱۹۰۱ ۱۸۸۹ میلادی برای شناسایی فرهنگ و تمدن تالش که چاپ کتاب مطالعات جغرافیایی هیأت علمی فرانسه در ایران حاصل آن بوده و نیز تلاش های پراکنده سال ۱۳۵۱ از سوی باستان شناسان ایرانی، تالش تا سال ۱۳۷۱ که فصل جدید فعالیت های پژوهشی و مطالعات منطقه آغاز شد، در پناه جنگل های انبوه و مه آلود خود از نظر پنهان و کار پژوهشی هدفمند در آن صورت نگرفته بود.

مطالعات آغازین این سرزمین پس از انقلاب اسلامی براساس یک برنامه اضطراری شروع شد و این مقدمه ای بود تا ظرفیت های فرهنگی و گردشگری منطقه بیش از پیش شناخته شود. بررسی های باستان شناسی تالش کاوش های باستان شناختی تالش به صورت هدفمند به سرپرستی محمدرضا خلعتبری، عضو هیأت علمی و مدیر پایگاه میراث فرهنگی و گردشگری تالش از سال ۱۳۷۸ براساس برنامه های مصوب پژوهشی سازمان وقت میراث فرهنگی کشور آغاز شد و تاکنون ادامه دارد.

فعالیت های هدفمند این باستان شناس ایرانی در منطقه و چاپ نتایج فعالیت های باستان شناسی انجام گرفته در ۵ جلد بستر مناسبی را در شناخت فرهنگ دیرپای منطقه فراهم کرده و گستره آگاهی و دانش ما از ساختارهای فرهنگی تالش را که پیش از این تنها به کتاب هایی همچون مطالعات جغرافیایی هیأت علمی فرانسه در ایران و کتاب خاطرات هیأت علمی فرانسه در ایران محدود می شده افزایش داده است. خلعتبری، در ارتباط با سابقه فعالیت های باستان شناسی تالش، این منطقه را نخستین نقطه از خاک گیلان می داند که پذیرای هیأتی باستان شناسی شده است. هیأتی که پس از عقد قرارداد انحصاری مظفرالدین شاه با دولت فرانسه به ایران آمد و اساس آن انجام هرگونه کاوش، تحقیق و کشف اشیای عتیقه در سراسر خاک ایران به انحصار دولت فرانسه درآمد و ژاک دمرگان به این منظور و به عنوان عامل سیاست این کشور راهی ایران شد.

دمرگان در فاصله سال های ۱۹۰۱ ۱۸۸۹ قصد انجام مطالعات علمی سفری به مناطق جنوبی دریای خزر کرده و در تالش ایران در محوطه هایی همچون مریان، آق اولر، حسن زمینی، شیرشیز، قیلاخانه، مرداغی، جالیک و نمین در خاک استان اردبیل فعلی و در تالش روسیه تزاری در حوزه لنکران، دره لالوار، دیبده به بررسی و گمانه زنی می پردازد که به کشف آثاری از نیمه دوم هزاره دوم و آغازین سده های هزاره اول قبل از میلاد منجر می شود. خلعتبری درباره حضور دمرگان در این منطقه با اشاره به این که کارهای پژوهشی وی در همین مرحله پایان نیافت، می گوید : وی یک بار دیگر به کمک و همراهی برادرش هنری و به منظور تکمیل مطالعات خود راهی تالش شد که حاصل دستاوردهای این فصل نیز از سوی دمرگان در کتابی با عنوان مطالعات جغرافیایی هیأت علمی فرانسه در ایران و کتاب خاطرات هیأت علمی فرانسه در ایران که از سوی برادرش تألیف شد به چاپ رسید. این عضو هیأت علمی در توصیف کارهای پژوهشی دمرگان، می گوید: با فعالیت های دمرگان در منطقه تصور می شد ساختارهای فرهنگی تدوین شود، اما عملاً این طور نشد و تا مدت ۷۰ سال در پناه جنگل های انبوه و مه آلود از نظر دستگاه های فرهنگی کشور پنهان ماند. تا این که در سال ۱۳۵۱ در دو محوطه دوخالکوه و تلارک در جنوب اسالم کاوش های جدیدی آغاز شد. کشف آثاری از نیمه دوم هزاره اول قبل از میلاد ماحصل این کاوش ها محسوب می شود که متأسفانه گزارشی از آن در دست نیست.

با توجه به مطالب ارائه شده، مجموعه فعالیت های باستان شناسی تالش تا قبل از پیروزی انقلاب اسلامی ایران با درنظر گرفتن قدمت منطقه اندک بود و کاوش های باستان شناختی در این منطقه براساس یک برنامه اضطراری در سال ۱۳۷۰ آغاز شد. عضو هیأت علمی پژوهشکده باستان شناسی در شرح مرحله جدید کاوش ها، می گوید : در زمستان سال ۱۳۷۰ در هنگام عملیات راهسازی در مسیر جاده پونل به خلخال و میانه در مقطع روستای ییلاقی و سکه تیغه ماشین آلات راهسازی به چند گورستان باستانی برخورد کرد که با دخالت مأموران حفاظت آثار باستانی مستقر در ماسال از ادامه کارشان جلوگیری و موضوع پیگیری می شود. بازدید از محوطه خاکبرداری شده و قدمت گورهای باستانی کاوش این مکان را اجتناب ناپذیر می کند. خلعتبری، این آغاز را مقدمه ای بر هدایت کاوش های باستان شناختی به سمت تالش می داند، زیرا فعالیت های پژوهشی تا آن زمان در حوزه رودبار و بویژه ۲ سوی سفیدرود متمرکز بوده است. کاوش گورستان باستانی و سکه در یک فصل انجام شد که به آثاری از دوره اشکانی منتهی و در ادامه آن دره شفارود تا مرز خلخال مورد بررسی قرار گرفت که منجر به کشف محوطه باستانی میانرود و کاوش آن در سال ۱۳۷۲ شد.

با کاوش محوطه باستانی میانرود و دستیابی به آثار ارزشمندی از نیمه دوم هزاره اول قبل از میلاد دره کرگانرود جنوبی که یک محور استقراری از روزگار کهن به شمار می رود، مورد بررسی و شناسایی قرار گرفت. در این منطقه محوطه باستانی اسب سرا در ییلاق شکره دشت که قبور کلان سنگی از نوع دلمن در سطح زمین کاملاً قابل شناسایی بود، برای کاوش های باستان شناسی انتخاب شد، اما به دلایلی کارهای پژوهشی تالش پس از کاوش گورستان باستانی میانرود در سال ۱۳۷۲ تا مدت ها دچار وقفه شد و گورستان اسب سرا در سال ۱۳۷۷ در برنامه پژوهشی سازمان قرار گرفت.

این محوطه و محوطه باستانی مریان بدون شک یکی از بزرگ ترین گورستان های پیش از تاریخ و تاریخی استان به شمار می رود، مشاهده وسعت کاوش های غیرمجاز، بافت معماری قبور و آثار کم نظیر آن منجر به تعیین حریم، کاوش و نجات بخشی و ثبت این محوطه تاریخی در فهرست آثار ملی به سال ۱۳۷۸ شد.

محمدرضا خلعتبری این اقدام را مقدمه ای بر برنامه ریزی اساسی کاوش های باستان شناسی منطقه تالش دانسته و می گوید : کارهای پژوهشی محوطه باستانی مریان در سال ۱۳۷۸ آغاز شد و در زمستان همان سال در فهرست آثار ملی به ثبت رسید و تا سال ۱۳۸۱ ادامه یافت.

گورستان عظیمی بالغ بر ۴۰۰ هکتار مساحت کشف و بیش از ۶۰ گور در آن کاوش شد. در این گورها اجساد، همراه با ظروف سفالی و مفرغی، ادوات جنگی و وسایل تزیینی دفن شده بود که بیانگر اعتقاد مردمان عصر آهن به زندگی پس از مرگ به شمار می رود.

محمدرضا خلعتبری، سرپرست این کاوش، دلیل باقی ماندن اسکلت ها را پس از سالیان دراز در این گورستان ها، قلیایی بودن خاک این نواحی می داند و می گوید : بررسی های آثار مکشوفه حکایت از آن دارد که این محوطه باستانی از آغازین سده های هزاره اول قبل از میلاد تا پایان دوره ساسانی برای استقرار مورد استفاده قرار گرفته است. محوطه باستانی مریان مجموعه ای از محوطه های گورستانی است که در جای جای آن شکل گرفته و به احتمال قوی فضای خالی میان گورستان ها مکان های استقراری بوده که به علت به کارگیری مصالح زایل شونده در ساختار آنها به کلی از بین رفته و اثری از آن به جای نمانده است.

 

زیور موسوی خویی    برگرفته آز آفتاب

 

گردآوری از : رمضان نیک نهاد  

 

http://kados2.blogfa.com