سیاه یِنَک ، زن جنگجوی کوهستان تالش

در تاریخ تالش، بسیارند زنانی که که در پی ناملایمات تحمیلی زمان خود، فراتر از بسیاری از مردان، ظاهر شدند و حماسه دلاوریهایشان، نسل به نسل نقل می گردد ، از جمله این زنان بزرگ ، زنی بود که در منطقه بخش سردار جنگل فومن، با نام سیاه یٍنَک، (زن سیاه چهره) از او یاد میشود و او را از سرطوایف بخش بزرگی از مردم تالش منطقه میدانند که در شهر ماکلوان و روستاهای گسکره و شولم و کلرم و زیده و گشت و روستاهای دیگر ساکن هستند. داستان دلاوری آن شیرزن تالش را از زبان پیران منطقه بسیار شنیدهام و داستانهای مختلفی از بیباکی و شجاعت و سرکشی او در برابر خوانین نقل میشود .
حاج یداله نیک نهاد ماکلوانی که خود را از مادری با پنج پشت منتسب به سیاه ینک میداند و از عمرشان بیش از صد سال میگذرد در باره او به نقل از مادر بزرگش میگوید: نام اصلی سیاه یٍنَک بلور بوده و اصلیتش ماسالی است، در آن زمان که تالشان به همراه مردم گیلک پس از قرنها مقاومت و دلاوری در برابر بیگانگان و حاکمان زورگو مورد غضب و انتقام آنان توسط خوانین غیربومی قرار گرفته بودند. در ماسال، روزی دو تن از مزدوران خان حاکم به بهانه گرفتن خراج و مالیات به ناحیه کوهستانی ماسال که سیاه یٍنَک همراه پدر و مادرش در آنجا دامداری میکردند، مراجعه میکنند، در آن ساعت بلور که دختر جوانی حدود بیست ساله بود، به چشمه سار برای آوردن آب رفته بود که با شنیدن فریادها در جلوی وونه (خانه دامداری) بسرعت چیری آب (مشک اب) را بر زمین گذاشته و داس به دست خود را به خانه میرساند که پدر را غرق در خون میبیند و مادر را در حال کتک خوردن آز مزدوران، در یک آن، بلور با داس مزدوران را یکی پس از دیگری از پای در میآورد، بر بالین پدر رفت که نفسهای آخرش را کشید و مرد، بلافاصله همسایگان رسیدند، بلور با برداشتن لباس و داس و آذوقه اولیه از مادر مجروح خود برای همیشه خداحافظی کرد و به طرف کوهستان ماسوله فرار کرد دو سال را با زندگی مخفی در ییلاقات با پوشش مردانه گذراند و با شکار حیوانات غذای خود را بدست میآورد.
بلور، چهرهای سیاه و هیکلی درشت داشت و از قدرت بدنی فوقالعادهای برخوردار بود تا اینکه به عنوان چوپان به استخدام یک خانواده به نام عاشور ساکن دشتهای بین زیده و ماکلوان در آمد و کارش چوپانی گوسفندان در چراگاههای ییلاقها بود، یک روز پسر عاشور، مراد، برای آوردن آذوقه از قشلاق به خانه ییلاقی برگشته بود که به طور تصادفی از هویت جنسیتی بلور باخبر میشود، بلور که مراد را دوست داشت او را از اسرارش و از عشقی که در نهان به او داشت، باخبر میکند مراد هم شیفته دلاوریهای بلور میشود آنها مدتی بعد با هم ازدواج کردند.
بلور که به سیاهیٍنَک معروف شده بود و جنسیت خود را فاش ساخته بود تا پایان عمرش سرگذشتش را پنهان ساخت، سیاه یٍنَک کمال و قدرت بدنی خود را که یک تنه چند مرد را حریف بود، آشکار نمود، همه مردان و زنان از او حساب میبردند و او را حاکم آبادی خود میدانستند، چیزی نگذشت که آوازه او در منطقه پیچید او مثل مردان به شکار گوزن میرفت، زمینها را شخم میزد، هیزمشکنی و نجاری، شکستهبندی و مامایی میکرد و در مبارزات با دشمن خودش پیشگام همه مردان بود . زمینهای زیادی را که در جلگه قرار داشت آباد و به مزرعه تبدیل نمود. دهها بار در کوه و دشت با خلافکاران و مزدوران خان در افتاد و آنان را گوشمالی داد طوری که خودش و اطرافیانش از پرداخت هرگونه خراج و مالیات معاف بودند، هیچ دزدی توان تجاوز به حریمش را نداشت.
بلور زن جنگجو و سوارکار ماهر کوهستان بود و خود بهترین اسبها را پرورش میداد،او شبانه مسیر طولانی وجنگلی قشلاق به ییلاق (گیلون به گیریَه )را به تنهایی طی میکرد که نیمی از فرزندانش را که نه پسر و یک دختر بودند بدون هیچ گونه کمکی در همان راه جنگلی بدنیا آورده بود. فرزندان بلور چون مادر قوی هیکل بودند و آنها به همراه فرزندانشان با خصایلی چون قدرتمندی، بیباکی، گستاخی، پرکاری و صلابت با سیاه یٍنَک وجه اشتراک داشتند و دخترانشان چون مادر بزرگ کارهایی انجام میدادند که فقط مردان قوی قادر به انجامش بودند.
در حدود یک قرن پیش، زمانی که روسها به خاک ایران تجاوز کردند و به قتل و غارت و تجاوز به نوامیس مردم گیلان پرداختند که کارنامه سیاه و دشمنی روسها در حافظه مردم تالش و گیلک تا به ابد باقی است، روزی دو سرباز روسی در کنار ماسولهرودخان یکی از نوادگان سیاه یٍنَک همسر جوان مرحوم حاجیه به نام روشن خانم که مادر پهلوان گله اقسامی است را میبیند، به او یورش میبرند وقتی که آن دو، زن هیکلمند را به زمین می اندازند و سربازی اقدام به تجاوزش می نماید ، آن زن که به ظاهر خود را تسلیم نموده بود مخفیانه سَرَه (نوعی چاقو) را از خورجینش به دستی میگیرد و با دست چپش آلت و دو تخم سرباز را می گیرد و از ته قطع مینماید و سَرَه بدست به سرباز دیگر یورش میبرد که آنهم با گذاشتن اسلحه پا به فرار میگذارد . مزار روشن خانم در سیدسرا است
نقل است روزی سیاه یٍنَک از کنار خانهای میگذرد وقتی شیون زنی را میشنود که در تٍلار (ایوان) خانهاش توسط شوهرش کتک میخورد بلافاصله از اسب پایین پریده و خود را به شوهر زن می رساند، یقه آن مرد را گرفته و با یک سیلی چنان به گوشش می نوازد که از ایوان مرد را به حیاط پرت می کند وقتی که مرد او را میشناسد، تسلیم میشود و رو به زن آن مرد میگوید: هر گاه بار دیگر این مرد برایت دست بلند کرد فقط کافیست خبرش را به من برسانی. می گویند بر صورت سیاه یٍنَک خطی قرار داشت که نشانی از نبردی داشت که با خرس بر سر گاوش داشته است. شیرزن با شمشیر خود با اینکه از خرس زخم برداشته بود گلوی خرس را میبرد و او را از پای در می آورد .
بسیاری از نوادگان آن زن جنگجوی کوهستان تالش، سالها از پیشتازان کشتی محلی و مدیران ارشد مشاغل بومی بودند گر چه بسیاری از آنها قدرت بالای بدنی و تفکر بزرگ خود را در راه صحیح بکار گرفتند و از افتخارات تالش به حساب میآیند اما متاسفانه تعدادی هم بودند که قدرت جسمانی خود را نتوانستند مهار نمایند و بر خلاف منش و مرام سیاه یٍنَک و مصالح مردم زندگی کردند .
از : رمضان نیک نهاد
هدف ما در این وبلاگ معرفی فرهنگ مردم تالش و آشنایی هممیهنان گرامی با جاذبههای گرشگری شمال کشور به ویژه گیلان و تالش است