سید عبدالقادر حسینی ( نقشی تالش دولابی) عارف نامدارتالش

مرحوم ابوی اعنی سید عبدالقادر غفرالله فرزند حضرت سید شهاب الدین قدس سره از احفاد حضرت سلطان الا ولیا سید شرف الدین قدس سره معروف به سید شرفشاه در سال 1300 هجری در پره سر تالشدولاب متولد شد ودر سن شانزده سالگی به عزم تحصیل علوم دینیه و اقتساء فضایل و دانش به صفحات کردستان عراق وایران شتافت وپس از تکمیل دوره تحصیلات و ااخذ اجازه اجتهاد از مفتیان درجه اول وقت مشغول ریاضت وسلوک در طریقه نقشبندیه وبه حضرت قطب زمان علی التحقیق وسلطان عرفا شیخ نجم الدین قدس سره در بیاره شریفه دست ارادت داده ودر اندک زمانی عارج معارف حقیقت وادراک مدارک طریقت گشته و استاد بزرگوارش وی را به فرزندی علی سبیل الحقییقته قبول فرمود به دامادی خود سرافرازش فرمود .
پس از اجازه خلافت صعب الا شاره مرشد معظمش برای هدایت وامر به معروف و نهی از منکر بموطن خودش تالشدولاب مراجعت فرمود در اینجا صبیه عفیفه مرحوم حاج شیخ الاسلام تالش را به ازدواج در آورد و از آن این بنده عاصی یگانه فرزند متولد وبجا مانده ام .
خلاصه مرحوم سید عبدالقادر از علوم ظاهر وباطن سر آمد روزگار بود ودر سال هزارو سیصد وشصت ویک رحلت نمود .
سید محمود شرفی 23 رمضان 1409
( برگرفته از نشریه کادح 24اسفند 1371ویژه نامه تالش به کوشش دکتر علی عبدلی )
سید محمود شرفی متخلص به “شوقی ” یگانه فرزند سید عبدالقادر حسینی بود که او نیز به نیکی ادامه دهنده راه پدر بزرگوار خود شد ،سالیان دراز در مقام امامت جمعه و جماعات ,مرجع دینی مسلمانان منطقه تالش دولاب بود. دو مسجد زیبا در ییلاق وسکه و دیگری در بخش پره سر ساخت ، ایشان علاوه بر رجل دینی از ترانه سرایان بزرگ تالش بود .
سید عبدالقادر حسینی در ۶۱ سالگی به سال ۱۳۲۶ خورشیدی ، ترک جهان گفت و فرزندش سید محمود شرفی هم درسال 1370 خورشیدی از دنیا رفتند ود ر زادگاهشان در آرامگاه خانوادگی خود ، ییلاق« وسکه »درسی کیلومتری رضوان شهر(تالش دولاب سابق ) ، به خاک سپرده شدند.
عبدالقادر، ذوق شعر و ادبی دلپذیری داشت. در شعر “نقشی”، منتسب به نیکان نقشبند تخلص می فرمود.اشعار عارفانه فراوانی سروده است که برگزیده اشعار سید عبدالقادر حسینی و سید محمود شرفی “شوقی به اهتمام ابراهیم خادمی ارده در سال1381به صورت کتاب چاپ شده است .
سه غزل زیر چند نمونه از آثار سید عبدالقادر حسینی ( نقشی تالش دولابی) است .
1- جمال دوست
ازچه اثر نمی کند ناله بی حساب من
چون به فلک رسیده است دود دل کباب من
من که زمهر گلرخان خانه خراب گشته ام
دست نمی کشد دمی شوخ من از عتاب من
من به کدام خرمی روی به عیش آورم
از غم هجر روی او زهر شده شراب من
درد سرمن ای حریف نی زیرودت هواست
عشوه و ناز دلبری باعث پیچ وتاب من
هست شفای علتم دیدنی از جمال دوست
جلوه نما و خوش خرام حضرت مسطام من
نقشی جفا وجور و ظلم شیوه کار عاشقی ت
نیک بجوش و دم مزن مرغ وطن خراب من
2- دیهیم محبت
ای جمله آفاق گرفتار جمالت
سکان سماوات هواخواه کمالت
خورشید فلک زره ای از پرتو حسنت
دری جهان قطره ای از جور نوالت
دیهیم محبت به وجود تو مزین
حق است بگویم که عدیمست مثالت
مارابه جهان نیست بجز عشق تو منظور
قربان دوچشمان توام با لب و خالت
ای معدن فضل وکرم جود وسماجت
روزی برسانیم به صفا گاه وصالت
بر نقشی دیوانه خود رحم کن ای دوست
این است سزاوار همان خوی و خصالت
3-شورش مستانه
جـــــــانا بيا يک دم ببين حــــــال دل ديوانه را
وز طلعتت روشن نــــــما اين خانه ي ويرانه را
مطرب بيا با چنگ و ني ساقي بياور جام مــي
وقت گــل است و رفت دي لـــبريز کن پيمانه را
اي لعبت شيرين سخن عذرا صفت ليلي ذغن
بـــــرقع زرويت بــــرفکن از در بــــــــران بيگانه را
ماه جهان اراي من خورشيد خوش سيماي من
بـخرام و آتش در بـــزن هم دين و هم کاشانه را
من عــاشقم بر روي تو افتاده ام در کـــــــوي تو
دارم هـــمين يک ارزو بشـــــنو تو اين افسانه را
اي واعــظ دنياپرست وي زاهد پـــــــنهان مست
تا کــــي به تـــزوير و ريـــــــــا بگشا در ميخانه را
نــقشي” زشوق گلرخان شوري بيفکن در جهان
تجــــــــــديد فرما هر زمان اين شورش مستانه را
گرد آوری از : رمضان نیک نهاد
هدف ما در این وبلاگ معرفی فرهنگ مردم تالش و آشنایی هممیهنان گرامی با جاذبههای گرشگری شمال کشور به ویژه گیلان و تالش است