قطره قطره جمع شود وانگهی دریا شود

آرام آرام زیاد شود


هر که خربزه می خورد پای لرزش هم مینشیند

اگر کاری کردی باید به سرانجامش هم بیندیشی


خدا خر را شناخت و شاخش نداد

در مورد افرادی گفته می شود  که اگر قدرت داشت باشند امان را از خلق الله می گرفتند


پایت را به اندازه گلیمت دراز کن

به اندازهای که توانایی داری توقع داشته باش


هر که طاووس خواهد جور هندوستان کشد

رسیدن به آرزوهای بزرگ نیاز به کوشش زیاد دارد


جواب سنگ کلوخ است

رفتار بد پاسخ بدی در پی خواهد داشت


پیش قاضی و معلق بازی؟

ما خودمان از همه چیز آگاهیم . در پیشگاه ما نمایش در می آوری ؟


صلاح مملکت خویش خسروان دانند

آدمی خود صلاح کارش را بهتر از دیگران می داند


کوزه گر از کوزه ی شکسته آب میخورد

با اینکه خیلی دارد ولی قناعت می کند 


دستش به دهنش می رسد

از پس زندگی خودش بر می آید


آسوده خودم که خر ندارم / از کاه و جوش خبر ندارم

هر چه بیشتر داشته باشی آسودگی ات کمتر است


شنیدن کی بود مانند دیدن

دیدن چیزی با چشم خود بهتر از شنیدن آن از زبان دیگران است


تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیزها

اگر چیزی نبود از آن سخن به میان نمی آوردند


دست روی دست گذاشتن

زمان را از دست دادن


چوب خدا صدا ندارد

خداوند بدکاران را کیفر می دهد


آن را که حساب پاک است از محاسبه چه باک است

کسی که گناهی نکرده است از بازخاست هراسی ندارد


تا گوساله گاو شود دل مادرش آب شود

تا رسیدن به سرانجام زمان زیادی مانده است


با گرگ می خندد و با چوپان گریه می کند

اشاره به دو رو و دو رنگی برخی انسانها