شهید رحیم اله پورنصیزی از یک خانواده زحمتکش وکشاورز روستای پشتیر صومعه سرا دیده به جهان گشود در دوره نوجوانی به ورزش کشتی ووالیبال روی آورد اوکه فقر خانواده خود واطرافیانش را با تمام وجود احساس میکرد به تحصیل ادامه داد دیپلم گرفت وبه سبب حضور در میادین مسابقات کشتی و والیبال بود که خصایل سلحشوری وجوانمردی که از ویژگیهای مردمان تالش اصیل است آشکارنمود .او محبوب جوانان سرزمین تالش فومنات وصومعه سرا بود حقیر در این ایام بود که افتخار دوستی وارادت نسبت به ایشان پیدا نمودم واز نزدیک با روحیه پهلوانی وانساندوستی ایشان آشنا شدم .سال 1356 بود که ایشان همرا ه با تنی چند ازدوستان از جمله مرحوم اسماعیلی که آنهم از نیکان منطقه بود بیش از 10روز  در ییلاق گردسایه فومن سفر کردیم .در آنجا بود که شهید بزرگوار روح آزادی طلبی وضد استبدادی خود را با روشنگری که از مظالم حاکمان وقت داشت علنی نمود او که محبوب جوانان بود تاثیر زیادی برجوانان گذاشت .او فاتح ویکه تاز کشتی گیله مردی با روحی سالم وجسمی قوی بود .او همواره  در اعتراضات مردمی که درحال تبدیل به انقلاب بود شرکت می نمود وپیشتاز جوانان بود .بعدازظهر دو روز فبل از شهادتش بدنبالم آمد وبا موتوری که داشت  وچون قصد داشت ازدواج نماید باهم برای خرید لباس دامادی به گوراب زرمیخ رفتیم وبعداز خرید به خیاطش داد وگفت عجله دارم چون میخواهم زود لباس دامادی بپوشم .گویا شهادت به ایشان الهام شده بود به همه دوستانش روستا به روستا در مسیر سرزدیم با همه آنگونه روبرو شد وآنان را در آغوش کشید که انگار عازم سفر به جاهای دور است غروب بود که به ماکلوان رسیدیم وقتی اکه ازمن خدا حافظی نمود به سبب در خواستی که مادرم از او کرده بود ازمن خواست که مواظب خود باشم  همدیگر را درآغوش کشیدیم ورفت .روز بعد به تنهایی به صومعه سرا رفت ودر تظاهراتش شرکت نمود که با شلیک تیری از جانب مامور شهربانی از ناحیه شکم زخمی شد ومردم اورا به بیمارستان حشمت رشت منتقل نمودند وقتی که در بیمارستان با مشکلاتی به دیدارش رفتم روی میزش دسته گلی دیدم که از طرف مرحوم فریدی و جناب طلوعی بود .عطش داشت تمنای آب مینمود من که بی تاب بودم ونگران از معالجاتش ، امیدوارم نمود و با تمام وجودش به توکل به خدا و دوستی وکمک مردم و مرحوم فریدی وجناب طلوعی که اوهم مدتی بعد  فرزندش  شهید شهرام طلوعی را تقدیم انقلاب اسلامی  نمود  امیدوار بود ، میگفت نگران نباش با این زخم نمی میرم .در خارج از بیمارستان خواهرش وبرادرانش در آرزوی دیدار برادر بودند از طبقه دوم پنجره که مشرف به حیاط بود به کمک من توانست دستی برای عزیزانش تکان دهد .لحظاتی بعد رییس بیمارستان متوجه حضورم شد ومن را از اتاقش اخراج نمودند.متاسفانه روز بعد در یازدهم آذر سال 57ناکام چشم از جهان فرو بست وبه دیار باقی شتافت مزارش در روستای پشتیر قرار گرفت وشهادتش ومراسم بزرگداشت  او در روستاهای مجاور وگیلان تظاهرات ضد استبدادی را شدت بخشید وامروز بیش از 34 سال از شهادتش میگذرد .به یاد او نام عزیزش رحیم را برای فرزندم انتخاب نمودم باشد تا همواره یاد وخاطراتش ،راه رسمش باقی بماند .

به ملک گیل وتالش     رحیم داد افتخار 

رحیم ما زنده است      زنده وپاینده است