داستانهای ملانصرالدین به زبان تالشی (ملا و دزد)
زبان تالشی | زبان فارسی |
مݖلا ئو دݖزد | ملا و دزد |
ئی شهۏی مݖلا ئݖشتهن ژێنهکی نه کݖ خهېلی موند و ئاسیېهینا، زۊ خاۏ ئاشا. | یک شب ملا و زنش ،که خیلی خسته بودند، به خواب خوشی فرو رفته بودند |
ئی گݖله دݖزد ئومه، ههر چی کݖ مݖلا که کو داری بهردݖشه، | دزدی آمد و دار و ندار ملا را برد. |
سهباېی ۏهختی روز ئابه، مݖلا شه، مهچݖدی بهرݖش پێکهنده ئو ئݖشتهن که ۏوئهردݖشه. | فردا صبح ملا به مسجد رفت و در آن را کند و با خودش به خانه آورد. |
مهردۊمی ۏاته: مݖلا مهگه ئݖشتݖ کهللـه کو خەرەد پهره، ئݖم چݖ کاری ېه تݖ کهری. | مردم گفتند: ملا مگر عقل از سرت پریده، این چه کاری است که تو می کنی. |
مݖلا ۏاته: خݖدا چݖمݖن دݖزدی ئازونݖ. | ملا گفت: خدا دزد را می شناسد. |
دݖزدی مݖن نݖشون بݖده، ئەز نی چێ که بهری ئهې پهس ئادهم. | دزد را به من نشان بدهد من هم در خانه او را پس می دهم. |
+ نوشته شده در دوشنبه ۸ خرداد ۱۴۰۲ ساعت توسط رمضان نیک نهاد
|
هدف ما در این وبلاگ معرفی فرهنگ مردم تالش و آشنایی هممیهنان گرامی با جاذبههای گرشگری شمال کشور به ویژه گیلان و تالش است