اشعار دیوار  divarvazوز (مسته مرد)

(دیواروز)  لقب کسی است  که بر روی دیوارکاخ شاهنشاه عضدالدوله دیلمی  پریده بود :

بنا به نوشته تاریخ طبرستان تالیف ابن اسفندیار  او شاعری بوده اهل طبرستان (شاید هم دیلمی )  وچون درنظر داشت که  در بغداد به حضور شاه دیلمی عضدالدوله برسد آهنگ  بغداد نموداما  دمدرب سرای شاهی به وی اجازه دخول ندادند وچون متوجه شد که شاه در باغ سلطنتی مشغول سیر سیاحت است  چون اعاری به زبان دیلمی داشته تصمیم گرفت مخفیانه از دیوار باغ قصر شاه  با لارفته  به حضور وی شرفیاب شود . اما درآنجا نیز گیر تعدادی از نگهبانان باغ سلطنتی  افتاده  اورا به باد کتک میگیرند وچون شاه در باغ گردش مینمود متوجه سروصدا وفریادهای آنها شده از نگهبانان علت این سروصدا ها را جویا میشود لذا  ناچار شاعر کتک خورده را به نزد شاه میبرند واو در حضور شاه خود را شاعر معرفی کرده وقطعه ای به زبان طبری یا دیلمی میخواند اما شاه ادعایش راکه این ابیات از سروده های اوست قبول نکرد لذا برای اثبات اینکه واقعاً شاعر چیره دستیست به او این فرصت را میدهد تا در وصف آنچیزی را که میبیند شعری بسراید شاعر برای کنجکاوی نگاهی به اطراف باع  می اندازد در این حین  کنیزک  ورقاصه زیبایی را  میبیند که ردای بلند وکبود رنگی  به تن داشته در گوشه ای از باغ نشسته است  پس از اینکه نگاه شاعر متوجه او میشود کنیزک خجل شده  با آستین گشادش چهره خود را میپوشاند  شاعر تصمیم گرفت در وصف آن کنیزک بصورت ذیل بیاتی را فی البداهه بسراید.  

 

کوو سدر نیله   بداواین

دادیم کتی  ویم ای مردمون وشاین

*-کوو سدر تیله بداوآبن

وادیم گتی دیم ای مردمون  وشاین 

خیری پنهون گرد و نرگس نماین

ای خیری خوی دادستی وراین

*- خبری  به نهون کرد و نرگس نماین

ای خیری خوی دادستی دراین

 

کولی خوره شی باین بومداین

ای دریا و نیمی  ونیمومه آین

*- گویی خوره شی باین بومداین

ای دریا و نیمی  وینومه   آین  

این شاعر بعد ها بخاطر اینکه بر روی دیوار باغ شاهی پریده بود وی را( دیوار وز )  نامیدند  ویک بار دیگر که اورا مست در اصراف کاخ قابوس بن وشمگیر یافته بودند وی را لقب  (مسته مرد ) میدهند .

 

اشعار فوق که در نسخه های مختلفی  بنام تاریخ طبرستان تالیف ابن اسفندیار  آمده از نظر مرحوم سید احمد کسروی نساخ مختلف در آن ابیات  تغیرات وتحریفاتی ایجاد داده اند ایشان که واژه های نساخ جعلی را به همراه اصلاحیه خود آورده است  از کارشناسان زبان محلی طبزستان تقاضا نموده بودند که واژه های درست ومعانی این ابیات را ذکر نمایند

 در ابیات فوق واژه های نساخ جعلی مشخص  است که احتمالاً در نسخه اصلی ابن اسفندیار واضح نبوده وناسخ های بعدی سعی نموده اند آن واژه ها را برابر گویش طبری زمان خود اصلاح نمایند   

میدانیم که تالشها  که در دوران باستان  کاوسیان نامیده میشدند در طول تاریخ  تاکنون با گیلها ودیلمی ها ومازنی ها (تپوری ها)  همسایه بوده اند وجز با یکدیگر با هیچ کدام از قبایل وطوایف خارج از حوزه کاسپین و رشته کوه های البرز ارتباط زبانی روزمره نداشته اند به خصوص تالش هایی که بنا به نوشته عبدالفتاح فومنی موالف تاریخ گیلان در عصر صفویه که در نواحی لیلکوه دیلمان سکونت داشته اند وسپهسالار لاهیجان طالش کولی نیز از اهالی تالش های همان کوهات وآبادی ها بوده است بنا براین واژه های زیادی از تالشی میتواند  با اندک تغیرات لهجه ای  با دیلمی و مازنی  مشابهت داشته  باشد .  از این رو

پس از اینکه این   ابیات توسط خط شناسان و ادبای ایرانی معاصر و حتی استادان  المانی و انگلیسی و روسی که در رشته  زبان و فرهنگ وادب فارسی  مهارتی داشته اند  مورد بررسی واصلاح  قرار گرفت وهرکدام برای  تصحصح واژه های جعلی واژه هائی را جایگزین کردند سرانجام در سال 1386  از طریق کتاب تاریخ طبرستان  بدستم رسید ومتوجه شدم  از انجاکه محصصین فارسی زبان و یا المانی وانگلیسی و روسی   حتی به زبان فارسی مسلط بوده باشند به دلیل آنکه در ک درستی از معنی برخی کلمات محلی نداشته اند قدار به اصلاح دقیقش نخواهند شد وبخاظر همین موضوع بوده که مرحوم کسروی کار اصلاح این ابیات رابه  آگاهان به زبان دیلمی و طبری قدیم  محول نموده بود  لذا نگارنده برآن شد از شباهت های زبان اقوام سواحل در یای کاسپین بهره برده نگاهی به آن ابیات بیاندازد  وحاصل کار آن شد که ملاحظه خواهید فرمود  

ابیات اصلاح شده  با علامت ستاره مشخص شده اند  :

توجه : تعداد  ابیات فوق به  سه بیت  میرسد که ظاهراً ششبیت به نظر می اید لاکن در واقع  هر بیت آن توسط نگارنده تکرار شده وبرای انکه خوانندگان عزیز  متوجه شوند مصرع و بیت  اصلاح شده کدامها ستند  ابیات اصلاح شده تکرار ودر پاین خود خط افقی گذاشته شده      

1- واژه  سدرِ یا سدره  لباس کبودی  بوده و هست که معمولاً دختران زرتشتی در طول روز  وبعضاً در مهمانی ها ومراسم ها اجتماعی  میپوشیدند  گویا در آن زمان  با اینکه دین اسلام در بین مردم جامعه ایران ودرباریان رایج  بود اما هنوز برخی اداب ورسوم و پوشیدن لباس های سنتی و زرتشتی بین خانواده های اعیان و اشراف و بزرگان عهد دیلمیان  معمول بوده است.2- واژه کَوو که در زبان تالشی (کَاو kaow) تلفظ میشود  به معنی ابی آسمانیست  وبا واژه (کبود ) فارسی دری  هم ریشه است

 3- واژه تیله احتمالاً منظور شاعر  رنگ نیل است که به زبان مردم شمال  هرگاه رنگ به عنوان صفت بکار رود در اخرش (های غیر ملفظ ) افزوده خواهد شد مثل( آبیهَ رنگ ) که مقصود رنگ ابیست  4- واژه (دادیم کَتی)   احتمالاً به معنی صورت خودر گرفته ای معنی میدهد  که من آنرا بصورت  (وادیم گتی) نوشته ام  5-  واژه ( ویم)  را نیزبصورت (دیم) نوشتم که به معنی ( صورت ، سیما ، چهره )  است .6- (وشاین )را سرخ شدن معنی کردم که در زبان تالشی در چنین مواردی هرگاه دخترکی نزد بزرگان ایل و طایفه خود  خجالت بکشد گونه هایش قرمز میشود و  میگویند مانند اتش مشعله ور شده (وش =  سوختن با شعله)  ایزمی وش آگِتَه به معنی هیزم شعله ور شده است )که باسیسته به معنی سوختن در باطن فرق دارد7- واژه خَیری) نام نوعی گل گلدانی است که امروزه نیز به همین نام خوانده میشود ونرگس هم نوعی گل است که در ایجا مقصود شاعر چشمان نرگسی دخترک است که گل خیری چهره اش را پنهان کرده و  گل ترگس چشمهایش  نمایان است اما اندامش مثل گل خیری دارد میاید یا درآید   .8-   بیت آخرش در مجموع به این معنی است که گوئی همپون خورشیدیست که   در این شهر میتابد  وچشمهایش را نیز مانند موج دریائی میبینم که  به سمت ما می اید 

اصلاح ابیات  توسط علی ماسالی 1386

 ******

ریشه نام درو از قصبات شاهرود خلخال

در تاریخ ایران باستان بارها از نام دروپیک ها که قومی ساکن در کوهستانهای گیلان ودر ادامه رشته کوه های سلسله جنال البرز بسر میبردند یاد شده وقله درفک کنونی را نیز به این قوم نسبت داده اند بطوریکه سابقه تاریخی این قوم را در منطقه بین رودبار الی ارتفاعات شمال غربی قزوین خیلی قدیمی تر از اماردها دانسته اند و در تاریخ همیشه از اختلافات و جنگ ودرگیری های بین آنها با امارد واز سوی دیگر با مادها یادشده که سبب انقراض آن قوم باستانی گردید . اگر واژه دروپیک را به دوبخش (درو + پیک ) تقسم کنیم متوجه خواهیم شده که بخش دوم نام این قوم از حروف اضافه و نسبیت است مانند ( کاس + پین ) وتنها بخش اول آنرا بصورت « درو» باید نام اصلی آن قوم دانست بنا براین ایا نمی توان دهکده « درو» که در مسیر رودخانه شاهرود خلخال و بین قریه کلورمرکز بخش شاهرود ودهکده های اسبو واسکستان قرار دارد یادگاری از نام دروپیک باستانی دانست که احتمالاً خانواده هائی چند از آن قوم باستانی به علت همان اختلافات ودر گیری ها از منطقه خود کوچ نموده و در این ناحیه سکونت نموده باشند؟

نوشته شده توسط  علی ماسالی

*********

ریشه واژه لنگ در شهرها وابادی های ایران

در برخی از نوشته امده  برای یافتن معنایی ریشه شناختی این واژه، که در ترکیب نام برخی از شهرها و روستاهای ایران از جمله: لَنگرود (در ساحل کاسپین)، لَنگ آب ( روستایی در حوالی بجنورد)، لَنگ آباد (روستایی در بخش شوراب قم)، بندر لنگه (در ساحل خلیج فارس) و شهر لنجان (تلفظ عربی لنگان در نزدیکی اصفهان و در جوار سرزمین بختیاری). این واژه حتی در افغانستان هم در نام کوه سالنگ که  در شمال آن کشور آمده است با در نظر گرفتن قلمرو ایران بزرگ در دوره های باستانی تر می توان احتمال وجود نام های دیگری با همین ترکیب را برای کوه ها، دره ها و یا حتی روستا ها و شهر ها ی پراکنده در گستره ی این  قلمرو عظیم در نظر گرفت. تکرار یک واژه با معنای مشخص برای نامیدن شهرها و سایر مکان ها، امری بدیهی و بسیار معمول است.

آنچه که نگارنده پس از تحقیقات دیگران در باره واژه لنگ در زبان فارسی دریافته حاصلش انست که در برخی زبان ها و گویش های ایرانی  به یک قطعه زمین کوچک  ویا ابادی گفته میشود که وسعتش به اندازه یک قریه و روستا ویا دهکده نمیرسد  وویژگی ان چنین است که در جوار رودخانه ای پر اب و یا روخانه های متعدد  وهم چنین در دامنه کوهی مرتفع قرار داشته باشد در زبان تالشی واژه ای بصورت  kǝlǝng)  به معنی پرتگاه داریم که  در واقع از دو بخش ( کوه + لنگ ) تشکیل شده است.

در بررسی واژه های بختیاری به واژه ی " اًولَنگ" برمی خوریم که در گویش هفت لنگ بختیاری معنی " چراگاه" می دهد ( مددی 1375). ظاهراً مشهدی ها هم برای چرا گاه همین واژه را با تلفظ "اولَنگ" به کار می برند. در هر دوی این واژه ها بخش اول  آن (آو) به وضوح  به معنی " آب" است و بخش دوم آن یعنی واژه "لَََنگ" می تواند به معنی " قطعه ای زمین" یا " نوعی/ مساحی از زمین" و یا " زمین کنار آب" بوده باشد؟ این واژه در پیش از اسلام نیز در زبان فارسی بکار برده میشد  اما  روستای (لَنگ ماسال Lang )  که در یک ونیم کیلومتری بازار ماسال قرار دارد و با تلفظ عامیانه لُنگ Long نامیده میشود  به خاطر اینست که روستائی در نصف ونیمه  درحد یک  قریه است  که در حد فاصل کوهی جنگلی ورودخانه ای پراب قرار گرفته  -- نگارش توسط علی ماسالی

 

***********

معنی نام  «گئوماتا» : مغی که با نام دروغین  بردیا فرزند کوروش مدت هفت ماه  سلطنت هخامنشیان را غصب کرده بود   :

کنت مولف کتاب دستور زبان پارسی باستان  نام گئو ماته را مرکب از دو جزء (گئو) به اضافه  (ماته) دانسته  وجزء اول را به معنی گله گاو  نوشته است . واز معنی جزء دوم اظهار بی اطلاعی نموده  است .

دیاکونوف مولف کتاب مادها نیز انرا شامل دوجزء (گئو ) به معنی گاو یاگاوان  و ماته را بع منی دانا و مطلع نوشته است و مجموع انرا به معنی دانای صفات گاوان  دانسته  است . اما همانطوریکه در نوشته های کتزیاس معلوم است وی  نام آن مغ را اسفنداتس نوشته است  که در اصل بصورت  اسپنتوداته  بوده و یک نام کاملا زرتشتی محسوب میشود  که به معنی داده مقدسات است

در اوستا و ادبیات پهلوی و در شاهنامه انرا نام  پسر  کی گشتاسب  نوشته اند که حامی دین زرتشت بود ه است .

ودر زبان پارسی دری کنونی تبدیل به اسفندیار شده است بنا براین میتوان انرا  لقب گئوماته که از روحانیون دین زرتشت بود دانست .

نگارنده معتقد است با توجه به واژه گاو که در زبان تالشی واوستا (گا) و در زبان پارسی باستان گئو تلفظ میشده امروزه نیز در زبان تالشی واژه ای بصورت ( گی) وجود دارد که به مجموعه ای از احشام مشتمل از گاو وگوسفند وبز و اسب و استر و الاغ و سایر چهار پایان اهلی یک دهکده روستائی ویک قریه گفته میشود که بصورت مشترک توسط یک نفر چوپان به چرا برده میشود واین واژه در میان تات زبانان شاهرود خلخال کار برد بیشتری دارد ، بدین جهت کسانی را که به نگهبانی گله (گی) میپردازند ( گیَ وون یا گیه وون gyiavon ) مینامند وجزء دوم آن یعنی واژه (ماتا) نیز احتمالاً همان کلمه اریائی باید باشد که امروزه بر اساس آن در اسپانیا به گاو بازان (ماتادور) می نامند . بنا براین واژه گئوماتا را میتوان به معنی کسی که با گله و حشم سر وکار دارد تعبیر نمود که معادل آن را امروز درزبان تالشی گالش مینامند بنا براین میتوان حدس زد که مغ مزبور از حشم داران بزرگ مادهای زمان هخامنشیان بوده است.-

ترخیص ونگارش توسط علی ماسالی با استفاده از کتاب « گئوماتای مغ » تالیف استاد جواد مشکور

 

 

 

**********

ازانجائیکه  نام دریای کاسپین در تاریخ ایران بسیار پر اهمیت  و پر ارزش   است  خواستم  توجه جوانان مارا مجدداًبه  این  موضو ع  و مسئله مهم تاریخی  جلب نمایم  و جوانان ما متوجه باشند که  موضوع این مقاله  را نباید بی اهمیت تلقی کرد ، بلکه بایدسعی نمود در نوشته ها ومقالات  خود  علیرغم رسم تاریخنگاری  امروز دولتی  وپانترکیسم  بجای استفاده از واژه دریای خزر از نام زیبای دریای کاسپین ویادریای گیلان ومازندران  استفاده کنیم این پیام من نه تنها خطاب به جوانان تالش وگیلان  است بلکه خطاب به مردم سراسر کشور عزیز ما  ایران نیز میباشد   و  همه مردم  ایران باید سعی کنند بدین طریق  سهمی  در اصلاح نگارش  تاریخ کشور خود  داشته باشند .

انگیزه نام گذاری  دریای کاسپین به دریای خزر :

با اینکه عرب ها در طول تاریخ همواره ضعیف تر آز آن بودند که بتوانند دریای سواحل جنوبی امپراطوری بزرگ ایران را بنام خودشان دریای عربی بنامند معذالک این ارزوی دیرین انها امروزه به لطف دلارهای بشکه های نفتی کشورشان که از نوکری ایران به نوکری غرب ارتقاء یافته اند  تحقق یافته است اعراب بدوی پس از انکه یقه چرکین خودرا با پول های هنگفت  دلارهای امریکائی سفید کردند با پشتگرمی از بریتانیای حیله گر وجهانخوار شهامت آنرا پیدا کردند تا نام خلیج فارس را خلیج عربی بنامند .هرچند به استناد تاریخ تمدن کهن ایران زمین وسوابق درخشان تاریخی وجغرافیائی اش در این باره کاری از پیش نخواهند برد اما تاسف ما در انست پس از اینکه روسیه تزاری مدت دوازده سال جنگ های خانمان براندازی را که برمردم شمال ایران تحمیل کردند  و با خیانت انگلستان برمرکب مراد خویش سوار شدند و انگلیسی ها نیز با تحمیل عقد قرار داد و معاهده های ننگین گلستان و ترکمنچای وبا واگذاری چیزی حدود چهارصدو پنجاه هزار کیلومتر مربع از خاک گرانبهای شمال ایران در نواحی داغستان ، گرجستان، قفقاز، شیروان ، ارمنستان ، اران وقره باغ ، نخجوان ، اوستی شمالی ، چچن ،آآبخاز و بیش از دوسوم خاک تالش عزیز مارا  به روس ها واگذار کردند  خواستند دندان طمع روسها را از هند بکننن وبجایش سرزمین ما ایرانیان را تجزیه نموده وبه روسها تقدیم نمایند. و پس از آنکه  روسها با نام (اتحاد جماهیر شوروی) متوجه منابع عظیم نفتی ایران در کف دریای کاسپین وسواحل و موقعیت استراژیکی  کشی های تجاری ونظامی ایرانیان در این دریا شدند  برای کوتاه کردن دست ایران وبلعیدن آن منابع عظیم نفتی و ذخایر بزرگ دریائی  بجای انکه بجنگ رودر رو با ایران بپردازند و در محافل ومجامع بین المللی به عنوان اغازگر جنگ با ایران شناخته نشوند واین رسوائی و بدنامی را در روابط بینالمللی بنام خود به ثبت نرسانند این بار به فکر  طرفند دیگری مانند تغییر نام اران به اذربایجان وتغییر  نام دریای کاسپین افتاد. اما واژه  خزر نام قومی مهاجر وحشی و بربر ازترکان اسیای شرقی بوده که در سده دوم میلادی به  جنوب روسیه تزاری و در سواحل شمالی دریای کاسپین مهاجرت نموده و در انجا مقیم شده بودندکه مدتها از طریق قتل وغارت وچپاول وتجاوز یه امرار معاش می پرداختند .اما برگرداندن نام کاسپین به خزر سبب میشد که مالکیت سیاسی و حقوقی ایرانیان بر این دریا از حالت اختصاصی ایران خارج شده عمومیت یابد .متاسفانه سلاطین  زنباره  قاجار که تنها با  رسمیت شناختن ولیعهدخویش  وحمایت از سلطنت انها  توسط روسها قانع وراضی بودند  هیچگاه  متوجه غرض سیاسی این تغیر نام نشدند ودر قرارداد دیگری  که با روسیه منعقد شد در برابر این تغییر نامسکوت اختیار کردند  واز طرفی قاجار ها که انهمه سرزمین های زرخیز ایران را در زمان حکومت خویش از دست داده بودند برایشان این تغییر نام چندان ارزش و معنی ومفهومی نداشت لذا نه تنها هیچگونه واکنشی از این تغییر نام نشان ندادند حتی واژه عربی بحرخزر  را نیز در مکتبات اداری و متون تاریخی  بکار بردند .اتحاد جماهیر شوروی نیز بعدها به دنبال اهداف سیاسی خویش بوسیله خود فروختگانی که در داخل ایران داشتند چه از طریق قرارد تحمیلی مجدد  وچه از طریق تهدید به تجزیه قسمت دیگری از کشور بارها سعی کردند  به منابع سرشار دریائی و نفتی و جنگلی و شیلات  شمال کشور دست یابند متاسفانه هم اکنون نیز با گذشت یک قرن از حکومت قاجارهنوز هم  دولتمردان  ایران متوجه این امرمهم نشده و دست از بکار بردن واژه نا مانوس دریای خرز برنداشته اند درحالی که کلیه کشورهای جهان ومجامع بین المللی جز مقامات ایران و روسیه وجمهوری آذربایجان که به علط خودرا ترک تبار نام این دریا را  کاسپین مینامند  درسه نقشه ای که ازکشور ایران در دوران باستان موجود است  نام دریای شمال ایران به تر تیپ قبل از امپراطوری ماد بنامهای دریای ورکانه ودر عصر اشکانی بنام دریای هیرکانیوم ودر زمان ساسانیان بنام دریای کاسپین ذکر شده است  اما در دوران قاجار با واژه عربی  بحرخزر نامیده شده است چرا باید نام دریائی را که همه چهانیان انرا بنام ایران و بنام یکی از اقوام ایرانی کاس ها مینامند و حتی در طول قرون پس از اسلام توسط اعراب وایرانیان بنامهای دریای طبرستان ، دریای مازندران ،دریای ابسکون ، دریای گیلان ومازندران ، دریای جیلان وحتی زمانی اعراب نام انرا بحر جسکر (گسکر) مینامیدند اینک خود ما ایرانیان انرا بنام قومی وحشی وبربر وبی تمدن خزر بنامیم ایا خزر ها در طول سه الی چهار قرن زندگی سیاه و خفت بار خود در شمال این دریا تاثیر گذار تر از تمدن درخشان چند هزار ساله کشور وملت  ایران بر کرانه های شرق وغرب وجنوب این دریای نیلگون بوده اند ؟ بطوریکه حتی در طول قرون این دریا از سه جهت توسط خاک کشور ایران احاطه شده بود؟!

 نگارش توسط علی ماسالی

 

**********

ریشه یابی واژه ها و کلمات در زبان تالشی  :

وجوه تسمیه واژه های گیریه  ، کادوس  وماسال

وجه تسمیه واژه تالشی « گیریه»  به معنی ییلاق:

(گی)  واژه ای است که  به مجموعه ای از احشام اهلی اعم از گاو وگاومیش و اسب و بز وگوسفند  استر و الاغ متعلق به کلیه خانواده های یک روستا برای چرا به کوهستان برده میشوند اطلاق میگردد این روش دامداری هنوز در نواحی تات زبان های  شاهرود خلخال  مرسوم است   و کسی را که  این احشام را  به صحرا میبرد تا تعلیف شوند ومسئولیت نگهداری آنها را برعهده دارد  به ان « گیه وّن giavoun»  گفته میشود  وواژه (ریه ) به معنی جای پا و رد پا  واثر و علامت ان است ودر اصطلاحات تالشی  به مفهوم محل چرای احشام و گی است لذا به مراتع ای که مسیر حرکت گی قرار میگرفت اصطلاحاً  به آن مراتع (گیریه)  گفته میشد  

 واژه گیلون که در زبان فارسی به صورت گیلان و یا گِلان نوشته میشود آنرا به معنی گیلها دانسته اند ولی در اصطلاحات تالشی از دو واژه گی و لون تشکیل شده که واژه (لون) در آن واژه ای تغییر شکل یافته از کلمه فارسی ( لان یا لانه)  محسوب میشودوبه معنی سازه  ایست که محل نگهداری حیوانات اهلی بوده وهست  مانند (کرگه لون به معنی  مرغ دونی ) و یا روستای آهکلون  که در قرون پیشین  در آنجا کوره های پخت آهک یکی از متداولترین  مصالح ساختمانی محسوب میشده   بسیاری از خانواده های ان افراد درکلبه های کوچک موقتی  اقامت مینمودند که به  محل اقامت انها (لون ) اطلاق میگردید اما با این معنی که داریم به این ترتیب  میتوان مفهوم واژه گیلون رادریافت که در گذشته   احشامیکه  در جلگه ها ودر دشتهای گیلان و  دامنه های کوهستان ویا بطور کلی دراراضی هموار از انها  نگهداری میشدند  همه آنها  شبها دارای  یک چهار دیواری سرپوشیده بودند که به انها (لون ) گفته میشد . بنابراین به ییلاقات احشام شان بصورت رهاشده بسر میبردند گیریه و به جلگه ها که احشامشان را در لون ها نگهداری میکردند گی لون  میگفته اند در این تعبیر در مورد نام گیریه شکی وجود ندارد  اما در مورد تعبیر گیلون به دلیل همه گیر شدن وازه گیلان به زبان فارسی نه محلی باید تامل نمود  .

وجه تسمیه کادوس :   از انجائیکه  مردم تالش حتی در عهد باستان تا قرن اخیر با دامداری و کوچ نشینی  اوقات را سپری میکردند  در زبان انها  واژه (گاو) بصورت ( گا) تلفظ میشده و میشود بطوریکه در وازه نامه های باستانی نیز معلوم است که  این واژه در زبان پارسی باستان (گئو) و در زبان اوستائی( گا) تلفظ میشد. امروزه در زبان های اروپائی نیز  به همان شکل تالشی تنها با تغییر حرف (گ) به (ک) و بصورت (کا cow  ) تلفظ می گردد ،  مانند واژه کابوی cowboy که در زبان  انگلیسی  به معنی گاوچران است  وبا این نام فیلم های وسترن بسیاری در امریکا و ایتالیا ساخته شده  وحتی در زبان یونانیان نیز به همان شکل ( کا ) تلفظ  می شد   به همین استناد  میتوان گفت که واژه  گادوشان که شهرت مردم تالش در عهد باستان بوده  واز ان واژه امروزه گالشان باقی مانده است  همین واژه را  مورخان  یونانی به صورت کادوشان تلفظ کرده و در کتاب های تاریخی خود از این قوم یاد کردند  اما یونانیان  هیچگاه قادر به تلفظ  حرف (شین ) نبودند لذا  بجای آن از حرف (سین) استفاده کردند و  بصورت کادوسان نوشتند. همانگونه که  بسیاری از اقوام در  زبان های خود قادر به تلفظ   برخی حروف نیستند مانند مردم عرب زبان که (حرف پ را  ف )  و(حرف گ را ج)  تلفظ میکنند  وکلمه پارسی را  فارسی و کلمه زنگان را زنجان و گیلان جیلان و آذربایگان را  آذربایجان . کلمه پاریس را باریس  تلفظ کرده ونوشتند  ویا در زبان  انگلیسی واژه پارس  پرشیا و پرشن میگویند  بدین علت وازه گادوشان به کادوسان تبدیل شده بود   مورخین ارمنی  مانند موسی خورنی در قرن چهارم و پنجم میلادی قبل از پیدایش اسلام  نام کادوسان را بصورت کاتیشیا و گاهی بصورت قادوشان و یا گادوشان نوشته اند که دلیلی برای تائید نظریه فوق محسوب میشود.   - نگارش علی ماسالی

وجه تسمیه ماسال به نقل از شادروان دهخدا :

در تاریخ امده است  کوروش کبیر جنگی را که  با دولت لیدیه با مرکزیت میله داشته است پس از پیروزی   در آن جنگ عده ای از مردم فرانسه که  در میان  سپاهیان  لیدیه حضور داشته  ومیجنگیدند  اما در خاتمه جنگ  عده کثیری از سپاهیان دشمن به اسارت سپاه کوروش درامدند  علامه دهخدا در لغت نامه خود تحلیلی که از نام ماسال نموده است در این باره  مینویسد کوروش عده ای از سربازاناسیر شده  فرانسوی را که از اهالی بندر ماسالیا و شهر میله  بودند به اسارت گرفت و انها را به پاس خدمات و کمک های کادوسی ها به امیر کادوسیه (تالش کنونی) بخشید تا از انها در امر کشاورزی یا دامداری استفاده کنند  .مرحوم دهخدا معتقد است که بندر ماسالیا همین بندر مارسی کنونی است که در جنوب فرانسه واقع شده ونام ماسال یادگاری از همان اردوگاه اسرای فرانسوی ماسالیا است که در جنوب کادوسیه مستقر شده بودند  وچون در بین ان اسرا عده ای از اسرای اهل میله پایتخت لیدیه نیز وجود داشته اند  واز طرفی چون  امروزه درمسیر جاده بین ماسال به شاندرمن قریه ای  بنام میله سرا دیده میشود  از این رو نگارنده احتمالاً میدهد که علاوه بر وجه تسمیه  نام ماسال .که از نام سربازان ماسالیا گرفته شده . نام قریه  میله سرا نیز برگرفته از نام  سربازان میله ای  خواهد بود    - نگارش علی ماسالی

 

**********

جستاری از کتاب چاپ نشده «  واژه شناسی و جنگ واژه های تالشی-  تالیف  علی ماسالی نگارش  سال 1387  » 

چگونگی پیدایش وشکل گیری  واژه ها در زبان تالشی  :

زبان تالشی  از محدود  زبان های ایران باستان است که گویش ورانش در ابتدای پیدایش این زبان  برای انتقال مفاهیم و مقاصد به یکدیگر بسیاری از وازه هایی خود را  از طببعت پیرامون خود وعمل کرد ها و خواص  پدیده های طبیعی  الهام گرفته واز ان اقتباس می کردند از این رو کلمات   واژه هائی را به عنوان نماد افکار و اذهان معنوی بکار می بردند  طی قواعد و دستورالعمل های  ویژه ای برای ارتباط وانتقال به دیگری ساخته شده است . 

   از این رو بسیاری از وازه های پارسی نیز به همین طریق  از تالشی باستان الهام گرفته شده بنابر عقید استاد کزازی زبان تالشی و کردی اورامان مادر زبانهای اریائی محسوب میشود  و چنین بنظر میرسد که زبان تالشی پیش از زبان پارسی که مورد تکلم  آریائی ها  وایرانیان باستان قرار میگرفت و اولین زبان زنده در فلات مرکزی ایران محسوب میشد وبرخی از سیاحان حتی تا چند قرن پیش زبان آنهارا با فهلویات  اشتباه میگرفتند       

از جمله  پدیده های طبیعی که  برای ساختن حد اقل چند اسم و کلمه وفعل  در زبان تالشی مورد  استفاده گرفته   واژه ( آب = آو Av) است .  یعنی آبی که  سه چهارم کره زمین را در برگرفته است همانگونه که میدانیم  یکی از خواص عمده اب  انعکاس نور است که درحالت  سکون  انسان  میتواند چهره خودرا درآن  مشاهده کندو رنگ ابی اسمان نیز انعکاسی از رنگ اب محسوب میشود به همین علت انرا اسمان آبی نامیده اند. . از آب  نه تنها   برای اموری از قبیل شستشو ونظافت و شرب و رفع تشنگی  وعطش و تامین مواد کانی ومعدنی بدن و برای امور کشاورزی و رشد گیاهان  استفاده  میشود  بلکه انسان درگذشته از حالت سکون  آن برای مشاهده تصویر خویش استفاده می نمود. درتمامی  زبان های کهن ایرانی برای آن اسامی مشابهی مانند (آو Av  - او Ao– آب  Ab– و....غیره انتخاب شده  بود که در بین آنها   کلمه ( آو ( Av تعلق به زبان تالشی دارد . قوم تالش در ایامی که به مرور کلمات محاوره ای خود را ساخت و از آن  برای صحبت کردن وبرقراری  ارتباط وانتقال مفاهیم فکری و ذهنی وروحی به یکدیگر استفاده نمود برای رفع نقایس کلمات خود بارها ریشه و بن کلمات  انتخاب شده  را  تغییر دادند و به دنبال واژه بهتری گشتند تا بتوان مفاهیم معنوی را راحت تر وآسان تر انتقال داد  مثلاً  از وجود آب برای ساختن  چند واژه وفعل  استفاده شده  البته ریشه اولیه اش را طوری انتخاب کرده اند  که با استفاده از قواعد ودستور زبان قابل تبدیل به اشکال مختلفی باشد  مثلاً گفته شد که قوم تالش  به  این ماده روان و بیرنگ وبو که از ان برای  شستشواستفاده میکرده و قابل شرب بود و از آن در حالت سکون و بیحرکت  میشد  چهره خودرا مشاهده نمود   ( آو Av ) نامیدند اما وچون یکی از خواص اب انتقال تصاویر ونشان دادن  ان به بیننده  بوده کلمه آوین را ساختن که به معنی نشان دهنده و مصدر ( نشان دادن ) است و  هنگامی که از شیشه و اشیاء سیقل شده  برای دیدن چهره خود استفاده  میکردند به همین علت   نامش را( آب گونه) نامیدند که در زبان تالشی آوینه تلفظ میشود.  بنابراین  در زبان تالشی  هر آن شیئی را که  می توانست  وقابلیت آن را داشت که  مانند ( آّب = آو ) انعکاس نور نماید  و تصویر و یا چهره  را نشان دهد  به ان عنوان  آوینه اطلاق گردید. که به معنی شیئی است که  (مشابه آب ) عمل میکند  که در واقع همان وسیله چهره نما یا تصویرنگر است  که در زبان فارسی به ان ( آبینه یا آئینه ویا اب گونه  گفته شد   لذا (آوینَه  Avina )  بهترین نامی بود  که  برای آن انتخاب گردید  زیرا که  مانند   اب (آوAv) تصویر را نشان میدهد و انعاس نور دارد واژه آوینه  نیز (شیشه  تصویر نما ) محسوب می شد یعنی مانند آب عمل میکرد و از نظرشفافیت و شکل ظاهری  باهم  شابهت دارند و همان کاری را که اب ساکن انجام میدهد شیشه مزبور نیز انجام میداده  است  البته در گویش های مختلف تالشی به آن ( آوَینَه Avaina ) نیز گفته میشود که این تغییر لهجه در اثر گذر زمان چندان تاثیری درنامش باقی نمیگذارد   بنابرای پس از پیدایش شیشه و ابداع تصویر نگر  اگر میخواستند  به یکی از اعضای خانواده خویش  بگویند . چیزی را که با آن بتوان تصویر خود را دید  واژه آوینه را بکار میبردند . حال اگر در گفتگوی عادی خود میخواستند از مصدر نشان دادن استفاده کنند وبگویند چیزی را به من نشان بده   این بار  از  همان واژه (آو)  برای ساختن  مصدر  استفاده کرده  و واژه (آوین avin) را که  به مفهوم اب نما بوده ( برای وجه امری  مصدر (نشان دادن)  به معنی نشان بده از کلمه اب  استفاده کردند   یعنی آنطوریکه اب نشان دهنده بوده  همان گونه نیز عمل بکن وبه من نشان بده   و سپس  مصدر (آوین = نشان دادن ) وجوه مختلف آن از این پدیده طبیعی ساخته شد و به دنبال آن واژه  (وینده )  مصدر دیدن را ساختند    حال اگر خواسته باشند  این کلمه را طبق قواعدی برای زمانها واشخاص مختلف صرف کنند حتی الامکان میباید  تغییراتی در آن داده میشد  وشناسه هائی نیز به آن افزوده میگردید   مثل ( آویندمَه ( نشان دادم )، آویندرَه ، آویندشه ، آویندمونهَ ، آویندرونَه ، آویندشونهَ) ویا اگر به مفهوم  دیدن  بکار برده شود از کلماتی نظیر ( ویندمَه ، ویندرَه ، ویندشَه ..... وغیره ) که در اینجا حرف الف اول (آو=آب)  که از آن  بجای پیشوند  امری استفاده میشده در مصدر بعدی  حذف گردید ..

یکی از مشکلات و گرفتاری های فعلی برای ادب و فرهنگ زبان تالشی انست که بسیاری از خانواده ها هم اکنون با فرزندانش  به فارسی یا به ترکی تکلم میکنند وبدین طریق تعداد گویشوران زبان ترکی در میان خانواده های تالش شمای ایران بتدریج  رو به افزایش است

 اما آیا با  فراموشی سپردن زبان مادری ما تالشی  میتوان  مشکل  پیشرفت  وترقی  را در سرزمین های تالشان  برطرف نمود؟ با اینکار نه تنها نمیتوان مشکلی را برطرف ساخت  بلکه  سرافکندی قومی ر نیز  در میان افکار عمومی جهان و مجامع بین المللی فرهنگی در پی خواهدداشت .

تراکم وپراکندگی جمعیت قومی وزبانی در گیلان وافزایش تعداد متکلمین ترکی در قسمتی از نواحی تالش نشین   نشان میدهد  که زبان ترکی ازطرف  شمال تالش به تدریج بسمت جنوب درحال پیشرویست اما  در تعجبم که  مردم تالش ایران با داشتن زبان شیرین مادری خود  با داشتن  ادبیات فلکوریک شفاهی  بسیار غنی و پر محتوا چرا هر روزه به دنبال  فراگیری زبانی  غیر از زبان مادری و نیاکان خویش  هستند  ومیخواهند یک زبان غیر بومی را جایگزین زبان مادری خود بنمایند!!!  گمانم اینست که این مسئله در ابتدا بدلیل نیاز سیاسی و اجتماعی صورت گرفته بود ، اما بعد ها علت روانی پیدا کرد  وحتی با  بی توجهی بازاریان وکسبه های تالش شمالی نسب به هویت خود  سبب نفوذ  سریع زبان تالشی در میان خانواده های اصیل تالش شد   چون که ابتدا  با وجود حکام ترک زبان منطقه در قرون گذشته  خواستند تسهیلاتی  در امر ارتباط  با حاکم منطقه ومباشرین ترک زبان آنها  و حل وفصل  امور اقتصادی و شغلی  وحرفه ای ورفع اختلافات ملکی وناسبات اجاره داری  ناگزیر به فراگیری  زبان ترکی و استفاده بهینه از ان زبان شدند  اما بعدها که این زبان همچون زبان مادری فرا گرفته شد  فرزندان انها  گمان کردند که زبان ترکی زبان اصلی خانواده و نیاکانشان  محسوب میشود   وخود را اصالتاً ترک دانستند همانگونه که مردم آذربایجان پس از گذشت پنج قرن امروزه خود را ترک تبار می پندارند و پانترکیست ها نیز در تلاش هستند با سوء استفاده از این غفلت و جهل کشور ایران را  تجزیه تجزیه نموده و کشور مستقلی بنام اغوزستان تشکل دهند  درحالی که در میان  تمامی گویش وران ترک زبان ایران  چیزی بیش از ده درصد شان ترک تبارنیستند و یا از بازماندگان هیچکدام از  ترکان التائی - ابیغوری ویا ترکستانی محسوب نمیشوند   بلکه 90 درصد شان  ایرانیانی هستند  که اصالت خودرا فراموش کرده و به اشتباه خودرا ترک تبار می پندارند به عنوان نمونه ذکر میشود که سادات ارجمند در سراسر کشور ازجمله در نواحی ترک زبان ایران از بازماندگان علویان ویا سایر مقامات عرب ساکن  ایران محسوب میشوند چرا باید آنها را از اقوام ترک تبار ایران دانست؟؟!!.  از سوی دیگر گروهای پان ترکیست نیز با نوشتن  مقالات گمراه کننده وتحریف وجعل تاریخ ایران  هرچه بیشتر درتخریب افکار آنها و عیر ایرانی واریائی بودن ساکنین آذربایجان نقش دارند ودر گرایش آنها  به اصالت ترکی اثرگذار هستند  ودر واقع گروهی از مردم ایران که زبان ترکی برانها تحمیل شده  امروز از انها دارند سوء استفاده سیاسی مینمایند وآنها خود را  الت دست پانترکیست ها قرار داده اند. به عنوان نمونه جعل تاریخ پانرکیستی را با یک واژه ساختگی میتوان نشان داد که در یکی از مقالات  نام ملکه امازونی را  که  با کورش به جنگ پرداخت  و وکوروش در ان جنگ  زخمی و کشته شد  تا ریخ (تمریس ) نوشته شده  اما یکی از  پانترکیست  ها  به زیرکی مقاله ای در آن باره نوشته و نام آن ملکه را (آنام تمریس ) تبدیل و بصورت   (ننم تمریس) ترجمه  نمود   . درحالی که  نام تمریس  همان نام ایرانی   (تهمورث ) است که در شاهنامه به یکی از شاهنشاهان  پیشدادی اطلاق  شده است که از اسامی اریائی محسوب میگردد  و به استناد شاهنامه  فردوسی و افسانه زریادرس نوشته خارس میتلینی رئیس تشریفات دربار اسکندر مقدونی که مرحوم دکتر احمد تفضلی از آن در کتاب خویش تاریخ ادبیات ایران قبل از اسلام به آن اشاره نموده است   چنین برمی اید که کادوسیان از رعایای پیشدادیان بوده اند اما  بخاطر استقلال طلبی وعدم پرداخت  باج وخراج به هخامنشیان بارها با کوروش و سایر شاهنشاهان این سلسله جنگیده اند به همین علت   بینآنها و  آمازون های سکائی  اتحاد وپیمان نظامی برقرار شده بود تا همدیگر را در جنگ ها حمایت کنند  بنا براین باید  واژه تمریس را  واژه ای اریائی دانست   نه ترکی و پیشوند هائی همچون (تهمتن )  که از دو بخش (تهم + تن ) ساخته شده  عنوانیست که  در شاهنامه برای رستم و سهراب  بکار رفته  و  نشان دهنده  پهلوانی و روئین تن بودن شان بوده است و در بسیاری از اسامی پارسی ازجمله نام تهمورس (تهمورث) نیز  دیده میشود که به معنی( روئیتن روی زمین) است  وحتی نام توران را نیز نباید با نام ترکستان اشتباه گرفت  زیرا که توران  از نام تور یا تورج  فرزند  فریدون پادشاه پیشدادی گرفته شده   وچون  بین سه برادر تورج و  ایرج پادشاهان  ایران وتوران  و سلم پادشاه روم  که از وارثی فریدون پادشاه ایران محسوب میشدند اما  بخاطر  وسعت بیشتر ایران  و مرغوبیت ان نسبه به ممالک دو برادر دیگر  اختلافی  بوجود آمد و  جنگ هائی بین انها در گرفت که حتی آن اختلافات  تا زمان بازماندگانشان  افراسیاب تورانی نیز ادامه یافته بود  اما پاننرکیست  با جعل تاریخ  توران را بنام ترکستان و سرزمینی از  قوم ترک  معرفی میکنند  ..

 

نقشه تراکم قومی وزبانی و پراکندگی جمعیت ترک زبان در نواحی تالش نشین غرب گیلان 

نگارش علی ماسالی

 

*********

واژه مجوس  یا مجوز

اعراب پس از تسخیر ایران  که قصد تغییر مذهب ایرانیان را داشتند به آنهائی که در دین قبلی خود یعنی زرتشتی یا مانوی ویا مزدکی ومیترائیسم  پایبند بود واصرار می ورزیدند   آنها را به اتهام   مجوسی یا مجوزی به معنی  کافر و بی دین به  مجازات میرساندند .

حال برای آنکه  متوجه شویم  واژه مجوس از چه کلمه ای گرفته شده  لازم است ابتدا به یک نکته  تاریخی از گزارشات هرودت در باره  قتل گئوماتای مغ یا همان  بردیای دروغین  اشاره کوتاهی بشود .

هردوت مینویسد در روزی که گئوماتای مغ کشته شد انروز را  « ماگو فونی = مگوفونی  »  نامیده اند  در این نام واژه (مگو) به معنی (مغ ) است که به روز« مغ کشی» شهرت داشت و در انروز هیچکدام از مغان از بیم اهانت و کشته شدند جرأت نمیکردند از خانه های خود بیرون آیند . بنا براین واژه (ماگو فونی یا مگو فونی ) را میتوان به  دو بخش (مگو+ فونی ) تقسیم کرد که بخش اول آن (مگو به معنی  مغ ) بوده است و بخش دوم آن واژه  (فونی ) به زبان پارسی باستان به معنی فنا شدن وفانی شدن و کشته شدن است . بنا براین با توجه به نوشته هرودت میتوان دریافت  که  اعراب مسلمان ایرانیانی راکه با پایداری خود  ویا با توصیه مغ ها به کیش قبلی خود اصرار می ورزیدند به انها (مگو +س )  کنایه به مغ های نجس و کافر اتهام بسته و مجازات میکردند  اما حرف آخر (س) از حروف منتسب  به (مگو)  است    و چون اعراب همیشه  حرف (گ ) را( ج)  تلفظ میکنند  واژه مگوس را  نیز  مجوس یا مجوز  نوشته و تلفظ کردند .

 نوشته شده در تاریخ اربیهشت ماه سال 1395  توسط علی ماسالی