آقاجان بگ ، یاغی عیار تالش

در تاریخ معاصر تالش به ویژه در منطقه فومنات ، نام آقاجان بگ ، همواره به گوش می رسد ، بیشتر دهقانان گیلک وتالش اورا یک قهرمان و دادگر از استبداد خوانین دانسته اند و اورا لقب آقاجان بگ یا آقاجان جنگلی داد ه اند و در مقابل برخی خان ها وملاکین و منتسبین آنها ، اورا دوزد ه آقاجان نامیدند .
آقاجان بگ پاي در جهاني گذاشت كه در ایران نظام خشن ارباب رعيتي حاكم بود. اكثريت مردم در رنج بودند، زبان زور حاکم بود و داد وعدالت در کشاکش قدرت بین شاهان قاجار وملاکین و حرص وطمع آنها برای تصاحب مال وقدرت بیشتر به فراموشی سپرده شده بود . جهان آبستن حوادث جنگ جها نی دوم بود و استعمار جهانی بویژه روس وانگلیس در فکر بلعیدن منابع کشورهای کوچکتر هم چون ایران بودند .
درحدود سال 1290 شمسي در 20كيلومتري شهر فومن، در روستاي سياهمزگي ،در يكي از روستاهاي تالش نشين شهرستان كنوني شفت، پسري به دنيا آمد كه پدرش رضا بگ نام او را آقاجان گذاشت.
کودکی و نوجوانی آقاجان با سپری نمودن یک زندگی عادی مانند هر کشاورز زاده روستایی ، با کارو تلاش کشاورزی در کنار خانواده بود او رفته رفته بزرگتر شد و خود با تمام وجود شاهد نزاع بین خوانین و تسلط بیشتر آنها بر رعیت وکشاورزان شد ، آقاجان قدی بلند ،سیه چرده وهیکلی تنومند داشت . روح او بیزار از ستم به آدمهای ضعیف بود اوهرگز تن به خواسته های خوانین منطقه نداد. و نفرت وبیزاری او از خوانین زبانزد بود چند سال بعد از ازدواج آقاجان ، سرآنجام با توطئه ی و به جرم شرکت در یک نزاع مشکوک محلی که مادر آقاجان هم درآن به قتل رسیده بود ، به همراه دامادش حبیب دستگیر وروانه ی زندان قصر در تهران شد ،این مصیبت قبل از سالهای1320 ودر اوج دوران جوانی ،زمانی که هنوز حس نداشتن پدر بر وجود او سنگینی می کرد ، غم ازدست دادن مادر ،دامنش را گرفته بود.
حبيب ناجوانمردانه قتل مادرزن را به گردن آقاجان مي اندازد و از زندان به سياهمزگي بر مي گردد. آقاجان در زندان قصر تهران زنداني مي شود. معاشرت با زندانیان سیاسی بويژه در زندان قصر از آقاجان آدمي مبارز مي سازد و خط فكري او را عوض مي كند. او نسبت به حكومت بدبين مي شود، و حکومت را مسبب همه بدبختی می داند ، با اعتراضات خیابانی ومردمی شهريور 1320 و باز شدن درب زندانها ، آقاجان هم با زندانيان ديگر فرار مي كند، و يكراست به روستاي خود مي آيد.
در آنجا بود که در یافت همسرش ، هنگامی که وی در بند بوده است ،مورد آزار واذیّت حبیب وافرادی دیگرقرار گرفته است ،حس انتقام از قاتلین مادر و نامردی های حبیب آتش انتقام را در او شعله ور نمود . . آقاجان در اولين اقدام خود به كمك چند نفر از دوستانش، حبيب را به جنگل برد، و او را با گلوله اي مي كشد. آقاجان بعد از كشتن حبيب با چند تن از همفكران خود اسلحه برداشت و به جنگل رفت تا به خيل عياران تاريخ ملحق شود.
آقاجان مانند دادشاه ، عزت كردستاني ، رابين هود راه عیاری را برگزید ، عياران تاريخ مرداني عصيان كرده از ظلم ملاكين و حاكمانِ زمان خود بودند ، گاهي تجاوزات جنسي به نواميس هم مزيد بر علت مي شد. عياران بر اين باور بودند كه در غیاب دستگاه عادله ، وظيفه ي آنها تامين عدالت در جامعه است. براي تحقق اين هدف ، پول و مال ثروتمندان را مي گرفتند و به فقرا مي دادند. او هم چون عياران ، خود را داد گر وحاكم منطقه مي دانست ، اين كار را در روز روشن و در حضور مردم انجام مي داد. از ثروتمندان پول و مال مي گرفت ، به فقرا مي داد و يا اموال ثروتمندان را به نفع فقيران مصادره مي كرد. یا متجاوزان به مال وناموس مردم را به سزای اعمالشان به داد گاه صحرایی می رساند وبدین گونه بود که نه تنها مردم عادی ازاوهراسی نداشتند بلکه در دل پشتیبان او بودند .
خبرعصیان آقاجان به گوش یکی از ملاکین معروف نواحی گشت فومنات ، محمد علی دادور می رسد ،گماشتگان دادور، آقاجان بک را پیدا می کنند و به او نوید حمایت وپناه دادن می دهند با این کار خودش را ازسویی از صدمات آقاجان بیمه می کند وازسویی خودرا محبوب مردم جلوه می دهد . خبر قتل حبيب و ياغي شدن آقاجان به ژاندارمري فومن مي رسد، ژاندارم ها، قادر به دستگيري آقاجان نمي شوند، تصميم مي گيرند زنش را بازداشت كنند، نخست به خانه ي آقاجان مي روند، زنش را نمي يابند، اما به آنها مي گويند كه زن آقاجان به خانه ي دادور پناهنده شده است و فرمانده گروهان ژاندارمري فومن با تعدادي مامور براي بازداشت زن آقاجان به خانه ي دادور مي روند، نه تنها قادر به دستگيري زنش نمي شوند بلكه با سفارش دادور از تعقيب آقاجان هم منصرف مي شوند.
پس از آن او توانست خود را به دوستان هم بند خود در زندان قصر تهران ،که آنها نیز اکنون آزادشده بودند،برساند .آقاجان بک موفّق شد جمعی را همراه خود سازد ،او نزديك به 5 سال در محدوده كوچكي از روستاهاي شهرستان فومن، رودبار و طارم زنجان آزادانه بدون مزاحمت جدي دولت مركزي و محلي، حكومت مي كند. آقاجان به شكايات مردم رسيدگي مي كرد، درجا حكم صادر مي نمود و حكم را همان ساعت اجرا مي كرد. او نيز مثل همه عياران به باورهاي مردمي احترام مي گذاشت. نه تنها او بلكه همراهانش به ناموس مردم تجاوز نمي كردند بلكه متجاوزين به نواميس مردم را به شدت مجازات مي نمود.
مالکین برای از میان بر داشتن او نخست ، از طریق مسالمت آمیز با او برخورد کردند . روزی امیر نظام شفتی از او خواست تا به امامزاده ابراهیم آمده ودر مذاکره ای با آنان شرکت نماید.آقاجان بک نیز در موعد مقرّر به آنجا رفت وطیّ مذاکره ای سر آنجام تن به خواسته های آنان نداد . اودر آن مهمانی خطاب به متولّی بقعه نموده واز او خواسته بود که اگر نمیتوانی در برابر خانها ی ستمگربایستی ،با آنان همکاری هم نکن ،درغیر اینصورت هر آنچه را که در ایمازَه به پا داشته ای خواهم برد . اوگفته بود چوبهای ساختمان امامزاده ای که متولی آن در خدمت خانها باشد را میکنم وبه جای دیگر میبرم و آن را میدهم تا پیرزن ها با سوزاندن آن برنج برشته کنند .
در تابستان 1324آقاجان بک ، پس از سالها عیاری در آستانه 44 سالگی با همسردوم و جوانش مریم ، که اهل چوبر شفت بود ، ازدواج کرد وهمراه اوودیگر یارانش به گروهی از فرقه دمکرات آذربایحان به سرکردگی غلام یحیی و برهان االسلطنه که به ییلاق فومنات (گردآو و تیزآو گسگره ) آمده بودند ملحق می شود واز آنها سلاح ومهمات می گیرد ، (برهان السلطنه دراوایل نهضت جنگل در جبهه ی مخالفین وپس از قوّت گرفتن قیام جنگل از طرفداران ووابستگان تشکیلاتی آنشد.میان برهان السلطنه ویاغیان راهزن درامی همیشه خصومت وجود داشت زیراسرکرده ی درامی ها به دست برهان السلطنه کشته شده بود) .
بعد از پیوستن آقاجان با فرقه دموكرات، که اینک دامنه مبارزه آقاجان ازملاکین وزورگویان محلی فراتر رفته بود ، ژاندارمري فومن فرمان قتل آقاجان را از حكومت مركزي ونخست وزیر وقت قوام السلطنه مي گيرد و پاسگاه ژاندارمري ماسوله را مامور اين كار مي كند. رئيس پاسگاه ماسوله بعد از دريافت حكم يكي از مامورين بومي به نام ميرزايدالله ، را با پول و سلاح مأمور اين كار مي كند. ميرزا يدالله در مرحله اول با اجير كردن دهها روستايي در محلي به نام كاسي سراي ماكلان ( ماكلوان ) بين فومن و ماسوله، در راه آقاجان و همراهان او كمين مي كنند و با اولين شليك يكي از همراهان آقاجان، زخمي مي شود. آقاجان مهاجمين را به رگبار مسلسل مي بندد آنها را زمين گير مي كند و به ياران خود دستور مي دهد تا از دام بگريزند، آقاجان و يارانش با جا گذاشتن يك زخمي از دام ميرزا يدالله و گماشتگان مسلح مي گريزند، و از راه جنگل به ييلاق گسكره به نام ديزاب حركت مي كنند و مهاجمين نيز از تعقيب آقاجان منصرف مي شوند و با مختصر غنيمت خود و اسير زخمي به ماكلان بر مي گردند.
مهاجمين ، اسير زخمي را بر روي چَچَمَه گذاشتند، به ماكلان آوردند . اسير ناله مي كرد. مي گفت « سيمَه ، سيمَه ، ايي چلَه آو من بدي يَه » ، بخت برگشته را پايين نياوردند و از روي شانه ها چَچَمَه را كج كردند و وي را از روي شانه ها به زمين پرت كردند. و پس از چند ساعت مُرد.
ميرزا يداله بعد از شكست ماكلان به دَرام طارم مي رود تا ياغيان دَرامي را براي كشتن آقاجان بَك اجير كند ميرزايداله با ياغيان درامي صحبت مي كند ، پول و اسلحه و مهمات در اختيار آنها قرار مي دهد تا آقاجان را بكشند . طبق توافق ميرزا يداله وگروهی ازنیروهای نظامی دولتی و ياغيان درامي چون علي درامي ، آقادَده و تعدادي دیگر از طرفداران حاجی خان کلانتری از درام طارم حركت مي كنند و به طرف ييلاق فومن وبه گردآو مي رسند . در حاليكه آقاجان در ديزاب ، دو كيلومتري گردآو در منزل دوستش حاج آقا ،اتراق كرده بودند.
آقاجان و همراهانش که عازم شفت بودند باخبر میشوند به سرعت از درگیری درآنجا دور میشوند . سرانجام در محلي به نام نهراب در ييلاقات شفت، درامي ها با آقاجان درگير مي شوند. آقاجان آنها را به رگبار مي بندد، عده ای کشته میشوند پس از تير اندازيهاي زياد ، درامي ها دست به حيله مي زنند، علي درامي در نقش تك تيرانداز ، كمين مي كند ، بقيه كلاه هاي خود را روي لوله تفنگ مي گذارند ، با دست راست تفنگها را بالا مي گيرند و دست چپ خود را در امتداد دست راست و تفنگ بالا مي گيرند و با گفتن ؛ « الامان ، الامان ، ما تسليم مي شويم» ، از پشت سنگ هايي كه سنگر گرفته بودند، خارج مي شوند و به طرف سنگر آقاجان مي آيند، آقاجان نيز از پشت سنگر خود خارج مي شود، در اين هنگام علي درامي پيشاني او را هدف مي گيرد و او را مي كشد. با مرگ آقاجان ، يارانش فرار مي كنند و يكي از همراهان او هم كشته مي شود و بقيه فرار مي كنند و درامي ها سر آقاجان را با خود مي برند تا از حکام محلی جايزه بگيرند. تاريخ خون بار گيلان اين بارنیز پس از میرزا فرزند ديگر خود را بي سَر در كوهستان رها مي كند تا ملاكين ، چند ده سال ديگر نيز بر رعيت حكومت كنند و ماليات بگيرند.
آقاجان بک بر خلاف آنچه که برخی از راویان گفته اند هیچگاه اموال مصادره شده را صرف امور شخصی نمی کرد ، همسرش مریم که 30 سال کوچکتراز آقاجان بود واکنون درکهنسالی است گفته است :آقاجان بک مردآزاده وعادلی بود او از متمولین ومتملکین منطقه،وجوهات، برنج ومواد غذایی دیگر میگرفت و آنرامیان مستمندان وفقرا که اغلب آنان از هواداران وی شمرده می شدند تقسیم می کرد او هیچگاه دیناری از اموال مردم را برای خود ذخیره نمیکرد وگر نه من امروز چنین زندگی محقرانه ای نداشتم .
باید این نکته را نیز فراموش ننمود که همواره در اینگونه حرکتها خطا هایی نیز از سوی برخی به شکل آگاهانه ویا نا آگاهانه صورت می گرفته که منحصر همراهان آقاجان بک نبوده است . آقاجان بک اگرچه به دلیل فقدان دانش اجتماعی لازم از شرایط موجود کشور وحتی منطقه ، قادر به هدایت خیزشی مستقل نشد بلکه به همان دلیل مذکور ،و برای برخورداری از پشتوانه حمایتی ناخواسته در دام جریانی افتاد که سرکردگان آن نیز خود سرآنجام مغضوب رهبران خودشدند .
گردآوری از: رمضان نیک نهاد با بهره گیری از پژوهش های منصور آزاد ونادر افشاریان و تحقیقات محلی
هدف ما در این وبلاگ معرفی فرهنگ مردم تالش و آشنایی هممیهنان گرامی با جاذبههای گرشگری شمال کشور به ویژه گیلان و تالش است