پیوند و همدلی بین تالش وگیلک شهرستان فومن در گذرزمان

شهرستان تاریخی فومن یکی از شهرهای اصلی تالش نشین در غرب گیلان است ، این شهرستان عمدتا سکونتگاه دو قوم اصلی ایران، تالش وگیلک است ، آثار باستانی بجا مانده در کوههای بر فراز این شهرستان از زیستگاهی مردمان این شهر از هزاران سال پیش حکایت دارد ، در گذشته های دور مردمان تالش این شهرستان بیشتر در ناحیه کوهستانی و روستاهای نزدیک کوهها سکونت داشتند و مردمان گیلک عمدتا در ناحیه جلگه ای و روستاهای دورتر از کوهستان زندگی می کردند .این ترکیب همچنان ادامه دارد ، مرکز این شهرستان که در قرنهای گذشته بیشتر گیلک نشین بوده ولی در نیم قرن اخیر ، اهالی قوم تالش وگیلک به صورت مشترک شهروند مرکز شهر هستند ، واقع بینانه ترین آمارسنجی شهرستان فومن ، جمعیت تالش ها رابرابر یا اندکی بیشتر از گیلک ها برآورد می کند .

نیاکان تالش ها وتات ها وگیلکها ودیلمی ها ساکنین بومی وکهن استان در تاریخ باستان ایران ، کادوسی ها و آماردها وکاسی ها از بومیان اصلی سواحل دریای کاسپین و نواحی کوهستانی تالش در جغرافیای شمال ایران ، نقش برجسته و افتخارآفرینی در زندگی مسالمت آمیز و همسایگی هم داشتند ، کادوسی ها در پیوند و همبستگی با اقوام دوست و همسایه در برابر تجاوز بیگانه اسکندرمقدونی ، مغول ها ، اعراب ، روسها و ترکان عثمانی دلاورانه دریک سنگر ایستادند ، مبارزه کردند و از خاک وناموسشان دفاع کردند تا میهنشان در برابر تجاوز دشمنان مصون ماند .پیشنیان تالش ها وتات هاو سایر اقوام همسایه گیل ودیلم علاوه بر اینکه غالبا قدرتمند و مستقل از حاکمان ایران بوده اند، دارای تمدن عظیم و درخشان چند هزار ساله می باشند.

در هزاره اخیر ، بازماندگان اقوام کهن تالش ها وگیلک ها ودیلمی ها در همه فراز و فرودهای روزگار ، منافع و دوستان مشترک و دشمن واحدی داشتند ، برخی دوران نقش یکی پررنگ تر ودیگری کمرنگ تر ، گاهی مستقل از هم و گاهی هم شریک در حکمرانی دیار خود بوده اند . اگر چه نقش تالش های شمالی و مرکزی در حاکمیت دیارشان پررنگ تر ودارای قدمت بیشتری نسبت به تالش های جنوبی به ویژه فومن وشفت است بوده که متاسفانه در دوران قاجار ،درپی جنگ های روس علیه ایران ، خاک تالش شمالی با مردمش تحت پیمان ننگین و باج خواهانه ای از میهن ما ایران جدا و به اشغال واسارت روسیه در آمد .

زمانی که فومن ( بیه پس ) به عنوان مرکز امرا و حاکمان گیلان بود نقش تالش ها و گیلک های فومن به ویژه در دوران خاندان آل اسحاق وبرخی شاهان پر رنگ تر بود ، وجود دارالاماره ها در گشت و لولمان وزیده و قلعه رودخان گواهی بر حکمرانی اقوام گیل و تالش در شهرستان فومن است . آنچه که آشکاراست ، غالبا والزاما منافع حکمرانان منطقه با منافع توده مردم تالش وگیلک یکی نبوده ، حتی گاهی علی رغم همزبانی با حاکمان دشمن همدیگر بوده اند .بسیاری از حکمرانان از زبان تالشی و گیلکی به عنوانی ابزاری برای سو استفاده در جهت تحکیم قدرت خود بکار می بردند وبا وجود برخی درگیری بین حاکمان ، هیچگاه مردم تالش و گیلک روبروی همدیگر نبودند .

در یکصد سال اخیر همزمان با عمران وآبادانی و گسترش مدارس به روستاهای ایران ، تحولی شگرف در زندگی مردم ایران به ویژه تالش های فومن که عموما دور از شهرها زندگی می کردند ، ایجاد نمود ، نگارنده به یاد دارد حتی در کمترازشصت سال پیش که پدرم در روبروی سینمای قدیم فومن مغازه داشتند ، تعداد تالش های شهرنشین به چند نفر هم نمی رسید ، اما پس از اصلاحات ارضی و توسعه روستاها وپیشرفتهای صنعتی رویکرد خوب جوانان روستایی به تحصیل در دهه چهل و پنجاه انبوهی از فرزندان تالش برای ادامه تحصیل روانه شهرها شدند ، آنها همزمان با فرزندان گیلک پس از تحصیل ، بسیاری از مشاغل اجتماعی واداری شهر را بدست گرفتند.

فرزندان تالش اگر چه در ابتدا با بی مهری و انگ هایی چون پشت کوهی و غیره توسط برخی همسالان گیلک روبرو شدند ، اما به تدریج وقتی که شایستگی شهرنشینی و حسن رفتار خودرا نشان دادند و مهر و دوستی بین بچه های گیلک وتالش پا گرفت ، همدلی جای خودرا به همزبانی داد و امروز به جایی رسیدیم که هرتالشی وگیلکی دهها دوست خوب از همدیگر دارند .امروز شاید هزاران شهروند فومنی که فرزند پیوند ازدواج بین صدها تالش و گیلک هستند در استحکام این همدلی ها قوت بخشیده اند .

زبان تالشی و زبان گیلکی رایج در فومن ، به عنوان بخشی از هویت قومی شهروندان علی رغم اختلافات اندک ، بسیاری از واژگان و مفاهیم مشترک با هم دارند ، طوری که یک تالش وگیلک به آسانی بخش عمده ای از زبان همدیگر را درک می کنند ، خوشبختانه تالشان وگیلکان نسبت به ارزشهای فرهنگی به ویژه زبان مادری قوم خود علاقه فراوان دارند اما عموما احترام وارزش گذاری به هویت های قومی آنها با نژاد پرستی آمیخته نیست ، تعصبات کور قومی ندارند طوری که تهدیدی برای هم یا زبان همدیگر به حساب نمی آیند ، در شهرستان فومن کمتر دیده شده است که پدر ومادر تالشی به فرزند خود زبان گیلکی یاد دهد یا برعکس پدر ومادر گیلکی بخواهد به فرزندش زبان تالشی یاد دهد به همین خاطردر جغرافیای خاص خود زبان مادری خود را حفظ نمودند.

برای نمونه بخش سردار جنگل که منطقه تالش نشین است اکثریت شاید همه اهالی به تالشی سخن می گویند برعکس آن هم در دهستان گیلک نشین رود پیش برای گیلکها صادق است . در مورد سایر مولفه های قومیتی گیلک ها با تالش ها مانند مذهب و آداب و رسوم ، قرابت فرهنگی و اشتراکات فراوانی با یکدیگر دارند. در هردوقوم متاسفانه جایگزینی زبان فارسی به جای زبان مادری هردو زبان را در تهدید آسیب جدی قرارداده است ، امروزه بسیاری از اقوام در سراسر جهان که چنین مشکلی دربرابر زبان رسمی دارند راهکارشان این است که حداقل تا چهار، پنج سالگی زبان مادری به فرزندان آموخته شود .

اگر چه در دنیای مدرن ، دولتهای مردم سالار و جوامع مدنی با دمکراسی و گسترش فعالیت سیاسی رسانه و احزاب آزاد وقانونمند ، هویت قومی، رنگ ونژاد و مذهب افراد محترم شمرده می شود وهمه آنها در حقوق شهروندی وقانون لحاظ می گردد تا قومیت افراد عاملی برای تبعیض نگردد ، آنها برای همه شهروندان جدای از تمایزات نژادی، زبانی، قومی حقوقی برابر در فرصت دست‌یابی به تحصیل و شغل ودریافت خدمات ومزایای اجتماعی و احراز مقامات سیاسی و اداری جامعه دارند.اما در جهان سوم متاسفانه هویت قومی و مذهبی با تبعیض و بی عدالتی همراست نمونه آن در قرن اخیر با جنگهای داخلی ،تروریسم دولتی و داعش در خاورمیانه بروز نموده است . در چنین اوضاع واحوالی هر قوم ونژاد و مذهبی ناخواسته دریک تنازع بقا و قدرت قرار می گیرند ، اگر چه خود آنها اولین قربانیان این جنگ ویرانگر می شوند .

متاسفانه در نیم قرن اخیر در کشورمان ، علی رغم وجود بسیاری حقوق افراد لحاظ شده در قانون ، در عمل بسیاری از حکمرانان مرکزی و بومی نگاه چندان خوبی به مسئله قومی نداشته ، به ویژه در دوران انتخابات با تنگ نمودن دایره انتخاب و شایسته سالاری بین تالش وگیلک و ذهنیت منفی نسبت به عملکرد قومی نماینده پیشین ، بخش بزرگی از مردم به سمت وسویی کشیده میشوند تا فضای انتخابات فومن وشفت در نهایت تالشی وگیلکی گردد ، تکرار تجمیع آرا نمایندگان انتخابی در نواحی مختلف تالش نشین وگیلک نشین به خوبی معنادار بودن این موضوع را نشان میدهد ، اگرچه بسیاری از مردم و فرهیختگان تالش وگیلک از این رقابت قومی فاصله می گیرند ، اما با انتخاب یکی میدان به سمت وسویی می رود که بسیاری از اهالی قوم دیگر احساس شکست وتحقیر می نمایند ، حتی تاسف بار تر زمانی است که افرادی غیر بومی و غیر تالش و گیلک و بیگانه با فرهنگ ومردم شهر دراین رقابت بی ثمر قومی بهره برده و هردوقوم در شکست و ناکامی قرار می گیرند ، متاسفانه برخی ازاطرافیان نمایندگان این موضوع را به قصد تامین منافع شخصی در دوران انتخابات حتی پس از پیروزی یکی دامن می زنند و تا با به حاشیه راندن افرادو طرفداران رقیب این دورباطل را بارها تکرار نمایند .

اولین نتیجه رقابت آمیخته با قوم پرستی ، قربانی شدن شایسته سالاری و عمران وآبادانی و توسعه شهرستان است ، باتوجه به پتانسیل بالایی که در بین فرهیختگان تالش وگیلک و توانمندان اقتصادی از دو قوم وجود دارد ، وقتی که میدان را برای بروزو شکوفایی استعداد خود تنگ ومحدود می بینند ، برای آنهاراهی جزفرار و مهاجرت از شهرستان وبدنبال آرامش و زندگی بهتر رفتن نمی ماند و سرمایه ودانش خودرا به جایی می برند که طالبش وجود دارد ،واز طرفی دیگر بد آوازه شدن عاملی میشود تا هیچ مهاجرت مفیدی به شهرستان صورت نگیرد . اگر چه در نیم قرن اخیر طبیعتا کارهایی در شهرستان صورت گرفته ، اما وقتی آن را با سایر شهرهای ایران حتی شهرهای شرق گیلان خودمان مقایسه می نماییم انگار کاری صورت نگرفته است ، کافی است مرکز شهر فومن امروز را با فومن حدود چهل سال پیش و شهرداری مرحوم فرهی مقایسه نماییم ، اگر آن عمران و آبادانی آن خدا بیامرز را کنار بگذاریم ، آنچه می ماند اگر همه را به دوران جدید نسبت دهیم ، باز اندک است و آنچه هست محرومیت چشمگیر ومضاعفی است که بر مردم شهر تحمیل شده است .

نمونه دیگر خارج از مرکزشهر، جاده تورستی فومن به ماسوله است ، ماسوله ای که زیبایی ساختاری و تاریخی آن آوازه جهانی دارد ، جاده ای دارد که نزدیک به نیم قرن است حتی یک متربه صورت سراسری تعریض نشده ، جاده ای که هزاران گردشگر را در روزهای شلوغ تعطیلات پس ازساعت ها ماندن در ترافیک سنگین جاده، و محبوس نمودن اجباری در شهرفومن ، چون تمام خیابانهای کم عرض مرکز شهر در اشغال کسبه وپارکینک است ، اگر جان سالم ببرد ، با خاطرات ناخوشی دیارمان رابرای همیشه ترک می کند ، واقعا اگر شرق گیلانی ها ماسوله داشتند این وضع جاده آن بود ، گویا این جاده دهها سال است نفرین شده ، تا مرگبار بماند تا گردشگر کمتری به شوق دیدار ماسوله به شهرمان آید. گردشگران تعجب می کنند چرا جاده ماسوله بلند آوازه ، پهنای یک کوچه فرعی را هم ندارد ، این وضعییت در سایر نواحی چون جاده قلعه رودخان و شاهزاده ابراهیم شفت هم بهتر از آن نیست . واقعا ما از فرصت داشتن اماکن تفریحی ومذهبی چون ماسوله وقلعه رودخان و شاهزاده ابراهیم چه قدر در بهبود معیشت و آبادانی شهرستان موفق بوده ایم ؟ تنها این سه مکان توریستی می تواند با مدیریت وتوسعه زیر ساخت های آن و با جذب گردشگر ایرانی وخارجی ، بسیاری از محرومیت شهرستان حتی استان را ریشه کن نماید ، کاش اینهمه نارسایی ، مانند پل ورودی فومن ، چون دیوار قلعه ای غیر قابل نفوذ وورود برای فومن آبرویی برای همه شهروندان گیلک وتالش نزد گردشگران باقی می گذاشت . یقینا این همه نارسایی مربوط به یک شخص و یک نماینده ویک قوم نیست بلکه همه ما به میزان توانمان در این نارسایی ومحرومیت سهیم هستیم .

یک نمونه فرا شهرستانی تبعیض قومی را هم ذکر نمایم ، یکی از سیاستهای تاسیس شبکه های استانی صدا وسیما ، حفظ فرهنگهای بومی است ، متاسفانه صدا وسیمای گیلان وشبکه باران چند دهه است طوری عمل کرده است که تالش ها احساس می کنند که تنها قومی در ایران هستند که از داشتن شبکه بومی محروم هستند باتوجه با اینکه حداقل یک سوم جمعیت گیلان تالش هستند ، حتی دریک شبانه روز یک ساعت از برنامه های صدا وسیما توسط تالش ها اداره نمی شود و اگر هم گاهی از تالش یادی می شود ، نمایشی از زیبایی ها ومستند های دیار تالش است ، که آن هم بدون حضور مجری تالش تهیه می شود ، برنامه های کوتاه ، ناقص و همراه با تحقیر که برای هیچ تالشی خوشایند نیست ، واقعا حق صدها هزارتالش این نیست که حداقل رادیویی مستقل با نظارت مرکزی داشته باشند، دریغ از یکساعت برنامه تالشی اینها مسائلی است که حتی یک فرهیخته غیرتمند و واقع گرای تالش را تحت تاثیر محرومیت و تحقیر قرار می دهد وبه عنوان عکس العملی ، وادار به گرایش قوم گرایی می کند ، که جلوه آن به امید گشایشی درانتخابات قومی بروز می کند.

تاسف بارتر اینکه این کوتاهی صدا وسیما با اعتراض نمایندگان برگزیده تالش هم قرار نمی گیرد ، واگر هم گرفته ، بی تاثیر بوده یا ما از آن بی خبریم . کاش صدا وسیما ی استان مانند همه استانها رضایت شهروندان را با حفظ فرهنگ متنوع قومی پاس می داشت ، بی مهری آنها به تالش ، حتی خوشایند اغلب نیک اندیشان گیلک زبان هم نیست ، چون یه خوبی می دانند زوال فرهنگی تالش وقوم همسایه چون ریزش دومینویی ، موجب زوال فرهنگی گیلک هم میشود ، بی مهری کارگزاران دولتی به قوم تالش ، بی مهری به هزاران شهید تالشی است که جان خودرا برای حفظ عزت وشرافت مردم خود و خاک میهن فدا نموده اند .

جای تاسف است که تالش های ایران و تالش شمالی با وجود ملیونها نفر در مام میهن ودراسارت جمهوری آذربایجان سهمی در رسانه ملی خود ندارند ، سهمی در شبکه تلویزیونی و رادیو ندارند اما جمهوری ارمنستان با وجود تالش های کمتر و عدم اشتراک دینی برای جذب مخاطبین فرا مرزی تالش بی رسانه دیداری و شنیداری ، شبکه ها ورادیوی خاص تالشی خودرا دارند ، واحد دانشگاهی تالش شناسی دارند و در جذب آنها می کوشند ودر کنار آن خدمات بخشی از فرهنگ خودراهم به تالش منتقل می نمایند .اگرچه امروز با محدودیت تالش ها در شبکه استانی و با گسترش ماهواره ها و اینترنت وشبکه های اجتماعی، مخاطب تالش شبکه باران در استان و فراتر از آن مجبور نیست در پای شبکه باران شاهد این بی مهرها در انتظار صدقه چند دقیقه ای بنشیند ، درعمل قطع ارتباط دوجانبه صورت می گیرد ، گاهی این رویکرد ناچاری به سایر کانالهای رسانه با هجمه وشبیخون فرهنگی آنها همراه میشود و آن چیزی نیست که خوشایند نظام و جامعه باشد .

امیدوارم همه فرهیختگان و نیک اندیشان تالش و گیلک شهرستان فومن دست در دست همدیگر دهند ،باید فرصتی فراهم گردد تا انتخاب ما از روی عقلانیت و شایسته سالاری باشد و اگر فردی چه در لباس نماینده یا کارگزار دولتی و خصوصی واقعاً توانایی و لیاقت اداره اموری را دارد باید با قاطعیت از او حمایت کنیم ، حتی اگر از قوم ما نباشد ، چون حتی اگر نماینده ای شایسته باشد ، بدون حمایت عملی کارگزاران قومی دیگر درادارات هیچ توسعه ای انجام نمی گیرد ، واقعا جای تاسف است که با ناکار آمدی یک نماینده از قومی دیگر خوشحال شویم از اینکه این دفعه نوبت ناکارآمدی نماینده ای از قوم ما فرا می رسد . باید تمام نیروی خود را برای اتحاد ویگانگی شهروندان و عمران و آبادنی شهرستان بکار گیریم . در خاتمه از همه افراد در هرپست ومقام وقومی که دلسوزانه در شهرستان فومن سالها با اخلاص علی رغم بسیاری ناملایمات منشا خیر وخدمت برای همه شهروندان بوده اند ، کمال تشکر را دارم .

رمضان نیک نهاد

واژگان تالشی 68

واژگان تالشی 67