پرواز همای ، هنرمند نامدار تالش در موسیقی سنتی ایران

پرواز همای در ۲۰بهمن ۱۳۵۸از یک خانواده اصیل تالش در روستای احمد سرگوراب شهرستان شفت دیده به جهان گشود
همای چون سیمرغ افسانه ای بال وپرسوخته از روستای کوچک خود ، با اراده وتلاش خود ،وبا استعداد هنری خود به سوی آسمانها پرواز نمود وچیزی نگذشت که آوازه او به سبب اجرای ترانه های تالشی وگیلکی از استان گیلان فراتر رفت و درایران پرآوازه شد .او به پرواز درآمد و برای همه مردم ایران در سراسر جهان چنان خواند که امروز از مشاهیر محبوب موسیقی سنتی ایران به شمار می آید.
سعید جعفر زاده احمد سر گورابی که نام پیشین پرواز همای است سالها پیش در درباره خودش چنین می گوید :
من یک جوان پر شور و علاقه مند به هنر بودم. در سال های تحصیل هم همیشه نمرات درس های ریاضی و فیزیک و شیمی را به سختی در حد قبولی می گرفتم، ولی در هنر و انشاء و ادبیات شاگرد اول بودم. هنوز در راهنمایی درس می خواندم که با طی مسیر های طولانی به کلاس های هنری می رفتم و تقریباُ همه ی دوره ها را رفته بودم. من عاشق کار های پاپ آن دوره وشجریان بودم که بیشتر در دسترس ما بود. تا ۱۲، ۱۳ سالگی هم ضبط صوت نداشتیم که صدای استاد شجریان را بشنوم ،بعد ها همه کاری در زمینه ی هنر کردم. ساعت ها در پارک ها نقاشی می کشیدم و برای پیشرفت تلاش می کردم. کم و بیش هم با معلم هایی مواجه می شدم که سعی می کردند، راهنمایی یا کمکی کنند، اما مستمر نبود و ارتباطمان قطع می شد. به همین خاطر تصمیم گرفتم شخصاُ این راه را بروم و جای خود را پیدا کنم.
در ابتدا دوست داشتم بازیگر شوم، اگر چه به سایر رشته ها هم علاقه داشتم. در دوران دبیرستان بالاخره تصمیمم را گرفتم تا به شهر بروم و در هنرستان گرافیک بخوانم تا از آنجا پله ای بسازم برای ورود به رشته های هنری ،من در یکی از روستاهای شفت ساکن بودم. باید به رشت می رفتم که ۵۰ کیلومتر با ما فاصله داشت و خانواده ام از لحاظ مالی نمی توانست هزینه ها را تقبل کند. ولی به هر حال تصمیمم را گرفتم و مدیر هنرستان کمال الملک از من استقبال کرد و با حمایت ایشان و سایر مدرسان نمرات بالایی در هنر می آوردم من آرزو داشتم وارد دانشگاه هنر بشوم و تئاتر یا موسیقی بخوانم، تا اینکه به تهران آمدم و پیش دانشگاهی هنر را در دبیرستان مالک اشتر خواندم. همان جا با دوستان زیادی آشنا شدم که می خواندند و ساز می زدند و خیلی ازین دوستی ها تداوم پیدا کرد. بعد از آن در رشته نمایش در دانشگاه آزاد هنر اراک قبول شدم اما یک ترم بیشتر نخواندم، انصراف دادم ،من وضع اقتصادی بسیار ضعیفی داشتم شب و روز در جاهای متفاوت کار می کردم، در خیابان ها دستفروشی می کردم، از چهره ی مردم در پارک ها نقاشی می کردم، سر خیلی از ساختمان ها شاگردی گچکاری و بنایی کردم که حالا آرزوی دیدن آن استاد کار ها را دارم. وقتی به یاد آن خاطرات می افتم، اشک توی چشم هایم جمع می شود…
از سال ۷۸ تا ۸۳ و حتی ۸۴٫ آخرین شغلم هم پیک موتوری در یک شرکت بود. دست فروشی هم می کردم. من با دست خالی شب و روز تلاش می کردم و شبها کنار ریل راه آهن تمرین آواز می کردم روز ها هم فریاد فروش سنجاق سر و رفع نیاز مالی ، خیلی چیز ها را از بودن در کنار این مردم یاد گرفتم. وقتی به انجمن های ادبی می رفتم، حرف تازه ای برای گفتن داشتم و آشنا شدن با یک استاد بزرگ ادبیات، دکتر علی قلی محمودی بختیاری، نگرش ادبی مرا دگرگون کرد. سال هاست که ادبیات ایران را پیش ایشان یاد میگیرم واین توان را پیدا کرده ام که حرف دل مردم را به قالب شعر در بیاورم و بخوانم .
دوست داشتم که برای گروه های دیگر بخوانم، اما قبول نمی کردند. چون هم وضیعت اقتصادی خوبی نداشتم و هم اینکه دیر وارد عرصه خوانندگی شده بودم و خواننده ی خوبی محسوب نمی شدم. به این نتیجه رسیده بودم که نمی شود منتظر بمانم تا کسی برایم کاری بکند.. اولین کار من ” بوسه بر خاک ” بود، اون موقع هیچ چیز برایم مهم نبود، باید پول استودیو و نوازنده و. . . را می دادم که آن موقع ۶ میلیون تومان می شد. در همان حین ضبط و اجرای کار، با موتور مسافر کشی می کردم تا قسط هزینه ها را بدهم. آن اثر منتهی به کنسرت تالار وحدت شد که چون با زدن حرف دل مردم، اعتمادشان را جلب کرده بودیم ، خوشبختانه هزینه هایمان را با بلیط فروشی آن کنسرت جبران کردیم.
ما توانستیم آلبومی منتشر کنیم اما من و همسرم تمام پس اندازمان را که دو میلیون تومان بود، صرف خرید و رایت سی دی کنسرت تالار وحدت کردیم و مستان آنقدر در بین مردم جا افتاده و طرفدار پیدا کرد که در کنسرت نیاوران شبی سه هزار نفر حضور داشتند. در واقع کسی دست مرا نگرفت تا بالا بیایم، خودم راه خودم را پیدا کردم .
در زمینه هنر آواز ، افتخار شاگردی اساتیدی همچون فریدون پوررضا ، سید کمال الدین عباسی ، هنگامه اخوان، کریم صالح عظیمی را دارد و همچنین در باب زمینه شعر و ادبیات فارسی از محضر استایدی همچون استاد دکتر علیقلی محمودی بختیاری، استاد حبیب نبوی، استاد محمود طیاری و استاد داد بهره مند شدم .
در اندک زمانی، همای توانست فعالیتهای حرفهای خود را در زمینه شعر، موسیقی و آواز گسترش دهد، و با موفقیت کنسرتهایی را اجرا نماید. از جمله اجرای کنسرتهای موسیقی اصیل در:
دانشکده مدیریت دانشگاه تهران
دانشگاه هنر تهران
دانشگاه فردوسی خراسان
دانشگاه صنعتی شریف تهران
تالار وحدت
جشنواره موسیقی فجر
فضای باز کاخ نیاوران
تور کنسرتهای آمریکا
کنسرت گیلان، فضای باز حوزه هنری
کنسرت ارکسترال با سرپرستی شهرداد روحانی
تور کنسرتهایی از هامبورگ تا هلند
و دهها کنسرت در اروپا وآمریکا وسایر کشورها
بسیاری پرواز همای را انقلابی در موسیقی سنتی ایران میدانند وبر این باورند که وی میتواند جایگزین مناسبی برای استاد بزرگ موسیقی سنتی ایران استاد شجریان باشد. بیشتر طرفداران وی جوانان ایرانی هستند که تا کنون با موسیقی سنتی بیگانه بوده اند .این جای بسی خوشحالی و امیدواری به جاودانگی موسیقی سنتی سرزمین پارس است.
پرواز همای نمونه ی کاملی است برای تمام کسانی که میخواهند با دست خالی شروع کنند و به اوج پرواز کنند. وی همراه با گروه مستان که مجموعهای از نوازندگان چیرهدست سازهای ایرانی هستند، سبک جدیدی از موسیقی سنتی را ارائه میدهند. همای علاوه بر دهها اجرای موسیقی سنتی ترانههای زیبایی را نیز به زبانهای تالشی (ترانه بتیل بتیل )وگیلکی (ترانه دختر دریا )اجرا کردهاست.برخی از آواز های همای سروده ی خود اوست .
برنامه های اجرا شده توسط گروه مستان
مستان می آیند
جدال عقل و عشق
ملاقات با دوزخیان
این چه جهانیست
پروردگار مست
سرزمین بیکران
سربازان
مست مستم
کلاهت را بکن قاضی
دیوانه چو دیوانه ببیند خوشش آید
بانوی ایرانی
موسی و شبان
مرغ سحر ناله سر مکن
عقل و عشق و آدمی
خدا در روستای ماست
بایدها و نبایدها
توضیح استاد در مورد اقوام تالش نقل از وبسایت رسمی مستان همای :
تلاش می کنم دوباره نام تالش در کنار نام گیلان، به نقشه ی جغرافیای ایران باز گردد
همای : در گفتگو با مجله ی گیلوا به چاپ رسیده است، در بخشی که درباره ی موسیقی تالش سخن گفته ام گمان میبرم که خبرنگار در نگارش و انتقال گفته های من دچار اشتباه گشته است. اندیشه ی من در باره ی موسیقی تالش در فرهنگ گیلان بدین گونه می باشد که می نویسم.
من خود را از خاندان تالش و گیلک می دانم و نیز به آن افتخار می کنم که می توانم در کنار موسیقی پارسی و گیلکی، تالشی هم بخوانم. منظور من از آنکه گفته ام کسی نباید موسیقی تالش را از موسیقی گیلان جدا کند این است که، موسیقی تالش، دیلمان، شرق و غرب گیلان، از یک فرهنگ سرچشمه می گیرد، که بخشی از آن رنجها و تلاشها و بخشی شادی ها و آداب زندگی مردم گیلان بوده است. اما من بارها شنیده ام برخی از موسیقیدانان گیلک و تالش موسیقی تالشی را از موسیقی گیلان جدا می دانند. به نظر من موسیقی تالش، دیلمان، کوهپایه های درفک، ماسال، ساحل دریای خزر، فومنات، از شرق تا غرب و از شمال تا جنوب همه فرزندان فرهنگ بهشتی ست سرسبز به نام استان ” گیلان و تالشان ” که در قرن گذشته نام ” تالشان ” از آن جدا گشته و اکنون تنها نام ” گیلان ” در نقشه ی جغرافیای ایران بجا مانده است.
من به عنوان فرزند این بهشت سر سبز تلاش خواهم کرد که نام تالشان را در کنار نام گیلان دوباره به نقشه ی جغرافیای ایران باز گردانم زیرا از دبر باز این بهشت سرسبز را سرزمین ” گیلان و تالشان ” می خواندند. در ایران به سرزمینهایی که دارای لهجه ها و زبانهای چند گانه بودند اینگونه نام می نهادند همچون سرزمین سیستان و بلوچستان، چهارمحال و بختیاری و …
من هیچ گاه در هیچ گفتگویی با آن لحنی که در گیلوا به چاپ رسیده است درباره ی هیچ فرهنگی سخن نگفته ام و حتی در بخشی که به زرتشت اشاره داشتم بدان منظور بوده که فرهنگ تالش آنقدر غنی و باقدمت است که حتی برخی برآمدن زرتشت را از این سرزمین می دانند.
بدان امید که همه گیلکان و تالشان از یاد مبرند که روزگاری، هم بستگی چنان در میانشان بود، که دشمنان راه یافتن به این سرزمین را رسیدن به بهشتی دیگر می دانستند.
از :رمضان نیک نهاد
هدف ما در این وبلاگ معرفی فرهنگ مردم تالش و آشنایی هممیهنان گرامی با جاذبههای گرشگری شمال کشور به ویژه گیلان و تالش است