عليگل و رحيم علي شمسايي ، نينوازان پیشگام تالش در شفت
عليگل و رحيم علی دوبرادر بودند وهردو از فرزندان زنده یاد گلعلي شمسايي مشهور به باجانَه بودند ،کمتر سالمندي در روستاهاي فومن و شفت زندگي ميکند که آوازة باجانه يا “باجانه خالو” را نشنيده باشد. چنان که مردم اين دیار ميگويند نزديک پنجاه پرده (مقام) را به نيكي و زيبايي مي شناخت و مينواخت. پس از مرگ گلعلي در سال 1346 دوتن از فرزندانش که زيردست او پرورش يافته بودند، راه پدر را در پيش گرفتند و هنر نينوازي ( تالشَه لَه لَه ) را هم در خاندان خود و هم در ميان مردم تالش بالنده کردند. اين دو پسر، يکي “عليگل شمسايي” و ديگري “رحيم علي شمسايي” است. در اينجا به پاسداشت ارزش هنر، مي كوشيم گوشههايي از زندگي هنري اين دو هنرمند را بنمايانيم.
1- عليگل شمسايي: به سال 1310 خورشيدي در روستاي لپندون ديده به جهان گشود. چنان که پيشة مردمان زاد بومش به ويژه خاندان و تبارش دامداري بود، او نيز از کودکي به اين پيشه روي آورد. عليگل ولي هيچ گاه تنها به اين يک پيشه بسنده نکرد و اگرچه تن در ميان طبيعت و همراه دام در دشت و بيابان ميداشت، جان و روانش جهان ديگري را ميپيمود. چنين بود که به پيروي از پدر، به نينوازي روي آورد. عليگل همچنان که نوازندگي ميکرد به خوانندگي نيز گرايش پيدا کرد و چندي در تنهايي خويش به آواز پرداخت و چون در ميان دوستان و آشنايان صدايش را ستودند، گاهگاهي در ميان مردم نيز ميخواند. او در پي يک رويداد ناخواسته کتابي در جنگل پيدا ميکند و به همکار دامدارش نشان ميدهد و آن همکار که خواندن و نوشتن بلد بود، پي ميبرد کتاب، دوبيتيهاي باباطاهر است. آن کتاب، سالها همدم تنهايي شبانة آنان ميشود؛ آن دوست همکار ميخواند و عليگل گوش ميسپرد و چنان شد که عليگل بيش از نيمي از دوبيتيهاي باباطاهر را به ياد سپرد و ديگر در تنهايي خويش نيازمند کسي نبود که کتاب را از رو برايش بخواند.( در تصویر زنده یاد علی گل در سمت راست دیده میشود )
عليگل تا سي سالگي – اندكي كمتر يا بيشتر- در ميان دوستان، در گردهماييها، عروسيها و کشتيسراها ني ميزد و مردم را بهرهمند ميساخت؛ ولي به يکباره کناره کشيد گوشه گيري برگزيد و ني را به تنهايي خويش برد. از آن پس پيوسته به هنگام تنهايي در دشت و كوه يا در تنهايي خانه، براي آرامش روان خود و براي دل خود ني مينواخت و شايد گاهي به خواهش دوستي ارجمند يا بزرگي مردي، برايش دمي مينواخت. پيوسته ناخوش ميداشت که در ميان کسان بنشيند و ني بنوازد. در خانواده نيز چنين بود؛ در اتاقي تنها مينشست، ني ميزد، سيراب ميشد و برميخاست و فرزندان و خويشان مهمان، صداي نياش را از پشت در گوش ميدادند.
گوشهگيري او اگرچه براي خودش سازنده و دلچسب بود، ولي از سويي ديگران را بيبهره گرداند، از سويي به ناشناختگي او در ميان نوخاستگان انجاميد و از سوي ديگر يادگارهاي کمتري از او برجاي ماند. اينک شايد به اندازة نيم ساعت ني از او ضبط شده در دست باشد. عليگل اگرچه روزگار از کار افتادگي در خانه به سر برد و کمي از آن گوشهگيري بيرون آمد و در ميان فرزندانش به آسودگي ني زد، ولي از سويي کسي چندان پيگير ضبط آن نبود و از سوي ديگر آن چهچة بلبل بهاري کم فروغ شده بود.
علي گل در نينوازي، همۀ پردهها (مقامها)ي تالشي و شماري از پردههاي ترکي و گيلکي را مينواخت. همة نازکبيني و نازکانديشيهاي هنر نينوازي را ميدانست؛ از اين رو، ني خود را خودش ميساخت و با ني ساختة ديگري نميتوانست به خوبي بنوازد.
عليگل در جواني، روزگاري در ورزش کشتي گذراند و در کنار پهلوانان نامداري چون فتحالله تقوي (اوتي فتحالله)، علي جعفري، ابراهيم کوهنورد (سورخَه) و سياجان خرمي کشتي ميگرفت.
مادرش او را از کودکي، به نام «کوکوچي» صدا ميزد و در بزرگسالي در ميان مردم به همين نام شناخته شد و اينک نيز آشنايان کهنسالش او را با همين نام ميشناسند. کوکوچي در هر کاري پاي نهاد آن را به نيکي به سرانجام رساند. شيوة دامداري و فرآوري فراوردههاي دامي او نزد دوستان و آشنايانش زبانزد بود. در کشتي در همان قلمرو ييلاقي “آرننگا”، و “دينارَه بَند” که نشيمن روستاييان دهنة احمد سرگوراب تا سياهمزگي و دهنة چوبر تا امامزاده ابراهيم بود و ييلاق “دايلَه سر” كه نشيمن روستاييان دهنۀ قَلَه روخون و روستاهاي سياهمزگي بود، روزگار كوتاهي پهلواني نامآور به شمار مي رفت.
آنگاه که روزگار ميدانداري او بود، نگاههاي مردم نيز به او دوخته شده بود. دامداري و پهلواني و نيزني او هر سه در نگاه مردم پيرامونش ارج گذاشته شد و جايگاهش را با سرودن اشعاري پاس داشتند. دو نمونه از شعرهاي شناخته شده درباره او چنين است:
کوکوچي سْجْلَه نومه عليگُل گوسَندَه مال چِه شْنْاي تا دسته گُل
لَلَه کُو دَس دَگِرْ بِري بْنْش چپ چپ ژنْه چومني بهاري بُلبُل
( نام شناسنامهاي کوکوچي، عليگل است. گوسفندانش بسان دستة گل، زيبا و پروارياند. هنگامي که ني به دست ميگيرد، بيابنشين و بنگر که گويي بلبل بهاري چهچهه ميزند) .
خبر اُومَه کْـ چي بَه چي کْرا آ آرننگا دْرِه اي کوچي کْرا آ
کَتيلَه سَر کيلان چَپَرَه کردَه را دَيَسْن کْـ کوکوچي کرا آ
( خبر آمد که چيزي از راه مي رسد. از ييلاق آرننگا، کوچي ميآيد. دختران سر راه بر روي تپه، كنار هم به رَج ايستادهاند و راه را مينگرند که کوکوچي از راه ميرسد).
عليگل شمسايي اينک در هشتاد سالگي دچار بيماريهايي چون پوکي استخوان، لرزة اندامي (پارکينسون) و آماس تن ميباشد و با يادها و يادگارهاي جوانياش سر ميکند.
2- رحيم علي شمسايي: در سال 1315 خورشيدي در خانوادة هنر در روستاي لپندون ديده به جهان گشود. نينوازي را از کودکي، زير دست پدرش گلعلي – اسطورة نينوازي اين سامان – آغاز کرد و به زودي، خود استاد اين هنر شد. رحيم علي نيز همانند پدر و برادر، نخست به دامداري روي آورد و چندي در اين پيشه زندگي به سر آورد، ولي شيوۀ دامداري در زادگاهش به گونهاي بود که وادار شد آن را رها کند و به کشاورزي و کارگري روي آورد. وي از روزگاري که دستي در نواختن ني پيدا کرد، هم جان و دل خويشتن را با نواي ني به آرامشي جاوداني سپرد و هم مردمان رنج ديده و بينواي روزگارش را که کوشا و هنردوست نيز بودند، با نواي گرم و سوزناک نياش سرخوش و شادمان ساخت. از 65 سال پيش تا به امروز، ني رحيمعلي هيچگاه در کنجي آرام نيارميده و خاموش نگشته؛ بلکه همانند آتشکدههاي باستاني که همچنان شراره هاي آن برافروخته ماندهاند و رودخانههاي سرزمينش که پيوسته روان ميباشند، و همانند جانداري بالنده، جان گرفته و جان بخشيده است.
استاد رحيم علي در ميان مردم به سادهزيستي و خوشرفتاري نامآور است و رفتار مهربانانهاش بسياري را بر آن داشته تا او را «عمو رحيم» صدا کنند. او نيز همانند پدر، ني را بيشتر براي مردم نواخت و جان هنر دوستان را از مِي ني لبريز کرد.
صداي ني استاد رحيم علي را در چندين جا ميتوان سراغ گرفت:
در خانه: او گاهي در خانه براي دل خويش و جانبخشي به خانواده، ني مينوازد. گاهي نيز خويشان، دوستان و يا آشنايان از جايهاي دور و نزديک به خانهاش ميروند و از جام هنر او پيالهاي برميگيرند و جاني شستشو ميدهند.
در بزمها: گاهي آنان که دوست دارند بزمهاي پاک و دوستانة خانوادگي را با هنر بيارايند، به سراغ استاد رحيمعلي ميروند و با صداي ني او يادمان بزم خويش را جاوداني ميکنند.
کُشتيسرا: تا ميانههاي دهة 1340 که روستاييان شفت بر پاية کوچ گاهنباري، ييلاق و قشلاق ميگشتند و بهار و تابستان را در ييلاق به سر ميبردند، کُشتي بومي نيزبيشتر در ييلاقها برگزار ميشد و آيين برگزاري کشتي را با نواي ني پرشور ميساختند؛ نينوازاني چون رحيم علي، زيور اين برنامه بودند. از آن پس اگرچه با کاهش رويکرد به دامداري، کوچندگي مردم کاهش يافت و امروزه، تنها تني چند از دامداران، ييلاق و قشلاق ميکنند و برگزاري کشتي نيز شيوه و روش ديگري گرفته است، با اينهمه، از آنجا که هنر نينوازي تالشي، يک پرده (مقام) ويژة کشتي دارد، باز هم گاه و بيگاه از ني او در برخي کشتي سراها بهره ميگيرند.
عروسيها: شايد نوخاستگان امروزي با ديدن جشن هاي پرشور و گروهها و دستگاههاي بزرگ ساز و آواز، نتوانند باور کنند که در گذشتهاي نه چندان دور خانوادههايي که نميتوانستند يک گروه كوچك ساز و نواز را بياورند، به يک نينواز بسنده ميکردند و يک جشن باشکوه را با صداي پردههاي شادمان ني برپا ميکردند. از آنجا که روستاهاي پيرامون زادبوم استاد رحيم علي، سرشار از مردمان ساده و گاه تهيدست بود، براي برگزاري شکوهمند جشن زندگي خود و يا فرزندانشان به آوردن يک نينواز تنها بسنده ميکردند و چنين بود که صداي ني رحيمعلي در کمتر عروسي بود که شنيده نشود؛ به ويژه آيينهاي بله برون، شبهاي دامادي و حنابندان را با صداي ني، زيبا و ماندني ميکردند.
اگر پاي سخنان ساده و شيرين او بنشيني يادمانهاي بسياري از هنرنماييهاي خود در جاهاي گوناگون به ياد دارد و آدمي را دريغ ميآيد که کسي با چنين سادگي، چه دلها شاد کرده، چه چشنها آراسته و بزمها زيور بخشيدهاست و چه بسيار دارامندان و زومداران و فرمانروايان با همۀ دبدبهها و کبکبههاي خويش نتوانستهاند اين چنين در ژرفاي جان مردمان راه يابند و خويشتن را جاودانه کنند.
رحيمعلي چنان در عروسيها خواهان و خواستار داشت و دارد که در فرهنگ بومي سرزمين شفت زبانزد شد و هنر او در اين جشنها چنان خواستار داشت که دو بيتي زير را يکي از سرايندگان بومي،برايش سرود و بر سر زبانها افتاد.
عروسي يَه اُوشان آرَسْ ويرَس رَيْمَلي لَلَه ژَنْه خْردَ نِن دَس
خدا بْکَرْ اوشان روز آمَه بو درازد آبو خوبَه رَيمَلي نَفَس
( امشب عروسي است و از اين رو، اين همه رفت و آمد است. رحيمعلي ني مينوازد و بچهها دست ميزنند. خدا کند امشب پايان نرسد و روز نيايد و دَم رحيمعلي همچنان گرم و دراز باشد).
امروز هم در هياهوي دستگاههاي نوين، در برخي جشنها از او خواسته ميشود بنوازد و آنگاه که صداي دلنشين و آرام ني از بلندگوها پخش ميشود، شادي و آرامش دلنشيني همراه ميآورد و يادو يادگارهاي بسياري را براي سالمندان زنده ميکند.
استاد رحيم علي از روي دلبستگي به موسيقي و از آنجا که دسترسي به سازها و دستگاههاي ديگر نداشت، از چارچوب پردههاي شناخته شده ني تالش فراتر رفت و بسياري از ترانهها و پاره هايهاي موسيقي ايراني به ويژه پارههاي شاد امروزي را با همان نيلبک خود نواخته است. همچنين براي برخي پاره هايهاي بومي آهنگ ساخت که پيش از او کسي به چنان کاري دامن نزده بود؛ مانند پردۀ آقاجان بک و سياخانم که هر دو در يک راسته و يك پرده نواخته ميشوند.
در دو دهة گذشته سازمانها و نهادهاي فرهنگي و هنري براي بهرهگيري از هنر او، بيشتر به سراغش آمدهاند و در جشنوارهها و برنامههاي چندي هنرنمايي کرده است. بخش تالشي صداي گيلان بارها براي ضبط برنامه با او نشست گذاشته و اينک شنوندگان برنامه تالشانه همواره صداي ني او را ميشنوند.
گردآوری از رمضان نیک نهاد با بهره گیری از ویسایتهای لپوندان ومحرمان
+ نوشته شده در جمعه ۲۷ دی ۱۳۹۲ ساعت توسط رمضان نیک نهاد
|
هدف ما در این وبلاگ معرفی فرهنگ مردم تالش و آشنایی هممیهنان گرامی با جاذبههای گرشگری شمال کشور به ویژه گیلان و تالش است